۸۹۶۳بهائیت , مذهب استعمار ساخته برای مقابله با اسلام -1
نظرات |

بهائیت , مذهب استعمار ساخته برای مقابله با اسلام -1     
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ 
حربه مذهب سازی استعمار خارجی و ضرورت بینش آفرینی برای نسل امروز

« اسلام » دین رهایی بخش , حافظ جایگاه رفیع انسان در گستره آفرینش , تامین كننده آزادی , استقلال , امنیت , عزت و وحدت , نافی ظلم , تعدی , سیطره جویی و مطامع نامشروع و ضدانسانی قدرتهای ظلم گستر و چپاولگر جهانی در همه اعصار می باشد.
تعالیم و قوانین جامع و زندگی ساز اسلام هرگز همزیستی و تعامل با كفر و شرك و نفاق در جلوه ها و چهره های مختلف و در عصرها و نسل های گوناگون را برنمی تابد و در برابر فساد و تباهی و جنایت و ستمی كه قدرتهای استعماری در حق بشریت روا می دارند و لحظات زندگی و حیات را بر آنان تیره و ناگوار می سازند , می ایستد و با صلابت و استواری تمام از هویت الهی انسان ها و حق طبیعی آنان برای حیات سالم و پاك و بالنده و سرشار از مواهب و نعمتهای خداوند در تمام شئون زندگی عزتمند « مادی » و « معنوی » دفاع می كند و برای سعادت و رستگاری آدمیان در دنیا و آخرت « راه » می نماید و حركت و تلاش و امید و نشاط و رشد و پویایی به وجود می آورد.

برای جبهه متحدالحاد و ستم و سلطه جهانی وجود اسلام غیرقابل تحمل است , كه این دین حیاتبخش و جامع , همواره اتحاد و وحدت و اقتدار می آفریند و در شریان های حیات جوامع خون غیرت و شرف و عزت تزریق می كند و به آزادی و استقلال فرا می خواند و از اسارت و بردگی در برابر هرگونه ظلم و تعدی از جانب هر كشور و قدرت بیگانه رهایی می بخشد.
قدرتهای استعماری جهان كه همواره اسلام را همچون خار در چشم خود , و وحدت و اتحاد مسلمانان را همانند استخوان در گلو تحمل كرده اند و در آزار و رنج بوده اند , برای رهایی از جامعیت و حقیقت تعالیم و قوانین اسلام و آموزه های اجتماعی و سیاسی آن كه عامل اصلی ایجاد یكپارچگی و اتحاد و همدلی در میان مسلمانان می باشد و آنان را در برابر هرگونه تهاجم و تعدی و سیطره جویی در ابعاد فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و نظامی به « مقاومت » و دفع ظلم و تجاوز فرا می خواند , به چاره جویی های شیطانی و حقیقت ستیز روی آوردند و در اوج خباثت و كفر و شرك و نفاق درونی , مقابله با « وحی الهی » و « رسالت نبوی » و واژگونه سازی احكام و قوانین و تعالیم آسمانی « قرآن » را در دستور كار خود قرار دادند و تمام عوامل و وابستگان خویش را در كشورهای اسلامی به خدمت گرفتند تا در برابر دین پاك اسلام و اتحاد و وحدت مسلمانان « بیراهه » های گمراهی آفرین و هلاكت باری را قرار دهند كه در نهایت از تاثیرگذاری تعالیم و دستورالعمل های آسمانی قرآن جلوگیری كنند و در صفوف متحد مسلمانان تفرقه و تشتت ایجاد نمایند و آنان را به صورت قطعات پراكنده و لقمه های آماده برای بلع , در مسیر تهاجم و قتل و غارت و استیلای همه جانبه خود قرار دهند.
این حركت شیطانی و بیراهه آفرینی های حقیقت ستیز , به صورت « مذهب سازی » به ظهور رسید و ادیان و مذاهب ساختگی توسط قطب های استعمارگر پای در عرصه وجود نهادند و به فضاسازی ها و تبلیغات گسترده پرداختند و با نفوذ تعالیم ساخته و پرداخته كشورهای ماجراجو و غارتگر خارجی در میان لایه های مختلف جوامع اسلامی , دروغ و نیرنگ و تحریف و بدعت ها و آموزه های تهی از حقیقت و واقعیت را به نام « دین جدید » گسترش دادند!
« بهائیت » یكی از این مذاهب ساخته و پرداخته دست استعمار می باشد كه به طور كامل در سیطره قدرتهای استكباری جهان و به صورت یك ابزار و اهرم نیرومند در برابر اسلام و جوامع اسلامی قرار دارد و در عرصه ها و صحنه های فرهنگی و سیاسی به سرسپردگی و خدمتگزاری برای كشورهای بیگانه اهتمام می ورزد.
بهائیت همچنان كه در سالهای دور , و نیز در دوران پیش از انقلاب در معارضه با اسلام و وحدت مسلمانان قرار داشت , پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز تاكنون در تقابل با اسلام قرار دارد و با توجه به تغییر و تحولی كه نهضت اسلامی در ایران و منطقه به وجود آورد و همه معادلات جهانی را به هم ریخت و قدرتهای استعماری را در موضع ضعف قرار داد و به برچیده شدن پایگاههای نظامی و جاسوسی و منافع نامشروع اقتصادی آنان در ایران انجامید , شیوه های بهره برداری از این مذهب استعمار ساخته نیر تغییر یافت .
بهائیان در تمام تار و پود رژیم پهلوی نفوذ كرده بودند و مناصب حساس و كلیدی را تصاحب نموده و با حمایت های بی دریغ محمدرضا پهلوی و هویداـ كه خود بهائی بود و گماشته اربابان این مذهب ساختگی و حزب سیاسی ـ بر وزارتخانه ها و سازمان ها و دستگاه قضایی و شریان های اقتصادی كشور تسلط یافته و ایران را در مسیر تحقق اهداف و منافع قدرتهای سلطه جوی جهانی به حركت درآورده بودند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم وابسته پهلوی , راههای سیطره بهائیت بر تشكیلات دولتی مسدود گردید و از فعالیت این جریان منحط جلوگیری به عمل آمد.
پس از پیروزی انقلاب بهائیان فعالیت های خود را مخفی تر و مرموزانه تر تداوم بخشیدند و با توجه به وابستگی و سرسپردگی آنان به دشمنان خونخوار و كینه توز اسلام همچون آمریكا و انگلیس و اسرائیل , مورد حمایت های گسترده سیاسی و تبلیغاتی و اقتصادی قرار گرفتند و به گمراه سازی و انحطاط آفرینی پرداختند و از طرف دیگر نقش ستون پنجم و جاسوسان مبرز و مورد اعتماد را برای كشورهای استعماری غرب به ویژه آمریكا ایفا نمودند. این فعالیت ها همچنان استمرار یافته است و هم اینك این جمعیت بیگانه پرست در عرصه های فكری و سیاسی ـ چه به صورت تلاشهای تبلیغی و فرهنگی و چه به شكل تفرقه افكنی و جاسوسی برای دشمنان ـ به تلاش های مرموز و ویرانگر خود ادامه می دهد.
تداوم فعالیت های كفرآمیز پیروان بهائیت در ایران , ریشه یابی و بررسی ماهیت و عملكرد این جمعیت ملحد را ضروری می سازد. علاوه بر این ضرورت اجتناب ناپذیر , ضرورتهای دیگری نیز این بررسی را حیاتی و لازم معرفی می كند كه در ذیل به آن اشاره می كنیم :
1 ـ یكی از مشكلات امروز جامعه ما مطرح شدن یك تفكر غربی و مخالف با حقیقت اسلام و وحی و قرآن به نام « پلورالیزم دینی » است . پلورالیزم و تكثرگرایی دینی به تعدد ادیان و مذاهب و ضرورت تبلیغ و ترویج نامحدود و آماده كردن شرایط مساوی برای پیروان و تبلیغ گران آنهابرای نشر عقاید و افكار و احكام و قوانین این مذاهب فرمان می دهد.
پلورالیزم دینی از مرز و حدود ادیان آسمانی عبور می كند و علاوه بر این كه معتقد است مسیحیت و یهودیت تحریف شده و آمیخته به خرافات و آلت دست نظام های سیاسی و حكومتی غرب باید در كنار « اسلام » در ایران و سایر جوامع و كشورهای اسلامی آزادانه تبلیغ و ترویج شوند , ادیان و مذاهب ساخته دست بشر كه آلوده به شرك و خرافه می باشند ـ همچون بودائیسم و هندوئیسم ـ و نیز ادیان و مذاهب كفرآمیز و ساخته دست استعمار مانند « وهابیت » و « بهائیت » , باید آزادنه ترویج و گسترش یابند و به نشر عقاید ساختگی كه به نفی نبوت و معاد و مهدویت و ادعای مهدویت و نبوت جدید! می انجامد و بافته های جنون آمیز را تحت عنوان كتاب مقدس و نازل شده عرضه می دارد , اهتمام شود!!
معتقدان به پلورالیزم و تكثرگرایی دینی كه در سطح مطبوعات غرب گرا و متمایل با همزیستی و تعامل با آمریكا به فعالیت مشغول می باشند و در بازار نشر كتاب نیز آزادانه به تردیدافكنی و گمراه سازی اشتغال دارند , با تاثیرپذیری های مكرر از آثار فكری و فلسفی مكتب های غربی و روشنفكران دنیای غرب كه در خدمت نظام سیاسی و حكومتی آمریكا می باشند و برای بسط قدرت و سیطره نظامی و سیاسی و اقتصادی حاكمان كاخ سفید « تئوری پردازی » و « نظریه سازی » می كنند , بسترساز اصلی رشد مذاهب ساختگی و پرورده دست استعمار همچون « بهائیت » می باشند.
در نمونه های ذیل كه در مطبوعات مزبور انعكاس یافته تعمق ورزید و بدین ترتیب از لابلای عبارات و مفاهیم مطرح شده , بسترسازی های متعدد را برای احیا و ترویج ادیان آسمانی تحریف شده و خرافه گرا و آلت دست سران حكومتها غربی و نیز مهیاكردن زمینه های تبلیغ و رشد مذاهب استعمار ساخته همچون بهائیت را به نظاره بنشینید :
حقیقت ثابت نداریم , حتی در دست انبیا و معصومین !(1 )
ارزش مطلق نداریم , زیرا ارزشها زائیده پویایی جوامع بشری بوده اند!(2 )
تمام مذاهب بر حق هستند , و تمام مذاهب هم دچار نقص و كمبود هستند!(3 )
حق , مطلق نیست و متكثر است !(4 )
ارزش های دینی دائما در حال تغییرند!(5 )
هر كس باید به دین خود باشد و حتی كافران و مشركان را نباید نفی و طرد نمود!(6 )
این عبارات و تعابیر به وضوح « پلورالیزم دینی » را مطرح می نمایند و همه مذاهب تحریف شده و خرافی , ساخته و پرداخته دست بشر , و نیز مذاهب استعمار ساخته را « حق » می دانند و خواهان تبلیغ و ترویج آنها می باشند!!
2 ـ امروز جوانان ما از دو زاویه در معرض خطر و آسیب قرار دارند و این خطرات و آسیب ها آنان را از احراز هویت دینی و اسلامی اصیل و كسب بینش و آگاهی های سیاسی باز می دارند. زوایه اول تبلیغات و فضاسازی های مسموم جریان های روشنفكری غرب گرا و احزاب و جمعیت های سیاسی وابسته به قطب های استعماری می باشد كه با شدت و گستردگی تمام به فرهنگ سازی های باطل و آماده كردن زمینه های مناسب برای پذیرش القائات اعتقادی و فكری مبهم و ساختگی كه با هدف ایجاد بسترهای مناسب فرهنگی به منظور بسط سلطه سیاسی و اقتصادی قدرت های سیطره جوی جهانی ترویج می گردد , می باشند. این تحركات گمراهی آفرین به طور مداوم وقفه ناپذیر تداوم دارد و همچون حلقه های نامرئی , ذهن و فكر و جان و روح جوانان را به محاصره درآورده است و از آزاد اندیشی , تحقیق , بیداری , خودآگاهی و كسب بینش های بنیادین اعتقادی و سیاسی باز می دارد و در برزخ تردید و ابهام رها می سازد تا در مرحله بعد به آرامی و حتی با اشتیاق و شیدایی به « سراب غرب زدگی » رهنمون شود و در دامهای مهلك مذهب های ساختگی و مكتب های فكری و نظامهای حكومتی غرب گرفتار و اسیر سازد.
زاویه دوم , گسست و فاصله بین نسل امروز و وقایع و رویدادهای پیش از انقلاب و مراحل شكل گیری مبارزات مردم مسلمان ایران علیه « استعمار خارجی » و « استبداد داخلی » است . این گسست و فاصله موجب گردیده است كه آنان از عمق فجایع و جنایات و توطئه های شوم قدرتهای استعماری همچون انگلیس و آمریكا علیه اسلام و سرزمین ایران ناآگاه باقی بمانند و از علل و انگیزه های اصلی انقلاب و حركت پرشور اسلامی و مراحل سخت و رنجزایی كه پشت سرگذاشت تا سرانجام به پیروزی رسید , بی اطلاع باشند. این بی اطلاعی از تاریخ معاصر ایران و چگونگی نفوذ و بسط سیطره قطب های استعماری در این سرزمین و دست های پشت پرده ای كه از یك سو برای مقابله با صفوف متحد مسلمانان و ایجاد تفرقه و تشتت در میان مردم به « مذهب سازی » پرداختند و از سوی دیگر مهره های دست آموز و مطیع و سرسپرده ای چون رضاخان و پسرش محمدرضا پهلوی را به حكومت رساندند و از آنها به صورت ژاندارم منطقه و حافظ منافع انگلیس و آمریكا بهره های فراوان بردند و هر حركت رهایی بخش اسلامی توسط توده های مردم مسلمان را به خاك و خون كشیدند , موجب گردیده است كه نسل جوان امروز از ذخیره های لازم سیاسی برای جریان شناسی و وقوف و آگاهی نسبت به اهداف و عملكردهای قدرتهای سلطه جو و شعارهای به ظاهر زیبایی همچون دفاع از حقوق بشر واعطای دموكراسی و مبارزه با تروریسم ـ كه به منظور آماده كردن زمینه های تهاجم نظامی به سرزمین های اسلامی مطرح می كنند و در واقع ابزار توجیه جنایات و كشتارها و غارتهای ثروت نفت كشورهای مسلمان می باشدـ بی بهره باشند.
دو عامل و ضرورت مزبور , در كنار ضرورت اولیه ای كه در ابتدا مطرح نمودیم , به صورت ضرورتهای حیاتی سه گانه , بررسی ماهیت و عملكردهای فرقه استعمار ساخته « بهائیت » را لازم و حائز اهمیت می سازد و نسل امروز ما را به تدقیق و تفكر وا می دارد و به كسب بینش و آگاهی های لازم اعتقادی و فرهنگی و سیاسی ملزم می نماید.


پاورقی :
1 ـ ماهنامه توانا , شماره 28
2 ـ روزنامه خرداد , 78,4,31
3 ـ هفته نامه آبان , شماره 115
4 ـ روزنامه فتح , 78,10,27
5 ـ ماهنامه زنان , شماره 59
6 ـ روزنامه خرداد , 78,8,19
پلورالیزم دینی از حدومرز ادیان تحریف شده و خرافه گرا همچون یهودیت و مسیحیت عبور می كند و معتقد است مذاهب شرك آمیز ساخته دست بشر همچون « بودائیسم » و « هندوئیسم » و نیز مذاهب ساخته دست استعمار مانند « وهابیت » و « بهائیت » باید آزادانه ترویج و گسترش یابند و به نشر عقاید ساختگی كه به نفی نبوت و معاد و مهدویت و ادعای مهدویت و نبوت جدید! می انجامد و بافته های جنون آمیز را تحت عنوان كتاب مقدس و نازل شده عرضه می دارد , پرداخته شود!
معتقدان به پلورالیزم و تكثرگرایی دینی كه در سطح مطبوعات غرب گرا و متمایل با همزیستی و تعامل با آمریكا به فعالیت مشغول می باشند و در بازار نشر كتاب نیز آزادانه به تردیدافكنی و گمراه سازی اشتغال دارند , با تاثیرپذیری های مكرر از آثار فكری و فلسفی مكتب های غربی و روشنفكران دنیای غرب , بسترساز اصلی رشد مذهب ساختگی و پرورده دست استعمار می باشند.
فضاسازی های مسموم جریان های فكری و جمعیت های سیاسی وابسته به قطب های استعماری , و نیز گسست و فاصله نسل امروز از وقایع و رویدادهای پیش از انقلاب و مراحل شكل گیری مبارزات مردم مسلمان ایران علیه « استعمار خارجی » و « استبداد داخلی » موجب گردیده است كه جوانان امروز از عمق فجایع و جنایات و توطئه های شوم قدرتهای استعماری همچون انگلیس و آمریكا علیه اسلام و سرزمین ایران ناآگاه باقی بمانند.
 

به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی
 
 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۶۲بهائیت , مذهب استعمار ساخته برای مقابله با اسلام -2
نظرات |

بهائیت , مذهب استعمار ساخته برای مقابله با اسلام -2     
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ 
نقش قدرتهای استعماری در شكل گیری و گسترش بهائیت

از آن زمان كه سرزمین ایران در معرض یورش و تاخت و تاز نیروهای اشغالگر روس و انگلیس درآمد و این دو كشور استعماری به منابع سرشار ثروت ایران چشم دوختند و با انعقاد قراردادهای مختلف به كسب امتیازهای موردنظر از شاهان و عناصر مفلوك و متزلزل دربار اهتمام ورزیدند , قدرت اسلام و نفوذ مراجع و علمای دین در توده های مسلمان و وحدت و اتحاد دینی بین شیعیان را تنها نیروی بازدارنده در برابر خویش مشاهده نمودند. این قدرت و نیروی مقاوم و استوار كه مانع بسط سیطره سیاسی و نظامی و چپاول ثروت و اخذ امتیازات اقتصادی و حتی ضمیمه كردن مناطقی از سرزمین ایران به تصرفات و مستعمرات كشورهای سیطره جو محسوب می شد , آنان را در ایجاد رخنه و شكاف در این صف پولادین و متفرق و پراكنده كردن این جمعیت همدل و متحد , مصمم ساخت .
از دیدگاه این دو قدرت , اسلام و عقاید و تعالیم دینی عامل اولیه برای ظهور وحدت و اتحاد مسلمانان در سایه رهبری روحانیت به شمار می رفت و از همین رو , به وجود آوردن فرقه ها و مذاهب ساختگی در برابر اسلام و زمینه سازی برای رشد و ترویج آنها و جانبداری و حمایت های بی دریغ از مبانی و اصول و فروع دروغین و ساخته و پرداخته اذهان بیمار و دلهای خبیث و حقیقت ستیزشان , مستحكم ترین گام برای به آشوب كشیدن ایران و تحقق سیاست شیطانی « تفرقه بینداز و حكومت كن » , محسوب می شد.


اولین حركت شیطانی توسط روسیه بنیان نهاده شد و پس از آن انگلیس به میدان آمد و از آبهای گل آلود ماهی های مراد را صید نمود.
بابیگری و بهائی گری ـ كه هر دو دارای یك آبشخور و اصول و تفكر می باشند و اولی به رهبری سیدعلی محمدباب و دومی به جانشینی و رهبری میرزا حسینعلی نوری یا بهاالله پای در عرصه وجود نهادند ـ از نتایج شوم عملكرد قدرت استعماری روسیه تزاری در ایران محسوب می شوند.
بهائیت با اصول و عقاید كفرآمیز و با منسوخ اعلام كردن اسلام و نبوت پیامبر اكرم (ص ) و امامت پیشوایان معصوم (ع ) , همان حركت مخرب و فتنه بزرگی بود كه آرزوی دیرینه استعمار برای تقابل با تعالیم مقدس قرآن محسوب می شد.
اسناد موجود تاریخی و عملكردهای مخرب و روابط و ارتباط های آشكار و صریح رهبران و عناصر اصلی بابیت و بهائیت با دشمنان اسلام , بر جاسوس بودن آنان و نقش كشورهای بیگانه در پیدایش این مذهب استعماری , مهر تایید می زنند.
« كینیاز دالگوركی » از مامورهای اطلاعاتی و یكی از اعضای مهم و كلیدی سفارتخانه روسیه در ایران كه بعدا وزیر مختار روسیه در ایران شد , درباره نقش روسیه در بنیان نهادن این فرقه مذهبی در ایران , یادداشت هایی دارد كه به بخشی از آنها اشاره می كنیم .
1 ـ پس از آن كه « علی محمد باب » با ادعاهای استعمار ساخته خود علیه اسلام می شورد و خود را مهدی موعود و سپس پیامبر معرفی می كند و در نهایت نیز ادعای الوهیت می نماید , دستگیر و در شیراز محاكمه و زندانی می شود. حاكم اصفهان به نام « منوچهر خان گرجی معتمدالدوله » در اثر گرایشات استعماری , عوامل خود در شیراز را به آزاد كردن باب از زندان و فرستادن او به اصفهان فرمان می دهد. « دالگوركی » مامور و وزیر مختار روسیه در ایران در یادداشت های خود درباره حمایت و فضاسازی های لازم برای آزاد كردن علی محمدباب كه عامل مستقیم آنها محسوب می شد , چنین می نویسد :
« .. همین كه به من اطلاع رسید , وارد اصفهان شده , یك نامه دوستانه به معتمدالدوله حكمران اصفهان نوشتم و سفارش سید را نمودم كه از دوستان من و دارای كرامت است , از او نگهداری كنید! الحق معتمدالدوله چندی از او خوب نگاهداری كرد , ولی از بدبختی سید , معتمدالدوله (1 ) مرحوم شد. سید بیچاره را گرفتند و به تهران روانه نمودند. من هم توسط میرزا حسینعلی و میرزا یحیی و چند نفر دیگر در تهران هو و جنجال به راه انداختم كه صاحب الامر را گرفته اند و لذا به دستور دولت , او را از « كناره گرد » روانه رباط كریم و از آنجا به طرف قزوین و یكسر به تبریز و از آنجا به « ماكو » بردند , ولی دوستان من تلاش كردند و جنجال به راه انداختند ... » (2 )
براساس سند مزبور , سیدعلی محمدباب تحت حمایت روسیه قرار داشت و « دالگوركی » وزیر مختار این كشور استعماری پس از دستگیری او به جنجال آفرینی برای آزاد ساختن عامل و سرسپرده روسیه می پردازد و به برخی از القائات خودشان به او تحت این عناوین كه سیدعلی محمدباب « صاحب الامر » ! می باشد و دارای « كرامت » ! و لذا باید او را از زندان رها نمود و زمینه های فعالیتهای تبلیغی استعمار ساخته اش را فراهم آورد , اشاره می نماید.
2 ـ « دالگوركی » در قسمتی دیگر از یادداشت های خود به « میرزا حسینعلی نوری » معروف به « بهاالله » كه بعدا جانشین سیدعلی محمد باب می شود و رهبری بهائیت را به عهده می گیرد , می پردازد و از تلاش خویش در راه آزادسازی او سخن به میان می آورد :
« .. میرزا حسینعلی و بعضی دیگر از محارم مرا هم گرفتند. من از آنها حمایت كردم با هزاران زحمت . همه كاركنان سفارت حتی خود من شهادت دادیم كه اینها بابی نیستند , لذا آنها را از مرگ نجات داده به بغداد روانشان كردیم . من به میرزا حسینعلی گفتم كه تو میرزا یحیی را در پس پرده بگذار و او را « من یظهره الله » بخوان و نگذار با كسی طرف مكالمه شود , و مبلغ زیادی پول به آنها دادم كه شاید بتوانم كاری صورت بدهم ... چه باید كرد كاری را كه با آن همه زحمت به جریان انداخته بودم نمی توانستم دست بردارم . وانگهی مبلغ زیادی از برای این كار خرج كرده بودم ... » (3 )
در این بخش از یادداشت وزیر مختار روسیه , به وضوح به تلاش این مامور استعمار در آزادسازی بهاالله از مرگ و روانه كردن او و سایر عناصر طرفدار علی محمدباب به بغداد سخن به میان آمده است . موضوع دیگر این است كه « دالگوركی » میرزا حسینعلی را مامور می كند كه مقدمات ظهور یك امام زمان استعمار ساخته دیگر را فراهم آورد تا پس از مرگ سیدعلی محمدباب , پای در میدان نهد و ماموریت استعماری او را ادامه دهد. عنوان « من یظهره الله » كه وزیر مختار روسیه برای میرزا یحیی انتخاب می نماید , همان عنوانی است كه قبلا برای سیدعلی محمد باب انتخاب كردند و بالاخره پس از تمهیدات لازم « من یظهره الله » روسی ! یعنی كسی كه به ادعای ساخته و پرداخته آنان خداوند او را ظاهر می سازد , به موقع ! و براساس دستور استعمار ظهور! نمود و ماموریت خویش را به نحو احسن انجام داد! البته بعدا بین میرزا حسینعلی و میرزا یحیی اختلاف و تضاد شدیدی به وجود می آید و سرانجام میرزا حسنیعلی « من یظهره الله » می شود!
3 ـ بخش سوم از یادداشت های مامور رسمی روسیه در ایران برای مذهب سازی و ایجاد تفرقه و تشتت در صفوف شیعیان , حایز واقعیت های تلخ و در عین حال عبرت آموز برای امروز و فردای ماست . ابتدا این بخش از یادداشت های « دالگوركی » را از نظر می گذرانیم و سپس در واقعیت های آزاردهنده در متن آن تامل می نمائیم :
« .. یك قسمت كار سفارتخانه , منحصر به تهیه الواح و انتظام كار بابی ها بود. هر كسی را كه متواری بود و روی رفتن به وطن نداشت با مبلغی جزئی به عنوان زیارت كربلا پیش میرزا حسینعلی می فرستادیم تا جمعیت زیادی دور او جمع شد. همه ماهه برای او و مردمش دو سه هزار تومان پول می فرستادم . در این بین , دولت عثمانی آنها را به استانبول و از آنجا به « ادرنه » فرستاد. دولت روسیه هم به تقویت آنها پرداخت , خانه و مكان برای آنها ساخت . قسمت عمده لوایح آنها به وسیله وزارت خانه ما برای آنها تهیه می شد...
در این بین , میرزا حسینعلی با برادر خود , سر ریاست به هم زدند و میرزا یحیی زیر بار برادر خود نرفت , معلوم شد كه تحریك رقیب ما (انگلستان ) سبب اختلاف آنها شده , میرزا یحیی به طرف جزیره قبرس رفت ... و به محض آنكه بین میرزا حسینعلی و میرزا یحیی به هم خورد , میرزا حسینعلی « من یظهره الله » شد , ولی از بی سوادی « من یظهره الله » چه بگویم ! الواحی كه ما تهیه می كردیم نمی توانست بخواند...
هر كس در تهران بهائی می شد , با او همراهی و مساعدت می كردیم ... تا اینجا كار من به خاتمه رسید و اختلاف دین جدید را در دین اسلام درست نمودم , تا خود آنها با دین جدید چه كنند » (4 )
در واقعیت های تلخ نهفته در این یادداشت تعمق می ورزیم :
میرزا حسینعلی نوری یا « بهاالله » كه جانشین سیدعلی محمد باب می شود و رهبری بهائیت را به عهده می گیرد , توسط روسیه و با ماموریت های خاص و ویژه « دالگوركی » در كربلا نگهداری می شود و با صرف بودجه مالی و جمع آوری نیروی انسانی برای او توسط سفارتخانه روسیه در ایران , تقویت می گردد تا در فرصت مناسب و پس از خاموش شدن آتش فتنه باب , وارد عرصه شود و ماموریت استعماری سیدعلی محمدباب را ادامه دهد.
« دالگوركی » در این بخش از یادداشت , چند بار به این واقعیت تلخ اشاره می كند كه قسمت عمده كار سفارتخانه روسیه , تهیه « الواح » و فرستادن آنها برای رهبران بهائیت بود!
« الواح » كه در نزد بابیان و بهائیان بسیار « مقدس » و حكم وحی » را دارد , همان مجموعه « اصول » و « احكام » جمع آمده در دو كتاب مقدس بهائیان است . كتاب اول « بیان » نام دارد كه توسط سیدعلی محمدباب تنظیم شده است , و كتاب دوم را « كتاب اقدس » می گویند كه به وسیله میرزا حسینعلی (بهاالله ) رهبر بهائیت تنظیم و آماده شده است .
می بینیم كه چسان سهل و آسان توسط استعمارگران « دین سازی » می شود و طرحها و برنامه های شیطانی و اسلام ستیزشان راتحت عنوان « الواح مباركه » جانشین « وحی الهی » می كنند و دو مامور سرسپرده خود یعنی علی محمدباب و بهاالله را در كسوت دو « پیامبر » برای القائات شیطانی در جامعه و ایجاد فتنه و آشوب و تفرقه در میان مسلمانان مجهز می سازند!
در فرصت و شرایط مناسب , سفارتخانه روسیه « من یظهره الله » یعنی كسی كه خداوند به ظهورش برای دین جدید اراده نموده است را بر مسند قدرت می نشاند و میرزا حسینعلی نوری یا بهاالله رهبر و پیشوای بهائیت می شود تا نقشه های روسیه در ایران را مو به مو به مرحله عمل درآورد و زمینه ساز سلطه جهنمی قدرتهای اسلام ستیز در این سرزمین شود.
عبارت « از بی سوادی من یظهره الله » چه بگویم كه ارواح ساخته و ارسال شده ما را نمی توانست بخواند » , نشان دهنده نقطه اوج تسلط و سیطره استعمار روسیه بر پیشوایان بهائیت , و نیز نافهمی و تسلیم و سرسپردگی و اطاعت محض این رهبران مذهبی ساختگی در برابر استعمارگران جنایتكار می باشد!
« دالگوركی » این مامور كهنه كار استعمار , در نهایت به نقطه پایانی ماموریت خود اشاره می كند و بشارت می دهد كه من « دین جدید » را بر اساس دستورات و نقشه های زمامداران روسیه تزاری درست كردم و بذر اختلاف و تفرقه و فتنه را پاشیدم و اسلام را تضعیف و در تشتت افكندم , و از این پس باید این رهبران پرورش یافته ما , دین جدید ساخته شده و اعلام گردیده را به بهره برداری های مكرر و همیشگی برسانند.
پس از سقوط و اضمحلال روسیه تزاری و روی كارآمدن رژیم ماركسیستی , بهائیت به انگلیس بیشتر متمایل می شود و اگر چه پیش از این نیز ماموران استعمارگر پیرانگلیس در رشد وتقویت عناصر بابی و بهائی نقش غیرمستقیم داشتند و خود را آماده می كردند كه در شرایط مناسب گوی سبقت را از روسیه بربایند , لكن با سقوط روسیه تزاری بهائیت به طور كامل در قبضه قدرت و بهره برداری انگلیس درآمد.
انگلیس به بهائیت « مركزیت » بخشید و در شهر « عكا » واقع در فلسطین اشغالی به رشد و گسترش آنها و ایجاد ارتباط بین این مركز با سایر مناطق اسلامی برای فتنه انگیزی و بسط قدرت و سیطره خود اهتمام ورزید و از وجود این عناصر خائن و جاسوس , در كشور عثمانی به نفع خود استفاده های فراوان برد.
بهائیان در سرسپردگی و تسلیم و خدمتگزاری به انگلیس از هیچ كوششی فروگذار نكردند و همچنان به ملت و سرزمین ایران خیانت ورزیدند و بر حلقه های محاصره و ستم و تعدی و غارت ثروتهای این ملت مظلوم توسط قدرتهای استعمارگر جهان افزودند.
وقتی دولت بزرگ عثمانی كه مجموعه سرزمین های اسلامی آن روزگار را تشكیل می داد و به همین دلیل مورد طمع استعمار انگلیس بود و در معرض فتنه ها و حیله گری ها و توطئه های فراوان قرار داشت تا تجزیه شود , در اثر سیاست های شیطانی روباه پیر استعمار فرو پاشید و قطعه قطعه گردید و سرزمین اسلامی فلسطین به اشغال انگلیس درآمد , عباس افندی یا عبدالبها یكی از رهبران بهائیت كه از شادی در پوست خود نمی گنجید , در نامه ای خطاب به یكی از بهائیان ایران , در باره این فتح مسرت بخش ! چنین می نویسد :
« در این ایام , الحمدلله , به فضل الهی , ابرهای تیره متلاشی و نور راحت و آسایش , این اقلیم را روشن نمود وسلطه جابر (دولت عثمانی ) زائل و حكومت عادله (انگلستان ) حاصل , جمیع خلق از محنت كبری و مشقت عظمی نجات یافتند . » (5 )
« ادوارد براون » انگلیسی از جمله كسانی است كه از طرف انگلستان مامور به زمینه سازی برای رشد و گسترش فرقه های استعماری بابیگری و بهائی گری در ایران بوده است . او كتابی به نام « یك سال در میان فارس ها » به رشته تحریر درآورده است كه در بخش هایی از آن شرح می دهد كه مدت های طولانی در شهرهای ایران با « عبا » ! و « ردا » ! و « سجاده » ! مسافرت می كرده و بیشتر با مردم « عوام » معاشرت داشته ومحور بحث او « بابیگری » بوده و از این راه این « مذهب » ! را ترویج می كرده است . (6 )
بدین ترتیب ابرهای تیره و ظلمانی در فضای پاك و روشن سرزمین ایران نمایان و گسترده شدند و به دست استعمارگران روسیه و انگلیس نطفه اولیه « بهائیت » با عقاید و احكام و تعالیم كفرآمیز و استعمار ساخته و القا شده توسط دشمنان قرآن و اسلام و تشیع به منظور از هم گسیختن زنجیرهای مستحكم اتحاد و وحدت شیعیان و از بین بردن محوریت مرجعیت شیعه در بسیج نیروهای مسلمان برای دفع سلطه استعمار خارجی و جلوگیری از تعدی و جنایت و غارتگری , نضج گرفت .
در مبحث بعدی , به بررسی اسنادی می پردازیم كه تعامل و حمایت های متقابل بهائیان و دولت های استعماری روسیه , انگلیس , اسرائیل و آمریكا را نمایان می سازد و رشد و گسترش همه جانبه این پیوند و ارتباط را پس از شكل گیری نطفه های اولیه این مذهب و حزب استعمار ساخته , به نمایش می گذارد.


پاورقی :
1 ـ حمایت منوچهر خان گرجی معروف به معتمدالدوله از سیدعلی محمد باب تصادفی نبود. منوچهرخان گرجی از اسرایی به شمار می رفت كه توسط آغامحمدخان قاجار از تفلیس به ایران آورده شد. او ابتدا ارمنی بود و سپس مسلمان شد , لكن اسلام آوردنش ظاهری بود و در باطن به دین مسیحیت باقی ماند و علیه اسلام به فعالیت پرداخت . این عنصر پس از حضور در تشكیلات دولت قاجار نقش غلام و پیشخدمت مخصوص را ایفا می نمود , ولی به مرور و در اثر حمایت ها و دخالت های دولت روسیه , از نزدیكان و مقربان دولتمردان قاجار محسوب شد و لقب « معتمدالدوله » ! دریافت نمود. این عنصر خطرناك در اثر جلب نظر قاجار سرانجام به استانداری اصفهان منصوب گردید و اگرچه علمای اسلام علیه این انتصاب اعتراض كردند , لكن نتیجه ای بدست نیاوردند و دیدیم كه ارتباط او با دولت روسیه و خیانتش علیه ایران با آزاد كردن رهبر بابیگری از شیراز و آوردن آن به اصفهان و كمك و مساعدت های بی دریغ او در نشر عقاید و افكار كفرآمیز این عامل دست نشانده استعمار , به اثبات رسید!
2 ـ پرنس دالگوركی , ص 114 ـ امیركبیر , قهرمان مبارزه با استعمار , ص 278
3 ـ همان منبع , ص 114
4 ـ همان منبع , 119 ـ 116
5 ـ خاطرات صبحی , ص 78 ـ امیركبیر , قهرمان مبارزه با استعمار , ص 281
6 ـ امیركبیر , قهرمان مبارزه با استعمار , ص 282
سفارتخانه روسیه تزاری توسط مامور كهنه كار خود « دالگوركی » طرحها و برنامه های اسلام ستیزشان را تحت عنوان « الواح مباركه » جانشین « وحی الهی » می كردند و دو جاسوس سرسپرده خود یعنی « علی محمد باب و بهاالله » را در كسوت دو « پیامبر » برای القائات شیطانی در جامعه و ایجاد فتنه و آشوب و تفرقه در میان مسلمانان مجهز می ساختند!
« ادوارد براون » انگلیسی در آثار مكتوب خود شرح می دهد كه مدت های طولانی در شهرهای ایران با « عبا » ! و « ردا » ! و « سجاده » ! مسافرت می كرده و بیشتر با مردم « عوام » معاشرت داشته و محور بحث او « بابیگری » بوده و از این راه این « مذهب » ! را ترویج می كرده است .
تلاش برای از هم گسیختن زنجیرهای مستحكم اتحاد و وحدت مسلمانان و از بین بردن محوریت مرجعیت شیعه در بسیج نیروهای مسلمان برای دفع سلطه استعمار خارجی , مهم ترین انگیزه استعمارگران روسی و انگلیسی برای بنیان نهادن بابیت و بهائیت در سرزمین ایران بود.
 
به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی
 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۶۱بهائیت , مذهب استعمار ساخته برای مقابله با اسلام -3
نظرات |

بهائیت , مذهب استعمار ساخته برای مقابله با اسلام -3     
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ 
ارتباط و تعامل متقابل سران بهائیت با كشورهای سلطه جو و استعمارگر
بهائیت از ابتدای شكل گیری آلت دست قدرتهای استعماری بوده و به صورت یك اهرم و ابزار مطمئن به بهره برداری های مختلف رسیده است . این بهره برداری های ابزاری از فرقه های مختلف و انشعاب ها و تغییر و تحول های متناسب با اهداف و برنامه های منطبق با شرایط و مقتضیاتی كه استعمارگران را بهتر و بیشتر در تقابل با اسلام و ایجاد تفرقه و تشتت در صفوف متحد شیعیان و ارتباط نزدیك و مستحكم شیعیان با مراجع بزرگ تقلید و مراكز علم و فقاهت موفق می سازد , همواره در بستر زمان و در قطعات مختلف تاریخی تداوم داشته است .
به طور طبیعی , مذهب استعمار ساخته ای چون بهائیت , نمی تواند برخلاف اهداف و نقشه ها و برنامه های استعمارگران حركت نماید و كوچك ترین سرپیچی و تخلفی را بر خویش روا دارد.

 

بهائیت از ابتدای شكل گیری آلت دست قدرتهای استعماری بوده و به صورت یك اهرم و ابزار مطمئن به بهره برداری های مختلف
با تعمق در اوراق تاریخ و رخدادهای سیاسی دیروز و امروز , به خوبی روشن می شود كه این مذهب استعمار ساخته در جلوه ها و نمودهای بابیگری , ازلیه و بهائی گری , اولا همواره مطیع محض و تسلیم مطلق قدرتهای خارجی بوده اند. ثانیا این سرسپردگی و اطاعت و طفیلی گری در شرایط مختلف و بنا به مصالح ایجاد شده سیاسی كه رویدادها و آمد و شد و جابجائی قدرتهای سلطه جوی جهانی موجب پیدایش آن بوده اند , نسبت به هركدام از كشورهای بیگانه و استعمارگر به ظهور و عینیت رسیده است .
نسل امروز ما به دلیل فاصله داشتن از رویدادهای دوران پیش از انقلاب و ضرورت افزایش بینش های سیاسی نسبت به نقش كشورهای بیگانه در « مذهب سازی » برای مقابله با پایگاه قدرتمند تشیع در ایران و وحدت صلابت خیز روحانیت با مردم , لازم است در آنچه به عنوان سندهای روشن و انكارناپذیر از پیوند و ارتباط بهائیت با كشورهای خارجی و ماموریت های استعماری رهبران و عوامل این فرقه شوم مطرح می كنیم دقت و تعمق كافی مبذول دارند.
1 ـ پس از مرگ رهبر بهائیت « میرزا حسینعلی نوری » معروف به « بهاالله » , فرزندش « عباس افندی » معروف به « عبدالبها » به جانشینی و رهبری رسید و به مرور القابی چون « آقا » , « سركار آقا » , « ابن الله » و « ابن البها » را به خود اختصاص داد.
عباس افندی در امر سیاست , نوكری و سرسپردگی را به حد كمال رساند. او در وابستگی و جاسوسی و خدمتگزاری به كشورها و دولت های بیگانه براساس تغییر اوضاع و شرایط عمل می نمود و هرگز خیانتكاری های خود را به دولت و كشور خاصی محدود نمی نمود.
عباس افندی ابتدا با توجه به قدرت روسیه تزاری و نقشی كه آن دولت در شكل گیری و رشد و تقویت بهائیت داشت , به ارتباط نزدیك و خدمتگزاری خالصانه به این كشور اهتمام می ورزید. مریدان و پیروان بهائیت در عشق آباد روسیه از جایگاه و احترام ویژه ای برخوردار بودند و آزادانه فعالیت می كردند و این حمایت و منزلت تا آنجا اوج گرفت كه به تشویق ! و پشتیبانی ! و كمك ! دولت روسیه , معبدی برای بهائیان در آنجا ساخته شد!
عباس افندی توسط یكی از پیروان و عناصر سطح بالای بهائیت , این پیام و فرمان را كه متن آن ضرورت حمایت از دولت روسیه تزاری و دعاگویی به جان امپراطور می باشد , به بهائیان اعلام و ابلاغ می نماید :
« جمع دوستان به دعای دوام عمر و دولت و ازدیاد حشمت و شوكت اعلیحضرت امپراطور اعظم الكساندر سوم و اولیای دولت قوی شوكتش اشتغال ورزید , زیرا كه در الواح منیعه كه در این اوقات از ارض مقدس عنایت و ارسال یافته می فرمایند آنچه را كه ترجمه و خلاصه آن این است : باید این طایفه مظلومه ابدا این حمایت و عدالت دولت بهئیه روسیه را از نظر محو ننماید و پیوسته تایید و تسدید حضرت امپراطور اعظم و جنرال اكرم را از خداوند جل جلاله مسئلت نمایند . » (1 )
2 ـ با وقوع انقلاب در روسیه , دولت تزاری سقوط نمود و عباس افندی بیشتر به دامان انگلیس درغلتید و به سرسپردگی و جاسوسی این قدرت استعماری شتاب بخشید.
عباس افندی و دارودسته اش كه در قلمرو دولت عثمانی به سر می بردند و به جاسوسی برای انگلیس اشتغال داشتند , از طرف « جمال پاشا » فرمانده كل قوای عثمانی به دلیل افشا شدن جاسوسی اش به نفع دولت انگلیس به اعدام محكوم می شود. دولت انگلیس با كسب خبر از این واقعه به جانبداری از عباس افندی برمی خیزد و بنا به نقل خود بهائیان از اجرای این حكم جلوگیری به عمل می آورد :
« چون این گزارش یعنی حكم اعدام سركار آقا (عباس افندی ) به « لرد بالفور » وزیر امور خارجه وقت رسید , در همان یوم وصول , دستور تلگرافی به جنرال النبی سالار سپاه انگلیز در فلسطین صادر و تاكید اكید نمود كه به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبها , و عائله و دوستان آن حضرت بكوشد » (2 )
با ورود قوای انگلیس به خاك عثمانی , عباس افندی نجات می یابد و به دلیل جاسوسی ها و خدمات بزرگی كه برای دولت استعماری انگلیس انجام داده بود نشان عالی « پهلوانی » و لقب « سر » دریافت می دارد!
عباس افندی نیز با دریافت این نشانه و لقب « لیاقت » ! برای « خیانت » ! و « جاسوسی » ! علیه اسلام و امت مسلمان , دست بر دعا برمی دارد و این گونه برای پادشاه انگلیس تقاضای توفیقات رحمانیه ! می كند :
« بارالها , سراپرده عدالت در این سرزمین برپا شده است و من تو را شكر و سپاس می گویم ... پروردگارا , امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت موید بدار و سایه بلند پایه او را بر این اقلیم جلیل (فلسطین ) پایدار ساز » (3 )
دولتمردان انگلیس پس از مرگ عباس افندی نیز نمی توانند احساسات خود را نسبت به خدمات و ماموریت های استعماری این مهره مطیع و خاضع و گوش به فرمان پنهان دارند و به همین دلیل برای تسلی خاطر بازماندگان و تشویق و ترغیب آنان به تداوم راه او , نمایندگان این دولت از جمله « هربرت ساموئل » حضور یافتند و مرگ او را به این طریق تسلیت گفتند :
« وزیر مستعمرات حكومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان مستر وینستون چرچیل ... تقاضا نمود مراتب همدردی و تسلیت حكومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائی ابلاغ نماید... و ایكونت النبی نیز... اعلام نمود به بازماندگان فقید سر عبدالبها عباس افندی و جامعه بهائی تسلیت صمیمانه مرالله ابلاغ نمایید... فرمانده كل قوای اعزامی مصر جنرال كنگرویو نیز تلگراف ذیل را مخابره نمود : متمنی است احساسات عمیقه مرا به خاندان فقید سرعباس بهائی ابلاغ نمایید . » (4 )
3 ـ بهائیت علاوه بر روسیه و انگلیس , در دامان « اسرائیل » نیز رشد و نمو یافت و بدین ترتیب حلقه های اتصال به دولت های بیگانه و اسلام ستیز را تكمیل نمود. پس از تشكیل دولت غاصب اسرائیل , چهارمین رهبر بهائیت یعنی « شوقی افندی » از به وجود آمدن این دولت غاصب توسط انگلیس استقبال نمود و طی تلگرافی در 9 ژانویه 1951 (1330 هـ ش ) می نویسد :
« ... تحقیق به سنواتی كه درباره تاسیس حكومت اسرائیل از فم مطهر شارع امرالهی و مركز میثاق صادر و حاكی از پیدایش ملت مستقلی در ارض اقدس پس از معنی دو هزار سال می باشد ... » (5 )
شوقی افندی پس از استقبال از تاسیس دولت اسرائیل , چند وظیفه مهم برای شورای بین المللی بهائیان كه خود بنیانگذار آن بود تعیین می نماید كه اولین وظیفه , ایجاد رابطه با اسرائیل است :
« ... اول آن كه با اولیا حكومت اسرائیل , ایجاد روابط نماید . » (6 ) او در ابلاغ دومین وظیفه , رابطه و مذاكره با دولت غاصب اسرائیل را از عوامل مهم در ایجاد و گسترش تشكیلات بهائیت معرفی می كند :
« ثالثا با اولیای كشوری (اسرائیل ) در باب مسائل مربوطه به احوال شخصیه داخل مذاكره شود و چون این شورا كه نخستین موسسه بین المللی و اكنون در حال جنین است توسعه یابد , عهده دار وظایف دیگری خواهد شد و به مرور ایام به عنوان محكمه رسمی بهائی شناخته شده سپس به هیئتی مبدل می گردد كه اعضایش از طریق انتخاب معین می شوند . » (7 )
شوقی افندی به منظور جلب حمایت های اسرائیل نسبت به محكمه رسمی بهائیان , شناخت و حقانیت دولت اسرائیل را اعلام می نماید و ایجاد رابطه نیكو و قوی با این دولت را توصیه می كند! او طی نقش ده ساله اش و به عنوان بیست و چهارمین هدف مهم , حمایت از اسرائیل را بر همه دولت های جهان ترجیح می دهد و به بهائیان فرمان می دهد كه به تشكیل محافل روحانی و ملی بر مبنای قوانین و مقررات دولت اسرائیل اقدام نمایند :
« در ارض اقدس , بر حسب قوانین و مقررات حكومت جدیدالتاسیس ... این گونه محافل را به وجود آورید . » (8 ) و حال آن كه در تشكیل همین محافل در كشورهای ایران , عراق , انگلستان و آلمان , رعایت قوانین و مقررات این دولت ها را مطرح نمی كند!
این حمایت های آشكار و قوی از دولت اسرائیل , باعث می شود كه یكی از عناصر مهم سیاسی و حقوقی دولت اسرائیل به نام « نرمان نیویج » بهائیت كه یك مسلك و مذهب ساختگی و فاقد حقیقت وحی و بعثت الهی و ارسال پیامبر و كتاب آسمانی است را در ردیف اسلام و مسیحیت و یهودیت قرار دهد و آن را یك « دین جهانی و بین المللی » ! بنامد :
« اكنون فلسطین را نباید فی الحقیقه منحصرا سرزمین سه دیانت محسوب داشت , بلكه باید آن را مركز و مقر چهار دیانت به شمار آورد , زیرا امر بهائی كه مركز آن حیفا و عكاست و این دو مدینه زیارتگاه پیروان آن است , به درجه ای از پیشرفت و تقدم نائل گشته كه مقام دیانت جهانی و بین المللی را احراز نموده است , و همان طور كه نفوذ این آئین درسرزمین مذكور روز به روز رو به توسعه و انتشار است , در ایجاد حسن تفاهم و اتحاد بین المللی ادیان مختلفه عالم نیز عامل بسیار موثری به شمار می آید . » (9 )
این پیوند و رابطه تنگاتنگ باعث گردید كه اسرائیل در كشورهای اسلامی از وجود بهائیان حداكثر بهره برداری را علیه اسلام و وضعیت ممالك و سرزمین های اسلامی و مسلمانان به عمل آورد , به گونه ای كه در این كشورها , بهائیان در تشكیلات « موساد » راه یافتند و به صورت عوامل شیفته حاكمیت اسرائیل و مخالف و دشمن اسلام و اتحاد مسلمانان به جاسوسی پرداختند!
4 ـ با توجه به نقش تعیین كننده آمریكای جهانخوار در بهره برداری های گوناگون از تمام اهرمها و عوامل برای مقابله با رشد روزافزون « اسلام گرایی » در جهان و محوریت « انقلاب اسلامی » و « نظام جمهوری اسلامی ایران » در گسترش معنویت زلال اسلام و قوانین و تعالیم و ارزشها و هنجاری های اسلامی در چهارگوشه جهان , طبیعی و قابل انتظار بود كه آمریكا از بهائیت به عنوان یك حربه و اهرم برای عناد و دشمنی با انقلاب و نظام اسلامی بهره برداری كند و با روشهای گوناگون پیوند خود با این مذهب استعمار ساخته را استحكام بخشد و به حمایت همه جانبه از بهائیان اهتمام ورزد.
ارتباط بهائیت با آمریكا به گذشته های دور برمی گردد و همین پیشینیه و سابقه , تداوم آن پس از پیروزی انقلاب اسلامی را به همراه داشت .
عباس افندی رهبر بهائیت در سالهای قبل از 1300 هجری شمسی یعنی در اواخر عمر خود سفرهایی به اروپا و آمریكا می كند و تحت تاثیر افكار جدیدی كه در این كشورها علیه دین به وجود آمده بود , عناوین و تعالیم تازه ای به نام تعالیم دوازده گانه بهائیت به وجود می آورد. او در دیدار با جمعی از سوداگران آمریكایی ابتدا اعلام می كند كه : « نور انسانیت را در نهایت جلوه و ظهور در چهره آنان مشاهده می نماید. » , و سپس خطاب به آنان می گوید :
« از برای تجارت و منفعت ملت آمریكا , مملكتی بهتر از ایران نه , چه كه مملكت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاك پنهان است . امیدوارم كه ملت آمریكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر گردد . » (10 )
این اشتیاق و تمایل و رابطه و پیوند ادامه داشت و سرانجام پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حمایت های بی دریغ آمریكا از این فرقه ضاله استمرار یافت .
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در فاصله سالهای 1361 تا 1373 یعنی در طول دوازده سال , نمایندگان آمریكا شش قطعنامه به تصویب رساندند كه در آنها به جانبداری و حمایت از بهائیت پرداختند.
صدور این قطعنامه ها علیه جمهوری اسلامی ایران و به حمایت دلسوزانه ! و بشردوستانه ! از فرقه استعماری بهائیت و دین و مذهب نامیدن آن و خواستار آزادی فعالیت های گمراه كننده و انحراف آفرین بهائیان ایران شدن , پس از سال 1373 نیز تداوم یافت .
رسانه های گروهی آمریكا نیز به حمایت های گسترده تبلیغی برای بهائیت می پردازند تا در كنار اقدامات دولت و مجلس نمایندگان آمریكا , زمینه ها و بسترهای لازم را برای تحقق اهداف سلطه جویانه خود توسط بهائیان فراهم آورند.
آنچه از نظر گذشت به صراحت و روشنی پیوند و ارتباط متقابل و تنگاتنگ بهائیت با كشورهای استعماری روسیه , انگلستان , اسرائیل و آمریكا را به اثبات می رساند و از عمق فجایعی كه به دست این قدرتهای ضد بشر به نام حمایت از حقوق بشر به وجود آمده است خبر می دهد و خباثت های درونی و ماهیت های شیطانی این قدرتهای ستمگر و فسادگستر را تا آنجا آشكار و عریان می سازد كه انسان های آزاداندیش و صاحبان عقل و خردهای سالم نیز در می یابند كه « دین سازی » و « پیامبرآفرینی » و جعل آموزه ها و تعالیم و احكام تحت عنوان « وحی » و ارائه آنها به جوامع انسانی , یك خیانت و فاجعه دردناك و تلخ و آزاردهنده برای بشریت می باشد.

پاورقی :
1 ـ مصابیح هدایت , عزیزالله سلیمانی , ج 2 , ص 282 ـ بهائیت در ایران , دكتر زاهد زاهدانی , مركز اسناد انقلاب اسلامی , ص 222
2 ـ شوقی افندی , قرن بدیع , ج 3 , ص 297 , نقل از بهائیت در ایران , دكتر زاهد زاهدانی , ص 225
3 ـ همان منبع , ص 225
4 ـ همان منبع , ص 226
5 ـ انشعاب در بهائیت , اسماعیل رائین , موسسه تحقیقی رائین , ص 169
6 ـ همان منبع , ص 170
7 ـ همان منبع , ص 170
8 ـ همان منبع , ص 170
9 ـ همان منبع , ص 171 ـ170
10 ـ بهائیت در ایران , دكتر زاهد زاهدانی , مركز اسناد انقلاب اسلامی , ص 226
عباس افندی یكی از رهبران بهائیت به دلیل جاسوسی و خیانت های بزرگی كه برای دولت استعماری انگلیس انجام داده بود , نشان عالی « پهلوانی » و لقب « سیر » دریافت نمود و پس از دریافت این نشان و لقب « لیاقت » ! برای « خیانت » ! و « جاسوسی » ! علیه اسلام و امت مسلمان , دست بر دعا برداشت و برای پادشاه انگلیس تقاضای توفیقات رحمانیه ! نمود
پیوند و رابطه تنگاتنگ « اسرائیل » با « بهائیت » باعث شد كه صهیونیست ها در كشورهای اسلامی از وجود بهائیان حداكثر بهره برداری را علیه اسلام و مسلمانان به عمل آورند , به گونه ای كه بهائیان با راه یافتن به تشكیلات « موساد » به صورت عوامل شیفته حاكمیت اسرائیل و دشمن اسلام و اتحاد مسلمانان , به جساوسی به نفع بیگانگان پرداختند!
بهائیت علاون بر روسیه و انگلیس و اسرائیل , تحت حمایت های آشكار « آمریكا » نیز قرار گرفت و به صورت یك ابزار و اهرم كارآمد در دست سازمان جاسوسی آمریكا , در خدمت و سرسپردگی به این كشور استعماری از هیچ خیانت و جنایتی دریغ نورزید
 
به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 08/11/1382
 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۶۰بهائیت , مذهب استعمار ساخته برای مقابله با اسلام -4
نظرات |

بهائیت , مذهب استعمار ساخته برای مقابله با اسلام -4     
۰۸ خرداد ۱۳۸۵ 
بابیگری و بهائی گری , مبانی اعتقادی و فروع عملی

« مذهب سازی » كه یكی از حربه های بزرگ قدرت های استعماری برای مقابله با « اسلام » و ایجاد شكاف و جدایی در صفوف « مسلمانان » و قطع پیوندهای مستحكم بین توده های مردم با مرزبانان توحید یعنی مراجع , فقها , اندیشمندان و عالمان اسلامی در اعصار و دوره های مختلف تاریخ محسوب می شود , با اصول و فروع جنون آمیز همراه می باشد! « بابیگری » یكی از مذاهب ساخته و پرداخته دست استعمار است و « بهائی گری » كه در تداوم آن و به منظور ایجاد انتظام در بابیگری به وجود آمد , و نیز سایر فرقه های انشعاب یافته از آن , همه از یك آبشخور سیراب می شوند و از یك استراتژی واحد و با تاكتیك های مختلف و مناسب با نحوه تعامل قدرتهای استعماری با كشورهای اسلامی و اهداف و برنامه های خاص آن در مهار اسلام و مقابله با خیزش های اسلامی , برخوردار می باشند.
« بهائیت » عنوانی است كه دربرگیرنده همه این فرقه ها و انشعاب ها می باشد و اصول و مبانی و فروع و شیوه های گمراه سازی این مذهب استعماری را دربرمی گیرد.
« بیان » كتاب مورد احترام همه پیروان بابیت و بهائیت است كه در آن الواح و آثار و اصول تعالیم « علی محمد باب » بنیان گذار بابیگری در آن گرد آمده است .

آشنایی اجمالی با اصول و فروع تعالیم علی محمد باب بسیار ضروری و لازم است و از همین جاست كه روشن می شود هدف اصلی و ریشه ای بنیان گذاری و رشد و گسترش و تقویت همه جانبه بهائیت توسط قدرت های استعماری چیست و آنها چگونه با تحریف گری , دروغ بافی , به هم آوردن بافته ها و اوهام و تعالیم ساختگی به نام « مذهب جدید » , به جنگ و مقابله صریح با مبانی اولیه دین مبین اسلام می پردازند و اصل « وحی » و تعالیم و قوانین و ارزشهای نهفته در قرآن كریم را در معرض تهاجم قرار می دهند.
علی محمد باب در ابتدا خود را باب و نایب خاص امام زمان (عج ) می نامید و واسطه فیض رسانی و ارتباط حضرت حجت با مردم می دانست , به مرور زمان و پس از آن كه گروهی از پیروانش با جسارت به اسلام , آوای شوم ساقط شدن احكام الهی را از گلو برمی آورند , علی محمد باب پا را فراتر می نهد و ادعای مهدویت می كند , در مرحله بعد و در تكمیل حركت شومی كه برای مقابله با اسلام آغاز شده بود , ادعای مهدویت به ادعای شارعیت تغییر شكل می دهد و علی محمد باب به دین سازی جدید می پردازد كه به طور طبیعی با نفی و انكار اصل اسلام و نبوت حضرت نبی اكرم (ص ) تحقق می یابد.
در بررسی لوایح و آثار علی محمد باب كه در كتاب « بیان » جمع آمده است به اصول ذیل به عنوان تعالیم او واقف می شویم :
1 ـ علی محمد باب با مطرح كردن تعابیر و عناوینی چون « خداوند از ادراك بشر بیرون است و هیچكس را به سبحات جلال و سرادق عرفان او راهی نبوده و نیست و مراد از معرفت الله معرفت مظهر اوست . » (1 ) , هر گونه رابطه مستقیم با حضرت پروردگار را كه در فرهنگ و تفكر اسلامی به صورت راز و نیاز و پرستش و نیایش و به شكل نماز و اذكار و ادعیه عینیت می یابد , نفی می كند. و نیز « لقا الله » را كه حقیقتی مسلم در قرآن كریم و متون روایی و آموزه های عرفان اسلامی است منكر می شود و اعلام می كند : « آنچه در كتاب آسمانی ذكر لقا او شده , ذكر لقا ظاهر به ظهور اوست » (2 ) كه این تعبیر غلط و باطل , شان مظهر را تا الهیت ارتقا می دهد كه دیدگاهی منسوخ و برخلاف تعالیم اسلام و سیره و روش و عمل پیامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) می باشد.
2 ـ سید علی محمد باب در كتاب بیان با عبارات چند پهلو و مبهم و به هم بافته تحت این عناوین كه « قیامت عبارت است از وقت ظهور شجره حقیقت در هر زمان و به هر اسم » (3 ) و « یوم قیامت یومی است مثل كل ایام شمس طالع می گردد و غارب » (4 ) و « جنت عبارت است از اثبات یعنی تصدیق و ایمان به نقطه ظهور » (5 ) و « نار عبارت است از نفی یعنی عدم ایمان به نقطه ظهور و انكار او » (6 ) , به نفی قیامت و بهشت و جهنم می پردازد و در ادامه این عقاید باطل و استعمار ساخته , به گونه ای خاص تعبیرهای خودبافته درباره مرگ و قبر و سئوال ملائك و میزان و صراط و حساب و پاداش و جزا ارائه می دهد و در نهایت به نفی آنها اقدام می نماید.
3 ـ سید علی محمد باب به همین روش و با به كارگیری عبارتهای خود ساخته و نامتكی به اصول و مبانی سرچشمه یافته از وحی الهی كه بر پیامبر اكرم (ص ) نازل گردید و در قرآن كریم برای هدایت بشریت در همه عصرها و نسل ها به ودیعه گذاشته شده است , به نفی نبوت پرداخت و خود ادعای نبوت نمود و از این نیز پیش تر تاخت و ادعای ربوبیت و الوهیت كرد و دین جدیدی را تاسیس نمود!
بابیان و بهائیان را اعتقاد بر این است كه او شش مرتبه ادعای خویش را تغییر داد. در مرتبه اول به سید ذكر مشهور می شود و ادعای ذكریت می كند. در مرتبه دوم ادعای بابیت می نماید و خود را باب و نایب خاص امام زمان (ع ) و واسطه خیر و فیض بین او و مردم معرفی می كند . در مرتبه سوم دعوی مهدویت می نماید و خود را مهدی موعود می داند. در مرتبه چهارم ادعای نبوت می كند و خویشتن را پیامبر معرفی می نماید. در مرتبه پنجم ادعای ربوبیت ودر مرحله و مرتبه ششم دعوی الوهیت می كند!
بدین ترتیب او با این ادعاهای خویش اوج جهل و حمق و جنون و به تعبیری دیگر شدت دست نشاندگی و سرسپردگی اش را در برابر قدرت های استعماری به نمایش می گذارد و نقشه ها و طرحهای پشت پرده دشمنان اسلام را برای تقابل با تعالیم و قوانین وحدت بخش و استعمار ستیز قرآن و ایجاد تفرقه و تشتت در صفوف مسلمانان به ویژه شیعیان ظاهر می سازد و به همین دلیل است كه توده های مردم مسلمان بر او می شورند كه در نهایت به دستگیری و اعدام او می انجامد.
4 ـ تعالیم سید علی محمد باب علاوه بر اصول و مبانی كه به اشاره از نظر گذشت , از فروع نیز تشكیل یافته است . بعضی از فروع تعالیم باب را معرفی می كنیم :
تمام كتب دینی و اخلاقی و ادبی و علمی باید محو و نابود شوند! تنها كتاب « بیان » معتبر می باشد و با وجود آن , نباید به كتب و آیات و تفاسیر و دلیل و برهان های دیگر رجوع نمود و به آنها ایمان آورد!
واجب است انهدام و نابودی تمام ابنیه و بقاع روی زمین از كعبه و قبور انبیا و ائمه و تمام مساجد و كنیسه ها و كلیساها و بتخانه ها و هر بنایی كه به نام دیانت ساخته می شود.
واجب است بر سلاطینی كه به دین باب روی می آورند , خانه علی محمد باب در شیراز را كه در آن تولد یافته و زندگی كرده , به گونه ای خاص بنا كنند كه از بیرون نود و پنج درب داشته باشد و از میان نود درب , و آنقدر وسعت داشته باشد كه تمام شیراز را دربرگیرد و زمانی كه اهل دنیا به حج بابیگری می روند گنجایش آن را داشته باشد. و علاوه بر خانه شیراز كه « كعبه » می شود , هیجده بقعه رفیع دیگر بر قبر هیجده حروف حی كه مومنین او هستند بنا نمایند.
باید ذكر بیت الحرام باب و ترتیب حج و زیارت آن براساس آنچه در كتاب بیان آمده انجام گردد.
حج كعبه شیراز بر تمام مردان پیرو باب واجب است , و نیز بر همه مردان و زنان شیراز.
سال 19 ماه , ماه 19 روز , روزه 19 روز , و روز عید فطر اول نوروز است !(7 )
5 ـ اصول تعالیم « ازلیه » كه از فرقه های دیگر پیرو علی محمد باب می باشند , همچون اصول تعالیم باب و بر مبنای كتاب « بیان » تنظیم شده است و میرزا یحیی نوری كه یكی از جانشینان باب و رهبر فرقه ازلیه می باشد , راه و روش باب و تعالیم « بیان » را تداوم بخشید.
اصول و ایدئولوژی « بهائیه » كه فرقه دیگر پیرو علی محمد باب می باشد نیز براساس تفكر و اعتقادات و تعالیم باب تنظیم یافت و رهبر این فرقه یعنی « حسینعلی نوری » معروف به « بها الله » همچون باب دین اسلام را منسوخ اعلام كرد و دین و مذهب جدیدی همانند آنچه علی محمد باب ترویج نمود , بنیان نهاد و همچون او ادعاهای كفرآمیز نمود. او زمانی اعلام كرد كه « من هیچم و كم ز هیچ هم بسیاری » و زمانی دیگر خویشتن را بر تخت الوهیت نشاند و خدای خدایان و آفریننده پروردگاران نام نهاد و در لوح عهدی كه به منزله وصیت نامه از خویش باقی گذاشت , از موضع الهیت پیروانش را به اطاعت و تبعیت از جانشینان خود تشویق و ترغیب نمود!(8 )
6 ـ در فروع تعالیم بهائیه به احكامی برمی خوریم كه بعضی از آنها عبارت است از :
ازدواج با محارم غیر از زن پدر , حلال می باشد. (یعنی با حكم بر حرمت ازدواج با زن پدر , ازدواج با خواهر و دختر و عمه و خاله و دیگران حلال می گردد!)
معاملات ربوی آزاد و حلال است .
حجاب زنان ملغی می باشد ( و بی حجابی آزاد و حلال )
دخالت در سیاست ممنوع می باشد . (9 )
می بینیم كه براساس یك برنامه و طرح و نقشه از پیش تعیین و تنظیم شده , به مرور و در مراحل مختلف , عوامل استعماربه منسوخ اعلام نمودن دین اسلام و نفی و انكار نبوت , امامت , معاد و تعالیم و قوانین و احكام مقدس و نورانی قرآن می پردازند و سپس ابتدا ادعای نیابت خاص حضرت حجت (عج ) و سپس ادعای مهدویت و پس از آن ادعای نبوت و مرحله آخر ادعای الوهیت و خدایی می نمایند! آنگاه به هدم و نابودی آثار اسلام یعنی كعبه و قبور انبیا و امامان و مساجد فرمان می دهند و سپس به ساختن كعبه جدید! در شیراز اهتمام می ورزند و با آداب و ادعیه و ذكر و زیارتنامه های استعمار ساخته به طواف به گرد آن می پردازند! و نیز به صدور احكام جدید دین تازه ساخته شده می پردازند و مطابق با خواست و اهداف استعمار , به رفع حجاب و پوشش زنان فرمان می دهند و دخالت در سیاست را كه آرزوی دیرینه قدرتهای سلطه جوی جهانی در مناطق اسلامی می باشد و همواره از تعالیم و آموزه های سیاسی اسلام و تشیع رنج برده اند و از اصل ورود و دخالت در سیاست به عنوان یك تكلیف و وظیفه اسلامی ضربه خورده اند , ممنوع اعلام می نمایند!
بدین ترتیب همه زمینه ها آماده و مهیا می شود تا مبانی و اركان اعتقادی و ارزشهای اخلاقی و پایبندی های معنوی متزلزل شوند و وحدت و یكپارچگی مسلمانان در ایران به تفرقه و تشتت تبدیل گردد و از قدرت بی نظیر مذهب تشیع و مراكز علم و فقاهت و مراجع و فقها و علمای بیدار و آگاه كه مدافعان راستین اسلام و سنگرهای مستحكم دفاع از هویت دینی و استقلال و شرف و اعتلا و اقتدار مسلمانان می باشند , كاسته شود و راههای تاخت و تاز و سلطه استعمار خارجی صاف و همواره گردد.

پاورقی :
1 ـ بیان , الواح و آثار سید علی محمد باب , واحد دوم و سوم , باب هفتم
2 ـ بیان , واحد دوم و سوم , باب هفتم
3 ـ بیان , واحد دوم , باب هفتم .
4 ـ بیان , واحد هشتم , باب نهم
5 ـ بیان , واحد دوم , باب اول
6 ـ بیان , واحد دوم , باب شانزدهم , به نقل از بهائیت در ایران , دكتر زاهد زاهدانی , از انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی , ص 103 ـ100
7 ـ همان منبع , 108 ـ106
8 ـ مجموعه الواح , میرزا حسینعلی نوری (بها الله ) , ص 403 , به نقل از بهائیت در ایران , ص 110
9 ـ همان منبع , ص 112 و 113
« علی محمدباب » در اولین مرحله ماموریت استعماری خویش برای « مذهب سازی » ادعای « بابیت » می كند و خود را باب و نایب خاص امام زمان و واسطه خیر و فیض او و مردم معرفی می كند. در مرتبه بعد ادعای « مهدویت » می نماید و خود را مهدی موعود می نامد. در مرحله دیگر ادعای « نبوت » می كند و خویشتن را پیامبر معرفی می نماید. و در مرحله آخر و در تكمیل عقاید و افكار استعمار ساخته و جنون آمیز خود ادعای « ربوبیت و الوهیت » می كند!
« علی محمد باب » براساس فروع تعالیم استعمار ساخته « بابیگری » اعلام می كند كه تمام كتب دینی و اخلاقی و ادبی و علمی باید محو و نابود شوند و تنها كتاب « بیان » ـ كه اصول و مبانی مذهب جدید ساخته و پرداخته دست اربابان خارجی اوست ـ معتبر می باشد! همچنین اعلام می كند كه واجب است كعبه و قبور انبیا و ائمه و تمام مساجد منهدم شوند و خانه او در شیراز به صورت كعبه جدید! وسعت یابد تا حج بابیگری ! در آن برگزار شود.
رهبر بابیگری در كتاب « بیان » كه شامل الواح و اصول و مبانی القا شده توسط قدرتهای استعماری است , ارتباط و پرستش و مناجات و راز و نیاز با خداوند متعال را نفی می كند و به انكار معاد و قیامت و بهشت و دوزخ و حسابرسی اعمال و پاداش و جزا می پردازد و حقیقت وحی الهی و تعالیم قرآن و نبوت و امامت را انكار می نماید!
 

به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی
 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۵۹خودكامگی و نقصان معرفت دینی , دامهای استعمار برای مذهب سازی
نظرات |

خودكامگی و نقصان معرفت دینی , دامهای استعمار برای مذهب سازی
قدرتهای استعماری برای تحقق سیاست شیطانی « مذهب سازی » به منظور تقابل و تعارض با « اسلام » , به گزینش عناصری می پرداختند كه در اوج نفسانیت و بیماری های اخلاقی و روانی , آماده پذیرش همه گونه ماموریت برای تامین شهوات و تمایلات خودخواهانه بودند و سوار بر مركب نفس و تاخت و تاز در میادین غرور و قدرت طلبی و ریاست پرستی و علو و برتری جویی را بر هر خواسته و تمایل دیگر ترجیح می دادند و برای دست یابی به آنها تا نفی نبوت و معاد و ادعای نبوت جدید! پیش می تاختند.

 

قدرتهای استعماری وقتی عناصر مورد نظر را می یافتند , توجهی به جهل و كم دانی های آنان نمی كردند و توانایی علمی و مراتب بالای مطالعه و بینش و دانش را ملاك و معیار قرار نمی دادند , زیرا اولا رشد علمی و معرفتی و كسب شناخت های لازم نسبت به فرهنگ و اندیشه اسلامی عامل نیرومندی در نفی القائات استعماری محسوب می شد و به همین دلیل بود كه عالمان اندیشمند و ژرف نگر پس از آن كه در معرض پذیرش دعوت های سید علی محمدباب قرار گرفتند , بسیار سریع و صریح به ماهیت استعماری این تفكرات و عقاید واقف گشتند و به شدت به نفی و طرد دعوت كنندگان كه فرستادگان و تبلیغ گران باب بودند , اهتمام ورزیدند و به مقابله با این مذهب استعمار ساخته پرداختند. ثانیا بینش و معرفت های ژرف و عمیق علمی كه خود عاملی است برای خشوع در برابر حقیقت اسلام , با تمایلات و خواهشهای سركش درونی و نفسانی كه صاحبان خود را آنچنان كور و نابینا می ساخت كه تا ادعای مهدویت و نبوت پیش می تاختند , در تضاد و تنافی قرار داشت و قدرتهای سلطه گر جهانی هرگز با وجود عناصر بصیر و فكور به جامه عمل پوشاندن سیاست های شوم خود توفیق حاصل نمی نمودند.
استعمار انگلیس و روسیه , به طور آشكار و مشخص , به دنبال انتخاب عناصری بودند كه ضمن داشتن تمایلات شدید نفسانی و خودكامگی و احساس علو و برتری , از دانش و بینش اندكی برخوردار باشند تا سهلتر و سریعتر بتوانند القائات اعتقادی و فكری منحط خود را در وجود بیمار آنان بارور سازند و با تحریف حقایق اسلامی , زمینه ساز تدریجی خروج علیه اسلام و اعلام دین جدید را فراهم بیاورند.
استعمار انگلیس با تلاش های مستمر جاسوس كهنه كار خود در كشورهای اسلامی , سرانجام فرد مورد نظر را با دو ویژگی « خودكامگی » و « ضعف دانش دینی » شناسایی می كند تا بدین وسیله مذهب استعماری « وهابیت » را برای معارضه با اسلام اصیل و ناب به وجود آورد.
« همفر » جاسوس انگلیس اعلام می كند : « پس از مدتی آشنایی و مراوده با محمدبن عبدالوهاب , به این نتیجه رسیدم كه فرد شایسته برای اجرای مقاصد بریتانیا در منطقه , شخص او تواند بود. روح بلند پروازی , غرور , جاه طلبی و دشمنی با علما و مراجع اسلام , خودكامگی و.... برداشت او از قرآن و حدیث كه تفاوت آشكار با واقعیت داشت , بزرگترین نقطه ضعف او بود كه می توانست مورد استفاده قرار گیرد! » (1 )
این خودخواهی ها و جاه طلبی ها در كنار ضعف های ایدئولوژیك (2 ) باعث شد كه « همفر » به مرور و در جلساتی متوالی محمدبن عبدالوهاب را به تحریف آیات قرآن و انكار ضرورت « جهاد » و « امر به معروف و نهی ازمنكر » و نفی « نبوت » و آلودگی به « شراب » و « فساد » وادار سازد و او را به اعلام « دین جدید » ! ترغیب نماید تا سرانجام با انعقاد قراردادهای لازم با وزارت مستعمرات انگلیس , علیه اسلام و قرآن بپاخیزد!
همین سیاست و روش , ابتدا توسط استعمار روسیه و سپس با تداوم آن توسط استعمار انگلیس درباره « سید علی محمدباب » به ظهور و عینیت رسید.
سید علی محمدباب , هم از لحاظ غرور و خودكامگی و نفسانیت , و هم از جنبه ضعف های اعتقادی و معرفتی و بینش و دانش ناچیز و اندك , عنصر بسیار مناسبی بود تا « بابیت » را بنیان نهد تا این اساس و بنیان شیطانی و ساخته و پرداخته استعمار , تحت عنوان « بهائیت » و با رهبری سایر عناصر وابسته به انگلیس و اسرائیل و آمریكا تا امروز تداوم یابد.
چنان كه بیشتر اشاره كردیم , « دالگورگی » جاسوس و وزیر مختار روسیه در ایران ماموریت داشت تا نطفه های اولیه بابیگری و بهائی گری را در ایران بارور سازد. او در یادداشت های خود از الواحی یاد می كند كه به زبان عربی برای سران بابیت و بهائیت یعنی سیدعلی محمدباب و میرزا حسینعلی نوری (بهاالله ) تهیه می نماید و تحویل آنان می دهد تا براساس القائات و به هم بافته های سفارتخانه روسیه , به تبلیغ و ترویج دین جدید! بپردازند.
دالگوركی به صراحت می نویسد :
« یك قسمت از كار سفارتخانه , منحصر به تهیه الواح و انتظام كار بابی ها بود.... به محض آن كه بین میرزا حسینعلی و میرزا یحیی به هم خورد , میرزا حسینعلی « من یظهره الله » شد , ولی از بی سوادی « من یظهره الله » چه بگویم ! الواحی كه ما تهیه می كردیم نمی توانست بخواند! » (3 )
واقعیت های انكارناپذیر تاریخی , صحت سخنان دالگوركی را به اثبات می رساند و مشخص می كند كه « سید علی محمدباب » و مسلك « بابیگری » همچون « محمدبن عبدالوهاب » و مسلك « وهابیت » , محصول استعمار و از نتایج خودكامگی و ضعف معرفت دینی این دو عنصر آماده برای پذیرش القائات فكری و سپس ماموریت های محوله از جانب قدرتهای استعماری می باشند. در این واقعیت های تاریخی تامل می كنیم .
1 ـ سید علی محمدباب گروهی از پیروان خود را در كسوت دعوت كننده و تبلیغ گر عقاید و افكار خود به شیراز گسیل داشت . این افراد بدون تزلزل و در اوج تعصب و جانبداری به تبلیغ افكار باب پرداختند و در مجلسی كه از علمای شیراز و حاكم آن شهر به نام « حسین خان نظام الدوله تبریزی » برای بررسی احوال آنان تشكیل شده بود , نوشته ها و كتاب هایی از باب را ارائه دادند و آنها را « وحی آسمانی » نامیدند!
حاكم شیراز پس از مجازات آنان , با روش خاصی برای اتمام حجت نسبت به عقاید كفرآمیز بابیت , ابتدا دستور داد علی محمدباب را از بوشهر به شیراز بیاورند و سپس شبی محرمانه او را به حضور پذیرفت و به ظاهر خویشتن را از مریدان سرسخت و ترویج كنندگان بابیگری معرفی نمود و اعلام كرد كه حاضر است با اشتیاق تمام اموال و امكاناتش را در مسیر نشر عقاید و افكار او ایثار كند.
والی شیراز با این چاره اندیشی , غرفه های وسیعی را با تمام وسایل و ابزار در دارالعماره اش به باب و پیروانش اختصاص داد و به مرور تا آن جا خود را مرید و عاشق و دلباخته دین جدید او اعلام كرد كه رضایتش را برای حضور در مجمع فقها و علمای اسلام به منظور هدایت آنان با تبلیغ اصول و مبانی مذهب جدید! جلب نمود.
سیدعلی محمدباب با این ترفند حاكم , مجذوب و فریفته شد و با غرور و خودكامگی در مجمعی كه به درخواست والی شیراز از فقها و علما و گروهی از افراد سرشناس شیراز تشكیل شده بود , حاضر شد. او به منظور تبلیغ دین جدید! این گونه به هدایت و ارشاد علما و فضلای حاضر در مجلس پرداخت :
« ای علما , آیا هنگام آن فرا نرسیده است كه هوا و هوس را پشت سر اندازید و هدایت را پیروی كنید و ضلالت را ترك نمائید و سخنان مرا گوش دهید و اوامر مرا اطاعت كنید پیغمبر شما بعد از خود جز قرآنی به جای نگذاشته و این نیز كتاب من « بیان » است . بیائید آن را تلاوت و قرائت كنید تا به شما معلوم گردد كه عبارات آن از قرآن فصیح تر و احكامش ناسخ احكام قرآن است . پس سخنان مرا گوش كنید و نصیحت مرا بپذیرید و پیش از آن كه شمشیر در میان شما كشیده شود , گردن هایتان زده و خونتان ریخته شود , جان و اطفال و اموالتان را محفوظ بدارید. سخنان مرا گوش و امر مرا اطاعت كنید. من شما را چنین نصیحت می كنم » (4 )
علمای حاضر در مجلس بنابه درخواست حاكم و توافق قبلی , سكوت اختیار كردند و در برابر اظهارات كفرآمیز سیدعلی محمدباب هیچ واكنشی از خود نشان ندادند.
حاكم شیراز از جای برخاست و از باب تقاضا نمود كه دعاوی خویش را بر كاغذ بنگارد تا به این وسیله برهان و حجت مكتوب از خود برجای نهد. باب بنا به تقاضای حاكم عباراتی بر كاغذ نگاشت . وقتی علمای مجلس بر دعاوی و نوشته های او نظر گستردند هم از لحاظ ساختار كلمات , هم از جنبه جمله بندی و تركیب , هم از جهت مفهوم , نارسایی و اغلاط و مطالب نامربوط در آن مشاهده كردند كه این ها بر ضعف علم و نقصان معرفت و بینش او دلالت داشت .
علمای اسلام اغلاط نوشته باب را برایش برشمردند و توضیح دادند , لكن باب می كوشید كه آنان را قانع نماید كه « در مدرسه ای تعلم نكرده , و در مكتبی درس نخوانده و آنچه را كه می نویسد از عالم غیب به او الهام می شود و یا وحی آسمانی می باشد كه بر او نازل می گردد و مردم نباید به الفاظ و عبارات توجه داشته باشند , بلكه باید معانی را مورد توجه قرار داده , مغز را بگیرند و پوست را به كنار اندازند . » (5 )
باب با این سخنان می خواست خود را از بی سوادی و ضعف دانش و معرفت دینی تبرئه نماید و آن را به گردن وحی آسمانی ! بیندازد! لكن علمای اسلام به صراحت و روشنی , او را در كفر اندیشی و اعتقادات ضدالهی معترف و مجرم یافتند.
در این هنگام , حاكم شیراز كه تا این لحظه خود را مرید سینه چاك بابیگری معرفی می كرد , زبان گشود و خطاب به سیدعلی محمدباب چنین گفت :
« ای جا هل مغرور , این چه بدعت شومی است كه در اسلام احداث كرده ای چگونه ادعای نبوت و رسالت یا مهدویت می كنی و حال آن كه نمی توانی مكنون ضمیر خود را به عربی صحیح اظهار كنی و با این حال ادعا داری كه سخنان تو از قرآن محمد(ص ) فصیح و بلیغ تر می باشد و مانند آیات بینات تو در قرآن پیدا نمی شود ... » (6 )
سیدعلی محمدباب بعد از این اظهارات و اعترافات كفرآمیز ناشی از « جهل » و « خودكامگی » تعزیر می شود و سپس در زندان شیراز به اسارت درمی آید تا از گسترش افكار مسمومش جلوگیری شود.
2 ـ پیروان باب در شهرهای مختلف به ترویج بابیگری اشتغال داشتند و عناصر برجسته كه نقش بازوان باب و سازمان دهی و رهبری گروههای تبلیغی را ایفا می نمودند در گام نخست سعی می كردند به نزد علمای اسلام بروند و آنان را با ارائه آثار باب , به دین جدید! متمایل سازند.
ملاحسین بشرویه ای كه از عناصر فعال و تلاشگر بابیت محسوب می شد به همراه یكی دیگر از عناصر پركار به نام حاجی میرزا جانی به منظور جذب « حاج ملامحمد مجتهد » كه فرزند ملااحمدنراقی و از مایه های علمی و معرفتی بالایی برخوردار بود , به كاشان شتافتند.
این دوتن پس از چند ملاقات و بحث و گفتگو , بعضی از آثار مكتوب و تفسیری سیدعلی محمدباب را به ملامحمد مجتهد نشان دادند. ملامحمد مجتهد با مشاهده این آثار به بی مایگی و هجو آن واقف گردید و خطاب به آن دوتن چنین اظهار داشت :
این تفسیر و نوشته هایی كه شما مدعی هستید از طرف باب می باشد , پر از غلط های فاحش است ! این چگونه راهنمایی است كه ادعاهایش با كلام نادرست ادا می شود !
ملاحسین بشرویه ای پاسخ داد :
صرف و نحو دونفر از بندگان خدا بودند!
ملامحمد مجتهد با شنیدن این سخن شگفت زده شد و با تعجب ابرو درهم كشید.
ملاحسین به سخنان خود ادامه داد :
این بندگان خداـ مانند همه بندگان ـ دست به گناه زدند و معصیت كردند , از این رو خداوند آنان را مجازات كرد , یعنی درحقیقت صرف و نحو را به زنجیر اعراب كشید و غل و بند قواعد صرف و نحو را بر آن زد.
ملا محمد مجتهد پرسید : منظور !
ملاحسین پاسخ داد :
صرف و نحو در غل و زنجیر قواعد جای گرفتند و مجازات شدند. باب هم كه چنین دید به شفاعت و رحمت , این بندگان را آزاد كرد و غل و زنجیر قواعد و اعراب را از پای آنان برداشت و اكنون باكی بر كسی نیست كه مرفوع را منصوب , و منصوب را مجرور بخواند . (7 )
ملا محمد مجتهد كه عالم ورزیده و فرزانه ای بود با شنیدن این یاوه ها و به هم بافته هایی كه برای توجیه جهل و بی سوادی و ضعف دانش سركرده بابیت ارائه می شد , برآشفت و دستور داد به سرعت این دو عنصر خائن و تباهكار را از كاشان اخراج كنند.
غرور و خود كامگی و ضعف بینش و معرفت دینی رهبر بابیگری و پیروانش , دامهای بزرگی بودند كه استعمار خارجی برای « مذهب سازی » از آنها بهره های فراوان برد و اصولا استعمارگران از ابتدا برای یافتن عناصری با این دو خصوصیت به كاوش و جستجو پرداختند و پس از شناسایی های لازم , فعالیت های مخرب خود را به منظور « مهره سازی » برای « كادر رهبری » دین و مذهب جدید آغاز كردند و اصول و فروع ساخته و پرداخته شده آن را با نوشتن الواح مقدسه ! به سران بابیگری و بهائی گری القا نمودند.
استعمار در كار خویش توفیق حاصل نمود , زیرا جهل و ضعف های معرفتی و نقصان دانش و بینش دینی در كنار غرور و خودكامگی و میدان داری تمایلات نفسانی , دامهایی بودند كه امثال سید علی محمد باب , میرزا حسینعلی نوری (بها الله ) , میرزا یحیی نوری (صبح ازل ) و رهبران بعدی بهائیت همچون عباس افندی (عبدالبها) و شوقی افندی ربانی را به راحتی شكار می كردند و به سرسپردگی و جاسوسی برای قدرتهای استعماری روسیه , انگلیس , اسرائیل و آمریكا مشتاق و راغب می نمودند. این دامها , هم اینك و در عصر حاضر , در جلوه و نمودها و قالب ها و روشهای دیگر بر سر راه كسانی است كه اولا از دانش دین و تخصص در شاخه های مختلف فرهنگ و معارف و علوم حوزوی همچون كلام , فلسفه , عرفان , تفسیر , حدیث , اخلاق , تربیت , و ابعاد گوناگون « فقه » در حكومت , سیاست , قضا و اقتصاد بی بهره اند و در عین حال ادعای علم ودانش می كنند و براساس اصل « قرائت های مختلف از دین » به شیوه دین مداری و آموزه های مكتب های فلسفی و فكری غرب , به « نظریه پردازی » ! درباره اسلام اشتغال دارند! ثانیا بر مركب غرور علمی و خود كامگی و نفسانیت فردی و گروهی و سیاسی سوار شده اند و برای تحقق مطامع و اهداف غیر الهی خود تعامل و اتحاد با قدرتهای استعماری غرب همچون آمریكای جنایتكار را به عنوان یك « تاكتیك » و به صورت وسیله و ابزاری كاملا توجیه شده ! برای رسیدن به « هدف » , لازم و ضروری می دانند!

پاورقی :
1 ـ خاطرات « همفر » جاسوس انگلیس در ممالك اسلامی , ترجمه دكتر محسن مویدی , انتشارات امیركبیر , ص 40
2 ـ جاسوس انگلیس در كنار ضعف های ایدئولوژیك و نقصان معرفت دینی محمد بن عبدالوهاب به عنوان یكی از طلاب علوم دینی , به استحكام و قدرت و توانایی علمی یكی از روحانیون به نام « شیخ جواد قمی » اشاره می كند و از غلبه و سیطره علمی او در مناظره با محمد بن عبدالوهاب سخن به میان می آورد و چنین می نویسد : « ... من از این گفتگوها بسیار لذت می بردم , و در شگفت بودم . می دیدم كه محمد عبدالوهاب در برابر شیخ جواد قمی كه فردی سالخورده بود , مانند گنجشكی در پنجه صیاد دست و پا می زد و یارای پرواز نداشت . » (خاطرات « همفر » , ص 40 )
« همفر » علاوه بر اشاره به ضعف های ایدئولوژیك محمد بن عبدالوهاب به عنوان زمینه مساعد برای گزینش او , دریادداشت هایش به غیر از آنچه درباره غرور و خودكامگی اش اشارت رفت , چند نوبت دیگر به این ضعف نفسانی به عنوان زمینه مساعد برای انتخاب او به منظور ماموریت « مذهب سازی » اشاره می كند. از جمله می نویسد : « اوجوانی جاه طلب , بلند پرواز , و بی نهایت عصبی مزاج بود. » (خاطرات « همفر » , ص 36 ) همچنین در جای دیگر می نویسد : « تدریجا توانستم محمد را كه ذاتا بلند پرواز و خودپرست بود , زیر تاثیر سخنان خود قرار دهم , تا آنجا كه او به پندار خود , برای جلب اعتماد بیشتر من , خود را از آنچه واقعا بود , بی بند و بارتر معرفی می كرد! » (خاطرات « همفر » , ص 41 )
3 ـ پرنس دالگوركی , ص 119
4 ـ تاریخ جامع بهائیت , بهرام افراسیابی , انتشارات سخن , ص 134
5 ـ همان منبع , ص 135
6 ـ همان منبع , ص 135
7 ـ همان منبع , ص 181



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic