۸۸۶۴یاران قائم، علیه السلام-2
نظرات |

یاران قائم، علیه السلام-2     
خلیل منتظر قائم

«مهدى هنگام نماز عشا در مكه ظهور مى كند در حالى كه پرچم رسول خدا، كه درود خدا بر او و خاندانش باد، و پیراهن و شمشیر او را با خود دارد و داراى نشانه ها و نور و بیان است. وقتى نماز عشا را به جا آورد با صداى رسا و بلند خود مى فرماید: اى مردم! خدا را به یاد شما مى آورم. شما اینك در پیشگاه خدا ایستاده اید. او حجت خود را برگزید و پیامبران را برانگیخت و كتاب (آسمانى) فرو فرستاد و شما را امر كرد كه چیزى را شریك او قرار ندهید و از او و فرستاده اش اطاعت و فرمانبردارى كنید و زنده نگه دارید آنچه را كه قرآن زنده كرده است و بمیرانید آنچه را كه او میرانده است. هواداران راستى و هدایت و پشتیبان تقوى و پرهیزگارى باشید، زیرا نابودى و زوال دنیا نزدیك شده و اعلام وداع نموده است. و من شما را به خدا و رسولش و عمل به كتاب خدا و ترك باطل و احیاى سنت او دعوت مى كنم. سپس او، بدون قرار قبلى، به همراه سیصد و سیزده مرد، به شمار یاران بدر، كه همچون ابر پاییزى پراكنده اند و زاهدان شب و شیران روزند، ظهور مى كند و خداوند سرزمین حجاز را براى مهدى مى گشاید و او هر كس از بنى هاشم را كه در زندان به سر مى برد; آزاد مى سازد. آنگاه درفشهاى سیاه در كوفه فرود مى آید و گروهى را به جهت بیعت به سوى مهدى روانه مى سازند و آن حضرت لشكریان خود را به سراسر جهان گسیل داشته و ستم و ستم پیشگان را از میان بر مى دارد و همه سرزمینها به دست او به راستى و درستكارى در مى آیند.» (1)

امام باقر، علیه السلام.

گفتیم كه به هنگام ظهور قائم، علیه السلام، یاران او از سراسر جهان در مكه به گردش جمع مى شوند و با او بیعت مى كنند; حال این پرسش مطرح است كه یاران قائم چگونه همگى در یك زمان و در كمترین فرصت در مكه حاضر مى شوند و خود را براى همراهى با آن حضرت آماده مى سازند؟

امام على، علیه السلام، در این زمینه تعبیر جالبى دارند كه به ما در درك چگونگى اجتماع یاران قائم، علیه السلام، یارى مى كند. ایشان مى فرماید:

«فاذا كان ذلك ضرب یعسوب الدین بذنبه، فیجتمعون الیه كما یجتمع قزع الخریف.» (2)

چون وقت آن برسد آقاى بزرگوار و پیشواى دین مستقر و پابر جا گردد. پس نزد آن بزرگوار گرد آیند، چنانكه پاره هاى ابر در فصل پاییز گرد آمده و به هم مى پیوندند.

تشبیه جمع شدن یاران آن حضرت به جمع شدن ابرهاى پاییزى نشان از سرعت اجتماع و به هم پیوستن آنها دارد; چنانكه در روایتى كه در همین زمینه از امام باقر، علیه السلام، نقل شده آمده است:

«یاران قائم سیصد و سیزده مرد از فرزندان عجم (غیر عرب) هستند. گروهى از آنان به هنگام روز به وسیله ابر حركت مى كنند و با نام خود و نام پدر و خصوصیات نسبشان شناخته مى شوند. گروهى دیگر از آنها در حالى كه در بستر خود آرمیده اند، بدون قرار قبلى در مكه بر آن حضرت وارد مى شوند.» (3)

از امام صادق، علیه السلام، نیز روایتى به همین مضمون نقل شده است:

«جوانان شیعه در حالى كه بر پشت بامهاى خود آرمیده اند، در یك شب، بدون هیچ قرار قبلى به نزد صاحب خود برده شده و بامدادان در مكه حاضر مى شوند.» (4)

از این روایات و دیگر روایات مشابه (5) كه همگى دلالت بر اجتماع ناگهانى و از پیش تعیین نشده یاران قائم، در یك شب مشخص در مسجدالحرام، دارند، روشن مى شود كه تنها به مدد قدرت بى مانند خداوند متعال است كه آن تعداد افرادى كه براى یارى امام مهدى، علیه السلام، برگزیده شده اند در مدت زمان كوتاهى و یا به تعبیر برخى از روایات «در كمتر از یك چشم بر هم زدن » (6) به گرد آن حضرت جمع مى شوند.

گفتیم كه یاران قائم، علیه السلام، از نظر توان جسمانى و قدرت بدنى در مرتبه بالایى قرار دارند تا آنجا كه كوهى را از جا بر مى كنند. اما این پرسش همواره مطرح بوده كه امام عصر، علیه السلام، و یارانش از چه سلاحى در مبارزه با مستكبران و گردنكشان عصر استفاده مى كنند؟

براى یافتن پاسخ پرسش یادشده به سراغ روایات مى رویم تا ببینیم از آنها چه چیزى به دست مى آید.

امام باقر، علیه السلام، در ضمن روایتى كه در آن به بیان شباهتهاى امام مهدى با انبیاى الهى مى پردازند، شباهت آن امام را با جد بزرگوارش پیامبر اكرم، صلى الله علیه وآله، چنین بر مى شمارند:

«... اما شباهت او به جد برگزیده اش، كه درود بر او و خاندانش باد، این است كه او با شمشیر قیام مى كند و دشمنان رسول خدا، صلى الله علیه وآله، و همه ستمگران و گردنكشان را به قتل مى رساند. و او با شمشیر و ترسى (كه در دل دشمنان مى افكند) به پیروزى مى رسد...». (7)

چنانكه ملاحظه مى شود در این روایت به دو شباهت عمده حضرت مهدى، علیه السلام، با جد بزرگوارش اشاره شد كه یكى از آنها قیام با شمشیر و دیگرى حمایت و پشتیبانى خدا از او به وسیله ایجاد ترس و وحشت در دل دشمنان است.

در اینجا براى روشن ساختن بیشتر موضوع، در مورد شباهتهاى یاد شده باختصار توضیح مى دهیم:

1. نبرد و پیروزى با شمشیر
در روایات بسیارى بر این نكته تصریح شده كه امام مهدى، علیه السلام، با شمشیر قیام مى كند، تا آنجا كه آن حضرت را «قائم بالسیف » و یا «صاحب السیف » نامیده اند; كه براى نمونه مى توان به روایت زیر كه از امام صادق، علیه السلام، نقل شده اشاره كرد.

آن حضرت در پاسخ فردى كه در مورد «قائم » از ایشان پرسیده بود فرمود:

«كلنا قائم بامرالله، واحد بعد واحد، حتى یجى ء صاحب السیف، فاذا جاء صاحب السیف جاء بامر غیر الذى كان.» (8)

همه ما، یكى پس از دیگرى، بر پا دارنده (قائم) امر خداییم، تا اینكه صاحب شمشیر ظهور كند. پس آنگاه كه صاحب شمشیر ظهور كند، شیوه اى غیر از آنچه پیش از آن بوده است، در پیش مى گیرد.

اما این پرسش مطرح است كه آیا این تعبیرها تنها اشاره به مسلحانه و قهرآمیز بودن قیام و انقلاب مهدوى دارد، یا اینكه نه، ذكر شمشیر در اینگونه روایات موضوعیت داشته و آن امام واقعا با شمشیر به نبرد با گردنكشان مى پردازد؟

اگر چه شاید نتوان پاسخى صریح و قطعى به این پرسش داد ولى توجه به روایات زیادى كه در این زمینه وارد شده احتمال دوم را تقویت كرده و نشان مى دهد كه در قیام مهدوى شمشیر جایگاه خاصى دارد.

در اینجا به برخى از روایاتى كه در آنها از شمشیر، به عنوان سلاح آن حضرت و یاران ایشان، یاد شده، اشاره مى كنیم:

الف) امام باقر، علیه السلام، در روایتى خطاب به «جابر جعفى » مى فرماید:

«اى جابر! براى بنى عباس پرچمى است و براى دیگران پرچمهایى، پس برحذر باش و برحذر باش، تا زمانى كه مردى از فرزندان حسین، علیه السلام، را ملاحظه كنى كه بین ركن و مقام با او بیعت مى شود. سلاح رسول خدا، صلى الله علیه وآله، كلاهخود رسول خدا، صلى الله علیه وآله، زره رسول خدا و شمشیر رسول خدا با اوست.» (9)

ب) در روایت دیگرى، به نقل از امام باقر، علیه السلام، در وصف امام قائم، علیه السلام، چنین آمده است:

«هشت ماه تمام شمشیر بر دوش نهاده (دشمنان خدا) مى كشد تا خدا خشنود گردد. (10) »

ج) امام صادق، علیه السلام، نیز در مورد سلاح جنگى یاران قائم مى فرماید:

«هنگامى كه قائم بپا خیزد، شمشیرهاى نبرد فرود مى آید، درحالیكه روى هر شمشیر نام مردى (از یاران آن حضرت) و نام پدر او نوشته شده است.» (11)

د) «ابان بن تغلب » نقل مى كند كه روزى با جعفر بن محمد، علیهماالسلام، در مسجد مكه نشسته بودم، آن حضرت درحالیكه دست مرا گرفته بود فرمود:

«اى ابان! خداوند313 مرد در همین مسجد شما گرد مى آورد، مردم مكه مى دانند كه (آن گروه) از پدران و نیاكان آنها متولد نشده اند. با هر یك از آنها شمشیرى است كه بر آن نام شخص و نام پدر و نسب و خاندانش نوشته شده است.» (12)

روایات بالا بخش كوچكى از روایات فراوانى است كه در آنهاء تصریح شده كه قائم، علیه السلام، و یاران او با شمشیر، نبرد رهایى بخش خود را آغاز مى كنند.

اما اینكه چرا آن امام از میان همه سلاحها شمشیر را برگزیده است شاید به این خاطر باشد كه خداوند نمى خواهد عهدى از ستمگران بر گردن آن حضرت باشد، حتى به انداره استفاده از سلاحهایى كه ستمگران روزگار به وجود آورنده آنها بوده اند.

2. ایجاد وحشت در دل دشمنان
چنانچه گفته شد، یكى از ویژگیهایى كه در روایات براى قیام مهدى بر شمرده شده، رسیدن به فتح و پیروزى به وسیله ایجاد وحشت و هراس در دل دشمنان است. یعنى همان ویژگى كه در صدر اسلام و در حركت رهایى بخش پیامبر اسلام، صلى الله علیه وآله، وجود داشت.

در آیات متعددى از قرآن كریم به این موضوع اشاره شده كه خداوند با ایجاد ترس و وحشت در دل كافران و مشركان به یارى رسول اكرم و سپاه او برخاسته و آنها را بر دشمنانشان غالب ساخته است. كه براى نمونه مى توان به آیات زیر اشاره كرد:

الف) « اذ یوحى ربك الى الملائكة انى معكم فثبتوا الذین آمنوا سالقى فى قلوب الذین كفروا الرعب... » (13)

(و به یاد آر) آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد: من با شمایم، شما مؤمنان را به پایدارى وادارید. من در دلهاى كافران بیم خواهم افكند...

این آیه در جریان جنگ بدر نازل شده كه پیامبر اكرم، صلى الله علیه وآله، تنها با313 نفر همراه و بدون تجهیزات كافى در برابر لشكر انبوه و مجهز قریش قرار گرفت و چنان عرصه بر مسلمانان تنگ شده بود كه سر بر آسمان برداشته و از خداوند طلب یارى كردند و خداوند نیز علاوه بر اینكه هزار فرشته را براى یارى مسلمانان فرستاد، چنان ترسى در دل دشمنان آنها انداخت كه همگى پا به فرار گذاشتند. (14)

ب) «هو الذى اخرج الذین كفروا من اهل الكتاب من دیارهم لاول الحشر ما ظننتم ان یخرجوا و ظنوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله فاتیهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدى المؤمنین فاعتبروا یا اولى الابصار.» (15)

اوست آن خدایى كه نخستین بار كسانى از اهل كتاب را كه كافر بودند، از خانه هایشان بیرون راند و شما نمى پنداشتید كه بیرون روند. آنها نیز مى پنداشتند حصارهایشان را توان آن هست كه در برابر خدا نگهدارشان باشد.

خدا از سویى كه گمانش را نمى كردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افكند، چنانكه خانه هاى خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مى كردند. پس اى اهل بصیرت عبرت بگیرید.

آیه یاد شده كه در جریان نبرد مسلمانان با یهود «بنى نظیر» نازل شده است. بخوبى نشان مى دهد زمانى كه نه مسلمانان گمان مى بردند كه بنى نظیر با آن همه شوكت و قدرت خانه و كاشانه خود را رها كنند و از سرزمین خود خارج شوند و نه بنى نظیر احتمال مى دادند كه مسلمانان بتوانند بر آنها با آنهمه تجهیزات و برج و بارو غلبه كنند، خداوند چنان ترس و وحشتى در دل یهود بنى نظیر انداخت كه خود در جستجوى راهى براى فرار به تخریب خانه هاى خود پرداختند. (16) و این بهترین گواه بر تاثیر بیم و هراس ایجاد شده از سوى خداوند، در تسلیم و شكست دشمنان خداست، و چه زیبا در پایان این آیه مى فرماید:«اى خردمندان عبرت بگیرید.»

آیات دیگرى از این دست در قرآن كریم وجود دارد كه ما به جهت رعایت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى كنیم. (17)

اما برخى از روایاتى كه در آنها تصریح شده حضرت مهدى، علیه السلام، و یاران او با ترس و بیمى كه خداوند در دل دشمنان مى افكند، به پیروزى مى رسند، به قرار زیر است:

الف) امام محمدباقر، علیه السلام، در روایتى مى فرماید:

«القائم منصور بالرعب مؤید بالنصرة تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب و یظهر الله، عز و جل، به دینه و لو كره المشركون.» (18)

همانا قائم با ترس و بیم یارى شده و با نصرت (الهى) تایید گشته است، زمین براى او در هم پیچیده مى شود و گنجهایش را آشكار مى كند. نفوذ و اقتدار او شرق و غرب (جهان) را در بر مى گیرد و خداوند به وسیله او دین خودش را، بر خلاف میل مشركان، غلبه مى بخشد.

ب) در روایت دیگرى كه از آن امام نقل شده، چنین آمده است:

«... پرچم سیاه رسول خدا را به اهتزاز در مى آورد. به فاصله یك ماه از پیش رو، سمت راست و سمت چپ آن پرچم، ترس همه را فرا مى گیرد...» (19)

ج) امام، علیه السلام، در بیان لشكریان امام مهدى، علیه السلام، مى فرماید: «یؤیدة بثلاثة اجناد: بالملائكة والمؤمنین والرعب.» (20)

خداوند او را با سه لشكر یارى مى كند: فرشتگان، مؤمنان و هراس.

با توجه به آیات قرآن كریم كه بصراحت از یارى پیامبر اكرم، صلى الله علیه وآله، به وسیله ایجاد رعب و هراس در دل دشمنان سخن گفته است و همچنین عنایت به روایاتى كه رعب و هراس را از لشكریان امام مهدى، علیه السلام، و اسباب پیروزى ایشان برشمرده اند. مى توان چنین نتیجه گرفت كه به هنگام ظهور خداوند چنان ترس و وحشتى در دل دشمنان آن امام مى افكند كه آنان را از تصمیم گیرى درست و بموقع در مقابله با قیام مهدوى باز مى دارد، تا آنجا كه به هر عملى كه دست مى زنند به ضررشان تمام مى شود.

البته در عصر حاضر هم نمونه هاى چنین رویدادى قابل اشاره است، كه پیروزى انقلاب اسلامى و تسلیم ارتش تا دندان مسلح رژیم طاغوت در برابر مردم بى سلاح و فتوحات گسترده رزمندگان اسلام در مقابل ارتش نیرومند بعثى از بارزترین آنهاست.


پى نوشتها:

1. المروزى، ابو عبدالله نعیم بن حماد، الفتن (نسخه خطى)، ص 95، به نقل از: معجم احادیث الامام المهدى علیه السلام، ج 3، ص 295، ح 832: «ثم یظهرالمهدى بمكة عندالعشاء، و معه رایة رسول الله، صلى الله علیه وآله، و قمیصه و سیفه و علامات و نور و بیان، فاذا صلى العشاء نادى باعلاصوته یقول: اذكركم الله ایهاالناس و مقامكم بین یدى ربكم، فقد اتخذالحجة و بعث الانبیاء، و انزل الكتاب، و امركم ان لاتشركوا به شیئا و ان تحافظوا على طاعته و طاعة رسوله و ان تحیوا ما احیاالقرآن و تمیتوا ما امات، و تكونوا اعوانا على الهدى، و وزرا على التقوى، فان الدنیا قد دنا فناؤها و زوالها و آذنت بالوداع، فانى ادعوكم الى الله و الى رسوله والعمل بكتابه و اماتة الباطل و احیاء سنته. فیظهر فى ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدة اهل بدر، على غیر میعاد، قزعا كقزع الخریف، رهبان باللیل و اسد بالنهار، فیفتح الله للمهدى ارض الحجاز، و یستخرج من كان فى السجن من بنى هاشم و تنزل الرایات السودالكوفة، فتبعث بالبیعة الى المهدى، فیبعث المهدى جنوده فى الآفاق و یمیت الجور و اهله و تستقیم له البلدان...».

2. فیض الاسلام، سید علینقى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص 1202، ح 1.

3. همان، ص 369، ح 157،: «اصحاب القائم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا، اولادالعجم بعضهم یحمل فى السحاب نهارا، یعرف باسمه و اسم ابیه و نسبه و حلیته، و بعضهم نائم على فراشه، فیوا فیه (فیرى) فى مكة على غیر میعاد.»

4. همان، ص 370، ح 159: «بینا شباب الشیعة على ظهور سطوحهم نیام اذا توافوا الى صاحبهم فى لیلة واحدة على غیر میعاد، فیصبحون بمكة.».

5. ر.ك: همان، ص 239،286،316،323، 342، 368.

6. ر.ك: ابن طاووس، رضى الدین على بن موسى، الملاحم و الفتن فى ظهورالغائب المنتظر، ص 121; سلیمان، كامل، روزگار رهایى (یوم الخلاص)، ترجمه على اكبر مهدى پور، ج 1، ص 407.

7. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 51، ص 217، ح 6: «... و اما شبهه من جده المصطفى، صلى الله علیه وآله، فخر وجه بالسیف و قتله اعداء لله و اعداء رسوله، صلى الله علیه وآله، و الجبارین والطواغیت، و انه ینصر بالسیف و الرعب و...».

8. همان، ج 23، ص 189، ح 4.

9. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، اثبات الهداة، ج 3، ص 588، ح 808، به نقل از: معجم الاحادیث الامام المهدى علیه السلام، ج 3، ص 243، ح 772: «یا جابر ان لبنى العباس رایة و لغیرهم رایات، فایاك ثم ایاك - ثلاثا - حتى ترى رجلا من ولدالحسین، علیه السلام، یبایع له بین الركن و المقام، معه سلاح رسول الله، صلى الله علیه وآله، و مغفر رسول الله و سیف رسول الله.»

10. النعمانى، محمدابراهیم، الغیبة، ص 165، به نقل از: سلیمان، كامل، همان، ص 478: «یجردالسیف على عاتقه ثمانیة اشهر هرجا حتى یرضى الله.»

11. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 356، ح 121: « اذا قام القائم، علیه السلام، نزلت سیوف القتال، على كل سیف اسم الرجل و اسم ابیه.»

12. همان، ص 286، ح 19: «یا ابان، سیاتى الله بثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا فى مسجدكم هذا، یعلم اهل مكة انه لم یخلق آباؤهم و لا اجدادهم بعد، علیهم السیوف مكتوب على كل سیف اسم الرجل و اسم ابیه و حلیته و نسبه...».

13. سوره انفال (8)، آیه 12.

14. ر. ك: الطبرسى، ابو على الفضل بن الحسن، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، ج 3-4، ص 525-526.

15. سوره حشر(59)، آیه 2.

16. ر. ك: الطبرسى، ابوعلى الفضل بن الحسن، همان، ج 9-10، ص 257-258.

17. ر. ك: سوره آل عمران(3)، آیه 151، سوره احزاب (33)، آیه 23.

18. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 191، ح 24.

19. همان، ص 391: ح: «ینشر رایة رسول الله السوداء، فیسیر الرعب قدامها شهرا و عن یمینها شهرا و عن یسارها شهرا...».

20. همان، ص 356، ح 119.

 

 

ماهنامه موعود شماره 10-11
 


 



:: مرتبط با: تكلیف منتظران ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 12:06 ب.ظ
۸۸۶۳وظایف منتظران
نظرات |

وظایف منتظران     

پیام حضرت آیة الله صافى گلپایگانى
السلام على المهدى الذى وعدالله به الامم

سلام بر حضرت مهدى، موعود انبیا، خاتم اولیا و مطلوب اصفیا، امام وقت و صاحب عصر، بقیة الله فى الارضین، محبوب ملائكه مقربین، فاتح حصون مستكبرین، معز الاسلام و المسلمین، نجات بخش مقهورین و مستضعفین، مقصود از: «فمن یاتیكم بماء معین »، (1) مصداق: «و كل شى ء احصیناه فى امام مبین »، نور ابصار سالكین، (2) شمع محفل ارباب یقین، نخل بلند بوستان موحدین، نهال برومند روضه «طه » و «یس »، دادگستر راستین، امین خدا و امان اسیران زمین، شرف اولیاء صالحین، خلف انبیاء مرسلین، قطب جهان و كهف حصین، غیاث المضطر المستكین.

حضرت حجت، ولى عصر، ختم هشت و چار عدل یزدان، نور تابان، رحمت پروردگار غوث اعظم، فخر آدم، پیشواى دین پناه عدل قرآن، روح ایمان، مهر چرخ اقتدار حافظ شرع نبى، معنایى از «نات بخیر» (3) آیت عظمى، جمال الله، فخر روزگار

سلام الله تعالى علیه و على آبائه الطاهرین. ثم السلام علیكم یا معشر الشیعه یا ایتها الفئة المؤمنة و الفرقة الناجیة، بشرى لكم ثم بشرى و طوبى لكم ثم طوبى فانتم فئة الله تعالى و حزبه و الفائزون بكرامته و المتشرفون بولایة ولیه الذى بشر بظهوره الامم، فزتم و الله فوزا عظیما، هنیئا لكم ثم هنیئا لكم هذه السعادة العظمى والدرجة الكبرى.

سلام بر ماه شعبان، سلام بر شب نیمه شعبان، سلام بر بامداد روز میلاد، سلام بر آن مادرى كه پیامبران عالیقدر خدا مردم را به نوزاد او بشارت دادند. سلام بر نرگس ملكه عظماى جهان و سلام بر حضرت امام حسن عسكرى، علیه السلام.

سلام بر شما شیعیان و منتظران ظهور و سلام بر خوانندگان مجله موعود، سلام بر عزیزانى كه ماه شعبان را گرامى مى دارند و زاد روز حجت خدا، ارواح العالمین له الفداء، را با شكوه و عظمت و شوق و ذوق استقبال مى كنند و با مراسمى كه برپا مى كنند، و وفادارى خود را نسبت به اسلام و ارادت خود را نسبت به آقا و مولایشان اعلام كرده و پایدارى و ستقامت خود را براى پاسدارى از ارزشها و سنتهاى دینى و مذهبى به دنیا نشان مى دهند و دشمنان را از اینكه بتوانند در صف منتظران بیدار دل و مؤمنان غیرتمند و ملتزم به احكام اسلام رخنه نمایند مایوس مى سازند. گوارا باد بر شما این حسن اعتضاد و قوت ایمان. گوارا باد بر شما این درك و فهم از انتظار ظهور و گوارا باد بر شما این شعور و احساسات.

شما گروه خدا و حزب الله حقیقى هستید، بر راه و عقیده و روش خود استوار و ثابت باشید و دین خدا را یارى كنید و آقا و مولاى خود را از خود شاد و مسرور سازید.

عزیزان دین، عزیزان خدا، جوانان اسلام و فرزندان قرآن! در این عصر غیبت در برابر این همه كید و مكر و سیاستهاى مكارانه و این همه هجوم فرهنگى و افكار الحادى و اسلام زدا، این تبلیغات شوم و این همه قلم به دستهاى مزدور و مطبوعات و نشریات گمراه كننده، این شما جوانان غیرتمند مسلمان هستید كه باید از اسلام دفاع كنید و این توطئه ها را بى اثر سازید.

تلاش دشمن این است كه تعهد ما را به احكام دین كمرنگ و ضعیف سازد. آنها زن مسلمان، مرد مسلمان، جوان مسلمان، دانشجوى مسلمان و مدرسه و دانشگاه مسلمان را هدف قرار داده اند و مى خواهند سنگرهاى فرهنگى و علمى ما را تصرف كنند و آن را از اسلام و از افتخار به گذشته هاى مسلمین خالى كنند. اینان به اسم ملیت و وطن و تمدن و به اسم حمایت از آزادى و تجدد و به نام حقوق بانوان و روشنفكرى و بهانه ها و عناوین فریبنده و گمراه كننده دیگر به معنویت، اسلامیت و ولایت ما حمله مى كنند.

آنان از این موج اسلام گرایى كه دریاى متلاطم جامعه میلیاردى اسلام را فرا گرفته و زن و مرد را براى بازگشت به عزت دیرین بسیج كرده در هراس اند. آنان از شور و شوق مسلمانان براى حاكمیت اسلام و از بازگشت بانوان به حجاب و حشمت اسلامى به وحشت افتاده و در برابر انقلاب عظیم اسلامى ایران از هیچ گونه توطئه و تحریكى دست برنمى دارند.

تجدید قدرت اسلام در فلسطین، الجزایر، ازبكستان، تاجیكستان، قرقیزستان، آذربایجان، چچن، داغستان، تاتارستان و دیگر نقاط جهان خواب و آرام را از دشمنان اسلام ربوده و تلاش ملل اسلامى براى پاره كردن زنجیرهاى سلطه و استكبار و اجتماع در زیر لواى اسلام آنها را سخت پریشان ساخته است.

در این اوضاع و احوال وظیفه شما، منتظران ظهور و شیعیان امام عصر، علیه السلام، مخصوصا شما جوانان عزیز بسیار حساس است. امید است كه همگى مسؤولیتهایى را كه در برابر این تحركات شوم و توطئه هاى فرهنگى و سیاسى داریم درك كنیم و مواضع اسلامى را حفظ نماییم و ترقى و تعالى جامعه اسلامى را در علم و صنعت و اخلاق و فضایل و خودكفایى و بى نیازى از بیگانگان را وجهه همت قرار دهیم و نگذاریم كه شخصیت اسلامى ما را با گرایش به سوى یمین و یسار، ترویج فحشا و فساد و تاسیس مراكز لهو و لعب، اشتغال به كارها و سرگرمیهاى عمر بر باد ده، همراه با تبلیغ اختلاط زن و مرد و رواج موسیقى و ملاهى و مناهى دیگر، تغییر دهند و به سرنوشت اندلس و اسپانیا گرفتار كنند.

همه باید با زبان، با مال و با هر امكانى كه در اختیار داریم، جهاد كنیم و از سنگرهاى اسلام و از مرزهاى فكرى و عقیدتى اسلامى حفاظت كنیم.

به امید رشادتها و جوانمردیهاى جوانان غیور مسلمان و فرزندان عزیز اسلام و قرآن.

و قل اعملوا فسیرى الله عملكم و رسوله والمؤمنون.

و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته


پى نوشتها:
1. سوره ملك (67)، آیه 30.
2. سوره یس (36)، آیه 12.
3. سوره بقره (2)، آیه 106.

 

 

ماهنامه موعود شماره 10-11
 



:: مرتبط با: تكلیف منتظران ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 12:06 ب.ظ
۸۸۶۲شرحی‌ بر كتاب‌ استراتژی‌ انتظار
نظرات |

شرحی‌ بر كتاب‌ استراتژی‌ انتظار     

عباسعلی‌ پرچی‌زاده‌
نویسندة‌ محترم‌ كتاب‌ استراتژی‌ انتظار در كتاب‌ ارزشمند خود، تحت‌ عنوان‌ «طرحی‌ برای‌ خروج‌ از ایستائی‌» چنین‌ می‌نویسد:
متذكر این‌ نكته‌ می‌شوم‌ كه‌ آنچه‌ باید فراروی‌ جوانان‌ قرار می‌گرفت‌ قبل‌ از هر چیز الزاماً می‌بایست‌ از این‌ ویژگی‌؛ یعنی‌ «رویكرد به‌ آینده‌» برخوردار باشد. اما ویژگی‌ دوم‌: طی‌ دهة‌ شصت‌، همه‌ چیز مهیای‌ طرح‌ و پذیرش‌ موضوعی‌ نو بود و جوانان‌ نیز مستعد سیر در مسیری‌ كه‌ روی‌ به‌ آینده‌ داشت‌، امّا تنها نظریه‌ای‌ می‌توانست‌ همه‌گیر و موج‌آفرین‌ شود، كه‌ در «مافی‌الضمیر» ریشه‌ داشته‌ باشد. تمنیات‌ بسیاری‌ برانگیزاننده‌اند، اما صرف‌نظر از نیازهای‌ برساخته‌ و كاذب‌ تنها برخی‌ امور، ذاتی‌ وجود آدمی‌اند و به‌ عنوان‌ عنصر مشترك‌ همگان‌ را دربر می‌گیرند. چنان‌ كه‌ «انتظار» ذاتی‌ وجود آدمی‌ است‌ و ریشه‌ در مافی‌الضمیر همة‌ بندگان‌ دارد و از آن‌ به‌ عنوان‌ «امر مشترك‌» می‌توان‌ یاد كرد، و از همین‌ روست‌ كه‌ متذكر شدم‌ تنها پیشنهادی‌ می‌توانست‌ و می‌تواند اقبال‌ عمومی‌ از سوی‌ جوانان‌ و مردم‌ را دربر داشته‌  باشد كه‌ هر كس‌ به‌ راحتی‌ پس‌ از مراجعه‌ به‌ خود مؤید آن‌ شود و به‌ صورت‌ طبیعی‌ و به‌ دور از هرگونه‌ غرضی‌ نسبت‌ بدان‌ عكس‌العمل‌ مثبت‌ نشان‌ دهد.
شاید بتوان‌ یكی‌ از وجوه‌ ممتاز اسلام‌ را نسبت‌ به‌ همة‌ مكاتب‌، مسالك‌ و ایدئولوژی‌ها در این‌ دانست‌ كه‌ همه‌ آنچه‌ اعلام‌ می‌كند و یا برحذر می‌دارد ریشه‌ در مافی‌الضمیر آدمی‌ دارد. به‌ واقع‌ عقل‌ و قلب‌ آدمی‌ پذیرای‌ آن‌ است‌. اگر چه‌ هواجس‌ نفسانی‌ نیز برانگیزاننده‌اند، امّا به‌ دلیل‌ نسبتشان‌ با تیرگی‌ و پلیدی‌ دارای‌ عمری‌ كوتاه‌ همراه‌ با نوعی‌ دلزدگی‌ و نفرت‌ روحانی‌اند. 1
... انتظار ریشه‌ در مافی‌الضمیر ما دارد. ذاتی‌ وجود آدمی‌ است‌، كمال‌ طلبی‌ ذاتی‌ وجود آدمی‌ است‌ تمنای‌ كمال‌ و میل‌ دیدار انسان‌ كامل‌، گمشدة‌ آدمی‌ است‌، از بدو خلقت‌ تا ابدالاباد...
انسان‌ كمال‌ طلب‌ است‌ و هرگز ترقی‌ صرفاً مادی‌ او را ارضا نمی‌كند و باور مهدوی‌ همه‌ آمادگی‌ (جسمانی‌ و نفسانی‌) و همة‌ كمال‌ زمینی‌ و آسمانی‌ را در خود دارد. 2
همانگونه‌ كه‌ از این‌ كلام‌ نویسنده‌ مستفاد است‌ وی‌ سه‌ ویژگی‌ و خصوصیت‌ را برای‌ امور ذاتی‌ قائل‌ است‌: نخست‌ آنكه‌، امر ذاتی‌ ریشه‌ در مافی‌الضمیر همة‌ انسان‌ها دارد؛ دوم‌ آنكه‌، به‌ عنوان‌ امری‌ مشترك‌ مورد پذیرش‌ همگان‌ می‌باشد و به‌ همین‌ جهت‌ همة‌ انسان‌ها را دربر می‌گیرد و بالاخره‌ آنكه‌ تجلّی‌ و مجلاّی‌ حسف كمال‌طلبی‌ در وجود انسان‌ است‌ و در ادامه‌ با اتكّای‌ به‌ چنین‌ برداشت‌ و تفسیری‌ از امر ذاتی‌، موضوع‌ «مهدویت‌» و عقیده‌ به‌ «انتظار منجی‌» و یا به‌ تعبیر دلنشین‌ خودشان‌ «استراتژی‌ انتظار» را به‌ دلیل‌ برخورداری‌ از هر سه‌ ویژگی‌ و خصوصیت‌ فوق‌، امری‌ ذاتی‌ انسان‌ها تلقی‌ می‌نماید. به‌ نحوی‌ كه‌ هر كس‌ با كوچك‌ترین‌ مراجعه‌ به‌ ضمیر خود، به‌ سهولت‌ مؤید این‌ نكته‌ خواهد بود، لذا عقل‌ و قلب‌ هر آدمی‌ با اندك‌ تذكر و تنبهی‌، پذیرای‌ موضوع‌ مهدویت‌ و فلسفة‌ انتظار منجی‌ آخرالزمان‌ است‌.
ایشان‌ در ادامه‌، این‌ مطلب‌ مهم‌ را نیز متذكر می‌شوند كه‌ امور نفسانی‌ هر چند برانگیزاننده‌اند، امّا هواجس‌ نفسانی‌، یكی‌ به‌ دلیل‌ نسبتشان‌ با پلیدی‌ و تاریكی‌ و دیگر به‌ دلیل‌ داشتن‌ عمر كوتاه‌، همواره‌ همراه‌ با نوعی‌ دلزدگی‌ و نفرت‌ روحانی‌اند و به‌ همین‌ دلیل‌ از حریم‌ امور ذاتی‌، كه‌ مطلوب‌ دل‌ و فطرت‌ انسان‌ است‌ خارجند، كه‌ بر این‌ اساس‌ با توجه‌ به‌ گفتار اخیر وی‌، می‌توان‌ ویژگی‌ چهارمی‌ را نیز علاوه‌ بر سه‌ ویژگی‌ قبلی‌ برای‌ امور ذاتی‌ برشمرد و آن‌ این‌ كه‌ امور ذاتی‌، اموری‌ هستند پایدار كه‌ با فطرت‌ پاك‌ و نورانی‌ انسان‌ها، همواره‌ همخوانی‌ و تناسب‌ دارند.
اما اینكه‌، اصل‌ ادعای‌ نویسندة‌ محترم‌؛ یعنی‌ ذاتی‌ بودن‌ موضوع‌ «مهدویت‌» به‌ چه‌ مفهوم‌ و معنایی‌ است‌ و این‌ ادعا تا چه‌ اندازه‌، ادعایی‌ صحیح‌ و منطبق‌ با آموزه‌های‌ دین‌ مبین‌ اسلام‌ و همچنین‌ قابل‌ دفاع‌ و اثبات‌ با براهین‌ و موازین‌ عقلی‌ و منطقی‌ می‌باشد، پرسشی‌ است‌ كه‌ در واقع‌ باعث‌ نوشتن‌ این‌ مقاله‌ گردید. لذا هدف‌ از نگارش‌ این‌ مقاله‌، تلاش‌ برای‌ یافتن‌ پاسخی‌ در خور و مناسب‌ جهت‌ این‌ پرسش‌ و همچنین‌ پرسش‌های‌ دیگری‌ در ارتباط‌ با همین‌ موضوع‌ است‌. از قبیل‌ پرسش‌های‌ زیر:
آیا باور و اعتقاد به‌ موضوع‌ مهدویت‌ و فلسفة‌ انتظار منجی‌، حقیقتاً ریشه‌ در مافی‌الضمیر همة‌ انسان‌ها دارد و به‌ تعبیر نویسنده‌ امری‌ مشترك‌ برای‌ عقل‌ و قلب‌ همة‌ آدم‌هاست‌ به‌ نحوی‌ كه‌ هر كس‌ پس‌ از كوچك‌ترین‌ تذكر و مراجعه‌ به‌ ضمیر و ذات‌ خود به‌ آسانی‌ پذیرای‌ این‌ مطلب‌ خواهد بود؟
اگر چنین‌ است‌ پس‌ چرا در جهان‌، می‌توان‌ انسان‌های‌ بی‌شماری‌ را مشاهده‌ نمود كه‌ ممكن‌ است‌ حتی‌ در تمام‌ طول‌ عمر خود، برای‌ یكبار هم‌ كه‌ شده‌ نام‌ مقدّس‌ منجی‌ و موضوعی‌ به‌ نام‌ مهدویت‌ و یا انتظار به‌ گوششان‌ نخورده‌ باشد و یا باز چه‌ بی‌شمار آدم‌هایی‌ كه‌ علی‌رغم‌ آنكه‌ نام‌ مبارك‌ منجی‌ آخرالزمان‌ را، با عناوین‌ و القاب‌ مختلف‌ و متناسب‌ با تعابیر گوناگونی‌ كه‌ در فرهنگ‌ها و ادیان‌ و نحله‌های‌ فكری‌ جهان‌، از ایشان‌ وصف‌ شده‌ است‌ شنیده‌ باشند (مانند مسیحیان‌، زرتشتیان‌ و مسلمانان‌)، لیكن‌ از معرفت‌ شایسته‌ و سازنده‌ به‌ فرهنگ‌ انتظار و اهداف‌ و آرمان‌های‌ منجی‌ و انعكاس‌ و بازتاب‌ عملی‌ این‌ باور و اعتقاد، در رفتار و اخلاق‌، مناسبات‌ و شئونات‌ فردی‌ و اجتماعی‌ به‌ عنوان‌ یك‌ منشور زندگی‌ و چگونه‌ زیستن‌، در تغافل‌ و انفصال‌ كامل‌ به‌ سر می‌برند؟
و اگر چنین‌ است‌ پس‌ جای‌ سؤال‌ است‌ كه‌ اصولاً مگر امر ذاتی‌ و فطری‌ می‌تواند مورد غفلت‌ واقع‌ شود؟
و اساساً آیا ذاتی‌ بودن‌ به‌ معنای‌ فطری‌ بودن‌ است‌؟ فطرت‌ عقل‌ یا فطرت‌ قلب‌ (دل‌)، كدامیك‌؟
آیا منظور از فطری‌ بودن‌ مهدویت‌، به‌ مفهوم‌ فطری‌ بودن‌ مبانی‌ و ریشه‌های‌ اعتقادی‌ و فلسفی‌ آن‌ است‌ و یا به‌ مفهوم‌ فطری‌ بودن‌ اهداف‌ و مقاصد و آثار و نتایج‌ مترتب‌ بر ظهور منجی‌ آخرالزمان‌؟ و یا به‌ معنای‌ فطری‌ بودن‌ هر دو؛ یعنی‌ هم‌ ریشه‌ها و مبانی‌ آن‌ و هم‌ نتایج‌ و مقاصد و اهداف‌ آن‌؟
آیا مبانی‌ و ریشه‌های‌ موضوع‌ مهدویت‌ برگرفته‌ از تعالیم‌ الهی‌ و به‌ خصوص‌ تعالیم‌ عالیة‌ اسلام‌ و قرآن‌ و روایات‌ اسلامی‌ است‌؟ در این‌ صورت‌ اگر مبانی‌ اعتقادی‌ و ریشه‌های‌ فلسفی‌ مهدویت‌ را برگرفته‌ از تعالیم‌ عالیة‌ اسلام‌ تلقی‌ نماییم‌ آیا با توجه‌ به‌ فطری‌ بودن‌ دین‌ اسلام‌ و همخوانی‌ و تناسب‌ برنامه‌ و دعوت‌ اسلام‌ با مطلوب‌های‌ فطری‌ انسان‌، همین‌ یك‌ دلیل‌ برای‌ اثبات‌ فطری‌ بودن‌ موضوع‌ مهدویت‌ و انتظار منجی‌ آخرالزمان‌، كافی‌ نیست‌؟
و همچنین‌ اگر آثار و نتایج‌ و اهداف‌ منجی‌ را طبق‌ آموزه‌های‌ دین‌ مبین‌ اسلام‌، بتوان‌: قیام‌ به‌ منظور اقامة‌ حق‌ و محو باطل‌، پیروزی‌ نهایی‌ دین‌ و ایمان‌ اسلامی‌ و غلبة‌ كامل‌ دین‌ حق‌ بر ادیان‌ باطل‌، وراثت‌ قطعی‌ صالحان‌ و متقیان‌، كوتاه‌ شدن‌ و بریده‌ شدن‌ دست‌ همة‌ ستمكاران‌ و جباران‌ برای‌ همیشه‌، تأمین‌ آیندة‌ درخشان‌ و سعادتمندانة‌ بشریت‌، احیای‌ احكام‌ الهی‌ و نابودی‌ بدعت‌ها و باطل‌ها، امر به‌ نیكی‌ها و نهی‌ از زشتی‌ها در همة‌ ابعاد آن‌، اقامة‌ حكومت‌ جهانی‌ اسلام‌، نفی‌ طواغیت‌ و نابودی‌ نظام‌های‌ طاغوتی‌ عالم‌، تجلّی‌ هدایت‌ تامة‌ الهی‌ برای‌ انسان‌ها و اكمال‌ دین‌ و به‌ اتمام‌ رساندن‌ رسالت‌ همة‌ انبیای‌ الهی‌، اقامة‌ قسط‌ و عدل‌ در همة‌ مصادیق‌ و شئونات‌ فردی‌ و اجتماعی‌ آن‌، گشودن‌ نقاط‌ انسداد و رفع‌ موانع‌ تعالی‌ فرد و اجتماع‌ انسانی‌ و باز كردن‌ مسیر تاریخ‌ بشریت‌ برای‌ تسریع‌ حركت‌
انسان‌ها در جهت‌ دست‌یابی‌ به‌ كمال‌ مطلوب‌ انسانی‌ و الهی‌، تكامل‌ عقول‌ و دانش‌ بشر، استخراج‌ منابع‌ مخفی‌ در بطن‌ زمین‌ و طبیعت‌ به‌ منظور تقسیم‌ علی‌السویة‌ مال‌ و ثروت‌ و بركات‌ مادی‌ در بین‌ اجتماع‌، و استخراج‌ توانایی‌ها و استعدادهای‌ بالقوة‌ انسان‌ها و به‌ فعلیت‌ رساندن‌ آنها، ایجاد موّدت‌ و برادری‌ و صلح‌ و آرامش‌ و امنیت‌ در جامعة‌ بشری‌ و... بیان‌ نمود، در این‌ صورت‌ آیا فطری‌ بودن‌ اهداف‌ و مقاصد و آثار منجی‌ به‌ مفهوم‌ فطری‌ بودن‌ همة‌ این‌ آثار و اهدافی‌ است‌ كه‌ بعضی‌ از آنها را در اینجا برشمردیم‌؟ و به‌ عبارت‌ دیگر، آیا همة‌ این‌ اهداف‌ و نتایج‌ حاصله‌ از قیام‌ منجی‌، اموری‌ ذاتی‌ و مطلوب‌ و خواستة‌ فطرت‌ و تمنای‌ همگانی‌ بشر است‌؟ و مورد پذیرش‌ عقل‌ و قلب‌ همة‌ انسان‌هاست‌؟
آیا ذاتی‌ بودن‌ مهدویت‌ و انتظار منجی‌ به‌ این‌ معناست‌ كه‌ «مهدویت‌» صفتی‌ است‌ بذاته‌ برای‌ روح‌ و قلب‌ آدمی‌؟ به‌ نحوی‌ كه‌ «مهدویت‌» صفت‌ باشد و ذات‌ انسان‌، موصوف‌ باشد، آیا مهدویت‌ به‌ این‌ معناست‌ كه‌ ذات‌ انسان‌ «موصوف‌»، بدون‌ هیچگونه‌ ملابسی‌ و بدون‌ دخالت‌ هیچ‌ واسطه‌ای‌، به‌ مهدویت‌ «صفت‌»، متصف‌ می‌گردد؟
یعنی‌ براساس‌ تعریفی‌ كه‌ اهل‌ فنّ از امر ذاتی‌ ارائه‌ می‌دهند، كه‌ ذاتی‌ امری‌ است‌ كه‌ ذهن‌ ما آنجا كه‌ حكم‌ می‌كند به‌ اتصاف‌ موصوف‌ برای‌ صفتی‌، این‌ اتصاف‌ به‌ ملاك‌ خود موصوف‌ است‌ و بس‌، لذا هیچ‌ شی‌ء دیگری‌ غیر از خود موصوف‌ از نظر ذهن‌ ما، ملاك‌ اتصاف‌ موصوف‌ به‌ آن‌ صفت‌ نیست‌. اینجا است‌ كه‌ می‌گوییم‌ فلان‌ شی‌ء بدون‌ هیچ‌ «حیثیت‌ تقیدیه‌» و بدون‌ هیچ‌ «واسطه‌ در عروض‌»، به‌ فلان‌ صفت‌، متصف‌ می‌گردد.
آیا مهدویت‌ نیز در حكم‌ صفت‌ برای‌ ذات‌ انسان‌، موصوف‌ به‌ این‌ معنا می‌گردد؟ و بالاخره‌ سؤال‌ مهمتری‌ كه‌ در واقع‌ پاسخ‌ بسیاری‌ از پرسش‌های‌ دیگر نیز، كاملاً بستگی‌ به‌ پاسخی‌ دارد كه‌ ما به‌ آن‌ می‌دهیم‌، این‌ است‌ كه‌ مفهوم‌ فطرت‌ و امور ذاتی‌ چیست‌؟ و گرایش‌های‌ فطری‌ انسان‌ كدامند؟
پس‌ به‌ همین‌ لحاظ‌ لازم‌ است‌ كه‌ ما قبل‌ از هر چیز به‌ این‌ پرسش‌ اساسی‌، پاسخ‌ داده‌ و تعریف‌ و تفسیر و تلقی‌ خودمان‌ را از فطرت‌ و امور فطری‌ به‌ طور روشن‌ بیان‌ نماییم‌. برای‌ وصول‌ به‌ این‌ مقصود به‌ ذكر بیانات‌ حكیمانة‌ استاد شهید مطهری‌ در مفهوم‌ و معنای‌ فطرت‌ اكتفا می‌كنیم‌. استاد شهید در پاورقی‌ جلد دوم‌ كتاب‌ ارزشمند اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئالیسم‌ تألیف‌ مرحوم‌ علامه‌ سید محمد حسین‌ طباطبائی‌ در بیان‌ مفهوم‌ فطرت‌ می‌نویسد:
«واژة‌ ادراكات‌ فطری‌ در اصطلاحات‌ فلسفی‌ در موارد مختلفی‌ استعمال‌ می‌شود:
الف‌ ـ ادراكاتی‌ كه‌ همة‌ اذهان‌ در آنها یكسان‌ هستند یعنی‌ همة‌ اذهان‌ واجد آنها هستند و همة‌ اذهان‌ مانند یكدیگر آنها را واجدند و نه‌ از جهت‌ واجد بودن‌ و واجد نبودن‌ و نه‌ از جهت‌ كیفیت‌ واجد بودن‌ آنها، در میان‌ اذهان‌ اختلافی‌ نیست‌ از قبیل‌ اعتقاد به‌ وجود دنیای‌ خارج‌، كه‌ حتی‌ سوفسطایی‌ نیز در حاق‌ ذهن‌ خود نمی‌تواند منكر آن‌ باشد... این‌ سنخ‌ از ادراكات‌ را می‌توان‌ ادراكات‌ عمومی‌ نامید. 3
توضیح‌ اینكه‌ در منطق‌ تعقلی‌، به‌ طور كلی‌ احكامی‌ كه‌ ذهن‌ در مورد قضایا صادر می‌كند به‌ دو قسم‌ بدیهی‌ و نظری‌ تقسیم‌ شده‌ است‌. بدیهی‌ به‌ قضایایی‌ اطلاق‌ می‌شود كه‌ ذهن‌ بدون‌ استدلال‌، حكم‌ جزئی‌ می‌كند؛ مثل‌ حكم‌ به‌ امتناع‌ تناقض‌ و حكم‌ به‌ اینكه‌ كل‌ از جزء بزرگتر است‌ و یا حكم‌ به‌ اینكه‌ اشغال‌ دو جسم‌ مكان‌ واحد را ممتنع‌ است‌ و حكم‌ به‌ اینكه‌ مقادیر مساوی‌ با مقدار واحد با یكدیگر مساویند. بدیهی‌ نیز بر دو قسم‌ است‌ بدیهی‌ اول‌ و بدیهی‌ ثانوی‌. بدیهی‌ اولی‌ آن‌ است‌ كه‌ نه‌ احتیاج‌ به‌ استدلال‌ دارد و نه‌ حتی‌ به‌ واسطه‌ قرار دادن‌ مشاهده‌ و تجربه‌ نیاز دارد، بلكه‌ صرفاً تصور موضوع‌ و تصور محمول‌ در ذهن‌ كافی‌ است‌ كه‌ تا ذهن‌ حكم‌ به‌ ثبوت‌ محمول‌ از برای‌ موضوع‌ كند ولی‌ بدیهی‌ ثانوی‌ چنین‌ نیست‌ و تنها تصور موضوع‌ و تصور محمول‌، كافی‌ برای‌ صدور حكم‌ ذهن‌ نیست‌ و مداخلة‌ احساس‌ و یا تجربه‌ برای‌ ادراك‌ رابطة‌ موضوع‌ و محمول‌ لازم‌ است‌ مثل‌ جمیع‌ مسائل‌ تجربی‌. 4
ب‌ ـ ادراكاتی‌ كه‌ بالقوه‌، در ذهن‌ همه‌ كس‌ موجود است‌ هر چند بالفعل‌ در ذهن‌ بعضی‌ موجود نیست‌ یا خلاف‌ آن‌ موجود است‌ از قبیل‌ معلوماتی‌ كه‌ با علم‌ حضوری‌ برای‌ نفس‌ معلوم‌ هستند ولی‌ هنوز به‌ علم‌ حصولی‌ معلوم‌ نشده‌اند. به‌ عقیدة‌ صدرالمتألهین‌ فطری‌ بودن‌ معرفت‌ به‌ ذات‌ حق‌ از این‌ قبیل‌ است‌ 5 و باید دانست‌ كه‌ منظور از علم‌ حضوری‌ در فلسفه‌ این‌ است‌ كه‌ واقعیت‌ معلوم‌ نزد عالم‌، موجود باشد نه‌ تصور ذهنی‌ معلوم‌، و حصول‌ صورت‌ علمی‌ معلوم‌ نزد عالم‌ را علم‌ حصولی‌ می‌گویند. سه‌ قسم‌ علم‌ حضوری‌ عبارتند از علم‌ نفس‌ یا ذات‌ به‌ ذات‌؛ زیرا انسان‌، واقعیت‌ وجودی‌ خود را كه‌ از آن‌ به‌ «من‌» تعبیر می‌كند به‌ صورت‌ حضوری‌ درك‌ می‌كند. دوم‌، علم‌ نفس‌ به‌ قوای‌ خود و سوم‌، علم‌ نفس‌ به‌ افعال‌ خود. و باید دانست‌ كه‌ علم‌ حضوری‌ همان‌ حس‌ ماوراء است‌ كه‌ به‌ وسیلة‌ آن‌ حواس‌ معمولی‌ صورت‌ می‌گیرد و دانشمندان‌ و روانشناسان‌ و عارفان‌ الهی‌ در تأیید این‌ حس‌ سخنان‌ فراوانی‌ گفته‌اند و اصطلاحاً از آن‌ به‌ «منف ناخودآگاه‌» تعبیر نموده‌اند كه‌ بسیاری‌ از حقائق‌ هستی‌ كه‌ بر فهم‌ ظاهر و چشم‌ سر، مستور و مخفی‌ آمده‌ است‌ توسط‌ این‌ منف ناخودآگاه‌ بر انسان‌ مكشوف‌ می‌گردد كه‌ مولوی‌ در وصف‌ آن‌ می‌گوید:
جسم‌، ظاهر روح‌، مخفی‌ آمده‌ است‌ جسم‌، همچون‌ آستین‌، جان‌، همچو دست‌
باز عقل‌ از روح‌ مخفی‌تر بفوَد حس‌ به‌ سوی‌ روح‌ زودتر ره‌ برد
آن‌ حسی‌ كه‌ حق‌ بدان‌ حس‌ مظهر است‌ نیست‌ حس‌ این‌ جهان‌، آن‌ دیگر است‌
حسف حیوان‌ گر بدیدی‌ آن‌ صور با یزید وقت‌ بودی‌ گاو و خر
ویلیام‌ جیمز، عارف‌ و روانشناس‌ معروف‌ آمریكایی‌، در مورد «منف ناخودآگاه‌» انسان‌ می‌گوید: «من‌ به‌ خوبی‌ می‌پذیرم‌ كه‌ سرچشمة‌ زندگی‌ دل‌ است‌ و قبول‌ هم‌ دارم‌ كه‌ فرمول‌ها و دستورالعمل‌های‌ فلسفی‌ مانند مطلب‌ ترجمه‌ شده‌ای‌ است‌ كه‌ اصل‌ آن‌ با زبان‌ دیگری‌ باشد. 6
پاسكال‌ نیز می‌گوید: «به‌ وجود خداوند دل‌ گواهی‌ می‌دهد نه‌ عقل‌، و ایمان‌ از این‌ راه‌ به‌ دست‌ می‌آید». و هم‌ او می‌گوید: «دل‌ دلائلی‌ دارد كه‌ عقل‌ را به‌ آن‌ دسترسی‌ نیست‌». 7
ج‌ ـ در باب‌ برهان‌ منطق‌، به‌ قضایایی‌ كه‌، برهانشان‌ همواره‌ به‌ همراه‌ آنهاست‌ و هیچ‌ وقت‌ در نفس‌، حضور آن‌ قضایا از حضور براهین‌ و قیاسات‌ منفك‌ نیست‌ «فطرت‌» می‌گویند.
د ـ ادراكات‌ و تصوراتی‌ كه‌ خاصیت‌ ذاتی‌ عقل‌

است‌ و هیچگونه‌ استنادی‌ به‌ غیر عقل‌ ندارد... ما با اینكه‌ تصورات‌ فطری‌ به‌ معنای‌ چهارم‌ را منكریم‌، به‌ تصورات‌ و تصدیقات‌ فطری‌ به‌ معنای‌ اول‌؛ یعنی‌ ادراكاتی‌ كه‌ تمام‌ اذهان‌ خواه‌ ناخواه‌ در آنها علی‌السویه‌اند، اعتقاد داریم‌. 8
استاد شهید مطهری‌(ره‌) در خصوص‌ اصلف «فطرت‌» و محوریت‌ آن‌ برای‌ همة‌ تفكرات‌ و گرایش‌های‌ انسانی‌ و تقدم‌ وجه‌ روانشناسی‌ انسان‌ بر وجه‌ جامعه‌شناسی‌ او و تأیید این‌ مطلب‌ كه‌ انسان‌ بالفطره‌ به‌ یك‌ سلسله‌ ارزش‌های‌ متعالی‌ كه‌ معیارهای‌ انسانیت‌ او است‌ به‌ صورت‌ ناخودآگاه‌ گرایش‌ دارد می‌نویسد:
پایه‌ و اساسف شخصیت‌ انسانی‌ كه‌ مبنای‌ تفكرات‌ او و گرایش‌های‌ متعالی‌ اوست‌، در متن‌ خلقت‌ او یا دست‌ عوامل‌ آفرینش‌ نهاده‌ شده‌ است‌، درست‌ است‌ كه‌ انسان‌، بر خلاف‌ نظریة‌ معروف‌ افلاطون‌ با شخصیتی‌ ساخته‌ و پرداخته‌ به‌ دنیا نمی‌آید، امّا اركان‌ و پایه‌های‌ اصلی‌ شخصیت‌ خود را از آفرینش‌ دارد نه‌ از اجتماع‌، اگر بخواهیم‌ به‌ اصطلاح‌ فلسفی‌ سخن‌ بگوییم‌، اینچنین‌ باید گفت‌ كه‌ مایة‌ اصلی‌ ابعاد انسانی‌ انسان‌ اعم‌ از اخلاقی‌، مذهبی‌، فلسفی‌، هنری‌، فنی‌، عشقی‌، صورت‌ نوعیه‌ انسانیه‌ و مبدأ فصل‌ او و نفس‌ ناطقة‌ اوست‌ كه‌ با عوامل‌ خلقت‌ تكوین‌ می‌یابد.
جامعه‌، انسان‌ را از نظر استعدادهای‌ ذاتی‌ یا پرورش‌ می‌دهد، یا مسخ‌ می‌كند. نفس‌ ناطقه‌ نخست‌ بالقوه‌ است‌ و تدریجاً به‌ فعلیت‌ می‌رسد، علیهذا انسان‌ از نظر اصول‌ اولیه‌ فكر و اندیشه‌، و از نظر اصول‌ گرایش‌ها و جاذبه‌های‌ معنوی‌ و مادی‌ مانند هر موجود زندة‌ دیگر است‌ كه‌ نخست‌ همه‌ اصول‌ به‌ صورت‌ بالقوه‌ در او وجود دارد و

پس‌ به‌ دنبال‌ یك‌ سلسله‌ حركات‌ جوهری‌، این‌ خصلت‌ها در او جوانه‌ می‌زند و رشد می‌كند، انسان‌ تحت‌ تأثیر عوامل‌ بیرونی‌، شخصیت‌ فطری‌ خود را پرورش‌ می‌دهد و به‌ كمال‌ می‌رساند یا احیاناً آن‌ را مسخ‌ و منحرف‌ می‌نماید. این‌ اصل‌ همان‌ است‌ كه‌ در معارف‌ اسلامی‌ از آن‌، به‌ اصل‌ «فطرت‌» یاد می‌شود. اصل‌ فطرت‌، اصلی‌ است‌ كه‌ در معارف‌ اسلامی‌، اصل‌ مادر شمرده‌ می‌شود. بنابر اصلف فطرت‌، روانشناسی‌ انسان‌ بر جامعه‌شناسی‌ او تقدم‌ دارد، جامعه‌شناسی‌ انسان‌ از روانشناسی‌ او مایه‌ می‌گیرد، بنابر اصل‌ فطرت‌، انسان‌ در آغاز كه‌ متولد می‌شود، در عین‌ اینكه‌ بالفعل‌ نه‌ دركی‌ دارد و نه‌ تصوری‌ و نه‌ تصدیقی‌ و نه‌ گرایش‌ انسانی‌، در عین‌ حال‌ با ابعاد وجودی‌ علاوه‌ بر ابعاد حیوانی‌ به‌ دنیا می‌آید. همان‌ ابعاد است‌ كه‌ تدریجاً یك‌ سلسله‌ تصورات‌ و تصدیقات‌ انتزاعی‌ او (به‌ تعبیر منطقی‌ و فلسفی‌: معقولات‌ ثانویه‌) كه‌ پایه‌ اصلی‌ تفكر انسانی‌ است‌ و بدون‌ آنها هرگونه‌ تفكر منطقی‌ محال‌ است‌ و یك‌ سلسله‌ گرایش‌های‌ علوی‌ در انسان‌ به‌ وجود می‌آورد و همین‌ ابعاد است‌ كه‌ پایة‌ اصلی‌ شخصیت‌ انسانی‌ انسان‌ به‌ شمار می‌رود... مطابق‌ نظریة‌ اصالت‌ فطرت‌ و اصل‌ تقدم‌ روانشناسی‌ انسان‌ بر جامعه‌شناسی‌ او، انسان‌ در آغاز هر چند فاقد هر ادراك‌ بالفعل‌ و هر گرایش‌ بالفعل‌ است‌ اما از درون‌ خود، به‌ صورت‌ دینامیكی‌ به‌ سوی‌ یك‌ سلسله‌ قضاوت‌های‌ اولی‌ كه‌ بدیهیات‌ اولیه‌ نامیده‌ می‌شود و به‌ سوی‌ یك‌ سلسله‌ ارزش‌های‌ متعالی‌ كه‌ معیارهای‌ انسانیت‌ اوست‌، پویا است‌. پس‌ از آنكه‌ یك‌ سلسله‌ تصورت‌ ساده‌ كه‌ ماده‌های‌ اولی‌ تفكر است‌ و به‌ اصطلاح‌ فلسفی‌: معقولات‌ اولیه‌، از بیرون‌ وارد ذهن‌ شد آن‌ اصول‌ به‌ صورت‌ یك‌ سلسله‌ تصدیقات‌ نظری‌ یا عملی‌ جوانه‌ می‌زند و آن‌ گرایش‌ها خود را نشان‌ می‌دهد. 9
بنابراین‌ با توجه‌ به‌ كلام‌ گهربار استاد شهید، می‌توان‌ گفت‌ كه‌ «فطرت‌» اصلی‌ پایدار و مشترك‌ در همة‌ انسان‌هاست‌ كه‌ اساس‌ همة‌ گرایش‌های‌ متعالی‌ و معیارهای‌ انسانی‌ انسان‌ است‌ و بر خلاف‌ نظریة‌ اصالت‌ اجتماع‌ كه‌ فرد را به‌ طور مطلق‌، محصولف عوامل‌ بیرونی‌ می‌داند، نظریة‌ اصالتف فطرت‌، مایة‌ اصلی‌ ابعاد انسانی‌ را محصول‌ خلقت‌ و آفرینش‌ الهی‌ می‌داند كه‌ به‌ دست‌ توانای‌ خداوند متعال‌، در بطن‌ وجودی‌ انسان‌؛ یعنی‌ همان‌ فطرت‌ انسانی‌ یا الهی‌ او به‌ ودیعت‌ گذاشته‌ شده‌ است‌، لذا بر این‌ اساس‌ می‌توان‌ گفت‌ جامعه‌ و محیط‌ تنها استعدادهای‌ ذاتی‌ و بالقوة‌ انسان‌ را پرورش‌ می‌دهد یا مسخ‌ می‌نماید و به‌ تعبیر فلسفی‌، روانشناسی‌ انسان‌ بر جنبة‌ جامعه‌شناسی‌ او مقدم‌ است‌؛ یعنی‌ جنبة‌ جامعه‌شناسانة‌ انسان‌ از جنبة‌ روانشناسانة‌ او نشأت‌ می‌گیرد. اما در پاسخ‌ به‌ این‌ پرسش‌ كه‌ پس‌ چرا غالب‌ انسان‌ها، علی‌رغم‌ برخورداری‌از فطرت‌ پاك‌ انسانی‌، بر خلاف‌ گرایش‌های‌ فطری‌خودرفتارمی‌كنندولذااگرموضوع‌ مهدویت‌، امری‌ ذاتی‌وفطری‌انسان‌هاست‌پس‌چرابه‌این‌ موضوع‌ و سایر مباحث‌دینی‌والهی‌،علاقه‌ورغبت‌ كمتری‌ نشان‌ می‌دهند؟ باز هم‌ به‌ افاداتی‌ از استاد شهید مطهری‌(ره‌) بسنده‌ و اكتفا می‌كنیم‌، استاد شهی

پی‌نوشت‌ها :
1 . شفیعی‌ سروستانی‌، اسماعیل‌، استراتژی‌ انتظار، صص‌ 70 و 71، انتشارات‌ موعود.
2 . همان‌، صص‌ 90 و 91.
3 . طباطبایی‌، سید محمد حسین‌، اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئالیسم‌، ج‌2.
4 . همان‌، ج‌5، ص‌199.
5 . همان‌، ج‌2، ص‌27.
6 . جیمز، ویلیام‌، دین‌ و روان‌.
7 . فروغی‌، محمدعلی‌، سیر حكمت‌ در اروپا، ص‌14.
8 . طباطبایی‌، سیدمحمد حسین‌، اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئالیسم‌، ج‌2، صص‌27 و 28.
9 . مطهری‌، مرتضی‌، جامعه‌ و تاریخ‌، ص‌91-89.
10. طباطبایی‌، سیدمحمد حسین‌، اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئالیسم‌، ج‌5، صص‌44 و 45.
11. مطهری‌، مرتضی‌، جامعه‌ و تاریخ‌، صص‌165 و 166.
 

 

ماهنامه موعود شماره‌ 34
 



:: مرتبط با: تكلیف منتظران ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 12:06 ب.ظ
۸۸۶۱ضرورت‌ انس‌ با موعود(ع‌)
نظرات |

ضرورت‌ انس‌ با موعود(ع‌)     
عزیزالله حیدری‌

برای‌ رشد معنوی‌، حلقه‌ای‌ از عشق‌ و ارادت‌ به‌ یكی‌ از قدیسان‌ خداوند ایجاد كنید و هر روز این‌ پیوند را قوی‌تر نمایید تا جایی‌كه‌ احساس‌ كنید لحظه‌ای‌ از آن‌ وجود مقدس‌ دور نیستید. 1
جی‌پی‌ وسوانی‌

عبارت‌ فوق‌ از یك‌ عارف‌ شبه‌ قارة‌ هند در قرن‌ حاضر نشان‌ می‌دهد انسانی‌ كه‌ هنوز بهره‌ای‌ از آگاهی‌ بر خویش‌ دارد و دچار بحران‌ هویت‌ نگشته‌، برای‌ اینكه‌ خویشتن‌ را از هرز رفتن‌ نجات‌ بخشیده‌ و سكویی‌ برای‌ پرش‌ داشته‌ باشد چاره‌ای‌ جز پیوند با یك‌ قدیس‌ ندارد، آیا انسان‌ چنین‌ نیازی‌ ندارد؟ آنچه‌ ما را به‌ این‌ نیاز خویش‌ آگاه‌ می‌كند و عطش‌ شیدایی‌ قدیس‌ بزرگ‌ را زنده‌ نگه‌ می‌دارد همانا داشتن‌ منظر صحیح‌ و بی‌غبار به‌ زندگی‌ و جهان‌ هستی‌ است‌. این‌ قدم‌ اول‌ است‌ و گام‌ دوم‌ شناسایی‌ آن‌ روح‌ بزرگ‌ و احساس‌ خوبیها و عنایت‌ اوست‌ تا اشتیاق‌ را برانگیزد و شوق‌ پیوند دائم‌ را برافروزد؛ زیرا اینكه‌ من‌ بدانم‌ در بیرون‌ از خانه‌ كسی‌ هست‌ انگیزه‌ای‌ و حركتی‌ نمی‌آفریند اما اگر بدانم‌ آنكه‌ در می‌زند محبوب‌ من‌ با ویژگیهای‌ دلپسند من‌ است‌، آنگاه‌ خیز برمی‌دارم‌ و از اینجا رابطة‌ «هست‌» و «باید» هم‌ به‌طور جدی‌ درك‌ می‌شود. 2 آدمی‌ كه‌ از هویت‌ خویش‌ و هستی‌ غافل‌ است‌ انتظاری‌ ندارد و فقط‌ به‌ تأمین‌ معاش‌ می‌پردازد.
انتظار در بینش‌ مترقی‌ شیعی‌ دقیقاً حاصل‌ درك‌ صحیح‌ از انسان‌ و هستی‌ است‌. انسان‌ منتظر به‌ قدر و ارزش‌ و پیچیدگی‌ وجود خویش‌ و نظم‌ و زیبایی‌ جهان‌ پی‌برده‌ و برای‌ این‌ اساس‌ به‌ دنبال‌ راهبری‌ است‌ كه‌ توانایی‌ رهبری‌ او را داشته‌ باشد. آدمی‌ كه‌ قدر و ارزش‌ خود را نمی‌داند جاهل‌ است‌ گرچه‌ مسلح‌ به‌ دانش‌ روز باشد. چنانكه‌ امیر مؤمنان‌ علی‌(ع‌) فرمود:
كفی‌ بالمرء جهلاً أن‌ لا یعرف‌ قدره‌. 3
برای‌ نادانی‌ شخص‌ همین‌ بس‌ كه‌ قدر و ارزش‌ خود را نشناسد.
چنین‌ انسانی‌ به‌ دنبال‌ آداب‌ و نظمی‌ بر رفتار خویش‌ نیست‌ در حالی‌كه‌ انسان‌ خودآگاه‌ منتظر كه‌ نظام‌ هستی‌ و تناسب‌ و زیبایی‌ آن‌ 4 را یافته‌ می‌داند كه‌ نمی‌توان‌ بدون‌ هماهنگی‌ با نظم‌ هستی‌ زیست‌.
از همین‌جاست‌ كه‌ منتظران‌ به‌ حالت‌ «اشفاق‌» 5 توصیف‌ شده‌اند. اشفاق‌ حالتی‌ مركب‌ از ترس‌ و بیم‌ و احساس‌ نیاز است‌. 6
نتیجه‌ این‌ حالت‌ همان‌ دغدغه‌ای‌ است‌ كه‌ برای‌ رهبری‌ صحیح‌ پیدا می‌شود و او كسی‌ جز امام‌ نیست‌. امام‌(ع‌) بنا بر مبانی‌ شیعی‌ دارای‌ مقام‌ عصمت‌ است‌. عصمت‌ تركیبی‌ از دو خصلت‌ آگاهی‌ و آزادی‌ است‌. آگاهی‌ امام‌(ع‌) و آزادی‌ او به‌ ویژگی‌ ارجمندی‌ می‌پیوندد كه‌ دلسوزی‌ تمام‌ نام‌ دارد. او به‌ شدت‌ حتی‌ بیش‌ از خود ما با ما مهربان‌ و شفیق‌ است‌. چنانكه‌ امام‌ صادق‌(ع‌) خطاب‌ به‌ «زید شحّام‌» می‌فرماید:
والله یا زید إنّی‌ أرحم‌ بكم‌ من‌ أنفسكم‌ . 7
به‌ خدا قسم‌ من‌ از شما به‌ خودتان‌ مهربان‌ترم‌.

نشانی‌ از آگاهی‌
مردی‌ به‌ نام‌ رمیله‌ می‌گوید:
در زمان‌ خلافت‌ امیر مؤمنان‌ علی‌(ع‌) دچار بیماری‌ شدیدی‌ شدم‌، اما در روز جمعه‌ای‌ احساس‌ بهبوید نموده‌ و گفتم‌ بهتر است‌ به‌ نماز امام‌(ع‌) حاضر شوم‌، اما هنگامی‌ كه‌ نماز خواندم‌ و برای‌ سخنرانی‌ امام‌(ع‌) نشستم‌ ناگهان‌ دوباره‌ احساس‌ ناراحتی‌ نمودم‌، اما صبر كردم‌ تا سخن‌ امام‌(ع‌) پایان‌ یافت‌. هنگام‌ خروج‌ از مسجد، امیرالمؤمنان‌ فرمود: «تو را دیدم‌ كه‌ از درد به‌ خود می‌پیچیدی‌». من‌ داستان‌ خود را باز گفتم‌. امام‌(ع‌) فرمودند: «ای‌ رمیله‌! هر مؤمنی‌ كه‌ بیمار می‌شود، ما با بیماری‌اش‌ رنجور می‌گردیم‌ و با غم‌ او غمگین‌ می‌شویم‌ و دعایی‌ نمی‌كند مگر برایش‌ آمین‌ می‌گوییم‌ و هنگامی‌ كه‌ ساكت‌ باشد برایش‌ دعا می‌كنیم‌». من‌ به‌ ایشان‌ گفتم‌: «ای‌ امیرمؤمنان‌! خدا مرا فدایت‌ كند، آیا این‌ توجهات‌ شما برای‌ كسانی‌ است‌ كه‌ در حیطه‌ حكومت‌ و نظر شما هستند؟» پاسخ‌ داد: «ای‌ رمیله‌! هیچ‌ مؤمنی‌، چه‌ در شرق‌ زمین‌ و چه‌ در غرب‌ زمین‌ از نگاه‌ ما غایب‌ نیست‌.» 8
و امام‌ زمان‌(ع‌) می‌فرماید:
فإنّا یحیط‌ علمنا بأنبائكم‌.
دانش‌ ما به‌ اوضاع‌ و احوال‌ شما احاطه‌ دارد. 9
چرا چنین‌ نباشد و حال‌ آنكه‌ موعود(ع‌) به‌ علم‌ ریزان‌ و سرشار توصیف‌ شده‌ است‌:
ألسلام‌ علیك‌ أیّها العلم‌ المنصوب‌ و العلم‌ المصبوب‌. 10
سلام‌ بر تو ای‌ پرچم‌ افراشته‌ و علم‌ ریزان‌ و سرشار.

نشانی‌ از رهایی‌ و آزادی‌
امام‌(ع‌) وابستگی‌ ندارد، وجودی‌ مطهر است‌ 11 كه‌ از آدمها پلی‌ برای‌ خود نمی‌سازد. او دست‌ آدمی‌ را گرفته‌ و از خاك‌ به‌ افلاك‌ می‌كشاند. امیرالمؤمنان‌(ع‌) به‌ هنگام‌ بیعت‌ مردم‌ با ایشان‌ فرمودند:
لیس‌ أمری‌ و أمركم‌ واحد إنّی‌ أریدكم‌ لله وأنتم‌ تریدوننی‌ لانفسكم‌. 12
هدف‌ شما با من‌ هماهنگ‌ نیست‌ من‌ شما را برای‌ خدا می‌خواهم‌ و شما مرا برای‌ خود (اهداف‌ حقیر) می‌خواهید.
بنا بر آنچه‌ گذشت‌ امام‌ موعود(ع‌) احیاگر هویت‌ حقیقی‌ انسان‌ است‌ و چنین‌ است‌ كه‌ گسترش‌ عقل‌ انسان‌ كه‌ به‌ انتخاب‌ صحیح‌ می‌انجامد از برنامه‌های‌ اصلی‌ امام‌ موعود(ع‌) است‌. او دست‌ مهر بر سر انسانها كشیده‌ و عقول‌ را به‌ كمال‌ می‌رساند و انضباط‌ روحی‌ در انسان‌ شكل‌ می‌گیرد. 13 در نتیجه‌ هویت‌ واقعی‌ خویش‌ را می‌یابد و آن‌ وقتی‌ است‌ كه‌ از تنزل‌ و تنوع‌ رهیده‌ به‌ تحرك‌ می‌رسد و آن‌ ویژگی‌ انسان‌ منتظر است‌ كه‌ به‌ برترین‌ هدف‌ (سبحان‌ ربی‌الاعلی‌) روی‌ آورده‌ و در انتظار ابرمردی‌ می‌نشیند كه‌ یادآور این‌ مقصد و برپا كننده‌ حاكمیتی‌ در این‌ حد است‌. در دعای‌ ندبه‌ می‌خوانیم‌:
المذكّر بك‌ و بنبیك‌.
او یادآور تو و پیامبر توست‌.
آری‌ فاتح‌ دروازة‌ عبودیت‌ و رهایی‌ انسان‌ از عبودیتهای‌ حقیر و ذلت‌بار اوست‌.
أین‌ باب‌ الله الذی‌ منه‌ یوتی‌.
كجاست‌ آن‌ در خدایی‌ كه‌ از او وارد می‌شوند. 14
برخی‌ ویژگیهای‌ شوق‌ برانگیز او عبارتند از:
عزیز كنندة‌ دوستان‌ و خوار كنندة‌ دشمنان‌ خدا؛
وسیلة‌ پیوند زمین‌ و آسمان‌ (پیوند انسان‌ با خدا)؛
جویندة‌ خون‌ شهید كربلا؛
صدرنشین‌ قلّة‌ نیكی‌ و پرهیزكاری‌؛
هماهنگ‌ كنندة‌ انسانها براساس‌ تقوی‌؛
زادة‌ بدرهای‌ درخشان‌؛
زادة‌ ستاره‌های‌ نورانی‌؛
زادة‌ دانشهای‌ كامل‌؛
زادة‌ دلیلهای‌ آشكار. 15
این‌ است‌ كه‌ همة‌ انسانها، نه‌ فقط‌ شیعیان‌ به‌ انتظار اویند بلكه‌ او آرمان‌ هر دل‌ باورمند از مرد و زن‌ است‌ كه‌ در فراقش‌ می‌نالند كه‌:
بنفسی‌ أنت‌ أمنیة‌ شایق‌ یتمنّی‌ من‌ مؤمن‌ و مؤمنة‌ ذكرا فحنّا. 16
جانم‌ فدای‌ آنكه‌ آرمان‌ هر مرد و زن‌ مؤمن‌ است‌ كه‌ فریادش‌ می‌كنند.
فقط‌ اسمها فرق‌ می‌كند یكی‌ او را «مسیح‌» و دیگری‌ او را «مهدی‌» می‌نامد.
اما همه‌ جان‌ به‌ كف‌ گرفته‌ و برایش‌ فدا می‌كنند. به‌ او كه‌ با همة‌ غیبت‌ بیرون‌ از ما نیست‌ (مغیّب‌ لم‌ یخل‌ منّا) آن‌ دور از وطنی‌ كه‌ كناره‌ از ما نگرفته‌ (من‌ نازح‌ ما نزح‌ عنّا).
پس‌ جانم‌ فدای‌ آن‌ بنیاد اصیل‌ كه‌ هم‌طرازی‌ ندارد:
أثیل‌ مجد لایجاری‌. 17

نمونه‌هایی‌ كوچك‌ از پاسخ‌ آن‌ میر مهر
1. آیت‌الله بدلا(ره‌) از علمای‌ متقی‌ و مدرسان‌ راحل‌ حوزه‌ می‌گوید:
روزی‌ با اتوبوس‌ عازم‌ مسجد جمكران‌ شدم‌، عدة‌ زیادی‌ از جوانها در ماشین‌ بودند، با هم‌ به‌ مسجد جمكران‌ می‌رفتیم‌. بعد از نماز و دعا موقع‌ برگشتن‌ باز با هم‌ همراه‌ شدیم‌. یكی‌ از جوانها كه‌ از نظر اخلاق‌ و ادب‌ و لباس‌ خوب‌ نبود به‌ جوان‌ دیگری‌ گفت‌: من‌ چهل‌ شب‌ چهارشنبه‌ آمدم‌ چیزی‌ ندیدم‌. من‌ خیلی‌ ناراحت‌ شدم‌. گریه‌ام‌ گرفت‌، گفتم‌: یا صاحب‌الزمان‌ به‌ من‌ كمك‌ كن‌ یك‌ حرفی‌ بزنم‌ كه‌ به‌ دل‌ این‌ جوان‌ اثر كند، یك‌ مرتبه‌ این‌ شعر به‌ دلم‌ افتاد:
پاك‌ كن‌ دیده‌ و آنگاه‌ سوی‌ آن‌ پاك‌نگر چشم‌ ناپاك‌ كجا دیدن‌ آن‌ پاك‌ كجا
بعد از مدتی‌ آن‌ جوان‌ آمد و گفت‌: چشمم‌ را پاك‌ كردم‌ و آن‌ عادت‌ را ترك‌ نمودم‌ و باز چهل‌ شب‌ چهارشنبه‌ به‌ مسجد جمكران‌ رفتم‌ و نتیجه‌ نگرفتم‌. سؤال‌ كردم‌: برای‌ چه‌ رفته‌ بودی‌؟ در پاسخ‌ یك‌ حاجت‌ مبتذلی‌ را ذكر كرد. گفتم‌ دلت‌ را پاك‌ كن‌ و اخلاص‌ داشته‌ باش‌ تا نتیجه‌ بگیری‌. بعد از مدتی‌ دوباره‌ آمد و گفت‌: چهل‌ شب‌ دیگر رفتم‌ همانطور كه‌ فرموده‌ بودید عمل‌ كردم‌، با قلب‌ پاك‌ و اخلاص‌ عمل‌ تا الحمدلله از مسجد و عنایت‌ آقا امام‌ زمان‌(ع‌) حاجتم‌ را گرفتم‌.
این‌ موارد نشان‌ می‌دهد كه‌ دادن‌ حاجت‌ هم‌ بهانه‌ای‌ است‌. مقصد رشد و هدایت‌ است‌ كه‌ با هدف‌ آفرینش‌ هماهنگ‌ است‌. 18
2. نگارنده‌ در اتومبیلی‌ كه‌ به‌ سوی‌ جمكران‌ می‌رفت‌ سوار شدم‌ راننده‌ برایم‌ چنین‌ گفت‌:
شبی‌ مسافری‌ پیشنهاد دربستی‌ داد و من‌ او را سوار نمودم‌. هنگام‌ طی‌ مسیر، مسافران‌ كنار خیابان‌ صدا می‌زدند جمكران‌! و مسافر من‌ می‌گفت‌ سوار كن‌. چند نفری‌ را سوار كردم‌ ولی‌ به‌ عنوان‌ گلایه‌ گفتم‌: شما گفتید دربست‌! پاسخ‌ داد نگران‌ نباش‌ كرایه‌ دربست‌ را هم‌ بگیر. مسأله‌ مهمی‌ نیست‌، من‌ آنقدر به‌ این‌ آقا مدیونم‌ كه‌ این‌ خرجها ارزشی‌ ندارد. وجودم‌ پرسش‌ شد كه‌ می‌شود به‌ ما هم‌ بگویید. نفسی‌ تازه‌ كرد و گفت‌: مثل‌ همیشه‌ در محل‌ كسب‌ خود كه‌ جاذبة‌ تجاری‌ خوبی‌ هم‌ دارد نشسته‌ بودم‌ و گاه‌ با مشتریان‌ به‌ ویژه‌ زنان‌ و دختران‌ خوش‌ و بش‌ می‌كردم‌. ناگاه‌ دوستی‌ قدیمی‌ وارد شد و با هم‌ مشغول‌ گفت‌وگو شدیم‌. او از برخوردهای‌ من‌ ناراحت‌ بود؛ حق‌ هم‌ داشت‌. من‌ تا گلو در فساد و تباهی‌ فرو رفته‌ بودم‌ دوستم‌ با لحنی‌ همراه‌ شماتت‌ و دلسوزی‌ گفت‌: تا كجا می‌خواهی‌ بروی‌؟ آخر نمی‌دانی‌ ما امام‌ زمان‌(ع‌) داریم‌ و او از حال‌ ما باخبر است‌؟ گفتم‌: من‌ معتاد گناهم‌! اگر می‌تواند نجات‌ دهد. گفت‌: آخر تو خودت‌ هم‌ باید كاری‌ كنی‌... گفتم‌: مثلاً... . گفت‌: به‌ جمكران‌ بیا. گفتم‌: اگر كار به‌ یك‌ جمكران‌ درست‌ است‌ خوب‌، برویم‌.
آن‌ شب‌ چهارشنبه‌ به‌ سوی‌ قم‌ حركت‌ كردیم‌. حس‌ غریبی‌ داشتم‌ از یك‌ طرف‌ كشش‌ گناهان‌ و لذتها مرا وسوسه‌ می‌نمود، از طرفی‌ احساس‌ می‌كردم‌ چیزی‌ در حال‌ وقوع‌ است‌. اما حالا آمده‌ بودم‌ به‌ مسجد رسیدیم‌ وضویی‌ گرفتم‌. بعد از مدتها غفلت‌ چه‌ حس‌ شادمانه‌ای‌ داشت‌. به‌ مسجد پا نهادم‌. مثل‌ جنینی‌ بودم‌ كه‌ حركتهای‌ روز تولد را انجام‌ می‌دهد. نمازها را خواندم‌ و از سجده‌ای‌ كه‌ صد صلوات‌ می‌فرستند فارغ‌ شدم‌ دیگر گفت‌وگویی‌ نكردم‌. دعایی‌ نداشتم‌؛ زیرا چنان‌ در نشئه‌ شیرینی‌ و لذت‌ این‌ نماز و توسل‌ بودم‌ كه‌ خواسته‌ام‌ به‌ نتیجه‌ رسیده‌ بود. دوباره‌ متولد شده‌ بودم‌ اكنون‌ پنجمین‌ هفته‌ است‌ كه‌ می‌آیم‌. یكی‌ از شبها كه‌ دوباره‌ به‌ همان‌ بزمها دعوتم‌ كردند. گفتم‌ دیگر نمی‌آیم‌ من‌ لذتی‌ چشیده‌ام‌ كه‌ با هیچ‌ چیز عوض‌ نمی‌كنم‌. آری‌ امام‌ موعود(ع‌) آن‌ شب‌ همة‌ سلولهای‌ وجودم‌ را تسخیر كرده‌ بود. او ابدیت‌ مرا امضا نمود حالا این‌ خرجهای‌ كوچك‌ ارزشی‌ دارد؟
شایان‌ ذكر است‌ كه‌ این‌ جذبه‌ها از كارهای‌ مقام‌ امامت‌ و به‌ ویژه‌ امام‌ موعود(ع‌) است‌ چنانكه‌ در قرآن‌ آمده‌ است‌:
و جعلناهم‌ أئمّة‌ یهدون‌ بامرنا. 19
ما آنها را امام‌ قرار دادیم‌ كه‌ به‌ وسیلة‌ امر ما مردم‌ را هدایت‌ می‌كنند.
علامه‌ طباطبایی‌(ره‌) در ویژگی‌ این‌ نوع‌ هدایت‌ می‌فرمایند:
از اینگونه‌ آیات‌ استفاده‌ می‌شود كه‌: امام‌ علاوه‌ بر ارشاد و هدایت‌ ظاهری‌، دارای‌ یك‌ نوع‌ هدایت‌ و جذبة‌ معنوی‌ است‌ كه‌ از سنخ‌ عالم‌ امر و تجرد می‌باشد و به‌ وسیله‌ حقیقت‌ و نورانیت‌ باطن‌ ذاتش‌ در قلوب‌ شایستة‌ مردم‌ تأثیر و تصرف‌ می‌نماید و آنها را به‌ سوی‌ مرتبة‌ كمال‌ و غایت‌ ایجاد جذب‌ می‌كند. 20
تحول‌ روحی‌ كسانی‌ چون‌ یولی‌ دختر چینی‌ و دكتر صائب‌ اسیر عراقی‌ و... به‌ وسیله‌ حضرت‌ حجت‌(ع‌) از این‌ مقوله‌اند و این‌ درخت‌ سبز هر روز میوه‌ می‌دهد.
3. یكی‌ از دوستان‌ طلبه‌ كه‌ دارای‌ صفات‌ خوبی‌ چون‌ تقوی‌ و صداقت‌ و اخلاص‌ نیت‌ است‌ برای‌ نگارنده‌ تعریف‌ نمود:
برای‌ مسأله‌ ازدواج‌ اقدام‌ كردم‌ و به‌ نتیجه‌ رسید و روز خرید عروسی‌ تعیین‌ شد. آن‌ روز مدرسه‌ بودم‌ و پولی‌ هم‌ نداشتم‌ كه‌ به‌ خانه‌ بروم‌. دلم‌ گواهی‌ می‌داد كه‌ اگر بر سر تكلیف‌ و وظیفه‌ باشیم‌ مولایمان‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) ما را تنها نمی‌گذارد.
بعد از تعطیلی‌ درسها به‌ خانه‌ رفتم‌. هنگام‌ ورود خواهرم‌ با شتاب‌ پیش‌ آمد فكر كردم‌ می‌خواهد اعتراض‌ كند كه‌ چقدر بی‌فكری‌! اما با آرامش‌ گفت‌: خوب‌ كردی‌ پول‌ فرستادی‌ باید تا بعد ازظهر خرید می‌كردیم‌. گفتم‌ پول‌ رسید؟ گفت‌: آری‌! دوستتان‌ آمد و گفت‌ این‌ پول‌ مال‌ فلانی‌ است‌. روی‌ آن‌ نوشته‌ بود هدیه‌ امام‌ زمان‌!
دوستمان‌ می‌گوید بعد از چند سال‌ هنوز ندانسته‌ام‌ كه‌ چه‌ كسی‌ آن‌ پول‌ را آورد.
«دل‌ می‌رود ز دستم‌ صاحب‌ زمان‌ خدا را» بیرون‌ خرام‌ از غیب‌ طاقت‌ نمانده‌ ما را
ای‌ كشتی‌ هدایت‌ از غرق‌ ده‌ نجاتم‌ شاید دوباره‌ بینم‌ دیدار آشنا را
«ده‌ روز چرخ‌ گردون‌ افسانه‌ است‌ و افسون‌» یك‌ لحظه‌ خدمت‌ تو بهتر ز ملك‌ دارا 21

 


پی‌نوشتها :
1 .جی‌پی‌ وسوانی‌، با خالق‌ هستی‌، ترجمه‌ مقدم‌.
2 .علی‌ صفایی‌، درسهایی‌ از انقلاب‌، ج‌ اول‌.
3 .خطبه‌ 16، نهج‌البلاغه‌.
4 .ر.ك‌: سوره‌ نمل‌(27) آیه‌88: «و تری‌ الجبال‌ جامدة‌ و هی‌ تمرّ مرّ السحاب‌ صنع‌ الله الذی‌ أتقن‌ كلّ شی‌ء إنّه‌ خبیر بما تفعلون‌»؛ و كوهها را می‌بینی‌ [ و ] می‌پنداری‌ كه‌ آنها بی‌حركتند و حال‌ آنكه‌ ابرآسا در حركتند، [ این‌ ] صنع‌ خدایی‌ است‌ كه‌ هر چیزی‌ را در كمال‌ استواری‌ پدید آورده‌ است‌. در حقیقت‌ او به‌ آنچه‌ انجام‌ می‌دهید آگاه‌ است‌.
5 .ر.ك‌: سوره‌ شوری‌(42) آیه‌18: «یستعجل‌ بها الذین‌ لا یؤمنون‌ بها والذین‌ امنوا مشفقون‌ منها و یعلمون‌ أنها الحق‌...»؛ كسانی‌ كه‌ به‌ آن‌ ایمان‌ ندارند شتابزده‌ آن‌ را می‌خواهند و كسانی‌ كه‌ ایمان‌ آورده‌اند، از آن‌ هراسناكند و می‌دانند كه‌ آن‌ حق‌ است‌.
6 .فرهنگ‌ عربی‌، فارسی‌، ماده‌ شفق‌.
7 .محمدباقر مجلسی‌، بحارالانوار، ج‌47، ص‌143، ج‌197.
8 .شیخ‌ عباس‌ قمی‌، سفینة‌البحار، ج‌3، ص‌408.
9 .بحارالانوار، ج‌53، ص‌175.
10 .زیارت‌ آل‌ یاسین‌.
11.سوره‌ احزاب‌(33) آیه‌(33): «إنّما یرید الله لیذهب‌ عنكم‌ الرجس‌ أهل‌البیت‌ و یطهّركم‌ تطهیرا»؛ خدا فقط‌ می‌خواهد آلودگی‌ را از شما خاندان‌ [ پیامبر ] بزداید و شما را پاك‌ و پاكیزه‌ گرداند.
12.نهج‌البلاغه‌، صبحی‌ صالح‌، خطبه‌ 136.
13.لطف‌الله صافی‌ گلپایگانی‌، منتخب‌الاثر، ص‌607، به‌ نقل‌ از امام‌ باقر(ع‌): «إذا قام‌ قائمنا وضع‌ الله یده‌ علی‌ رؤس‌ العباد فجمع‌ بها عقولهم‌ و كملت‌ بها أحلامهم‌»؛ هنگامی‌ كه‌ قائم‌ ما به‌پا خیزد، خداوند دستش‌ را بر سر بندگان‌ می‌گذارد و بدین‌وسیله‌ عقلهای‌ آنها افزایش‌ یافته‌ و خردهای‌ آنها به‌ كمال‌ می‌رسد.
14.دعای‌ ندبه‌.
15.همان‌.
16.همان‌.
17.همان‌.
18.میر عظیمی‌، مسجد جمكران‌ تجلیگاه‌ صاحب‌الزمان‌(ع‌)، ص‌80.
19.سورة‌ انبیاء(21) آیه‌73.
20.سیدمحمد حسینی‌ طباطبائی‌، شیعه‌ در اسلام‌، ص‌260.
21.فیض‌ كاشانی‌.

 ‌ موعود 



:: مرتبط با: تكلیف منتظران ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 12:06 ب.ظ
۸۸۶۰منتظران حقیقی امام عصر (عج)
نظرات |

منتظران حقیقی امام عصر (عج)     

«مرحوم حاج میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی»، در كتاب شریف «مكیال المكارم» كه در آن براساس احادیث گوناگون وظایف منتظران را برشمرده است، موردی دارد كه واقعاً تكان دهنده است. ایشان می نویسد ازجمله وظایف منتظران، توبه واقعی و بازگرداندن حقوق مردم به آنان است. یعنی حتی آن توبه ای كه بدون پس دادن حقوق ضایع شده مردم به آنها باشد، مورد پذیرش نیست و نمی تواند ما را در زمره منتظران قرار دهد. درهای رحمت الهی، هیچگاه به روی كسانی كه از روی غفلت، به راه ناصواب رفته اند بسته نیست. كسانی كه می خواهند برگردند، می توانند با اداكردن حقوق مردم و باتوبه واقعی، خود را در صف منتظران حقیقی آقا امام زمان(عج) قرار دهند. من خود را مكلف می دانم كه صدای حضرتش را به همگان برسانم كه ای مردم بیایید و در صف منتظران من قرار گیرید، بیایید و با احقاق حقوق ضایع شده دیگران، با تأسی به پرهیزگاری و ورع، با دوری از گناهان، با صرف مال در راه هایی كه سود آن به مسلمانان برسد، باكوشش در ادای حقوق برادران دینی، با قرائت قرآن و نماز، با شاد كردن دل شیعیان، با خدمت به مردم مرا یاری كنید تا من از شما راضی شوم.
خدا را گواه می گیرم كه من راه های تقرب به آن حضرت را آشكارا بیان كردم و از هركس كه این مطالب را بخواند، پیمان می گیرم كه آن را به دیگران منتقل كند.»
وظایف منتظران حقیقی امام عصر(عج) سنگین است و از عهده هر كسی ساخته نیست. به همین دلیل است كه گفته شده عدد منتظران حقیقی حضرت حجت(عج) از عدد آنان كه داعیه انتظار و یاوری حضرتش را دارند، بسیار كمتر است.

«دكتر محمد رهایی»، از مدرسان دروس حوزوی در باب وظایف منتظران می گوید: «وظایف منتظران را در چند دسته مختلف می توان تقسیم بندی كرد». بزرگان ما تا 80مورد از وظایف منتظران را از متون اخبار و روایات و احادیث استخراج كرده اند كه بخشی از آنها، وظایف تعبدی است. مثل شناخت وجود شریف امام كه این شناخت، خودش بحث بسیار مفصلی دارد و اگر كسی بخواهد همین یك وظیفه را بدرستی انجام دهد، باید عمرش را در پای آن بگذارد. یا مواردی مثل رعایت مراتب ادب نسبت به اسماء شریف آن حضرت یا محبت خاص داشتن نسبت به آن حضرت و یا محبوب ساختن آن عزیز در نزد مردم و انتظار فرج و ظهور ایشان و اظهار شوق برای دیدار آن حضرت و ذكر فضایل و مناقب ایشان در میان مردم واندوه در فراق آن بزرگوار و یا مداومت در خواندن دعاهای خاص.
اما یكسری وظایف هم هستند كه بعد اجتماعی دارند مثل صرف اموال در راههای مورد رضایت امام زمان(عج) كه این یك بحث مفصل دارد. انجام این وظیفه، در جامعه امروز ما می تواند از اهمیت خاصی برخوردار باشد. ما باید ببینیم در شرایطی كه جامعه ما دارد، صرف اموال در چه راههایی مورد رضایت امام عصر(عج) خواهد بود.
یكی از وظایفی كه در تعالیم اسلامی برعهده منتظران امام عصر(عج) گذارده شده، تلاش در جهت سالم سازی فضای اجتماعی است. منتظران امام زمان (عج) كسانی هستند كه نسبت به مسائل اطراف خود، بی تفاوت نیستند و هر اتفاقی در عرصه های اجتماعی، آنها را به واكنش وامی دارد، واكنشی كه به نسبت اتفاق گاه مثبت و گاه منفی است. این وظیفه در تعالیم دینی ما تحت عنوان امر به معروف و نهی از منكر شناخته می شود.
«سید ابراهیم كاظمی»، از فعالان تبلیغ مهدویت، در این باره می گوید: «یكی از وظایف مهم مسلمانان در زمان غیبت امام عصر(عج) این است كه به ترویج و تبلیغ احكام اسلامی بپردازند و امر به معروف و نهی از منكر را اقامه و با بدعتها مبارزه كنند.
وظیفه آگاهان، علما و دانشمندان در این مقوله، نسبت به دیگران سنگین تر است.
امام حسن عسكری(ع) از پدران گرامی خود نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمودند:«شدیدتر و سخت تر از یتیم شدن كودكی كه از پدر و مادر خود دور می شود، یتیم بودن كسی است كه از امام خود دور است و به او خود دسترسی ندارد و حال آنكه با مسائلی مواجه است كه حكم آن را نمی داند. آگاه باشید هر كس از شیعیان ما آگاه از علوم ما اهل بیت باشد، باید بداند كه این شخص كه دسترسی به ما ندارد و حكم ما را نمی داند در حكم كودك یتیمی است كه در دامن اوست. بدانید هر كس او را هدایت و راهنمایی كند و راه ما اهل بیت را به او تعلیم دهد، در بهشت با بهترین دوستان، همراه ما خواهد بود».
امام هادی(ع) نیز فرموده اند:«اگر در زمان غیبت حضرت قائم (عج) علمایی نباشند كه مردم را به سوی حضرت دعوت كنند و متوجه به آن جناب سازند و با دلیل از دین خدا دفاع كنند و بندگان ضعیف (كم اطلاع) را از دام ابلیس و ابلیسیان و ناصبیها نجات دهند، كسی باقی نخواهد ماند مگر آنكه مرتد خواهد شد، ولی ایشان هستند كه زمام قلبهای شیعیان ضعیف و كم اطلاع را محكم می گیرند، همان طور كه كشتیبان سكان كشتی را محكم می گیرد حقا كه این دانشمندان نزد خداوند عزوجل برترین افرادند.
 



:: مرتبط با: تكلیف منتظران ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/16
زمان : 12:06 ب.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات