۸۹۷۹پیوند دیرین بهائیت با امریكا
نظرات |

پیوند دیرین بهائیت با امریكا   
۰۲ بهمن ۱۳۸۶
سر آرتور هاردینگ (وزیرمختار انگلیس در سالهای نزدیك به مشروطیت) در خاطراتش می‌نویسد: «مبلغان امریكایی مقیم ایران عقیده داشتند كه آتیه مذهبی این كشور با بابی‌ها است» و این سخن، به زبان «دیپلماسی» ، مفهومی جز لزوم «برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری» برای روی كارآوردن این فرقه مرموز در ایران و اجرای مقاصد شیطانی امریكا به دست آنان ندارد.



اسناد و مدارك تاریخی، سابقه پیوند و همكاری بهائیان با امریكا را به بیش از یك قرن پیش می‌رساند.

برای نمونه، زمانی كه مستر شوستر، مستشار مشهور امریكایی، در اوایل مشروطه دوم به عنوان رئیس كل دارایی ایران به كشورمان آمد، جمعی از بهائیان تهران طبق دستور محفل بهائی در هنگام ورودش به تهران، به استقبال وی شتافتند1 و اساسا در انتخاب شوستر برای این امر، كاردار «بهائی» سفارت ایران در امریكا، علیقلی خان نبیل الدوله (عضو فراماسونری امریكا و مرید عباس افندی) نقش اساسی داشت. (ایام: راجع به نبیل‌الدوله در بخشی مستقل توضیح داده شده است).

دكتر میلسپو ـ دیگر مستشار امریكایی ـ هم كه پس از شوستر به ایران آمد، بویژه در دوران دوم مأموریتش در ایران (اوایل سلطنت محمدرضا) برخی از مسئِولان دارایی را از میان این فرقه برگزید، كه مورد اعتراض برخی از نمایندگان مجلس 14 (نظیر آیت‌الله حاج شیخ حسین لنكرانی) و مطبوعات وقت واقع شد. از تلگراف رمزی مخبرالسلطنه هدایت، حاكم فارس در جنگ جهانی اول، به وزیر داخله (مورخ 17 جمادی الثانی 1332ق) بر می‌آید كه كلنل مریل (افسر امریكایی ژاندارمری كه قبل از ورود افسران سوئدی به ایران در زمان احمد شاه، در ژاندارمری خزانه ایران فعالیت داشت) یكی از مبلغان بابی (بهائی) موسوم به روح‌الله خان را مترجم خود قرار داده بود. هدایت در این تلگراف می‌افزاید كه: این عمل مریل، با اعتراض علما و دیگران روبه‌رو شده و او وعده كرده بود كه فرد بهائی یاد شده را با مادر زنش به امریكا بفرستد ولی تنها مادر زن وی را به امریكا گسیل داشت... 2

بهائیان معمولا از رابطه خود با امریكایی‌ها جهت تحت فشار قرار دادن مقامات ایران استفاده می‌كردند. برای نمونه می‌توان به تهدید سفیر ایران در پاریس (نظر آقا یمین‌السلطنه) توسط خانم لوئیس موره (از بهائیان فعال غرب) اشاره كرد، كه هنگام اقامت مظفرالدین شاه در فرانسه، تقاضای ملاقات با شاه را كرد و وقتی ممانعت سفیر ایران را دید تهدید كرد: «فورا خودم میروم نزد وزیر مختار امریكا مقیم پاریس و به اتفاق او به حضور صدراعظم میروم. نظر آقا خان پرسیدند: آیا سفیر امریكا بهائی است؟ من جواب گفتم: برای شما فرق نمیكند، خواه بهائی باشد یا نباشد. چه، ما مردمان فقیر بیقدر نیستیم...» .3

آن گونه كه از اسناد و مدارك موجود تاریخی برمی‌آید، «سابقه حضور بهائی‌ها در امریكا به اوایل قرن 14 هجری بازمی‌گردد... نخستین بار در 30 رمضان 1318ق گزارشی [محرمانه] از فعالیت‌های این گروه در شیكاگو برای اطلاع مقامات بالاتر به تهران ارسال شد. وزیر مقیم ایران [در امریكا] گزارش می‌دهد كه گروهی از روسای بابی [بهائی] كه به آن شهر آمده‌اند با وی ملاقات كرده و درخصوص خود اطلاعاتی داده‌اند» . آنان مدعی «حضور قریب به یكصد هزار نفر بابی [بهائی]» در امریكا شده‌اند كه وزیر مقیم آن را اغراق‌آمیز خوانده و جمعیت بهائیان در امریكا را حدود 10 هزار تن بیشتر گمانه نمی‌زند. وی «گزارش می‌دهد كه این گروه، افرادی پولدار، مطلب نویس و صاحب نفوذ هستند كه بعضا تا درجه دكتری تحصیلاتی داشته‌اند و با تاسیس مراكزی به تربیت اطفال و ایتام و استعلاج مریض‌ها می‌پردازند» . او خواستار تعیین دو مامور مخفی برای كسب اطلاع از حالات و رفتار آنها می‌شود. در گزارش 12 جمادی الاول 1319، خاطرنشان گردید كه افراد یادشده اخبار ایران را به دقت تعقیب كرده و حتی از تحت فشار قراردادن دولت ایران در محافل سیاسی ـ فرهنگی امریكا به منظور اعطای آزادی بیشتر به اقلیت بهائی فروگذار نمی‌كنند. اقدامات بهائیان مقیم امریكا سبب شد تا سفارت آن كشور در تهران، حمایت از این اقلیت را در دستور كار خود قرار دهد» .4

ارتباط «بودار» و «حساب‌شده» ای كه امریكایی‌ها از سالها پیش از مشروطه، با بابیها و بهائی‌ها برقرار كرده بودند و با طلوع مشروطه شدت یافت، نكته بسیار درخور تعمقی است. جان ویشارد، پزشك سفارت امریكا در زمان مظفرالدین شاه، از آمدن یك گروه امریكایی به تهران در پگاه مشروطه برای خط دهی به جریان بابیت و بهائیت خبر می‌دهد. وی، ضمن اشاره به ماجرای بابیت و انشعاب بهائیت از آن، می‌نویسد: «سر و صدای این قضایا در سرتاسر ایران پیچید و حتی با تبلیغاتی كه در واشنگتن انجام شد، دنیای جدید نیز از جریان امر مطلع گردید. در سال 1906 [1324ق / 1285ش] یك دسته امریكایی كه گرایشی پیدا كرده بودند، در تهران جمع آمدند، سپس به اصفهان رفتند، تا هم از كم و كیف قضایا سردرآورند و هم حركت تازه را جهت بخشند» .5

سر آرتور هاردینگ (وزیرمختار انگلیس در سالهای نزدیك به مشروطیت) در خاطراتش می‌نویسد: «مبلغان امریكایی مقیم ایران عقیده داشتند كه آتیه مذهبی این كشور با بابی‌ها است» !6 (ای بسا آرزو كه خاك شده!) و این سخن، به زبان «دیپلماسی» ، مفهومی جز لزوم «برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری» برای روی كارآوردن این فرقه مرموز در ایران و اجرای مقاصد شیطانی امریكا به دست آنان ندارد؛ همان چیزی كه در عصر پهلوی، بویژه نیمه دوم سلطنت محمدرضا اجرا شد و صدمات زیادی به كیان اسلام و استقلال و آزادی كشورمان زد. سخن فوق، ضمنا گویای طمع امریكا به بابیت و بهائیت، به عنوان آلترناتیو تشیع در ایران! است.

عکس یادگاری سپهبد بهائی پرویز خسروانی (چپ) با تصویر کندی
پی‌نوشت‌ها:

1. ر.ك، مقدمه اسماعیل رائین بر «اختناق ایران» ، ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری، صص 11 ـ 10.

2. اسناد جنگ جهانی اول در ایران، ص 82 3. آهنگ بدیع، سال 24 (1348)، ش 7 و 8، ص 187 و 190، مقاله «ست لواگستینگر» ، نوشته محمد علی فیضی 4. بررسی مناسبات ایران و امریكا (1851 تا 1925 میلادی)، چ 2: مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران 1384، ص 137 ـ 136 5. بیست سال در ایران، ترجمه علی پیرنیا، انتشارات نوین، صص 171 ـ 170 6. خاطرات سر آرتور هاردینگ، ترجمه دكتر شیخ الاسلامی، انتشارات كیهان، ص 216.

نشریه ایام، شماره 29


:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۷۸حمایت‌ انگلیس‌ در طول‌ قرن‌ 20 از بهائیان؛ پیام محبت‌آمیز ملكه
نظرات |

حمایت‌ انگلیس‌ در طول‌ قرن‌ 20 از بهائیان؛ پیام محبت‌آمیز ملكه     

‌عباس‌ افندی، به‌ وسیله‌ همكاری‌ با ارتش‌ بریتانیا در فتح‌ قدس‌ و گرفتن‌ نشان‌ از پادشاه‌ انگلیس‌ و دعا برای‌ جرج‌ پنجم، راهی‌ را در تاریخ‌ این‌ فرقه‌ گشود كه‌ در سراسر قرن‌ بیستم‌ و پس‌ از آن‌ تا امروز، با قوت‌ ادامه‌ دارد. به‌ نمونه‌هایی‌ از پیوند و مغازله‌ بهائیان‌ با دولت‌ انگلیس‌ و دیكتاتورهای‌ وابسته‌ به‌ آن‌ اشاره‌ می‌كنیم:


‌در اعلامیه‌ای‌ كه‌ ارگان‌ محفل‌ بهائیان‌ (اخبار امری) در شماره‌ 4 خود (مرداد 1329) منتشر كرد، خاطر نشان‌ گشت‌ كه‌ محفل‌ بهائیان‌ انگلیس‌ در امر پیشبرد تبلیغات‌ بهائیت‌ در قاره‌ سیاه، با مراكزی‌ چون‌ انجمن‌ پادشاهی‌ آفریقایی‌ (انگلیس)، مدرسه‌ السنه‌ شرقی‌ لندن‌ و شعبه‌ای‌ از دانشگاه‌ آكسفورد و دوائر دیگر در اداره‌ آفریقای‌ شرقی‌ و غیر آن‌ رایزنی‌ داشته‌ و از آنها كمك‌ فكری‌ و اطلاعاتی‌ گرفته‌ است. نشانه‌ها و نتایج‌ این‌ امر را، از جمله، در موارد زیر می‌بینیم:

‌24 دی‌ 1339ش، ام‌المعابد (مشرق‌ الاذكار مركزی) بهائیان‌ در آفریقا واقع در كامپالا (پایتخت‌ اوگاندا) توسط‌ روحیه‌ ماكسول، همسر شوقی‌ افندی، افتتاح‌ شد و در مراسمی‌ كه‌ به‌ همین‌ عنوان‌ برگزار گردید نماینده‌ حكومت‌ انگلستان‌ و برادر پادشاه‌ اوگاندا با خانواده‌ خود و جمعی‌ از مأموران‌ عالیرتبه‌ كشوری‌ و لشكری‌ دولت‌ دیكتاتوری‌ اوگاندا شركت‌ كردند.1 به‌ گزارش‌ نشریه‌ بهائی: قبل‌ از جشن‌ افتتاح، محفل‌ بهائیان‌ آفریقای‌ مركزی‌ و شرقی‌ در كامپالا به‌ احترام‌ دولت‌ اوگاندا كه‌ در كشیدن‌ «راهی‌ مخصوص‌ از شاهراه‌ تا پای‌ مشرق‌ الاذكار سخاوتمندانه‌ همكاری‌ كرده‌ بودند، دعوتی‌ از هیات‌ وزرا برای‌ تماشای‌ مشرق‌ الاذكار به‌ عمل‌ آوردند» و در پاسخ‌ به‌ این‌ امر، «نخست‌‌وزیر و سه‌ نفر از وزرا... به‌ محل‌ مشرق‌ الاذكار آمده‌ مدتی‌ را به‌ تماشا و تعریف‌ و تمجید» از آن‌ ساختمان‌ پرداختند و مورد پذیرایی‌ بهائیان‌ قرار گرفتند.2

21 می‌ 1971 (خرداد 1350) كنفرانس‌ جهانی‌ بهائیان‌ در شهر كینگزتون، سالن‌ شراتیون‌ هتل‌ (بزرگترین‌ هتل‌ جزیره‌ جامائیكا در اقیانوس‌ اطلس) با حضور ذكرالله‌ خادم‌ (از ایادی‌ امرالله‌ و نماینده‌ بیت‌ العدل‌ بهائیت‌ در اسرائیل) و 3‌ تن‌ از اعضای‌ هیات‌ مشاوران‌ قاره‌ای‌ در امریكای‌ مركزی، و با قرائت‌ پیام‌ بیت‌العدل‌ افتتاح‌ گردید. گفتنی‌ است‌ كه‌ در نخستین‌ لحظات‌ تشكیل‌ این‌ كنفرانس، حاكم‌ كل‌ كه‌ نماینده‌ رسمی‌ ملكه‌ انگلیس‌ و شخص‌ اول‌ جزیره‌ جامائیكا بود حضور یافت‌ و در حدود نیم‌ ساعت‌ به‌ ایراد نطق‌ در تأیید بهائیت‌ پرداخت.3

‌از اول‌ تا هشتم‌ اكتبر 1972 (برابر مهر 1351) یك‌ فستیوال‌ ملی‌ در سی‌شیلز برگزار گردید و شاهزاده‌ مارگرت‌ و لرد استودن‌ به‌ عنوان‌ نمایندگان‌ خاندان‌ سلطنتی‌ انگلیس‌ در آن‌ شركت‌ جستند و از غرفه‌ بهائیان‌ در آن‌ كه‌ آثار و كتب‌ بهائیت‌ را معرفی‌ كرده‌ و به‌ نمایش‌ می‌گذاشت‌ دیدار كردند.4

در اواخر 1352، در شهر سیدنی‌ استرالیا سالن‌ اپرایی‌ افتتاح‌ و جریان‌ مراسم‌ آن‌ از تلویزیون‌ پخش‌ شد. در این‌ مراسم، جامعه‌ بهائی‌ نیز از سوی‌ دفتر ملكه‌ انگلیس‌ برای‌ شركت‌ در جشن‌ افتتاحیه‌ دعوت‌ شده‌ بود.5

‌آوریل‌ 1967 (اردیبهشت‌ 1346ش) محفل‌ ملی‌ بهائیت‌ در انگلیس‌ به‌ مناسبت‌ روز تولد ملكه‌ انگلستان، تلگراف‌ تبریك‌ زیر را برای‌ ملكه‌ ارسال‌ كرد: «محفل‌ روحانی‌ ملی‌ بهائیان‌ جزایر بریتانیا، به‌ نمایندگی‌ بهائیان‌ جزایر بریتانیا، تبریكات‌ صادقانه‌ و مسرت‌آمیز خود را به‌ مناسبت‌ روز تولد آن‌ علیا حضرت‌ تقدیم‌ علیا حضرت‌ ملكه‌ می‌نماید» . منشی‌ مخصوص‌ ملكه‌ نیز، در جواب، تلگراف‌ ذیل‌ را خطاب‌ به‌ محفل‌ ملی‌ انگلستان‌ مخابره‌ كرد: «علیا حضرت‌ ملكه‌ صمیمانه‌ از بهائیان‌ جزایر بریتانیا به‌ مناسبت‌ این‌ پیام‌ محبت‌ آمیز در مورد تبریكات‌ آنان‌ به‌ مناسبت‌ روز تولد علیا حضرت‌ ملكه‌ تشكر می‌نماید» . مجله‌ بهائی‌ «اخبار امری» ضمن‌ انعكاس‌ تلگرافهای‌ فوق، تأكید ورزید: «انتظار داریم... جوامع‌ بهائی‌ در ممالك‌ مشترك‌المنافع‌ پیامهای‌ تبریك‌‌آمیز خود را در آن‌ روز به‌ قصر بوكینهام‌ مخابره» كنند.6

بنگاه‌ سخن‌ پراكنی‌ بی.بی.سی‌ نیز (كه‌ ماهیت‌ آن‌ بر مطلعین، خاصه‌ آشنایان‌ با تز استعماری‌ «تفرقه‌ بینداز و حكومت‌ كن» ، پوشیده‌ نیست) از این‌ قافله‌ عقب‌ نماند. نشریه‌ بهائیان‌ تحت‌ عنوان‌ «اشاعه‌ تعالیم‌ بهائی‌ از فرستنده‌ رادیویی بریتانیا (بی.بی.سی» ) می‌نویسد: «بنگاه‌ سخن‌ پراكنی‌ بریتانیا (بی.بی.سی) یك‌ سلسله‌ مصاحبه‌ رادیو تلویزیونی‌ تحت‌ عنوان‌ «دیانت‌ امروزی‌ شما» ترتیب‌ داده‌ است. آخرین‌ مصاحبه‌ از این‌ سری‌ سخن‌ پراكنی‌ها با شركت‌ خانم‌ مهرانگیز منصف‌ و آقای‌ تد كاردل‌ انجام‌ یافت‌ و به‌ وسیله‌ فرستنده‌ بی‌ بی‌ سی‌ این‌ مصاحبه‌ در تمام‌ دنیا پخش‌ گردید كه‌ در آن‌ مبادی‌ و تعالیم‌ امر بهائی‌ مورد بحث‌ قرار گرفت. خانم‌ (پگی‌ ترو) از جزایر كاناری‌ می‌نویسد كه‌ عده‌ زیادی‌ از احباب‌ و مبتدیان‌ آنها این‌ مصاحبه‌ رادیویی را گوش‌ دادند. پس‌ از پایان‌ برنامه‌ رادیویی بحث‌ و مباحثه‌ تا ساعت‌ 2 بعد از نیمه‌ شب‌ ادامه‌ یافت. در نامه‌ دیگری‌ ایادی‌ امر الله‌ جناب‌ «فدرستون» در استرالیا موفقیت‌ خانم‌ منصف‌ را تبریك‌ گفته‌اند» .7

 رضا غلا‌می

پی‌نوشت‌ها:

1. اخبار امری، سال‌ 39، بهمن‌ و اسفند 1339، ش‌ 12 ـ 11، ص‌ 724 و 734. 2. همان، سال‌ 39، بهمن‌ و اسفند 1339، ش‌ 12 ـ 11، ص‌ 741. 3. ر.ك، آهنگ‌ بدیع، سال‌ 29 (1353ش)، ش‌ 2 و 3، صص‌ 73 ـ 71. 4. اخبار امری، سال‌ 1352، ش‌ 1، ص‌ 18. 5. همان، سال‌ 1352، ش‌ 19، صص533 ـ 532. 6. همان، تیر و مرداد 1346، ش‌ 4 و 5، صص‌ 151 ـ 150. 7. همان، سال‌ 1342، ش‌ 2، صص‌62 ـ 61.

 نشریه ایام، شماره29 
 
 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۷۷ حضور بهائیت در انجمنهای‌ ماسونی‌ و شبه‌ ماسونی‌
نظرات |

حضور بهائیت در انجمنهای‌ ماسونی‌ و شبه‌ ماسونی‌   
۰
 حضور تعدادی‌ از بابیان‌ در انجمنهای‌ مخفی‌ در کنار چهره‌های‌ شاخص‌ فراماسونری‌ و عضویت‌ تعدادی‌ از آنها در فراموشخانه‌ ملکم‌ و لژ بیداری‌ در دوره‌ قاجار و در آستانه‌ مشروطه، حکایت‌ از همنوایی‌ این‌ دو  جریان‌ با هم دارد.
 


‌‌با دستگیری‌ و اعدام‌ باب‌ و وقوع‌ حوادث‌ خونین‌ در ایران‌ (در خلال‌ سالهای‌ 1264 و 1265ق) نظیر ترور آیت‌ الله‌ شهید ثالث‌ و آشوب‌ در نقاط‌ مختلف‌ ایران‌ (مازندران، زنجان‌ و نیریز) مقارن‌ با سالهای‌ نخست‌ سلطنت‌ ناصرالدین‌شاه، اوضاع‌ کشور بسیار آشفته‌ شد و حمایت‌ پنهان‌ و آشکار بیگانگان‌ از عناصر شورشی، بر پیچیدگی‌ اوضاع ‌افزود. اما اقدامات‌ قاطع‌ امیرکبیر در سرکوب‌ غائله، عرصه‌ را بر آنها تنگ‌ کرد و توانست‌ موج‌ ناآرامی‌های‌ ناشی‌ از شورش‌ مسلحانه‌ بابیان‌ را مهار کند. اتباع‌ باب‌ که‌ بعد از اعدام‌ او بر سر جانشینی‌ دچار درگیریهایی‌ شده‌ بودند در 1268ق‌ ناصرالدین‌شاه‌ را با هماهنگی‌ برخی‌ از سران‌ حکومت‌ نظیر میرزا آقاخان‌ نوری‌ ترور کردند که‌ البته‌ به‌ جایی‌ نرسید و توطئه‌گران‌ (از جمله‌ حسینعلی‌ بهاء) دستگیر شدند. حمایت‌ جدی‌ سفارت‌ روسیه‌ و شخص‌ سفیر، پرنس‌ دالگوروکی، از بهاء باعث‌ شد که‌ او همچون‌ یک‌ تحت‌ الحمایه‌ روس‌ از زندان‌ و اعدام‌ نجات‌ یافته‌ و در 1269 تحت‌الحفظ‌ به‌ بغداد منتقل‌ شود. بهاء با همکاری‌ برادرش‌ (یحیی‌ صبح‌ازل) که‌ او نیز خود را به‌ بغداد رسانده‌ بود موفق‌ شد بابیان‌ را گرد خود جمع‌ کند و به‌ فعالیتهای‌سوء خویش‌ ادامه‌ دهد. در فاصله‌ 1270ــ1280ق‌ اتفاقات‌ مهمی‌ در ایران‌ رخ‌ داد که‌ از جمله‌ آنها می‌توان‌ به‌ واقعه‌ تجزیه‌ هرات‌ و‌ افغانستان‌ از ایران، تأسیس‌ فراموشخانه‌ فراماسونری‌ ملکم‌ خان‌ و انحلال‌ آن، ورود مانکجی‌ لیمجی‌ هاتریا (رئیس‌ سازمان‌ اطلاعاتی‌ انگلیس‌ در ایران) به‌ کشورمان‌ در 1270ق‌ و ملاقاتش‌ در 1280ق‌ با حسینعلی‌ بهاء در بغداد اشاره‌ کرد. ‌

با سرخوردگی‌ بابیان‌ از عدم‌ موفقیت‌ در سرنگونی‌ قاجاریه‌ و آشنایی‌ آنها با افکار و تحرکات‌ اعضای‌ محفل‌ فرهنگی‌ مانکجی‌ نظیر شاهزاده‌ جلال‌الدین‌ میرزا، آخوندزاده، میرزا ملکم‌خان، میرزا حسین‌خان‌ سپهسالار و...، تغییراتی‌ در روش‌ فکری‌ ایشان‌ به‌ وجود آمد و آنها با افکار ماسونی‌ و لیبرالی‌ آشنا شدند. بابیان‌ در ادرنه‌ با افکار آخوندزاده‌ (یعنی همان‌ بالگونیک‌ فتحعلی‌ آخوندوف: دستیار نایب‌ السلطنه‌ روسیه‌ در قفقاز اشغالی، و یکی‌ از مروجین‌ فراماسونری‌ در ایران) آشنا شدند. آنان‌ با دیدن‌ مکاتیب‌ جلال‌الدوله‌ و کمال‌الدوله‌ اثر آخوندوف‌ پی‌ بردند غیر از دعاوی‌ باب، حرفهای‌ دیگری‌ نیز از جمله‌ افکار ضددینی‌ آخوندوف‌ و ملکم‌ وجود دارد که‌ در ایران‌ رواج‌ یافته‌ است. نفوذ سپهسالار و ملکم‌ در حلقه‌ اطرافیان‌ ناصرالدین‌شاه‌ به‌ آنان‌ آموخت‌ که‌ اگر راه‌ شورش‌ مسلحانه‌ مسدود است، از راه‌ دیگر هم‌ می‌توان‌ به‌ مقصود رسید. ‌

آنان‌ با تدوین‌ کتاب‌ «تاریخ‌ جدید» که‌ صورت‌ اصلاح‌ شده‌ «تاریخ‌ قدیم» بابیان‌ بود واژه‌های‌ تند بر ضد شاه‌ قاجار و برخی‌ عوامل‌ حکومت‌ را حذف‌ یا تعدیل‌ کردند و در عوض، همصدا با امثال‌ آخوندوف، حملات‌ پیشین‌ خود به‌ روحانیت‌ را شدت‌ بخشیدند. آنها با استفاده‌ از روش‌ ملکم‌ و آخوندزاده، دست‌ به‌ تألیف‌ رساله‌های‌ جدیدی‌ مانند مقاله‌ سیاح‌ یا رسالات‌ دیگری‌ به‌ تقلید از روش‌ رساله‌ «شیخ‌ و رفیق» زدند. ملکم‌خان‌ مؤ‌سس‌ فراموشخانه‌ در ایران‌ با حسینعلی‌ بهاء ارتباطاتی‌ داشت. بر طبق‌ گزارش‌ رکن‌الدوله‌ به‌ امین‌السلطان‌ در 1308ق، ملکم‌ در عکا با بهاء دیدار و مذاکره‌ داشته‌ است.1 عباس‌ افندی‌ نیز بعدها طی‌ نوشته‌ای‌ تلویحاً‌ از زحمات‌ ملکم‌ تقدیر و از اینکه‌ دوستانش‌ حق‌ او را پاس‌ نداشتند اظهار تأسف‌ می‌کند.2

ارتباط‌ بهاء با مانکجی، که‌ یکی‌ از مهمترین‌ پلهای‌ ارتباط‌ بین‌ بهائیان‌ با فراماسونها و دولت‌ بریتانیا بود، بسیار مهم‌ است. جایگاه‌ سیاسی‌ / اطلاعاتی‌ مانکجی‌ در تحولات‌ ایران، عضویتش‌ در لژهای‌ ماسونی‌ هندوستان‌ و راه‌اندازی‌ فراموشخانه‌ توسط‌ و به‌ تشویق‌ اعضای‌ محفل‌ او در ایران‌ و حضور برخی‌ از بابیان‌ در این‌ سازمان‌ مخفی‌ و فوق‌ سری‌ جاسوسی، حکایت‌ از تجمع‌ همه‌ براندازان‌ فعال، در تشکیلاتی‌ مخفی‌ می‌کرد که‌ مبارزه‌ با ادیان‌ وحیانی‌ و نفوذ در شئون‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ و اقتصادی‌ ملتهای‌ مسلمان‌ را با ادبیاتی‌ جدید و نوین‌ مبتنی‌ بر اومانیسم، وحدت‌ عالم‌ انسانی، حکومت‌ واحده‌ بشری‌ و... تعقیب‌ می‌کردند. نقش‌ مانکجی‌ در تدوین‌ تاریخ‌ باب‌ و بهاء و اشتغال‌ بهائیان‌ در تجارتخانه‌ او، ارتباط‌ سران‌ بهائیت‌ را با مانکجی، چهره‌ شاخص‌ فراماسونری‌ در ایران، ثابت‌ می‌کند. (ایام: بحث راجع‌ به‌ مانکجی‌ و روابط‌ او با بهائیان، قبلا‌ در مقاله‌ای‌ جداگانه‌ گذشت). ‌

حضور تعدادی‌ از بابیان‌ در انجمنهای‌ مخفی‌ در کنار چهره‌های‌ شاخص‌ فراماسونری‌ و عضویت‌ تعدادی‌ از آنها در فراموشخانه‌ ملکم‌ و لژ بیداری‌ در دوره‌ قاجار و در آستانه‌ مشروطه، حکایت‌ از همنوایی‌ این‌ دو جریان‌ با هم‌ دارد. حبیب‌ ثابت‌ از چهره‌های‌ مطرح‌ بهائیت، در کتابچه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ سجن‌ اعظم‌ سخنی‌ دارد که‌ درخور تعمق‌ و پیگیری‌ است. او مدعی‌ است‌ که‌ اکثریت‌ اعضای‌ انجمنی‌ که‌ قبل‌ از طلوع‌ آفتاب‌ در دوره‌ مشروطه‌ تشکیل‌ می‌شد از بابیها تشکیل‌ می‌شدند.3 احتمالاً‌ منظور او انجمن‌ بین‌الطلوعین‌ است‌ که‌ افرادی‌ نظیر ابراهیم‌ حکیمی، ملک‌المتکلمین، سید جمال‌ واعظ، اردشیرجی‌ و... عضو آن‌ بودند. ‌

‌‌حضور جدی‌ بابیان‌ در لژهای‌ ماسونی‌ و انجمنهای‌ مخفی‌ شبه‌ماسونی‌ حکایت‌ از ارتباط‌ عمیق‌ شاخه‌ ازلی‌ بابیت‌ با فراماسونری‌ دارد. حضور افرادی‌ نظیر یحیی‌ دولت‌آبادی، علی‌محمد دولت‌آبادی، سید جمال‌ واعظ‌اصفهانی، ملک‌المتکلمین‌ و... در لژ بیداری‌ مؤ‌ید این‌ نظر است. یکی‌ دیگر از بهائیانی‌ که‌ عضو فراماسونری‌ و دارای‌ درجه‌ 33 فراماسونری‌ بود، علیقلی‌خان‌ نبیل‌الدوله‌ بود که‌ در لژهای‌ آمریکا عضویت‌ داشت. وی‌ جایگاهی‌ ویژه‌ در نزد بهائیان‌ داشت‌ و مدتی‌ در سفارت‌ ایران‌ در واشنگتن‌ مشغول‌ کار بود. تعلق‌خاطر سران‌ بهائیت‌ به‌ فراماسونری، با سفرهای‌ عباس‌ افندی‌ به‌ اروپا و آمریکا جلوه‌ آشکارتری‌ به‌ خود گرفت. حضور رهبر بهائیان‌ (سر عباس‌ افندی) در لژهای‌ ماسونی‌ آمریکا و ایراد سخنرانی‌ در لژهای‌ ماسونی‌ و انجمنهای‌ شبه‌ماسونی‌ تئوسوفی4، گواهی‌ دیگر بر وجوه‌ و اهداف‌ مشترک‌ این‌ دو فرقه‌ است. این‌ امر در عملکرد سایر بهائیان‌ نیز مشاهده‌ می‌شود، که‌ ذیلاً‌ به‌ اختصار به‌ مواردی‌ از آن‌ اشاره‌ می‌کنیم: ‌

ابوالفضل‌ گلپایگانی، از یاران‌ عباس‌ افندی‌ و از نویسندگان‌ بهائی، در سفر به‌ آمریکا در مجامع‌ فراماسونری‌ حاضر شد و به‌ ایراد سخنرانی‌ پرداخت.5 میرزا محمدرضا شیرازی‌ معروف‌ به‌ پروفسور شیرازی، عضو انجمن‌ تئوسوفی‌ هندوستان، در 1914 با عباس‌ افندی‌ در فلسطین‌ ملاقات‌ کرد و شرح‌ ملاقات‌ و گفنگویش‌ را در بازگشت‌ برای‌ اعضای‌ انجمن‌ تشریح‌ کرد.6 روحیه‌ ماکسول‌ (بیوه‌ شوقی‌ افندی‌ سومین‌ رهبر بهائیان) در سفر به‌ برزیل‌ از سوی‌ جمعیتهای‌ وابسته‌ به‌ فراماسونری‌ لاینز، روتاری‌ و تسلیح‌ اخلاقی‌ مورد استقبال‌ واقع‌ شد7 و با اعضای‌ روتاری‌ و لاینز ملاقات‌ نمود.8 ‌

‌‌علی‌اکبر فروتن‌ (از سران‌ شاخص‌ و فعال‌ بهائیت) به‌ عنوان‌ نماینده‌ بیت‌العدل‌ در سفر به‌ هنگ‌کنگ‌ در کلوپ‌ روتاری‌ حاضر و سخنرانی‌ کرد.9 اولینگا از دیگر سران‌ بهائیت‌ در سفر به‌ جامائیکا در باشگاه‌ لاینز سخن‌ گفت.10 بهائیان‌ می‌کوشیدند اعضای‌ فراماسونری‌ و تئوسوفی‌ را به‌ بهائیت‌ جذب‌ کنند، از جمله‌ «هارلان‌ اوبر» موفق‌ شد دکتر هرمان‌ گروسمن‌ عضو مجمع‌ تئوسونی‌ را به‌ عضویت‌ بهائیت‌ درآورد.11 بهائیان‌ شهر سااورک‌ برزیل‌ نیز آثار بهائی‌ را در کلوپهای‌ روتاری‌ و لاینز پخش‌ می‌کردند.12 در سفر جمعی‌ از بهائیان‌ به‌ آفریقا، آنان‌ در کلوپ‌ روتاری‌ شهر آروشا حضور یافته‌ و با اعضاء [درباره‌ بهائیت] صحبت‌ کردند.13 در 1332 بهائیان‌ جشن‌ صد سالگی‌ فرقه‌ خود را در اقدامی‌ معنادار در سالن‌ بزرگ‌ لژ فراماسونری‌ آمریکا به‌ نام‌ «معبد مدینه» برگزار کردند.14 مجله‌ روتاری‌ اسرائیل‌ به‌ مناسبت‌ صدمین‌ سال‌ تأسیس‌ خود پشت‌ جلد مجله، عکس‌ حسینعلی‌ نوری‌ را چاپ‌ کرد و قسمتی‌ از آثار او را نیز در مجله‌ درج‌ نمود.15‌

‌‌در سالهای‌ نهضت‌ ملی‌ شدن‌ نفت، شاهد تشکیل‌ لژ همایون‌ در ایران‌ هستیم‌ که‌ یکی‌ از کارکردهای‌ اصلی‌ آن‌ مقابله‌ با نهضت‌ ضد استعماری‌ نفت، و جاسوسی‌ برای‌ انگلیس‌ بود. یکی‌ از اعضای‌ این‌ لژ دکتر ذبیح‌ قربان‌ از اعضای‌ فرقه‌ بهائیت‌ بود که‌ نفوذ فراوانی‌ در شیراز داشت. او رئیس‌ دانشکده‌ پزشکی‌ دانشگاه‌ شیراز و عضو مؤ‌سس‌ لژ دیگری‌ به‌ نام‌ حافظ‌ نیز بود.16 قربان‌ در رژیم‌ پهلوی، تا ریاست‌ دانشگاه‌ شیراز نیز بالارفت. او دارای‌ پنجاه‌ سمت‌ رسمی‌ و غیررسمی‌ در کشور بود. وابستگی‌ وی‌ به‌ بریتانیا به‌ قدری‌ آشکار بود که‌ مردم‌ شیراز هنگامی‌ که‌ کنسولگری‌ انگلیس‌ در شیراز مدتی‌ تعطیل‌ شد می‌گفتند: احمق‌ آن‌ کس‌ است‌ که‌ با بودن‌ قربان‌ از تعطیل‌ کنسولخانه‌ خوشحال‌ شود!17 ذبیح‌ قربان‌ با همکاری‌ مستر شارپ‌ انگلیسی‌ (کشیش‌ کلیسای‌ شمعون‌ غیور شیراز) آرم‌ دانشگاه‌ شیراز را با استفاده‌ از علائم‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ (سپر عیسویان‌ در جنگهای‌ صلیبی‌ علیه‌ مسلمانان) سفارش‌ داد که‌ استاد محیط‌ طباطبایی‌ از آن‌ پرده‌ برداشت.18‌

‌‌امیرعباس‌ هویدا، بهائی‌ دیگری‌ است‌ که‌ به‌ عضویت‌ لژهای‌ ماسونی‌ درآمد و بیش‌ از 13 سال‌ نخست‌وزیری‌ رژیم‌ پهلوی‌ را عهده‌دار بود. جد و پدرش‌ از بهائیان‌ مشهور بودند (جدش‌ محرم‌ راز بهاء و عباس‌ افندی‌ بود). هویدا نیز در لژ فروغی‌ عضویت‌ داشت.19 در دوره‌ نخست‌وزیری‌ او بهائیت‌ توانست‌ ارکان‌ دولت‌ و نظام‌ را درچنگ‌ خود گیرد و عضو لژ بزرگ‌ ایران‌ و موقعیت‌ خود را تقویت‌ کند. منصور روحانی، عضو کابینه‌ هویدا، و وزیر آب‌ و برق‌ و کشاورزی‌ و منابع‌ طبیعی، دیگر بهائی‌ ماسن‌ آن‌ روزگار بود. او عضو لژهای‌ مولوی، سعدی‌ و مشعل‌ بود و در کلوپ‌ روتاری‌ نیز عضویت‌ داشت.20 همچنین، دارای‌ رابطه‌ نامشروع‌ با وقیحترین‌ خواننده‌ زن‌ عصر پهلوی‌ (عهدیه) بود، که‌ از بازگوکردن‌ اسناد تکان‌ دهنده‌ آن‌ شرم‌ داریم. منوچهر تسلیمی،‌ دیگر بهائی‌ فراماسون‌ و عضو لژ ابن‌سینا بود که‌ در آن‌ لژ به‌ مقام‌ سرپرست‌ اول‌ و قائم‌مقام‌ استاد اعظم‌ رسید. وی،‌که در 1339 دبیر لژ مولوی‌ نیز شد، در کابینه‌ هویدا عهده‌دار وزارت‌ بازرگانی‌ و اطلاعات‌ بود. عباس‌ آرام‌ وزیر خارجه‌ کابینه، دیگر بهائی‌ فراماسون‌ دستگاه‌ پهلوی‌ بود که‌ در لژ ستاره‌ سحر عضویت‌ داشت.21 این‌ موارد، شمه‌ای‌ از ارتباط‌ بهائیت‌ و فراماسونری‌ در ایران بود که‌‌ به‌ آن‌ پرداختیم. ‌

ارتباط‌ سران‌ بهائیت‌ با فراماسونری‌ در جهان، موضوعی‌ است‌ که‌ تحقیق‌ و تعمق‌ بیشتری‌ می‌طلبد. فراماسونری‌ و بهائیت‌ در ایران‌ و جهان‌ اسلام، دارای‌ اهداف‌ مشترک‌ بوده‌ و از منشاء مشترکی‌ نیز حمایت‌ می‌شوند. خاستگاه‌ اصلی‌ فراماسونری، اندیشه‌های‌ (در گوهر) صهیونیستی‌ و آرمان‌های‌ صلیب‌ ــ صهیون‌ و به‌ اصطلاح‌ رایج: مسیحیت‌ صهیونیستی‌ است. از سوی‌ دیگر، پیوند عمیق‌ سران‌ بهائیت‌ با صهیونیسم‌ و خدمات‌ آنان‌ به‌ مسیحیت‌ صهیونیستی، باعث‌ نزدیکی‌ این‌ دو جریان‌ به‌ یکدیگر شده‌ است. استعمار می‌کوشد از این‌ دو، به‌ مثابه‌ ابزاری‌ جهت‌ شکستن‌ اقتدار و صلابت‌ فرهنگی‌ جهان‌ اسلام، و نفوذ در ارکان‌ حکومتهای‌ سرزمینهای‌ اسلامی، سود جوید ــ واقعیت‌ تلخی‌ که‌، مقابله با آن، هوشیاری‌ نخبگان‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ جهان‌ اسلام‌ را طلب‌ می‌کند. ‌

علی رجبی‌

پی‌نوشت‌ها:


 1. ابراهیم‌ صفایی، پنجاه‌ نامه‌ تاریخی، دوران‌ قاجاریه، ص‌ 121 2. مائده‌های‌ آسمانی، 9/144 3. اسناد مؤ‌سسه‌ مطالعات‌ تاریخ‌ معاصر ایران، اسناد حبیب‌ ثابت 4. آهنگ‌ بدیع، سال‌ سوم، ش‌ 15 و 16، ص‌ 16 5. آهنگ‌ بدیع، سال‌ هشتم، ش‌ 6 و 7، ص‌ 128 6. آهنگ‌ بدیع، س‌ 21، ش‌ 7 و 8، ص‌ 208 7. اخبار امری، سال‌ 1347، ش‌ 3، صص‌ 186-187 8. اخبار امری، سال‌ 1347، ش‌ 6 و 7، ص‌ 447 9. اخبار امری، سال‌ 1356، ش‌ 2، ص‌ 77 10. اخبار امری، سال‌ 1349، ش‌ 12، صص‌ 332-333 11. آهنگ‌ بدیع، سال‌ 18(1342)، ش‌ 1، ص‌ 27 12. اخبار امری، سال‌ 1347، ش‌ 6 و 7، ص‌ 457 13. اخبار امری، سال‌ 1353، ش‌ 6، صص‌ 176-177 14. آهنگ‌ بدیع، سال‌ هشتم‌ (1332)، ش‌ 6 و 7، ص‌ 114 15. اخبار امری، سال‌ 1351، ش‌ 1 16. رائین. فراموشخانه‌ و فراماسونری‌ در ایران، ج‌ 3، ص‌ 380 17. همان، ص‌ 385 18. همان، ص‌ 385 19. رائین، همان، ص‌ 680 20. همان، ص‌ 375 و اسناد مؤ‌سسه‌ مطالعات‌ تاریخ‌ معاصر ایران 21. رائین، ج‌ 3، ص‌ 527.

نشریه یاد ایام 29


:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۷۶خاطرات‌ یک‌ نجات‌یافته‌
نظرات |

خاطرات‌ یک‌ نجات‌یافته‌     
۰۱ دی ۱۳۸۶ 
 در حالی‌ که‌ وسایلم‌ را جمع‌ می‌کردم‌ چشمم‌ به‌ تابلوی‌ عکس‌ عبدالبهاء افتاد. با عصبانیت‌ تابلو را برداشتم‌ و بر زمین‌ کوبیدم‌ و با هر دو پا روی‌ آن‌ ایستادم‌ و گفتم: تشکیلاتی‌ که‌ ارمغان‌ اراجیف‌ توست‌ مرا بدبخت‌ کرد... آقای‌ منطقی‌ لبخند تلخی‌ زد و گفت: تو خیلی‌ اشتباه‌ کردی. اتفاقاً‌ اعضای‌ محفل‌ حرفه‌ای‌ترین‌ خلاف‌ کاریهای‌ دنیا هستند و کثیف‌ترین‌ گناهان‌ از آنان‌ صادر می‌شود.
 
 ‌

 

خانم‌ مهناز رئوفی، در محیط‌ بهائی رشد یافت، اما فسادها و تناقضهایی‌ که‌ در کار همکیشان‌ خود (بویژه‌ سران‌ محفل‌ بهائیت) دید،‌وی را بشدت‌ از این‌ مسلک‌ بیزار کرد‌ و این‌ امر، همراه‌ با مطالعه‌ مستقیم‌ درباره‌ اسلام، باعث‌ تشرف‌ او‌ به‌ اسلام‌ و تشیع‌ گردید. ‌

خاطرات‌ خانم‌ رئوفی‌ که‌ اخیراً‌ تحت‌ عنوان‌ «سایه‌ شوم؛ خاطرات‌ یک‌ نجات‌یافته‌ از بهائیت» توسط‌ انتشارات‌ کیهان‌ نشر یافته، حاوی‌ نکات‌ بسیار جالبی‌ در افشای‌ مواضع‌ ضد اسلامی‌ و ضد انقلابی‌ تشکیلات‌ بهائیت‌ است.

با هم‌ بخشهایی‌ از آن‌ را می‌خوانیم:

 

فساد اخلاقی‌ در بهائیت‌

 در بهائیت‌ هر گونه‌ تعصبی‌ ممنوع‌ است‌ و این‌ ریشه‌ در سیاست‌ استعمار دارد که‌ با ترویج‌ این‌ اعتقاد، تعصب‌ ملی، تعصب‌ دینی، تعصب‌ وطنی‌ و هر عرق‌ و علاقه‌ و غیرتی‌ را از انسان‌ می‌گیرد تا به‌ راحتی‌ بتواند بهره‌کشی‌ کند... خیلی‌ از خانمها[ی‌ بهائی]... لباسهای‌ نازکی‌ می‌پوشیدند و منظره‌ بسیار کریه‌ و زشتی‌ به‌ وجود می‌آوردند و روِ‌سای‌ تشکیلات‌ چیزی‌ به‌ آنها نمی‌گفتند و آزادی‌ مطلق‌ داده‌ بودند. دیگر کسی‌ حق‌ اعتراض‌ نداشت.‌ ‌

 


بی‌بند و باران‌ تشویق‌ هم‌ می‌شوند! ‌

 در جامعه‌ مسلمانها، هر کس‌ در رعایت‌ حجاب‌ و یا خلوت‌ با اجنبی‌ کوتاهی‌ نماید مورد اعتراض‌ و بازخواست‌ افکار عمومی‌ (و نه‌ تشکیلاتی) واقع‌ شده‌ و با او برخورد می‌شود و در جامعه‌ بهائی‌ هر کس‌ بی‌حجابتر باشد به‌ اصطلاح‌ باکلاستر و بافرهنگ‌ جلوه‌ می‌کند و هر کس‌ برای‌ ایجاد ارتباط‌ با اجنبی‌ راحت‌تر و در واقع‌ گستاخ‌تر باشد امروزی‌تر و در تشکیلات‌ از عزت‌ و احترام‌ بیشتری‌ برخوردار خواهد بود. من‌ در مقایسه‌ این‌ دو جامعه‌ وقتی‌ به‌ اعمال‌ و رفتار بعضی‌ از مسلمانان...، خصوصاً...به‌ خلافکاران‌ و معصیت‌کاران، فکر می‌کردم، می‌دیدم‌ آنها کسانی‌ هستند که‌ تربیت‌ مذهبی‌ نشده‌اند و از احکام‌ و دستورات‌ اسلام‌ سرپیچی‌ کرده‌اند... اما در بهائیان‌ اگر اعمال‌ خلافی‌ سر می‌زند برای‌ این‌ است‌ که‌ هیچ‌گونه‌ مانع‌ شرعی‌ ندارند. در واقع‌ اسلام‌ را نمی‌شود در اعمال‌ مسلمانان‌ جستجو کرد ولی‌ بهائیت‌ را در اعمال‌ بهائیان‌ می‌توان‌ یافت؛ چون‌ اگر اعمال‌ نابجایی‌ از افراد مسلمان‌ سر می‌زند به‌ علت‌ بی‌توجهی‌ به‌ تعلیمات‌ اسلام‌ است.‌ ‌       

خانم مهناز رئوفی در شرح‌ گفتگوی‌ خود با یک‌ فرد بهائی‌ (به‌ نام‌ آقای‌ منطقی) در خانه‌ خویش، در ایام‌ ناراحتی‌ شدید خود از سران‌ محفل‌ بهائیت‌ می‌گوید:‌                                                                        

 در حالی‌ که‌ وسایلم‌ را جمع‌ می‌کردم‌ چشمم‌ به‌ تابلوی‌ عکس‌ عبدالبهاء افتاد. با عصبانیت‌ تابلو را برداشتم‌ و بر زمین‌ کوبیدم‌ و با هر دو پا روی‌ آن‌ ایستادم‌ و گفتم: تشکیلاتی‌ که‌ ارمغان‌ اراجیف‌ توست‌ مرا بدبخت‌ کرد... آقای‌ منطقی‌ لبخند تلخی‌ زد و گفت: تو خیلی‌ اشتباه‌ کردی. اتفاقاً‌ اعضای‌ محفل‌ حرفه‌ای‌ترین‌ خلاف‌ کاریهای‌ دنیا هستند و کثیف‌ترین‌ گناهان‌ از آنان‌ صادر می‌شود. خود من‌ شاهد تعویض‌ زنان‌ محفل‌ با همدیگر بوده‌ام‌ و به‌ حدی‌ از آنان‌ کثافتکاری‌ و رذالت‌ دیده‌ام‌ که‌ اگر پاکترین‌ افراد عضو محفل‌ شوند هرگز به‌ آنان‌ اعتماد نخواهم‌ کرد. حرفهای‌ آقای‌ منطقی‌ برایم‌ تازگی‌ داشت‌ او از غیرانسانی‌ترین‌ اعمال‌ که‌ از اعضای‌ محفل‌ قبل‌ از انقلاب‌ سر می‌زد برایم‌ گفت‌ و ایرادهایی‌ اساسی‌ از خود بهائیت‌ گرفت... من‌ مبهوت‌ و متحیر به‌ آقای‌ منطقی‌ نگاه‌ می‌کردم. او به‌ چه‌ جراتی‌ چنین‌ چیزهایی‌ را می‌گفت‌ به‌ او گفتم: از این‌ که‌ طرد شوید نمی‌ترسید؟ گفت... تصمیم‌ داریم‌ به‌ خارج‌ از کشور برویم‌ و از دست‌ بکن‌نکن‌های‌ این‌ تشکیلات‌ راحت‌ شویم. گفتم‌ پس‌ چه‌ کسی‌ واقعاً‌ بهائی‌ است؟ همه‌ که‌ یا از ترس‌ بهائی‌ مانده‌اند یا منفعتی‌ را دنبال‌ می‌کنند یا مثل‌ شما، ظاهراً‌ بهائی‌ هستند. پرسیدم‌ به‌ بهاء و عبدالبهاء چه؟ به‌ آنها هم‌ ایمان‌ ندارید؟ عینکش‌ را کمی‌ بالاتر برد، دستی‌ بر محاسن‌ خود کشید و گفت: آدمهای‌ زرنگی‌ بوده‌اند؛ خوب‌ توانستند چیزی‌ مشابه‌ با ادیان‌ دیگر درست‌ کنند. علاوه‌ بر مقام‌ و منزلت، پول‌ خوبی‌ هم‌ به‌ جیب‌ زدند...!‌    

 

  ارتباط‌ با علما ممنوع!‌

 بهائیان‌ فقط‌ در صورتی‌ با مسلمانان‌ رفت‌ و آمد دارند که‌ مطمئن‌ باشند هیچ‌ خطری‌ آنها را تهدید نمی‌کند و ضمناً‌ می‌توانند بهائیت‌ را تبلیغ‌ کنند و باعث‌ تبلیغ‌ افکار بهائی‌گری‌ شوند. آنها فقط‌ با افراد کاملاً‌ بی‌سواد و عامی‌ صحبت‌ می‌کردند و من‌ هیچ‌وقت‌ ندیدم‌ که‌ یک‌ بهائی‌ با یک‌ عالم‌ مسلمان‌ بنشیند و از بهائیت‌ حرفی‌ بزند؛ می‌دانستند که‌ محکوم‌ می‌شوند. لذا اصلاً‌ با عالمان‌ و تحصیل‌کردگان‌ و خـصـوصـاً‌ روحـانـیـون‌ هـیـچ‌گـونـه‌ بـحـثـی‌ پـیش‌ نمی‌کشیدند.‌ ‌

 


شستشوی‌ مغزی‌ کودکان‌ ‌

 [زمانی‌ که] معلم‌ مهد کودک‌ بهائیان‌ شدم... برنامه‌هایی‌ که‌ به‌ من‌ می‌دادند تا به‌ بچه‌ها بیاموزم‌ کاملاً‌ در راستای‌ شستشوی‌ مغزی‌ آنها بود و من... می‌دیدم‌ که‌ چگونه‌ از 3 سالگی، کودکان‌ را نسبت‌ به‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ بدبین‌ می‌کردند و... مغز کوچک‌ آنها را با خرافات‌ و اوهامی‌ که‌ ارمغان... بهاء و عبدالبهاء بود پر می‌کردند و چگونه‌ با آوردن‌ مثالها و بیان‌ داسـتـانـهـایـی، آنـان‌ را از خارج‌ شدن‌ از بهائیت‌ می‌ترساندند و با [وجود] این‌ ترس‌ و وحشتی‌ که‌ در دل‌ کودکان‌ از انتخاب‌ راهی‌ به‌ جز راه‌ بهاء می‌انداختند و با وحشتی‌ که‌ آنان‌ از طرد شدن‌ و اخراج‌ شدن‌ از خانه‌ و خانواده‌ داشتند، شعار بی‌اساس‌ «تحرّ‌ی‌ حقیقت» را سر می‌دادند و به‌ ظاهر وانمود می‌کردند که‌ بهائیان‌ در پانزده‌ سالگی‌ پس‌ از تحری‌ حقیقت‌ می‌توانند راه‌ خود را انتخاب‌ نمایند...، در حالی‌ که‌ هیچ‌ کدام‌ از بهائیان‌ حق‌ نداشتند... کتابهای‌ سایر جوامع‌ را مطالعه‌ کنند، حق‌ نداشتند کتابهای‌ ردیه‌ را که‌ بیشتر، بهائیان‌ مسلمان‌ شده‌ آنها را نوشته‌ بودند مورد مطالعه‌ قرار دهند...‌ ‌

 

بگذار مردم‌ با موشک‌ باران‌ صدام‌ بمیرند!‌

 در زمان‌ جنگ‌ [ایران‌ و عراق] وقتی‌ مردم‌ کشته‌ می‌شدند، بهائیان‌ با بی‌رحمی‌ تمام‌ می‌گفتند از این‌ مسلمانان‌ هرچه‌ کشته‌ شود کم‌ است. خصوصاً‌ وقتی‌ رادیوهای‌ خارجی، آمار شهادت‌ رزمندگان‌ را در جبهه‌ها به‌ اطلاع‌ مردم‌ می‌رساندند... با ناسزاگویی‌ به‌ رزمندگان‌ ابراز مسرت‌ و خشنودی‌ می‌کردند. بهائیان‌ در زمان‌ جنگ‌ با کناره‌جویی‌ از شرکت‌ در جبهه‌ها اعلام‌ کردند که‌ مخالف‌ جنگ‌ هستند و به‌ بهانه‌ عدم‌ دخالت‌ در سیاست‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ سلاح‌ امتناع‌ کردند و کوچکترین‌ فعالیتی‌ برای‌ دفاع‌ از کشور از خود نشان‌ ندادند... آنها که‌ دائماً‌ در کلاسها و مجالس‌ از عشق‌ به‌ عالم‌ بشریت‌ دم‌ می‌زدند، آنان‌ که‌ از الفت‌ و محبت‌ طوری‌ سخن‌سرایی‌ می‌کردند که‌ گویی‌ برتر و مهربانتر از همه‌ اقشار عالمند، در عمل‌ نه‌تنها بویی‌ از انسانیت‌ و محبت‌ نبرده‌ بلکه‌ درنده‌خویی‌شان‌ گُل‌ می‌کند و از خبر شهادت‌ جوانان‌ عزیز این‌ مرز و بوم‌ اظهار خوشحالی‌ و مسرت‌ می‌کنند.‌ ‌

 


شادی‌ در رحلت‌ امام‌

 [در جـریـان] رحـلـت‌ امـام(ره) ازدحام‌ جمعیت‌ دل‌سوخته‌ و آن‌ نمایش‌ حقیقی‌ مراسم‌ عزاداری‌ در باور نمی‌گنجید. آن‌ همه‌ ایمان...، عشق... و... التهاب، انسان‌ را وادار به‌ حسرت‌ و غبطه‌ می‌کرد. سنگ‌ در آن‌ روز می‌گریست‌ و من‌ شاهد اشک‌ بچه‌های‌ برادرم‌ بودم‌ که‌ قلبشان‌ رئوفتر و پاکتر بود. قلب‌ خودم‌ از جا کنده‌ می‌شد...، اما بهائیان‌ وقتی‌ به‌ هم‌ می‌رسیدند این‌ خبر ناگوار و این‌ مصیبت‌ گران‌ مردم‌ دلسوخته‌ را به‌ هـم‌ تـبـریـک‌ مـی‌گفتند و اگر جشن‌ و پایکوبی‌ نمی‌کردند از ترس‌ مردم‌ بود.‌ ‌

 


یک‌ بسیجی، مرا آگاه کرد‌

 با اشاره‌ به‌ گفتگویش‌ با یک‌ بسیجی‌ خدمتگزار به‌ نام‌ مهدی‌ صالحی‌ (که‌ چندی‌ پس‌ از جنگ‌ تحمیلی، هنگام‌ خنثی‌سازی‌ مین‌ در شلمچه‌ به‌ شهادت‌ رسید) می‌نویسد:‌

 مهدی‌ ذهنیت‌ مرا نسبت‌ به‌ اسلام‌ تغییر داد و طوری‌ به‌ تبلیغ‌ اسلام‌ پرداخت‌ که‌ واقعاً‌ منقلب‌ شدم‌ و شک‌ و تردیدم‌ نسبت‌ به‌ حقانیت‌ بهائیت‌ بیشتر شد. آن‌ روز... من‌ به‌ مطالبی‌ پی‌ بردم‌ که‌ قبلاً‌ از آنها بی‌اطلاع‌ بودم‌ و در اثر تبلیغات‌ سوء تشکیلات، عکس‌ قضیه‌ در مغزم‌ فرو رفته‌ بود. عمده‌ مطالب‌ این‌ که‌ تشکیلات‌ اسلام‌ را برای‌ ما دینی‌ کوچک‌ و عقب‌افتاده‌ که‌ پر از خرافات‌ و اوهام‌ است‌ معرفی‌ کرده‌ بود و من‌ فهمیدم‌ که‌ بهائیان‌ اعتقادات‌ خرافی‌ بعضی‌ از مردم‌ بی‌سواد و بی‌اطلاع‌ را به‌ عنوان‌ اسلام‌ به‌ ما معرفی‌ کرده‌اند، در حالی‌ که‌ خود اسلام‌ دینی‌ بسیار جامع‌ و کـامـل‌ و بـی‌نـقـص‌ اسـت‌ کـه‌ بسیار انسان‌ساز و تعالی‌بخش‌ است.‌

 منبع: نشریه یاد ایام 29



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۷۵اسرائیل و بهائیت
نظرات |

اسرائیل و بهائیت     
۰۹ آبان ۱۳۸۶ 
بهائیان در كنار عناصر فراماسون و صهیونیست، در دوران محمدرضاشاه نقش مهمی در اجرای نظرات و سیاست‌های خود داشتند. در این دوران باتوجه به نفوذ بیشتر آمریكا و اسرائیل، تلاش فراوانی برای رسمیت بخشیدن به فرقة بهائیت می‌شد.

مسلك بهائیت از سال 1260 ق. توسط «علی محمد باب» كه خود را «باب» امام زمان(ع) و وسیلة تماس مردم با آن حضرت معرفی كرد، به وجود آمد. او سپس دعوی «مهدویت» كرد و گفت كه درآینده از میان بابی‌ها پیامبری قیام خواهد كرد و دین تازه ای خواهد آورد. وی در سال 1266 به دستور ناصرالدین شاه و امیركبیر، تیرباران شد. بعد از آن، از بین پیروانش دو برادر مدعی جانشینی وی شدند و بدین ترتیب، اختلافاتی میان پیروان این فرقه افتاد.

گروهی پیرو برادر اول، مشهور به «صبح ازل» (بابی‌ها)، و عده ای دیگر پیرو برادر دوم «بهاءالله» (بهائی‌ها) شدند و در نزاع آنها عده زیادی به هلاكت رسیدند. دولت عثمانی در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسیای صغیر تبعید كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه یافت و بدین جهت، دولت عثمانی بهاءالله و طرفدارانش را به «عكا» در فلسطین اشغالی و صبح ازل را به قبرس تبعید كرد. فعالیت بهاءالله در عكا باعث شد كه بیشتر بابیان ـ به ویژه بابیان ایران ـ  پیرو او شوند.

از آنجا كه عمده ویژگی‌های رفتاری بهائیت با ویژگی‌های رفتاری اسرائیلی‌ها همخوانی داشت، با تشكیل دولت اسرائیل و تشكیلات مركزی بهائیت در شهر حیفا، این فرقه كاملاً در خدمت اسرائیل قرار گرفت و فعالیت‌های آنها براساس خواسته‌های اسرائیلی‌ها تنظیم شد. در این میان بهائی‌ها از حمایت آمریكا و انگلستان نیز برخودرار بودند. از سوی دیگر، فعالیت بهائیان به خصوص در ارتباط با اسلام زدایی سازگاری زیادی با روحیة محمدرضا پهلوی داشت. مجموعه این مسائل سبب شد كه بهائیت برای حفظ موجودیّت و تحقّق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه كه برای آنها به منزلة دوران طلایی بود، در زمینة گسترش روابط ایران و اسرائیل كه كاملاً در راستای منافع آنها بود، به فعالیت قابل توجهی بپردازند.

تشكیلات مركزی بهائیت در شهر حیفا و در كنار قبر «عباس افندی» قرار دارد. تشكیلات و مؤسسات بهائیان در هر نقطه ای از جهان زیر نظر هیئت نه نفره بیت العدل اعظم قرار دارد. در یكی از نشریات فرقه آمده است:
«با نهایت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور [جمعی از دوستان بهائی] دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می‌رسانیم. آنها احساسات صمیمانة بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به بن گوریون ـ نخست وزیر اسرائیل ـ ابراز نموده، او در جواب گفته است: «از ابتدای تاسیس حكومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه ای با دولت اسرائیل داشته اند».1

فرقة بهائیت كه شاخه ای از صهیونیسم به شمار می‌رود، طبق دستور، همة قوای خود را برای اجرای نقشة نابودی اندیشه‌های ملی و مذهبی در ایران به كار گرفت و برای این منظور مجریان خود را انتخاب كرد تا در بلندمدت آرمان‌های ملی و سنت‌های دینی را تخریب كنند. از این رو بهائیان، به تدریج درصدد تسخیر پست‌های حساس و كلیدی كشور برآمدند. این نقشه با روی كارآمدن «حسنعلی منصور» در ایران پیاده شد و برای نخستین بار پای بهائیان به كابینة وزیران ایران رسید. گرچه با ترور منصور، نقشه‌های وی جامة عمل نپوشید، اما به هرحال، كابینة بهائی «هویدا» روی كار آمد. در كابینة نخست وی، چهار وزیر بهائی حضور داشتند. هویدا در مدت حكومت خود با به‌كاربستن تصمیمات كادر رهبری كمیته، نفوذ بهائیان را در همة سطوح سیاسی، اقتصادی و نظامی به حدّ كامل گسترش داد.2

بهائیان با تمام وجود خود را در اختیار اسرائیلی‌ها قرار داده بودند، به گونه ای كه توانستند اعتماد بیش از حدّ اسرائیلی‌ها را كسب كنند و اسرائیلی‌ها نیز در برابر خوش خدمتی آنها رفتار ویژه ای داشتند. در یكی از اسناد، به نقل از یكی از بهائیان به نام «فریدون رامش فر» كه مسافرتی به اسرائیل داشته، دربارة نحوة برخورد اسرائیلی‌ها با بهائیان آمده است:

... دولت اسرائیل آن‌قدر نسبت به بهائیان خوش‌بین است كه در فرودگاه خود، احیا (بهائیان) را بازرسی نمی كند. به طوری كه وقتی رئیس كاروان به پلیس اظهار می‌دارد اینها بهائی هستند، حتی یك چمدان را باز نمی كنند. ولی بقیة مسافرین ـ  حتی كلیمی‌ها ـ را بازرسی می‌كنند به طوری كه یك كلیمی اعتراض كرده بود كه چرا بهائیان را بازرسی نمی‌كنید و ما  را كه اینجا موطن‌مان است، مورد بازرسی قرار می‌دهید!3

بهائیان در كنار عناصر فراماسون و صهیونیست، در دوران محمدرضاشاه نقش مهمی در اجرای نظرات و سیاست‌های خود داشتند. در این دوران باتوجه به نفوذ بیشتر آمریكا و اسرائیل، تلاش فراوانی برای رسمیت بخشیدن به فرقة بهائیت می‌شد زیرا آنها نقش مؤثری در تثبیت رژیم سلطنتی و حكومت شاه داشتند، به گونه ای كه بسیاری از نزدیكان شاه و خاندان پهلوی و عدة زیادی از كارگزاران و متولّیان پست‌های حساس و كلیدی كشور بهایی بودند.4

در سال 1339 فهرستی از اسامی مقامات نظامی و غیرنظامی تهیه شد كه نشانگر تصدّی بیشتر پست‌های اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی كشور به وسیلة بهائیان بود. البته به دلیل پنهان‌كاری و عدم اظهار، بعضی از افراد در پست‌های مهمی بودند كه نام آنان در این فهرست نیامده و بی تردید، تعداد بهائیان شاغل در دستگاه‌ها چندین برابر فهرست مزبور بوده است. در سال‌های بعد، تعداد بهائیان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت، به طوری‌كه امیرعباس هویدا نخست‌وزیر سیزده ساله «لیلی امیر ارجمند» مشاور ویژة فرح و مدیر برنامه‌های آموزشی و تربیتی رضا پهلوی، «عباس شاهقلی» وزیر بهداری و وزیر علوم، «روحانی» وزیر آب و برق و كشاورزی در دولت هویدا، «شاپور راسخ» مشاور عالی و در واقع گردانندة سازمان برنامه و بودجه و مدیر تشكیلات بهائیت در ایران، «عبدالكریم ایادی» پزشك مخصوص شاه و 23 شغل دیگر و ده‌ها تن از سران رژیم، از اعضای فرقة بهائیت بودند.5

بهائیت در تمام دوران سلطنت پهلوی و در مقاطع حساس، به رغم ادعای غیرسیاسی بودن، هماهنگ با سیاست‌های موردنظر رژیم و در جهت تثبیت موقعیت آن تلاش كرد. تأیید انقلاب سفید شاه، همكاری با ساواك، جلب حمایت دولت‌های بزرگ از شاه و سلطنت او به وسیلة اسرائیل، و عضویت در حزب رستاخیز، قسمتی از مواضع سیاسی فرقة مزبور بود. یكی از مبلغان بهائیت دربارة تأثیر متقابل بهائیت بر شاه و خاندان پهلوی گفته بود:

«كارهایی كه اكنون به دست اعلی حضرت شاهنشاه صورت می‌گیرد، هیچ كدامشان روی اصول دین اسلام نیست زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران كودكی در مدرسه بهائیان... درس خوانده اند... حالا مردم... می‌گویند بهائی است. چه كاری می‌توانند بكنند !...»6

محمدرضا پهلوی آن‌قدر بهائیان را مورد حمایت قرار داد كه یكی از افراد نظامی به نام «سرهنگ اقدسیه» در جلسة بهائیان شیراز، مورخ هجده تیرماه 1347، ضمن بهائی خواندن شاه، دربارة نحوة برخورد خود با افراد مسلمان اظهار داشت:

... افتخار ما بر دیانت بهائی است. من زمانی كه در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائی را احترام می‌گذاشتم. ولی اگر یك فرد مسلمان از دیگری شكایت می‌كرد، دستور شلاق زدنش را می‌دادم... ما اطلاع داریم كه شاهنشاه آریامهر بهائی می‌باشند. ما بهائیان همه پولدار هستیم و ترقّی بیشتری خواهیم كرد.7

بهائیان در جنگ اعراب و اسرائیل، همواره از اسرائیل جانبداری كرده، علیه مسلمانان به تبلیغ می‌پرداختند و حتی برای كمك به ارتش اسرائیل به جمع آوری پول می‌پرداختند. در همین ارتباط، در یكی از اسناد پس از جنگ شش روزة اعراب و اسرائیل در سال 1346 آمده است:

... مبلغی در حدود 120 میلیون تومان به وسیلة بهائیان ایران جمع آوری گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ، كمك به ارتش اسرائیل می‌باشد. مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیله «حبیب ثابت»، تعهد و پرداخت شده است...8

در سال 1347 در یكی از كمیسیون‌های فرقة مزبور، سخن‌گوی كمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسرائیل در جنگ‌های با اعراب گفت:

پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است كه در هر ادارة ایران و تمام وزارت‌خانه‌ها یك جاسوس داریم و هفته ای یك بار، طرح‌های تهیه شده، به وسیلة دول به عرض شاهنشاه می‌رسید. گزارش‌هایی در زمینة آن طرح‌ها به محافل روحانی بهایی می‌رسد. مثلاً در پیمان كار، كادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینة ارتش ایران و اینكه چگونه چتربازان را آموزش می‌دهند، به محفل روحانی بهائیان تسلیم می‌نمایند.9

اسرائیل پس از اطمینان از نفوذ گسترده بهائیت در اركان رژیم پهلوی و به منظور بهره‌برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بیشتر از آنها، در كشورهای جهان و به ویژه ایران، بهائیت را به صورت آشكار به عنوان یك مذهب به رسمیت شناخت. در یكی از اسناد ساواك در این باره چنین آمده است:

«اسرائیل مذهب بهائی‌ها را به عنوان یك مذهب رسمی در سال 1974 به رسمیت شناخته است. دولت اسرائیل با اجرای برنامة تحبیب از افراد مزبور می‌كوشد از اقلیت فوق الذكر در سایر كشورهای جهان ـ به ویژه ایران ـ بهره برداری سیاسی ـ اطلاعاتی و اقتصادی بنماید.»10

نمایندگی ایران در تل آویو هرازچندگاهی گزارش‌های مربوط به بهائیان را به وزارت امور خارجه ارسال می‌داشت. در یكی از این گزارش‌ها، مرتضی مرتضایی به چگونگی انتخابات و تعداد بهائیان جهان اشاره دارد:

«چهارمین كنوانسیون بین‌المللی پیروان بهائیت روز شنبه، نهم اردیبهشت ماه [1357] در شهر حیفا گشایش خواهد یافت. به همین مناسبت جمعیتی بالغ بر هزار و یكصد نفر از نمایندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائی پراكنده در سراسر جهان به این شهر مسافرت كرده اند تا نسبت به انتخاب یك هیئت مدیره نه نفری كه در طی پنج سال آینده امور اداری،... و مذهبی این فرقه را تعقیب خواهد [نمود] [اقدام كنند] ... دو نفر از بهائیان تبعه ایران (فتح اعظم و نخجوانی) حضور دارند كه در حیفا به طور دائم مقیم اند.»11

بنابراین، اسرائیل با حمایت همه جانبه از فرقه ضاله بهائیت و نفوذ دادن آنها در پست‌های كلیدی هیئت حاكمة رژیم شاه ـ به ویژه در دربار، دولت و ارتش ـ در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمین ـ به ویژه به مردم ایران و فلسطین ـ به عنوان یك ابزار، نهایت بهره برداری را در جنبه‌های مختلف به عمل می‌آورد. در واقع، می‌توان گفت یكی از عوامل مؤثر در بسط و گسترش روابط ایران و اسرائیل، بهائیان بودند كه نقش مهمی را در این زمینه ایفا كردند.

ماهنامه موعود شماره 80

پی‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از پایگاه اینترنتی:
www.Rasad.org
1. منصوری، جواد، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، ج1، ص 332.
2. اختریان، محمد، همان، ص164.
3. منصوری، جواد، همان، ص330.
4. همان، ص324
5. همان، صص 324 ـ 325
6. همان، ص326.
7. همان، ص322.
8. همان، صص 322 ـ 323
9. همان. ص332.
10. زهیری، علی، «عوامل مؤثر در شكل گیری رفتار سیاسی ایران در قبال اسرائیل»، فصلنامة علمی، تخصصی انقلاب اسلامی، پیش شمارة اول، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، سال اول، زمستان1377، ص 159.
11. بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، سال 2536 ـ 38، كارتن شمارة 12، پروندة 250.50.
 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات