۶۸۷۰ذكر شهادت حضرت على اصغر علیه السلام
نظرات |

ذكر شهادت حضرت على اصغر علیه السلام

 


شد چو خرگاه امامت چون صدف‏

خالى از درهاى دریاى شرف‏

شاه دین را گوهرى بهر نثار

جز درّ غلطان نماند اندر كنار

شیرخواره شیر غاب پر دلى

نعت او عبدالله و نامش على

در طفولیت مسیح عهد عشق‏

انّى عبدالله گو در مهد عشق‏

بهر تلقین شهادت تشنه كام

از دم روح القدس در بطن مام

ماهى بحر لدنى در شرف

ناوك نمرود امت را هدف‏

داده یادش مام عصمت جاى شیر

در ازل خون خوردن از پستان تیر

كودكى در عهد مهد استاد عشق‏

داده پیران كهن را یاد عشق‏

طفل خرد اما به معنى بس سترك

كز بلندى خرد بنماید بزرگ‏

خود كبیر است ار چه بنماید صغیر

در میان سبعه سیاره تیر

عشق را چون نوبت طغیان رسید

شد سوى خیمه روان شاه شهید

دید اصغر خفته در حجر رباب

چون هلالى در كنار آفتاب‏

چهره كودك چو دردى برگ بید

شیر در پستان مادر ناپدید

با زبان حال آن طفل صغیر

گفت باشه كى امیر شیر گیر

جمله را دادى شراب از جام عشق

جز مرا كم تر نشد زان كام عشق‏

طفل اشكى در كنار، افتاده‏ام‏

مفكن از چشمم كه مردم زاده‏ام

گرچه وقت جانفشانى دیر شد

مهلتى بایست تا خون شیر شد

زان مئى كاكبر چو رفت از وى ز پا

با سر آمد سوى میدان وفا

جرعه‏اى از جام تیر و دشنه‏ام

در گلویم ریز كه بس تشنه‏ام

تشنه‏ام آبم ز جوى تیر ده‏

كم شكیبم خون به جاى شیر ده

تا نگرید ابر كى خندد چمن

تا ننالد طفل كى نوشد لبن

شه گرفت آن طفل مه اندر كنار

یافت درّى در دل دریا قرار

آرى آرى مه كه شد دورش تمام

در كنار خود بود او را مقام

برد آن مه را به سوى رزمگاه‏

كرد رو با شامیان رو سیاه‏

گفت كاى كافر دلان بد سگال‏

كه به رویم بسته‏اید آب زلال‏

گر شما را من گنهكارم به پیش

طفل را نبود گنه در هیچ كیش‏

آب ناپیدا و كودك ناصبور

شیر از پستان مادر گشته دور

چون سزد كه جان سپارد با كرب

در كنار آب ماهى تشنه لب‏

زین فراتى كه بود مهر بتول‏

جرعه‏یى بخشید بر سبط رسول

شاه در گفتار و كودك گرم خواب

كه ز نوك ناوكش دادند آب

در كمان بنهاد تیرى حرمله

اوفتاد اندر ملایك غلغله‏

رست چون تیر از كمان شوم او

پر زنان بنشست بر حلقوم او

چون درید آن حلق تیر جانگداز

سر ز بازوى یدالله كرد باز

الله الله این‏ چه تیر است و كمان

كس نداده این چنین تیرى نشان‏

تا كمان زه خورده چرخ پیر را

كس ندیده دو نشان یك تیر را

تیر كز بازوى آن سرور گذشت

بر دل مجروح پیغمبر گذشت

نوك تیر و حلق طفلى ناتوان

آسمانا باژگون بادت كمان‏

شه كشید آن تیر و گفت اى داورم

داورى خواه از گروه كافرم‏

نیست این نوباوه پیغمبرت‏

از فصیل ناقه كم‌تر در برت

كز انین(1) او ز بیداد ثمود

برق غیرت زد بر آن قوم عنود

شه به بالا مى‏فشاند آن خون پاك

قطره‌اى زان برنگشتى سوى خاك

پس خطاب آمد به سكان ملاء

كه فرود آئید در دشت بلا

بنگرید آن كودكان شاه عشق‏

كه چه سان آرند بر سر راه عشق‏

بنگرید آن مرغ دست‏آموز عرش

كه چه سان در خون همى غلطد به فرش!

ره كه پیران سر نبردندش به جهد

چون كند طى یك شبه طفلان مهد

این نگارین خون كه دارد بوى طیب‏

تحفه‏اى سوى حبیب است از حبیب‏

در ربائید این نگار پاك را

پرده گلنارى كنید افلاك را

كآید اینك مهر پرور ماه ما

یك دم دیگر به مهمانگاه ما

در ربائید این گهر‏هاى ثمین

كه نیاید دانه‏اى زان بر زمین

باز داریدش نهان در گنج بار

كز حبیب ماست ما را یادگار

قطره‏اى زین خون اگر ریزد به خاك

گردد عالم گیر طوفان هلاك‏

تیر خورده شاهباز دست شاه

كرد بر روى شه آسیمه(2) نگاه

غنچه لب بر تبسم باز كرد

در كنار باب خواب ناز كرد

ره چه گویم من كه آن طفل شهید

اندران آئینه روشن چه دید

وان گشودن لب به لبخند آن چه بود

وان نثار شكر و قند از چه بود

رمز كنت كنز بودش سر به سر

زیر آن لبخند شیرین مستتر

رمز خلق آدم و حوا ز گل

وان سجود قدسیان پاك دل‏

رمز بعث انبیاى پر شكیب

وان صبورى بر بلایاى حبیب‏

رمزهاى نامه عهد الست‏

كه شهید عشق با محبوب بست‏

پس ندا آمد بدو كاى شهریار

این رضیع(3) خویش را بر ما گذار

تا دهیمش شیر از پستان حور

خوش بخوابانیمش اندر مهد نور

پس شه آن در ثمین در خاك كرد

خاك غم بر تارك افلاك كرد

آرى آرى عاشقان روى دوست

این چنین قربانى آرد سوى دوست

عشق را مادر ز زاد اِستروَنست

عاشقان را قاف وحدت مسكن است‏

اندر آن كشور كه جاى دلبر است‏

نه حدیث اكبر و نه اصغر است‏

 


پی‌نوشت‌ها:
1- ظرف سفالی

2- مضطرب

3- طفل شیرخوار


"دیوان آتشكده، نیرّ تبریزى"‏



:: مرتبط با: حضرت علی اکبر علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/10/25
زمان : 01:01 ق.ظ
۶۷۶۴نوزاد شهید
نظرات |

نوزاد شهید
امام علیه‏السلام در حالى كه بر اسب خود سوار و عازم میدان بود، كودكى را كه در همان ساعت متولد شده بود نزد آن حضرت آوردند، امام علیه‏السلام در گوش فرزند خود اذان گفت و كام او را برداشت، در آن هنگام تیرى بر حلق آن طفل اصابت نموده و او را به شهادت رسانید. امام حسین علیه‏السلام تیر را از حلقوم آن طفل بیرون كشید و كودك را به خونش آغشت و گفت: به خدا سوگند تو گرامى‏تر از ناقه‏اى (ناقه صالح) در پیشگاه خداى تعالى، و جد تو رسول خدا، گرامى‏تر از صالح پیغمبر است نزد خدا آنگاه جنازه خون‌آلود كودك را آورده و نزد سایر فرزندان و برادرزادگانش نهاد.(272)



:: مرتبط با: حضرت علی اکبر علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/10/23
زمان : 08:01 ق.ظ
۶۵۱۱خون اصغر آسمان را سیر كرد
نظرات |


خون اصغر آسمان را سیر كرد

 
بلبلان چهچه زماتم می‌زنند
 
روز وشب از كربلا دم می‌زنند
 
 
هر نظر بر غنچه‌ای تر می‌كنند
 
یادی از غوغای اصغر می‌كنند
 
 
گفت: بابا! بی برادر مانده ای؟
 
بی كس و بی یار و یاور مانده‌ای؟
 
 
گر تو تنهایی بگو من كیستم؟
 
اصغرم اما نه! اصغر نیستم
 
 
خیز و اسماعیل را آماده كن
 
سجده ی شكری بر این سجاده كن
 
 
ای پدر حرف مرا در گوش گیر
 
خیز و این قنداقه در آغوش گیر
 
 
خیز و با تعجیل میدانم ببر
 
بر سر نعش شهیدانم ببر
 
 
تشنه ام اما نه بر آب فرات
 
آب می‌خواهم ولی آب حیات
 
 
آب در دست و كمان دشمن است
 
تیر آن نامرد احیای من است
 
 
آتش اقیانوس را آواز داد
 
آخرین ققنوس را پرواز داد
 
 
خون اصغر آسمان را سیر كرد
 
خواب زینب را چه خوب تعبیر كرد
 
 
زینب آیا سر به محمل می‌زند؟
 
كاروان را زخم بر دل می‌زند؟
 
 
غنچه می بینم دلم پر می زند
 
بوسه بر قنداق اصغر می زند
 
 
 "زنده یاد حاج محمدرضاآقاسی"



:: مرتبط با: حضرت علی اکبر علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/10/21
زمان : 07:01 ق.ظ
۶۴۸۵سرباز شش ماهه
نظرات | ادامه مطلب...

سرباز شش ماهه

 


هنگامى كه همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، نداى غریبانه امام بلند شد:

«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث ‏یرجوا الله باغثتنا»؛ «آیا حمایت كننده‏اى هست تا از حرم رسول خدا صلى الله علیه و آله حمایت كند؟ آیا فریادرسى است كه براى امید ثواب ما را یارى كند؟»

وقتى كه این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صداى گریه و شیون آنها بلند شد. امام كنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم، كودك را گرفت، همین كه خواست ببوسد حرمله تیرى به سوى گلوى نازك او رها كرد، آن تیر به گلوى او اصابت نمود، و سرش را ذبح كرد.



:: مرتبط با: حضرت علی اکبر علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/10/21
زمان : 06:01 ق.ظ
۶۳۷۶افلاکیان کربلا؛ حضرت علی اکبرعلیه السلام
نظرات |

افلاکیان کربلا؛ حضرت علی اکبرعلیه السلام

در تاریخ آمده است: تا اصحاب زنده بودند، تا یك نفرشان هم زنده بود، خود آنها اجازه ندادند یك نفر از اهل بیت پیغمبر، از خاندان امام حسین، از فرزندان، برادرزادگان، برادران، عموزادگان به میدان برود. مى‏گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه‏ مان را انجام بدهیم، وقتى ما كشته شدیم خودتان مى‏دانید. اهل بیت پیغمبر منتظر بودند كه نوبت آنها برسد. آخرین فرد از اصحاب ابا عبدالله كه شهید شد، یك مرتبه ولوله ‏اى در میان جوانان خاندان پیغمبر افتاد. همه از جا حركت كردند. نوشته ‏اند:« فَجَعَلَ یودع بَعضَهُم بَعضاً» شروع كردند با یكدیگر وداع كردن و خداحافظى كردن ، دست ‏به گردن یكدیگر انداختن، صورت یكدیگر را بوسیدن.


از جوانان اهل بیت پیغمبر، اول كسى كه موفق شد از ابا عبد الله كسب اجازه كند، فرزند جوان و رشیدش على اكبر بود.


على اكبر(ع) فرزند بزرگ سید الشهدا بود. او در كربلا حدود 25 سال داشت. سن او را 18 سال و 20 سال هم گفته‏ اند. او اولین شهیدعاشورااز بنى هاشم بود.(1)


على اكبر شباهت بسیارى به پیامبر داشت، هم در خلقت، هم در اخلاق و هم در گفتار. به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیكار شد، امام حسین(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:« اللهم اَشهدُ عَلی هوُلاء القوم فَقَدْ بَرَزَ اِلیهِم غُلام اَشبه الناس برَسولِکَ محمد خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطقاً وَ کُنّا اذا اِشتَقنا الی رؤُیة نَبیکَ نَظَرنا اِلَیه.» (2)


شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر كربلا به ویژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان، فداكاری ها و رجزهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى «انا لله و انا الیه راجعون» گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تكرار كرد. على اكبر وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏گوید این كاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا. گفت:« فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین» پس باكى از مرگ در راه حق نداریم!(3)


 


روز عاشورا اولین فرد از اهل بیت كه اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین كند او بود. گر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان مى‏رفت، امام حسین (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تیغ به رویشان كشیدند، نفرین كرد.


نوشته‏ اند: هنگامی که حضرت علی اکبر روانه میدان شد، ابا عبد الله چشمهایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود:« ثم نظر الیه نظر ائس‏» (4) به او نظر كرد مانند نظر شخص ناامیدى كه به جوان خودش نگاه مى‏كند. ناامیدانه نگاهى به جوانش كرد، چند قدمى هم پشت‏ سر او رفت. اینجا بود كه گفت: خدایا! خودت گواه باش كه جوانى به جنگ اینها مى‏رود كه از همه مردم به پیغمبر تو شبیه تر است. جمله‏ اى هم به عمر سعد گفت: فریاد زد به طورى كه عمر سعد فهمید:« یَابْنَ سَعد قَطَعَ الله رَحَمَکْ » خدا نسل تو را قطع كند كه نسل مرا از این فرزند قطع كردى. (5)


بعد از همین دعاى ابا عبد الله (ع )، دو سه سال بیشتر طول نكشید كه مختار، عمر سعد را كشت. پسر عمر سعد براى شفاعت پدرش در مجلس مختار شركت كرده بود. سر عمر سعد را آوردند در مجلس مختار در حالى كه روى آن پارچه‏ اى انداخته بودند و گذاشتند جلوى مختار. حالا پسر او آمده براى شفاعت پدرش. یك وقت‏ به پسر گفتند: آیا سرى را كه اینجاست مى‏شناسى؟ وقتى آن پارچه را برداشت، دید سر پدرش است. بى اختیار از جا حركت كرد. مختار گفت: او را به پدرش ملحق كنید.


على اكبر چندین بار به میدان رفت و رزم هاى شجاعانه‏ اى با انبوه سپاه دشمن نمود.


هنگام جنگ، این رجز را مى‏خواند كه نشان دهنده روح بلند و درك عمیق اوست:


انا على بن الحسین بن على‏.


نحن و رب البیت اولى بالنبى.


تالله لا یحكم فینا ابن الدعى‏.


اضرب بالسیف احامى عن ابى.‏


ضرب غلام هاشمى عربى.(6)


پیكار سخت، او را تشنه ‏تر ساخت. به خیمه آمد و از پدر آب طلب نمود. این سخن جان ابا عبدالله را آتش زد، می فرماید: پسرم ! ببین دهان من از دهان تو خشک تر است، ولی تو به زودی از دست جدت پیامبر سیراب می گردی پس با همان تشنگی و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید بى آن كه آبى بتواند بنوشد.


مردى به نام حمید بن مسلم كه به اصطلاح راوى حدیث است، مثل یك خبرنگار در صحراى كربلا بوده است. البته در جنگ شركت نداشته ولى اغلب قضایا را او نقل كرده است. مى‏گوید: كنار مردى بودم. وقتى على اكبر حمله مى‏كرد، همه از جلوى او فرار مى‏كردند. او ناراحت‏ شد، خودش هم مرد شجاعى بود، گفت: قسم مى‏خورم اگر این جوان از نزدیك من عبور كند داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت. من به او گفتم: تو چكار دارى، بگذار بالاخره او را خواهند كشت. گفت: خیر . على اكبر كه آمد از نزدیك او بگذرد، این مرد او را غافلگیر كرد و با نیزه محكمى آنچنان به على اكبر زد كه دیگر توان از او گرفته شد به طورى كه دست هایش را به گردن اسب انداخت، چون خودش نمى‏توانست تعادل خود را حفظ كند. در اینجا فریاد كشید: « یا ابتاه!هذا جدى رسول الله‏» پدر جان! الآن دارم جدّ خودم را به چشم دل مى‏بینم و شربت آب مى‏نوشم.(7) اسب، حضرت على اكبر را به میان لشكر دشمن برد. این جمله در تاریخ آمده است که:« فَاحتَمَلُهُ الفَرسَ الی عَسکَر الاعداء فَقَطُعوهُ بسیُوفِهِم اِربَاً اِربَاً». (8) ( اسب علی اکبر به سمت لشکر دشمن رفت و هر کس با شمشیر به او ضربه ای وارد نمود تا این که قطعه قطعه گردید.)


امام وقتى بر بالین او رسید كه جان باخته بود. صورت بر چهره خونین على اكبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین كرد:


«قتل الله قوما قتلوك...» و تكرار مى‏كرد كه:«على الدنیا بعدك العفا». و جوانان هاشمى را طلبید تا پیكر او را به خیمه گاه حمل كنند.(9)


على اكبر، نزدیكترین شهیدى است كه با حسین(ع) دفن شده است. مدفن او پایین پاىابا عبد الله الحسین(ع)قرار دارد و به این خاطر ضریح امام، شش گوشه دارد.(10)

 


پی نوشت ها:
1- حیاة الامام الحسین ، ج 3، ص 245.

2- بحار الانوار، ج 45، ص 43.


3- اعیان الشیعه ، ج 8 ، ص206.


4و5- الهوف ، سید ابن طاووس ، ص 47.


6- اعیان الشیعه ، ج 8 ، ص 206.


7- بحار الانوار، ج 45 ، ص 44.


8- مقتل الحسین ، مقرم ، ص 324.


9- حیات الامام الحسین ، ج 3، ص 248.


10- علی الاکبر، عبدالرزاق الموسوی ، ص 146.



:: مرتبط با: حضرت علی اکبر علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/10/13
زمان : 07:01 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات