۸۹۹۷حضرت زهرا، سلام الله علیها; فریاد رسا بر سر بدعتها
نظرات | ادامه مطلب...

حضرت زهرا، سلام الله علیها; فریاد رسا بر سر بدعتها     
برخى مبلغان مسلمان و نیز شمار بسیارى از آن عده مدیحه سرایانى كه به ذكر مصائب اهل بیت طهارت، علیهم السلام، پرداخته اند در بررسى و نقل وقایع تاریخى مربوط به زندگى آن بزرگواران - بویژه طاهره ایشان زهراى مرضیه، علیهاالسلام - كمتر به شرایط محیطى دوران زندگى آن حضرت و نیز به وجه سیاسى، اجتماعى و تربیتى حیات ایشان اشاره داشته اند. از این رو شمار كثیرى از مؤمنان كه به هر علت از مطالعه سیره خاندان پیامبر طفره مى روند و یا اصولا فرصتى بس محدود را به مطالعه كتبى متین و متقن اختصاص مى دهند و مسیر آشنایى ایشان با وجوه گونه گون زندگى معصومان، علیهم السلام، صرفا از مجالس وعظ و روضه و خطابه گذر مى كند، على رغم ادعاى الگوپذیرى تام از سیره آن بزرگواران، با آن سیره علما و عملا بسى بیگانه اند.


:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 04:06 ق.ظ
۸۹۹۳بهائیت در گذر زمان و تصویر- قسمت سوم
نظرات |

بهائیت در گذر زمان و تصویر- قسمت سوم چاپ پست الكترونیكی 
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷
 میرزا حسینعلی در زندان تهران بعد از توطئه ترور ناصرالدین شاه
 بهاالله،  در کتاب مبین ص 229 ( نوشته خود بهاالله ) خود را خدای زندانی!! میشمرد و می نویسد :
" لااله الا انا المسجون الفرید ". یعنی هیچ خدایی جز من که زندانی شده و یگانه ام وجود ندارد !!!
 

 
به نقل از وبلاگ بهائیت در گذر زمان


:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 04:06 ق.ظ
۸۹۹۲متمهدیان و مدعیان مهدویت- قسمت پنجم
نظرات |

متمهدیان و مدعیان مهدویت- قسمت پنجم     
۰۴ خرداد ۱۳۸۷ 

 

ناووسیه:
فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت 148هـ.) شدند؛ یعنى معتقدند حضرتش زنده و غایب است. مرادشان از مهدى، مفهوم نجات‏بخش است.1 ناووس از مردم بصره بود و وى را عبدالله‏بن ناووس یا عجدون‏بن ناووس هم مى‏گفتند.2

گروهى معروف به جعفریه هم به امامت، غیبت و رجعت امام جعفر صادق(ع) معتقد بودند؛ كه رئیس این فرقه عبدالرحمن‏بن محمد، از دانشمندان و متكلمان شیعه بود. اما این ادعا نسبت به امام صادق(ع) درست نیست. چرا كه:

اولاً: حضرت به شهادت رسیده و این امر در تاریخ ثبت شده است.
ثانیاً: اگر شك در شهادت حضرت بكنیم؛ باید شك در شهادت پدران و اجداد بزرگوارش هم بكنیم؛ و آن وقت است كه باید مانند غلات و مُفَوِّضه منكر شهادت امام على(ع) و امام حسین(ع) شویم؛ در صورتى كه این سفسطه است.3
ثالثاً: این گروه پس از چندى از بین رفتند و الآن وجود خارجى ندارند.
رابعاً: خود امام صادق(ع) مى‏فرماید: «هنگامى كه سه اسم محمد، على و حسن، به طور متوالى در ائمه(ع) جمع شد، چهارمى آنان قائم است».

مفضل‏بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم و عرض نمودم: اى آقاى من! كاش جانشین خودت را به ما معرفى مى‏نمودى. فرمود: «اى مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسى» است و امام خلف و موعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن‏بن على‏بن محمدبن على‏بن موسى» است.»4

 

ابومسلم خراسانى:
گروهى از فرقه خرّمیه پیروان بابك خرّمى پنداشتند كه ابومسلم خراسانى (درگذشت 137هـ)، همان كسى است كه باید زمین را پر از عدل و داد كند؛ و كشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقى تكذیب نموده و به انتظار ظهورش بسر مى‏بردند.5

اینكه ابومسلم كه بود و از كجا آمده بود، درست معلوم نیست. اصل او را بعضى از اصفهان و بعضى از مرو مى‏دانند و در نژاد او هم اختلاف است؛ برخى عرب و برخى عجم نوشته‏اند.6

مشهور آن است كه او غلام عیسى‏بن مَعْقِل عِجْلى بود و در سال 124هـ. بُكیربن ماهان، یكى از دعات عباسى، در زندان كوفه كفایت و كیاست او را دید و اخلاصى را كه نسبت به دعوت نشان داد، در او تأثیر گذاشت؛ پس او را از عیسى خرید و به شام برد و به امام عباسیان هدیه كرد و فنون تبلیغ و رموز دعوت را به او آموخت. در نهایت او را براى سرپرستى مسلمانان و تهیه مقدمات خروج عباسیان، به خراسان فرستاد. ابومسلم نفوذ بسیارى میان یارانش داشت و عباسیان از كشتن وى بیمناك بودند.7

صاحب رسائل خوارزمى در مورد ابومسلم نظر منفى دارد؛8 و چه بسا این نظر درست باشد. وى ضمن بر شمردن جنایات ابومسلم در رسائل خود بیان مى‏كند كه:
به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادى مرتكب شده است.
پس از مرگ ابومسلم، قیامها و نهضتهایى به خونخواهى او رخ داد. راوندیان و بومسلمیه (یا مسلمیه) و سپیدجامگان در عقاید دینى خویش ابومسلم را امام خود مى‏دانستند و بسیارى از ایرانیان او را یگانه امام واقعى خویش مى‏شمردند و مقام مهدویت و حتى الوهیت برایش قائل بودند.
رئیس فرقه خرّمیه یا خرّمیان، بابك بود. وى ادعاى خدایى داشت و در دوران مأمون زحمت بسیارى براى دولت عباسى ایجاد كرد. این زحمت و فتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وى از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، كه گروهى از همین فرقه مدعى مهدویت ابومسلم خراسانى شدند.9

این نظریه و فرقه از نظر امامیه مردود مى‏باشد؛ چون با توجه به اصل و نسب ابومسلم و رفتار و جنایات او، مهدى بودن او مضحك است و طرفداران او هم منقرض شده‏اند و الآن كسى قائل به مهدویت ابومسلم نمى‏باشد.

 

نفس زكیه:
محمدبن عبدالله، معروف به نفس زكیه، كنیه‏اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیدة‏بن عبدالله10 بود. برخى از خاندان او و فرقه جارودیه وى را مهدى موعود11 دانسته‏اند. وى در سنه (145هـ / 762م)(87) از مدینه ادعاى مهدویت نمود و به وسیله منصور دوانیقى كشته شد؛ جالب این كه پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدى بیعت كرده است12.

نفس زكیه اولین كسى از علویان است كه در روزگار عباسیان قیام كرد و معاصر امام صادق(ع)13 بود. وى از بیعت با منصور خوددارى كرد. ابراهیم‏بن عبدالله‏بن حسن، برادر نفس زكیه، مى‏گوید:

نفس زكیه به امید این كه خداوند او را مهدى موعود سازد، قیام كرد. نامزدى نفس زكیه براى احراز موقعیت مهدى، نه تنها از طرف بستگان نزدیكش، بلكه از ناحیه مغیرة‏بن سعید عجلى مورد پشتیبانى قرار گرفت حتى پس از اعدام مغیره، پیروانش همچنان به نفس زكیه مؤمن باقى ماندند14 و فرقه مغیریه به وجود آمد. اینان قائل بودند كه نفس زكیه زنده است و در كوهى به نام علمیه ساكن است. آن كوهى است در راه مكه، در حد حاجز طرف چپ آن، كه به مكه مى‏رود. او در آنجاست، تا خروج كند؛15 در حالى كه محمدبن عبدالله در مدینه خروج كرد و در همانجا كشته شد.

علت نامگذارى محمدبن عبدالله به نفس زكیه: علما و دانشمندان آل ابى‏طالب او را نفس زكیه و مقتول احجار الزَّیت مى‏دانند. محدث قمى در تتمة‏المنتهى مى‏گوید: محمد را از جهت كثرت زهد و عبادت، نفس زكیه لقب دادند.16 محمد در میان خاندان خویش از همه برتر و نسبت به علم و دانش كتاب خدا از همگان داناتر بود و در امور دینى فقیه‏تر. شجاعت، جود، صلابت و سایر مزایاى او از همگان بیشتر بود؛ از این رو كسى شك نداشت كه مهدى موعود اوست.

روایت كرده‏اند كه یكى از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأموریت مدینه فرستاد و گفت: پاى منبر برو و آنجا بنشین و گوش دار؛ تا ببینى محمد چه مى‏گوید. من رفتم و شنیدم كه مى‏گفت: شما هیچ كدام شك ندارید كه مهدى موعود من هستم. این سخن را كه من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ مى‏گوید؛ بلكه مهدى فرزند من است و او مهدى نیست.17

سلمة‏بن اَسلم جُهنى شاعر، درباره او گفته است18:
اِنْ كان فى النّاسِ لَنا مَهدىٌّ  یقیمُ فینا سِیرَةَ النَّبىِّ فَاِنَّهُ محمد التّقىُّ

اگر آن مهدى موعود كه روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا مى‏دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بى‏شك او محمد (بن‏عبدالله) آن تقى پرهیزكار است.

یحیى‏بن على و دیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطى روایت كرده‏اند كه گفته: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله‏بن حسن را دستگیر كن؛ زیرا او مدعى خلافت است و خود را مهدى نامیده. مروان گفت مرا با او چه كار؟ او مهدى نیست.19 و نیز مغیرة‏بن زمیل روایت كرده كه مروان به عبدالله‏بن حسن گفت: مهدى شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: اى امیرالمؤمنین! این سخن را نگو و چنان نیست كه به تو گزارش داده‏اند. مروان گفت: چرا؛ ولى امید است خدا او را اصلاح نماید و هدایتش كند.20 امام صادق(ع) هم به عبدالله‏بن حسن خبر داده بود كه فرزندش مهدى موعود نیست و كشته مى‏شود و خلافت به ابوالعباس و برادران و فرزندان او خواهد رسید.21

امام صادق(ع) خطاب به عبدالله‏بن حسن فرمود: «گمان مى‏برى كه پسرت همان مهدى است؟ چنین نیست و وقت آن نرسیده است» عبدالله به خشم آمد و گفت: من خلاف آنچه تو مى‏گویى، مى‏دانم. والله خداوند تو را بر غیب خویش آگاه نكرده است. تو را حسد بر پسر من، به این بیان واداشت. حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حسد مرا وادار نكرد؛ ولى این مرد و برادران و فرزندانشان برابر شما هستند (آنها به خلافت رسند، نه شما).» پس دست را بر شانه عبدالله‏بن حسن زد و فرمود: «این خلافت به شما نخواهد رسید و به آنها تعلق دارد و به زودى هر دو پسرت كشته مى‏شوند.»22

پی‌نوشت‌ها:
1. الغیبة، شیخ طوسى، ص 192 و ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 166 و نجم الثاقب، نورى، ص 215.
2. تاریخ ادیان و مذاهب، مبلغى آبادانى، ج 3، ص 1251، قم، انتشارات منطق، 1373 ش.
3. مهدى موعود(عج)، على دوانى، ص 423، ترجمه جلد 13 بحارالانوار، مجلسى، تهران، دارالكتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
4. كمال‏الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 334، ح 4.
5. المهدیة فى الاسلام، سعد محمدحسن، ص 184.
6. تاریخ شیعه و فرقه‏هاى اسلام، دكتر مشكور، ص 78.
7. جنبش‏هاى دینى ایران در قرن‏هاى دوم و سوم، غلام حسین صدیق، ص 255، تهران، انتشارات پاژنگ، 1372 ش.
8. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج 1، ص 93 (به نقل از رسائل خوارزمى، ص 165-164).
9. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 116-115.
10. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص 221.
11. همان، ص 222، المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 125.
12. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود این واقعه را سال 144 ذكر كرده است، ص 385.
13. امام مهدى از ولادت تا ظهور، آیت‏الله قزوینى، ص 570.
14. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 126.
15. تشیع در مسیر تاریخ، جعفرى، ص 313.
16. نجم الثاقب، نورى، ص 214.
17. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ص 222.
18. همان، ص 228.
19. همان.
20. همان، ص 246.
21. همان، ص 247.
22. همان، ص 243.

منبع: محمدرضا نصورى، مجله انتظار، شماره 8



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 04:06 ق.ظ
۸۹۹۱متمهدیان و مدعیان مهدویت- قسمت چهارم
نظرات |

متمهدیان و مدعیان مهدویت- قسمت چهارم     
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ 
عده‏اى با تمسك به روایت پیامبر(ص) كه فرمودند: «ان المهدى من ولدالحسین و انه یخرج بالسیف و انه ابن سبیة.
مهدى از فرزندان حسین(ع) است و او با شمشیر بپا مى‏خیزد و مادرش بهترین كنیزان خواهد بود.»، زمانى كه زید بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب قیام خود را علیه امویان آغاز كرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است و قیام به سیف علیه ظالمان كرده و از سویى فرزند اسیر است، پس او مهدى موعود مى‏باشد.

عمربن عبدالعزیز:
سعیدبن مسیب قائل به مهدویت وى شده است.(1) عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه امویان بود، كه به مدت دو سال و 5 ماه خلافت كرد؛ یعنى از صفر سال 99 هـ تا رجب سال 101 هـ(2). روایت است كه وى توسط مروانیان مسموم و با زهر از پاى درآمد. نسب وى از طرف مادر به عمربن خطاب مى‏رسد؛ یعنى مادرش دختر عاصم‏بن خطاب بوده است(3) و برادرزاده عبدالملك مروان.

عمربن عبدالعزیز در مدینه میان مسلمانان پارسا و آشنا به سنت اسلام تربیت شده بود. وى در مدت كوتاه خلافت خود كوشید تا بدعت‏هایى را كه پیشینیان او نهاده بودند، منسوخ كند. البته خدمات او را باید با توجه به اوضاع تاریخى بررسى كرد؛ كه آیا در واقع نیت او نسبت به اهل بیت(ع) خیر بوده، یا نه؟ كه این مقاله جاى بحث آن نیست.

سعیدبن مسیب در سال 94 هـ / 712م از دنیا رفته است.(4) وى از امام سجاد(ع) روایت نقل كرده و در محضر حضرت درس آموخته است(5). سعیدبن مسیب امام را والاترین فقیه زمان مى‏دانست و احترام خاصى براى او قائل بود.

منابع و مأخذ شیعه، سعید را یكى از پیروان امام سجاد(ع) مى‏دانند؛ ولى این موضوع نمى‏تواند درست باشد. در حقیقت گرچه سعید احترام خاصى به امام سجاد(ع) مى‏گذاشت و یكى از دوستان صمیمى آن حضرت نیز بود؛ ولى در مسائل حقوقى و شرعى نظریات مشتركى با آن حضرت نداشت؛ و حتى بعد از شهادت امام سجاد(ع) بر پیكر آن حضرت نماز نخواند.(6)

وى همان گونه كه بیان شد، مدعى مهدویت عمربن عبدالعزیز شده بود. در حالى كه نشانه‏هایى كه از مهدى موعود در منابع روایى ذكر شده، هیچ كدام در عمربن عبدالعزیز وجود ندارد و چیزى دال بر اینكه خود عمربن عبدالعزیز هم مدعى مهدویت بوده، در منابع یافت نشد.

توجه به این نكته مناسب است كه درگذشت سعیدبن مسیب سال 94 هـ. بوده؛ ولى درگذشت عمربن عبدالعزیز سال 101هـ. مى‏باشد.

گروه و یا فرقه‏اى كه پیرو این ادعا باشند، یافت نشده است و كاملاً منقرض شده‏اند همچنین در منابع چیزى درباره غرض سعید از چنین ادعایى یافت نشده است.

باقریه: این فرقه معتقد بودند كه امام باقر (شهادت 114هـ.) زنده است و مهدى موعود واقعى ایشان مى‏باشد و ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. پیروان این فرقه آن حضرت را امام مى‏دانستند؛ ولى رحلت او را قبول نداشتند و منتظر رجعت (بازگشت) او بودند.(7)

به نظر مى‏رسد این گروه همان كیسانیه سابق باشند؛ كه ابوهاشم را ترك كرده و به پیروى امام باقر(ع) گردن نهاده بودند.(8) این گروه هم، چه زیر مجموع كیسانیه و غیر آن باشند یا نباشند، منقرض شده‏اند و كسى چنین ادعایى ندارد. از خود امام محمدباقر(ع) هم در هیچ منبعى، حتى غیر معتبر، چنین ادعایى ثبت نشده؛ بلكه طبق روایت ابوبصیر نقل شده، كه امام باقر(ع) فرمودند: «بعد از حسین(ع) نُه امام مى‏آیند، نُهم از آنان قائم ایشان است.»(9)

در روایت دیگر، ابراهیم‏بن عمركناسى مى‏گوید: از امام باقر(ع) شنیدم كه مى‏فرمود: «همانا براى صاحب این امر دو غیبت خواهد بود؛ و قائم، قیام مى‏كند، در حالى كه بیعت كسى بر گردنش نیست.»(10)
 


زیدیه:

عده‏اى با تمسك به روایت پیامبر(ص) كه فرمودند: «ان المهدى من ولدالحسین و انه یخرج بالسیف و انه ابن سبیة.
مهدى از فرزندان حسین(ع) است و او با شمشیر بپا مى‏خیزد و مادرش بهترین كنیزان خواهد بود.»، زمانى كه زید بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب قیام خود را علیه امویان آغاز كرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است و قیام به سیف علیه ظالمان كرده و از سویى فرزند اسیر است، پس او مهدى موعود مى‏باشد. كنیه زید ابوالحسن و مادرش كنیزى بود كه مختار بن ابى عبیده او را به على‏بن الحسین(ع) بخشیده بود.(11)

اما این گروه به روایت دیگر پیامبر(ص) توجهى نكردند، كه فرمودند:
«الائمة بعدى اثنا عشر؛ تسعة من صلب الحسین؛ تاسعهم قائمهم.»(12)

شخص زیدبن على(ع) از بزرگان بود و خلفاى اموى را به حق نمى‏دانست. او بر علیه آنان قیام كرد و به طرف كوفه رفت و با همراهى چهار هزار نفر، با حاكم عراق؛ یعنى یوسف‏بن عمر، به جنگ برخاست. كار زید در كوفه ده ماه طول كشید؛ تا این كه در سال 122هـ / 740م به دست هشام‏بن عبدالملك اموى به دار آویخته شد و سرش را به دمشق نزد هشام و از آنجا به مدینه بردند.

زید از سوى امام باقر(ع) نیز تأیید شده بود و امام(ع) مى‏فرمودند: «خدایا! پشت مرا به زید محكم فرما.» و با مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا كونوا قوامین بالقسط شهداءللّة.»(13) را تلاوت مى‏كردند و مى‏فرمودند: «اى زید! تو نمونه عمل به این آیه هستى.»(14)

پیروان زید اطراف یحیى و فرزندش را گرفتند. یحیى در خراسان قیام كرد (125 ق) و در جوزجان كشته شد. پیروان او به فِرق مختلف تقسیم شدند؛ مثل: رافضیه، جارودیه، عجلیه، تبریه، صالحیه و زیدیه، كه قائل به مهدویت زید و منتظر ظهور او شدند.(15)

زید از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت و دین، از بزرگان اهل بیت به شمار مى‏رود و این كه خود زید ادعاى امامت یا مهدویت داشته باشد، در منابع یافت نشده است بلكه روایتى از زیدبن على(ع) رسیده است، كه مؤید عقیده صحیح او در امر مهدویت است. ایشان مى‏فرمایند: پدرم على‏بن حسین(ع) از پدرش حسین‏بن على(ع) برایم روایت كرد، كه فرمود: «رسول‏الله(ص) فرمودند: اى حسین! تو امامى و نُه تن از فرزندان تو امینان معصومند و نهمین ایشان، مهدى ایشان است.»(16) از شیخ بهائى، علامه امینى و محسن امین نقل شده است: ما گروه شیعه امامیه در باب زیدبن على سخنى جز خوبى و خیر نمى‏گوییم. درالغدیر این سخن، نظر جمیع شیعیان تلقى گردیده است.(17)

احمدبن سعید مستند از ابوالجارود نقل كرده، كه مى‏گوید: به مدینه رفتم و از هر كه احوال زیدبن على را پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنى هیچ‏گاه از قرآن و تلاوت آن جدا نمى‏شود.(18)

پس از شهادت زید و یحیى، گروهى از شیعیان و طرفداران خاندان پیامبر(ص)، كه از ستمگرى حكام و خلفاى اموى به ستوه آمده بودند؛ مخالفت با خاندان اموى را تنها در مبارزه مسلحانه دیدند؛ از این رو، راه زید و یحیى را مفید دانسته، آنان را امام و رهبر تلقى كردند و به همین سبب به زیدیه معروف شدند. زیدیه بعدها تفكر و اعتقادات خاصى یافتند و با دیگر طرفداران خاندان پیامبر(ص) بویژه شیعه امامیه، اختلافهاى اعتقادى پیدا كردند.

علامه طباطبایى درباره عقاید زید و فَرق میان زیدیه و امامیه مى‏فرماید:
زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع فقه ابى‏حنیفه، رئیس یكى از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق كلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه زیدى این است، كه شیعه زیدى اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمى‏دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمى‏بینند و از فقه اهل بیت پیروى نمى‏كنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامى.(19)

زیدیه امامت را خاص خاندان پیامبر(ص) و فرزندان فاطمه(س) دانسته، قیام به سیف را از شرایط امامت عنوان كرده‏اند و فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را در امامت یكسان مى‏دانند.
زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانى كه پیدا كردند، به گروه‏هاى مختلف تقسیم شدند و هر گروه عقاید ویژه‏اى را برگزیدند.

این فرقه اكنون بیشتر در كشورهاى یمن و سوریه و برخى از كشورهاى دیگر زندگى مى‏كنند. اینان عقاید و اعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینكه مدعى باشند زید همان مهدى است و روزى ظهور خواهد كرد، را قائل نیستند.

پی‌نوشت ها:
1. المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 182.
2. تاریخ سیاسى اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج 1، ص 402.
3. همان، ص 403.
4. معجم رجال الحدیث، آیت‏الله العظمى خویى(ره)، ج 8، ص 137، چاپ سوم، بیروت، 1403 هـ / 1983م.
5. همان، ص 133-132.
6. همان، ص 135.
7. ملل و النحل، ج 1، ص 166.
8. تشیع در مسیر تاریخ، دكتر جعفرى، ص 298.
9. الغیبة، شیخ طوسى، ص 140.
10. الغیبة، نعمانى، ص 113، تحقیق: على‏اكبر غفارى، تهران، مكتبة الصدوق.
11. مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، ص 129، تحقیق: على اكبر غفارى، كتاب فروشى صدوق، تهران.
12. الغیبة، شیخ طوسى، ص 140.
13. نساء، 135.
14. الغدیر، علامه امینى، ج 3، ص 170.
15. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 154 و المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 107.
16. كفایة الاثر فى النصوص على الائمة الاثنى عشر، على‏بن محمدبن على الخزاز الرازى القمى، ص 327، دارالطباعة نایب ابراهیم، 1305 ق.
17. سیره و قیام زیدبن على، حسین كریمان، ص 83، شركت انتشارات علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى، 1364.
18. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، ص 131، تحقیق: على‏اكبر غفارى، كتاب فروشى صدوق، تهران.
19. شیعه در اسلام، محمدحسین علامه طباطبائى، ص 39-34، تهران، 1348.
تبیان
 



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 04:06 ق.ظ
۸۹۹۰مدعیان سفارت و نیابت- قسمت دوم
نظرات |

مدعیان سفارت و نیابت- قسمت دوم     
۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ 
اخیراً در بحرین گروهی پا به عرصه وجود نهاده كه به گروه «سفارت یا باب المولی» معروف شده است. این گروه طرفدار شخصی به نام «عبدالوهاب بصری» هستند. او در زندان بحرین، ادعای ارتباط با نمایندة امام مهدی(ع) در خواب را می‌كرد و می‌گفت: برخی اوامر و نواهی از جانب ایشان به او رسیده است. گروهی این ادعای او را باور كردند و برخی از كسانی كه با او در زندان به سر می‌بردند به او ایمان آوردند.

 

گروه مدعی سفارت امام در بحرین
اخیراً در بحرین گروهی پا به عرصه وجود نهاده كه به گروه «سفارت یا باب المولی» معروف شده است. این گروه طرفدار شخصی به نام «عبدالوهاب بصری» هستند. او در زندان بحرین، ادعای ارتباط با نمایندة امام مهدی(ع) در خواب را می‌كرد و می‌گفت: برخی اوامر و نواهی از جانب ایشان به او رسیده است. گروهی این ادعای او را باور كردند و برخی از كسانی كه با او در زندان به سر می‌بردند به او ایمان آوردند. هنگامی كه این گروه در پایان دهة هشتاد میلادی از زندان آزاد شدند، با مخالفت شدید علمای بحرین مواجه شدند، زیرا علما معتقد بودند كه این دعوت آنها بدعت است. به همین دلیل از مراجع مختلف، در مورد ایشان استفتا شد و آنها همگی دعوت او را بدعت خواندند، و بر ضرورت جلوگیری از فعالیت‌های آنها تأكید كردند. با فرا رسیدن دهة نود، این گروه فعالیت‌های خود را گسترش داد و افراد زیادی را جذب خود كردند. آنها بر زنان، به ویژه زنان ثروتمند تمركز كرده بودند و به دلیل جوّ باز موجود در آن زمان، توانستند پروانة تأسیس انجمنی به نام «جمعیت بازسازی فرهنگ اجتماعی» را بگیرند.

الف ـ چگونگی طرح دعوی سفارت امام مهدی(عج)
این عوامل در جوّ محیط زندان نهفته بود. شرایط و محیط زندان به نوعی باعث به وجود آمدن روحیة شكست و دلزدگی روانی و پشیمانی شدید به دلیل اشتباهات گذشته و فاش ساختن اسرار بسیاری از مؤمنان بود كه از طریق شكنجه و بازپرسی از زندانیان انجام می‌شد. و این اوضاع و شرایط، زمینه را برای پذیرش اندیشه‌ها و افكار نادرست به خوبی آماده كرده بود و این ایده‌ها به نوعی می‌توانست جایگزین این حسّ شكست و ناامیدی شود. بدین ترتیب، بسیاری از زندانیان جذب این خواب‌ها و رؤیاها شدند و به آن ایمان آوردند.

ب ـ فعالیت‌ها
در زندان‌های منامه و بعد از آن، جو دو جریان وجود داشت:
1. جریان سید محمد شیرازی، گروه سید هادی مدرسی(الجبهة)؛
2. جریان سید محمدباقر صدر، گروه جمعیة التوعیة (الدعوة)
اوضاع اینگونه شده بود كه زندانیان توجه زیادی به خواب‌هایی كه در شب می‌دیدند، نشان می‌دادند و به محض اینكه صبح می‌شد، در محوطه هواخوری زندان با هم به گفت‌وگو می‌پرداختند و هر یك از دیگری در مورد خواب‌های شب گذشته‌اش سؤال می‌كرد.

آنها سپس به تحلیل و تفسیر این خواب‌ها می‌پرداختند و آن را به واقعیت‌های موجود در زمان خود ربط می‌دادند یكی از آنها می‌گفت. در كتاب العروة الوثقی مطلبی در مورد غسلی خوانده است كه هر كس آن غسل را انجام دهد، می‌تواند معصوم را ببیند و با او گفت‌وگو كند. بنابراین سعی كنید یك نسخه از این كتاب را وارد زندان كنید پس از مدتی، آنها توانستند یك نسخه از این كتاب را وارد زندان كنند. پس از آن، آنها برای انجام این غسل و سعی در حفظ آن به رقابت با هم پرداخته، پیوسته آن را انجام می‌دادند. این حوادث در زمانی اتفاق افتاد كه زمستان بود و آب آنجا بسیار سرد و آنها با این كار می‌خواستند درستی و صحّت خط و جهتی را كه به آن تمایل داشتند، اثبات كنند و اینچنین نوعی رقابت در اجرا و انجام این غسل در میان دو خط و دو گروه پیش آمد.

یكی از جوانان به نام ملا عبدالله عبدالعزیز المالكی ادعا كرد كه حضرت زهرا(س) را در خواب دیده است و برخی از او خواستند در صورت رؤیت مجدد ایشان، از ایشان سؤال كند كه آیا از آنها راضی است یا نه. اینچنین، فتنه كم كم پدیدار شد و برخی از آن زندانیان به عبدالله در مورد خطرناك بودن این مسئله و سوء استفاده از برخی از این امور و رویدادها تذكر دادند. عبدالله از این مسئله خشمگین شد و از «شیخ ابراهیم الجفیری»، «احمد عباس خمیس»، «استاد عیسی الشارقی»، «شیخ احمد العریبی» و «حمید مسعود» در این مورد كسب تكلیف شد، آنها او را از این كار نهی كردند و احمد عباس خمیس پیش از همه گفت: آیا حضرت زهرا(ع) را دیده‌ای یا نه؟ عبدالله پاسخ داد خیر ندیده‌ام احمد عباس خمیس گفت: تو برای تحمل این مسئولیت بسیار ضعیف هستی در حالی‌كه این امر بسیار عظیمی است و این نعمتی است كه اهل‌بیت(ع) به ما ارزانی داشته‌اند، اما خداوند برای این كار مردی استوار در دین و از نظر جسمانی و عقلانی بسیار قدرتمند، آماده می‌سازد و او این مسئولیت را بر عهده می‌گیرد. این سخنان به گوش عبدالوهاب بصری رسید و از این سخنان استفاده كرد و از آن به عنوان یك راه برای ورود و پا گذاشتن به این عرصه استفاده كرد. او پس از مدتی، شروع به تعریف كردن خواب‌هایی كرد كه خط و راه شهید صدر را مورد ستایش قرار می‌داد؛ او پنج خواب را در این مورد برای دیگران تعریف كرد و اینگونه گروهی ویژه به وجود آورد و آنها شروع به جمع كردن زندانیان كردند؛ كه خواب‌ها را به اطلاع آنها می‌رساندند و به آن استناد می‌جستند.

مضمون خواب‌ها این بود كه عبدالوهاب بصری امام حجت(عج) را می‌دید. او پس از مدتی ادعا كرد امام مهدی(ع) به او اطلاع داده است كه دیگر به خواب او نمی‌آید بلكه نایب سوم، «حسین بن روح نوبختی» را به عنوان رابط میان خود و او می‌فرستد و حسین بن روح نوبختی ـ بنابر ادعای عبدالوهاب بصری ـ در شكل و هیبت سید هادی مدرسی به خواب او می‌آمد. هدف از این نقشه این بود كه او می‌خواست دو گروه و دو خط موجود را متحد كند.

او كم‌كم شروع به تدوین سخنانی كرد كه به ادعای او حسین بن روح نوبختی از امام مهدی(عج) به او می‌رساند. این مطالب بسیار طولانی و با زبانی ادبی مشهور بیان می‌شد البته در آغاز كار با زبان ساده و عادی بود و اینگونه رسالت عبدالوهاب بصری كه «باب المولی» هم نامیده می‌شود یا یارانش او را به این نام می‌خوانند، آغاز شد. بصری در آن ادعا می‌كند كه امام مهدی(ع) به او امر فرموده و به او دستور داده تا تمام شیعیان و مسلمانان را مخفیانه برای پیوستن به حزب او دعوت كند. او در شرایطی این ادعا‌ها را می‌كرد كه هنوز در زندان به سر می‌برد و در آن زمان برخی از كتاب‌ها را مانند یوم الخلاص و كتاب‌های شیعی دیگر در مورد روایت‌های مربوط به امام مهدی(ع) در اختیار داشت. او با استفاده از این كتاب‌ها، سخنانی بر زبان می‌آورد كه شنونده با شنیدن آن گمان می‌كرد این پیام از جانب امام مهدی(عج) است و البته دوستش «جلال القصاب» او را در این كار بسیار یاری می‌داد. پس از اینكه برخی از زندانیان او را تصدیق كردند، او در تاریخ 20/9/1986 دستور تشكیل كمیته‌ای برای اداره زندان داد، ادعا كرد كه امام مهدی(عج) به او دستور این كار را داده است. در تاریخ 22/10/1986 پیامی به اطلاع زندانیان رساند و ادعا كرد كه این پیام از جانب امام(عج) بوده و این پیام به منزلة بیعت است و در طیّ سه روز باید با شخصی برگزیده بیعت شود و اگر كسی با او بیعت نكند، از جمله دشمنان امام مهدی(عج) و از جمله كسانی خواهد بود كه به جنگ با اهل بیت(ع) می‌پردازند، در تاریخ 26/10/1986 او كمیته را تبدیل به یك حزب منظم و سازمان‌دهی شده كرد و از جمله مواردی كه او را برای ادامه دعوت  و ادعاهایش یاری داد، این بود كه زندانیان تمام گفته‌ها و اعمال او را تصدیق می‌كردند، زیرا عبدالوهاب بصری كه به برخی از زندانیان اطلاعاتی در مورد كارهایی كه انجام می‌دادند به آنها می‌داد یا اطلاعات شخصی آنها را به آنها بازگو می‌كرد و این به گونه‌ای شد كه او ادعا می‌كرد این اطلاعات و آگاهی‌ها را در خواب از حسین بن روح نوبختی می‌گیرد.

او پس از آنكه توانست برخی را قانع كند كه دعوت و كارهایش راست و درست است، زندانیان را جمع كرد و از آنها خواست تا دو صف تشكیل دهند، یك صف، پیروان خطّ راه سید شیرازی و صف دیگر پیروان خطّ شهید صدر و در مقابل آنها طشتی قرمز و پر از آب قرار داد و از آنها خواست دستان خود را در آن قرار داده با امام مهدی(عج) بیعت كنند و وابستگی‌های گذشته خود به اشخاص یا احزاب مختلف را فراموش و اعلام كنند كه آنها در یك خط و راه واحد گام برمی‌دارند. وی به آنها دستور داد در مقابل خداوند سر به سجده فرود آورند و به خاطر نعمت یكپارچه شدنشان، شكر خداوند را به جای آورند. سپس از آنها خواست از آب آن طشت كه آلوده به عرق دستان آنها بود بنوشند، سپس ادعا كرد كه امام مهدی(عج) گنجشكی به نام «فرقد» به سوی آنها می‌فرستد و آن گنجشك مراقب آنها است و كارهای آنها را تحت نظر دارد و آنچه را كه اتفاق می‌افتد به ایشان خبر می‌دهد. اینگونه شد كه برخی از زندانیان زمانی كه گنجشكی می‌دیدند، ساكت می‌شدند و هنگامی كه كسی با آنها بحث و جدل می‌كرد یا به مخالفت با نظر و عقیدة آنها می‌پرداخت، خشمگین می‌شدند و ادعا می‌كردند كه آن شخص، امام مهدی(عج) را خشمگین كرده و می‌گفتند او با امام حجت(عج) می‌جنگد.
بصری، در سلول خود پرده‌ای قرار داد كه آن را از پارچه‌های موجود درست كرده بود و پس از آن از زندانیان خواست كه هر اتفاقی كه در آنجا روی می‌دهد و هر چه می‌شنوند، به صورت خلاصه ثبت كنند و آن را در تكه‌های كاغذ بنویسید و آن را زیر بالش او قرار دهند و او می‌گفت حسین بن روح آن نوشته‌ها را می‌خواند و به آن پاسخ می‌دهد یا شرح یا توضیحی در مورد آن می‌دهد. وی به گروه خود گفت: از آنجا كه شما نخستین پرچمداران امام حجت (عج) هستید، شایسته است كه خود را پاك و تزكیه كنید و به همین دلیل برای آنها برنامه‌های خاصّی تعیین كرد.

1. عبادت و برنامه‌های معنوی،
2. ورزش‌های سخت و خشن،
3. در معرض شكنجه قرار گرفتن.

پس از آزادی دوستش جلال القصاب از زندان، سبك و سیاق نامه‌ها، پیام‌ها و تعلیمات امام تغییر كرد و این پیام‌ها و نامه‌ها، تبدیل به نامه‌های كوتاه كه غالباً از 5 سطر تجاوز نمی‌كرد، شد كه حاوی كلمات و سخنانی عجیب و نامأنوس بود. جلال القصاب پس از آزادی از زندان، مسئولیت جذب بسیاری از مردم از طریق دیدار محرمانه و سری با اشخاص و قرائتِ نامه (بیعت نامه) و آماده‌سازی اوضاع برای آزاد سازی افراد دیگر عضو آن گروه كه همچنان در بند بودند را بر عهده گرفت. برنامه این بود كه می‌بایست تمام اشخاص صاحب‌نفوذ در جنبش‌های اسلامی بحرین، از هر جریان یا حزبی، جذب می‌شد و اوضاع به گونه‌ای شد كه بیشتر افراد و اعضای دو جریان اصلی، عبدالوهاب بصری و جلال القصاب شدند و پس از مدتی اكثر اعضای این دو سازمان، وارد این بدعت شده بودند و این جذب از طریق نیرنگ و فریبی بود كه عبدالوهاب و دوستش جلال القصاب به كار می‌بستند. اینچنین جلال القصاب، شاه كلید ارتباط با تمام افراد دو جریان را در خارج از زندان به دست آورد. اما اتفاقاتی پیش آمد كه این گروه منحرف پیش‌بینی آن را نمی‌كردند و آن اقدام برخی افراد داخل زندان برای آگاه ساختن جوانان مؤمن بحرین از این گروه بود تا از فتنة آتی دوری گزینند. آنان متعهّد شدند علما را در جریان این دعوت و كارهای آنها قرار دهند. بدین ترتیب این زندانیان از طریق خانواده‌های خود كه برای ملاقات با آنها به زندان می‌آمدند، بسیار مخفیانه و سرّی، نامه‌هایی به علما فرستادند. علما در ابتدا این شنیده‌ها و اخبار را باور نمی‌كردند ومنتظر ماندند تا اینها از زندان آزاد شوند و با آنها به روش صحیح بحث و گفت‌وگو كنند. برخی از آنها پس از این گفت‌وگوها هدایت شده و به راه راست و درست بازگشتند و برخی  دیگر به گونه‌ای شگفت‌انگیز و عجیب بر عقاید خود اصرار داشتند تا آنكه كار به استفتاء از مراجع بزرگ شیعه كشیده شده باشد كه دست از گمراهی و كجروی خود بردارند، اما آنها پس از آن نیز به صورت مخفیانه و بسیار گسترده فعالیت كردند و هنوز هم به فعالیت خود ادامه می‌دهند.1


دـ بیوگرافی بنیانگذار
عبدالوهاب حسن احمد البصری (بحرینی) بنیانگذار این جریان است. زندگی او سرشار از تناقضات و پریشانی‌ها، و آكنده از شك و شبهه‌ها و ابهام‌های زیادی است. در دوران جوانی برای یادگیری علوم دینی به ایران سفر كرد و در آن زمان جزو گروه شیرازی بود و چند ماه در آنجا با نام مستعار «تحسین» اقامت داشت. پس از آنجا به مسكو رفت و پس از مدتی برای یادگیری فنون جادو و شعبده‌بازی به هند سفر كرد، پس از آن نیز برای یادگیری زبان انگلیسی به یكی از كشورهای اروپایی رفت. بدین ترتیب وی، با این مسافرت‌ها در بحرین، به عنوان یك مبارز و جهادگر و گاهی به عنوان سفیر و نمایندة امام مهدی(عج) شناخته شده بود.


ه‍ ـ افكار و عقاید گروه سفارت بحرین
افكار و عقاید آنها بر پایه خواب و رؤیا استوار بود. ادّعای آنها در نهایت به آنجا رسید كه ادعا كردند امام مهدی(ع) از میان آنها بابی تعیین كرده است و این باب، پیش از آن، باب حسین بن روح نوبختی، نایب سوم امام(ع) بوده است. آنها پس از آزادی از زندان، ادّعای خود را با مسئله لطف الهی توجیه می‌كردند و می‌گفتند: لطف الهی اقتضای این را دارد كه بندگان خداوند پاك و بلندمرتبه به مقامات عالیه كمال بشری برسند و در این راه، ناگزیر خداوند سببی را كه باعث نزدیكی آنها به این امر و رسیدن به این هدف است، تعیین می‌كند و آنها به این هدف یعنی كمال انسانیت نمی‌رسند، مگر اینكه حضرت حجت(ع) بابی برای خود تعیین فرماید، تا آن باب، مردم را از حقایق امور آگاه گرداند و زمینه را برای ظهور فراهم سازد. آنها این آماده‌سازی شرایط را ظهور كوچك و زمینه‌ساز آن ظهور بزرگ می‌دانند و از دیدگاه آنان این چیزی است كه انسان برای رسیدن به كمال، نیازمند آن است. آنها بر این باورند كه نیازی به وجود فقها نیست زیرا فقها دربند احكام ظاهری دین هستند و دوران زندگی بر اساس احكام ظاهری دین با ظهور باب المولی كه مستقیماً به امام(عج) وصل است، به سر آمده و در این حال امام ظاهر شده‌اند و این ظهور اصغر است و با توجه به این، در شرایط كنونی، بنا به اعتقاد آنها باید به «باب المولی» كه تعیین شده مراجعه كرد، هر چند ممكن است صفاتی كه باب المولی دارای آن است، كسانی دیگر نیز دارای آن باشند. آنها عقاید گوناگون دیگری نیز دارند. از جمله:
1. از نظر آنها آیة «یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده امّ الكتاب»2 واضح و روشن نیست و در نتیجه آنها مفهوم این آیه را به مسائل زیادی تعمیم داده‌اند.

2. آنها در مورد شفاعت اعتقاد دارند كه هر كس دوستدار اهل بیت(ع) باشد، چه دزدی كند، چه زنا و چه نافرمانی پروردگار، مورد شفاعت ایشان قرار می‌گیرد.

3. آنها اعتقاد دارند غیرممكن است كسی به پیامبر(ص) دروغ ببندد اما در این دنیا نتیجة بدِ كار خود را نبیند. آنها این اعتقاد را دلیلی بر صدق دعوی عبدالوهاب بصری می‌دانند و می‌گویند همین كه آسیبی به او نرسیده، خود دلیل صدق دعوی اوست.

4. ایمان به مسئله جزیرة خضرا، مثلث برمودا، بشقاب پرنده‌ها؛ آنها این موارد را از جمله نشانه‌های خروج حضرت حجت(عج) به شمار می‌آورند.

5. آنها اعتقاد دارند كه از جمله برگزیدگان خداوندند و بر این باورند كه آنها به درجه یا موقعیتی بالاتر و باارزش‌تر از درجه، رتبه و جایگاه یاران امام حسین(ع) دست یافته‌اند، زیرا آنها از جمله نخستین پرچمداران و زمینه‌سازان امام مهدی(عج) هستند.

6. آنها توجه خاصی به قرآن و معجزات لفظی، عددی و علمی آن دارند و به گونه‌ای نادر و عجیب توجّه خاصی به تاریخ نشان می‌دهند و تلاش زیادی برای جمع‌آوری كلمات نامأنوس و قدیمی و عجیب و كم كاربرد دارند.

7. آنها بر این باورند كه هدف، وسیله را توجیه می‌كند.

8. آنها بر این باورند كه باطل باعث تفرقه است و حق، مردم را متحد كرده و در یك جا گرد می‌آورد آنها با استدلال به این مطلب، می‌گویند دعاوی آنها درست و بر حق است زیرا عبدالوهاب بصری با این دعاوی توانسته است جریانات اسلامی پراكندة موجود در زندان را متحد و یكپارچه كند.

در یك گفت‌وگو كه «استاد علی احمد الدیری» در تاریخ 29/7/2001 م با «رابحه عیسی‌الزیره» یكی از اعضای فعال این گروه داشته، خانم رابحه عیسی می‌گوید: در مورد امام(عج) باید گفت: اگر تنها عبدالوهاب می‌تواند ایشان را رؤیت نماید، این مسئله‌ای است مربوط به ایشان و من توضیحی در مورد آن ندارم و نمی‌توانم در مورد آن نظری بدهم. او كه مورد تأیید امام معصوم است، اگر چنین ادعاهایی داشته باشد، چه ایرادی بر آن وارد است.

مجتبی الساده
مترجم: سید شاهپور حسینی
ماهنامه موعود شماره 87

پی‌نوشت‌ها:
1. این مطلب برگرفته از: «شبكه منتدیات قریة شهركان الثقافیة» بحرین می‌باشد كه حاصل یك نشست فرهنگی «شهركان» بحرین تحت عنوان «سفارة البدعة» شیخ حسن مكی، حسین الفریب المالكی است كه شب شنبه برابر با 18/11/2005 م در «ماتم شمالی» برگزار شد.
2. سورة رعد (13)، آیة 39. خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می‌كند و اصل كتاب نزد اوست.



:: مرتبط با: فرقه‌های انحرافی- مهدویت و فرقه ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 04:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic