۹۰۰۸وقتی تو خواب دیدی
نظرات |

وقتی تو خواب دیدی

زینب(س)

... پریشان و آشفته از خواب پریدی و به سوی پیامبر دویدی.

بغض، راه گلویت را بسته بود، چشمهایت به سرخی نشسته بود، رنگ رویت پریده بود، تمام تنت عرق کرده بود و گلویت خشک شده بود. دست و پای کوچکت می لرزید و لبها و پلکهایت را بغضی کودکانه، به ارتعاش وا می داشت. خودت را در آغوش پیامبر انداختی و با تمام وجود ضجه زدی.

پیامبر، تو را سخت به سینه فشرد و بهت زده پرسید: چه شده دخترم؟ 

 تو فقط گریه می کردی.

پیامبر دستش را لا به لای موهای تو فرو برد، تو را سخت تر به سینه فشرد، با لبهایش موهایت را نوازش کرد و بوسید و گفت: حرف بزن زینبم! عزیز دلم! حرف بزن!  تو همچنان گریه می کردی.

چه آرامشی دارد سینه برادر، چه فتوحی می بخشد، چه اطمینانی جاری می کند. انگار در آیینه سینه اش می بینی که از ازل خدا برای تو تنهایی را رقم زده است تا تماماً به او تعلق پیدا کنی

پیامبر موهای تو را از روی صورتت کنار زد، با دستهایش اشک چشمهایت را سترد، دو دستش را قاب صورتت کرد، بر چشمهای خیست بوسه زد و گفت:

 یک کلام بگو چه شده دخترکم! روشنای چشمم! گرمای دلم!

هق هق گریه به تو امان سخن گفتن نمی داد.

پیامبر یک دستش را به روی سینه ات گذاشت تا تلاطم جانت را درون سینه فرو بنشاند و دست دیگرش را زیر سرت و بعد لبهایش را گرم به روی لبهای لرزانت فشرد تا مهر از لبانت بردارد و راه سخن گفتنت را بگشاید:

- حرف بزن میوه دلم ! تا جان از تن جدت رخت برنبسته حرف بزن!

قدری آرام گرفتی، چشمهای اشک آلودت را به پیامبر دوختی، لب برچیدی و گفتی: خواب دیدم! خواب پریشان دیدم. دیدم که طوفان به پا شده است. طوفانی که دنیا را تیره و تاریک کرده است. طوفانی که مرا و همه چیز را به این سو و آن سو پرت می کند. طوفانی که خانه ها را از جا می کند و کوهها را متلاشی می کند، طوفانی که چشم به بنیان هستی دارد.

ناگهان در آن وا نفسا چشم من به درختی کهنسال افتاد و دلم به سویش پر کشید. خودم را سخت به آن چسباندم تا مگر از تهاجم طوفان در امان بمانم. طوفان شدت گرفت و آن درخت را هم ریشه کن کرد و من میان زمین و آسمان معلق ماندم. به شاخه ای محکم آویختم. و سخت به آن دو، دل بستم. آن دو شاخه نیز با فاصله ای کوتاه از هم شکست و من حیران و وحشت زده و سرگردان از خواب پریدم ...

کلام تو به اینجا که رسید، بغض پیامبر ترکید. حالا او گریه می کرد و تو مبهوت و متحیر نگاهش می کردی.

بر دلت گذشت تعبیر این خواب مگر چیست که ...  پیامبر، سوال نپرسیده تو را در میان گریه پاسخ گفت:

- آن درخت کهنسال، جد توست عزیز دلم که به زودی تندباد اجل او را از پای درمی آورد و تو ریسمان عاطفه ات را به شاخسار درخت مادرت فاطمه می نبدی و پس از مادر، دل به پدر، آن شاخه دیگر خوش می کنی و پس از پدر، دل به دو برادر می سپاری که آن دو نیز در پی هم، ترک این جهان می گویند و تو را با یک دنیا مصیبت و غربت، تنها می گذارند.

اکنون که صدای گامهای دشمن، زمین را می لرزاند، اکنون که چکاچک شمشیرها بر دل آسمان، خراش می اندازد، اکنون که صدای شیهه اسبها، بند دلت را پاره می کند، اکنون که هلهله و هیاهوی سپاه ابن سعد هر لحظه به خیام حسین تو نزدیکتر می شود، یک لحظه خواب کودکی ات را دوره می کنی و احساس می کنی که لحظه موعود نزدیک است و طوفان به قصد شکستن آخرین امید به تکاپو افتاده است.

چشمهای معصومت را به پدر دوختی و گفتی: بابا! زبانی که به یک گشوده شد، چگونه می تواند با دو دمسازی کند؟

و حالا بناست تو بمانی و همان یک! همان یک جاودانه و ماندگار.

از جا کنده می شوی، سراسیمه و مضطرب خود را به خیمه حسین می رسانی. حسین، در آرامشی بی نظیر پیش روی خیمه نشسته است. نه، انگار خوابیده است. شمشیر را بر زمین عمود کرده، دو دست را بر قبضه شمشیر گره زده، پیشانی بر دست و قبضه نهاده و نشسته به خواب رفته است.

نه فریاد و هلهله دشمن، که آه سنگین تو او را از خواب می پراند و چشمهای خسته اش را نگران تو می کند.

پیش از اینکه برادر به سنت همیشه خویش، پیش پای تو برخیزد، تو در مقابل او زانو می زنی، دو دست بر شانه های او می گذاری و با اضطرابی آشکار می گویی:

- می شنوی برادر!؟ این صدای هلهله دشمن است که به خیمه های ما نزدیک می شود. فرمانده مکارشان فریاد می زند: ای لشکر خدا برنشینید و بشارت بهشت را دریابید ...

حسین بازوان تو را به مهر در میان دستهایش می فشارد و با آرامشی به وسعت یک اقیانوس، نگاه در نگاه تو می دوزد و زیر لب آنچنان که تو بشنوی زمزمه می کند:

- پیش پای تو پیامبر آمده بود. اینجا، به خواب من. و فرمود که زمان آن قصه فرا رسیده است. همان که تو الان خوابش را مرور می کردی؛ و فرمود که به نزد ما می آیی. به همین زودی.

و تو لحظه ای چشم بر هم می گذاری و حضور بی رحم طوفان را احساس می کنی و احساس می کنی که زیر پایت خالی می شود و اولین شکافها بر تنها شاخه دست آویز تو رخ می نماید و بی اختیار فریاد می کشی:

- وای بر من!

حسین، دو دستش را بر گونه های تو می گذارد، سرت را به سینه اش می فشارد و در گوشت زمزمه می کند:

- وای بر تو نیست خواهرم! وای بر دشمنان توست. تو غریق دریای رحمتی. صبور باش عزیز دلم!

چه آرامشی دارد سینه برادر، چه فتوحی می بخشد، چه اطمینانی جاری می کند.

انگار در آیینه سینه اش می بینی که از ازل خدا برای تو تنهایی را رقم زده است تا تماماً به او تعلق پیدا کنی. تا دست از همه بشویی، تا یکه شناس او بشوی.

همه تکیه گاههای تو باید فرو بریزد، همه پیوندهای تو باید بریده شود همه دست آویزهای تو باید بشکند، همه تعلقات تو باید گشوده شود تا فقط به او تکیه کنی، فقط به ریسمان حضور او چنگ بزنی و این دل بی نظیرت را فقط جایگاه او کنی.

تا عهدی را که با همه کودکی ات بسته ای، با همه بزرگی ات پایش بایستی:

پیامبر دستش را لا به لای موهای تو فرو برد، تو را سخت تر به سینه فشرد، با لبهایش موهایت را نوازش کرد و بوسید و گفت: حرف بزن زینبم! عزیز دلم! حرف بزن!

پدر گفت: بگو یک!

و تو تازه زبان باز کرده بودی و پدر به تو اعداد را می آموخت.

کودکانه و شیرین گفتی: یک !

و پدر گفت: بگو دو

نگفتی!

پدر تکرار کرد: بگو دو دخترم.

نگفتی!

و در پی سومین بار، چشمهای معصومت را به پدر دوختی و گفتی: بابا! زبانی که به یک گشوده شد، چگونه می تواند با دو دمسازی کند؟

و حالا بناست تو بمانی و همان یک! همان یک جاودانه و ماندگار.

بایست بر سر حرفت زینب! که این هنوز اول عشق است.



:: مرتبط با: حضرت زینب سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/04/27
زمان : 01:07 ق.ظ
۹۰۰۷برگی از حیات زینب كبری
نظرات |

برگی از حیات زینب كبری

زینب كبری

  

         ولادت    

         نامی آسمانی

        زندگی مشترك

        مشارکت در امور جامعه

        جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

 

 

ولادت

ثمره ازدواج مبارك علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن است در تاریخ ولادت زینب علیها السلام اختلاف است. در ریاحین الشریعه آمده است كه میلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماه‏جمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوایل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى دیگر در دهه آخر ماه ربیع‏الثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كرده‏اند ولى هیچ‏یك از این اقوال دلیل محكم تاریخى ندارد.

زینب كبری

نامی آسمانی

هنگام ولایت زینب كبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب كند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌كنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره آنان تصمیم می‌گیرد.

بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد كه خداوند سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این دختر را زینب بگذارید كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه می‌كنم كه همه این دختر را احترام كنند، كه او مانند خدیجه كبری است.

یعنی همان گونه كه فداكاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش بود، ایثار، صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است كه خداوند برای دختری انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است كه نام زینب در تاریخ كربلا كه تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداكاری‌هایش، زیبا،‌درخشان و جاودانی است.

زینب كبری

زندگی مشترك

آن هنگام که زینب به سالهای تشكیل زندگی مشترك نزدیك شده بود می‌دانست كه ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.

زینب با ازدواج كه عمل به سنت پیامبر خداست،‌ رسالت بزرگی را كه بر دوش دارد فراموش نمی‌كند. او می‌داند كه باید در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او می‌داند كه به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری،‌ و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.

از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید می‌كند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهلبیت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان می‌یابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب كبری نائل می‌گردد.

زندگی حضرت زینب س قرین نهضت عاشورا شده است و ایشان نقشی بسیار سازنده در آن ایفا نمودند از اینرو به تحلیل و مطالعه زندگی آن حضرت از این منظر خواهیم پرداخت بحث در این خصوص را حول دو محور پیگیری خواهیم کرد.

زینب كبری

مشارکت در امور جامعه

چنانچه گفته شد قیام و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پیام‏رسانى و بیدارگرى، اگر نهضت امام‏حسین(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد این مدعى این است كه پیش از ورود اهل‏بیت امام(ع) به مدینه مردم آن شهر هنوز از رویدادهاى كربلا بى‏خبر بودند. در این مدت یزیدیان با آن همه امكانات تبلیغاتى، كه در اختیار داشتند، به راحتى مى‏توانستند، وقایع كربلا را در راستاى منافع خود تحریف كنند و به گونه‏اى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت یزید كم‏ترین ضرر و زیان را در برداشته باشد. در این صورت تا حدّ بسیار زیادى از تأثیر قیام امام‏حسین(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آینده مسلمانان كاسته مى‏شد، و به طور قطع ما امروز شاهد این همه آثار و بركات براى نهضت امام حسین(ع) نبودیم.مشاركت و حضور زنان در صحنه‏هاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پیرامون آن فراوان سخن گفته مى‏شود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسأله‏اى مورد توافق است اما در شرایط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در این باره به طوربسیارفشرده و مختصر مى‏توان گفت؛ این است كه، هر كار جمعى و گروهى نیازمند افرادى باتخصص‏ها و مهارت‏هاى گوناگون است كه به هر یك از آنان مسئولیتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود.

قیام و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پیام‏رسانى و بیدارگرى، اگر نهضت امام‏حسین(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد

 به كار گرفتن اعضاى یك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربیت نسل جدید در گرو این است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحیات متفاوت و گوناگون آفریده شوند، و هر یك از آنان متناسب با شرایط جسمى و روحى خود عهده‏دار انجام مسئولیتى گردند. در این صورت است كه پیوند خانواده مستحكم مى‏گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دمیده مى‏شود،و فرزندانى با شخصیت، با ایمان، لایق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحویل مى‏گردد؛ ولى اگر هر یك از زن و مرد وظیفه‏اى را كه جهان تكوین و نظام آفرینش بر اساس شرایط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى دیگرمشغول شوند، بنیان خانواده متزلزل مى‏گردد و در نتیجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربیتى خواهد شد. وظیفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربیت و پرورش نسل جدید آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است؛ از این رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام این وظیفه خطیر بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زیان‏هاى غیر قابل جبرانى بر جامعه وارد مى‏سازد، زنان را نیز از شخصیت و هویت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصیت كاذب و دروغین مى‏بخشد؛ چرا كه كمال و شخصیت هر انسان در آن است كه توانایى‏ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعلیت برساند. بنابراین یك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنه‏هاى گوناگون جامعه باید به آن توجه شود این است كه پذیرش هرگونه مسئولیتى از سوى آنان نباید به وظیفه اصلى آنها كه تربیت نسل جدید جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كم‏ترین لطمه و آسیبى وارد سازد.

زینب كبری

جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

تردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بی حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت.

به نظر می رسد در انیجا لازم است این امر مورد تحلیل قرار گیرد که جایگاه حضرت زینب (س) در این میدان چه بود. ما در این که بخش مهمی از ابلاغ پیام عاشورا به صورت صحیح و تنویر افکار مردم آن زمان که در اثر تبلیغات زیاد حقیقت امر برایشان مشتبه شده بود تردیدی نداریم. اما سوال این است که آن حضرت از چه جایگاه و مقامی این وظیفه را به سرانجام مطلوب خویش رسانده و آن را رهبری کردند.

خوب است ابتدا نگاهی به نقش عوامل مهم در این حادثه بپردازیم

در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسی بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت از سویی نیز در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید. هر آنچه خود می نمود با بیشرمی تمام اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف خود به این سوی می برد. امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا یعملُ به وأنّ الباطلَ لا یتناهی عنهُ ، لِیرغبَ المؤمنُ فی لقاء الله مُحِقاً (آیا نمی بینید كه به حق عمل نمی شود واز باطل نهی نمی گردد ؟ در چنین شرائطی مؤمن به لقای خدا سزاوار است .

مسأله نقش حضرت زینب را نباید صرفاً از دیدگاه عاطفى و روابط نسبى توجیه و تحلیل كرد، بلكه اینجا بحث امام و مأموم مطرح است

مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده اوست چه باید بکند؟

در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أیّها الامیر! إنّا اهل بیت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا یبایع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أیّنا أحقّ بالخلافة و البیعة؛[23]

اى امیر، ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكیم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پایان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه یزید مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمین مى‏ریزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بیعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بیندیشیم تا معلوم شود كدام یك از ما به خلافت و بیعت سزاوارتریم.»

امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است

زینب كبری

با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری و افشاگری جریان حاکم بپردازیم

مسأله نقش حضرت زینب را نباید صرفاً از دیدگاه عاطفى و روابط نسبى توجیه و تحلیل كرد، بلكه اینجا بحث امام و مأموم مطرح است. اینجا زینب (س) خود را فردى مى بیند كه باید براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در میان خیمه آتش گرفته مى بیند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شیر دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پیروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زیر فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پیش از همه چیز در فكر مسئولیت خطیر خود، یعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشاید، نفس ها در سینه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود.

اى امیر، ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكیم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پایان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه یزید مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمین مى‏ریزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بیعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بیندیشیم تا معلوم شود كدام یك از ما به خلافت و بیعت سزاوارتریم

این زینب (س) است كه مى گوید: «انى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه و معدن الرساله و سید شباب اهل الجنه» این لكه ننگ را چگونه خواهید شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سید جوانان بهشت را كشته اید؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مایه آرامش و التیام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجیر را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده یزید مى بیند كه با چوب خیزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فریاد مى زند «تبت یدا ابى لهب».

اى یزید! دستانت بریده باد! آیا مى دانى چه مى كنى؟ آیا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبیب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گریه درآمد.

آرى، آنگاه كه حسین و یارانش از سوى دشمن یاغى و باغى معرفى مى شدند، این زینب (س) بود كه امامش را «سید جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبیب رسول خدا» و داراى ده ها صفت دیگر معرفى كرد.

انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد

باشد که با شناخت صحیح امام خود و عمل به آنچه این دین مبین برایمان آورده است راهرو راه آن عقیله باشیم



:: مرتبط با: حضرت زینب سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/04/27
زمان : 01:07 ق.ظ
۹۰۰۶دانلود مداحی ویژه وفات حضرت زینب دانلود ادامه مطلب
نظرات | ادامه مطلب...

دانلود مداحی ویژه وفات حضرت زینب دانلود ادامه مطلب

:: مرتبط با: حضرت زینب سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/04/27
زمان : 01:07 ق.ظ
۹۰۰۵تصاویر ویژه وفات حضرت زینب دانلود ادامه مطلب
نظرات | ادامه مطلب...

تصاویر ویژه وفات حضرت زینب دانلود ادامه مطلب

:: مرتبط با: حضرت زینب سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/04/27
زمان : 01:07 ق.ظ
۹۰۰۴نظرى بر سیماى روایى حضرت
نظرات |

نظرى بر سیماى روایى حضرت

در محضر فاطمه (س)

مقام علمى حضرت زینب (س)

مقام روایى

راویان

1- وسیله ارتباط خلق و خالق

2- بهشت جایگاه شیعیان

3- دوستى آل محمد صلى الله علیه و آله

4- خطبه نور

حضرت فاطمه (س) به وجود زینب، گوهر تابناكى كه به زودى از او درخشیدن مى‏گرفت، افتخار مى‏كرد. آرى! دختر رسول خدا (ص)، فرزندى‏ پاك را در خود مى‏پرورید كه با ظهورش مایه افتخار و زینت پدر مى‏شد. از قضا در همان روزها رسول خدا (ص) به مسافرت رفته بود و دختر آفتاب بى ‏حضور او پاى به عرصه وجود گذاشت. فاطمه (س) رو به ‏همسرش على (ع) كرد و گفت: پدر در سفراست؛ نام این دختر را چه ‏بگذاریم؟ على (ع) پاسخ داد: در این باره بر حضرت رسول سبقت ‏نمى‏گیرم. صبر كنیم به زودى ایشان بر مى‏گردد. وقتى، رسول خدا (ص) آمد، این كار را به خدا سپرد، جبرئیل نازل شد و گفت: خداى تو سلام مى‏رساند و مى‏فرماید: نام دخترت را « زینب‏» بگذار. رسول ‏خدا (ص) آنگاه زینب را خواست. او را بوسید و به مشتاقانى كه دراطرافش گرد آمده بودند؛ فرمود: « به حاضران و غائبان توصیه مى‏كنم احترام این دختر را نگاه ‏دارید. به راستى او شبیه خدیجه كبرى (س) است.» زینب (س) بانویى ‏بلند بالا بود با چهره‏اى نورانى و با وقار و صاحب سكینه بود. در حیا و عصمت، مانند مادرش، فاطمه زهرا (س) و در شیوایى و رسایی سخن، مثل پدر بزرگوارش، على (ع) بود. زینب بردبارى را نیز از برادرش حسن و شجاعت را از حسین علیهماالسلام  در خود جمع كرده بود.خوب است‏ بدانیم: «ام كلثوم‏» و«ام عبدالله‏» و «ام ‏الحسن‏» كنیه‏هایش بود و البته بعدها به وى «ام المصائب‏»، «ام الرزایا» و«ام النوائب‏» نیز مى‏گفتند. اما لقب‏هایش‏ عبارتند از:«عقیله بنى هاشم‏»، «عقیلة الطالبیین، «صدیقه ‏صغرى‏»، «عصمت صغرى‏»، «الراضیه‏»، «امینة الله‏»، «عالمة‏غیر معلمه‏»، «فاهمة غیر مفهمه‏»، «مجتهده‏»، «حافظة‏ الودایع والاسرار» و «موثقة فى نقل الاحادیث و الاخبار.»در بین این لقب‏ها چهار لقب (عالمه غیر معلمه، مجتهده، حافظة ‏الودایع والاسرار و موثقه فى نقل الاحادیث و الاخبار) گویاى ‏مقام  والاى علمى و روایى این بانوى بزرگوار است كه كمتر مورد بررسى قرار گرفته است.آرى همه زینب را با عنوان افتخارآمیز ( سفیر كربلا) مى‏شناسند و به‏ همین علت ویژگى‏هاى دیگر ایشان  تحت الشعاع حماسه بزرگ عاشورا قرار گرفته و ابعاد مهمى از شخصیتش مورد بى‏ مهرى و كم توجهى‏ واقع شده است. شخصیت روایى حضرت از جمله آنهاست. البته در این‏ مقاله تنها به ارتباط  روایى عقیله بنى‏هاشم با مادر گرامى‏اش ‏فاطمه زهرا (س) مى‏پردازیم.


در محضر فاطمه (س)

روایت كننده نور، بى ‏گمان شرایطى چون عدالت، مورد اطمینان بودن‏ و... را باید در خود جمع كند. یكى دیگر از این شرایط  " سن"‏ راوى است؛ او باید در حدى باشد كه بتوان ادعا كرد خود روایت ‏را بلا واسطه نقل مى‏كند.به همین جهت ‏باید دید زینب (س) در چه سال‏هایى محضر مادرش را درك كرده است؟ زیرا برخى از روایت‏هاى وى مربوط به دوران سه، چهاریا پنج ‏سالگى اوست. در این باره محققان گفته‏اند: شیوه و كمیت ‏رشد جسمى و روحى اهل ‏بیت علیهم السلام  با دیگران تفاوتى عمده  و اساسى داشته است. از این روى نمى‏توان در موضوع سن و سال با آنها مانند راویان دیگر برخورد كرد. حتى در نحوه تولد و دوران حمل‏ نیز خاندان پیامبر تفاوت‏هاى اساسى با دیگران دارند. لذا قادرند از سنین كودكى احادیث را به صورت كامل در ذهن خود جاى‏ دهند و براى آیندگان با دقت كامل نقل كنند. پس زینب (س) مى‏توانست همه آنچه را كه مى‏دید، به خاطر بسپارد. او تمام ‏مصائب و دشوارى‏هایى را كه مادر بارها با آن رو به رو بود، به یاد داشت. از جمله هنگام قرائت ‏خطبه فدكیه توسط مادر، زینب كه ‏كودك خردسالى بود، آن را شنید و به صورت كامل روایت كرد.


مقام علمى حضرت زینب (س)

زینب از همان دوران طفولیت، عالمه بود. امام سجاد(ع) به حق ‏فرمود: « یا عمه انت ‏بحمدالله عالمة غیر معلمه و فاهمة غیرمفهمه‏» در دوره‏هاى بعد نیز زینب (س) با تكیه بر همان علم‏ خدادادى، مجلس تفسیر قرآن براى زنان كوفه برگزار كرد. در یكى‏ از این‏ روزها كه (كهیعص) را تفسیر مى‏كرد، حضرت على (ع) وارد شد و به ‏وى فرمود: «اى نور دیده، آن (كلمه) رمزى در مصیبت وارده بر شما عترت پیغمبر است.»

مقام روایى

درباره شخصیت روایى حضرت، علماى بزرگى سخن گفته‏اند از جمله ابوالفرج اصفهانى می گوید:" زینب عقیله دخترعلى ‏بن ابى‏طالب، مادرش‏ فاطمه دختر رسول خداست و او همان كسى است كه ابن‏عباس از او كلام حضرت فاطمه (ع) را در فدك نقل مى‏كند و مى‏گوید: حدیث كرد مرا عقیله ما زینب دخترعلى (ع)... "در انساب الطالبیین مى‏خوانیم:" زینب كبرى دختر امیرمومنان (ع) كه كنیه‏اش ام الحسن بود، از مادرش زهرا (س) روایت مى‏كرد.مرحوم سید نورالدین جزایرى، در خصائص الزینبیه، ویژگى موثقه ‏بودن زینب را طرح مى‏كند و مى‏نویسد: «از جمله القاب آن محترمه‏«موثقه‏» است، كه آن مكرمه مورد وثوق حضرت سیدالشهدا، و حضرت سجاد علیهماالسلام  بوده‏اند و لذا حافظ ودایع الهیه و اسرار محمدیه بوده، بلكه محل وثوق كلیه مردم بوده ‏و لذا حضرت سیدالساجدین (ع) هر وقت ‏بیان اخبار و احادیث مى‏فرمود و مى‏خواست كه در اذهان مردم جاى گیرد و از او بپذیرند، به‏ عمه‏اش اسناد مى‏داد و از آن مخدره نقل مى‏فرمود. مع ذلك مى‏گفت:«حدثتنا عقلیتنا.»آیة الله خویى مى‏نویسد:" از مادرش سلام الله علیها روایت‏ مى‏كند. و جابر( فقیه، جزء سوم، باب معرفة الكبائر، حدیث 1754) وعباد عامرى از او روایت مى‏كنند. این همه نشان از اوج مقام ‏روایى حضرت زینب (س) دارد كه متاسفانه كمتر مورد توجه قرار گرفته است."


راویان

باید توجه داشت كه ارزش روایات نقل شده از حضرت زینب (س) فراتراز روایاتى است كه راویان دیگر نقل كرده‏اند، زیرا این بانوى ‏بزرگ خود عالمه‏اى غیر معلمه بود و روایاتى را كه نقل مى‏كرد، بى هیچ شبهه‏اى، معتبر و مستنداند؛ حتى روایت‏هایى كه در سنین‏ كودكى از او نقل شده‏اند. این بانوى بزرگوار كه پنج سال قبل از وفات رسول خدا (ص) به دنیا آمد، از مادرش فاطمه زهرا(س)، پدرش‏على (ع)، اسماء بنت عمیس، و ام ایمن روایت نقل مى‏كرد. شمار راویان از وى بسیارند كه مى‏توان به:على ‏بن حسین(ع)، ابن عباس،  محمد بن عمر، عطاء بن سائب،  فاطمه بنت الحسین، محمد بن جابر، عباد عامرى و ... اشاره كرد. حال با تمسک به برخی روایات، مطلب خود را مزین می نماییم.


1- وسیله ارتباط خلق و خالق

ابوبكر با این سند از محمد بن زكریا، جعفر بن محمد بن عماره‏ كندى، پدرش، حسین بن صالح، از دو مرد از بنى‏هاشم، از حضرت ‏زینب (س) دخترعلى (ع) روایت كرد كه زینب (س) فرمود: « قالت فاطمه (س): ... و نحن وسیلته فى‏ خلقه و نحن خاصته و محل ‏قدسه و نحن حجته فى غیبه و نحن ورثه انبیائه...»؛ ما وسیله ‏ارتباط خدا با مخلوق‏هاى او هستیم. ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكى‏ها، ما راهنماهاى روشن خداییم و وارث پیامبران اوهستیم.‏

2- بهشت جایگاه شیعیان

ابى ‏حجاف ( از محمد بن عمر بن حسن)، از زینب، به نقل از فاطمه (س) و اشجع، بلید بن سلیمان (از ابى ‏حجاج، محمد بن عمرو هاشمى) از زینب دخترعلى (ع) نقل كرد كه فاطمه (س) فرمود: « قالت فاطمه (س) : ان رسول الله قال لعلى اما انك یابن‏ ابى ‏طالب و شیعتك فى‏الجنه.‏» « و سیجى‏ء اقوام ینتحلون حبك ثم ‏یمرقون من الاسلام كما یمرق السهم من الرمیه.» رسول خدا به ‏على (ع) فرمود: «اى پسرابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشت‏اند و به زودى قومى مى‏آیند كه از دوستى تو سخن مى‏گویند، آنگاه از اسلام فرار مى‏كنند، مانند پرت شدن تیر از كمان.»

3- دوستى آل محمد صلى الله علیه و آله

روایتى مشهور به «فاطمیات‏» در باب دوست داشتن آل محمد هست كه با این اسناد نقل شده است: «... عن فاطمه بنت السجاد على بن الحسین زین العابدین (ع) عن‏ فاطمه بنت ابى عبدالله الحسین(ع) عن زینب بنت امیرالمؤمنین (ع)عن فاطمه بنت رسول الله (ص) قالت: الا من مات على حب آل محمد مات شهیدا»؛ آگاه باشید هركسى كه‏ بر دوستى آل محمد بمیرد، شهید است.»

4- خطبه نور

یكى دیگر از احادیثى كه زینب (س) نقل كرد، خطبه طولانى حضرت‏ زهرا (س) در مسجد مدینه است. حدیثى كه در متن آن ده‏ها حدیث‏ درخشنده وجود دارد و بسیارى از احادیثى كه از حضرت فاطمه (س) نقل مى‏شود، مربوط به همین حدیث طولانى است. ما براى اختصار تنها به ترجمه بخشى از آن بسنده مى‏كنیم وعلاقه ‏مندان را به ‏مطالعه منابع آن ارجاع مى‏دهیم:در این روز حضرت زهرا (س) چادر به سر كرد و با همراهى جمعى ‏از بانوان وارد مسجد شد. ابوبكر و عده‏اى از مهاجران و انصار حاضر بودند. به احترام آن بانو پرده سفیدى آویختند. قبل از آغاز سخن، ناله‏  جانسوزى كرد كه بسیارى از حاضران گریستند و پس از آن كه مردم آرام گرفتند، فاطمه (س) فرمود:

- شكر نعمت

« ستایش خداى را بر نعمت‏هایى كه ارزانى داشت و سپاس او را که اندیشه نیكو در دل نگاشت. سپاس بر نعمت‏هاى فراگیر كه از چشمه لطفش جوشید و عطاهاى فراوان كه بخشید و نثار احسان كه ‏پیاپى بخشید. نعمت‏هایى كه از شمار افزون است و پاداش آن از توان بیرون و درك نهایتش، نه در حد اندیشه ناموزون. سپاس را مایه فزونى نعمت نمود و ستایش را سبب فراوانى پاداش فرمود و به خاطر درخواست پیاپى، بر عطاى خود افزود.

- دیدگاه توحیدى

گواهى مى‏دهم خداى جهان یكى است و جز او خدایى نیست. نشان این ‏گواهى، درستى و بى‏آلایشى است و پایبندان این اعتقاد، دل‏هاى با بینش و راهنماى رسیدن بدان، چراغ دانش. خدایى كه چشم‏ها او را نمى‏توانند ببینند و گمان‏ها چگونگى او را نمى‏دانند.

- فلسفه آفرینش

همه چیز را از هیچ  پدید آورد و بى‏نمونه ‏اى افشا كرد؛ نه به‏ آفرینش آن‏ها نیازى داشت و نه از آن خلقت، سودى برداشت. جز آن ‏كه خواست قدرتش را آشكار سازد و آفریدگان را بنده ‏وار بنوازد و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبردارى‏ نهاد و نافرمانان را به كیفر بیم داد، تا بندگان را از عقوبت ‏برهاند و به بهشت ‏بكشاند.

- خلقت پیامبر(ص)

گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد، بنده و فرستاده اوست. پیش از آن‏ كه او را بیافریند، برگزید و پیش از پیغمبرى تشریف انتخاب‏ بخشید و به نامى نامید كه سزاوارش بود و این هنگامى بود كه ‏آفریدگان از دیده نهان بودند و در پس پرده‏  بیم نگران و در پهنه‏ بیابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ، پایان كار همه‏ ‏كارها را دانا بود و بر دگرگونى‏هاى روزگار محیط، بینا و به‏ سرنوشت هرچیز، آشنا.

- فلسفه بعثت پیامبر(ص)

محمد (ص) را برانگیخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را كه مقدر ساخته بود، به انجام رساند. پیغمبر كه درود خدا بر او باد؛دید هر فرقه‏اى، دینى گزیده و هر گروه در روشنایى شعله‏اى خزیده ‏و هر دسته‏اى به بتى نماز برده و همگان یاد خدایى را كه‏ مى‏شناسند، از خاطر سترده‏اند.پس خداى بزرگ،  تاریكى‏ها را به نور محمد (ص) روشن ساخت و دلها را از تیرگى كفر بپرداخت و پرده‏هایى را كه بر دیده‏ها افتاده بود، به یك سو انداخت. از روى مهربانى، جوار خویش را به او ارزانى داشت و رنج این جهان كه خوش نمى‏داشت، از دل او برداشت. و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت و چتر دولتش را درهمسایگى خود افراشت و حكم و فرمان مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت. درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پیغمبر رحمت، امین وحى ‏و رسالت و گزیده از آفریدگان و امت‏ باد. سپس به اهل مجلس‏ نگریست و چنین فرمود:

- عهد بندگان با خدا

شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال و حرام و حاملان دین و احكام و امانت‏ داران حق و رسانندگان آن به خلق هستید. حقى را از خدا عهده ‏دارید و عهدى را كه با او بسته‏اید، پیمان نشکنید.

- جایگاه اهل بیت علیهم السلام

ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت و تأویل كتاب الله را به عهده ما گذاشت. حجت‏هاى آن آشكار و آنچه درباره ماست، پدیدار و برهان آن روشن و از تاریكى گمان به كنار و آواى آن‏ در گوش، مایه آرام و قرار و پیروی اش راهگشاى روضه رحمت ‏پروردگار و شنونده آن در دو جهان رستگار است. دلیل‏هاى روشن ‏الهى را در پرتو آیت‏هاى آن مى‏توان دید و تفسیر احكام واجب او را از مضمون آن باید شنید. حرام‏هاى خدا را بیان دارنده است و حلال‏هاى او را رخصت دهنده و مستحبات را نماینده. و شریعت را راه گشاینده و این همه را با رساترین تعبیر، گوینده و با روشن‏ ترین بیان رساننده.

- فلسفه احكام

سپس ایمان را واجب فرمود و به وسیله آن، زنگ شرك را از دل‏هاى شما زدود و با نماز خود پرستى را از شما دور نمود. روزه را نشان‏ دهنده دوستى ساخت و زكات را مایه افزایش روزى  بى‏ دریغ  و حج را آزماینده درجه دین و عدالت را نمودار مرتبه یقین و پیروى ما را مایه وفاق و امامت ما را مانع افتراق و دوستى ما را عزت مسلمانى و بازداشتن نفس را موجب نجات و قصاص را سبب‏ بقای زندگانى، وفاى به نذر را موجب آمرزش، و تمام پرداختن‏ پیمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش قرار داد.

- تبعیت از نهى خدا

فرمود مى ‏خوارى نكنند تا تن و جان از پلیدى پاك سازند و زنان ‏پارسا را تهمت نزنند تا خویش را سزاوار لعنت نسازند. دزدى را منع كرد تا راه عفت پویند و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص، طریق یكتاپرستى جویند. پس چنان كه باید، ترس از خدا را پیشه‏ گیرید و جز مسلمان نمیرید.

آنچه فرموده است ‏به جا آرید و خود را از آنچه نهى كرده، باز دارید كه تنها دانایان از خدا مى‏ترسند.

- من فاطمه دختر محمد (ص) هستم

مردم! چنان كه در آغاز سخن گفتم، من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است. همانا پیغمبرى از میان شما به سوى شما آمد كه رنج‏ شما بر او دشوار بود و به گرویدن شما امیدوار و بر مومنان مهربان وغمخوار بود. اگر او را بشناسید مى‏بینید او پدر من است، نه پدر زنان شما؛ و برادر پسرعموى من است، نه مردان شما. او رسالت ‏خود را به گوش مردم رساند. آنان را از عذاب الهى ترساند. فرق ‏و پشت مشركان را به تازیانه توحید خست و شوكت ‏بت پرستان را درهم شكست تا جمع كافران را از هم گسست. صبح ایمان دمید و نقاب از چهره حقیقت فرو كشید. زبان پیشواى دین در مقال شد و شیاطین سخنور، لال.

- بعثت، صعود از ذلت ‏به اوج عزت

در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بودید خوار و در دیده همگان بى‏ مقدار. لقمه هر خورنده و شكار هر درنده و لگدكوب‏ هر رونده بودید. نوشیدنى‏ تان آب گندیده و ناگوار، خوردنى ‏تان ‏پوست جانور و مردار بود. پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه ‏و همجوار تا آن كه خدا با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاك ‏مذلت ‏برداشت و سرتان را به اوج رفعت‏ بر افراشت.

- على (ع) كیست؟

پس از آن همه رنج‏ها كه دید و خستگى كه تحمل كرد، رزم‏ آوران‏ ماجراجو و سركشان درنده ‏خو و جهودان دین به دنیا فروش و ترسایان حقیقت نالینوش، از هر سو به وى تاختند و با او نرد مخالفت ‏باختند. هر گاه آتش كینه افروختند، آن را خاموش ساخت ‏و گاهى كه گمراهى سر برداشت، یا مشركى دهان به بیهودگى گشاد، برادرش، على را در كام آنان انداخت. على بازنایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و كار آنان را با دم شمشیر یكسره كرد. او این رنج را براى خدا مى‏كشید و براى تحقق اوامر خدا تلاش مى‏كرد و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر(ص) را مى‏دید و سرورى ‏اولیاى خدا را مى‏خرید. همواره دامن به كمر زده نصحیت كننده، تلاش و كوشش كننده بود.

- نفاق رخ نمود

اما شما در آن روزها در زندگى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید. وقتى خداى تعالى همسایگى پیغمبران را براى ‏رسول خویش گزید، دو رویى آشكار شد و كالاى دین بى‏خریدار. و گمراهى دعوى دار و هر گمنامى سالار و هر یاوه ‏گویى در كوى و برزن و در پى ‏گرمى بازار. شیطان از كمینگاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت كرد و دید چه زود سخنش را شنیدند و سبك در پى ‏او دویدند و در دام فریبش خزیدند و به آواز او رقصیدند...»

منابع:

خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد  

:: مرتبط با: حضرت زینب سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/04/27
زمان : 01:07 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic