۸۰۹۲معرفی فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسكرى(ع)
نظرات |

معرفی فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسكرى(ع)

درآمد
معجم نگارى و تدوین موسوعه و مجموعه‏اى از كلمات هریك از پیشوایان معصوم علیهم‏السلام ، كارى است ضرورى و سودمند و گامى ابتدایى در معرّفى فرهنگ و معارف اهل‏بیت علیهم‏السلام به شیفتگان این خاندان.

آنچه تاكنون گروه حدیث پژوهشكده باقرالعلوم علیه‏السلام عرضه كرده (فرهنگ سخنان امام حسن، امام حسین و امام جواد علیهم‏السلام )، گامى ستودنى و درخور تقدیر است. یكى از آثار در دست نشر این مركز، كه در شرف طبع است و ترجمه آن نیز همزمان صورت گرفته و عرضه خواهد شد، فرهنگ سخنان امام حسن عسكرى علیه‏السلام است كه در حجمى نزدیك به سیصد صفحه، در قطع وزیرى مى‏باشد.

 

آشنایى با بخش‏ها
روایاتى كه در این مجلّد از موسوعه از منابع مختلف گرد آمده، از این قرار است:

فصل اوّل: در عقاید.

فصل دوم: در احكام.

فصل سوم: در اخلاق.

فصل چهارم: در ادعیه و زیارات.

«فصل اوّل» كه به مباحث اعتقادى اختصاص دارد، مبسوط‏ترین فصل این كتاب است كه بیش از نیمى از حجم آن را به خود اختصاص داده است و شامل 186 حدیث از امام حسن عسكرى علیه‏السلام در موضوعات مختلف اعتقادى است.

تقسیم‏بندى احادیث این فصل، براساس اصول اعتقادى است. مثلاً در بحث از توحید، موضوعاتى چون: اسم اعظم خدا، رؤیت خدا و معناى شرك دیده مى‏شود. در بحث نبوت، مباحثى چون: خبرهاى غیبى پیامبر، تغییر قبله، قرآن، تأویل و تفسیر، تفسیر آیات متعدّدى از قرآن و حروف مقطّعه. و در موضوع امامت، محورهایى چون: علائم و خصایص امامت، حجّت در روى زمین، اهل‏بیت علیهم‏السلام ، ایّام ولادت امامان معصوم، امامت ائمه، امامت حضرت مهدى علیه‏السلام ، تولّد، غیبت، ظهور و حكومت جهانى آن حضرت، كرامات و پیشگویى‏هاى امام عسكرى علیه‏السلام ، علم آن حضرت به طبّ، لغات و زبان‏هاى مختلف و تكلّم با حیوانات، شیعه و اصحاب آن حضرت، مذاهب مختلفه، توقیعات آن حضرت و... دیده مى‏شود. و در پایان، احادیثى هم در زمینه معاد آمده است.

«فصل دوم» كه عنوان احكام شرعى را به خود اختصاص داده است، شامل 71 حدیث در ابواب مختلف فقهى است كه به ترتیب كتاب‏هاى فقه و ابواب آن، تنظیم شده است. احادیث این فصل در موضوعاتى از این قبیل است: طهارت، وضو، غسل میّت، دفن، نماز، قنوت، نمازهاى مستحبّى در ایّام مختلف، روزه و قضاى آن، خمس، زكات، حجّ، امر به معروف و نهى از منكر، تقیّه، بیع و ربا، فروش زمین، خانه، حیوان و...، وقف، اجاره، ضمان، دین، نكاح، ارث، حدود، شهادات و كفّاره.

«فصل سوم» كتاب، درباره سخنان اخلاقى آن حضرت است. عناوینى همچون: مواعظ، دوستى، اقبال و ادبار دل، عفو، توریه، مراء و جدال و مزاح، نحوست ایّام، اهل معروف، حسن ظنّ، امانت‏دارى، جود، حیا، شكر، تفكّر، غضب و... در این بخش دیده مى‏شود. بخش پایانى همین فصل، با عنوان «كلمات قصار»، جملات كوتاه حكمت‏آمیزى دارد كه معمولاً براى هركدام عنوان خاص گذاشته شده تا براى استفاده كننده از این كتاب، راهگشاتر باشد. تعداد احادیث این فصل، 65 حدیث است.

و بالأخره «فصل چهارم»، ادعیه و زیاراتى است كه از آن حضرت نقل شده است. مثل دعاى حضرت در صبحگاهان، تسبیح خاصّ وى، صلوات‏هاى ویژه امام عسكرى بر پیامبرخدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و تك تك امامان معصوم علیهم‏السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام ، حرز و دعاى خاص آن حضرت و نیز بیانات وى درباره زیارت امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و زیارت قبر خود آن حضرت در سامرّا كه امان براى اهل سنّت و شیعه است.

روایات این فصل، جمعاً 10 حدیث است كه برخى كوتاه و برخى بلند و مفصّل است.

مجموعه احادیث گردآمده در این كتاب حدود 340 روایت است كه با توجه به شرایط مجموعه احادیث گردآمده در این كتاب حدود 340 روایت است كه با توجه به شرایط دشوار سیاسى زمان آن حضرت، در خور تأمّل است.

دشوار سیاسى زمان آن حضرت و اینكه وى تحت نظر حكومت و مأموران و در یك شهر نظامى و منطقه مربوط به «لشكر» زندگى مى‏كرد و ارتباط با او به آسانى عملى نبود، این حجم از روایات، در خور تأمّل و نشان مظلومیت امام است.

در بخش عمده‏اى از روایات، آنچه مشهور است، پاسخگویى حضرت عسكرى علیه‏السلام به مكاتباتى است كه درباره مسائل اعتقادى، اخلاقى، احكام شرعى و سؤالهاى فردى صورت گرفته و نامه‏ها از ناحیه آن امام به صورت توقیع و مكتوب خارج شده و توسط نمایندگانى كه میان مردم داشته است، به دست افراد مى‏رسیده است كه با عنوان «نظام وكلایى» و «شیوه مكاتبه» در تحلیل حوادث سیاسى و سیره آن حضرت، قابل بررسى و توجّه است.

آنچه در این «موسوعه» نیز دیده مى‏شود، همچون مجلّدات دیگر این موسوعه‏ها، آن است كه احادیث نقل شده در بخشى از موارد، بخصوص در زمینه تاریخى و حوادث، حدیث خالص نیست؛ به این معنى كه گاهى ماجرایى نقل مى‏شود كه نسبتاً طولانى است و در لابه لاى حوادث، جمله و جملاتى هم از آن حضرت ذكر شده است. این شیوه و سیاست در تدوین، موجب اندكى پرحجم‏تر شدن كتاب، نسبت به روایات خالصى است كه در آن آمده است.

در پایان این معرّفى گذرا از این فرهنگ، به عنوان تبرّك، یكى از احادیث اخلاقى آن را براى شما نقل مى‏كنیم:

«اِنّ لِلسّخاء مقداراً فانْ زادَ علیه فَهُوَ سَرْفٌ، و اِنّ لِلحزم مقداراً فانْ زادَ علیه فهو جُبْنٌ، و لِلاقتصاد مقداراً فانْ زادَ علیه فهو بُخْلٌ و لِلشّجاعَةِ مقداراً فانْ زادَ علیه فهو تهوّرٌ1؛ سخاوت و بخشندگى اندازه‏اى دارد، اگر از آن بیشتر شود، اسراف است. حزم و دوراندیشى نیز حدّى دارد، اگر بیش از آن شود، ترس است. میانه روى در خرج هم اندازه‏اى دارد، اگر افراط شود، بُخل است. شجاعت نیز اندازه‏اى دارد، اگر آن از بیشتر شود، تهوّر و بى‏باكى است.»

------------------------------------------------------------------

1. بحارالانوار، ج 78، ص 377.

 

منبع:

جواد محدّثى، مجله كوثر، شماره 60



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۹۱پرتوى از خورشید سامرّا
نظرات |

پرتوى از خورشید سامرّا

اشاره

گاهى آدمى با دیدن یك حقیقت، آن چنان شیفته و شیدا مى‏شود كه ناگزیر از راه و رسم و باورهاى قبلى خویش دست مى‏كشد و به آن حقیقتى كه قلبش را تسخیر كرده، دل و جان مى‏سپارد.

به عبارت دیگر، حلول آنى یك حقیقت، تأثیر شگرف در جسم و جان آدمى مى‏گذارد و تا مرحله انقلاب «قلبى» و «درونى»، او را به پیش مى‏برد. و این، خواه ناخواه، تحوّل عظیمى در زندگى فردى و اجتماعى انسان ایجاد مى‏كند.

شایسته است براى سنجش حدّ و مرز این دگرگونى، به نكات زیر توجّه كنیم:

1. تغییردهنده و تسخیر كننده اصلى قلب‏هاى مردم، خداست. بدون اذن و اراده پروردگار، هیچ دلى شكافته نمى‏شود و هیچ قلبى رنگ حقیقت به خود نمى‏گیرد.

2. ممكن است اولیاءاللّه و بعضى از بندگان صالح خدا نیز با «ریاضت روحى و معنوى» و «ساختن درون خویش»، به مقام والاى «تسخیركنندگى» دست یازند؛ اما این دگرگون‏سازى آنها، نه ذاتى و حقیقى، كه عرضى و اعتبارى است. آنان هرچه به خدا نزدیك‏تر شوند، رفتار، كردار، نفوذ كلام و سیماى نورانى‏شان، موجب تغییر و انقلاب عمیق‏تر و ماندگارتر مى‏شود.

بر همین اساس، مى‏توان گفت: امامان معصوم علیهم‏السلام تحوّل سازان و تسخیركنندگانى هستند كه به اذن الهى، بیشترین و ماندگارترین تأثیر روحى و فكرى را در دیگران ایجاد مى‏كنند.

3. نكته دیگر اینكه، به صورت واقعى افرادى قدرت تغییر، تسخیر و دگرگون‏سازى روح و روان و تصرّف وجود دیگران را دارند كه خود، بر اثر جذبه «ایمان» و درك عمیق «وحدانیّت»، متغیّر شده و چشم دل‏شان به جمال زیباى «حقیقت» روشن شده باشد.

حال با این نگاه، به سراغ امام حسن عسكرى علیه‏السلام مى‏رویم و از این منظر، به نظاره تسخیرها، هدایت‏ها و میزان نفوذ و تصرّف دل و جان دیگران توسط حضرتش مى‏نشینیم.

********

طاغوت‏هاى معاصر امام حسن عسكرى علیه‏السلام ، در مدّت زندگى آن امام همام، از هیچ گونه ظلم و جفا دریغ نكردند و هریك، به نوعى به آزار و اذیّت آن حضرت پرداختند. در این میان، معتمد عبّاسى، گوى سبقت را از همگنان خویش ربوده بود. او پیوسته با آن وارسته روزگار، بدرفتارى مى‏كرد و در حقّش ستم روا مى‏داشت. او براى زجر و آزار بیشتر امام حسن عسكرى علیه‏السلام بدترین، شرورترین و پلیدترین یاران خویش را مأمور و نگهبان آن حضرت قرار مى‏داد. امام علیه‏السلام در همان زندان‏ها نیز، به تبلیغ و هدایت فریب‏خوردگان مى‏پرداخت و با خَلْق جلوه‏هاى عملى، عبادى و عرفانى خویش، راهبرى و تربیت آنان را به عهده داشت.

 

1. دگرگونى زندان‏بانان
صالح بن وصیف از كسانى است كه مسئولیت حفاظت و مراقبت از امام حسن عسكرى علیه‏السلام را عهده‏دار بود. او بدترین كارها را نسبت به آن امام همام روا داشته و بدترین افراد را براى آزار و اذیّت آن حضرت به كار گماشته و چه رنج‏ها و آزارها كه بر آن امام وارد نساخت! در همین راستا آورده‏اند كه:

روزى جمعى از درباریان عبّاسى، نزد وى آمده و درباره نتایج شكنجه‏هاى روحى و جسمى امام حسن عسكرى علیه‏السلام به گفت و گو نشستند. وقتى دانستند كه حربه‏هایشان در مورد حضرت كارساز نبوده، خطاب به صالح بن وصیف گفتند:

ـ بر حسن بن على سخت گرفته، او را در تنگناى شدیدترى قرار بده!

صالح كه بارها امام را آزموده و براى عذاب آن حضرت، از انواع و اقسام شكنجه‏هاى روحى و جسمى بهره برده بود؛ به خشم آمد و با عصبانیت گفت:

ـ مى‏گویید چه كنم؟ دو نفر از شرورترین افراد را به عنوان نگهبانان مخصوص، نزد او فرستادم؛ متأسّفانه آنها چنان تحت تأثیر رفتار و كردار او قرار گرفتند كه اینك، پیوسته به عبادت، نماز و روزه اشتغال دارند. اگر باور ندارید، منتظر بمانید و از زبان خودشان بشنوید.

آنگاه دستور داد تا آن دو نفر را حاضر كنند. وقتى آمدند، درباریان عبّاسى از آنان پرسیدند:

ـ واى بر شما! كارتان با این مرد (امام حسن عسكرى علیه‏السلام ) به كجا كشید؟

آنها با اینكه لبه تیغ ستم را به جان خویش احساس مى‏نمودند، زبان از حقیقت فرونبسته، حقیقت را چنین بازگو كردند:

ـ چه مى‏گویید در مورد مردى كه روزها روزه مى‏گیرد و شب‏ها تا پایان شب، مشغول عبادت و مناجات است؟ او به غیر از عبادت، به چیزى اشتغال ندارد و به هیچ عنوان با ما هم سخن نمى‏شود. هرگاه چهره او را مى‏دیدیم، از هیبتش به لرزه مى‏افتادیم و آن‏چنان تحوّل و دگرگونى در جسم و جانمان ایجاد مى‏شد كه گذشته خویش را كاملاً فراموش مى‏كردیم و گویا مالك جان خویش نبوده و هیچ اراده و قدرتى از خود نداریم.

درباریان عبّاسى با شنیدن سخنان ندامت‏انگیز شروران اردوگاه، لب فروبستند و با سرافكندگى، مجلس را ترك نمودند.1

2. على بن جرین
او نیز از دیگر زندان‏بانانى است كه مدّت‏ها وظیفه شكنجه و نگهبانى از امام حسن عسكرى علیه‏السلام را به عهده داشت. هرچندگاهى، فرعون عبّاسى او را نزد خود فرا مى‏خواند و از حالات امام حسن عسكرى علیه‏السلام پرس و جو مى‏كرد. او نیز متناسب با پرسش‏هاى خلیفه پاسخ مى‏داد.

طولى نكشید كه على بن جرین نیز تحت تأثیر عبادات و سجده‏هاى آن بنده خائف خدا قرار گرفت و دل سنگى‏اش متحوّل و دگرگون شد. به همین جهت در بیشتر گزارش‏هاى خود، از بیان حقیقت دم فرو نبسته است. او در حضور معتمّد عبّاسى، چنین به مقام والاى امام عسكرى علیه‏السلام اعتراف كرده است:

ـ انّه یَصُومُ النّهارَ وَ یُصَلِّى اللَّیلَ؛ همانا او همواره روزها، روزه‏دار است و شب‏ها را با نماز و عبادت سپرى مى‏كند.2*

3. وحشت خلیفه
یكى از زندان‏بانان خشن و سنگدل امام حسن عسكرى علیه‏السلام شخصى به نام «نحریر بن عبیداللّه» بود. او آن امام بزرگوار را بسیار مورد اذیّت و آزار قرار داده و همواره تلاش مى‏كرد تا عرصه را بر آن حضرت تنگ و دشوار سازد. آوازه شكنجه‏هاى او بالا گرفته و حتى به گوش همسرش نیز رسیده بود. همسر او كه از وجدان سالم برخوردار بود، به انتقاد از شوهرش پرداخت و او را از عاقبت شوم كارش برحذر داشت. روزى پرخاش كنان، خطاب به شوهرش گفت:

ـ اى مرد! از خدا بترس، مگر نمى‏دانى چه شخصیّت عالى‏قدرى را زندانى كرده‏اى؟

آنگاه لب به حقایق گشود و گوشه‏هایى از سیماى عبادى، اخلاقى و عرفانى آن امام همام را براى وى بازگو كرد.

نحریر نه تنها سخنان همسرش به گوشش فرو نرفت كه با خشم و لجاجت، فریاد برآورد:

ـ حال كه چنین مى‏گویى، از خلیفه اجازه مى‏گیرم و حسن بن على را در میان شیران درّنده مى‏اندازم تا همه از شرّش خلاص شوند.

وى نزد خلیفه رفته و با جلب موافقت او، امام حسن عسكرى علیه‏السلام را به باغ وحشى كه در كنار زندان بود، انتقال داد. طولى نكشید كه حضرت را در قفس شیران درّنده و گرسنه انداخت. هنوز زمانى نگذشته بود كه خلیفه و اطرافیانش با شادمانى براى تماشاى تكّه تكّه شدن بدن پیشواى یازدهم، در پیرامون آن محل اجتماع كردند تا به قول خودشان لحظاتى را به شادى و تفریح بگذرانند.

گردن‏ها افراشته شد. نگاه‏ها به داخل قفس‏هاى شیران حریص و گرسنه دوخته شد. در آن لحظات وحشت‏زا و هراس آور، با كمال بُهت و حیرت، دیدند كه امام حسن عسكرى علیه‏السلام در بین درّندگان ایستاده و با آرامش خاطر، مشغول نماز و عبادت است و شیران درّنده با احترام عجیب، در اطرافش ایستاده‏اند و گویا از آن برگزیده خدا مراقبت مى‏كنند.

دیدن این منظره شگفت، چنان آتشى در جسم و جان تماشاگران ایجاد كرد و آسمان دل و دیده آنها را بارانى و فضاى وجودشان را درهم ریخت كه به ناچار لب فرو بستند و سر به زیر افكندند. در این میان، معتمد عبّاسى نیز وحشت‏زده از امام حسن عسكرى علیه‏السلام تقاضا كرد تا برایش دعا كند.

آنگاه در حالى كه از شور و شوق حضّار، به خود فرورفته بود، دستور داد فوراً امام را از قفس شیران درّنده خارج كنند تا مبادا بر تعداد ارادتمندانش افزوده شود.3


عامل اصلى تحوّل
راستى! سرمنشأ ایجاد این تحوّلات كجاست و رمز و رموز این «حماسه آفرینى» در چیست؟

این سؤال، پاسخ‏هاى زیادى مى‏تواند داشته باشد؛ از مهم‏ترین آنها «خداترسى» و «خدا محورى» كسى است كه مى‏خواهد در روح و روان دیگران دگرگونى ایجاد كند. امام حسن عسكرى علیه‏السلام لحظه‏اى از مقام لایزال كردگار غافل نمى‏شد و جسم و روحش با دیدن مناظر قدرت الهى به لرزه مى‏افتاد. نمونه زیر، شاهكارى است از خداترسى و بندگى آن بزرگوار كه در صفحه تاریخ به ثبت رسیده است.

یكى از هم عصران آن حضرت مى‏گوید:

روزى حسن بن على علیه‏السلام را كه در سنّ كودكى بود، مشاهده كردم. او در كنار عدّه‏اى از كودكان دیگر كه مشغول بازى بودند، ایستاده بود و داشت گریه مى‏كرد. فكر كردم كه علّت گریه‏اش نداشتن اسباب‏بازى است. به همین جهت، ناراحت شدم و به او گفتم:

ـ ناراحت نباش! من برایت اسباب‏بازى مى‏خرم.

چهره، درهم نمود و با اندوه و افسردگى فرمود:

«یا قَلیلَ الْعَقْلِ! ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا؛ اى كم‏عقل! ما براى بازى آفریده نشده‏ایم.

با تعجّب پرسیدم:

ـ پس براى چه خلق شده‏ایم؟

ـ براى دانش و پرستش.

ـ از كجا این را مى‏گویى؟

ـ از آنجا كه خداوند مى‏فرماید: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَّكُمْ اِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ»4؛ آیا گمان مى‏كنید كه شما را بیهوده (و براى بازى) آفریده‏ایم و شما به سوى ما بازگشت نمى‏كنید؟

از پاسخ صریح و منطقى آن حضرت، شگفت‏زده شدم و به اندیشه فرو رفتم. بار دیگر به سیماى نورانى‏اش چشم دوختم. از چهره تابناكش آن حالت دگرگونى و انقلابى كه در درونش ایجاد شده بود، قابل تشخیص بود. لحظه‏اى به فكر فرو رفتم و سپس با لحن آرام و دلسوزانه گفتم:

ـ شما با آنكه هنوز كودك هستى و گناهى انجام نداده‏اى؛ چرا این‏گونه منقلبى و از خدا مى‏ترسى؟

ـ مادرم را دیدم كه مى‏خواست هیزم‏هاى بزرگ را روشن كند؛ روشن نمى‏شد. مقدارى هیزم كوچك فراهم كرده و آتش را شعله‏ور ساخت. حال، من از این مى‏ترسم كه با این هیزم‏هاى كوچك (گناه) به دوزخ بروم!

«مادرم...، هیزم...، آتش...، دوزخ و...» واژه‏هایى بود كه مرا به فكر فرو برد. بغضى در گلویم ایجاد شده بود. بیشتر از آینده خودم ترسیده بودم. از آن كودك دانشور و خائف از عذاب قیامت، خواهش كردم تا موعظه و نصیحتم نماید!

فرزند خردسال خاندان عترت، اشعار زیبایى قرائت كرد كه حاكى از بى‏وفایى و ناپایدارى خوشى‏هاى دنیا و استمرار گناهان آن بود. شعرى كه هنوز هم من را در پنجه اسارت خویش دارد:

«دنیا را مى‏بینم كه گویا پاچه‏هایش را بالازده و با سرعت در حال دویدن است.

دنیا براى هیچ جاندارى باقى نخواهد ماند و به كسى وفا نخواهد نمود.

گویا مرگ و حوادث ناگوار، سوار بر اسبى تیزرو براى گرفتن جان آدمى مى‏دود.

پس اى دلباخته دنیا! لحظه‏اى درنگ كن و براى سفرِ بى‏بازگشت آخرت، توشه‏اى برگیر.»5

بر شیعیان و رهپویان امام حسن عسكرى علیه‏السلام ، زیبنده است كه «خدا محورى» را در تمام فراز و نشیب‏هاى زندگى فردى و اجتماعى خویش مدّ نظر داشته باشند و با رفتار پسندیده خویش، باعث افتخار و سربلندى خاندان عترت علیهم‏السلام باشند.

در فراز یكى از وصایاى ارزشمند امام حسن عسكرى علیه‏السلام این مطلب چنین انعكاس یافته است:

«... اتَّقُوا اللّه و كُونُوا زَیْناً وَ لا تَكُونُوا شَیْناً؛ (شما شیعیان) پرهیزكار باشید و از عذاب الهى بترسید و زینت ما باشید نه مایه ننگ ما.»6

در فرجام این گفتار، شایسته است كه دست نیاز به سوى كردگار بى‏نیاز بلند كرده، استمداد بجوییم تا به ما نیز قلبى خاشع و چشمى گریان عنایت فرماید.

اَللّهمَّ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِك.

 

پى‏نوشت‏ها:
1. بحارالانوار، ج 50، ص 308 و 309.

2. همان، ص 313 و 314.

* همچنین براى على بن اوتاش (اوتامش، نارمش) ـ یكى دیگر از زندان‏بانان ـ تحوّل عمیق و ماندگارى ایجاد شده است. (همان، ص 307.)

3. همان، ص 309؛ الارشاد، شیخ مفید، كنگره شیخ مفید، قم، 1413 ق، ج 2، ص 334 و 335.

4. مؤمنون / 115.

5. كرامات و مقامات عرفانى امام حسن عسكرى(ع)، سید على‏حسینى، ص 22، به نقل از: احقاق الحق، ج 12، ص 473

6. تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانى، جامعه مدرّسین، قم، 1404 ق، ص 487 و 488؛ بحارالانوار، ج 75، ص 372.

منبع:

 سید میثم سنگچاركى، مجله كوثر، شماره 60



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۹۰امام عسکری(علیه السلام) و تحکیم مرجعیت
نظرات |

امام عسکری(علیه السلام) و تحکیم مرجعیت
 
آقای من! همیشه‏ این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه‏ كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟...

این کلامی است که احمد بن اسحاق خطاب به مولای خویش امام عسکری (علیه السلام) بیان می کند و چه بسا حرف دل امروز تک تک شیعیان باشد. واقعا ما که در دوران غیبت امام زمانمان هستیم، باید چه کنیم و تکلیفمان چیست؟

مسلم است که شیعیان باید از نظام استوار اجتماعى برخوردار شوند تا بتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏جوئیها توانا باشند. این نظام، در رهبرى‏ مرجعیّت تبلور مى‏یابد؛ بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهى‏ واُمَناى وى بر حلال و حرام، جمع می شوند. از این رو بود که در دوران امام‏عسكرى‏(علیه السلام)، شالوده نظام مرجعیّت تحكیم یافت و نقش دانشمندان‏ شیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا، نوّاب و سفیران امام معصوم‏(علیه السلام‏) هستند، برجستگى ویژه‏اى پیدا كرد.

روایتهاى فراوانى از امام‏عسكرى(‏علیه السلام) در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرى‏(علیه السلام) از جدّ خویش، امام ‏صادق‏(علیه السلام) روایت كرده اند و در آن آمده است:

آن كسی از فقیهان که خویشتندار می باشد و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس‏ خود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار است، پس بر عموم (مردم) است كه از او تقلید كنند.

از همین رو دانشمندان هدایت یافته به نور اهل بیت‏(علیهم السلام)، امور امّت ‏را در دوران امام یازدهم عهده دار شدند و به ایشان درباره مسائل مشكلى كه با آنها بر خورد مى‏كردند، نامه مى‏نگاشتند و آن حضرت نیز پاسخهایی به آنها مى‏نوشت‏ و نامه‏ها را به امضا و توقیع خویش مهر مى‏نمود. این نامه‏ها در نزد علما به تواقیع معروف شد و برخى از آنها شهرت ‏خاصّى كسب كردند.

به عنوان نمونه، عثمان بن سعید عَمرى، یكى از ستونهاى نظام مرجعیّت دردوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) است و ائمه نیز به جایگاه او اشاره كرده‏اند. او درنزد شیعیان مقامى والا داشت و امام هادى(علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) پیروان خود را بدو ارجاع‏ مى‏داد. چنانكه احمد بن اسحاق قمى گوید:

پس از وفات امام هادی (علیه السلام) روزی بر امام عسکری(‏علیه السلام) وارد شدم و پرسیدم: سرورم! همیشه‏ این امكان براى من نیست كه خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه‏ كسى را بپذیرم و فرمان چه كسى را اطاعت كنم؟ آن حضرت به من‏ فرمود: این ابو عمرو، مردى مورد وثوق و امین است و در زندگى و مرگ مورد اعتماد من است. آنچه به شما گفت، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما رساند، از جانب من رسانده است.(1)

عثمان بن سعید در کنار برخی از افراد دیگر(2)، از وكلا و نوّاب امام و كسانى بودند كه ‏اركان نظام مرجعیّت در میان امّت، بدانها استحكام یافت. نظام ‏مرجعیّت به منزله شیوه‏اى در حركت سیاسى و راهى استوار براى دعوت به‏ خدا و سازماندهى مكتبى براى جامعه، قلمداد مى‏شود. همچنین این نظام، ‏مى‏تواند به وقت بازگشت حكومت به دست اهل آن، نظامى سیاسى‏ براى امّت باشد. این نظام به دور از غوغاى طایفه گرایى وعشیرت‏زدگى است؛ همچنانكه با روح حزب گرایى و گروه گرایى نیز فاصله دارد. شیعیان همواره در زیر سایه این تشكّل مكتبى، از دوران ائمه‏اطهار(علیهم السلام)، زندگى كرده و از تواناییهاى آن برخوردار بوده است؛ اگر چه برخی عوامل، گاه موجب توقف آن مى‏شده واجازه نمى‏داده ‏است كه این نظام، در برخى ابعاد به سوى تكامل مورد نظر خود شتاب‏ گیرد.

بنابر این، یکی از خصوصیات عصر امام حسن عسكرى‏(علیه السلام)، تحكیم نظام رهبرى مرجعیّت در میان شیعیان است که هم اکنون و در عصر غیبت امام دوازدهم، حضرت حجت بن الحسن (علیه السلام) نیز به عنوان یک از بنیانهای اصلی نظام رهبرى شیعه به حساب می آید.

 

منبع:
زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام،  آیت الله محمد تقی مدرسی، با اندكی تلخیص



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۸۹امام حسن عسكری (ع) از نگاه استاد مطهری (ره)
نظرات |

امام حسن عسكری (ع) از نگاه استاد مطهری (ره)

وجود مقدس امام حسن عسكرى علیه السلام از ائمه‏اى هستند[كه تحت فشار بسیار بودند]چون هر چه كه دوران ائمه[به دوره امام عصر علیه السلام]نزدیكتر مى‏شد كار بر آنها سخت‏تر مى‏گردید.ایشان در سامرا بودند كه در آن وقت مركز خلافت‏بود.از زمان‏«معتصم‏»مركز خلافت از بغداد به سامرا منتقل شد. مدتى آنجا بود، دو مرتبه برگشت.علتش هم این بود كه لشكریان معتصم خیلى به مردم ظلم مى‏كردند و مردم شكایت كردند و ابتدا معتصم گوش نكرد ولى بالاخره هر طور بود راضى‏اش كردند و او براى اینكه سپاهیان از مردم دور باشند مركز را به سامرا منتقل كرد.

امام عسكرى و امام هادى علیهما السلام اجبارا در سامرا به سر مى‏بردند، در محلى كه به نام‏«العسكر»یا«العسكرى‏» نامیده مى‏شد، یعنى محلى كه محل سپاهیان و در واقع پادگان بود، یعنى خانه‏اى كه در آن زندگى مى‏كردند برایشان انتخاب شده بود كه مخصوصا در پادگان باشند و تحت نظر. ایشان در بیست و هشت‏سالگى از دنیا رفتند(پدر بزرگوارشان هم در حدود چهل و دو ساله بودند كه از دنیا رفتند)و دوره‏امامتشان فقط شش سال طول كشید.

علت عمده این كه اینقدر امام شدید تحت نظر بود این بود كه این مطلب شایع بود و مى‏دانستند كه مهدى امت از صلب این وجود مقدس ظهور مى‏كند.
به نص تواریخ، تمام این مدت شش سال یا در حبس بودند یا اگر هم آزاد بودند ممنوع المعاشرة و ممنوع الملاقات بودند.از نظر معاشرت آزادى نداشتند،اگر هم احیانا رفت و آمدهایى مى‏شد یا گاهى حضرت را مى‏خواستند،تحت نظر بودند،وضع عجیبى بود.

مى‏دانید كه هر یك از ائمه گویى یك خصلت‏خاص بیشتر در او ظهور داشته است كه خواجه نصیر در آن دوازده بند خودش هر یك از ائمه را با یك صفتى توصیف مى‏كند كه بیشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسكرى علیه السلام به جلالت و هیبت و رواء (1) به اصطلاح، ممتاز بودند یعنى اساسا عظمت و هیبت و جلالت در قیافه ایشان به نحوى بود كه هر كس كه ایشان را ملاقات مى‏كرد تحت تاثیر آن سیما قرار مى‏گرفت قبل از اینكه سخن بگویند و او از علم ایشان چیزى بفهمد. وقتى كه سخن مى‏گفتند دریاى مواجى شروع مى‏كرد به سخن گفتن، دیگر تكلیفش روشن است.

در بسیارى از حكایات و روایات این قضیه كاملا مشخص و محرز است. حتى دشمنان با اینكه ایشان را سخت تحت تعقیب داشتند و گاهى به زندان مى‏بردند وقتى كه با حضرت روبرو مى‏شدند وضع عجیبى داشتند، نمى‏توانستند در مقابل ایشان خضوع نكنند، كه در این زمینه داستانى را محدث قمى در كتاب الانوار البهیه از احمد بن عبید الله بن خاقان، پسر وزیر المعتمد على الله، و او از پدرش نقل مى‏كند در حالى كه خودش هم حضور داشته است. داستان فوق العاده عجیبى است كه وقت گفتنش را عجالتا ندارم.

علت عمده این كه اینقدر امام شدید تحت نظر بود این بود كه این مطلب شایع بود و مى‏دانستند كه مهدى امت از صلب این وجود مقدس ظهور مى‏كند. همان كارى كه فرعون با بنى اسرائیل مى‏كرد كه چون شنیده بود كسى از بنى اسرائیل متولد مى‏شود كه زوال ملك فرعون و فرعونیها به دست او خواهد بود پسرهاى بنى اسرائیل را مى‏كشت و فقط دخترها را زنده نگه مى‏داشت و زنهایى را مامور كرده بود بروند در خانه‏هاى بنى اسرائیل و ببینند كدام زن حامله است و هر زنى را كه حامله بود تحت نظر بگیرند،عین این كار را دستگاه خلافت‏با امام عسكرى علیه السلام انجام مى‏داد.چه خوب مى‏گوید مولوى:

حمله بردى سوى در بندان غیب       تا ببندى راه بر مردان غیب

این احمق فكر نمى‏كرد كه اگر این خبر راست است مگر تو مى‏توانى جلوى امر الهى را بگیرى؟!هر چند وقت‏یك بار مى‏فرستادند به خانه حضرت به تفتیش، مخصوصا وقتى كه امام از دنیا رفت، چون گاهى مى‏شنیدند كه حضرت مهدى متولد شده‏اند. راجع به ولادت ایشان هم داستان را همه شنیده‏اید كه خداى متعال ولادت این وجود مقدس را مخفى كرد و در حین ولادت كمتر كسى متوجه شد. ایشان شش ساله بودند كه پدر بزرگوارشان از دنیا رفتند.در دوران كودكى، شیعیان خاص از هر جا كه مى‏آمدند حضرت ایشان را به آنها ارائه مى‏دادند. ولى عموم مردم اطلاع نداشتند، اما این خبر بالاخره پیچیده بود كه پسرى براى حسن بن على عسكرى متولد شده است و او را مخفى مى‏كنند.

گاهى مى‏فرستادند به خانه حضرت كه این بچه را به خیال خود پیدا كنند و بكشند و از بین ببرند، ولى كارى كه خدا مى‏خواهد مگر بنده مى‏تواند بر ضد آن عمل كند؟!یعنى وقتى قضاى حتمى الهى در یك جا باشد دیگر بشر نمى‏تواند كارى در آنجا بكند. بعد از وفات حضرت و نیز مقارن با وفات حضرت، مامورین ریختند خانه امام را تفتیش كامل كردند و زنهاى جاسوسه خودشان را فرستادند كه تمام زنها، كنیز و غیر كنیز را تحت نظر بگیرند، ببینند آیا زن حامله‏اى وجود دارد یا نه؟ یكى از كنیزان را احتمال دادند كه حامله باشد.او را بردند تا یك سال نگاه داشتند، بعد فهمیدند كه اشتباه كرده‏اند و چنین قضیه‏اى نبوده است.

وجود مقدس امام عسكرى مادرى دارد به نام‏«حدیث‏»كه به لقب‏«جده‏»معروف است.

چون جده حضرت حجت(عجل الله تعالى فرجه)بودند ایشان را«جده‏»مى‏گفته‏اند. زنهاى دیگرى هم در تاریخ هستند كه به اعتبار اینكه شهرتشان به اعتبار نوه‏شان است اینها را«جده‏»مى‏گویند، از جمله جده شاه عباس است كه دو تا مدرسه هم در اصفهان به نام‏«جده‏»داریم. زنى كه شهرتش به نام نوه‏اش باشد قهرا به نام‏«جده‏»معروف مى‏شود. این زن بزرگوار به نام‏«جده‏»معروف شد.ولى تنها جده بودن سبب شهرتش نشد، مقامى دارد، عظمتى دارد، جلالتى دارد، شخصیتى دارد كه نوشته‏اند(مرحوم محدث قمى رضوان الله علیه هم در الانوار البهیة مى‏نویسد)بعد از امام عسكرى مفزع الشیعه بود یعنى ملجا شیعه این زن بزرگوار بود.

قهرا در آن وقت-چون امام عسكرى بیست و هشت‏ساله بوده‏اند كه از دنیا رفته‏اند،على القاعده مطابق سن امام هادى هم حساب كنیم-زنى بین پنجاه و شصت‏بوده است.اینقدر زن‏با جلالت و با كمالى بوده است كه شیعه هر مشكلى برایش پیش مى‏آمد به این زن عرضه مى‏داشت.

مى‏دانید كه هر یك از ائمه گویى یك خصلت‏خاص بیشتر در او ظهور داشته است كه خواجه نصیر در آن دوازده بند خودش هر یك از ائمه را با یك صفتى توصیف مى‏كند كه بیشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسكرى علیه السلام به جلالت و هیبت و رواء (1) به اصطلاح، ممتاز بودند یعنى اساسا عظمت و هیبت و جلالت در قیافه ایشان به نحوى بود كه هر كس كه ایشان را ملاقات مى‏كرد تحت تاثیر آن سیما قرار مى‏گرفت
مردى مى‏گوید به خدمت عمه امام عسكرى حكیمه خاتون دختر امام جواد رفتم، با ایشان صحبت كردم راجع به عقاید و اعتقادات مساله امامت و غیره. ایشان عقاید خود را گفت تا رسید به امام عسكرى. بعد گفت فعلا امام من فرزند اوست كه الآن مستور و مخفى است.گفتم حال كه ایشان مخفى هستند اگر ما مشكلى داشته باشیم به چه كسى رجوع كنیم؟ فت‏به جده رجوع كنید.گفتم:عجب!آقا از دنیا رفت و به یك زن وصیت كرد؟!فرمود: امام عسكرى همان كار را كرد كه حسین بن على كرد.حضرت امام حسین وصى واقعى‏اش و وصى او در باطن على بن الحسین بود ولى مگر بسیارى از وصایاى خودش را در ظاهر به خواهرش زینب سلام الله علیها نكرد؟عین این كار را حسن بن على العسكرى كرد. وصى او در باطن این فرزندى است كه مخفى است ولى در ظاهر كه نمى‏شد بگوید وصى من اوست. در ظاهر وصى خودش را این زن با جلالت قرار داده است.

باسمك العظیم الاعظم الاعز الاجل الاكرم یا الله...

پروردگارا ما را قدر دان اسلام و قرآن قرار بده.

پروردگارا ما را قدر دان پیغمبر اكرم قرار بده، ما را قدر دان اهل بیت اطهار قرار بده، انوار محبت و معرفت‏خودت در دلهاى ما بتابان، انوار معرفت و محبت پیغمبر و آل پیغمبر در دلهاى ما قرار بده. اموات ما مشمول عنایت و رحمت و مغفرت خودت بفرما.

پى‏نوشت:
1- [به معنى حسن منظر].

 

منبع:

مرتضى مطهرى، مجموعه آثا، ر جلد ، 18 صفحه 147



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
۸۰۸۸معجزات وكرامات امام عسكرى(ع)
نظرات |

معجزات وكرامات امام عسكرى(ع)

خداى تعالى پیامبران و اوصیاى ایشان (ع) را با معجزاتى كه دیگر افراد بشر از آوردن نظیر آنها عاجزند، یارى كرده است تا گواه راستین بر درستى خیر و هدایتى باشد كه از طرف خدا براى مردم آورده‏اند، كه اگر این یارى خدا نبود، آنان در انجام رسالت خود سست مى‏شدند و كسى گفته‏هاى آنان را تصدیق نمى‏كرد. از جمله امدادهاى الهى آن است كه آنچه در باطن مردم مى‏گذشت و در اعماق دلهاشان پنهان داشتند و آنچه را كه در آینده اتفاق مى‏افتاد از همه آنها آگاه مى‏فرمود، خداى تعالى این عنایت را به ائمة هدى (ع) از جمله به امام بزرگوار ابو محمد (ع) فرموده بود كه ما به برخى از موارد مهمى كه از آن حضرت رسیده است اشاره مى‏كنیم:

1- حسن نصیبى نقل كرده، مى‏گوید: در دلم گذشت كه آیا عرق جنب پاك است، یا نه؟ به در منزل امام ابو محمد، حسن عسكرى (ع) آمدم تا از آن حضرت بپرسم، شبانگاه به منزل او رسیدم و در آن جا اقامت كردم چون سفیده صبح دمید امام (ع) از منزل بیرون شد، دید من خوابیده‏ام، مرا بیدار كرد و فرمود:

«اگر عرق جنب از حلال باشد، آرى پاك است و اگر از حرام باشد، نه.»1

2- اسماعیل بن محمد عباسى روایت كرده، مى‏گوید: از حاجتى كه داشتم خدمت ابو محمد (ع) شكایت كردم و قسم یاد كردم كه نه یك درهم و نه بیشتر، هیچ مبلغى نزد من نیست، امام رو به من كرد و فرمود:

«آیا به دروغ سوگند مى‏خورى، در حالى كه دویست دینار در زیر زمین پنهان كرده‏اى؟ البته این حرف را بدان جهت نمى‏گویم كه چیزى ندهم! (آن وقت رو به غلامش كرد و فرمود آنچه همراهت هست به این مرد بده».

غلام، صد دینار به من داد، سپس رو به من كرد و فرمود:

«تو آن پولهایى را كه دفن كرده‏اى با وجود نیاز شدیدى كه دارى از دست خواهى داد.»

اسماعیل مى‏گوید: بعدها احتیاج پیدا كردم هر چه جستم نیافتم پیگیرى كردم دیدم پسرم جاى آنها را یافته و آنها را دزدیده و فرار كرده است .2

3- محمد بن حجر، در خدمت امام ابو محمد (ع) از ظلم و جور عبدالعزیز و یزید بن عیسى شكایت كرد، امام علیه السلام در پاسخ وى نوشت:

«اما عبدالعزیز را من كفایت كردم و اما یزید، در برابر خداى عزوجل تو با او باید بایستید».

چند روزى بیش نگذشت كه عبدالعزیز هلاك شد و اما یزید، كه محمد بن حجر را به قتل رساند كه در پیشگاه خدا (براى رسیدگى به حسابشان) باید حاضر شوند!3

4- از ابوهاشم نقل كرده‏اند،كه گفت: خدمت امام ابو محمد (ع) از تنگناى زندان و سنگینى كنده و زنجیر شكایت كردم ،امام (ع) به من نوشت: امروز نماز ظهر را در منزلت خواهى خواند و همین طور شد، از زندان موقع ظهر آزاد شد و نماز را در منزلش به جا آورد. 4

5- ابو هاشم نقل كرده، مى‏گوید: در تنگناى معیشت بودم، خواستم از امام ابو محمد (ع) چیزى مطالبه كنم خجالت كشیدم، وقتى كه به منزل رسیدم دیدم صد دینار برایم فرستاده و نوشته است:

«هر وقت نیازى داشتى از تقاضا شرم مكن! زیرا تو به مقصودت خواهى رسید.»5

6- ابوهاشم، این مرد موثق و امین مى‏گوید: از ابو محمد علیه السلام شنیدم كه مى‏فرمود:

«بهشت دروازه‏اى دارد به نام معروف، كه جز اهل خیر و نیكوكاران از آن دروازه وارد نشوند.»

من با شنیدن این سخن، خدا را سپاس گفتم و خوشحال شدم كه احتیاجات مردم را برآورده مى‏سازم، امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:

«آرى، من از آنچه در دلت گذشته آگاهم، براستى كه نیكوكاران در دنیا و در آخرت ،اهل خیر به شمار مى‏آیند، اى ابوهاشم خداوند تو را از ایشان قرار دهد و بیامرزد»6

7- محمد بن حمزه دورى، نقل كرده است، مى‏گوید: خدمت امام ابو محمد (ع) نامه‏اى نوشتم و از آن حضرت تقاضا كردم دعا كنند تا ثروتمند شود. زیرا كه در سختى زندگى به سر مى‏بردم و مى‏ترسیم كه كارم به رسوایى كشد، امام (ع) در پاسخ من نوشت:

«مژده باد تو را كه از طرف خداى متعال بى‏نیازى برایت مقدر شده است، پسر عمومیت، یحیى بن حمزه از دنیا رفت و صد هزار درهم از او بجا مانده و جز تو وارثى ندارد و بزودى آن مبلغ به دست تو خواهد رسید، پس شكر خدإ؛ّّه را به جاى آور و مقتصد باشد و از اسراف بپرهیز.»

همان طور كه امام (ع) فرموده بود پس از چند روز خیر مرگ پسر عمویم رسید و آن مبلغ عاید من شد و تنگدستى من برطرف گردید. حق خدا را دادم و به برادران دینى كمك كردم و پس از آن به اعتدال عمل كردم در صورتى كه قبلاً ولخرجى مى‏كردم‏ 7!

8- محمد بن حسن بن میمون مى‏گوید: طىّ نامه‏اى كه به خدمت مولایم امام عسكرى (ع) نوشتم از تنگدستى خود شكایت كردم، آنگاه با خود گفتم ؛ مگر امام صادق (ع) نفرموده است:

«تنگدستى با محبت ما بهتر است از ثروتمندى با دشمنان ما، و كشته شدن با ولایت ما بهتر است از زندگى با دشمنان ما».

جواب نامه من چنین آمد:

«همانا خداى عزوجل، وقتى كه گناهان دوستان ما زیاد مى‏شود، به وسیله تنگدستى، گناهان ایشان را محو مى‏كند؛ و بسیارى از گناهان را مى‏بخشد، آرى همان طور كه در خاطر تو گذشت، تنگدستى با ما بهتر است از مالدارى با دشمنان ما، در حالى كه ما پشتیبان كسى هستیم كه به ما پناه آورد و نوریم براى هر كه از ما روشنى خواهد و پناهیم براى كسى كه به ما پناهنده شود، هر كه ما را دوست بدارد در مراتب عالیه با ماست و هر كه از ما رو برتابد، به رو در آتش دوزخ مى‏افتد...»8

9- ابو جعفر هاشمى مى‏گوید: من با گروهى در زندان بودیم كه ابو محمد (ع) نیز با برادرش جعفر زندانى شدند، به حال آن حضرت رقت كردیم و من صورت امام حسن (ع) را بوسیدم و او را روى فرشى كه زیر پایم بود نشاندم، جعفر نیز در نزدیكى ما نشست، مأمور زندان آن حضرت، صالح بن وصیف بود، مردى از قبیله جحم نیز همراه ما در زندان بود كه مى‏گفت؛ از آل على است. امام ابو محمد (ع) نگاهى به ما كرد و فرمود:

«اگر در میان شما نبود آن كسى كه از شما نیست، هر آینه به شما اطلاع مى‏دادم و چیزهایى مى‏آموختم تا وقتى كه خداوند وسیله نجات شما را فراهم كند.»

امام (ع) با این فرمایش به آن مرد جحمى اشاره كرد و فرمود؛ این مرد از شما نیست و از او بترسید، زیرا كه درمیان لباسهایش كاغدى هست كه هر چه مى‏گویید براى خلیفه مى‏نویسد، یكى از زندانیان فورى به سراغ جحمى رفت و لباسهاى او را بررسى كرد پس آن نوشته را یافت كه آن جمع را متهم كرده و نوشته بود كه آنها مى‏خواهند زندان را سوراخ كرده و از زندان فرار كنند.9

10- احمد بن محمد نقل كرده، مى‏گوید: به خدمت امام ابو محمد (ع) - موقعى كه مهتدى عباسى شروع به كشتن شیعیان كرده بود - نامه‏اى نوشتم و عرض كردم: مولاى من! سپاس خدا را كه این ظالم را از تو باز داشته است من شنیده بودم كه او شما را هم به قتل تهدید مى‏كرد و مى‏گفت: به خدا سوگند كه بزودى او را تبعید خواهم كرد! امام (ع) در پاسخ من، به خط مبارك خود نوشت:

«عمر او كوتاهتر از آن است كه به این كار دست بزند، از امروز، پنج روز بشمار او در روز ششم پس از ذلت و خوارى كه خواهد دید، كشته مى‏شود...»10 و همین طور شد.

11- ابوهاشم نقل كرده است، مى‏گوید: فهنكى از امام ابو محمد (ع) پرسید: چرا در میراث هر مرد دو سهم و هر زنى یك سهم مى‏برد؟ امام (ع) در پاسخ وى نوشت:

«به خاطر این كه زن جهاد ندارد و نفقه و دیه و غرامت بر او تعلق نمى‏گیرد.»

ابو هاشم مى‏گوید: در دلم گذشت كه این مسأله از جمله مسائلى بود كه ابن ابى العوجاء از امام صادق (ع) سؤال كرده و آن حضرت نیز نظیر همین پاسخ را داد. امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:

«آرى این همان سؤال ابن ابى العوجاء است و پاسخ ما هم یكى است، زیرا كه معناى مسأله یكى و آنچه براى اولین ما گذشته بر آخرین فرد ما نیز همان مى‏گذرد و اول و آخر ما در علم و امر الهى برابریم، البته رسول خدا و امیرالمؤمنین - صلوات اللّه علیهما از فضیلت مخصوص به خود بر خوردارند».11


12- ابو هاشم نقل كرده، مى‏گوید: یكى از شعیان به محضر امام ابو محمد (ع) نامه‏اى نوشت و در آن نامه درخواست دعا كرده بود، امام (ع) در پاسخ وى این دعا را نوشت:

«یا اسمع السامعین، و یا أبصر المبصرین، و یا أنظر الناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا أرحم الراحمین، و یا أحكم الحاكمین، صل على محمد و آل محمد، و أوسع لى فى رزقى و مدلى فى عمرى، و امنن على برحمتك، و اجعلنى ممن تنتصربه لدینك ولا تستبدل بى غیرى.»

اى شنواترین شنوندگان، و اى بیناترین بینندگان، و اى نگاه كننده‏ترین نگاه كنندگان، و اى آن كه از همه حسابگران زودتر به حساب مى‏رسى، و اى حاكمترین حاكمان، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در روزى من گشایش بخش و بر عمرم بیفزا و به لطف و رحمتت بر من منت گذار و مرا از جمله كسانى قرار ده كه به وسیله آنها دینت را یارى مى‏كنى و به جاى من كسى دیگر را قرار مده!

ابوهاشم مى‏گوید: با خود گفتم: بار خدایا مرا از جمله حزب خودت و در زمره خود قرار بده! امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و فرمود:

«آرى، تو در حزب و در زمره او هستى به شرط آن كه به خدا ایمان داشته باشى و پیامبر او را تصدیق نمایى» 12.

13- شاهویة بن عبدربه روایت كرده است، مى‏گوید: برادرم صالح زندانى بود، خدمت مولایم ابو محمد (ع) نامه‏اى نوشتم و چند مسأله پرسیدم، امام پاسخ همه آنها را داده بود و نوشته بود:

«برادرت صالح، همان روزى كه نامه‏ام به دست تو مى‏رسد، از زندان خلاص مى‏شود، و تو مى‏خواستى راجع به او بپرسى، فراموش كردى!»

پاسخ امام رسید، در همان بین كه داشتم نامه را مى‏خواندم، ناگاه بعضى از مردم آمدند، بشارت دادند كه برادرم آزاد شده و طولى نكشید كه برادرم آمد او را دیدم و نامه را براى او نیز خواندم.13

14- ابوهاشم نقل كرده، مى‏گوید: در دلم گذشت كه آیا قرآن مخلوق است یا نه؟

امام (ع)، نگاهى به من كرد و فرمود:

«اى ابوهاشم خداوند آفریدگار همه چیز است و جز او همه چیز مخلوق است».14

15- ابو هاشم روایت كرده، مى‏گوید: خدمت امام ابو محمد (ع) شرفیاب شدم و مى‏خواستم، نگینى درخواست كنم تا انگشترى براى تبرك از آن بسازم، نشستم و یادم رفت كه براى چه آمده بودم وقتى كه خواست خدا حافظى كنم و برگردم، امام (ع) انگشترى مرحمت كرد و لبخندى زد، فرمود:

«تو نگینى مى‏خواستى و من انگشترى به تو دادم، تو سودى هم از نگین بردى، پروردگار آن را بر تو گوارا كند.»

ابو هاشم مى‏گوید: من تعجب كردم، عرض كردم: مولاى من براستى كه تو ولى خدایى و آن امامى هستى كه من دین خدا را به لطف و اطاعت او به دست آورده‏ام. آنگاه فرمود:

«اى ابوهاشم! خداوند تو را بیامرزد.»15

16- ابو هاشم نقل كرده، مى‏گوید: از ابو محمد (ع) شنیدم كه مى‏فرمود:

«خداوند روز قیامت چنان گذشت و عفومى‏كند كه بر قلب كسى خطور نكرده تا آن جا كه مشركان مى‏گویند: به خدا سوگند كه ما مشرك نبوده‏ایم!»

(ابوهاشم مى‏گوید من با خود گفتم: یكى از شیعیان اهل مكه براى من نقل كرد كه رسول خدا (ص) آیه مباركه (ان الله یغفر الذنوب جیعاً) یعنى خداوند همه گناهان را مى‏آمرزد را تلاوت كرد و مردى پرسید: یا رسول الله! حتى كسى را كه مشرك است؟! من این را در قلبم گذراندم و با خودم مى‏گفتم كه ناگهان امام ابو محمد (ع) رو به من كرد و این آیه شریفه را تلاوت كرد:

«ان الله لا یغفر ان یشرك به ویغفر مادون ذالك لمن یشاء»16

یعنى همانا خداوند از گناه كسى كه به او شرك آورده نمى‏گذرد و جز آن هر كه را بخواهد مى‏آمرزد. (و فرمود «او بد حرفى زده و بد روایت كرده است »17

مورخان رویدادهاى زیادى از علم امام ابو محمد (ع) درباره آنچه در دل اشخاص مى‏گذشت و راجع به اطلاع از امور غیبى و جریانات و پیشامدها، نقل كرده‏اند كه تمام اینها نشانه‏هاى قاطع بر امامت آن بزرگوار است زیرا كه كسى غیر از امام چنین اطلاعاتى ندارد و از این قبیل مسائل آگاه نیست، شایان ذكر است كه بیشتر این رویدادها را ابوهاشم نقل كرده كه مورد اعتماد اسلام و از علماى برجسته است و از جمله خواص دو امام، ابوالحسن و ابو محمد (ع) بوده و بسیارى از معجزات ایشان را مشاهده كرده و مى‏گوید: هیچ روزى به حضور امام ابوالحسن و ابو محمد (ع) وارد نشدم مگر این كه برهان و دلیلى درباره امامت ایشان را دیدم .18

________________________________________

1- مرآة الزمان: 6/ورق 192 عكسبردارى شده در كتابخانه امام امیرالمؤمنین به شماره 2765.

2- نور الابصار: 153.

3- مناقب آل ابى طالب: 433/4.

4- اعلام الورى: 153.

5- الشاقب فى المناقب: 241 از محمد بن على گرگانى، محفوظ به شماره (357) كتابخانه امام امیرالمؤمنین.

6- نورالابصار: 152.

7- نور الابصار: 152، الدر النظیم، در مناقب ائمه.

8- مناقب آل ابى طالب: 435/4.

9- الدر النظیم، در مناقب ائمه از كتب عكس بردارى شده كتابخانه امیرالمؤمنین به شمار 2879.

10- اعلام الورى: 375.

11- مناقب: 437/4 ، اعلام الورى: 374.

12- اعلام الورى: 374.

13- مناقب: 438/4.

14- مناقب: 436/4.

15- اعلام الورى: 375، مناقب: 437/4.

16- سوره نساء 116.

17- الدر النظیم.

18- اعلام الورى: 375.

 

منبع:

تحلیلى از زندگانى امام حسن عسكرى (ع)، ص 62 - 70.



:: مرتبط با: امام حسن عسکری علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/12/29
زمان : 09:03 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic