۸۹۸۴‌‌بهائیت‌ و ماسونیّت؛ ویژگی‌ها و اهداف مشترک‌
نظرات |

‌‌بهائیت‌ و ماسونیّت؛ ویژگی‌ها و اهداف مشترک‌     
۳۰ فروردین ۱۳۸۷ 
‌‌دوران‌ قاجار در تاریخ‌ معاصر ایران، برهه‌ای‌ سرنوشت‌ساز است. مهمترین‌ مسئله‌ این‌ دوران، تهاجم‌ بیگانگان‌ به‌ کیان‌ فرهنگی، دینی‌ و سیاسی‌ ایران‌ اسلامی‌ است‌ که‌ در قالب‌ تهاجمات‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ و فرهنگی‌ نمایان‌ شد. پیدایش‌ فرقه‌های‌ «ساختارشکن» نظیر بابیه‌ و بهائیه‌ و سازمان‌های‌ مخفی‌ مانند فراماسونری، تلاشی‌ بود برای‌ فروپاشی‌ وحدت‌ و انسجام‌ ملت‌ ایران‌ که‌ لطمات‌ فراوانی‌ هم‌ به‌ استقلال‌ کشور وارد ساخت.


‌‌دوران‌ قاجار در تاریخ‌ معاصر ایران، برهه‌ای‌ سرنوشت‌ساز است. مهمترین‌ مسئله‌ این‌ دوران، تهاجم‌ بیگانگان‌ به‌ کیان‌ فرهنگی، دینی‌ و سیاسی‌ ایران‌ اسلامی‌ است‌ که‌ در قالب‌ تهاجمات‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ و فرهنگی‌ نمایان‌ شد. بروز حملات‌ خارجی‌ و به‌ تبع‌ آن‌ ناآرامی‌های‌ داخلی، ناشی‌ از شورش‌ حسن‌خان‌ سالار، بابیه‌ و...، هر یک‌ جلوه‌ای‌ از این‌ تهاجمات‌ بود. در این‌ میان، پیدایش‌ فرقه‌های‌ «ساختارشکن» نظیر بابیه‌ و بهائیه‌ و سازمان‌های‌ مخفی‌ مانند فراماسونری، تلاشی‌ بود برای‌ فروپاشی‌ وحدت‌ و انسجام‌ ملت‌ ایران‌ که‌ لطمات‌ فراوانی‌ هم‌ به‌ استقلال‌ کشور وارد ساخت. با یک‌ بررسی‌ اجمالی، شباهت‌های‌ زیر بین‌ دو «تشکیلات» و درواقع: دو «حزب‌ سیاسی» بهائیت‌ و فراماسونری‌ در تاریخ‌ معاصر ایران،‌ قابل‌ ردیابی‌ و تشخیص‌ است: ‌

‌1. نقش‌ بیگانگان‌ در «کاشت‌ و برداشت» آنها: هر دو تشکیلات، به‌ تحریک‌ بیگانگان‌ در ایران‌ بالیده‌ و از حمایتشان‌ برخوردارند. تأسیس‌ (یا دست‌ کم‌ بسط‌ و گسترش) بابیت‌ و بهائیت‌ با مداخلات‌ مستقیم‌ روس‌ و نقشه‌ انگلیس‌ صورت‌ گرفت‌ و تأسیس‌ فراماسونری‌ نیز توسط‌ سر گور اوزلی‌ (سفیر انگلیس‌ در زمان‌ فتحعلی‌ شاه) و سپس‌ مانکجی‌ (افسر اطلاعاتی‌ انگلیس‌ در ایران) در بحرانی‌ترین‌ شرایط‌ حاکم‌ بر کشور ما، در نبرد با بیگانگان‌ و نقاهت‌ شدید ناشی‌ از آن‌، انجام‌ شد.‌

‌2. ساختارشکنی‌ سیاسی: هر دو تشکیلات‌ در ایران‌ به‌ منظور سرنگونی‌ حکومت‌ مرکزی‌ ایران‌ و ایجاد تغییرات‌ گسترده‌ سیاسی‌ ایجاد شد: بابیت، با راه‌ اندازی‌ جنگ‌ مسلحانه‌ و طرح‌ ترور دولتمردان‌ و شاه‌ قاجار، و انجمن‌ ماسونی‌ با ترویج‌ تفکرات‌ سیاسی‌ غرب‌ و هدایت‌ لژهای‌ آن‌ دیار.‌

 ‌‌3. ساختارشکنی‌ فرهنگی‌ ــ دینی: هر دو تشکل،‌ با اساس‌ اسلام‌ در ایران‌ مشکل‌ داشتند و استراتژی‌ براندازی‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ را تعقیب‌ می‌کردند. اعلام‌ بابیت، مهدویت، نبوت‌ و الوهیت، و نسخ‌ اسلام‌ و قرآن‌ و کلیه‌ احکام‌ شرعی‌ از سوی‌ باب‌ و اتباع‌ بابی‌ و بهایی‌اش، و جعل‌ برخی‌ احکام‌ و مقررات‌ به‌ عنوان‌ دین توسط آنها، و متقابلاً‌ ترویج‌ مذهب‌ انسانیت‌ (اومانیسم) و حذف‌ ادیان‌ وحیانی‌ اصیل، ترویج‌ یهودیت‌ و مسیحیت‌ مسخ‌ شده‌ و عنود با اسلام‌ (که‌ در نهایت‌ منجر به‌ بیزاری‌ از عنوان‌ دین‌ نزد اعضا شده‌ و آنان‌ را به‌ بی‌دینی‌ مطلق‌ سوق‌ می‌دهد) در فراماسونری، حرکتی‌ بود در راستای‌ شکستن‌ ساختارها و هنجارهای‌ فرهنگی.‌

‌‌4. طرد هر دو جریان‌ توسط‌ جوامع‌ اسلامی: انزجار مسلمانان‌ از هر دو تشکیلات‌ بابی‌ ــ بهایی‌ و ماسونی، و تکفیر آنان‌ توسط‌ مراکز و مجامع‌ اسلامی‌ شیعه‌ و سنی، دیگر ویژگی‌ مشترک این‌ دو حزب‌ سیاسی‌ است که شرحش مجالی دیگر می‌طلبد.

منبع: نشریه ایام 29



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۸۳مدعیان مهدویت، بابیت و سفارت- قسمت اول
نظرات |

مدعیان مهدویت، بابیت و سفارت- قسمت اول     
۱۴ فروردین ۱۳۸۷ 
«علی محمد شیرازی» معروف به باب نیز یكی دیگر از این اشخاص بود. او در سال 1235 ق. در شیراز به دنیا آمد. وی در ابتدا ادعا می‌كرد كه باب مهدی موعود(ع) است. پس از مدتی مدعی شد كه خود مهدی موعود(ع) است و زمانی كه مشاهده كرد اشخاص نادان و احمق زیادی دور او جمع شده‌اند، ادعای خداوندی كرد.

 

اشاره: با سپاس و قدردانی از استاد محقق مجتبی الساده که مجموعة حاضر را در اختیار موعود گذاشتند از این پس بخش های مختلف و خواندنی اثر ایشان تقدیم موعودیان عزیز می‌گردد.

در دوران اخیر ما شاهد برخی ادعاهای دروغین در محافل عمومی شیعیان هستیم؛ در این میان، برخی ادعا می‌كنند كه با امام مهدی(ع) در ارتباط هستند و به دستور ایشان تبلیغ می‌كنند. از سوی دیگر محافل اهل تسنن نیز خالی از چنین ادعاهایی نیست و در بسیاری از كشورهای اسلامی، برخی ادعا می‌كنند كه خود مهدی موعود(ع) هستند، حتی برخی پا از حدود و مرزها و خطوط قرمز فراتر نهاده و ادعای پیامبری كرده‌اند. با مطالعة تاریخ اسلام، در می‌یابیم كه این پدیدة جدیدی نیست، بلكه در طول تاریخ، افراد زیادی چنین ادعاهایی داشته‌اند. اعمال، رفتار و كردار مدعیان جدید در حال حاضر، شناخته شده و بسیار شبیه به اعمال و رفتار و كردار مدعیان گذشته است، ولی این مسئله در حال حاضر، بسیار خطرناك‌تر است؛ زیرا اكنون ما در دورانی به سر می‌بریم كه پیشرفت و گسترش علم، مرزهای زمانی و مكانی را در هم شكسته و همه، منادی گشودن درها به روی عقل و حاكم كردن آن در تمام امور و به طور كلی منادی عقل‌گرایی شده‌اند.علل و انگیزه‌های چنین ادعاهایی در سال‌های اخیر، در شرایط سیاسی، دینی و اجتماعی جوامع اسلامی نهفته است، این شرایط، جو و محیطی مساعد برای طرح این افكار و عقاید و اندیشه‌های حامی این یاوه‌گویی‌ها را به وجود آورده است، افزون بر این، ما شاهد نوعی خلأ دینی و كمبود عناصر فرهنگی و فكری و وجود تناقض در روش‌های تربیتی و دینی هستیم كه همة اینها، باعث شایع شدن چنین ادعاها، مهملات و یاوه‌گویی‌هایی شده است.این پدیدة ناساز و ناهمخوان كه تأثیر روانی و فكری زیان‌بخشی بر جامعه گذاشته، در حقیقت، تكرار همان ادعاهای گذشته است كه در طول تاریخ، روی داده است. برخی اشخاص ـ از زمان‌های  دور تاكنون ـ در جامعة اسلامی لباس شخصیت شریف مهدی موعود(ع) را بر تن كرده و خود را پرچمدار برخی اعمال و رفتار قهرمانانه كه ایشان پس از ظهور مباركشان آنها را انجام می‌دهند، اعلام نموده‌اند، این پدیده با گذشت زمان به كرات تكرار شده و پس از مدتی از بین رفته است، تا اینكه اكنون به صورت یك مشكل جدّی در آمده كه اندیشه اسلامی در دوران ما با آن مواجه است.هر از چند گاهی اخباری می‌شنویم، حاكی از آنكه برخی اشخاص در جامعه خود ادعای مهدویّت كرده‌اند یا خود را از جمله نمایندگانی می‌دانند كه امام، ایشان را به عنوان واسطه تعیین فرموده است یا ادعا می‌كنند كه امام مهدی(ع) در خواب یا رؤیا برای آنها تجلی كرده و آنها ایشان را زیارت كرده‌اند. برخی نیز ادعای پیامبری می‌كنند و می‌گویند: خداوند بلندمرتبه، به آنها برای هدایت و نجات بشریت از ستم، مأموریت داده است، ولی مدت زیادی طول نمی‌كشد كه همة این ادعاها، در همان محیط از بین می‌رود و اثری از آن باقی نمی‌ماند. هر از چند گاهی، شاهد برخی «مهدی‌های دروغین» یا مدعیان پیامبری در جوامع اسلامی هستیم كه باعث ایجاد غوغا و سر و صدای زیادی می‌شود، ولی اندك زمانی بعد، آن دعوت‌ها و ادعاها، با شكست مفتضحانه و سختی مواجه می‌شوند. حقیقت این است كه یكی از انگیزه‌ها و علل پیدایش چنین ادعاهایی، شرایط اجتماعی و روانی بد مردم است (زیادی شكست‌ها و ناكامی‌ها) موضوعی كه در این میان بسیار خطرناك است، این است كه این ادعاهای دروغین پیوسته تكرار می‌شود و آن مهدی‌های دروغین، هر بار از محقّق ساختن اهداف خود، ناكام می‌مانند و با شكست مواجه می‌شوند و این شكست‌های پی‌درپی، به نوعی باعث گریز و بیزاری مردم، هم از نظر روانی و هم از نظر عقلی، از آن مهدی موعود واقعی و اصلی می‌شود كه در آخرالزّمان ظهور می‌كند و عدالت و داد را در همه‌جا می‌گستراند.البته بعید نیست كه دست برخی كسانی كه از گسترش اندیشة اصیل و عدالت مهدویت در هراسند، پشت پرده باشد و آنها باشند كه مردم را تشویق به چنین ادعاهایی می‌كنند تا از آن در جهت منافع خود، بهره‌برداری نمایند و البته همه اینها، به خاطر به وجود آوردن موضع‌گیری‌های عقلی و گرایش‌های روانی ضدّ این نظریه درست و گریزان كردن مردم از آن اصل واقعی و درست است.ما در این مباحث، با جزئیات این پدیده آشنا خواهیم شد و پس از آن جداگانه به بحث و بررسی در مورد هر یك از این ادعاها (ادعای نمایندگی امام مهدی(ع) و ادعای نبوت) خواهیم پرداخت تا این مسئله به خوبی روشن شود و میزان خطرناك بودن این مشكل و میزان تأثیرگذاری آن آشكار شود.


ادعای نمایندگی از طرف امام مهدی(ع)
گروهی از این مدّعیان، كه ادعای ارتباط داشتن با امام مهدی(ع) می‌كنند و پا را از این هم فراتر نهاده ادعای بابیّت امام را دارند. منظور از ادعای بابیّت، این است كه برخی ادعا می‌كنند كه باب1 امام مهدی‌(ع) هستند، حال یا با ادعای سفارت همانند چهار نایب و سفیر امام(عج) در دوران غیبت صغری یا نیابت یا وكالت از ایشان و اموری مانند این. برخی چنین ادعا می‌كنند كه هر زمان بخواهند، ایشان را می‌بینند و نامه‌ها را به ایشان می‌رسانند و پیام‌های ایشان را نیز به مردم می‌رسانند یا می‌گویند كه با باب‌های امام(ع) در ارتباط هستند.ما در این بخش، با ادعاهایی كه اخیراً در بحرین و عراق گسترش یافته، تا حدّ امكان با ذكر جزئیات آن، آشنا می‌شویم، اما پیش از آن چند نمونه و مثال تاریخی می‌آوریم تا حقیقت آن روشن شود. كسانی كه ادعای ارتباط با امام مهدی(ع) را دارند، ادعا می‌كنند كه باب امام(ع) هستند؛ یعنی هر كس چیزی را از امام(ع) می‌خواهد یا حاجتی دارد، باید به اینها مراجعه كند و آنها نیز به نوبه خود، آن درخواست‌ها را به امام(ع) می‌رسانند. در طول غیبت كبری، اشخاص زیادی به صورت پی‌درپی و به اشكال و گونه‌های متفاوت و به نام‌های مختلف، ادعای نمایندگی و نیابت خاص(سفارت) از جانب امام(ع) داشتند و این گونه طبقات مختلف مردم را فریب می‌دادند، برخی از آنها ادعا می‌كردند كه مشرّف به دیدار حضرت حجّت(ع) شده‌اند و تظاهر به تقوا و پرهیزكاری و رسیدن به مقام «ابدال» و «اوتاد» می‌كردند و برخی نیز ادعا می‌كردند كه ایشان را در خواب و عالم رؤیا مشاهده كرده‌اند و برخی نیز با جادو، نیرنگ و شعبده‌بازی و جلوه دادن آن  به عنوان معجزه و كشف و كرامات، چنین ادعاهایی داشتند و برخی دیگر نیز مدعی ارتباط با ایشان از طریق نامه و نوشته‌ها بودند تا اینكه كار به جایی رسید كه برخی ادعا كردند كه خود امام مهدی(ع) هستند.

ادعای سفارت و نیابت امام(ع) یكی از بدترین و خطرناك‌ترین فتنه‌ها در دوران غیبت كبری است و این مشكل به گونه‌ای است كه ثابت كردن دروغ‌گویی اینها برای اشخاص ساده دل و كم‌خرد، بسیار دشوار است، زیرا این مدعیان، از برخی اصطلاحات فریب‌دهنده مانند ادعای مشرف شدن به دیدار حضرت حجّت و ادعای عنایت و توجه خاص امام به اینها و... استفاده می‌كنند و همین باعث فریب‌خوردن ساده‌دلان می‌شود و اكثر اوقات این مدعیان در لباس اشخاص پارسا و عابد و اهل سیر و سلوك ظاهر می‌شوند و اعمال و رفتار صوفیانه دارند و می‌گویند این اعمال از جمله سنّت‌ها و مستحبات است و اظهار می‌دارند كه خداوند به آنها كشف و كرامات و معجزاتی عطا كرده است و با برخورد با آنها، این‌گونه به نظر می‌آید كه آنها، از جمله اوتاد و ابدال هستند، زیرا به ظاهر شباهت زیادی یا اولیای خداوند و بندگان صالح او دارند. این گونه اشخاص، گاهی اوقات  از جادو و شعبده‌بازی استفاده می‌كنند تا به مردم ثابت كنند كه دارای كشف و كرامات و مكاشفات‌اند و از امور غیبی و رؤیاهای صادقانه و خواب‌های خود، بسیار سخن می‌گویند و برخی از اشخاص ساده دل و ضعیف‌النفس، ممكن است آنها را اشخاصی روحانی تصور كنند. این در حالی است كه این افراد، هیچ گونه حقانیتّی ندارند و البته احوال و نیرنگ اینها، بر اهل علم و بصیرت پوشیده و پنهان نیست، بلكه آنان، حقیقت این‌گونه اشخاص را به خوبی دریافته‌اند.اكثر این ادعاهای دروغین، با ادعاهای سفارت (بابیّت) امام مهدی(ع) آغاز می‌شود و پس از آن به ادعای پیامبری می‌رسد و در پایان به ادعای خداوندی ختم می‌شود، «حسین بن منصور حلاج» یكی از نمونه‌های آن بود.حسین بن منصور حلاج، در ابتدا ادعای بابیّت، سپس ادعای مهدویت و بعد ادعای پیامبری و در پایان، ادعای خداوندی كرد و در پایان سال 309 ق. در زمان غیبت صغری، در آتش سوزانده شد.

«علی محمد شیرازی» معروف به باب نیز یكی دیگر از این اشخاص بود. او در سال 1235 ق. در شیراز به دنیا آمد. وی در ابتدا ادعا می‌كرد كه باب مهدی موعود(ع) است. پس از مدتی مدعی شد كه خود مهدی موعود(ع) است و زمانی كه مشاهده كرد اشخاص نادان و احمق زیادی دور او جمع شده‌اند، ادعای خداوندی كرد. كتاب او به نام البیان بهترین دلیل برای اثبات كفر او است.علمای دینی زمان او، فتوای كافر بودن او را صادر كردند و دستور قتل او را دادند و حكم اعدام او و یكی از پیروانش در تبریز به اجرا در آمد و در آن شهر تیرباران شد و جسد آن دو در چاهی انداخته شد. حكم اعدام در بامداد دوشنبه 27 شعبان سال 1265ق به اجرا درآمد و پس از اعدام، مشخص شد كه مزدوران روسیه او را تشویق می‌كردند كه چنین دروغ‌ها و یاوه‌هایی را بر زبان آورد و آنها او را در این راه یاری می‌دادند. علما، پس از آن فتوای كافر بودن پیروان بهایی او را نیز صادر كردند و آنها را نجس دانستند و ازدواج با آنها را حرام اعلام نمودند.

شیخ طوسی در كتاب الغیبة، در یك باب جداگانه به نام‌های برخی از منحرفان اشاره می‌كند كه به دروغ ادعای بابیّت2 (نیابت یا سفارت امام) كرده‌اند.

او در این باب، از اشخاص زیر نام برده است:

1. حسن معروف به شریعی؛
2. محمد بن نصیر نمیری؛
3. احمد بن هلال كرخی؛
4. ابوطاهر محمدبن علی‌بن بلال؛
5. حسین‌بن منصور حلاج؛
6. محمد‌بن علی شلمغانی؛
7. ابوبكر محمد‌بن احمدبن عثمان بغدادی؛
8. محمد‌بن مظفر كاتب ازدی أبودلف.

این اشخاص، نمایانگر خط انحراف در زمان غیبت صغری بوده و تلاش می‌كرده‌اند كه به وسیله این اكاذیب به خواسته‌ها و اهداف طمع‌جویانه خود برسند.

ادعای سفارت امام مهدی(ع) از زمان شیخ محمدبن عثمان عمری، سفیر دوم امام در زمان غیبت صغری، آغاز شد. در زمان سفیر و نمایندة اول امام، شرایط برای ادعای سفارت و نیابت از امام، آماده نبوده، زیرا غیبت صغری هنوز در دوران آغازین خود بود،  حاكمان عباسی و مزدورانشان در پی یافتن امام مهدی(ع) بودند و می‌خواستند همة كسانی را كه با ایشان در ارتباط بودند، دستگیر و مجازات كنند. سفارت و نیابت از امام در دوران سفیر و نمایندة اول امام(ع) به منزلة جهادی بزرگ و یك فداكاری برجسته بود. با این اوصاف، چه كسی جرأت چنین كاری را داشت و می‌توانست به دروغ خود را سفیر و نایب امام معرفی كند و خودش را در معرض خطر قرار دهد. علاوه بر این، مردم نیز در آغاز غیبت، چندان آشنایی و آگاهی با سفارت صادقانه و راستین و نیابت‌ از امام(ع) نداشتند، بلكه این مسئله، نیاز به مدت زمانی داشت تا مردم خود را با این شرایط و چنین چیزهای جدیدی سازگار كنند و آن را درك نمایند. به هر حال، با توجه به مقام و منزلت والایی كه سفارت و نیابت از امام در جامعه اسلامی و در میان مردم داشت، و با توجه به اهمیت این جایگاه حساس كه شخص به وسیلة آن می‌توانست از امكانات مالی یا معنوی زیادی بهره‌مند شود، اشخاص زیادی ادعای تشرف یافتن به مقام سفارت امام(ع) كردند.
ادامه دارد...

مجتبی الساده
مترجم: سید شاهپور حسینی
ماهنامه موعود شماره 86

پی‌نوشت‌ها:
1. باب به معنای فرد مورد اعتماد و رابط خاص میان امام و پیروان ایشان است و البته در زمان هر یك از ائمه، برخی اشخاص خاص به مقام بابیّت این امامان رسیده بودند و در زمان غیبت صغری نیز آن چهار نماینده، به چنین مقامی دست یافته بودند.
2. شیخ طوسی، الغیبة، صص 267 ـ 281.



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۸۲حجت مسلمانی من‌
نظرات |

حجت مسلمانی من‌     
۱۱ اسفند ۱۳۸۶ 
همسایه‌ای داشتیم به نام شهین خانم که یهودی بود. آن زمان نزدیک به 30 درصد جمعیت همدان یهودی بودند و یک بار به اسرائیل رفته بود و زمانی که برگشت این گونه در بین بهائیان سخن می‌گفت که: هر گاه سربازان اسرائیلی می‌خواهند به جنگ با اعراب و یا فلسطینی‌ها بروند دور مقام اعلای شما (بهائیان) طواف می‌کنند تا در آن جنگ پیروز میدان شوند.


خاطرات حسین فلا‌ح؛ یک نجات‌یافته دیگر

مسلمان شدن من چند دلیل داشت، اول این که بسیاری از دوستان من مسلمان بودند من هم دوست داشتم مثل آنها آزاد باشم. نه این که در چنبره و حصار تشکیلات بهائیت باشم. در دوران انقلاب من حدودا یازده، دوازده ساله بودم بعد از آن هم که جنگ پیش آمد مسلمانان را می‌دیدم که چطور خالصانه به دین، ملت و وطن خود عشق می‌ورزند. من هم دوست داشتم مثل آنها باشم، دوم این که سوالات زیادی در ذهنم نسبت به بهائیت وجود داشت، افکار و عقاید مسلمانان با عقاید ما خیلی فرق داشت. رفتار مسلمان‌ها خیلی بهتر و آزادانه‌تر از ما بود. گرچه طبق تعالیم فرقه‌ای،ما خود را برتر از آنها می‌دانستیم. با این وجود سوالاتی برایم پیش می‌آمد! لذا از مسوولانمان یعنی همان کسانی که جزء محفل (خادمین) بودند، می‌پرسیدم. عکس‌العمل آنها در مقابل سوالات جزیی من تند و پرخاشگرانه بود.... همین سوالات مرا بیشتر تشویق می‌کرد که تحقیقات خود را دنبال کنم و عاقبت به همراه همسر سابقم پس از تحقیقات و مطالعات زیاد، پی به بطالت و ساختگی بودن بهائیت بردیم و مسلمان شدیم.


جرات ابراز ندارم‌

من با یکی از بهائیان همدان که حدود 70 سال سن داشت بعد از مسلمان شدنم صحبت کردم. گفتم شما تاکنون خودت هم پی برده‌ای که بهائیت اعتقادی نیست که قبول داشته باشی، بطلان آن را می‌دانی پس چگونه تاکنون اقدامی نکرده‌ای؟ او دستش را روی قرآن گذاشت و گفت من خیلی وقت است که مسلمان شده‌ام در دل خود مسلمان هستم ولی جرات ابراز آن را ندارم. چون سنی از من گذشته است و می‌ترسم در این سن به امر تشکیلات بهائیت زن و بچه‌ام مرا رها کرده و آواره شوم.... به همین خاطر نمی‌توانم مسلمانی خود را علنا اعلام کنم!

زمانی که آن پیرمرد گفت: مسلمان شده‌ام به دنبال آن کتاب مقدس بهائیان را آنچنان به زمین کوبید که من از ترس گفتم من که علنا هم مسلمانم جرات چنین کاری را ندارم چطور چنین کردی؟ در جواب گفت: من اصلا اعتقادی به بهائیت ندارم مجبورم در این سنین پیری به خاطر این که بچه‌هایم تنهایم نگذارند بسوزم و بسازم. .

 

طواف سربازان اسرائیلی دور مقام اعلی‌

همسایه‌ای داشتیم به نام شهین خانم که یهودی بود. آن زمان نزدیک به 30 درصد جمعیت همدان یهودی بودند و یک بار به اسرائیل رفته بود و زمانی که برگشت این گونه در بین بهائیان سخن می‌گفت که: هر گاه سربازان اسرائیلی می‌خواهند به جنگ با اعراب و یا فلسطینی‌ها بروند دور مقام اعلای شما (بهائیان) طواف می‌کنند تا در آن جنگ پیروز میدان شوند این نهایت سیاسی بودن این فرقه را می‌رساند و پسرش هم که جزو سربازان اسرائیلی بود برای مدتی که به ایران آمده بود طبق چیزی که قبلا به او دیکته کرده بودند در جمع بهائیان این شعار را می‌داد که ما بهائیت را آنقدر قبول داریم که برای پیروز شدن در جنگ دور مقام اعلایشان طواف می‌کنیم. بهائیان هم که این را می‌شنیدند، اظهار سرور و خوشحالی می‌نمودند.
 
منبع: نشریه ایام 29

 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۸۱فرقه انحرافی بهائیت
نظرات |

فرقه انحرافی بهائیت     
۰۵ اسفند ۱۳۸۶ 
اگر علی محمد شیرازی به عنوان یک جوان مخبط به اتکای خویش و بدون هیچ گونه حمایت خارجی دست به این ادعا زده بود، توقع می رفت که این ادعا ابتدا در میان جهال و عوام الناس همان منطقه آغاز ادعا فراگیر شود و نیز دوره ای طولانی برای بسط این ادعا در میان دیگر جهال و عوام سپری شود، حال آن که شاهد آن هستیم که پیروان اولیه  باب و ادعای او به جای جهال در میان سیاستمداران وابسته به استعمار پیدا می شوند.


بهائیت که یک آیین دست ساز و کاملا مرتبط با استعمارگرانی از قبیل انگلستان و امریکاست ، در آغاز فعالیت خود را در ایران آغاز کرد.

اوج فعالیت این فرقه انحرافی را باید در دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار دانست ، که پس از آن در دوره سلطنت احمدشاه ، رضاخان و نیز دوره دوم محمدرضا، بهائیان در ایران بسط و سلطه بیشتری یافتند و توانستند برای این آیین انحرافی پیروان بیشتری پیدا کنند.

درباره تحلیل شکل گیری این آیین انحرافی و علل قوت یافتن آن در ابتدای دوره ادعای بابی گری ، نظرات متفاوتی ارائه شده است که در ذیل به چند مورد آنها اشاره می شود.

نظر اول ، معتقد است که هر چند بهائی گری و بابی گری انحرافی نابخشودنی و تحریفی اساسی در آموزه های دینی مسلمانان محسوب می شود، اما به دلیل ویژگی های شخصیتی علی محمد شیرازی که ادعای بابی گری را آغاز کرد و مخبط و معلول بودن وی از لحاظ ذهنی ، نباید این پدیده را در آغاز ادعای بابی گری یک توطئه و دسیسه دانست.

آنچه مسلم است ، بعدها این شخص و ادعای بیمارگونه وی از سوی کانون های استعماری و استعمارگران انگلیسی و امریکایی مورد استفاده قرار گرفت و آنها در جهت اهداف استعماری خویش و برای از میان بردن اسلام و قدرت علمای واقعی آن به پشتیبانی از این فرقه ضاله دست زدند. بر این مبنا بهائی گری در ابتدای تشکیل یک مالیخولیای شخصی پنداشته می شود که در مرحله بقا و بسط از سوی استعمارگران مورد استفاده قرار گرفته است.

بدین ترتیب ، بابیت و بهائیت در مرحله ایجاد و نشات گرفتن محصول کار غرب و بخصوص استمعارگران زرسالار پنداشته نمی شود، اما در مرحله بقا و بسط کاملا وابسته به آنها بوده است.

این گروه برای مستدل کردن فرضیه خویش به سابقه زندگی علی محمد شیرازی استناد می کنند، که یک جوان مخبط، با آگاهی های مذهبی اندک و گاه بیمارگونه بوده است و ادعای بابیت و دیگر ادعاهای بعدی او را می توان به همین تفکر مالیخولیایی وی منتسب دانست.

نظر دیگری که در این زمینه مطرح است ، این است که فرقه ضاله بابیت و بهائیت نه تنها در ابقا و بسط، بلکه در ایجاد و شکل گیری اولیه و حتی در آغاز دعوی بابیت از سوی علی محمد شیرازی ، یک فعالیت استعماری و برنامه ریزی شده از سوی زرسالاران و استعمارگرانی بوده است ، که خواهان هدم اسلام و برداشتن این مانع از سر راه منافع خویش بوده اند.

این نظر قطعا در بخش ابقا و بسط با نظر اول مشترک است و تلاشهای استعمارگران و وابستگان به آنها و دست نشاندگان ایشان را در کمک به بسط نفوذ و قدرت یافتن بهائیان منکر نمی شود، اما معتقد است دعوی اولیه بابیت و شکل گیری ابتدایی این فرقه ضاله نیز با تلاش و برنامه ریزی ایادی استعمار و کانون های استعماری شکل گرفته است.

به نوشته یکی از محققان این زمینه : «برخلاف نظر مورخینی چون احمد کسروی و فریدون آدمیت که بابی گری اولیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت های استعماری می دانند (و علی رغم بدبین بودن نسبت به این فرقه نفوذ استعمار در این فرقه را از زمان انشعاب بابی گری به دو فرقه ازلی و بهایی می دانند)، پژوهش من بر پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی تاکید دارد که شبکه ای از خاندان های قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند.این تصویر بابی گری را از اساس و از بدو پیدایش فرقه ای مشابه با دونمدهای ترکیه و فرانکیست های اروپای شرقی جلوه گر می سازد.» (1)

طرفداران این نظر دوم استدلال هایی را برای این نظر خویش بیان می کنند، از جمله این که برخلاف نظر اول که علی محمدباب را یک جوان مخبط که دارای شعور دینی بالایی نبوده است و از عالم سیاست و زیر و بالای آن نیز اطلاع چندانی نداشته می دانند و معتقدند که صرفا براساس یک توهم مالیخولیایی وی دست به این ادعا و تشکیل این فرقه زده است ، گروه دوم معتقدند که علی محمد باب اصولا تحت تاثیر فعالیتهای کانون های قدرتمند یهودی به این ادعا دست زد.

شاهد اینان بر این مدعا این است که علی محمد شیرازی ، مدتی پیش از ادعای باطل خویش به مدت 5 سال در بوشهر و در یک تجارتخانه کاملا مرتبط با کمپانی های یهودی و انگلیسی کار می کرده است و این استعمارگران یهودی و انگلیسی او را در همان زمان شناسایی کرده بودند و چون وی را برای پیشبرد اهداف خویش مفید و کارا می دانستند، در جهت ادعای مذکور سوقش دادند و به عبارت بهتر، این کانون های استعماری بودند که استعداد علی محمد را برای ایجاد یک فرقه انحرافی تشخیص دادند و او را بر انجام این کار تحریض کردند.

این که کدامیک از این دو تحلیل و برداشت می تواند بیشتر به واقعیت نزدیک باشد، نیازمند بررسی های دقیق و موشکافانه است.

این بررسی خود نیازمند جمع آوری و تدقیق در تمامی ادله دو طرف و سپس ارزیابی هر یک از آن دلایل است ؛ اما در یک بررسی اجمالی و اظهارنظر بدوی می توان گفت که نظر گروه دوم بیشتر با واقعیت های تاریخی سازگار است و در ارائه یک تحلیل کلی نسبت به چرایی و چگونگی شکل گیری این آیین انحرافی کارا و کارسازتر به نظر می رسد.

در استدلال برای این که چرا نظر دوم را بر نظر اول ترجیح دادیم ، به موارد زیر اشاره می کنیم:

1- اگر براستی علی محمد باب جوانی بی اطلاع بود که از سر اختلال شعور یا تفکرات مالیخولیایی دست به چنین ادعای بزرگی زده بود، آیا توقع آن نمی رفت که این ادعای بی مبنا و انحرافی بزودی فراموش شود و این جوان مخبط و ادعای بزرگش همانند هزاران مورد دیگری که در این زمینه همانند او بوده اند به دست فراموشی سپرده شود؟

به نظر می رسد که چنین است ، یعنی اگر حمایتهای بی دریغ و قدرتمندانه ارباب نفوذ و صاحبان زر نبود، ادعای بابیت نه تنها در همان اوان آن با شکست و اضمحلال روبه رو می شد، بلکه یادی از آن هم در خاطره ها باقی نمی ماند، اما کانون های استعماری که از ابتدا او را بر این دعوی باطل تشجیع کردند، با حمایت های فراوان مانع از هدم و حذف این فرقه ضاله شدند.

2- نکته جالب تری که می توان به آن اشاره کرد، این است که پیروان اولیه باب و پذیرندگان اولیه این ادعای دروغین ، گروهی از عوام و جهال مردم نبودند، بلکه برخی اهل سیاست و دقیقا همان هایی بودند که وابستگی ایشان به قدرت های خارجی و کانون های استعماری برجسته و در طول تاریخ زبانزد همگان است.

اگر علی محمد شیرازی به عنوان یک جوان مخبط به اتکای خویش و بدون هیچ گونه حمایت خارجی دست به این ادعا زده بود، توقع می رفت که این ادعا ابتدا در میان جهال و عوام الناس همان منطقه آغاز ادعا فراگیر شود و نیز دوره ای طولانی برای بسط این ادعا در میان دیگر جهال و عوام سپری شود، حال آن که شاهد آن هستیم که پیروان اولیه (که البته در پیرو بودن آنها شک اساسی وجود دارد و در حقیقت باید گفت حامیان اولیه) باب و ادعای او به جای جهال در میان سیاستمداران وابسته به استعمار پیدا می شوند.

به تعبیر نویسنده کتاب «ایران در راهیابی فرهنگی» باب نخستین مریدان خود را نه در میان جهال ، بلکه در طبقات بالای کشور یافت... حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت ، باب از او به ستایش یاد می کند و می نویسد «بدیهی است که حاجی به حقیقت آگاه است».(2)

حمایت های پشت پرده حاج میرزا آقاسی و نیز حمایت های علنی بسیاری دیگر از سیاستمداران وابسته از جمله حاکم وقت اصفهان ، آن هم در اولین مراحل آغاز دعوی بابی گری نشان از آن دارد که بابی گری به جای آن که به یک توده ناآگاه که از یک ادعای پوچ حمایت می کنند مستظهر باشد، به یک گروه سیاستمدار وابسته که از کانونی استعماری خط می گیرند مستظهر بوده است و به طور کلی ، برای این ادعای بزرگ و همگانی کردن آن برنامه ریزی های قبلی صورت گرفته بوده است.

3- نکته حایز اهمیت دیگر در این زمینه جدیدالاسلام های یهودی و گرویدن تعداد زیادی از آنها به بابیت و بهائیت است.

تاریخ معاصر ایران در بررسی ادعای باطل بابیت و تشکیل بهائیت حاکی از آن است که تعداد زیادی از جدیدالاسلام های یهودی در همان اوایل کار بابیت و بهائیت به این فرقه پیوستند و بدنه اجتماعی این گروه را تقویت نمودند.

این امر حاکی از 2 نکته است. اول این که بابیت در میان مردم چندان جایی نیافته بوده و عوام الناس به آن گرایش چندانی پیدا نکردند. چرا که اگر چنین بود، نیازی به سیاهی لشگر و تهیه طرفداران دروغینی از میان یهودیان نبود و همین امر که یک عده کثیر از یهودیان گروه گروه اسلام می آورند و بعد هم ادعای طرفداری از باب را می کنند و از میان این همه فرق اسلامی به این فرقه ضائه غیراسلامی معتقد می شوند، حاکی از آن است که بابیت در ایجاد بدنه اجتماعی مورد نیاز خود ناتوان بوده است.

براستی اگر ادعای باب یک ادعای ساده و بدون حمایت خارجی بود که از سوی فردی که دچار اختلال شعور شده است صورت می گرفت ، آیا باید چنین می شد که حمایت عوام الناس را هم کسب نکند، اما از حمایت سیاستمداران پرقدرتی چون آقاسی بهره مند شود.

نکته دومی که از این موضوع می توان برداشت کرد این است که ادعای باب کاملا مورد حمایت و دست پرورده کانون های زرسالار یهودی صهیونیست بوده است ، چرا که آنها با پیدا نشدن طرفداران مردمی برای باب نگران آن شده اند و به یک سری از نیروهای تحت امر خود در میان جامعه یهود ایران دستور تغییر دروغین آیین را داده اند که این یهودیان به دروغ اظهار اسلام و سپس اظهار بهائیت و پذیرش دعوی بابی گری کنند. اگر بابی گری و ادعای علی محمد شیرازی دست ساخته استعمارگران و یهودیان نبود، هرگز در مراحل اولیه این ادعا، چنین از آن حمایت نمی شد و یهودیان با تغییر ظاهری دین خود به حمایت از آن نمی شتافتند به نحوی که به اعتقاد برخی تاریخ دانان «گرویدن وسیع یهودیان به بهایی گری سبب افزایش کمی و کیفی این فرقه و گسترش جدی آن در ایران شد».

بنابراین به نظر می رسد که نظر اول در این زمینه صائب تر و به واقع نزدیک تر است.

به این ترتیب بهائیت و بابی گری نه تنها در مرحله بسط و ابقا، بلکه در مرحله ایجاد و شکل گیری هم دست ساز کانون های استعماری بوده است.


پی نوشتها:

1-عبدالله شهبازی ، جستارهایی از تاریخ بهایی گری در ایران ، ص 21
2-هما ناطق ، ایران در راهیابی فرهنگی ، به نقل از شهبازی در جستارهایی از تاریخ بهایی گری
 
منبع: مرکز شیعه شناسی 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
۸۹۸۰ بهایی‌ها و اسرائیل
نظرات |

 بهایی‌ها و اسرائیل     
۲۲ بهمن ۱۳۸۶ 
یكی دیگر از سرشناسان كیش بهایی، سرلشكر دكتر ایادی، پزشك ویژه شاه بود. ایادی افسری خوش نام بود و به چشم و گوش شاه می‌مانست. او بهداری ارتش و بیمارستان‌ها، اداره خرید دارو و ابزار پزشكی برای یگان‌های ارتش را سرپرستی كرد و با همه توان به هم كیشانش یاری می‌داد.
 

   
«‌شیمعون پرس» یا همان شیمون پرز،‌ دوبار در اسرائیل به نخست وزیری رسید. او یكی از عوامل اصلی و محور كشتار مسلمانان فلسطینی بویژه در فاجعه اردوگاه‌های « صبرا» و «‌شتیلا» می‌باشد. او در معرفی «مئیر عزری» - اولین سفیر اسرائیل در ایران (1352-1337) - می‌گوید:

از سالهای بسیار دور، شاید هم از نسل پیش به این سو، آقای مئیر عزری یكی از سران یهودیان ایران و سفیر بی‌سیلیندر و فراگ اسرائیل در ایران بوده كه برای همگان چهره‌ای شناخته شده است . دشوار بتوان میان ما اسرائیلی‌ها كسی را یافت كه مانند وی از پیچ و خم‌های تاریخ و سیاست ایران آگاه باشد... مئیر هم زبان ایرانیان را خوب می‌داند، هم با فرهنگ آنان به خوبی آشناست. آنچه ما در آینه می‌بینیم او در خشت خام می‌بیند. او با منش و بینش ویژه خویش این هنر را دارد كه گروه‌های گوناگون را از رده‌های رنگارنگ گرد خود بیاورد، چون استادی روان‌شناس ریشه یكایكشان را دریابد تا شاهكاری بی‌تا بیافریند.

« مئیر عزری» كه نام كامل او « ربی مئیر عزری» است در دوم مارس 1923 -11 اسفند 1302 ش- از « صیون» و « خانم حنا» در محله یهودیان شهر اصفهان، به دنیا آمد. پدرش از نخستین شاگردان مدرسه « آلیانس » بود، كه توسط یهودیان فرانسوی ، در اصفهان برپا شده بود. او هنگام تولد مئیر، كارمند اداره مالیه - دارایی- اصفهان بود. صیون كه تربیت شده دستگاه‌های اطلاعاتی انگلستان بود، به مقتضای ماموریت پس از چندی اداره مالیه را رها كرد و معلمی فرزندان فرمانده بریگارد قزاق در اصفهان را برعهده گرفت و پس از چندی هم، به دانشكده افسری رفت و درجه سلطانی - سروانی - گرفت و به همكاری با فرانسویان در ژاندارمری پرداخت. هم مترجم «آرمیتاژ اسمیت» - نماینده انگلستان در وزارت اقتصاد - شد. او كه از زمان حضور آرمیتاژ در میان بختیاری‌ها در خصوص مسئله نفت، با وی دوستی كرده بود، مصطفی فاتح، همكلاس و همكار دیرینش را به انگلیسی‌ها معرفی كرد.


مئیر عزری در این باره می‌نویسد: پدرم ، شادروان فاتح را با سر سیدنی (آرمیتاژ) و مستر فلی آشنا كرده بود و این آشنایی‌ها در داد و ستدهای نفتی میان ایران و اسرائیل ، سرانجام سودمند افتاد.

پدر مئیر عزری كه چون دیگر هم كیشان خود، در كار عتیقه‌جات و خروج آن از كشور فعالیت داشت و از این رهگذر سرمایه‌ای نیز به هم زده بود، پس از پایان ماموریت‌هایش در اصفهان، و هم زمان با خاتمه جنگ دوم جهانی به تهران آمد و پس از چندی ، در حدود 9- 1328، به سرزمین اشغالی فلسطین مهاجرت كرد و در آنجا ماندگار شد.

مئیر عزری كه در چنین خانواده‌ای، پرورش یافته بود، با تحصیل در دبیرستان‌های آلیانس یهودی- فرانسوی و «ادب» انگلیسی در 1322 دیپلم گرفت و از همان زمان به ترغیب و تشویق یهودیان برای مهاجرت به سرزمینی اشغالی فلسطین پرداخت. وی در خصوص انگیزه این فعالیت‌ها می‌گوید:« رشته نیرومند صیون‌دوستی در اندرونم مانند هر یهودی دیگری از پیشینیانم آغازیده، در خانواده‌ام پرورش یافته و شیره جانم شده بود.»

مئیر عزری نیز پس از مهاجرت خانواده‌اش به اسرائیل، به آنها محلق شد و چندی در فعالیت‌های مختلف حزبی و غیر حزبی و مشغول بود. با تثبیت قدرت حكومت پهلوی و جا به جایی آمریكا و انگلیس، به ایران بازگشت تا با بهره‌گیری از شناخت گسترده‌اش نسبت به فرهنگ و آداب و روم مردم ایران به ماموریت‌های پنهانی خویش مشغول گردد. مئیر عزری از سال 1337 تا 1352 در ایران، هر آنچه خواست كرد و پس از آن به اسرائیل بازگشت تا ضمن فعالیت‌های متعددش ، در وزارت دارایی، مشاور ویژه مسائل نفتی با ایران باشد.

او پس از پیروزی انقلاب اسلامی یادداشت‌های خود را در فعالیت‌های دوران حضورش در ایران منتشر كرد و در طلیعه آن نوشت:
ناچارم از گشودن پاره‌ای نكته‌ها چشم بپوشم، زیرا گمان می‌كنم زمان برخی فاش گویی‌هاهنوز فرا نرسیده است. دیگر اینكه برخی دستگاه‌های دولتی و دستگاه‌های امور امنیتی (اسرائیل) ‌برتر می‌بینند بر پاره‌ای رویدادها، سرپوش نهند كه به ناچار بخش‌های ارزشمندی از این نوشته، خود به خود ناگفته می‌ماند.(4)

ربی مئیر عزری در بخش بیست و پنجم یادداشت‌هایش به موضوع « بهایی‌ها و اسرائیل» می‌پردازد. از آنجا كه ، این فرقه یكی از بازوان اصلی صهیونیست‌ در ایران بوده است،عزری با سرپوش نهادن به بسیاری از مسائل، ضمن جانبداری از این فرقه، به برخی ارتباطات دو جانبه نیز اشاراتی دارد كه جالب توجه است:

ایران زادگاه كیش بهاییت است كه چند میلیون تن در جهان پیرو دارد (!) میرزا علی محمد، پیشوای این كیش در سال 1844 میلادی در شهر شیراز چشم به جهان گشود و پیروانش او را باب ( دروازه) نامیدند. شیعیان آنان را بی‌دین( كافر) می‌خوانند، همان‌گونه كه مسیحیان ، یحیی تعمید دهنده را بشارت دهنده آمدن عیسی مسیح می‌نامند، باب نیز خود را دروازه‌ای برای آمدن پیامبری رهاننده می‌دانست كه با بینش شیعه همسو نبود، به همین انگیزه او را در سال 1850 دستگیر و در سن 31 سالگی در تبریز از دارش آویختند.

 
در سال 1863 یكی از پیروان وفادار باب به نام بهاءالله با پشتیبانی گروه‌هایی از مردم و چندی از پیشوایان شیعه گفت:« من همانم كه باب گفته بود،آمده‌ام تا جهان را از زشتی برهانم و ...» چنین گویه‌ای را پیشوایان شیعه با داستان امام دوازدهم ناهماهنگ انگاشتند و از ناصرالدین شاه خواستند فتنه تازه را هر چه زودتر خاموش كند. بهاء الله دستگیر و پس از رنج‌های فراوان همراه گروهی از پیروان وفادارش به خاك امپراتوری عثمانی تبعید شد.

سران سنی عثمانی نیز نگرش چندان خوشی به وی نداشتند، پس از سرگردانی‌های آزارنده در بغداد و ادرنه (‌آدریانوپول) و استامبول، بهاء الله و پیروانش ناچار در شهر عكا، نزدیكی حیفا جای گرفتند. بهاء الله پس از چندی درگذشت و در باغ زیبای ایرانی به خاك سپرده شد كه امروز یكی از بزرگ‌ترین نیایشگاه‌های بهاییان است. عباس افندی( عبدالبها) جانشین بهاء الله توانست با خردمندی و دانش سازماندهی بینش بهاییت را جهانگیر نماید و یكی از بزرگ‌ترین نمایندگی‌هایش را در شیكاگو برپا سازد. عبدالبها در سال 1921 درگذشت و پیروانش آرامگاه زیبایی در بلندی‌های كرمل حیفا برایش ساختند. شوقی افندی به جانشینی وی نشست و سپس گروه نه تنی از برجستگان كیش بهایی به رهبری این كیش برگزیده شدند كه « بیت‌العدل اعظم» است و تاكنون نیز همانگونه مانده است.

چنانچه از چكیده بالا دریافتیم، كیش بهایی زندگی 150ساله‌ای دارد كه در همین دوره كوتاه، گروه‌های بی‌شماری از پیروانش را در درگیری‌های ریز و درشت از دست داده است.

دشمنان این مردم، خانه‌ها و دفترهایشان را چپاول كرده، زنان و فرزاندانشان را ربوده و نیایشگاه‌هایشان را كه « محفل» خوانده می‌شود در ایران و دیگر كشورهای مسلمان به آتش كشیده‌اند. بنابراین پیروان كیش بهایی چاره‌ای نداشته‌اند جز اینكه سالهای سال خاموشی بگزینند، پنهان گردند و هر از گاه باور خود را نادیده بگیرند. گفتنی اینكه در فرود و فراز همین دوره، هرگاه كیش‌مداران، نیرومند بوده‌اند رنج و سیاه‌روزی ، زندگی بهاییان را درنوردیده و هنگامی كه دستگاهی آزاده بر كشور فرمان رانده، بهاییان توانسته‌اند در سازندگی‌های كشور هم‌پای دیگر شهروندان بكوشند و نوآفرینی‌هایی پدید بیاورند.

چندی از پیشوایان شیعه در ماه می سال 1955 ( اردیبهشت 1334) سخنانی موج‌آفرین از بهاییان به زبان آوردند و پیروان خشمگین خود را به كوچه‌ها و خیابان‌های شهرها ریختند تا رنج كهنه را در سر گروه درد آشنای بهایی به یادشان بیاورند. سرلشكر باتمانقلیچ، فرماندهی نیروهای انتظامی در تهران، برای پیشگیری از اوج‌گیری درگیری‌ها گروهی از سربازان را به نام یاری به مردم به میدان فرستاد، ولی آنها خانه مقدس بهاییان را ( حظیرة القدس) را فرو ریختند تا آرامش به شهر تهران بازگشت. چهار روز پس از این رویداد، شاه چندی از پیشوایان شیعه را به دربار فراخواند و به آنها گفت: هم اكنون كه دستور دادم جلو بهایی‌ها را بگیرند و مركزشان را خراب كنند، شما هم از این پس سكوت كنید تا به نام ایران در جهان توهین نشود.

روز هفدهم ماه می 1961 ( 27 اردیبهشت 1340)‌ نخست‌وزیر،‌اسدالله علم ،در پارلمان گفت كه به استانداران و فرمانداران دستور داد دكانهایی كه برای تبلیغ بهاییت باز كرده‌اند، ببندند. بهاییان در گوشه و كنار هنوز محافل خود را داشتند و با بخشش‌هایی به نیازمندان می‌توانستند گروهی را به سوی خود بكشانند. آنها در دهه‌‌های پیشین توانستند بسیاری از خانواده‌های یهودی را در همدان و كاشان به آیین خویش بخوانند. یكی از یهودیانی كه با گرایش به بهاییت به آب و نانی رسید و نامی برای خود ساخت،ثابت پاسال همدانی بود كه در كشاكش جنگ جهانی دوم راننده ساده‌ای بیش نبود و توانست در دوره كوتاهی یكی از توانگران كشور گردد.

با همه دشواری‌های ریز و درشت دست و پاگیر، روش‌های گسترش كیش بهایی، رفته رفته رو به پیش بود و هر روز با شیوه‌هایی كاراتر از میان لایه‌های گوناگون مردم ایران یارگیری می‌كرد.

آمارهای پیروان این كیش كه روزی از ده‌ها هزار سخن می‌گفتند، امروز گویای صدها هزار بود و هر از گاه شنیده می‌شد افزون بر میلیون‌ها شده‌اند(!) آزادی در بده بستانهای كیش مدارانه و برپایی انجمن‌ها (اجازه قانونی تبلیغات مذهبی)‌ و یاری به نیازمندان (‌ایجاد صندوق‌های تعاونی) بویژه برای جوانانی كه برای گزینش همسر و برپایی خانواده دشواری‌های مالی داشتند، ابزاری كارساز بودند. پشتیبانی‌های سازمان یافته گروهی و ورود به دستگاه‌های دولتی و بالا كشیدن دیگر هم كیشان، راه را برای یارگیری‌های بیشتری باز می‌كرد. بسیار شنیده شده بود كه هویدا و برخی از سران لشكری و كشوری در دولت به كیش بهایی پیوسته‌اند.

هویدا بارها این داستان را نادرست و ساختگی خوانده و برای اثبات گفته‌هایش به مكه رفت. در این سفر هویدا مانند دیگران، همه كارهایی را كه كیش مداران در این شهر انجام می‌دهند، به نیكی انجام داد. ولی فراموش نكنیم كه چند تن از بستگانش در عكا و حیفا زندگی می‌كردند و در بخش‌های پیشین گفتم، در دوره‌ای كه وزیر دارایی بود،‌روزی از من خواست برای گشایش پاره‌ای دشواری‌های آنان در اسرائیل یاری‌اش بدهم.

یكی دیگر از سرشناسان كیش بهایی، سرلشكر دكتر ایادی، پزشك ویژه شاه بود. ایادی افسری خوش نام بود و به چشم و گوش شاه می‌مانست. او بهداری ارتش و بیمارستان‌ها، اداره خرید دارو و ابزار پزشكی برای یگان‌های ارتش را سرپرستی كرد و با همه توان به هم كیشانش یاری می‌داد.

پروانه ورود داروهای خریداری شده از كشورهای بیگانه كه باید به بازارهای ایران می‌رسید، در كمیته‌ای در وزارت بهداری، كه از گروهی پزشكان و كارشناسان كاركشته برپا شده بود، ارزیابی می‌شد. دكتر ایادی یكی از كارشناسان این كمیته بود. روزی به دیدارش رفتم تا در زمینه برگزاری كنگره داروسازان ارتش‌ها كه باید روز بیست و پنجم آوریل 1960 ( 5 اردیبهشت1339)‌ در تهران انجام می‌شد و درباره سرهنگ دوم ایسرائیل ماهاریك، كه فرماندهی گروه اسرائیلی را داشت با وی گفت‌وگو كنم. گو اینكه ایادی از برخی موش دوانیهای نمایندگان كشورهای تازی در واكنش به بودن نماینده اسرائیل در كنگره آگاه بود، ولی دلاورانه و با خوشرویی سرهنگ ماهاریك را در این كنگره پذیرفت. یكی از ویژگی‌هایی كه ایادی را نزد همه یگانه ساخته بود، وفاداری و سر سپردگی او به شاه بود. كسی باور نمی‌كرد او از شاه درخواستی بكند و پذیرفته نشود. شاید همین پیوند ایادی با شاه بود كه هرگاه سران كشور با شاه به نكته دشواری برمی‌خوردند، دست به دامن ایادی می‌شدند و او می‌توانست گره گشایی كند.ایادی به یهودیان مهری ناگسستنی داشت و آنها را مردمی درد دیده و شایسته بی‌پیرایه‌ترین یاری‌ها می‌دانست. افزون بر آن ارزنده‌ترین و والاترین نیایشگاه‌های بهاییان در كشور اسرائیل بود و این پدیده روشن‌تر از آفتاب را ایادی نمی‌توانست نادیده بگیرد.

روزی در میانه‌های سال 1962 (1341)،‌نخست وزیر علم در دیداری با تدی كولك، شهردار اورشلیم، در تهران پیشنهاد او را پذیرفت و مهدی شیبانی را به سرپرستی دستگاه جهانگردی كشور برگزید. همسر شیبانی دختر سناتور نمازی از دوستان نزدیك ایادی بود. در یكی از دیدارهای خانوادگی شیبانی، كنار ایادی نشسته بودم و پیرامون همكاری‌های كارشناسان اسرائیلی با زمینه‌های سرپرستی او گفت و گو می‌كردم. چند روز پس از همان دیدار بود كه ایادی كارشناسان ما را به ایران فراخواند و با آنها پیمان بست تا میوه، مرغ و تخم‌مرغ ارتش را فراهم كنند و برای ارتش مرغداری و دهكده‌های نمونه بسازند. و ایادی به بازرگانان و كارشناسان اسرائیلی یاری داد تا میوه ارتش ایران را فراهم آورند و برای یگان‌های گوناگون مرغداری و دهكده‌های نمونه كشاورزی بسازند.

یكی از روزهایی كه سران بهایی در ایران بر آن شده بودند تا پیروانشان از نیایشگاه‌هایشان در اسرائیل بازدید كنند، سرلشكر ایادی از من خواست، از میان بردن دشواری‌های دریافت روادیدهای همگانی نه روز(ه) برای بهاییان را بررسی كنم( یك ویزا برای هر نود تن دیدار كننده).

شماره نه و نوزده در فرهنگ كیش بهایی نشانه‌ای آسمانی است. بهاییان در روش گاهشماری‌شان (‌تاریخ) ماه را نوزده روز و سال را نوزده ماه می‌شمارند. با دریافت روادیدهای همگانی نه تنها دیدار كنندگان هزینه كمتری می‌پرداختند و از رفت و آمدهای بسیاری كاسته می‌شد، كه گروه‌های بازدید‌كننده نیز فزونی می‌یافت.

درخواست سرلشكر ایادی را با وزارت ( امور) خارجه اسرائیل در میان نهادم و روش پیشنهادی را به آگاهی‌اش رساندم. كمی دشوار بود ولی چاره‌ای نبود. مسئول كمیته اجرایی امور بهاییان در ایران به هر ویزای همگانی باید نامه‌ای الصاق می‌كرد و ضمن نامه تعهد می‌نمود كه مسئولیت‌ همه آسیب‌های احتمالی زیارت كننده را از نخستین روزی كه به اسرائیل وارد می‌شود تا روزی كه از این كشور خارج می‌شود به عهده می‌گیرد. پس از آن‌كه ریزه‌كاری‌های امنیتی و نیاز به چنین روشی را برای چنان روادیدهایی برای تیمسار ایادی و چند تن از هم‌كیشانش روشن كردم،‌آن را پذیرفتند و سالها از همین شیوه پیروی كردیم و هرگز به هیچ گونه گرفتاری برنخوردیم. در سایه دوستی با ایادی ، با گروهی از سرشناسان كشور آشنا شدم كه هرگز باور نمی‌كردم پیرو كیش بهایی باشند. بسیاری از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند،ولی به خوبی می‌توانستند در برابر دیگران باور خود را پنهان نمایند. آنها همه دریافته بودند كه در برابر من نیازی به پنهان‌كاری ندارند.

روزی ایادی مرا برای چاشت به خانه‌اش فراخواند. می‌خواست از رازی شگفت برایم سخن بگوید كه گفت‌و‌گو در این زمینه شایسته نشست‌های اداری نبود. خوش و بش‌های گرم پایان یافت و سرانجام با چهره‌ای افسرده افزود:
حضرت بهاء الله در یكی از بازدید‌هایشان از شیراز به دست مبارك خویش بوته نهال نارنجی در خانه محل سكونتشان كاشته‌اند كه تا دو سال پیش درخت سرسبزی بود. ولی شوربختانه از چندی پیش به این طرف درخت بیمار شده و به تدریج برگهایش می‌خشكند. شنیدیم كه ژاپنی‌ها در شناسایی درخت‌های مركبات بویژه نارنج بهترین كارشناسان دنیا هستند، كه دو نفر از بهترین كارشناسان ژاپنی آمدند و چهار ماه درخت را معاینه كردند و نتوانستند راه حلی برایش پیدا كنند. هیچ كس نمی‌تواند بفهمد چرا درختی كه به دست‌های مبارك حضرتشان كاشته شده باید بخشكد.

پیشنهاد من بر پایه فروش خانه و فراموش كردن داستان، تیمسار ایادی را ناخرسند و پریشان كرد. با دستپاچگی از من خواست هر چه زودتر برای زنده كردن درخت نیمه مرده كاری بكنم داستان را با كارشناسان كشاورزی در اسرائیل در میان نهادم. آنها پیش از همه چیز از اینكه ژاپنی‌ها نتوانسته‌اند بیماری درخت را دریابند،‌شگفت زده شده بودند. روزی همراه عزرا دانین و دو تن از كارشناسان وزارت كشاورزی برای بازدید درخت به شیراز رفتیم.

آنها پس از بازبینی‌های نخستین دریافتند كه ریشه‌های درخت در زیر زمین جایی به رگه‌های گچ، سنگ یا نمك برخورده و ریشه‌‌ها فرسوده شده‌اند. گرداگرد درخت را به آرامی شكافتند، گمانشان درست از كار درآمد. رگه‌های سنگ و گچ را چند متر كندند و با خاك شایسته پر كردند. چیزی نگذشت كه درخت حضرت بهاء الله جانی تازه گرفت و شادی را به چشمان ایادی و دوستانش بازگرداند. نه تن( از) سران كمیته رهبری بهاییان در ایران مرا برای مراسم زیارت درخت به شیراز فراخواندند. از خرسندی چنان می‌نمودند كه گویی خداوند دنیا را به زیارت درخت به شیراز فراخواندند. از خرسندی چنان می‌نمودند كه گویی خداوند دنیا را به آنان ارمغان داشته است.

نویسنده: ابراهیم انصاری

پی‌نوشت‌ها:
1- یادنامه مئیر عزری، صص 5و 6

منبع: فصلنامه مطالعات تاریخی ، شماره 17 
 
 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 03:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات