نهضت پیامبر اکرم در دنیای آن روز !
نظرات |

دکتر علی قائمی استاد فرهیخته حوزه و دانشگاه که عمر پر برکت خویش را در راه اعتلای اسلام و فرهنگ شیعی صرف نموده، از دوران کودکی مسیر طلبگی را پیش گرفت و خود را وقف اسلام و فرهنگ ناب اهل بیت علیهم‌السلام کرد. او پس از أخذ دکترای علوم تربیتی از دانشگاه سوربن فرانسه و گذراندن دوره دکترای جامعه‌شناسی مذهبی، در کنار فعالیتهای علمی خود در عرصه خدمت به انقلاب اسلامی ایران قدم نهاد و در دوره اول مجلس خبرگان قانون اساسی و نیز دوره اول مجلس شورای اسلامی عضو هیئت رییسه گردید، اما به دلیل عشق و علاقه به نشر و تبلیغ معارف اسلام و اهل بیت و همچنین مسئولیت‌های فرهنگی متعدد همچون شورای عالی جوانان، شورای فرهنگ عمومی کل کشور و تدریس در حوزه و دانشگاه و همچنین تالیفات گسترده علمی، خود از سیاست فاصله گرفت و به تربیت و تعلیم نسل جوان این سرزمین پرداخت. وی تاکنون بالغ بر 213 اثر علمی در زمینه‌های گوناگون تربیتی و دینی را به رشته تحریر درآورده است که از تازه‌ترین آن‌ها می‌توان به کتاب ارزشمند «چرا مذهب؟» و  «چرا تشیع؟» اشاره نمود.
آیه ای در قرآن می فرماید: "ولایزالون مختلفین الامارحم ربک "  نسل بشر دائما در حال اختلاف و دگرگونی فکری هستند مگر جایی که مورد رحمت و عنایت خداوند قرار گیرد دیگر اختلاف از بین می رود.
رحمت خداوند به صورتهای مختلفی در عالم بروز می کند یکی از آنها "ارسال رسل" است به منظور حل و از بین بردن اختلافات بشری که نتیجه و ره آورد آن دین است.
هنگامی که خداوند اراده کرد بشر را خلق کند ابتدا کرات مختلف، زمین، حیوانات، موجودات دیگر و ابزارهای لازم برای زندگی انسان را آفرید و در انتها بشر را خلق کرد. در حدیثی قدسی دلیل آفرینش را چنین بیان می کند: "کنت کنزاً مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف"
پس از آفرینش انسان فرشتگان در مقام اعتراض از خداوند سۆال کردند آیا موجودی را خلق می کنید که اهل خونریزی و نابسامانی در زمین خواهد بود. خداوند در پاسخ فرمود: چیزهای من میدانم که دیگران نمی دانند ، سپس خداوند کلیدهای علم و دانش را در اختیار آدم و فرشتگان قرار داد. از فرشتگان خواست تا آنها را ارائه دهند ولی نتوانستند اما حضرت آدم آموخته های خود را ارائه و انتقال داد. (این حالت را "انباء" گویند که تنها ویژگی انسان است و سایر موجودات از آن عاجز هستند) سپس خداوند خطاب به فرشتگان فرمود چیزی را که من میدانم شما از آن آگاه نیستید و سپس آدم را مورد تکریم قرار داد "وفضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا" بربسیاری از انسانهای دیگر برتری داد.
شخصی نزد پیامبر آمد و گفت می خواهم مسلمان شوم پیامبر از او پرسید چرا می خواهی مسلمان شوی؟ گفت در نماز جماعت خیلی منظم هستید پیامبر گفت این که دلیل نمی شود برو فکر کن ببین دین چیست؟ سپس این آیه را تلاوت فرمودند: "قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره" چشمت را باز کن و تعمق کن
بر اساس خطبه 1 نهج البلاغه خداوند زمانی که اراده کرد آدم را بیافریند مشتی از خاکهای مناطق مختلف را برداشت و با آب ترکیب کرد و پس از شکل و قامت دادن از روح منسوب به خود در او دمید (نه از روح خود) بر این اساس هر انسانی دارای دو بعد است:
1- بعد خاکی که سر منشاء وجود از لحاظ ساختار است.(گوشت، پوست، خون، استخوان و ...) غرائز، شهوات و تمایلات مربوط به این بعداست.
2- بعد روحی است که خداوند از بین ارواح متعدد روحی را که از همه مقدس تر و ارزنده تر و منسوب به خود بود در آن بعد خاکی دمید .فنفخت فیه من روحی
فطرت و وجدان از این بعد نشأت می گیرد. در این بعد هیچ تفاوتی بین زن و مرد نیست و برابر هستند. در واقع تفاوتها، مشکلات و اختلافات انسانی مربوط به بعد خاکی است. اگر در دنیا ظلم، استعمار، استثمار، تجاوز، تعدی، حیوانیت و ... می بینیم همگی مربوط به جنبه خاکی بشر است که امروزه از آن رنج می برد.
بنابراین در دنیایی که بشر در آن به سر می برد تنها در سایه تربیت بین فطرت و ماده تعادل برقرار می شود در غیر این صورت جامعه به گونه ای رشد می کند که هر لحظه در سایه شهوات درد و رنج به جامعه افزوده می شود، لذا انبیاء می آیند تا این دردها را درمان کنند .
مردم در برابر ظلم، استعمار و استکبار به طور کلی به سه دسته تقسیم می شوند:
1-      عده ای بی تفاوت هستند هر چه پیش آید از آن استقبال می کنند .
2-      عده ای آزاده هستند یعنی دلشان می خواهد این بدی ها و نابسامانی ها از بین برود .
3-      عده ای هستند که علاوه بر آنکه می خواهند بدی ها از جامعه محو شود برای این خواسته اقدام و تلاش می کنند.
بعثت
در رأس گروه سوم اولیاء هستند و در رأس اولیاء پیامبران الهی و در رأس پیامبران الهی پیامبر اسلام قرار دارد. پیامبر اسلام تمام تلاش و هدفش این است که در برابر همه بدی ها بایستد و مقاومت کند و البته این هدف همه انبیاء الهی است.
اما پیامبر اسلام برای رسیدن به این هدف در نهضت و بعثت خویش سه موضع مشخص اتخاذ کردند:
1- نارضایتی از وضع موجود
2- خواستار رسیدن به وضع مطلوب
3- حرکت برای رساندن وضع مطلوب به مرحله اجراء
انگیزه ی هر انقلابی در جامعه بشری چه جامعه مۆمن و چه غیر مۆمن نارضایتی از وضع موجود می باشد. بعثت پیامبر نیز یک خیزش، حرکت و نارضایتی از وضعیت زمان خویش می باشد. زمانه ای که شرف و انسانیت انسان زیر سۆال بود، زنده به گور کردن دختران، فقر و استثمار، کشتن بردگان، گرو دادن دختران و زنان به جای بدهیهای مالی ، ناامنی در جان و مال و شرف و آبرو از ویژگیهای عصر جاهلیت بود و سیاست به معنای آزادی حاکم نبود، جنگها براساس اعمال قدرت یا تعصب بود ، خانواده ها ارزش و اعتبار نداشتند، مردان تا آنجا در خانواده صاحب حق بودند که می توانستند زن را بفروشند یا به بدترین وضع او را بکشند به عنوان نمونه: دخمه ای پراز دود ذغال کرده و سرزن را در آن می گذاشتند تا بمیرد و یا زن را برای کسب در آمد به مردان دیگر کرایه می دادند.در این جامعه اشخاصی یتیم را آفت زده و نحس می دانستند و حرف او ارزش و اعتباری نداشت. اینها مسائلی بود که دلایل نارضایتی پیامبر را بوجود آورد.
انگیزه ی هر انقلابی در جامعه بشری چه جامعه مۆمن و چه غیر مۆمن نارضایتی از وضع موجود می باشد. بعثت پیامبر نیز یک خیزش، حرکت و نارضایتی از وضعیت زمان خویش می باشد. زمانه ای که شرف و انسانیت انسان زیر سۆال بود، زنده به گور کردن دختران، فقر و استثمار، کشتن بردگان، گرو دادن دختران و زنان به جای بدهیهای مالی ، ناامنی در جان و مال و شرف و آبرو از ویژگیهای عصر جاهلیت بود و سیاست به معنای آزادی حاکم نبود، جنگها براساس اعمال قدرت یا تعصب بود
اما وضع مطلوبی که موردنظر پیامبر بود چه بود؟ وضع مطلوب مورد نظر حضرت دین است .دین که مجموعه ای از ضوابط و مقرراتی است که حافظ نظام بشر و تأمین کننده سعادت در دو جهان است همان دستور العمل های است که پیامبر برای زندگی بشر عرضه کردند. در واقع پیامبران و از جمله پیامبر اسلام سفیران خدا هستند که پیام الهی را که همان دین است به گوش مردم رساندند.
اما متأسفانه دین در جامعه ناشناخته است اکثر مۆمنینی که به دین الهی معتقدند دین را تنها یکسری اعمال و عبادات ظاهری دانسته و تنها عوامل سبب ورود به بهشت ، در حالی که عبادات تنها بخشی از دین است. دین بیش از 12 بخش است هر بخشی که عمل نشود سبب جهنمی شدن انسان خواهد شد.
این بخش ها عبارتند از: آفرینش – آفریدگار – جسم – سیاست – اقتصاد – اجتماع – خانواده – فرهنگ – قضاوت و ....
در بخش جسم باید وظایف خود را شناخت زیرا جسم مقدس است امانتی است در دست بشر، نمی تواند و اجازه ندارد به آن آسیب برساند.فلسفه احکام دیه و قصاص نیز برهمین دلیل است. در زمینه ذهن، هوش، عقل، حافظه، کنجکاوی، تخیل ،استعداد و ... نیز وظایفی در دین مطرح شده، مثلا انسان حق ندارد به عقل خود لطمه وارد کند و به همین دلیل شراب حرام است.
ترس، خشم، عشق، محبت، اضطراب، وسواس، اراده، آینده نگری، بصیرت و تعمق، عزت نفس .... همگی جزء دین است به این معنا که ما اجازه نداریم به هر کسی خشم کنیم، عشق به هر کسی پسندیده نیست .
آیا انسان حق دارد خود را دلقک کند تا دیگران به او بخندند؟ در نمایشهای تلویزیونی ادا در آورد تا دیگران بخندند؟ در دستورات دین این شغل حرام و پولی که از آن کسب می شود نیز حرام است.
از نظر دین کسی حق ندارد خود را کوچک و پست کند "لم تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً"
در بعد سیاسی دین تعیین می کند که چه کسانی شایستگی دارند رئیس یا امیر جامعه شوند اگر کسی لیاقت لازم را ندارد و در این جایگاه قرار بگیرد مورد لعن و نفرین خدا قرار دارد. از سوی دیگر مردم نیز حق ندارند به هر کسی رأی بدهند.
دین می گوید در جنگ زن، بچه و پیر را نکشید، درختان میوه را از بین نبرید ، حتی گوسفندی را بی دلیل نکشید.
در اقتصاد می گوید نیروی کار را استثمار نکن، مزد عادلانه بده، همچنین حق اسراف، تبذیر، اقطار، خست و عیاشی نداری ،از سوی دیگر انفاق را توصیه و تشویق می کند.
دین در مسائل اجتماعی و روابط انسانی حدود 70 نوع حق را بیان کرده و مرزها را تعیین نموده تا انسان بداند در چه مرزی باید حرکت کند و اگر کسی از مرز گذشت ولایتی را برای دیگران معین کرده  "بعضهم اولیاء بعض " که آن را امر به معروف و نهی منکر کنند که حضرت علی (علیه السلام) در نامه 47 می فرماید "لاتترک الامر بالمعروف"
در زمینه خانواده پایه و اساس زندگی را خانواده دانسته و آن را تنها ازراه ازدواج تأیید می کند و در زمینه ازدواج نیز دستوراتی صادر نموده، آنکه اول خود را اصلاح کن سپس ازدواج کن و اول خانواده ات را اصلاح کن سپس جامعه را بساز و اساس خانواده را نز برحقوق متقابل بین اعضاء آن استوار کرده. برای ازدواج 12 هدف مشخص نموده و آن را مایه تکمیل و تکامل یکدیگر می داند.امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: ازدواج کنید به این نیت که نسلی داشته باشید که تکبیر گوی خداوند باشد و زمین را از توحید پر کنید .
و اما در موضع سوم پیامبر اسلام قیام و انقلاب و اقدام شان برای انتشار و اجرای دین است البته ایشان ابتدا از خود شروع کردند به طوری که از سن 35 سالگی سالی یک ماه (ماه رمضان) به غارحرا می رفتند تا اینکه در سال چهلم به پیامبری مبعوث شدند ، بعثتی که با تحمل سختی ها و کتک خوردن ها واذیت ها و آزارها همراه بود و ایشان دم برنیاوردند تا خانواده و اصحاب خود را ساختند اصحابی همچون مقداد، ابوذر، عمار، بلال.... در مدینه درطول 10 سال 81 جنگ را فرماندهی کردند.اساس و پایه حکومتی را بنا کردند و در تمام مدت رسالتشان سامان دادن امور اجتماعی جامعه در بعد آبادانی ، اخلاق حقوق ، امور دارایی ها خمس و زکات مالیات و .... همت گماشتند و خود نیز در این مسیر سنبل و الگوی حسنه ای بودند. به گونه ای که در طول 23 سال به موفقیت های چشمگیر و گسترده ای دست یافتند ،اما رمز موفقیت پیامبر با وجود همه سختی ها و ناملایمات و دشمنی های گسترده و همه جانبه در چند موردخلاصه می شود:
متأسفانه دین در جامعه ناشناخته است اکثر مۆمنینی که به دین الهی معتقدند دین را تنها یکسری اعمال و عبادات ظاهری دانسته و تنها عوامل سبب ورود به بهشت ، در حالی که عبادات تنها بخشی از دین است. دین بیش از 12 بخش است هر بخشی که عمل نشود سبب جهنمی شدن انسان خواهد شد
1-      سادگی در تعالیم
2-      اخلاص
3-      جهاد پیامبر و یارانش
4-      یارگیری و کمک خواهی از افراد مستعد
5-      الگو بودن خود حضرت در زمامداری
به عنوان مثال در جنگ خندق چند متر سهم پیامبر بود که باید می کندند، حضرت زهرا  نانی برای ایشان آوردند، حضرت گفتند: ای فاطمه در فاصله سه روز اخیر این تنها تکه نانی بود که خوردم .
موفقیت حضرت تا آنجا بود که براساس کتاب تاریخ تمدن اسلام و عرب نوشته گوستاو لوبون روز وفات پیامبر 7 میلیون مسلمان در جامعه آن زمان زندگی می کردند.
آنچه که مسلم است تلاش و قیام حضرت و خواست و اراده الهی سبب شد این دین پیش رفته و در جهان گسترده شود . امیدوارم و از خداوند می خواهم به ما توفیق دهد تا راه پیامبر را در حد توان و لیاقت خود پیش بگیریم .
*پیامبر در این تلاش و کوشش چه میزان موفق بودند و چند درصد موفقیت بدست آوردند؟
جواب: به طور کلی بهتر است بگوییم پیامبران چقدر در ظواهر اسلام موفق بودند . شاید بشود گفت بعد از سلیمان پیغمبر، پیامبر اسلام موفق ترین بودند حدود 70 تا 75 درصد موفق بودند اما یک نکته اساسی قابل بررسی و تأمل است: از نظر جامعه شناسی مذهبی برای موفقیت یک قیام حداقل 3 نسل زمان لازم است، یعنی 75 سال به شرط پی گیری دائم اهداف و آرمانها.
 به عنوان مثال انقلاب اکتبر روسیه که در سال 1917 پیروز شد ،گفته شده 70 سال بعد از هم پاشید . اما با یک نگاه دقیق تر می فهمیم در واقع بعد از 20 سال این انقلاب عملا از بین رفت زیرا بسیاری از قوانین آن قابل اجرانبود. یکی از چیزهای که به قانون تبدیل شد قانون مالکیت عمومی بود که حتی این اشتراک در مالکیت ، در مورد همسران نیز وجود داشت از سال 1917 این موضوع مطرح و تعقیب شد و تا سال 1938 حدود 20 سال ادامه داشت اما در یک جمع بندی درکنگره روسیه به این نتیجه رسیدند که در سایه این قانون بچه ها به جایی تعلق ندارند لذا دفاع وطنی هم وجود نخواهد داشت زیرا کسی از خانه و همسرش و .... دفاع می کند که احساس مالکیت کند، به همین دلیل این قانون از سال 1938 لغو شد.
در زمینه مالکیت عمومی طرح چنین بود که هر کسی در حیاط خانه خود سبزی بکارد حق مصرف ندارد باید آن را به شورای محل بدهد تا او تقسیم کند این طرح نیز با شکست روبرو شد تا زمان خورچ چف که گفتند هر کسی 300 متر زمین دارد در آمدش مال خودش تا اینکه به 5000 متر ودر زمان گورباچف این میزان به 15 هکتار رسید پس به تدریج کمونیست از بین رفت.
در اسلام پیامبر جمعا 23 سال انقلاب و بعثتش طول کشید اما پس از ایشان باید پی گیری می شد. یکی از بزرگترین شکاف در اسلام ، آن بود که حق از مسیرش منحرف شد اگر احساس کنیم که الان عصر بعد از پیامبر است و چه باید کرد؟ با اندکی تأمل و بررسی حق را به علی (علیه السلام) خواهیم داد.
سید قطب از رهبران اخوان المسلمین مصر می گوید: از بزرگترین فاجعه ها آن است که حق از مسیر خودش منحرف شد و از بزرگترین فاجعه دیگر آنکه بعد از عمر علی حاکم نشد و عثمان آمد و در طول این دوازده سال و نیم مسیر کاملا عوض شد و ارتد الناس بعد النبی و مردم بعد از پیامبر مرتد شدند.
پیامبر سعی کرد فاصله بین فقیر و غنی را کم کند اما بعد از ایشان کار به جایی رسید که هنگام مرگ عمر یکی از بچه هایش ارث خود را دویست هزار درهم به برادر دیگر فروخت.
اگر چه ظاهر اسلام حدود 70 درصد حفظ شد اما در باطن مردم مرتد شدند. زیرا انقلاب پیامبر باید پیگیری می شد و اگر یک مسیر به انحراف کشیده شود دیگر نمی شود کاری کرد زیرا درست کردن بسیار سخت است. بوجود آوردن انقلاب جان کندن است اما خراب کردن آن خیلی آسان.
فطرت و وجدان از این بعد نشأت می گیرد. در این بعد هیچ تفاوتی بین زن و مرد نیست و برابر هستند. در واقع تفاوتها، مشکلات و اختلافات انسانی مربوط به بعد خاکی است. اگر در دنیا ظلم، استعمار، استثمار، تجاوز، تعدی، حیوانیت و ... می بینیم همگی مربوط به جنبه خاکی بشر است که امروزه از آن رنج می برد
بعد از وفات پیامبر دعوا شد تا آنجا که حضرت علی درخانه بعضی از انصار و مهاجرین می رفت و از آنها می پرسید آیا در غدیر بودی یا نه؟ آیا با من بیعت کردی یا نه؟ چه شد ساکت شدی؟ در جواب می گفتند آقا شأنت بالاتر از این حرفهاست صرفنظر کن .
همین الان در جامعه شیعه از علی و نهج البلاغه چه خبر؟ از فاطمه زهرا زنها چقدر خبر دارند؟ خط فکری حضرت زینب و امام صادق کو؟ در زمان خلافت حضرت علی دزدی و شراب خواری بود، ابن عباس پسر عموی حضرت فرماندار حجاز دزدی کرد حضرت گفت اگر گیرت بیاورم با همان شمشیری با شما مواجه می شوم که به هر کسی زدم به جهنم رفت لذا او ترسید و دیگر نیامد.
پیامبر مراقبت کرد کمتر شد حضرت علی هم مراقبت کرد که کمتر شود ، پس خطا بود ولی مراقبت شد.
اما وقتی زور و فشار برداشته شد به جای اول خود بازگشتند.
* آیا پیامبر با اجبار و توسل به زور جامعه را سمت حق کشاند؟ یا جامعه را متحول کرد؟
خیر اجبار نبود اما چیزهایی هست که صورت اجباری ندارد اختیاری است ولی ریشه دار نیست
شخصی نزد پیامبر آمد و گفت می خواهم مسلمان شوم پیامبر از او پرسید چرا می خواهی مسلمان شوی؟ گفت در نماز جماعت خیلی منظم هستید پیامبر گفت این که دلیل نمی شود برو فکر کن ببین دین چیست؟ سپس این آیه را تلاوت فرمودند:  "قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره"   چشمت را باز کن و تعمق کن .
در یک جمع و گروه عده ای به دلیل ملاحظات و مسائلی سکوت می کنند اما باور و فکرشان با جمع متفاوت است و تنها حفظ ظاهر می کنند عده ای از بودن در جمع خوششان می آید و عده ای شعار می دهند اما خودشان قبول ندارند ،عده ای در رو درواسی ها قرار می گیرند ، عده ای نیز با تمام وجود قبول دارند.
به همین دلیل است که قرآن می فرماید: [وقال الاعراب آمنا و قولوا اسلمنا]
گفتند ایمان آوردیم گفتند نگویید ایمان آوردیم بگویید اسلام آوردیم زیرا ایمان جزء خون انسان است و در هیچ شرایطی دستخوش تغییر نخواهد شد آنچه مسلم است آنکه مۆمنان راستین در زمان پیامبر هم خیلی کم بودند که وقایع بعد از پیامبر بوجود آمد. 


:: مرتبط با: پیامبر اکرم ص ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/7
زمان : 08:44 ق.ظ
فاطمه علیها السلام در سوگ پیامبر (ص)
نظرات | ادامه مطلب


ز هجر روی پدر اشك از بصر می‌ ریخت        نه اشك از بصر او لخته جگر می‌ ریخت
گهی به خانه گهی در بقیع و گه به احد                    گلاب اشك ز داغ غم پدر می‌ ریخت
گهی ز داغ پدر ناله و فغان می‌كرد            گهی ز دیده سرشك از غم پسر می‌ ریخت (1)
رابطه فاطمه زهرا علیها السلام با پدر بزرگوارش، خاتم پیغمبران صلی الله علیه و آله تنها یك رابطه دختر و پدری معمولی آن هم در سطح عاطفی نبود و گرنه قاعدتاً باید فقط دختر دست پدر را ببوسد و پیش پای او بلند شود، نه اینكه پدر دست دختر را ببوسد و به احترام او از جا بلند شود. همچنین رابطه زهرا علیها السلام با پیغمبر صلی الله علیه و آله فقط یك رابطه معمولی مریدی و مرادی نیست و گرنه «ام ابیها‌» خوانده نمی‌شد و بارها پدرش نمی‌فرمود: «فَدَاهَا اَبُوهَا.‌»
رفتار و برخورد پیامبر صلی الله علیه وآله با فاطمه زهرا علیها السلام نشان می‌دهد كه هم عاطفه دختر و پدری آن دو در حدی بسیار بالا و فوق العاده بوده و هم پیرو و پیشوایی آن دو برتر از آن بوده كه دیگران تصور می‌كنند. آنچنان محبتی بین آن دو حاكم بوده كه نمونه آن را نمی‌توان یافت. قطعاً هر چه رابطه محبت قوی‌تر باشد، جدایی، آن هم به صورت رحلت از این جهان، دردناك‌تر و سوزناك‌تر خواهد بود.
الف. رابطه پیامبر صلی الله علیه و آله و فاطمه علیها السلام
1. جلب رضایت پدر
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله هر گاه به مسافرت می‌رفت، با فاطمه علیها السلام خداحافظی می‌كرد و وقتی از سفر بر می‌گشت، ابتدا به دیدن فاطمه علیها السلام می‌شتافت.
همزمان با یكی از مسافرت های پیامبر صلی الله علیه وآله، حضرت زهرا علیها السلام در غیاب پدر دو دستبند نقره و یك جفت گوشواره برای خویش و یك پرده برای درب منزل خرید. پیامبر صلی الله علیه وآله از مسافرت باز گشت و به دیدار دخترش شتافت. پس از مشاهده پرده خانه و زیور آلات فاطمه علیها السلام توقف كوتاهی كرد و به مسجد رفت.



:: مرتبط با: پیامبر اکرم ص ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/4
زمان : 09:08 ق.ظ
آموزه‏ هایى از واپسین روزهاى حیات پیامبر (ص)
نظرات | ادامه مطلب

مدتی بودی جلیس خاكیان                           اینك آمد نوبت افلاكیان
مسكنت گر چند روزی بود فرش                 این زمان باید كنی ماوی به عرش
لایق بزم تو نبود این مقام                     حالیا زین خاكدان بیرون خرام
حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله، آخرین سفیر الهی و بزرگ رهبر جهان اسلام، در سحرگاه روز جمعه 17 ربیع الاول سال 571 میلادی در مكه مكرمه و در دامن پاك حضرت آمنه، دیده به جهان گشود. آن حضرت كه قبل از تولد، پدر گرامیش را از دست داده بود، در شش سالگی شاهد درگذشت مادرش گردید.
حضرت محمدصلی الله علیه وآله در 8 سالگی از وجود بزرگ حامی خود، حضرت عبدالمطلب محروم شد و به همراه تنها سرپرست خویش ابوطالب، دوران نوجوانی خود را سپری كرد. پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله در 25 سالگی در حالی كه به خردمندی، پاكدامنی، امانت و دانایی در میان مردم شهرت داشت با حضرت خدیجه ازدواج نمود، و در 40 سالگی با نزول آیاتی در غار حراء به رسالت الهی مبعوث گردید.
13 سال بعد از بعثت، در حالی كه منزل آن حضرت با تدبیر سران لجوج 0و كوته اندیش قریش به محاصره در آمده بود، با هجرت به یثرب زندگی نوینی را آغاز كرد. بعد از اینكه رسول اكرم صلی الله علیه وآله به یاری خداوند متعال توطئه‌ها و نقشه‌های كافران را یكی پس از دیگری خنثی كرده و موانع را از سر راه برداشت و مكتب حیاتبخش خود را در اقصی نقاط جهان گسترش داد، در سال دهم هجرت با انجام مباهله و حجة الوداع موقعیت خود را تثبیت نموده و در غدیر خم از طرف پروردگار متعال، امیر مؤمنان علی علیه السلام را به جانشینی خویش برگزید. و سرانجام در 63 سالگی و در هنگام ظهر روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجری قمری، مطابق سال 633 میلادی، در منزل خود در مدینه به ملاقات معبود شتافت. حضرت علی علیه السلام پیامبر را غسل داد و كفن نمود و به همراه سایر مسلمانان بر آن گرامی نماز گزارده و پیكر مقدس حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله را در منزل مسكونی اش به خاك سپرد. با رحلت پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله، مصیبت بزرگی در اسلام و انحراف عمیقی در میان مسلمانان پدید آمد، كه تا امروز اثر آن ضربه سهمگین پیكر اسلام و مسلمانان را می‌آزارد.
در این فرصت با نقل فرازهایی حساس، از واپسین روزهای حیات آن بزرگوار به برخی از حوادث آموزنده آخرین لحظات حیات پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله اشاره خواهیم كرد، به امید اینكه بتوانیم، با بكارگیری رهنمودهای راهگشای آن بزرگوار در ردیف پیروان واقعی اش قرار گرفته و با عبرت اندوزی از حوادث آن دوران، در اعتلای آیین نجاتبخش اسلام سهیم باشیم.
بزرگترین نگرانی پیامبر صلی الله علیه وآله



:: مرتبط با: پیامبر اکرم ص ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/4
زمان : 09:01 ق.ظ
آیا دختر پیامبر زنده شده ؟!
نظرات |


خطبه فاطمه دختر امام حسین علیه السلام در کوفه

امام حسین


فاطمه دختر امام حسین علیهماالسلام شخصیتى جلیل القدر و مقامى بسیار بلند و بزرگوارى داشت. زنى بسیار متدین و متعبد بود كه پدرش سید الشهداء علیه السلام به حسن مثنى كه به خواستگارى یكى از دختران عمویش آمده بود درباره وى فرمود: من فاطمه را براى تو پیشنهاد مى دهم، زیرا او از همه دختران من به مادرم فاطمه دختر پیغمبر خدا شبیه تر است، و از نظر دیانت تمام شب ها را به تهجد و نماز شب مى پردازد و روزها روزه مى گیرد، و از نظر جمال و زیبایى، به حور العین مى ماند.

زید بن موسی روایت کرده است که: پدرم از جدم نقل کرد: فاطمه صغری هنگامی که از کربلا (به کوفه) رسید، خطبه ای خواند و فرمود:

الحمدلله عدد الرمل و الحصى، و زنه العرش الى الثرى، أحمده و أۆمن به و أتوكل علیه، و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و ان محمداً عبده و رسوله. و ان اولاده ذبحوا بشط الفرات، من غیر ذحل و لا ترات.

سپاس خداوند را به اندازه ریگ ها و سنگ ریزه ها و به میزان عرش تا خاک. او را سپاس می گویم و ایمان به او دارم و توکل به او می کنم و گواهی می دهم که به جز خدای یکتای بی شریک خدایی نیست و محمد بنده و فرستاده او است. و فرزندانش در کنار رود فرات بدون سابقه دشمنی و کینه، سر بریده شدند.

اللهم انى اعوذ بك أن أفترى علیك، و أن أقول علیك خلاف ما انزلت من أخذ العهود و الوصیه لعلى بن أبى طالب المغلوب حقه، المقتول من غیر ذنب [كما قتل ولده با یمس ] فى بیت من بیوت الله تعالى، فیه معشر مسلمه بأنفسهم، تعساً لرۆرسهم ما دفعت عنه ضیماً فى حیاته و لا عند مماته، حتى قبضه الله تعالى الیه محمود النقییه، طیب العریكه، معروف المناقب، مشهور المذاهب، لم تأخذه فى الله سبحانه لومه لائم، و لا عذل عاذل، هدیته اللهم، للاسلام صغیراً، وحدت مناقبهكبیراً، و لم یزل ناصحاً لك و لرسولك، زاهداً فى الدنیا غیر حریص علیها. راغباً فى الاخره، مجاهداً لك فى سبیك، رضیته فأخترته و هدیته الى صراط مستقیم.

شما به ما نسبت دروغگویی و کفر دادید و جنگ با ما را حلال شمردید و دارائی ما را به یغما بردید، گوئی ما اهل ترکستان و کابل بودیم، همچنان که دیروز جد ما را کشتید. شمشیر های شما به خاطر کینه دیرینه ای که از ما داشتید از خون ما اهل بیت خون چکان است

خداوندا! من به تو پناه می برم که دروغی به تو ببندم و یا برخلاف آنچه فرو فرستاده ای سخنی بگویم درباره آن پیمان های یکه برای وصی پیامبر، علی بن ابی طالب که حقش را ربودند و بی گناه او را کشتند، چنان که فرزندش را دیروز در خانه ای از خانه های خدا کشتند. و گروهی که به زبان اظهار مسلمانی می کردند حاضر بودند، ای خاک بر سرشان که از فرزند علی، نه در زندگی اش ستمی را باز داشتند و نه در هنگام مرگ یاریش کردند، تا آنکه جان او را باز گرفتی، در حالی که او سرشتی پسندیده و طینتی پاک داشت، مناقب او معروف و روش او مشهور بود. پروردگارا! او در راه تو سرزنش هیچ ملامت کننده ای را در دل نگرفت، خدایا تو او را از کودکی پیش از دیگران به اسلام هدایت کردی، و چون بزرگ شد خصال نیکویش عطا نمودی، او همواره خیرخواه راه تو و رسول تو بود، تا آنکه جانش را باز گرفتی، در حالی که از دنیا بریده بود و نسبت به آن حرصی نداشت. شیفته آخرت بود و جهاد کننده در راه تو بود تا تو از او خشنود شدی و او را برگزیدی و به راه راست رهنمونش شدی.

اما بعد یا اهل الكوفه، یا اهل المكر و الغدر و الخیلاء، فانا اهل بیت ابتلانا الله بكم، و ابتلاكم بنا. فجعل بلاءنا حسناً، و جعل علمه عندنا و فهمه لدینا، فنحن عیبه علمه، و عاء فهمه و حكمته، و حجه على الارض فى بلاده لعباده، أكرمنا الله بكرامته، و فضلنا بنبیه محمد على كثیر ممن خلق الله تفضیلا،

ای مردم کوفه! ای مردم نیرنگ باز و حیله گر و متکبر! ما خاندانی هستیم که خداوند ما را با شما آزمود و شما را با ما، پس قرار داد آزمایش نیکویی برای ما و از دانش و فهم خویش ما را بهره مند ساخت، پس ما جایگاه دانش و محل فهم و حکمت او هستیم. و حجت خدا برای بندگانش در همه سرزمین ها می باشیم. خداوند ما را به بزرگیش کرامت بخشید و به واسطه پیامبرش محمد بر بسیاری از مردم فضیلتی آشکار عنایت کرد.

فكذبتمونا و كفر تمونا، و رأیتم قتالنا حلالاً، و أموالنا نهباً، كأننا أولاد ترك أو كابل، كما قتلتم جدنا بایمس، و سیوفكم تقطر من دمائنا اهل البیت لحقد متقدم، قرت لذلك عیونكم، و فرحت قلوبكم افتراء على الله و مكراً مكرتم، و الله خیر الماكرین، فلا تدعونكم أنفسكم الى الجذل بما أصبتم من دمائنا، و نالت أیدیكم من أموالنا، فان ما اصابنا من المصائب الجلیله، و الزرایا العظیمه فى كتاب من قبل أن نبرأها، ان ذلك على الله یسیر، لیكلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم، والله لا یحب كل مختال فخور.

شما به ما نسبت دروغگویی و کفر دادید و جنگ با ما را حلال شمردید و دارائی ما را به یغما بردید، گوئی ما اهل ترکستان و کابل بودیم، همچنان که دیروز جد ما را کشتید. شمشیر های شما به خاطر کینه دیرینه ای که از ما داشتید از خون ما اهل بیت خون چکان است.

چشم های شما روشن!! دل هایتان شاد!! با این دروغی که بر خدا بستید و نیرنگی که با خدا کردید و خدا بهترین مکرکنندگان است. مبادا از خونی که از ما ریختید و اموالی که از ما بدست آوردید خوشحال باشید که این مصیبت های بزرگ و محنت های عظیم، پیش از آنکه به ما برسد در کتابی نوشته شده است و این بر خدا آسان است، تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهناک نباشید و از آنچه به شما رسیده شادمان نگردید و خداوند هرکس را که متکبر و خودخواه است دوست نمی دارد.

امام حسین

تبا لكم فانظروا اللعنة و العذاب. فكأن قد حل بكم و تواترت من السماء نقمات. فیسحتكم بعذا و یذیق بعضكم بأس بعض ثم تخلدون فى العذاب الالیم یوم القیامه بما ظلمتونا. ألا لعنه الله على الظالمین.

مرگ بر شما! پس منتظر لعنت و عذاب باشید، زیرا آنچنان نزدیک است که گویی بر شما فرود آمده است، و عذاب هایی پی در پی از آسمان فرو می ریزد که شما را نابود کند و شما را در چنگ یکدیگر گرفتار کند و سپس در شکنجه دردناک روز قیامت، جاویدان گرفتار شوید. هان! لعنت خدا بر ستمکاران باد!

ویلكم!  أتدرون أیه ید طاعنتنا منكم. و آیه نفس نزعت الى قتالنا؟ ام بأیه رجل مشیتم الینا؟ تبغون محاربتنا، قست قلوبكم. و غلظت أكبادكم. و طبع الله على أفئدتكم. و ختم على سمعكم و بصركم و سول لكم الشیطان و أملى لكم. و جعل على بصركم غشاوه فأنتم لا تهتدون.

وای بر شما! آیا می دانید چه دستی از شما بر ما طغیان کرد؟ و چه کسی به جنگ با ما شتافت؟ یا با چه پایی به سوی ما آمدید؟ با ستمگری به جنگ با ما پرداختید. به خدا سوگند، قلب های شما سخت، جگر شما تیره، دل های شما بسته، و گوش و چشم شما مهره شده است. شیطان شما را فریب داده و به آرزوهای دراز مبتلا کرده، و بر دیده شما پرده ای کشیده است.

تباً لكم یا اهل الكوفه! أى تراث لرسول الله قبلكم. و ذحول له لدیكم. بما عندتم بأخیه على بن أبى طالب جدى و بنیه و عترته الطیبین الاخیار. و أفتخر بذلك مفتخركم.

مرگ بر شما ای اهل کوفه! پیش تر چه کینه ای از پیامبران خدا در دل داشتید که آنگونه با برادرش علی بن ابی طالب نیای من و فرزندان و خاندان پاک و برگزیده اش دشمنی ورزیدید که کسی از شما اینچنین فخرفروشی می کند و می گوید:

نحن قتلنا علیاً و بنى على                                  بسیوف هندیه و رماح

و سبینا نسائهم سبى ترك                                 و نطحنا هم فأى نطاح

 

کشتیم ما به جنگ، علی را و آل او                          با تیغ های هندی و طعن و سنان خویش

زن هایشان اسیر نمودیم همچو ترک                        رزمی چنین ندیده کس از دشمنان خویش

وى فرمود: من فاطمه را براى تو پیشنهاد مى دهم، زیرا او از همه دختران من به مادرم فاطمه دختر پیغمبر خدا شبیه تر است، و از نظر دیانت تمام شب ها را به تهجد و نماز شب مى پردازد و روزها روزه مى گیرد، و از نظر جمال و زیبایى، به حور العین مى ماند

بفیك ایها القائل الكثكث و الآثلب، افتخرت بقتل قوم زكاهم الله و طهرهم و أذهب عنهم الرجس فأكظم و أقع كما أقعى أبوك فانما لكل امرى ء ما اكتسب. و ما قدمت یداه.

ای خاک بر دهانت که چنین گفتی!  به کشتن مردمی بالیدی که خداوند آنان را پاک و پاکیزه فرموده و پلیدی را از آنان برده! دهان بربند و بر جای خود بنشین آن چنان که پدرت نشست که هرکس همان دارد که به دست آورده و با دستانش پیش فرستاده است.

حسدتمونا ویلاً لكم على ما فضلنا الله تعالى، ذلك فضل الله یۆتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم. و من لم یجعل الله له نوراً فما له من نور.

وای بر شما! آیا بر آنچه خداوند ما را فضیلت بخشیده حسد می ورزید؟ چنین است که خداوند فضل خویش را به هرکس که بخواهد عطا می کند، و خدا صاحب فضلی بزرگ است و کسی را که خدا نوری برای او قرار ندهد، دیگر روشنایی نخواهد داشت.

راوی گفت: در این هنگام صدای مردم به گریه و شیون بلند شد در حالی که می گفتند:

«مزنحسبك یا ابنه الطاهرین فقد احرقت قلوبنا و أنصجت نحورنا و أضرمت اجوافنا؛

ای دختر پاکان بس کن که به راستی دل های ما را آتش زدی و حنجره های ما را به ناله آوردی و جان های ما را سوختی!

فاطمه دختر امام حسین علیهماالسلام این سخنان را گفت و سپس سکوت نمود.



:: مرتبط با: پیامبر اکرم ص , امام حسین علیه السلام ,
:: برچسب‌ها: امام حسین (ع) , پیامبر اکرم ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/2
زمان : 10:55 ق.ظ
وسعت علم در كودكی امام حسن مجتبی
نظرات | ادامه مطلب

وسعت علم در كودكی امام حسن مجتبی

حذیفة بن یمان نقل می‏كند كه روزی بر بلندای كوهی، درمجاورت پیامبر بودیم و امام حسن علیه‏السلام كه كودكی خردسال بود، با وقار و طمأنینه در حال راه رفتن بود. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «اِنَّ جَبْرَئیلَ یَهْدیهِ وَ میكائیلَ یُسَدِّدُهُ وَ هُوَ وَلَدی وَالطّاهِرُ مِنْ نَفْسی وَ ضِلْعٌ مِنْ أَضْلاعی هذا سِبْطی وَ قُرَّةُ عَیْنی بِأَبی هُوَ؛ همانا جبرئیل او را همراهی می‏كند و میكائیل از او محافظت می‏نماید و او فرزند من و انسان پاكی از نفس من و عضوی از اعضاء من و فرزند دختر و نور چشم من است. پدرم فدای او باد.»

پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ایستاد و ما هم ایستادیم، ایشان به امام حسن علیه‏السلام فرمود: «أَنْتَ تُفّاحَتی وَ أَنْتَ حَبیبی وَ مُهْجَةُ قَلْبی؛ تو ثمره من و محبوب من و روح و روان منی.»

در این هنگام یك مرد اعرابی به سوی ما می‏آمد، حضرت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: مردی به سوی شما می‏آید كه با كلامی تند با شما سخن می‏گوید و شما از او بیمناك می‏شوید. او سؤالهایی خواهد پرسید و در كلامش درشتی و تندی است.

اعرابی نزدیك شد و بدون اینكه سلام كند گفت: كدام یك از شما محمّد است؟ گفتیم: چه می‏خواهی؟ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به او فرمودند: «مَهْلاً؛ آهسته [ای اعرابی].» او كه از این برخورد، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را شناخت گفت: «یا مُحَمَّدُ! لَقَدْ كُنْتُ أُبْغِضُكَ وَ لَمْ أَرَكَ وَالآنَ فَقَدِ ازْدَدْتُ لَكَ بُغْضا؛ ای محمّد! درگذشته كینه تو را به دل داشتم ولی تو را ندیده بودم و الآن بغضم نسبت به تو بیشتر شد.»



:: مرتبط با: امام حسن مجتبی علیه السلام , پیامبر اکرم ص ,
:: برچسب‌ها: وسعت علم در كودكی امام حسن مجتبی , امام حسن مجتبی , كریم اهل بیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1389/05/19
زمان : 11:51 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic