۸۰۸۲سامری‌ها در سامرا
نظرات |

سامری‌ها در سامرا

  و این سر بریده كه افتاده‌ست در كربلای سامرا

سر بریده یحیی‌ست

سر بریده ماست

دیروز از موشك كروز ترسیدید

آن بالا خدایی بود

بالاتر از موشك كروز

حالا از آن بالا خیال‌تان راحت شد

دیروز روبه‌روی پیامبر ایستادند

امروز روبه‌روی مهدی هادی

امروز روبه‌روی مسیح

این قبور متبرك

دوازده قرن است می‌درخشد

در قلب اهل شیعه و سنت

و سامرا می‌ماند در جایش

و ساخته می‌شود زیباتر از قبل

و آن‌چه پوچ ابن پوچ است تویی

ای بوش ابن ابی

شما با اراده خدا شوخی كردید

شما سر حسین را دوباره بریدید

شما سكوت كردید

موساد آمده‌ست

موعود آمده است در حواشی همین شعر و دارد می‌نگرد به مسلمین

سه روز می‌گذرد از واقعه...

به شاعران فلسطین می‌نویسم این نامه را

سی شعر را كه نوشته‌ام برای قدس

ضمیمه این نامه می‌كنم

آی! شاعران فلسطین

حتی به روح مردگان كه شعر مرا خوانده‌اند

به شاعران تشنه‌ی سفر به فرانسه می‌نویسم

كه در همین تهرانند و

هی برای هم می‌زنند و

هی پشت سر هم دروغ می‌بافند

این نامه را به محمد البرادعی هم می‌فرستم كه یك مسلمان است و

از بوش هم می‌ترسد و

از لندن هم خوشش می‌آید

این نامه را برای بوش و رایس نمی‌فرستم

آنان كوچك‌اند و سی سال دیگر

به سرنوشت یزید دچار می‌شوند

بچه‌های آمریكایی حتا نمی‌دانند

كه نام این زوج نگون‌بخت چه بوده است

این نامه را به درویش می‌نویسم كه شاعر است

به روح نزارقبانی

برای خشم خوشه‌هایش صلوات هم می‌فرستم و

رونوشت می‌زنم به روح‌هایی كه جوان‌مردند

- برای معین بسیسو هم آن سی شعر را می‌فرستم -

دعوت می‌كنم زرتشت را و تمام موبدان را

كه گرد آتش‌كده‌ها می‌چرخیدند و معبدی داشتند

كه گرد حریم حرم بگردند و

با من در سامرا به چرخ درآیند!

حرم حریم دل ماست

یك پرده سمت پنجره بهشت است

كه پرده دران دارند پرده دری می‌كنند و

از قرآن یك صفحه كنده می‌شود و

صالح به سوی قوم خویش می‌آید

با شتری كه این سلفی‌هایش كشتند

به این شتر نزدیك نشوید

محبوب آل‌الله است این حرم!

برای ابومسلم نامه نوشتم

به بابك خرمدین ایمیل زدم كه بیاید

در اعتراض به این جنایت

و آمدند.

صالح فریاد می‌زند كه این شتر را نكشید و

ابومسلم باید به داد این همه تنهایی برسد

و این ابومسلم كه می‌گویم

از این مسلمانان كه پول می‌گیرند از رایس

از این شاعران مسلمان

كه چرخ می‌زنند دور سفارت‌خانه فرانسه

صد بار بهتر است

هورا به فرخی كه شرف دارد بر آقای سین عین

حتی سگ فرخی شرف دارد بر آقای میم... بماند

موعود آمده است

فقط مانده‌ام كه نسل این آدم‌های ابتر از كجا پیدا شد

آن قوم تكثیر نشد و نمی‌شود

این آدم‌ها باید ماشین‌های آهنی غرب باشند

با شناسنامه جعلی

این شاعران كه ساكتند

قورباغه‌های ابوسفیانند

من مانده‌ام با سی شعر برای قدس

و دعوت نامه‌ای برای تمام شاعران جهان

من مانده‌ام با روضه‌ای كه مانده روی زبانم

یاس كبود!

دنبال قبر تو هم می‌گردند

چه خوب شد كه قبر تو پنهان است

آنان موریانه‌اند و من روضه‌ای غریبانه می‌خوانم

و سامرا از قدس كم‌تر نبود

و سامری‌ها

در سامرا چقدر زیادند

پیراهن یوسف است حرم

برادرانش قبا كردند و

یعقوب گریه می‌كند تا هنوز

سه روز گذشت و بوی شعر نمی‌شنوم از كنعان

از تهران

نارنجكی به دهان می‌بندم

نارنجكی به شعر...

             

                                                           شاعر:

                                                                    علیرضا قزوه



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۸۱سجده های انتظار
نظرات |

سجده های انتظار

سامرا اى شاهد شبهاى من

خوشه چین خرمن غمهاى من

مرغ دل از خاك تو پر مى‏كشد

جام كوچ سرخ را سر مى‏كشد

اینهمه غم كه دلم را پر نمود

قامت خورشید را خم كرده بود

گاه رنجور از اسارت مى‏شدم

شاهد صدها جسارت مى‏شدم

گاه مى‏شد از جفاى ناكسان

مى‏شدم همخانه با درّندگان

مانده خورشید توانم در شفق

نیست در عُمق نگاه من رمق

چار ساله كودكم با چشم زار

مى‏كشد در سجده هایش انتظار

او پراز احساس درد بى كسى است

اشك چشم او پراز دلواپسى است

ساقى یك جرعه آب زمزم است

زخم تشنه بودنم را مرهم است

مثل من كه خوانده‏ام او را به بر

فاطمه خوانده است او را پشت در

بر غریبى على مؤمن شده

شاهد جان دادن محسن شده

او كتاب پر ز درد فاطمه است

یوسف صحرا نوردِ فاطمه است

انتقام فاطمه در خشم اوست

ذوالفقار مرتضا در چشم اوست

او بود احیاگر قرآن و حج

شیعیان اَلصّبر مِفْتاحُ الْفَرَج

                                                                        

                                                                            شاعر:

                                                                                  جواد زمانی



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۸۰امام عسكرى علیه السلام و زمامداران معاصر
نظرات |

امام عسكرى علیه السلام و زمامداران معاصر


مقدمه

امام عسكرى علیه السلام و معتز عباسى

امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى

امام(ع) و معتمد عباسى


ریشه آزارها

 


مقدمه


پس از حضرت موسى بن ‏جعفرعلیهماالسلام سال هاى بسیار در سیاهچال هاى هارون به سر برد، چنان مى‏نماید كه امام دیگرى جز امام حسن عسكرى علیه السلام به این سرنوشت دچار نشد. امام عسكرى(ع) از سال 254 تا 260 سخت‏ ترین روزهاى زندگى‏اش را زیر نظر سه‏ خلیفه غاصب (معتز و مهتدى و معتمد) گذراند.


آنان هرگز به زندان بسنده نكردند؛ بلكه بارها اندیشه پلید از میان بردن‏ حضرت را در سر پروراندند و در پرتو قدرت الهى یا خلع از خلافت، قتل و یا دیگرمشكلات روبرو شدند.

امام عسكرى علیه السلام و معتز عباسى


معتز عباسى، پس از تصدى خلافت، روش اسلافش را پیش ‏گرفت، امام عسكرى را شدیدا زیر نظر قرار داد، چند بار روانه زندان ساخت و او را به دست جنایتكارى به نام صالح بن‏ وصیف سپرد.


صالح بن ‏وصیف، كه از دشمنان اهل بیت ‏بود، فرصت را غنیمت ‏شمرد، افرادى پست‏تر از خود را در زندان بر امام گماشت تا در طول شبانه ‏روز حضرت را آزار دهند.


على بن‏عبدالغفار مى‏گوید: روزى گروهى از عباسیان و دسته‏اى از منحرفان [ و دشمنان اهل بیت] بر صالح بن ‏وصیف وارد شدند. صالح به آنان گفت: نمى‏دانم دیگر چه كنم؟ دو تن از شرورترین افرادى كه سراغ داشتم، بر او گماشتم؛ اما چنان درآنها تاثیر نهاد كه در مدتى كوتاه اهل عبادت شدند. از آنان پرسیدم: درباره‏اش چه مى‏گویید؟


پاسخ دادند: چه بگوییم درباره كسى كه روزها روزه مى‏دارد و شب ها تا بامداد نماز مى‏گزارد؛ نه سخن مى‏گوید و نه به كارى جز عبادت مى‏پردازد. هر گاه به او نگاه مى‏كردیم، لرزه بر انداممان مى‏افتاد و توان تدبیر خویش از كف مى‏دادیم.


هنگامى كه عباسیان این سخن را از صالح بن ‏وصیف شنیدند، در نهایت ‏خوارى از نزدش بیرون رفتند. (1)


از این گفتگو چنان برمى‏آید كه بد اندیشان و دشمنان ‏امام(ع) نزد صالح بن‏ وصیف رفته بودند تا از او بخواهند عرصه را بر امام ‏تنگتر كند، اما سیماى ملكوتى حضرت چنان جذاب بود، كه حتى پست‏ترین افراد را دگرگون مى‏ساخت و به عبادت وا مى‏داشت.


به گفته برخى از مورخان، معتز امام را به دست على بن ‏اوتامش، كه از دشمنان ‏سرسخت اهل بیت ‏بود، سپرد.


على به شدت تحت تاثیر واقع و از دوستان صمیمى اهل بیت ‏شد.


شیخ مفید از محمد بن‏ اسماعیل علوى چنین نقل مى‏كند: امام نزد على بن ‏اوتامش ‏زندانى گردید و به او، كه از دشمنان خشن آل ابى‏طالب بود، دستور داده شد تا بر امام سخت‏ بگیرد. مدتى نگذشت كه فرزند اوتامش در برابر امام چهره بر زمین ‏سایید؛ هیبت و عظمت امام چنان بود كه نمى‏توانست‏ به حضرت بنگرد. چون امام از زندان بیرون آمد، على بن ‏اوتامش سرآمد روشن ‏بینان و نیك ‏گفتارانى شد كه حضرت ‏را به بزرگى یاد مى‏كردند. (2)


فشارهاى سخت و گوناگون بر امام، معتز عباسى را قانع نساخت. او سرانجام به سعید حاجب دستور داد امام را به طرف كوفه برده، در راه به قتل برساند. (3) حضرت به درگاه پروردگار شكایت‏ برد و معتز را نفرین ‏كرد. سه روز بعد، در اثر دعاى امام عسكرى، معتز به بدترین وضع كشته شد. (4)


اربلى از كتاب الدلایل چنین نقل مى‏كند: محمد بن‏عبدالله مى‏گوید: زمانى كه[معتز] به سعید حاجب دستور داد تا امام عسكرى(ع) را به طرف كوفه ببرد، ابوالهیثم به امام نوشت: فدایت ‏شوم درباره شما خبرى به ما رسیده، كه ما را سخت نگران كرده است. حضرت در پاسخ نوشت: پس از سه روز گشایش فرا مى‏رسد. معتز در روز سوم كشته شد. (5)

امام عسكرى(ع) و مهتدى عباسى


هنوز امام عسكرى از ستم معتز كاملا رهایى نیافته بود، كه به ستم مهتدى عباسى گرفتار شد. هر چند این فرد به زهد شهره بود! (6) ولى خلافت چنان دگرگونش ساخت كه یكباره كمر به ‏نابودى علویان، به ویژه امام عسكرى بست. ابوهاشم مى‏گوید: با امام عسكرى در زندان مهتدى بودیم كه فرمود: اى ابوهاشم، این سركش اراده كرده بود امشب با سرنوشت اولیاى خدا بازى كند، ولى خداوند عمرش را قطع و كوتاه كرد...


بامداد ترك ها بر مهتدى شوریدند و او را به قتل رساندند. (7) از پاسخ نامه ‏امام(ع) به احمد بن‏ محمد چنان برمى‏آید كه مهتدى همواره در فكر كشتن امام بوده‏ است.


حضرت مى‏نویسد:


« ذلك اقصر لعمره عد من یومك هذا خمسه ایام و یقتل فى الیوم السادس بعد هوان‏ و استخفاف یمر به فكان كما قال» (8) ؛ عمر او كوتاهتر از آن است كه فكرمى‏كند. از امروز تا پنج روز به شمار. در روز ششم با خوارى كشته خواهد شد.


پس آنچه امام فرموده بود، واقع شد.

امام(ع) و معتمد عباسى


احمد بن ‏جعفر بن ‏متوكل، مشهور به معتمد عباسى در سال‏ دویست و پنجاه و شش هجرى (9) بر مسند خلافت نشست. او بدون در نظر گرفتن سوابق‏ امام و بدون عبرت گرفتن از سرنوشت‏ شوم معتز و مهتدى، امام را بیش از گذشته، تحت فشار قرار داد. این بار پیشواى یازدهم به دست ‏یحیى بن ‏قتیبه سپرده شد.


یحیى چنان عرصه را بر امام تنگ ساخت كه همسرش اعتراض كرد. او در برابراعتراض همسرش سوگند یاد مى‏كرد كه حضرت را میان درندگان رها مى‏كند. ابن ‏شهرآشوب مى‏نویسد: امام عسكرى را به یحیى بن ‏قتیبه سپردند. او بر حضرت بسیار سخت گرفت. همسرش به وى گفت: از خدا بترس و چنین میازارش؛ مى‏ترسم [جایگاه‏ معنوى‏اش] زیانى بر تو رساند. یحیى پاسخ داد: به خدا سوگند، او را به میان ‏درندگان و شیران خواهم افكند. آنگاه با اجازه خلیفه، امام را میان شیران‏ افكند. پس از مدتى، به محل نگهدارى شیران نگریستند و امام را در حال نماز یافتند. فورا دستور داده شد امام را به خانه‏اش بازگردانند.(10)


بر اساس‏ روایتى دیگر یحیى پس از سه روز همراه مربى و سرپرست‏ شیران به محل نگهدارى ‏آنها رفت و بر خلافت انتظار، امام را در میان شیرانى كه پیرامونش حلقه زده ‏بودند، در حال نماز یافت.


مربى به قفس درندگان گام نهاد و بى‏درنگ طعمه شیران شد.


یحیى همراه بستگانش نزد معتمد عباسى شتافت و وى را از این واقعه آگاه ساخت.


معتمد نزد امام رفت و عاجزانه از حضرتش خواست تا برایش دعا كند! (11) البته ‏نرمش معتمد عباسى دیرى نپایید. او چنان شیفته قدرت و مقام بود كه همه چیز را به فراموشى سپرد و به چیزى جز شهادت امام(ع) نمى‏اندیشید.

ریشه آزارها


چرا خلفا در پی آزار امام(ع) بودند؟


بررسى دقیق و عمیق این امر فرصتى فزون تر مى‏طلبد، ولى در لا به‏لاى گفتار امام،‏ پاسخ اجمالى این پرسش به چشم مى‏خورد. حضرت پس از ولادت فرزندش حجة بن‏الحسن(عج) فرمود:


ستمگران گمان بردند مرا مى‏كشند تا این نسل را قطع كنند. (12) این جمله كوتاه ‏نشان مى‏دهد كه دشمن در پى پیشگیرى از ولادت امام دوازدهم حضرت بقیة الله ‏الاعظم(ع) بود؛ ولى سرانجام قدرت خدا آشكار شد و موعود الهى على‏رغم همه‏ محدودیت ها به عرصه گیتى گام نهاد.


فسلام علیه یوم ولد و یوم یبعث‏ حیا.

پى‏نوشت‏ها:

1- كافى، شیخ كلینى، ج 1، ص 512.


2- ارشاد، شیخ مفید، ص 342.


3- مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 431.


4- البدایة و النهایة، ابن‏كثیر، ج 11، ص‏16.


5- كشف الغمه، اربلى، ج 2، ص‏206.


6- الكامل فى التاریخ، ابن‏اثیر، ج‏7، ص‏233.


7- كتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 134.


8 - كافى، ج 1، ص 510.


9- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص‏507.


10- مناقب ابن ‏شهرآشوب، ج 4، ص 430.


11- همان.


12- كمال‏الدین، شیخ صدوق، ج 2، ص‏479.


13- كتاب الغیبه، شیخ طوسى، ص 134.

منبع:

ماهنامه كوثر شماره 16 ، محمد جواد طبسى .



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۷۹در پى نشانه
نظرات |

در پى نشانه
 راه درازى آمده بود. خستگى توانى برایش نگذاشته بود. در كوچه‏هاى گرم سامرا آرام گام برمى‏داشت و به دنبال خانه امام مى‏گشت. امام زیر نظر شدید ماموران ‏خلیفه قرار داشت. از هر كه مى‏پرسید، پاسخی نمی شنید. نمى‏دانست چه كند. ناامید و درمانده شده بود.


در كوچه‏اى خلوت كسى را دید. فكر كرد بهتر است از او نیز بپرسد. قدم هایش راتندتر كرد، به او رسید و سراغ حسن بن‏على(ع) را گرفت.


جوان غفارى همراه چند تن مقابل در خانه امام حسن عسكرى(ع) نشسته بود و منتظر خروج امام بود. مى‏خواست ‏براى اولین بار چهره ابومحمد را ببیند. تبلیغات مسموم خلفاى عباسى فكرش را در مسیر انحراف قرار داده بود. اختلاف بر سر امامت ابومحمد(ع) در مدینه او و بسیارى را در تردید افكنده بود. مى‏خواست ‏تردیدش را برطرف كند و دوستان مدنى‏اش را نیز از شك برهاند. دستى به موهاى ‏سیاهش كشید، خاك دشداشه سفیدش را تكانید، چند قدمى پیش رفت تا در بزند و وارد شود؛ اما دوباره برگشت. همچنان پریشان و منتظر بود. مردى كه كنارش ‏ایستاده بود، دریافت كه جوان به تدریج ‏شكیبایى‏اش را از كف مى‏دهد. نزد وى آمد و گفت: « پسرم، اهل كجایى؟» از مدینه آمده‏ام.

مرد تعجب كرد و پرسید: « این جا چه مى‏كنى؟»


جوان، كه همچنان به درمى‏نگریست، پاسخ داد: « درباره امامت ابومحمد(ع) اختلاف پیش آمده است، آمده‏ام ‏او را ببینم، سخنى بشنوم یا نشانه‏اى بیابم تا دلم آرام گیرد.


اندكى خاموش ماند و سپس ادامه داد: « من از قبیله غفارم، ابوذر از اجداد من است. او خدمتگزار این خاندان بود، نمى‏خواهم از راه درستى كه وى انتخاب كرد، منحرف شوم.»


در این هنگام در چوبى‏ خانه امام باز شد. از خانه كوچك و گلى امام نورى بیرون آمد و مردى خوش ‏سیما و نورانى خارج شد. آنگاه خدمتكار امام خارج شد و در را بست. چند نفر از ماموران خلیفه، كه در كوچه رفت و آمد مى‏كردند، نزدیكتر آمدند. مردى كه در كنار جوان ایستاده بود به او گفت: « به ایشان سلام نكن و نزدیك ‏نرو ممكن است جانت ‏به خطر افتد.»


جوان تمام حواسش به امام بود، مى‏خواست پیش ‏برود و حرفى بزند؛ ولى مى‏هراسید.


امام، با قدم هاى سنگین، كنار جوان آمد. روبرویش ایستاد و مدتى به او نگریست. جوان سرش را به زیر انداخت. مى‏خواست چیزى بگوید اما نتوانست. دست و پایش را گم‏ كرده بود. امام به او فرمود: آیا غفارى هستى؟


جوان پاسخ داد: آرى .


امام فرمود: مادرت «حمدویه‏» چه مى‏كند؟


جوان شگفت ‏زده شد، دستش به لرزه افتاد. با تعجب پاسخ داد: «خو... خوب است.»


سرش را به زیر انداخت. دیگر شكش برطرف شده بود. امام(ع) از برابرش گذشت و دور شد. مى‏خواست دنبال امام برود و از وى عذر بخواهد، اما از ماموران خلیفه ‏مى‏هراسید.


دیگر از سر درگمى درآمده بود. خیالش راحت‏ شده بود. نشانه‏اى كه از امام ‏مى‏خواست، یافته بود. مردى كه كنارش ایستاده بود، پرسید:« آیا قبلا او را دیده بودى؟»


جوان كه هنوز دور شدن امام(ع) را نظاره مى‏كرد، جواب داد: نه‏ .


مرد دوباره پرسید: «آیا همین نشانه برایت كافى است؟» جوان نفس عمیقى كشید و گفت: «كمتر از این نیز كافى بود.»


"محمدهادى عسگرزاده"



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۷۸فریاد حق در اختناق
نظرات |

فریاد حق در اختناق

حضرت امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام به اجبار در سامراء بسر مى بردند كه در آن زمان پایتخت خلافت بود، و در محلى به نام "العسكر" كه محل نظامیان و پادگان نظامى بود، خانه براى ایشان انتخاب كرده بودند. حضرت امام عسكرى(ع) مدت شش سال اقامت خود در سامراء ، یا در حبس بود و یا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوع الملاقات بود.


روایات متعددى از زندانى شدن امام عسكرى (ع ) خبر مى دهد، از جمله آن كه المعتزبالله خلیفه عباسى ، به سعید حاجب دستور داده بود كه امام (ع ) را به حبس ببرد. ابوالهیثم نگرانى خود را از این وضع به امام (ع ) نوشت : و آن حضرت در جواب نوشتكه پس از سه روز گشایش حاصل مى شود، و پس از سه روز المعتز كشته شد.

آوردن و ماندن هر دو امام هادى و امام عسكرى (ع ) در سامراء به اكراه و اجبار، از جهاتى مانند سیاست مامون در آوردن امام رضا(ع ) به نزد خود بوده است، تا بتوانند از نزدیك روابط امام (ع ) را با شیعیانش كنترل نمایند، زیرا آنان كه در سراسر جهان اسلام پراكنده بودند، با امام هادى و امام عسكرى علیهماالسلام ارتباطات عمیق داشتند، به خصوص در دوره امام عسكرى (ع ) كه شیعیان اهل بیت(ع ) به میلیونها نفر رسیده بودند، و همه به این عقیده معتقد بودند كه حق امامان شان از طرف حكام ظالم غصب شده است، از این رو خمس و هدایا و سایر وجوهات شرعیه خود را به آن حضرت مى فرستادند و هئیت هایى از نمایندگان مردم وارد سامراء مى شدند و ضمن فراگیرى احكام شرعى، اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسلیم مى كردند. بدینسان پیشرفت و گسترش شبكه منظم و متشكل شیعیان كه از قبل شكل گرفته بود، براى حاكمیت عباسى ها خطر آفرین بود، لذا حضرت امام عسكرى(ع ) شدیداً تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته بود كه تا همیشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار كند، و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور یابد، و وضعیت به گونه ای بود كه مردم نمى توانستند به طور مستقیم با امام(ع) ملاقات نمایند.


موقعیت اخلاقى و اجتماعى امام(ع) در میان مردم و حتى در میان افراد حكومت مشهود بود، و كسى در وقار و عفاف، و زیركى و بزرگ منشى چون او نبود.


در" یوم النویة" - روز رفتن امام عسكرى (ع ) به دارالخلافه - شور و شعفى در مردم به وجود آمده و خیابان ها مملو از جمعیت كه سوار بر مركب هاى خود بودند، مى شد. وقتى امام (ع) مى آمد همه هیاهوها خاموش مى گردید، و امام عسكرى (ع) از میان آنان عبور مى كرد و به دارالخلافه وارد مى گردید.

اغلب این افراد مى توانستند از شیعیانى باشند كه از مناطق مختلف براى دیدار امام (ع ) به سامراء مى آمدند.


افزایش شیعه و رفت و آمدهاى هیئت هاى نمایندگى مردم، و اموال و دارایى فراوانى كه به امامان (ع) مى رسید، موجب مى شد كه خلفاء نسبت به امامان سخت گیرى نمایند و همین موجب شد كه ائمه معصومین علیهم السلام به پنهان كارى و كتمان و تقیه دست زنند. سخت گیرى ها و فشارها در زمان امام عسكرى (ع) بیشتر شد و امام عسكرى (ع) با مشاهده این وضعیت بیشتر امر خود را از دید خلفا و عمال آن مى پوشاند، و تقیه را پیشه خود قرار داده بود شدت تقیه و كتمان امور به اندازه اى بود كه امام عسكرى(ع) به شیعیان خود دستور داد كه وقتى به طرف كاخ خلیفه مى رود به آن حضرت اشاره نكنند و یا سلام ننمایند، زیرا تحت تعقیب قرار مى گرفتند، و كار به حبس و كشتن شان كشانده مى شد.


على ابن جعفر از حلبى در این زمینه نقل مى كند كه ما در عسكر اجتماع كرده و منتظر امام عسكری علیه السلام برای رفتن به مركز حكومت بودیم كه نوشته ای از امام (ع) به ما رسید بدین مضمون كه كسى بر من سلام نكند، و بر من اشاره نیز نكند، زیرا شما بر خود ایمن نیستید: الا لا یسلمن احد ولا یشیر الى بیده ولا یؤمى فانكم لاتومنون على انفسكم .


این سخن امام به خوبى مى رساند كه حكام براى كنترل روابط امام (ع) با شیعیان تلاش فراوانى مى كردند . البته هم امام و هم شیعیان در فرصت هاى بسیارى همدیگر را ملاقات مى كرده اند و حتى این ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن فروش و ... صورت مى گرفته است .


مراقبت نسبت به امام عسكرى (ع) آن چنان شدید بود كه شب هنگام و بى خبرانه به خانه امام عسكرى (ع) هجوم مى بردند و خانه آن حضرت را تفتیش مى كردند. چنان كه بطحایى علوى نزد موكل سعایت كرده بود كه اسلحه و اموال در خانه عسكرى(ع) گردآورى شده است . سعید حاجب گوید: شب به سوى خانه او عازم شدم و نردبانى پشت خانه گذاشتم و از دیوار خانه حضرت بالا رفتم، سپس نردبان را در میان حیاط گذاشتم و فكر مى كردم چگونه در این تاریكى وارد خانه او شوم كه صدایى شنیدم : سعید همان جا باش تا شمعى برایت بیاورم كمى درنگ كردم كه شمعى برایم آوردند و با روشنایى آن وارد خانه شدم و جبه اى از پشم و كلاه و سجاده ای روى حصیر انداخته شده؛ دیدم، و یقین كردم امام(ع) در آن زمان نماز مى خوانده است، پس برایم گفت: اینك خانه و اطاق هایش را ببین و هر چه تفتیش كردم در آن چیزى نیافتم .


خلفاء به دستگیرى و زندانى كردن امامان اكتفاء نمى كردند، بلكه یاران آن حضرت را نیز دستگیر و زندانى مى كردند، در سامراء گروهى از اصحاب امام عسكرى (ع) را دستگیر كرده بودند كه از آن جمله عبارتند: ابوهاشم جعفرى، داود ابن قاسم، حسن ابن محمد عقیقى، محمد ابن ابراهیم عمرى و غیر ایشان كه زیر نظر صالح ابن وصیف قرار داشتند.

با ملاحظه این وضعیت چاره ای نبود جز این كه امامان (ع) اسرار خود را كتمان نمایند و تقیه پیشه سازند و شیوه پنهان كارى را طى نمایند، ابوهاشم جعفرى از داود ابن اسود روایت كند كه گفت: مولایم حسن العسكرى(ع) مرا به سوى خود خواند، و تخته چوبى را كه مانند پایه اى – در-  دراز و مدور بود به من داد و گفت : این چوب را براى عثمان ابن سعید عمرى كه وكیل آن حضرت بود برسان . به راه افتادم و در راه به یك نفر كه استرى داشت برخوردم، و استر او مزاحم راه رفتن من شد، و با چوبى كه با خود داشتم بلند كردم و استر را با آن زدم، و چوب شکست و كاغذ نوشته هایى را در میان شكستگى چوب نگریستم، و به سرعت آن را در میان چوب گذاشتم و چوب را در آستین خود پنهان كردم .


اما در برگشت وقتى به نزدیك خانه امام (ع) رسیدم، عیسى خادم مرا استقبال كرد و گفت : مولا مى گوید: چرا استر را زدى و چوب را شكاندى؟ گفتم: نمى دانستم كه در داخل آن چیست؟ گفت:چرا كارى بكنى كه بعداً به توجیه و عذرخواهى محتاج شوى ؟ مبادا دیگر مثل این كار تكرار شود، هر گاه شنیدى كسى مرا دشنام مى دهد، راهى را كه به رفتن آن مأموریت یافته اى، در پیش گیر و مبادا واكنش نشان بدهى، و یا خود را معرفى نمایى كه كیستى، احوالت به من مى رسد.( شایان ذکر است که منظور امام از این سخن، حفظ جان شیعیان بوده چرا که اگر شیعیان توسط حکومت شناسایی می شدند یا به زندان می رفتند و یا کشته می شدند.)


وجود یك دستگاه منظم كه هم پل ارتباطى باشد بین امام (ع) و مردم، و هم وجوهات و مالیات از نقاط دور دست جمع آورى شود و به دست امام (ع) برسد، ضرورى و لازم بود . و این دستگاه با تعیین وكلاء از ناحیه ائمه (ع) ایجاد گردید و با ارتباطى كه بین امام و وكلاء به وجود آمد، سعى شد تا راهنمایى هاى لازم دینى و سیاسى ارائه شود و این حركتى سابقه دار بود كه امام عسكرى(ع) نیز در گسترش این دستگاه و استفاده از آن مى كوشید و افرادى با پیشینه علمى و ارتباط محكم با امامان پیشین یا با خود آن حضرت براى وكالت گمارده مى شدند، و در نامه خود به وكلاء توصیه مى كرد كه نامه ها و مراسلات را از شیطان ها پوشیده نگهدارند و براى دوستانش ارائه دهند.


مطالب فوق برخی از سیاست های امام حسن عسکری علیه السلام در آن جوّ اختناق بود که بدین وسیله با شیعیان خود ارتباط بر قرار کرده و از سویی برای پیشرفت اسلام تلاش می نمودند.


پى نوشت ها:

1- شذرات سیاسیة من حیاة الائمه (ع)، شبر، حسن، ص 342.


2- حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه،رسول جعفریان، ج 2، ص 282به نقل از الغیبه .


3- همان، ص 129.


4- همان، ص 187به نقل از الغیبة، ص 129.


5- همان، صص 183- 182به نقل از الخرایج و الجرایح، ج 1 ص 439، پیشین، شبر به نقل بحارالانوار، ج 5، ص 269


6، پیشین، شبر به نقل از ارشاد، ص 110، فصول المهمه، ص 298.


7- همان، صص 208ـ 207به نقل از بحارالانوار، ج 56، ص 132.


8 – حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، جعفریان، ج 2، صص 197ـ 193.


منبع: مجله اندیشه حکومت دینی، ج 1،صص 576- 571 .



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات