۸۰۷۲حجت حی
نظرات |

حجت حی

 

 

یکی از اعتقادات بسیار مهم در باب امامت، وجود حجت حی، در هر زمان است. این مهم، در بیانات پیامبرخدا(ص) و ائمه هدی آمده است. چنان چه حضرت امام صادق نقل می کند که : جناب جبرئیل بر حضرت رسول اکرم نازل شد و از جانب خدای متعال پیامی برای آن حضرت آورد. خداوند در آن پیام، پیامبر را مخاطب ساخته و فرموده بود:

ای محمد! من، زمین را هیچ گاه بدون وجود دانشمندی که راه اطاعت مرا بداند و به هدایت من آگاه باشد، نمی گذارم.

وجود این دانشمند، در فاصله رحلت یک پیامبر و بعثت پیامبر دیگر، موجب نجات مردم می شود.

من، ابلیس را رها نمی کنم تا به گمراه کردن مردم بپردازد، بی آن که حجتی در زمین داشته باشم تا مردم را به سوی من دعوت کند. همان حجتی که ایشان را به راه راست هدایت کند و به امر دین آگاه باشد.

حکم و فرمان من چنان جاری گشته است که برای هر گروهی هدایتگری باشد، که به وسیله او نیک بختان را راهبر باشم و بر تیره بختان، حجت را تمام کنم.

در روایت دیگری آمده است که جناب ابوبصیر- که یکی از یاران اندیشمند و وارسته حضرت صادق است- از آن جناب درباره این آیه شریفه پرسید که خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:

انما انت منذر و لکل قوم هاد.

ای پیامبر تو فقط بیم دهنده هستی و البته برای هر گروهی هدایت کننده ای هم هست.

امام (ع) فرمود:

پیداست که رسول الله منذر است و " هادی" حضرت علی (ع) است.

آن گاه امام صادق(ع) از ابوبصیر پرسید:

آیا امروز، از ما، کسی را به عنوان" هادی" می شناسی؟

ابوبصیر پاسخ داد:

آری فدایت شوم! در میان شما[ از حضرت علی(ع) به بعد] پیوسته یکی پس از دیگری، هدایتگری آمده است تا این مأموریت هدایت به حضرت شما رسیده است.

امام صادق(ع) که درستی عقیده ابوبصیر را شنید، فرمود:

خداوند ترا مشمول رحمت خویش فرماید. مطلب همان است که تو گفتی. اگر بنا بود آیه ای درباره کسی نازل شود و پس از مرگ آن شخص، آیه شریفه هم از میان برود و به نوعی بمیرد، دیگر از قرآن چیزی نمی ماند و کل قرآن از میان می رفت. اما قرآن جاودانه، زنده و پاینده است. هم درباره افراد حاضر جریان دارد و هم درباره گذشتگان جاری و ساری است.

با این استدلال استوار، امام صادق(ع) اثبات فرموده است که:

نه تنها حضرت علی(ع) در روزگار خود هادی بوده است، بلکه در هر زمان و دورانی نیز، یکی از ائمه، هادی امت هستند لذا معنای آیه قرآن همچنان باقی و برقرار است.

ابویعفور- که یکی از اصحاب امام صادق(ع) است- نقل می کند که آن حضرت فرمود:

کان علی بن ابی طالب عالم هذه الامة، و العلم یتوارث و لیس یمضی منا احد حتی یری من ولده من یعلم علمه و لا تبقی الارض یوما بغیر امام منا تفزع الیه الامة.

علی بن ابی طالب(ع) عالم این امت بود و علم همچنان به ارث[ به امام دیگر] می رسد؛ هیج یک از ما[ائمه] نیست که از دنیا برود، جز آنکه علمی را که از امام پیشین به ارث برده است، در فرزند خویش[امام بعدی] ملاحظه کند، که او دارای همان علم می باشد. و البته زمین، یک روز هم بدون امامی از ما، خالی نمی ماند، امامی که امت اسلام در گرفتاریهای فکری و روحی به او مراجعه کنند.

این موضوع از منظر شیعه چنان مهم و روشن و اثبات شده بود که وقتی عده ای از شیعیان، درباره امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) دچار شک وتردید می شوند، با استدلال امام(ع) به همین موضوع، تردید آنان برطرف می شود. امام(ع) در نامه ای به یکی از اصحاب می نویسد:

این گروه، درباره پدران من، به اندازه ای که در امامت من شک کردند، دچار تردید نشدند.

اگر اعتقاد شما آن است که امر امامت تا زمان معینی است، برای این شک و شبهه، جائی هست. اما اگر تا زمانی که امور دین خدا برقرار است، امر امامت نیز پیوسته و پایدار است، دیگر برای این تردید، جائی نیست.

هنگامی که آن گروه از شیعیان، که به دام این تردید افتاده بودند، نامه حضرت را خواندند، زن و مرد و پیر و جوان آنها، که بهره ای از فهم و دانش داشتند، به امامت امام حسن عسکری، اقرار و اعتراف کردند و وقتی احمدبن اسحاق این گزارش را به امام داد، حضرت فرمود:

اما علمتم ان الارض لا تخلوا من حجة؟

و انا ذالک الحجة

مگر نمی دانستید که زمین از حجت خالی نمی ماند؟ من همان حجت هستم.

در راستای همان امر مهم هدایت امت، امام و حجت حی، عامل رفع اختلاف در میان مردم است. در گزارشی که هشام بن حکم درباره مناظره اش با یکی ازمخالفان، به امام صادق عرض می کند، هشام می گوید به آن مرد مخالف گفتم:

خداوند اعضاء و جوارح ترا، بی راهبر رها نکرده است و برای بدن تو یک مرکز فرماندهی قرار داده است تا آنچه را که درست است از آنچه که در آن شک و تردید داری، به تو بنمایاند. اما چنان می پنداری که همان خداوند حکیم، این مردم را، در حیرت و شک و سرگشتگی و اختلاف رها می کند و امام و پیشوائی برای ایشان قرار نمی دهد تا در هنگامه حیرت و تردید، به او مراجعه کنند؟

 

نقش دیگر حجت خدا در روی زمین همان است که امام باقر(ع) فرموده است:

ان الارض لا تبقی الا و منا فیها من یعرف الحق.

فاذا زادالناس، قال: قد زادوا، و اذا نقصوا منه، قال: قد نقصوا و لولا ان ذالک کذالک لم یعرف الحق من الباطل.

زمین باقی و برقرار نمی ماند جز آن که کسی از ما اهل بیت در آن باشد که حق را می شناسد.

هنگامی که مردم چیزی به دین افزودند، آن امام آگاهی می دهد که به دین افزوده اند، اگر چیزی از آن بکاهند، می فرماید: از دین خدا کاستند. اگر این چنین نمی بود، حق از باطل شناخته نمی شد.

ضرورت وجود حجت خدا در روی زمین تا آنجاست که در هیچ شرایطی، زمین بدون حجت نمی ماند. ممکن است این حجت، ظاهر و آشکار باشد و ممکن است بنا به مصالحی، مستور و پنهان بماند. حضرت امام صادق به واسطه پدران بزرگوارش از حضرت زین العابدین(ع) نقل می کند که فرمود:

و لم تخل الارض منذ خلق الله آدم، من حجة الله فیها ظاهر مشهور، او غائب مستور

 ولا تخلوا الی ان تقوم الساعة، من حجة الله فیها و لولا ذالک لم یعبدالله.

از آن هنگام که خداوند آدم را آفرید، زمین از حجت خدا خالی نبوده است. خواه آن حجت آشکار و شناخته شده باشد یا پنهان و پوشیده.

و زمین-  تا زمانی که ساعت قیامت برپا شود- از حجت خدا خالی نخواهد ماند و اگر جز این بود، خداوند عبادت نمی شد.

این مطلب مهم را حضرت امیرالمؤمنین (ع) با تفصیل بیشتری بیان فرموده است:

آن حضرت در یک گفتگوی بسیار شیرین و شنیدنی، با کمیل بن زیاد، به او می فرماید که چون بسیاری از مردم شایستگی آنرا ندارند که حاملان دانش دین باشند، با مرگ عالمان راستین دین یعنی امامان معصوم، مرگ دانش نیز فرا می رسد. اما امام(ع) در پایان، نکته مهمی را یادآوری می کند که معلوم می گردد در بدترین شرایط، حجت خدا به عنوان حافظ دین وجود دارد. آن سخن دلگرم کننده این است:

اللهم بلی! لا تخلو الارض من قائم لله بحجة.

بارالها آری![ بی تردید] زمین از کسی که با حجت و برهان، برای خدا به پاخیزد، خالی نمی ماند.

اِمّا ظاهراً مشهوراً و اِمّا خائفاً مغموراً.

یا آن حجت ظاهر و مشهور است و یا ترسان و پنهان.

لئلا تبطل حجج الله و بیناته.

ضرورت وجود حجت از آن روست که مبادا حجتها و بینات خداوندی باطل گردد.

و کم ذا و این؟

اولئک- والله- الاقلون عددا و الاعظمون عندالله قدراً.

آنان چند نفرند و کجایند؟ به خدا سوگند تعداد آنان کم است و اما ارزش آنها نزد خداوند بسیار عظیم است.

یحفظ الله بهم حججه و بیناته

حتی یودعوها نظراءهم و یزرعوها فی قلوب اشباههم.

خداوند به وسیله آنان حجتهای[ دین] و بینات[ آئین] خود را حفظ می کند تا آن که آن را نزد همگنان خویش به امانت گذارند و بذر دانش را در دل همانندان خود بپاشند.

البته جالب آن است که این حجتهای الهی اگر هم پوشیده و پنهان باشند، مردم از آنان بهره لازم را می برند. چنان چه وقتی این سؤال از امام صادق می شود که : مردم از حجت غایب پوشیده، چگونه بهره مند می شوند؟ امام پاسخ می دهد:

کما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب.

همان گونه که از خورشید بهره مند می شوند، آنگاه که ابر آن را می پوشاند.

ای حجت حی!

در این دوران، تنها تویی که رابط میان آسمان و زمین هستی.

در جستجوی توست که زمزمه می کنیم:

این باب الله الذی منه یؤتی

این وجه الله الذی الیه یتوجه الأولیاء

این السبب المتصل بین الارض و السماء

این صاحب یوم الفتح و ناشر رایة الهدی

این مؤلف شمل الصلاح و الرضا.

کجاست آن" باب الله" که مردم از آن در، در اطاعت خدا در آیند؟

کجاست آن" وجه الله" که اولیای خدا به وسیله آن، به خدا روی آورند؟

کجاست آن عزیزی که سبب پیوند میان آسمان و زمین است؟

کجاست آن صاحب روز پیروزی، همان که پرچم هدایت را برمی افرازد؟

کجاست آن بزرگی که پراکندگی مردم را به خاطر صلاح آنان و رضایت خداوند، به اتحاد و یکپارچگی تبدیل می فرماید؟

ای حجت خدا!

در سلام و درود به توست که عرض می کنیم:

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته

السلام علیک یا باب الله و دیان دینه

السلام علیک یا خلیفة الله و ناصر حقه

السلام علیک یا حجة الله و دلیل ارادته

سلام و درود بر تو، ای دعوت کننده بسوی خدا و ای دانا به آیات الهی!

سلام و درود بر تو، ای " باب الله" و ای نگاهبان و حافظ دین خدا!

سلام و درود بر تو، ای خلیفه خدا در زمین و ای یاور و یاری دهنده حق خدا!

سلام و درود بر تو، ای " حجة الله" و ای راهنمای خواست و اراده خداوند!

اینک پروردگارا ! ای خدای مهربان! ای که به واسطه حجت خویش عذابها را از ما برطرف می فرمائی و نعمت بر ما نازل می کنی و دعاها و درخواستهای ما را به خاطر او اجابت می فرمائی!

عاجزانه و با یک دنیا دعا و درخواست، دست نیاز به درگاه بی نیاز تو برمی داریم و از صمیم دل عرض می کنیم:

اللهم اجعل ارزاقنا به مبسوطة

و همومنا به مکفیة

و حوائجنا به مقضیة

خدایا! به برکت امام زمان؛

رزق و روزی ما را گشاده و فراوان بگردان.

غم و اندوه، از دل ما بزدای.

حاجت های ما را برآورده بفرما.

اینها ، همه دعاهای ماست. باشد که آمینش را تو بگویی.



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۷۱لبیک به ندای ملکوتی
نظرات |

لبیک به ندای ملکوتی

 

 

روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی در شهر سامراء بود خبر شهادت امام عسکری علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت.

بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوی خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده اند، چرا که توده های محرومی که مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام همیشه در خود نهان می داشتند، آنروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند.

آه که اهل بیت نبوت در راه تحکیم شالوده های دین و نشر ارزشهای توحید چه رنجها که متحمل نشدند...

چه خونها که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق و قرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند...

براستی محنت اولیای خدا در طول اعصار چه بی شمار بوده و پایگاه و پاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است!

این امام بزرگواری که اینک از دنیای آنان رخت برمی بندد در حالی که هنوز از عمر مبارکش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم کرد، از عهد متوکل ستمکار و فرومایه که دشمنی علیه اهل بیت رسالت را سرلوحه کار خویش قرار داد و مزار ابی عبدالله الحسین(ع) را ویران کرد تا دوران مستعین که به خاطر کینه ورزیدن به خاندان پیامبر(ص) آن حضرت را نزد یکی از سرسخت ترین مردانش زندانی کرد. ( این مرد اوتاش نام داشت که بعداً پس از دیدن پاره ای از کرامتهای امام، به امامت آن حضرت ایمان آورد) همین خلیفه، در دوران خویش نزدیک بود امام را بکشد اما خداوند او را فرصت نداد و وی از خلافت برکنار شد.

همچنین معتز در روزگار خویش می کوشید امام را دربند کند لیکن آن حضرت به درگاه خداوند تضرع کرد تا آنکه معتز نیز از دنیا رفت.

حتی در روزگار مهتدی امام از آزار وی در امان نبود، او می کوشید امام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا که زندانی اش کرد و قصد کشتنش را نمود. لیکن امام به یکی از اصحابش به نام ابوهاشم اطلاع داد که :

" ابوهاشم! این ستمگر، قصد کرده مرا امشب بکشد، اما خداوند عمر او را کوتاه گرداند. مرا فرزندی نیست و خداوند بزودی مرا فرزندی عطا خواهد فرمود."(1)

بالاخره آنکه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت قرار داشت تا آنکه به دست وی به زندان افتاد.

امام عسکری(ع) بیشتر مدت رهبری خویش را در دشواری و سختی گذراند و اکنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به مرگ طبیعی وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟

زهر یکی از مشهورترین ابزارهای ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینی محبوبی مثل امام آنها را وا می داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند.

دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوی خلیفه، طرز برخورد آنان با امام به هنگام بیماری اش می باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد وثوق خویش گفته بود که در طول مدت بیماری حضرت، همواره با او باشند. وی همچنین عده ای پزشک به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وی را شبانه روز همراه باشند...(2)

علت این امر چه بود؟ دو علت می توان برای چنین رفتار شگفت آوری پیدا کرد:

نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده ها بر حسب ضرب المثلی که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش و زیر جنازش اش گریه کن...

دوم: همه مردم و بویژه زمامداران می دانستند که ائمه اهل بیت (ع) همواره از احترام بسیار توده های مردم برخوردارند و شیعه بر این باور است که امامت در میان آنان یکی پس از دیگری منتقل می شود. و اینک این امام یازدهم است که می خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابراین باید حتماً او را جانشینی باشد، اما این جانشین چه کسی است؟

خلفای عباسی پیوسته می کوشیدند به هنگام شهادت یکی از ائمه پی ببرند که جانشین او کیست؟ به همین علت ائمه (ع) نیز به هنگام احساس خطر بر جانشین خود او را پنهان می کردند تا وقتی که خطر از بین برود.

از دیگر سو احادیثی که درباره حضرت مهدی(عج) وارد شده، از خاور تا باختر را فراگرفته است و دانشمندان می دانند که مهدی دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که زمامداران عباسی چیزی از این احادیث نمی دانستند، نامعقول می نماید. از همین روست که می بینیم آنان پیوسته و با هر وسیله ای می کوشند تا نورالهی را فرو نشانند اما هیهات...

به این دلیل است که معتمد عباسی، به هنگام شدت گرفتن بیماری امام تدابیری استثنایی می اندیشد.

پس از آنکه امام چشم از جهان فرو می بندد، معتمد دستور می دهد خانه او را بازرسی کنند و کنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمی دانست خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج سال است که به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفی شده است و برگزیدگان شیعه با وی بیعت کرده اند...

بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(3)

امام عسکری(ع) توسط امام زمان(عج) غسل وکفن شده و توسط امام زمان در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در کنار مزار پدر بزرگوارش، به خاک سپرده شد که تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان است. درود خدا بر او باد روزی که زاده شد و روزی که به شهادت رسید و روزی که زنده برانگیخته خواهد شد... و درود خدا برهوا خواهان و پیروان او تا روز رستاخیز.

 

آخرین وصیت
آفتاب امامت غروب می کرد، زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانی کند. از این رو امام حسن عسکری(ع) بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد:
نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت برای ولی الله اعظم امام منتظر(عج).

دوم: تحکیم شالوده های مرجعیت دینی.

 


الف- گرفتن بیعت برای امام منتظر:
احادیث فراوانی درباره امام حجت منتظر(ع) وجود دارد که از پیامبر و تمام ائمه(ع) صادر شده اما تأکید امام عسکری بر این امر تأثیر رساتری داشت.
چون آن حضرت، شخصاً امام را برای خواص از یاران خویش مشخص کرد. همچنین روایتهای فراوانی در این باره وارد شده که به ذکر یکی از آنها اکتفا می ورزیم.

احمدبن اسحاق بن سعید اشعری روایت کرده است که : بر امام حسن عسکری وارد شدم و خواستم درباره جانشینش از وی بپرسم. اما آن حضرت خود بدون مقدمه فرمود:

" احمدبن اسحاق! خداوند تبارک و تعالی از زمانی که آدم  را آفرید زمین را از حجت خدا بر خلقش خالی نگذاشته و تا روز قیامت هم خالی نخواهد گذارد به برکت وجود او است که بلا از مردم زمین دور می شود و باران فرو می بارد و برکات زمین برون می آیند".

گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه کیست؟

پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچه ای روی دوش گرفته بود صورتش گویی ماه شب چهارده بود وسه سال از عمرش می گذشت. سپس امام فرمود:

" احمد! اگر کرامت تو بر خدای عزوجل و بر حجتهایش نمی بود، این کودکم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا و کسی است که زمین را از عدل و داد پر می کند پس از آنکه ستم و بیداد پر شده باشد.

احمد! حکایت او در این امت همچون حکایت خضر و همانند داستان ذوالقرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازی کند که هیچ کس از هلاکت در آن رهایی نیابد مگر آنکه خداوند او را بر اعتقاد به امامتش استوار کرده و در طول این مدت با دعا برای تعجیل فرجش همراهی نموده باشد".(4)

 


ب- مرجعیت خرمندانه دینی:
برای این امامت که امتداد رسالت الهی است باید کیان و موجودیت اجتماعی در جهان وجود داشته باشد. این کیان شیعیان مخلص و فداکارند.
از طرفی اینان نیز باید از نظامی اجتماعی و استواری برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبری مرجعیّت تبلور می یابد. بدین معنی که شیعیان به گرد محور عالمان الهی و اُمَنای وی بر حلال و حرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام عسکری(ع) شالوده نظام مرجعیت تحکیم یافت و نقش دانشمندان شیعه، بدین اعتبار که آنان وکلا و نوّاب و سفیران امام معصوم(ع) هستند، برجستگی ویژه ای پیدا کرد و روایتهای فراوانی از امام عسکری(ع) درباره نقش علمای دینی در بین مردم منتشر شد که یکی از آنها همان روایت معروفی است که امام عسکری(ع) از جد خویش امام صادق(ع) روایت کرده است و در آن آمده:

" آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا و هوس خود ستیزه کار و امر مولای خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است که از او تقلید کنند."
از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت(ع) امور امت را در دوران امام عهده دار شدند و با امام درباره مسائل مشکلی که با آنها برخورد می کردند، نامه می نگاشتند و امام هم پاسخهایی به آنها می نوشت و نامه ها را به امضای( توقیع) خویش مُهر می کرد. این نامه ها پیش علما به تواقیع معروف شد و برخی از آنها از سوی امام عسکری(ع) شهرت خاصی کسب کردند.
آنچه در زیر می آید نام گروهی از یاران امام و کسانی است که از وی روایت می کردند. چنانکه از تاریخ پیداست برخی از این افراد در مرکز رهبری شیعه جای داشته اند:

1- احمد بن اسحاق اشعری. وی نماینده و فرستاده مردم قم و از یاران خاص امام عسکری بوده است.

2- حسن بن شکیب مروزی. او دانشمند، متکلم و نویسنده چند کتاب بوده و در سمرقند سکنی داشته است. شیخ طوسی این مرد را در شمار یاران امام عسکری(ع) برشمرده است.(5)

3- حفص بن عمروالعمری . شیخ طوسی او را از یاران امام عسکری محسوب داشته و از جانب امام درباره او توقیعی صادر شده که در آن آمده است:

" از شهر بیرون مرو تا عمری را دیدار کنی خداوند به پاس رضای من از او، از وی راضی و خشنود باد. پس بر او سلام می کنی و او را می شناسی و او هم تو را می شناسد. او پاک و امین و پاکدامن است و به ما نزدیک. تمام چیزهایی که از نواحی( مختلف شهرها) به سوی ما آورده می شود، آخر کار بدو می رسد تا آن را به سوی ما بفرستد."(6)

این توقیع بیانگر شیوه امام در تحکیم رهبری صالح در طایفه شیعه است تا مرجعیت را برای رسیدگی به امور شیعیان سر و سامان بخشد و این امر برای قرون بعدی، به مثابه سنّتی حسنه درآید.

4- حمدان بن سلیمان( ابوسعید نیشابوری). شیخ طوسی او را جزو یاران امام عسکری جای داده است. او فردی ثقه و از نامداران شیعه بود.(7)

5- علی بن جعفر همانی. وی بنابه تعبیر برخی، مردی فاضل و پسندیده و از وکلای امام هادی و امام عسکری بود.

6- محمد بن حسن صفار. او از سران شیعه در قم و مردی ثقه، بزرگوار بود که دهها کتاب تألیف کرد و در آنها احادیث اهل بیت(ع) را در مسائل مختلف حفظ نمود. بین او و امام عسکری نیز نامه هایی رد و بدل شده است.(8)

افرادی که نامشان ذکر شد برخی از وکلا و نواب امام و کسانی بودند که ارکان نظام مرجعیت در میان امت، بدانها استحکام یافت. نظام مرجعیت در میان امت، بدانها استحکام یافت. نظام مرجعیت به مثابه شیوه ای در حرکت سیاسی و راهی استوار برای دعوت به خدا و سازماندهی مکتبی برای جامعه، قلمداد می شود. همچنین این نظام می تواند، به وقت بازگشت حکومت به دست اهل آن، نظامی سیاسی برای امت باشد. نظام مرجعیت همچون نظام امامت از ژرفای دین سرچشمه می گیرد. چون این نظام به دور از غوغای طایفه گرایی و عشیرت زدگی است. همچنانکه با روح حزب گرایی و گروهگرایی، فاصله دارد. طایفه شیعه همواره در زیر سایه این تشکل مکتبی، از دوران ائمه اطهارعلیهم السلام، زندگی کرده و از تواناییهای شگرف آن برخوردار بوده است. اگر چه عقب ماندگی مردم گاه موجب توقف آن می شده و اجازه نمی داده است که این نظام در برخی ابعاد به سوی تکامل مورد نظر خود شتاب گیرد. و بدین سان امام عسکری علیه السلام در جهت معرفی امام زمان(عج) و بستر سازی برای آن امام تلاش نمود.

خداوند سبحان حجت بالغه خویش را با این مرجعیت خردمندانه، بر بندگانش تمام ساخت. اما آنها را به پذیرش آن مجبور نکرد همچنانکه به پذیرش سایر اصول و احکام وادار نکرده است. و مردم به اندازه نزدیکی خود  به این نمونه والا به نیک بختی می رسند و اگر از آن فاصله بگیرند و دور شوند، حجت بر آنها تمام شده است!

 


پی نوشت ها:
1- حیاة الامام العسکری، ص254، به نقل از مهج الدعوات، ص 274.
2- حیاة الامام العسکری، ص267، به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص383.

3- حیاة الامام العسکری، ص 267، به نقل از ارشاد، ص 383.

4- حیاة الامام العسکری، ص263.

5- حیاة الامام العسکری، ص141.

6 و 7- حیاة الامام العسکری، ص144.

8- حیاة الامام العسکری، ص161.



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۷۰درسهایی برای زندگی
نظرات |

درسهایی برای زندگی

بهترین درسها همان است که انسان از آنها در زندگانی خویش بهره برمی دارد. ائمه هدی علیه السلام  آموزشهای بسیاری برای زندگی ارائه داده اند که اگر ما به فهم آنها نایل شویم نیکبخت ترین مردم در دنیا و نزدیک ترین آنها به خشنودی خداوند در آخرت خواهیم بود. در آنچه که ذیلاً نقل می شود به تأمل درباره پاره ای از سخنان امام در این عرصه مهم خواهیم پرداخت:

" تا آنجا که تحمل داری، درخواست و سؤال مکن، زیرا برای هر روزی، رزق جدید است و بدان که پافشاری و اصرار در سؤال و کمک خواستن هیبت انسان را از بین می برد و باعث رنج و سختی می گردد. صبر پیشه کن تا خداوند دری به روی تو بازکند که گذشتن از آن برای تو سهل و آسان باشد. چه نزدیک است خداوند کارساز به انسان درمانده، و امنیت و آسایش به شخص فراری ترسان، پس شاید غیرتها نوعی از تأدیب الهی باشد. و بهره ها و نصیب ها مراتبی است، پس برچیدن میوه ای که نرسیده است عجله مکن، چرا که در وقت مناسب آن را به دست خواهی آورد. و بدان، تدبیرکننده کارت به وقتی که کارت را اصلاح کند آگاه تر است، به اختیار او در همه امور خود که بنفع توست اطمینان کن، و دربرآوردن حاجات خود قبل از رسیدن وقت آن، عجله منما که قلب و سینه ات، تنگ می شود، و یأس بر تو چیره می شود. و بدان که از برای بخشش، اندازه و مقداری است که اگر از آن فزونی یابد، اسراف خواهد بود و از برای مدارا و احتیاط اندازه ای است که هرگاه از آن بیشتر شود، جبن و ترس است و از برای اقتصاد و میانه روی مقدار است که زیادتر از آن بخل است و شجاعت را مقداری است که افزون آن تهوّر و بی باکی است و از تیزهوش آرام بر حذر باش".

" بهترین برادران تو کسی است که گناهت را فراموش کرد و نیکی ترا به یادآورد. سست حیله ترین دشمنان کسی است که دشمنی خویش را آشکار ساخت."

" زیبائی چهره، جمال برون است و زیبایی عقل جمال درون است."

" سزاوارترین مردم به محبت کردن، کسی است که از او امید محبت کردن دارند."

" پلیدیها در خانه ای قرار داده شدند و دروغ کلید آن خانه است."

" نادانی دشمن است، و حلم حکومت، و راحتی دلها را نشناخت آن که حلم، پاره های اندوه صبر و دشمنی را به وی جرعه جرعه نچشاند."

" هر که بر پشت باطل سوار شد، در سرای پشیمانی فرود آمد."

" تقدیرهای غالب با کشمکش دفع نگردند، و ارزاق نوشته شده را به آز نتوانند بدست آرند، و با امساک نتوان آنها را دفع گرداند".

" عطایای( شخص) کریم تو را پیش او خوب جلوه می دهد و بدو نزدیکت می سازد، و عطایای( شخص) فرومایه تو را از او دور می کند و به نزدش منفورت می سازد."

" هر که پارسایی خوی او باشد و کرم سرشت او و بردباری عادت او، دوستانش زیاد گردد و تمجید بر او فراوان، و با ستایشهایی نیکویی که از او می کنند بر دشمنانش پیروز می شود."



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۶۹تصاویری ویژه شهادت امام حسن عسکری
نظرات | ادامه مطلب...

تصاویری ویژه شهادت امام حسن عسکری

دانلود ادامه مطلب



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۶۸اختر فروزان سامراء
نظرات |

اختر فروزان سامراء


امام حسن عسكری علیه السلام:

"از ادب همان بس كه آنچه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسندی."

(مسند الامام العسكری، ص 288)

امام حسن عسكری علیه السلام در سال 232 هجری ولادت یافت. القاب آن بزرگوار را " الصامت"،" الهادی"،" الرفیق"،" الزكی" و" النقی" ذكر كرده اند ؛ برخی از مورخان لقب" الخالص" را هم بر القاب آن حضرت افزوده اند. " ابن الرضا "  نیز عنوانی است كه امام جواد و امام عسكری علیهما السلام هر دو به آن شهرت یافته اند. (1)

امام حسن عسكری علیه السلام مانند دیگر ائمه علیهم السلام تحت ظلم و جور حكـّام وقت قرار داشت .ایشان سخت ترین روزها را زیر نظر سه خلیفه ی غاصب ، معتز، مهتدی و معتمد عباسی گذراند. معتزعباسی، پس از تصدی خلافت، امام را شدیداً زیر نظر قرار داد ، چند بار ایشان را روانه ی زندان كرد و به دست صالح بن وصیف سپرد.

صالح كه از دشمنان اهل بیت (ع) بود ، فرصت را غنیمت شمرد و افرادی پست را در زندان بر امام گماشت تا حضرت را آزار دهند.

علی بن عبدالغفا می گوید: روزی گروهی از عباسیان و دسته ای از منحرفان بر صالح وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمی دانم دیگر چه كار كنم ؟ دو تن از شرورترین افرادی  را كه سراغ داشتم، بر امام گماشته ام، اما چنان در آنها تأثیر نهاده كه در مدتی كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: درباره اش چه می گویید؟

پاسخ دادند: چه بگوییم درباره ی كسی كه روزها را روزه می دارد و شبها تا بامداد نماز می گزارد. نه سخن می گوید و نه به كاری جز عبادت می پردازد. هر گاه به او نگاه می كردیم ، لرزه بر انداممان می افتاد و توان تدبیر خویش ازكف می دادیم.

هنگامی كه عباسیان این سخن را از صالح بن وصیف شنیدند ، در نهایت خواری از نزدش بیرون رفتند.(2)

دشمنان تلاش می كردند كه عرصه را بر امام تنگ تر كنند، اما سیمای ملكوتی حضرت ، چنان جذاب بود كه حتی پست ترین افراد را دگرگون ساخته و به عبادت وا می داشت.

بنابر نقل برخی از مورخان، معتز امام را به دست علی بن اوتامش، كه از دشمنان سرسخت اهل بیت بود، سپرد. علی به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمی اهل بیت (ع) شد.

شیخ مفید از محمد بن اسماعیل علوی چنین نقل می كند : امام نزد علی بن اوتامش زندانی گردید و به او كه از دشمنان خشن آل ابی طالب بود ، دستور داده شد تا بر امام سخت بگیرد . ولی مدتی نگذشت كه علی در برابر امام چهره بر زمین سایید و سرآمد روشن بینان و نیك گفتارانی شد كه حضرت را به بزرگی یاد می كردند.(3)

فشارهای سخت و گوناگون بر امام ، معتز عباسی را قانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده و در راه به قتل برساند.(4)

ولی حضرت به درگاه پروردگار شكایت برد و معتز را نفرین كرد. سه روز بعد، در اثر دعای امام عسكری، معتز به بدترین وضع كشته شد.(5)

هنوز امام عسكری از ستم معتز كاملاً رهایی نیافته بود كه به ستم مهتدی عباسی گرفتار شد .  اگرچه این فرد به زهد معروف بود (6)

اما خلافت چنان او را دگرگون ساخت كه یكباره كمر به نابودی علویان ، به ویژه امام حسن عسكری (ع) بست ، ابوهاشم می گوید: با امام عسكری در زندان مهتدی بودیم كه فرمود: ای ابوهاشم، این سركش اراده كرده است با سرنوشت اولیای خدا بازی كند، ولی خداوند عمرش را قطع و كوتاه خواهد كرد. بامداد تركها بر مهتدی شوریدند و او رابه قتل رساندند.(7)

پس از مهتدی ،  احمد بن جعفر بن متوكل ، مشهور به معتمد عباسی در سال 256 هجری بر مسند خلافت نشست. او امام را بیش از دیگران ، تحت فشار قرار داد. این بار پیشوای یازدهم به دست یحیی بن قتیبه سپرده شد . یحیی چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه مورد اعتراض همسرش قرارگرفت. او در برابر اعتراض همسرش سوگند یاد می كرد كه حضرت را میان درندگان رها می كند. ابن شهر آشوب می نویسد:" یحیی در پاسخ به اعتراض همسرش سوگند خورد كه امام را در میان درندگان و شیران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران افكند. پس از مدتی به محل نگهداری شیران نگریستند وامام را در حال نماز یافتند پس  دستور داد تا امام را به خانه اش باز گردانند.

پس از مطلع شدن از این واقعه ، معتمد عباسی نزد امام رفت و عاجزانه از حضرت تقاضای عفو و دعا نمود(8)

البته نرمش معتمد عباسی دیری نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود كه همه چیز را به فراموشی سپرد و به چیزی جز شهادت امام نمی اندیشید.

نظارت شدید حكومت بر امام
عباسیان نگران بودند كه امام ، همانند سایرعلویان، با داشتن هوادارانی چند ، دست به قیام بزنند . پس امام حسن عسكری (ع)  را بعد از پدر بزرگوارشان همچنان در سامراء نزد خود نگاه داشتند  . در چنین شرایطی بود كه رفت و آمد شیعیان با امام تحت كنترل درآمده و شناسایی شیعیان برای آنها ممكن می شد.
سالهایی كه امام در این شهر می زیست به جز چند بار كه به زندان افتاد در صورت ظاهر همانند یك شهروند عادی زندگی می كرد. طبعاً رفتار وی به طور محتاطانه ای  زیر نظر حكومت قرار داشت. روشن است كه امام حسن عسكری علیه السلام همانند سایرامامان، در صورت داشتن اختیار و آزادی ، نه سامراءبلكه مدینه را برای زندگی انتخاب می كردند. در واقع اقامت طولانی ایشان در سامراء، نوعی بازداشت از طرف خلیفه عباسی به شمار می آید.

وجود شبكه منظم شیعیان كه از مدتها قبل شكل گرفته بود ، در نظر خلیفه از اهمیت فراوانی برخوردار بود و موجبات نگرانی و وحشت او را فراهم می آورد ؛ چیزی كه می باید به نحوی كنترل می شد.

به همین جهت حكومت از امام خواسته بود حضور خود را در سامراء ، به طور مداوم به آگاهی برساند؛ چنان كه طبق نقل یكی از یاران امام ، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دارالخلافه حاضر شود.(9)

چنین حضوری، گرچه در ظاهر نوعی احترام برای آن حضرت تلقی می شد ، ولی در واقع تنها وسیله ی كنترل ایشان از نظر خلیفه بود.

چگونگی دیدار شیعیان با امام
شیعیان برای دیدن امام مشكل داشتند ، آن گونه كه یك بار، تنها موقعی كه خلیفه برای دیدن" صاحب البصره" می رفت و امام را نیز همراه خویش می برد ، اصحاب امام در طول راه ، خود را برای دیدن آن حضرت آماده می كردند . (10)
اسماعیل بن حمد می گوید: برای طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هنگام عبور امام ، تقاضای كمك مالی از وی كردم.(11)

محمد بن عبدالعزیز بلخی می گوید: هنگام حركت امام به دارالعامه، در كوی الغنم منتظر تشریف فرمایی آن حضرت بودم.(12)

علی بن جعفر ازحلبی نقل می كند: در یكی از روزها كه قرار بود امام به دارالخلافه برود ما درعسكر به انتظار دیدار ایشان جمع شدیم، در این حال از طرف آن حضرت نامه ای بدین مضمون به ما رسید:

" كسی بر من سلام و حتی اشاره ای هم نكند ، زیرا در امان نیستید."(13)

از این روایات می توان فهمید كه دستگاه خلافت تا چه حد ، روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را كنترل می كرده است . البته امام و شیعیان در فرصتهای گوناگونی یكدیگر را ملاقات می كرده اند و سرپوشهایی نیز برای این تماسها وجود داشته ، یكی از بهترین راههای ارتباطی شیعیان با امام، مكاتبه بوده كه در منابع تاریخی فراوان به آن بر می خوریم.

موقعیت امام عسكری علیه السلام درسامراء
امام گرچه بسیار جوان بود ،  ولی به دلیل موقعیت بالای علمی و اخلاقی ، به ویژه رهبری شیعیان و اعتقاد بی شائبه آنان به امام و احترام بی چون و چرای مردم به ایشان ، شهرت فراوانی پیدا كرده بود. همچنین به دلیل آن كه مورد توجه عام و خاص بود ، حاكمیت عباسی جز در مواردی چند ، درظاهر رفتار احترام آمیزی از خود نسبت به آن حضرت نشان می داد.
سعد بن عبدالله اشعری از علمای معروف شیعه می گوید :

" در شعبان سال 278 هجری قمری ( هجده سال پس از شهادت امام عسكری علیه السلام) در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان
( كه پدرش وزیر معتمد عباسی بود و آن روزها مسئولیت خراج  قم را بر عهده داشت و به آل پیامبر و مردم قم نیزعداوت می ورزید.) نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساكن سامراء و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاكم به میان آمد، احمد گفت: من كسی از علویان را چون حسن بن علی عسكری در سامراء ندیده بودم كه این چنین به وقار ، زیركی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد ، چنان كه او را بر افراد مسن حتی امراء و وزراء و منشیان نیز برتری می دادند .  روزی من كنار پدرم ایستاده بودم، آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود كه امام وارد شد . پدرم چند قدم به استقبال ایشان جلو رفت. او را بوسید و مرتب می گفت: پدر و مادرم فدایت...

شب از پدرم پرسیدم: آن شخص كه بود كه آن قدر احترامش می كردی؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود( در آن زمانها شیعیان را رافضی یعنی از دین خارج شده می خواندند) فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او كسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به خاطر فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیكو سزاوار مقام خلافت است.(14)

این روایت با توجه به راوی آن كه خود یكی از معاندان سرسخت اهل بیت بوده ، به خوبی موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام را در میان عامه مردم و حتی خواص نشان می دهد.

چگونگی ارتباط امام با شیعیان
پراكندگی شیعیان در بلاد مختلف اسلامی ، در شصت سال پایانی دوران حضور تا آغاز غیبت صغری، از شواهد و قرائن تاریخی است كه در احادیث فقهی نیز فراوان دیده می شود.
قطعاً برای شیعیان سؤالات و مشكلاتی مطرح بود كه نیاز به پاسخگویی داشتند . این مشكل با تعیین " وكلا" از طرف امامان شكل می گرفت و با ارتباطی كه بین امام و وكلای ایشان به ویژه به شكل مكاتبه ای به وجود می آمد، سعی می شد تا راهنماییهای لازم از نظر دینی و سیاسی ارائه شود .

امام حسن عسكری (ع) در دوران حیات خود به این سیستم توجه داشت و در توسعه واستفاده از آن می كوشید. ایشان افراد ی را با سابقه ی علمی درخشان كه  ارتباط استواری  با امامان قبلی یا خود آن حضرت داشتند و می توانستند از نظر حدیثی پشتوانه ای برای شیعیان به شمار آیند ، به عنوان وكیل انتخاب می نمودند.

از جمله این وكلا" ابراهیم بن عبده" در ناحیه بیهق، " ابراهیم بن مهزیار اهوازی" در ناحیه اهواز و از مهمترین وكلای امام كه بعدها به منصب نیابت خاص در غیبت صغری نیز رسید ، "عثمان بن سعید" بود. او از طرف امام هادی و امام حسن عسكری علیهما السلام به وكالت برگزیده شد ، شیخ طوسی درباره وجه تسمیه او به سمان می نویسد: او به تجارت روغن مشغول بود تا به عنوان سرپوشی برای كاراصلی خود( وكالت) از آن بهره برداری كند . درمواقعی كه مالی از شیعیان به او می رسید آن را در ظرف روغن جاسازی می نمود و پنهانی نزد امام عسكری علیه السلام می فرستاد .(15)

شهادت امام
سرانجام امام عسكری علیه السلام در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری در سن ، بیست و نه سالگی(16) توسط معتمد عباسی مسموم و به شهادت رسید.
هنگام شهادت امام ، هاله ای ازغم و بهت زدگی فضای سامراء را فرا گرفت. مردم فریاد می زدند: ابن الرضا رحلت كرد. آنگاه برای تدفین آماده شدند ، بازار به حال تعطیل درآمد. بنی هاشم، شخصیتهای نظامی و قضایی ، منشیان و مردم به سوی پیكر امام هجوم آوردند، آن روز در سامراء قیامتی بر پا بود(17)مرقد مطهر این امام عزیز در سامراء كنار پدر بزرگوارشان زیارتگاه عشاق  آن حضرت است .

پی نوشتها:
1- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 421، بحار الانوار، ج 50، ص 236، نور الابصار، ص 166.
2- اصول كافی، شیخ كلینی، ج 1، ص 512.

3- ارشاد، شیخ مفید، ص 342.

4- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 431.

5- بدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 11، ص 16.

6- كشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 206.

7- الغیبه، شیخ طوسی، ص 134.

8- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 430.

9- الغیبه، طوسی، ص 129.

10- اصول الكافی، كلینی، ج1، ص 444.

11- كشف الغمه، ج 2، ص 447.

12- الخرائج و الجرائح، ج1، ص 447.

13- همان، ج1، ص 439.

14- الكافی، ج1، ص 505.

15- همان، صص214،215.

16- مروج الذهب، ص 4، ص 112.

17- الغیبة، طوسی، ص 132.



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic