آرزوهایم برآورده می شوند اما غمگینم!
نظرات | ادامه مطلب

مقابله با استرس

آیا تا به حال دقت کردید که چرا ما انسان ها وقتی در زندگی به آرزویی از آمال خود می رسیم، هم چنان آرامش نداریم و خواسته ای دیگر را برای خود تعریف می کنیم و یکسره درون خود می گوییم اگر این مسئله حل شود دیگر خواسته ای ندارم و به آرامش می رسم اما این اتفاق نمی افتد و گویا لحظات بر انسان تلخ و پوچ می گذرند؟!

علت این است که میل انسان به کمال مطلق است. ما می‏توانیم به راحتی این گرایش را در خود تجربه کنیم که همواره در همه زندگی، متوجه و مایل به کمال هستیم که همه فعالیت‏های انسان در این راستا قرار دارد، اما غالبا در اثر انس با اشیاء مادی و محدود، کمال را در اشیاء محدود تصور می‏کنیم و آن را هدف و غایت ‏خود می‏پنداریم و پس از رسیدن به آن متوجه می‏شویم که کمال خواهی ما اشباع نشده و به آرامش نرسیده‏ایم: از این رو کمال را در مرتبه بالاتری می‏بینیم و آن را هدف غایی قرار می‏دهیم و پس از رسیدن به آن باز هم متوجه می‏شویم که کمال خواهی ما ارضاء نشده است و خواهان کمال بالاتری هستیم و این سلسله ادامه دارد.

شخصی به حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) عرض کرد: «بحث‏ها و مجادله‏ها درباره وجود خداوند مرا متحیّر کرده است. مرا به خداوند راهنمایی کنید، حضرت فرمود: آیا هرگز سوار کشتی شده‏ای؟ پاسخ داد: بله، فرمود: آیا پیش آمده که کشتی تو بشکند و هیچ راه نجاتی برای تو نباشد؟ پاسخ داد: بله، فرمود: آیا در آن هنگام قلب تو به چیزی که قادر بر نجات تو باشد تعلق نگرفت؟ پاسخ داد: آری، قلبم به موجودی که قادر بر نجات می باشد، تعلق گرفت. فرمود: همان موجود خداوندی است که وقتی هیچ نجات دهنده‏ای نباشد هم قادر بر نجات تو است» (این حدیث، صحنه قطع همه تعلقات دنیائی را تصویر می‏کند که هر کسی حتی منکر خدا هم در آن لحظه، متوجه فطرت الهی‏اش می‏شود).

انسان در دیدگاه امام علی موجودی بی هدف و سرگردان و حیران نیست بلکه شیفته و شیدای رسیدن به خدا است. بدین لحاظ هر گونه ترتیب و تنظیم حقوقی برای بشر باید با این روح خداجویی وی سازگاری کامل داشته باشد



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/08/28
زمان : 09:25 ق.ظ
انواع ترس از خدا!
نظرات | ادامه مطلب

خوف

ترس صفتی است که شاید در وهله اول چندان مورد پسند نباشد، بله در مواجهه دشمن و آنچه زندگی انسان را به خطر می اندازد ترس امری شایسته نیست اما در مورد خداوند قضیه چیز دیگری است و آن این است که باید از خدا ترسید همان گونه که حضرت علی علیه السلام در وصف پرهیزگاری یکی از اوصاف پرهیزکاران را ترس از خدا می دانند.

 

از چه رو باید از خدا ترسید

گاهی علت خوف و ترس در انسان امری است که ضرر و زیان جانی و مالی برای انسان به همراه داشته و آسایش و آرامش زندگی آدمی را به مخاطره می اندازد اما ترس در مورد خداوند را می بایست از این مقوله خارج کرد چرا که مهربان تر از مادر برای انسان خدای اوست و چگونه می توان از این خدای رئوف و مهربان ترسید؟ اما با وجود رأفت و مهربانی خالق یکتا باید خوف او را در دل داشت، اما چگونه؟

 

خوف و اقسام آن‏

خوف عبارت است از: دل سوختن و متألّم بودن به سبب تشویش رسیدن به ناخوشى كه تحقق آن محتمل باشد. و تألّم از تشویش امرى كه یقین باشد حصولش یا مظنون باشد. اگر چه آن را خوف نگویند و لیكن چون آن نیز از ضعف نفس و موجب هلاكت است در ضمن خوف مذكور مى‏شود. و فرق بین خوف و جبن آن است كه در جبن، الم و دل سوختن ضرورى نیست.

پس كسى كه شب در خانه تنها نمى‏خوابد جبن دارد و خوف ندارد، زیرا كه تا در آنجا نخوابیده المى ندارد. و بدان كه: خوف بر دو قسم است:

یكى: خوف ممدوح و مستحسن، و آن خوف از خداى و عظمت او از گناه خود است كه ضد امن از مكر خداست، و در بیان صفت دوم مذكور خواهد شد.

دوم: خوف مذموم، و این قسم است كه از جمله مهلكات است. و مراد در این موضع، این قسم است و این قسم از خوف، نتیجه صفت جبن است.

در باب خوف از خدا باید گفت، معنای خوف از خدا در نظر گرفتن این نکته است که جهان دارای خداوند با عظمت و عادلی است که ناظر بر اعمال ما و کاملا خبیر است حالا اگر در محدوده ملک خداوند کسی بخواهد ستمی کند چرا نباید مجازات شود با اینکه دیدگاه ما این است که:

همانا پروردگار تو در کمین ظالمان است (فجر 14) به راستی که ما از مجرمان انتقام می کشیم. (سجده 22)

حضرت امیر المۆمنین(علیه السّلام) به یكى از اولاد خود فرمودند كه: «اى فرزند چنان از خدا بترس كه همچنین دانى كه اگر طاعات همه اهل زمین را كرده باشى از تو قبول نخواهد كرد. و چنان به خدا امیدوار باش كه چنان دانى كه اگر گناهان همه اهل زمین را كرده باشى تو را خواهد آمرزید»

این معنی خوف از خداست که در حقیقت بر می گردد به خوف از حق و عدالت و مجازات با مقررات الهی، و نتیجه اعمال ناشایست در دنیا و آخرت است. از این روست که علی علیه السلام می فرمایند: هیچ یک از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خویش.»(نهج البلاغه، کلمه قصار 82)

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/07/14
زمان : 09:25 ق.ظ
از صبح تا شب فقط حسرت می خورم!!
نظرات | ادامه مطلب

حسرت

دو نفر از خیابانی عبور می کنند. در ابتدای خیابان جوی آبی است که بوی تعفّن می دهد. نفر اوّل وقتی به جوی آب و بوی بد آن برخورد می ‌کند، تا آخر خیابان فکر خود را مشغول این جوی آب می کند و با افکار مختلف آن را سوهان روح و آرامش خود می نماید.

نفر دوم در کنار جوی آب، بوته ی گل زیبایی می آ‌بیند و فکر خود را متمرکز در این گل می کند. چه گل زیبایی! واقعا چقدر این گل زیبا و قشنگ بود! و تا آخر خیابان به این گل زیبا فکر می کند.

این دو نفر هر دو از یک خیابان عبور کردند؛ اما نفر اوّل با منفی نگری چیزی جز اندوه و ناراحتی برای خود نخرید و نفر دوم با مثبت نگری، آرامش خود را مضاعف نمود.

همه ی ما از خیابان زندگی عبور می کنیم. در خیابان زندگی زشت و زیباهای فراوانی وجود دارد. برخی از مردم فقط متمرکز در نداشته ها و زشتی های زندگی می شوند، و مدام به آن فکر می کنند! هر جا می ‌نشینند از کمبودها می گویند و اظهار گلایه و شکایت می کنند. چنین افرادی آرامش و سکون ندارند و محصول هم نشینی با این افراد هم چیزی جز ناامیدی و یأس نیست. برخی دیگر به جای تمرکز در نداشته‌ ها، می گردند و از دل مشکلات و تاریکی ها، نقطه ی روشن و امید بخشی پیدا می کنند و افکار خود را مشغول آن می کنند. بودها و زیبایی‌ های زندگی را ویترین فکری خود می کنند، و خاطرات تلخ را از حوزه‌ ی افکار خود به دور می ‌اندازند. چنین افرادی ارزش خود را فراتر از آن می‌ بینند که به خاطرات تلخ بپردازند و سرمایه ی گرانقدر عمر خود را صرف آن آ‌ها کنند! (فراموشی نعمت)

عوامل منفی نگری

منفی گرایی می تواند از عوامل مختلفی ناشی شود؛ از جمله:

1 - آلودگی باطنی: افردی که آلوده اند، دیگران را نیز آلوده می بیند. امیر مومنان(علیه السلام) می فرماید: «آدم بد به هیچ کس گمان خوب نمی برد، زیرا دیگران را همچون خود می پندارد.»

2 - کینه توزی: معمولاً افراد حسود و کینه توز از راه بدبینی نفرت خود را بروز می دهند.

3 - عقده حقارت: کسی که گرفتار عقده حقارت و خودکم بینی است، سعی می کند دیگران را در محیط فکر خود حقیر و پست به حساب آورد تا از عقده خود بکاهد.

احساس غربت در دنیا، حاصلی جز بدبینی به دیگران و نظام هستی ندارد. اما ارتباط با خدا، اتخاذ جهان بینی الهی و اصلاح نگرش، موجب می شود انسان به مرحله یقین برسد و به همه آفرینش عشق بورزد

4 - پیش داوری: گاهی عدم تحقیق و عجله در قضاوت، انسان را وادار به متهم کردن دیگران و صدور حکم ناصواب می کند؛ مثلاً شخصی می بیند دوستش بی تفاوت با او برخورد کرد، بدون این که احتمال دهد شاید توجه نداشته است، قضاوت می کند که دوستش با وی خوب نیست.

5 - خودخواهی: خوی خود برتر بینی باعث می شود انسان خود را برتر از دیگران بداند و چون نمی تواند برتری را نسبت به همه کس و در همه جا برای خود احراز کند، می کوشد از راه تحقیر دیگران، بزرگی خود را ثابت نماید و تمایل بی جای خویش را ارضا کند. از این رو همواره برای دیگران نقاط ضعف می تراشد و برای آنان حکم صادر می کند.

6 - محیط تربیتی: یکی از علل منفی نگری، برخوردهای خشن یا تبعیض آمیز و سخت گیری های والدین نسبت به فرزندان است. اگر مناسبات پیشین و کنونی پدر و مادر با فرزندان بر محور تخاصم و ناسازگاری باشد و یا مناسبات والدین با یک دیگر مبتنی بر روحیه رفاقت نباشد، منفی گرایی در نوجوانان و جوانان بروز می کند.

7 - هم نشینی با نااهلان: اگر افراد نادرست معاشران انسان باشند طبعاً به همه مردم بدبین خواهد شد، چون آدمی، خوپذیر است و به صفت هم نشین خود در می آید. امام علی(علیه السلام) می فرماید: «هم نشینی با بدان، بد گمانی به نیکان را در پی دارد.»

8 - وراثت: بسیاری از صفات مثبت و منفی ممکن است از طریق وراثت منتقل شود. پدران و مادران بدبین غالباً فرزندانی بدبین دارند.

افسردگی

 9- عدم شناخت نظام آفرینش:

 به حکم عبارت معروف «الناس اعداء ما جهلوا؛ مردم دشمن چیزی هستند که به آن نادانند» می توان گفت: به هر میزان که شناخت آدمی، کامل تر و عمیق تر شود، نگرش او به مسائل، واقع بینانه تر و شفاف تر می گردد. در مواردی، عدم اطلاع از علت وقوع حوادث و تحلیل ناصحیح از وقایع و جریان ها، باعث گرایش انسان به مقولاتی خرافی مانند: شانس، اقبال و... می شود. انتقاد از زمانه و اعتراض و دشنام به چرخ و فلک در قالب نثر و یا شعر اگر جنبه هزل نداشته باشد، حاکی از همین امر است.

بدبینی فلسفی نیز بر این اساس قابل تبیین است. معمولاً افرادی که با خدا رابطه ندارند - مانند ماتریالیست ها - به این نوع منفی گرایی بسیار تمایل دارند، زیرا از نظام آفرینش، شناخت درستی ندارند و بر طبق بینش مادی خود، جهان را هدف دار نمی پندارند و به تبع آن برای انسان نیز هدفی ترسیم نمی کنند. از این رو احساس پوچی و خودکشی در بین این افراد، بسیار مشاهده می شود.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/06/26
زمان : 08:24 ق.ظ
ایهاالناس من شرمنده زن و بچه ام!
نظرات | ادامه مطلب

کارگر شهرداری

من در محله ای زندگی می کنم که هزینه هایش بسیار بالاست. همسایه ها خانه هایشان را مدام بازسازی می کنند و ماشین های شیک و آخرین مدل سوار می شوند. آنها به مسافرت های بسیار پرهزینه می روند و بچه هایشان با گران ترین اسباب بازی ها بازی می کنند. قسمتی از من دوست دارد که با این همسایه ها دمخور شود و در خرج کردن از آنها پیروی کند اما واقعیت این است که از پس این هزینه ها برنمی آییم. قسمت دیگر من واقعاً نگران است که مبادا بچه هایم با نشست و برخاست کردن با این آدم ها درگیر این مسائل شوند. نکند این مسائل باعث شوند آرامش از زندگی من برود! آیا اصلا پولدار بودن آرامش میاره یا قانع بودن به اونچه که داریم! آیا توصیه ای برای من دارید؟

پاسخ شما مثبت است زیرا.....

بین قناعت و آرامش رابطه‌ای مستقیم برقرار است. آرامش نیروی مثبت روحی و روانی است که به خودی خود حاصل نمی‌شود بلکه توسط عواملی دیگر حاصل می‌شود. مثلاً رضایت و خرسندی ناشی از قناعت عاملی آرامش آفرین است. امام علی علیه السلام در وصف و ستایش یکی از «خباب بن الارت» می‌فرماید: خدا رحمت کند خباب بن الارت را، با کمال میل اسلام آورد و با اختیار هجرت کرد و به اندازه کفایت در معیشت قناعت ورزید و از خدا راضی گشت و با مجاهدت زندگی کرد. (نهج‌البلاغه، 1384: حکمت 43)

امام در این حدیث رضایت از خداوند و زندگی توأم با مجاهدت را نتیجه منش قناعت‌جویی، بیان می‌فرماید. انسان قانع در آرامش است زیرا نگران روزی فردای نیامده خود نیست و توجه‌اش را به داشته‌هایش معطوف کرده است. برانگیخته شدن خوی قناعت محرکی است که شرایط ناهموار زندگی را برای انسان هموار می‌سازد. حیات طیبه که در قرآن آمده است در تفسیر امام علی علیه السلام همان زندگی همواری است که تنها با قناعت نصیب انسان می شود. (همان: ح 229)

عوامل نگرانی‌زا را می‌توان در دو قسم بیان کرد؛ عامل نگران‌کننده‌ای که از اختیار انسان خارج است مانند حوادث طبیعی چون سیل و زلزله و ... و عامل نگران‌کننده‌ای که اضطراب‌زا و در اختیار انسان و قابل کنترل‌اند که باید عامل کنترل‌ آن ‌را یافت و با آن آرامش را به‌دست آورد. انسانی که گرفتار حب دنیا و حرص است، قناعت می‌تواند آن‌ را کنترل و نگرانی‌ها را با توکل و امید به مدد الهی مبدل کند و باعث ایجاد آرامش شود. امام علی علیه السلام فرمود:

افرادی که در پی پول و دارایی بیشتر یا مقام و منزلت اجتماعی بالاتری هستند. اینها از دو گونه نگرانی رنج می‌برند؛ یکی مزمن است که پیوسته ادامه دارد و آن اضطراب و نگرانی از جدا شدن از موقعیت موجود است و دیگری نگرانی حاد است که در نتیجه روبه‌رو شدن با مشکلات ایجاد می‌شود و فشار روانی سختی را وارد می‌کند

چه نیکو است فروتنى توانگران نسبت به بینوایان براى به دست آوردن ثواب و پاداشى از خدا، و نیکوتر از آن بى‏اعتنایى و گردن کشى بینوایان در برابر توانگران و امید و توکلشان به کرم خداى بخشنده است ... .(همان: ح 406) از نشانه‌های امیدواری تجلی امید، در رفتارهای فردی و اجتماعی انسان است. امام علی علیه السلام مى‏فرماید: هرکس به خدا امیدوار باشد باید امید او در کردارش آشکار شود، هر امیدواری جز امید به خدای تعالی، ناخالص است و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است. (همان: خ160)

روحیه قناعت از عدم دلبستگی به دنیا ایجاد می‌شود فرد قانع از انجام گناه و کسب مال حرام نگران است و این نگرانی او را از معاصی دور می‌کند. امام علی علیه السلام در توصیه به قناعت خطاب به پسر حنیف می‌فرماید: به من گزارش دادند که مردی از سرمایه‌داران بصره، تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به ‌سرعت به ‌سوی آن شتافتی، خوردنی‌های رنگارنگ برای تو آوردند و کاسه‌های پر از غذا پی‌درپی جلوی تو می‌نهادند، گمان نمی‌کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، اندیشه کن در کجایی؟ و برسر کدام سفره می‌خوری؟ پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی‌دانی کنار بگذار



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/06/22
زمان : 08:20 ق.ظ
ناموس الهی را می شناسید؟!
نظرات | ادامه مطلب

امام علی

موضوع عدل و عدالت اجتماعی یكی از مباحث مهم دین مقدس اسلام است و از آغاز، ذهن انسان را به خود مشغول داشته است، و مهم‌ترین منبع آن قرآن و سنت می‌باشد. اسلام با قوانین متعالی خود روح تازه‌ای بر كالبد عدالت دمیده است، در میان فرقه‌های مختلف اسلامی، شیعیان، عدل الهی و امامت را جزء اصول دین خود می دانند؛ و امام علی(علیه السلام)- اولین امام آن‌ها، مظهر عدل و عدالت‌خواهی می‌باشد. امام علی(علیه السلام) نه تنها عدالت اجتماعی را یك تكلیف، بلكه یك ناموس الهی می‌داند. نهج‌البلاغه، عدالت اجتماعی را یك فلسفه و یا نظریه‌ی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می‌داند كه كم‌تر به آن پرداخته شده است.

امیرالمومنین علیه‏السلام اولین و تنها فردى از ائمه است که به خلافت رسید و این امکان برایش فراهم شد تا عدالت را (ولو به مدت اندک) به اجرا گذاشته و همچنین به تبیین آن بپردازد. در این مدت کوتاه ایشان آن چنان بنیان نظرى و عملى براى عدالت بنا نهادند که در تاریخ پندآموز و نمونه است. وقتى که على علیه‏السلام به خلافت رسید در حدود 35 سال از زمان حکومت پیامبر صلى الله‏علیه ‏و ‏آله مى گذشت. در طى این مدت، رفته رفته اصول اولیه اقتصادى که توسط پیامبر صلى الله ‏علیه ‏و ‏آله پایه گذارى شده بود، مندرس شده و بى عدالتى ها و ظلم‏هاى فراوانى حادث شده، و بسیارى از اصول عدالت خواهانه پیامبر صلى الله‏ علیه‏ و‏ آله تعطیل گشته بود. امیرالمومنین علیه‏السلام اولاً با بیان خویش، این انحرافات را تشریح کرده و به تبیین اصول اقتصاد اسلام پرداختند، ثانیاً به طور عملى به جنگى تمام عیار با بى عدالتى ها برخاستند و در آخر نیز در همین راه شهید شدند.

اركان عدالت

امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرمایند: عدل بر چهار پایه برقرار و استوار است:

1- اندیشه های شگرف و ژرف اندیش

2- دانشی عمیق و به حقیقت رسیده

3- تدبیر نیك و نیكو داوری كردن

4- استوار بودن در شكیبایی (نهج البلاغه، حکمت 31)

امیرالمومنین علیه‏السلام اولین و تنها فردى از ائمه است که به خلافت رسید و این امکان برایش فراهم شد تا عدالت را (ولو به مدت اندک) به اجرا گذاشته و همچنین به تبیین آن بپردازد. در این مدت کوتاه ایشان آن چنان بنیان نظرى و عملى براى عدالت بنا نهادند که در تاریخ پندآموز و نمونه است


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/06/2
زمان : 08:18 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic