۸۸۱۴دعوت به فهم نشانه های ظهور
نظرات |

دعوت به فهم نشانه های ظهور     
۰۶ فروردین ۱۳۸۶ 
مجتبی الساده
مترجم: سید شاهپور حسینی

پیامبر اكرم(ص) فرمود: هر كس بمیرد در حالی كه امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
این حدیث از جمله احادیث صحیح و متواتر و حتمی به شمار می‌رود كه  تمامی فرقه‌های اسلامی، صحت آن‌را پذیرفته‌اند.
در دعایی كه از امام صادق(ع) روایت شده، آمده است:
خداوندا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر خودت را به من نشناسانی، رسول و فرستاده‌ات را نمی‌شناسم. خداوندا، فرستاده‌ات را به من بشناسان چه اگر فرستاده‌ات را به من نشناسانی، حجتت تو را نخواهم شناخت، خداوندا حجت را به من بشناسان و اگر حجتت را به من نشناسانی، بی‌شك در دین خود گمراه خواهم شد.
ما از این دعا، ضرورت شناخت امام زمان(ع) را درك می‌كنیم. رسول اكرم(ص) و امامان اطهار(ع)، همگی ما را تشویق به ضرورت شناسایی امام زمان(ع) در هر وقت و زمانی می‌كنند. در این جا این سؤال پیش‌می‌آید كه آیا تنها دانستن نام و نسبت ایشان كفایت می‌كند؟ آیا دانستن تاریخ ولادت و مكان رشد ایشان و ... برای ما كافی است؟
از این‌جا اهمیت فرهنگ مهدویت و تمام زیرمجموعه‌ها، فصل‌ها، اسباب، انگیزه‌ها، مقتضیات، تاریخ، شاخه‌ها و نشانه‌های آن را، در تمامی ابعاد، چه از نظر عقیدتی و اصولی و چه فكری و فرهنگی، یا سیاسی و اجتماعی حس می‌كنیم. از همین رو برداشتن نقاب و حجاب نشانه‌های ظهور و چشم‌داشت به آن روز موعود، ضرورت دارد تا بدین وسیله مؤمنان در كوران رویدادهای بزرگ و فتنه‌های كشنده، دقت، احتیاط و دوراندیشی داشته باشند. با گذر روزها و شدت یافتن حوادث، نشانه‌های ظهور جایگاه مهمی در فرهنگ اسلامی پیدا كرده‌اند و به همین جهت است كه امام صادق(ع) فرمودند:
بی‌شك پیش از (ظهور) نشانه‌هایی از جانب خداوند بلند مرتبه و بزرگ برای مؤمنان خواهد بود.
با تأمل در نشانه‌های ظهور متوجه می‌شویم كه آن‌ها در جهت دو هدف و امر مهم بیان شده است:
1. هشدار و آگاهی مؤمنان، دربارة رویدادها و فتنه‌های كشنده و پرچم‌های گمراهی و كج‌روی در تمامی عرصه‌ها در آینده و بر حذر داشتن از پیروی از این جریان‌ها؛
2. نوید دادن به مؤمنان به این كه پیش از ظهور پرچم‌هایی قیام خواهند كرد كه به حق دعوت و در این راه تلاش می‌كنند، و تآكید بر واجب بودن گردآمدن به دور آن‌ پرچم‌ها و یاری دادن آن‌ها.
در چارچوب این دو مسئله، اثرات تربیتی فرهنگ مهدویت و نشانه‌های ظهور امتداد یافته، و این خود راز توجه فراوان اهل بیت(ع) را به این مسئله و كثرت روایاتی را كه از ایشان در این مورد نقل شده، روشن می‌سازد، زیرا آنان در مقام معلمان فكری مردم، برای حفاظت آن‌ها در مقابل عوامل گمراهی و كج‌روی، و هدایت آن‌ها به سوی راه حق و هدایت می‌باشند. این‌جا یك نمونه را ذكر می‌كنیم:
امام صادق(ع) به هشام بن سالم در مورد «ندای آسمانی» در ماه رمضان (یكی از نشانه‌های حتمی) فرمودند:
«دو صیحه (ندا) خواهد بود، یك صیحه در اول شب و یك دیگری در آخر شب. پس عرض كردم: این چگونه خواهد بود؟ ایشان فرمودند: یك صیحه از آسمان خواهد بود (جبرئیل) و دیگری از جانب ابلیس. عرض كردم: چطور می‌شود این دو صیحه را از هم باز شناخت ؟ فرمودند: كسی كه پیش از آن كه اتفاق بیفتد، در مورد آن شنیده باشد، آن را می‌شناسد.
به همین جهت باید بر ضرورت گشودن درها به روی فرهنگ مهدویت و ضرورت فهم نشانه‌های ظهور پیش از وقوع آن‌ها به خاطر اهمیت تربیتی آن و نگهداری مردم از عوامل كج‌روی و تشخیص حق از باطل و هدایت از گمراهی در زمان غیبت، تأكید داشت.

 

 

ماهنامه موعود شماره 72 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 04:06 ق.ظ
۸۸۱۳دجال از نگاهی دیگر
نظرات |

دجال از نگاهی دیگر     
۱۷ اسفند ۱۳۸۵ 
فتنه «دجال» در روایات ما به عنوان یكی از فتنه‌های قبل از ظهور حضرت امام مهدی(ع) شمرده شده است. هرچند در پی پرسش‌های گوناگونی كه دربارة مشخصات امامان معصوم(ع) پرسیده شده، ایشان به بیان ویژگی‌هایی از دجال پرداخته‌اند. اما این موضوع هم چنان در دوران ما، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

گروهی دجال را با وجود ویژگی‌های عجیب و غریبی كه در روایات برای آن برشمرده شده است، موجودی واقعی می‌دانند كه در آخرالزمان ظاهر شده و به فریبكاری می‌پردازد و گروهی به دلیل همین ویژگی‌ها دجال را موجودی نمادین دانسته و معتقدند روایات در مورد او بیشتر به زبان استعاره سخن گفته‌اند.
بی‌آن‌كه بخواهیم در این مجال اندك به قضاوت در مورد دیدگاه یاد شده بپردازیم در این جا به نمونه‌ای از دیدگاه دوم اشاره می‌كنیم. إن شاءالله در آینده در این زمینه بیشتر سخن خواهیم گفت.

در روایات اهل بیت(ع) آمده است كه در آخر زمان انسانی می‌آید با مشخصات زیر:
1. یك چشم دارد.
2. یك چشم او در وسط پیشانی اوست.
3. یك چشم او كه در وسط پیشانی اوست مثل ستاره می‌درخشد.
4. این انسان به نام «دجال» مشخص شده است. این انسان سوار بر خری است كه چنین توصیف شده است:
 بین دو گوش او یك میل راه است.
 داخل دریاها می‌شود.
 زمین زیر پای او در هم نوردیده می‌شود.
 جلوی او دود و آتش است.
 پشت سرش چیزی است كه مردم آن را نان می‌بینند.
 از سر هر موی او سازی بلند است.
 خرما دفع می‌كند.
 اغلب طرفدارانش از یهودیان و زنازادگان هستند.
 مردم در زمان او به دو دسته تقسیم می‌شوند: عده‌ای برای دین خود عزادارند و عده‌ای برای دنیای خود.


نظریه
به عنوان یك نظریه كه احتمال صحت و یا رد آن وجود دارد، می‌توانیم حدس بزنیم كه شاید معصومین(ع) خواسته‌اند با زبان اشاره از فاصله‌ای كه حدود هزار و چهارصد سال حقایقی را با ما در میان بگذارند و توجه ما را به عمق واقعیاتی كه در زمان ما رخ داده است جلب كنند. بر اساس این احتمال می‌توان تعابیر زیر را در نظر داشت:


1. انسان یك چشم
انسان در تاریخ همیشه دو چشم داشته است: چشم طبیعت‌بین و چشم حقیقت‌بین؛ یك چشمی كه با آن دنیا را می‌دیده و دیگری چشمی كه با آن خدا را می‌دیده است. تعبیر «انسان یك چشم» اشاره به پیدایش انسان مادی و ماتریالیست است كه تنها یك چشم دارد: چشم طبیعت‌بین او تصور می‌كند كه جز طبیعت هیچ چیز حقیقت و واقعیت ندارد.

2. یك چشم در وسط پیشانی اوست
صورت انسان متقارن خلق شده است و انسان، عیب و نقص صورت خود را از لحاظ قانون تقارن ارزیابی می‌كند: یك دهان روی خط تقارن ولی دو گوش در دو سوی خط تقارن با فاصلة مساوی. می‌فرمایند این چشم انسان یك‌چشمی و یك بعدی در وسط پیشانی اوست. یعنی روی خط تقارن صورت اوست و تقارن صورت او با یك چشم به هم نخورده است. در نتیجه، احساس نیاز به چشم دوم نمی‌كند. و این واقعیتی است كه با آن روبه‌رو بوده‌ایم. ماتریالیست‌ها و مخصوصاً كمونیست‌ها فلسفة خود را فلسفة علمی می‌نامیدند و آن را علم محض می‌دانستند و كسانی كه به ماوراءالطبیعه معتقد بودند را عقب مانده و مرتجع و واپسگرا می‌نامند و هیچ‌گونه احساس نقص در سیمای شخصیت خود نمی‌كردند.

3. یك چشم او مثل ستاره می‌درخشد
از زمان بطلمیوس تا زمان انتشار كتاب مرایا توسط ابن هیثم، تصور عمومی بر این بود كه نور از چشم انسان بر اشیا می‌تابد و در پرتو نور چشم، اشیا دیده می‌شوند. ابن هیثم برای اولین بار طرز كار چشم را كشف كرد و قوانین تابش و بازتاب نور را مطرح نمود و اتاق تاریك و عدسی را اختراع كرد. ولی از همان زمان اصطلاح «نور چشم» در ادبیات باقی ماند و اصطلاحاً به چشم قوی، «چشم پرنور» گفته شد و این اصطلاح هنوز هم وجود دارد و كسی كه چشم او ضعیف شده اصطلاحاً می‌گویند نور چشم او كم شده است. تعبیر درخشش چشم انسان یك چشمی مثل ستاره اشاره به قوت چشم طبیعت‌بین این انسان است و ما امروز شاهد آن نیز هستیم. چشم طبیعت‌بین انسان ماتریالیست تا اندازه‌ای قوی شده كه می‌تواند از اتم تا سوپر كهكشان‌ها را ببیند و توصیف كند.

4. سوار بر خری است كه...
خر، مركب و مركب وسیلة رسیدن از مبدأ به مقصد است. از بین همة مركب‌های جاندار آن‌كه به «ماشین» شبیه‌تر است خر است، زیرا خر از برقرار كردن یك رابطة عاطفی با راكب خود عاجز است و ماشین نیز دقیقاً همین‌طور است.

5. بین دو گوش خر او یك میل راه است
گوش، مركز شنوایی است و یك میل در این جا یك عدد كامل است و اشاره به فاصلة زیاد دارد. امروز ماشین امكان ایجاد شنوایی با فواصل طولانی را فراهم آورده است.

6،7. داخل دریاها می‌شود و زمین زیر پای او درهم نوردیده می‌شود
این امر، اشاره به امكاناتی است كه ماشین امروز برای بشر فراهم آورده است.

8. جلوی او دود و آتش است
انسان ماتریالیست سوار بر خر تكنولوژی با اسلحة آتشین وارد جهان اسلام و سایر نقاط جهان شد و بدین وسیله سلطة خود را گسترش داد. به همین دلیل می‌فرمایند در پیش روی او دود و آتش است.

9. پشت سرش چیزی است كه مردم آن را نان می‌بینند
نفرموده‌اند پشت سرش نان است بلكه فرموده‌اند پشت سرش چیزی است كه مردم آن را نان می‌بینند. اشاره به مدرنیزاسیون، وعدة زندگی بهتر و رفاه بیشتر است كه در همة كشورهای استعمارزده داده شد، ولی هیچ كس از میان استعمارزده‌ها به زندگی بهتر و رفاه بیشتر به طور واقعی نرسید.

10. از سر هر موی او سازی بلند است
بهترین تعبیر برای تشریح ارتباطات بین‌المللی در جهان امروز همین تعبیر است. هر موی یك جانور، یك سیستم مستقل است. می‌توان یك موی را كند در حالی كه بقیة آن‌ها بر سر جای خود باقی بمانند ولی همة «مو»ها از یك خون تغذیه و از آن طریق رشد و نمو پیدا می‌كنند.
هر یك از وسایل ارتباطی در جهان امروز از نظر حقوقی یك سیستم مستقل هستند؛ نظیر روزنامة جنگ پاكستان و یا خبرگزاری سودان و... ولی همة آن‌ها از یك خون كه همان جریان انحصاری خبررسانی بین‌المللی است تغذیه می‌شوند و این جریان به وسیله چهار خبرگزاری سه كشور غربی از جناح پروتستان ـ یهودی ـ انگلوساكسون دنیای مسیحیت كه فاتح جنگ جهانی دومند اداره می‌شود. این چهار خبرگزاری روزانه چهل میلیون كلمه خبر به سراسر چهان مخابره می‌كنند.

11. خرما دفع می‌كند
دفع خرما اشاره به تولیدات ماشینی است. از میان همه میوه‌ها خرما شبیه‌تر به كالای بسته‌بندی شده است یك زرورق بر رو و در داخل آن مواد غذایی و همه تقریباً اندازة هم.

12. اغلب طرفدارانش یهودیان و زنازادگانند
ظاهراً روشن است و اشاره به مسئله صهیونیسم و فروپاشی خانواده در غرب و افزایش زنازادگانی دارد كه عملاً گردانندگان چرخ‌های تكنوكراسی جهانی‌اند.
شگفت‌انگیز است در صدر اسلام نیز زنازادگان در پیشبرد اهداف ارتجاع عرب نقش مهمی داشته‌اند، نظیر عمروعاص و زیاد ابن ابیه...

13. مردم در زمان او به دو دسته تقسیم می‌شوند عده‌ای برای دین و عده‌ای برای دنیای خود عزا دارند
این امر، اشاره به نهضت‌های ضداستعماری است كه با شعارهای دینی و یا بعضاً شعارهای مادی (نظیر نان، مسكن و...) به وجود آمدند.

14. دجال در لغت به معنی بسیار فریبنده است.

پی‌نوشت‌:
* برگرفته از كتاب: آیین برنامه‌سازی رادیویی،انتشارات سروش.

 

ماهنامه موعود شماره 67



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 04:06 ق.ظ
۸۸۱۲ بعثت، انتظار و ظهور
نظرات |

 بعثت، انتظار و ظهور     
۱۵ اسفند ۱۳۸۵ 

گفت‌وگو با دكتر محمد سپهری

اشاره:
دكتر محمد سپهری، محقق، نویسنده، مترجم و استاد دانشگاه در رشته تاریخ اسلام است. ایشان تا كنون كتاب‌های ارزشمندی از نویسنده بزرگ جهان تشیع، علامه سید جعفر مرتضی عاملی و برخی دیگر از نویسندگان اسلامی را به زبان فارسی ترجمه كرده‌اند كه از مهم‌ترین آنها می‌توان به: امام علی(ع) و خوارج، اهل بیت(ع) در آیة تطهیر و انقلاب زمینه‌سازان حكومت مهدی(ع) اشاره كرد.
جدیدترین اثر این محقق، ترجمة كتاب گرانسنگ الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص) تألیف علامه مرتضی عاملی است كه با نام سیرت جاودانه دو جلد آن تا كنون به بازار نشر عرضه شده است. به مناسبت عید مبعث رسول خدا(ص)، موعود مناسب دید كه دربارة این رخداد الهی و رابطة آن با روز ظهور و همچنین موضوع انتظار آخرین وصی پیامبر اعظم(ص) كه به انجام رسانندة رسالت جهانی‌اش می‌باشد، گفت‌وگویی ترتیب دهد كه حاصل آن به حضور گرامی شما خوانندگان عزیز تقدیم می‌گردد، باشد كه مقبول نظرتان واقع شود.

 واقعة بعثت را چگونه توصیف می‌كنید. آیا بعثت یك واقعه اجتماعی بوده یا فرهنگی و یا...؟
 بعثت پیامبر اكرم(ص) را باید در حقیقت در تداوم نهضت انبیا بررسی كرد و فراتر است از اینكه بخواهیم آن را یك واقعه خاص اجتماعی یا نهضت فرهنگی یا سیاسی، اقتصادی ببینیم بلكه در حقیقت باید فلسفه نبوت را در درون آن جست‌وجو كنیم كه همان هدایت انسان‌ها، تكامل بشریت، و راه‌نمودن انسان‌ها برای رسیدن به نقطة كمال است كه در حقیقت فلسفة خلقت و آفرینش انسان هم همین است.
پیامبر اكرم(ص) با توجه به آنكه بیش از شش قرن از ظهور پیامبر صاحب شریعت قبلی ـ حضرت عیسی(ع) ـ گذشته بود و جهان چشم انتظار یك منجی بود تا از آن وضعی كه داشت رهایی پیدا كند، یك نهضت همه جانبه‌ای را با بعثت خود فراهم آوردند. بنابراین شاید محدود كردن آن در یك واقعه، محدود كردن فلسفه نبوت و پیامبری باشد. و درست آن است كه وقتی عقیده داریم، رسالت پیغمبر(ص) و شریعت اسلام آخرین و كامل‌ترین نسخه الهی برای سامان دادن زندگی دنیای بشری به منظور كسب سعادت اخروی است، باید بعثت آن گرامی را اوج تحول همه‌جانبه نهضت پیامبران بدانیم و از بخشی‌نگری و محدودسازی آن به حوزه یا حوزه‌های خاص به شدت دوری كنیم.
بنده معتقدم بعثت رسول اكرم(ص) در حقیقت نقطه آغاز و سنگ نخست بنای تمدن عظیم دین اسلام برای كمال بخشیدن به بشریت در جست‌وجوی معنویت است؛ بشریتی كه از مبادی كمال فاصله گرفته بود و در عمق جان تشنة خود، در پی نجات و رهایی از منجلاب انحرافات و دنیازدگی‌ها بود.

 تجلیات و آثار واقعة بعثت را در كدامیك از عرصه‌های فوق می‌توان مشاهده كرد؟
 با بعثت پیامبر اكرم(ص) یك تمدن متكاملی بنا نهاده شد كه آثارش را الآن هم می‌بینیم و مطابق اعتقادات ما این تمدن تا قیامت تداوم خواهد داشت؛ از این رو این تمدن همة زمینه‌ها را پوشش می‌دهد یعنی تجلیات فرهنگی عقیدتی، اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی، دفاعی و امنیتی دارد. و به طور خلاصه یعنی همة آنچه را كه جامعه و بشریت برای رسیدن به كمال نهایی و لقای مبدأ متعال بدان نیاز داشته پیامبر(ص) آورده است و این موضوع همة عرصه‌های زندگی بشری را پوشش می‌دهد.
به عبارت دیگر، هر آنچه برای رسیدن به هدف و فلسفه آفرینش مورد نیاز است و در فلسفه وحی و نبوت و ارسال رسل و انزال كتب آسمانی جای می‌گیرد، در برنامه رسالت قرار داشت چنان كه در آیات قرآن هم بدان اشاره شده است:
ولا رطب و لایابس إلّا فی كتاب مبین1.  هیچ دانه‌ای در تاریكی‌های زمین، و هیچ تر و خشكی نیست مگر اینكه در كتابی روشن [ثبت] است.
رسول اكرم(ص) خاتم پیامبران است و شریعت اسلامی، پایان‌بخش ادیان الهی و نسخة نهایی و كاملی كه براساس آن، بشریت راه كامل را خواهد پیمود و به مبدأ هستی و سعادت جاودانی نایل خواهد آمد. لذا می‌بایست همة عرصه‌های زندگی بشر را پوشش دهد و او را از حیرت و سرگردانی به جادة هدایت رهنمون شود. از این رو تجلیات بعثت رسول اكرم(ص) فراگیر است.

 شرایط عمومی جهان در عصر بعثت؛ به ویژه در امپراتوری‌های حاكم در آن دوران چگونه بود؟
 از ظهور حضرت عیسی(ع) تا بعثت پیامبر(ص) ششصد و اندی سال می‌گذشت و شرایط جهانِ تحت سیطرة دو امپراتوری ساسانی و روم و نیز پایگاه نهضت پیامبر(ص) ـ یعنی شبه جزیره عربستان ـ و بعضی نقاط مثل شرق دور و مناطق آفریقا شرایط ناگواری بود. نقاط مسكونی آن زمان یا تحت سیطرة این دو امپراتوری بودند و یا تحت تأثیر فكری، دینی و سیاسی آنها. رومی‌ها پایبند به دیانت حضرت عیسی مسیح و ایرانیان ظاهراً معتقد به آیین زرتشتی؛ اما هر دو امپراتوری از مبادی خود فاصله گرفته بودند و از مبانی عقیدتی خویش دور شده بودند. در ایران روحانیون كه باید پناه مردم باشند، به دستگاه‌های اداری به گونه‌ای سیطره داشتند كه اصلاً مردم را درك نمی‌كردند و از نظر دینی هم در امپراتوری ایران وضع به هم پاشیده‌ای را ملاحظه می‌كنیم؛ به گونه‌ای كه برخی به درستی عقیده دارند كه اگر پیامبر اكرم(ص) ظهور نمی‌كرد و اعراب مسلمان آیین اسلام را به ایران نمی‌آوردند، ایرانیان پادشاهی ساسانی به مسیحیت می‌پیوستند. چنان كه نهضت‌های اصلاحی نیز در آیین اوستایی و به نام زرتشتی‌گری صورت گرفت اما موفقیت‌های چندانی عایدشان نشد. بنابراین، واقعاً خلأ دین در ایران عصر بعثت احساس می‌شد.
در امپراتوری روم نیز وضع به همین منوال بود. آنها هم از آیین مسیح فاصله گرفته بودند و كتابشان تحریف شده و تنها پوسته‌ای خالی از آن مانده بود. مخصوصاً درگیری‌ها و جنگ‌هایی كه مردم را خسته كرده بود. ظلم و ستم بیداد می‌كرد. مالیات‌های سنگین و طاقت‌فرسایی كه با عنوان‌های مختلف از توده مردم گرفته می‌شد، در هر دو جهان زرتشتی و مسیحی فشارهای مضاعفی را به مردم وارد می‌كرد و آنان امید داشتند كه روزی از این وضعیت فلاكت‌بار نجات یابند و موعودشان هرچه زودتر ظهور كند.
عربستان هم كه خانة كعبه در آن بود و از اساس پایگاه توحید و آیین حنیف به شمار می‌آمد، در گذر روزگاران متمادی دست‌خوش تحولات ناروایی شده و مردمان خداپرست و موحد آن سامان به جای پرستش خدای یكتا، به عبادت بت‌های ساختة دست خود روی آورده بودند. چنان كه انواع و اقسام بت‌های فردی، خانوادگی و قبیله‌ای درمیانشان پرستش می‌شد. زنده به گور كردن فرزندان، قتل و غارتگری و خشونت و قساوت چونان یك امر عادی در سراسر زندگی مردم عرب سنگینی می‌كرد. اصولاً این روزگار را «عصر جاهلی» نامیده‌اند چون مظاهر غیرعقلانی و خلاف خردورزی در زندگی فردی و اجتماعی آنان حاكم بود و اعمال و رفتارشان نه تنها توجیه عقلی نداشت بلكه با مبادی عقلانی در تضاد كامل و تمام‌عیار بود.

 همان‌طور كه فرمودید، بعثت پیامبر خاتم(ص) پس از یك فترت 600 ساله رخ داد. آیا می‌توان آثاری از انتظار ظهور پیامبر خاتم(ص) را در عصر بعثت مشاهده كرد؟
 آثار آن را می‌توان از اینجا دید كه وقتی پیامبر(ص) از دنیا رفتند، تمامی عربستان را تحت نفوذ خود داشتند. البته برای رسیدن به این نقطه مراحلی را در دوره‌های بسیار كوتاه مكه و مدینه طی كردند. آنچه كه در دورة مكه نازل شده مباحث عقیده و فرهنگ است و در حوزة مبدأ و معاد جای می‌گیرد و بعد از آن كه در یثرب حكومت تشكیل می‌دهند، همة مباحث تحت پوشش قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر دورة سیزده سالة مكه، دورة سازندگی فردی و تصحیح عقاید و افكار پیروان است، كه نگاهی به آیات و سوره‌های مكی قرآن، این واقعیت را اثبات می‌كند.
در مقابل، دورة مدنی، دورة تشكیل حكومت و تصحیح روابط همه‌جانبه اجتماعی در عرصه‌های مختلف زندگی است.
این تجلی مختصری است از تمدنی كه آن حضرت با بعثت خود پایه‌گذاری كرد.

 جلوه‌های این انتظار را قبل از ظهور پیامبر(ص) چطور می‌توان رصد كرد؟
 ما معتقدیم كه همه پیامبران به رسالت حضرت بشارت داده‌اند و این بشارت در تورات و انجیل هم آمده بوده است. از لحاظ تاریخی مواردی هست كه نشان می‌دهد معتقدان آیین‌های آسمانی، منتظر پیامبری بودند كه انسان را به آیین توحیدی هدایت كند. دلخوشی یهودی‌های ساكن یثرب در برخورد با مخالفت‌های اعراب یثرب این بود كه به كمك پیامبری كه به زودی در سرزمین عربستان ظهور خواهد كرد، از اعراب بت‌پرست و مشرك به سختی انتقام خواهند گرفت. چون آنها مشرك، و یهودی‌ها [به خیال خودشان] موحد بودند.
یهودی‌ها همواره در درگیری‌هایشان گوشزد می‌كردند ما منتظر پیامبری هستیم كه به زودی ظهور می‌كند و ما به كمك او از شما انتقام خواهیم گرفت هرچند كه بعد از ظهور آن پیامبر این عرب‌ها بودند كه به وسیله او از آنها انتقام گرفتند.
در روایات تاریخی آمده كه در دورة شعب‌ابی‌طالب دو نفر به نام‌های اسعدبن زراره و ذكوان بن عبدالقیس از قبیلة اوس به مكه می‌روند تا از مردم قریش بر ضد خزرج كمك بگیرند. سران قریش به درخواست اوسی‌ها پاسخ منفی می‌دهند زیرا این روزها با مشكل سختی روبه‌رو هستند و آن ادعای «محمد(ص)» است كه خود را پیغمبر خدا می‌داند و گروهی از جوانان و بردگان قریش به آیین او گرویده‌اند. آنان او و مردم یثرب را از نزدیك شدن به پیغمبر اكرم(ص) برحذر داشتند تا مبادا فریب سخنان و كلمات سحرآمیز او را بخورند، اما اسعدبن زراره مرد خردمندی بود و با یادآوری گفته‌های یهودیان یثرب، احتمال داد كه این مرد همان پیامبری باشد كه قوم یهود در انتظار اویند.
حدس وی كاملاً درست بود. اسعد و همراهش در مسجدالحرام به حضور پیامبر رسید و هر دو مسلمان شدند. بنابراین معتقدم كه اسلام یثربی‌ها در دورة شعب ابی‌طالب و بین سال‌های هفتم تا دهم بعثت بوده است. ملاحظه می‌كنید كه علاوه بر عقیدة پیروان ادیان پیشین مبنی بر ظهور پیامبر آخرالزمان، روایات تاریخی هم این انتظار را در میان اقوامی چون یهودیان به صراحت تأیید می‌كند.

 از زبان نبی ختمی‌مرتبت(ص) نقل شده كه هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشد. مهم‌ترین چیزی كه در شرایط عصر جاهلیت ایشان را آزار می‌داد چه بود؟
 پیش از آنكه پیامبر(ص) به رسالت مبعوث شوند و مردم قریش را دعوت كنند از لحاظ اجتماعی پایگاه ویژه‌ای داشتند. سران قریش از وقتی كه پایگاه اشرافی خود را در خطر دیدند، با پیامبر(ص) به مخالفت برخاستند و از هر جهتی ـ چه جسمی و چه روانی ـ به ایشان آزار رساندند. به گونه‌ای كه سه سال اول دعوت بسیار مشكل بود و حضرت می‌توانست به سراغ همه برود تا اینكه مأمور شد دعوت خود را از خانواده شروع كند و بعد دعوت علنی را عرضه كرد. در همة مراحل، اگرچه از هر لحاظ با پیامبر آشنا بودند ولی برخوردهای خشن كردند. پیامبر كه در كوچه‌ها راه می‌رفتند دورشان را می‌گرفتند و هیاهو می‌كردند. اگر كسی سراغ پیامبر می‌آمد با او برخورد می‌كردند، و یاران پیامبر و خود آن حضرت را هم شكنجه دادند به گونه‌ای كه وقتی در نماز بودند شكمبة شتر را سر پیامبر(ص) خالی می‌كردند و یا گاهی به گردنشان طناب می‌انداختند. البته بعضی از این موارد جای تحقیق دارد چونكه بنی‌هاشم سرور قریش بود اما به هر حال پیامبر به شدت تحت فشار بودند، البته خود آن حضرت تحت شكنجه ظاهری نبود و بیشتر كسانی كه دعوت ایشان را پذیرفته بودند در فشار بودند به حدی كه گاه زیر شكنجه جان می‌دادند. تا اینكه بحث مهاجرت به حبشه مطرح شد.
البته این بحث جای تحقیق دارد كه آیا هدف پیامبر، حفظ جان آن عدة معدود بوده است، من فكر می‌كنم مسئله باید فراتر از اینها باشد یعنی پیامبر با توجه به برخوردهای خشنی كه از سوی سران قریش با دعوت انجام می‌شد احساس خطر می‌كردند كه مبادا اصل دعوت از بین برود. از این رو، مهاجران را فرستادند كه لااقل عده‌ای باشند كه پیام آن حضرت(ص) را به جهانیان برسانند. پس از آن پیامبر به طائف می‌روند و در آنجا یاری پیدا نمی‌كنند و در نهایت برای اینكه مكه ظرفیت پذیرش دعوت را نداشت، برای ادامة دعوت به یثرب و آن هم به طور پنهانی هجرت می‌كنند. این وقایع هم حكایت از آزار شدید پیامبر دارد. انواع اتهامات از قبیل شاعری، جادوگری، جنون به ایشان زده شد و بعد هم كه پیامبر در مدینه حكومتی تشكیل دادند، تا سال 21 بعثت، همواره با آن حضرت در جنگ بودند. بارها لشكركشی كردند و یاران پیامبر(ص) را كشتند و از هر وسیله‌ای برای این منظور استفاده كردند. این است كه پیامبر می‌فرمایند نسبت به پیامبران دیگر خیلی اذیت شدم. پیامبر  اكرم(ص) برای این مردم سعادت دنیا و آخرت را آورده بود اما آنان به جای استقبال و پذیرش، راه دشمنی و عناد را پیش گرفتند و آن گرامی را وادار به جلای وطن كردند. مگر نه این است كه حتی در نهایت تصمیم گرفتند او را بكشند؟! چرا شبانه و به صورت پنهانی، برای پیوستن به یارانش كه به یثرب هجرت كرده بودند،‌ فرار كرد؟! از 23 سال رسالت پیغمبر(ص)، 21سال آن در مخالفت و جنگ و نبرد، و كشت و كشتار یاران حضرت گذشت! اگر این آزار و اذیت‌های قریش نبود، دعوت پیغمبر(ص) در طول حیات آن حضرت توسعه پیدا می‌كرد و سرزمین‌های دیگر را در بر می‌گرفت اما همین دشمنی قومش مانع بزرگی بود.

 كدام ویژگی‌های پیامبر(ص) موجب شد كه آن حضرت در برابر شرایط غیرقابل تحمل عرب جاهلی نظیر خشونت، قساوت قلب، تعصب جاهلی،‌تفاخر و... تاب بیاورد و مسئولیت خود را به خوبی ادا كند؟
 شخصیت پیامبر(ص) را می‌توان از آیات قرآن درك كرد و علاوه بر آن از روایات تاریخی می‌توان دریافت كه آن حضرت در برخورد با مردمان عرب از چه خصلت‌های والا و برتری برخوردار بوده است. مطابق دستور قرآن، پیامبر اكرم(ص) الگوی تمام‌عیار بشریت برای رسیدن به كمال مطلوب است.
«لقد كان لكم فی رسول الله اُسوة حسنه لمن كان یرجوا الله والیوم الآخر2. قطعاً برای شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقی نیكوست، برای آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می‌كند.
در آیات قرآن، اخلاق آن حضرت چنین توصیف شده است:
إنّك لعلی خلق عظیم3.
و راستی كه تو را خوبی والاست.
یا در جای دیگر می‌فرماید:
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولك، فاعف عنهم و استغفرلهم...4.
پس به [بركت] رحمت الهی، با آنان نرمخو [و پرمهر] شدی، و اگر تندخو و سخت‌دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراكنده می‌شدند، پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه.
خداوند كریم به رسول خدا(ص) شرح صدر عطا كرده تا كج‌رفتاری‌ها و ناهمواری‌های كرداری مخاطبان و حتی پیروان خود را تحمل كند:
الم نشرح لك صدرك...5.
آیا برای تو سینه‌ات را نگشاده‌ایم؟
پیامبر(ص) توانست از مردم عرب كه به لحاظ شرایط جغرافیایی عربستان و روحیه بدوی و بیابان‌گردی، انسان‌هایی خشن و قسی‌القلب بودند، انسان‌هایی تربیت كنند كه وقتی در یك جنگ شخصی برای مجروحان آب آورد، اولی گفت به دومی بده، دومی هم گفت به سومی بده و سومی هم گفت به اولی بده؛ تا اینكه همه لب تشنه شهید شدند. وانگهی پیغمبر(ص) در میان همین مردمان به دنیا آمده بود و از تبار آنان بود و در میانشان پرورش یافت و بزرگ شد تا اینكه از سوی خداوند به رسالت مبعوث گردید. از این رو با روحیات، اخلاق، عقاید و آداب و رسوم و رفتار، و صفات و خصلت‌های زشت و زیبای این قوم به خوبی آشنایی داشت و چون مأموریت داشت تا همین انسان‌های بداخلاق، خشن، بدوی و غیرقابل تحمل را به جاده هدایت و منزل سعادت رهنمون شود و دست آنان را بگیرد و از چشمه‌سار رحمت الهی سیراب نماید، هر گونه خشونتی را در این راه تحمل كرد و از جمع آنان، مؤمنانی را تربیت كرد كه برای همیشه تاریخ الگو و مثال‌زدنی خواهند بود.
در همین مسیر، چند بار (حداقل دوبار) آنان را با هم برادر كرد. چنان كه حتی گمان بردند كه همچون برادران حقیقی از همدیگر ارث می‌برند.
دعوت پیامبر(ص) دعوت به فطرت بود و این افراد خشن و جاهل بالاخره انسان بودندو اگر كسی در مسیر خلقت گام برمی‌داشت و مباحث فطری را می‌دانست، می‌توانست آنها را به راه مستقیم هدایت كند و پیامبران بوده‌اندكه چنین توانایی داشته‌اند.
علاوه بر اینكه دعوت و آیین پیامبر(ص) بر مبنای فطرت بود، ایشان شخصیت برجسته‌ای داشت. به عنوان نمونه همان‌طور كه ابوسفیان را می‌بخشد و در فتح مكه خانه وی را محل امن قرار می‌دهد، و حتی در غزوه حنین، بخش زیادی از غنایم را به عنوان «تألیف قلوب» به او و مكیان می‌دهد، وحشی را هم كه عموی دلاورش را ناجوانمردانه شهید و مُثله كرده بود، وقتی به او پناه آورد، بخشید و البته به او فرمود كه خود را از دید حضرت پنهان دارد تا مبادا مصیبت ناگوار حمزه تداعی شود. در كجای تاریخ این همه بزرگواری، كرامت، گذشت، فداكاری و در یك كلام، جمیع خصلت‌های پسندیده را با هم در یك نفر می‌توان دید. اگر نتیجه چیزی جز این بود، می‌بایست در آن تردید كرد.

 مهم‌ترین عواملی كه موجب پیروزی نسبتاً سریع پیامبر(ص) در جزیرةالعرب شد، چه بود؟
 دو عامل را می‌توان مؤثر دانست: شخصیت پیامبر(ص) و روش‌هایی كه حضرت برای ابلاغ دعوت پیمود.
دعوت پیامبر(ص) دعوتی الهی بود. آیین اسلام آیینی توحیدی و فطری است و پیام دعوت با خلقت بشر هماهنگی دارد. شخصیت پیامبر(ص) افراد را جذب می‌كرد. روش‌هایی را هم كه ایشان در پیش گرفت، كاری و مؤثر بودند. حضرت ابتدا از مباحث فردی شروع كرد و اعتقادات مردم را درست نمود و پس از آن كم‌كم روابط اجتماعی ـ سیاسی را با مشقات و زحماتی اصلاح كرد.
اصولاً ابلاغ دعوت تدریجی و بر حسب روحیة مخاطبان و شرایط زمان و مكان انجام شده است. شاید فلسفة آیات «ناسخ و منسوخ» نیز همین باشد كه برای هدایت انسان‌ها، سیاست گام به گام و تدریجی بهتر نتیجه می‌دهد. البته چنین نبوده كه پیغمبر(ص) با تلاوت آیات الهی و دعوت مردمان به اهداف خود دست یافته باشد بلكه مشقت‌های فراوانی را در این راه متحمل شد و حداقل 21 سال از 23 سال عصر رسالت خود را به درگیری قریش و مخالفت‌های بی‌امان و پی‌درپی آنان گذراند و سالیان دراز برای حفظ مؤمنان و پیروان خود، رنج برد و دفاع كرد و شماری از بهترین یاران خویش را از دست داد.

 پیامبر اعظم(ص) از همان ابتدای بعثت، دین خود را دینی جهانی مطرح كرد. چه شواهدی بر این مدعا می‌توان ارائه كرد؟
 دو بحث در اینجا مطرح است: یكی آیات قرآن كه حضرت از همان اول می‌گوید: «یا أیها الناس» «ال» در واژه الناس «ال» جنس است و به گفته عالمان زبان عربی، افادة عموم و استغراق می‌كند: یعنی همة مردم، در هر جای كره زمین و در هر عصری از روزگاران متمادی كه هستند و نه فقط فی‌المثل مردم مكه یا مردم جزیرةالعرب یا در جای دیگر می‌فرماید:
كافّةً للناس بشیراً و نذیرا6ً.
پیغمبر برای همه انسان‌ها، بشارت‌دهنده به خوبی‌ها و بیم‌دهنده از بدی‌ها است.
و به مكان، زمان، نژاد و اقوام خاصی اختصاص ندارد؛ همگانی است نه قومی و سرزمینی.
بحث دیگری كه می‌توان در روایات تاریخی به دنبال آن بود و خیلی هم مشهور است، نامه‌های پیامبر به حكومت‌های آن زمان است؛ به نحوی كه هیچ نقطة شناخته‌شده‌ای در زمین ـ چه كوچك و چه بزرگ ـ نبود مگر آنكه حضرت برای حاكم و پادشاه آنجا نامه نوشت و آن حاكم و مردمان تحت امرش را به اسلام دعوت كرد و حتی اخطار فرمود كه اگر ایمان نیاوری، گناه مردمان آن منطقه بر عهده تو است. اگر دعوت پیغمبر(ص) جهانی نبود، مسلماً چنین نامه‌هایی نامفهوم می‌نمود و لازم نبود یاران خود را در شرایط آن روزگار برای انجام رسالتی خارج از مأموریت خویش، به زحمت و حتی جانشان را به خطر اندازد.

 بر اساس آنچه در روایات آمده، حضرت مهدی(ع) شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(ص) هستند. اگر بخواهیم میان جاهلیت اولی كه پیامبر خاتم(ص) در آن انقلاب خود را آغاز كرد و جاهلیت مدرن كه امام مهدی(ع) انقلاب خویش را در آن آغاز می‌كند، مقایسه‌ای كنیم، به نظر شما كدام ویژگی‌های مشترك خاتم پیامبران و خاتم اوصیا(ع) می‌تواند در این دو عصر جاهلی بیش از همه كارساز باشد؟
 آن حضرت پیامبر خاتم است اما راه پیامبری و نهضت آن بسته نشده بلكه خط پیامبری در امامت امتداد پیدا می‌كند تا اینكه به امام عصر(ع) می‌رسد كه ما معتقد هستیم با فراهم شدن شرایط، ظهور می‌كند و انسان‌ها را نجات می‌دهد.
در روایات آمده وقتی امام زمان(ع) ظهور می‌كنند بسیاری از مشركان باورشان نمی‌شود كه ایشان حضرت مهدی(ع) هستند و می‌گویند كه ایشان شریعت جدیدی آورده‌اند. این طور نیست، بلكه ایشان همان شریعت پیغمبر را احیا می كند اما آن‌قدر انسان‌ها از شریعت الهی فاصله گرفته‌اند كه حتی متشرعان هم فكر می‌كنند شریعت جدیدی است.
مردمانی كه در روزگار قبل از ظهور هستند آنقدر از شریعت آسمانی فاصله گرفته‌اند و در عین حالی كه از لحاظ عقلی رشد كرده‌اند اما كارهایشان خلاف عقل است و از علمشان علیه بشریت استفاده می‌كنند؛ مانند امروزكه انسان به وضعیتی رسیده كه عین جاهلیت است و سیرش هم به سوی تباهی است و از همین رو كاروان بشری نیاز دارد فردی بیاید و آن را از این منجلاب نجات دهد و به راه بیاورد. بنابراین وقتی ما نهضت خاتم الاوصیا(ع) را با خاتم‌الانبیا(ص) مقایسه می‌كنیم می‌بینیم كه از چند جهت با هم شباهت دارند:
ویژگی‌ شخصیتی حضرت مهدی(ع) كه می‌تواند جاهلیت مدرن را اصلاح نماید، عدالت‌گستری است و این‌كه فرزند پیامبر است و در مكتب انبیا، بزرگ شده. حضرت مهدی(ع) همان ویژگی‌های پیامبر را در برابر جاهلیت دارد. برخورد ایشان متناسب با شرایط اجتماعی روز است. وقتی پیامبر(ص) می‌آید با یك انسان بدوی سروكار دارد در حالی كه حضرت مهدی(ع) با یك انسان فوق‌العاده متمدن و مترقی با ابزار علم سركار دارد و برای هدایت این انسان به راه راست باید با زبان خود و اندوختة ذهنی خود برخورد كند اما برنامه همان برنامه است، هدف و تعالیم همان هدف و تعالیم است اما این انسان انسان 1400 سال پیش نیست. طبیعی است كه برای برخورد با این روش‌ها و ابزارهای زمان پیامبر كافی نباشد.

 با تشكر از اینكه قبول زحمت نموده و در این گفت‌وگو شركت كردید.
 من هم از شما سپاسگزارم. امیدوارم انتظارات شما را برآورده باشم و از حسن نظر مسئولان مجله تشكر می‌كنم.

پی‌نوشت‌ها:
1. سورة انعام (6)، آیة 59.
2. سورة احزاب (33)، آیة 21.
3. سورة قلم (68)، آیة 4.
4. سورة آل عمران (3)، آیة 159.
5. سورة انشراح (94)، آیة 1.
6. سورة سبأ (34)، آیة 28.

 


ماهنامه موعود شماره 66 
 
 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 04:06 ق.ظ
۸۸۱۱ حکومت زمینه‌ساز ظهور
نظرات |

 حکومت زمینه‌ساز ظهور     
۰۱ اسفند ۱۳۸۵ 
بلال نعیم
از جمله اخبار و روایات قطعی مورد تأكید، وقوع انقلاب بزرگ و الهی در این عالم، بر روی این زمین ـ در آخرالزمان ـ به منظور برپایی حكومتی الهی و جهان‌شمول می‌باشد كه این امر تنها با ایجاد حكومتی عادلانه و مبتنی بر ارزش‌ها و آموزه‌های روان و مطابق فطرت بشریت به وسیلة حضرت امام مهدی(ع) به وقوع خواهد پیوست، تا آن حضرت قسط و عدل را در سراسر زمین پس از آن كه ظلم و ستم همه جا را فرا گرفت، مستقر سازد.
تشكیل این حكومت به معنای براندازی هر نوع حكومت دیگری جز حاكمیت خداوند است، و آن در جهت اصلاح و هدایت بشریت از مسیر انحرافی به مسیر مستقیم و از بین بردن خطاها و زشتی‌ها و انحرافات و فساد موجود در این عالم حركت می‌كند. آن حكومت در حقیقت حدفاصل (برزخ) میان این دنیا و عالم آخرت می‌باشد، زیرا پس از تشكیل چنین حاكمیت الهی در این جهان، حكومت دنیا هرگز دوباره در دست انسان و بشر [غیرالهی] قرار نخواهد گرفت.

فالله یحكم لا معقّب لحكمه.1

پس خداوند [بر این جهان] حكم‌فرما می‌شود و هیچ كس پس از او حاكم نخواهد گشت.


شرایط زمینه‌ساز انقلاب بزرگ
گرایش عمدة بشریت قبل از وقوع آن انقلاب بزرگ، گرایش تحریف شده‌ای به سوی خاك و مادیات ـ به جای سوق به سمت پروردگار بخشنده ـ می‌باشد، كه نشان از بازگشت انسان به پَست‌ترین پَست‌ها می‌دهد. در نتیجه این گرایش انحرافی بشری، نیاز به اصلاح دارد، كه البته امكان تحقیق آن بدون ایجاد مقدماتی سخت و طاقت‌فرسا میسر نمی‌گردد. به خصوص كه این اصلاح روح‌ها، قلب‌ها، جان‌ها و عقل‌ها و همچنین آثار و نتایج گسترده ناشی از خطاها و لغزش‌های فراوان مردم را در بر می‌گیرد. از سوی دیگر نیاز به تجدید بنا و اصلاح مسیر بشر و به طور كلی هر انسانی آن را شكل می‌دهد. به همین دلیل خداوند سبحان و متعال ضروری دید تا ابعاد و زمینه‌های مناسبی را برای این تغییر عظیم در زمین فراهم آورد آن موارد را می‌توان چنین دسته‌بندی كرد:

1. ابعاد و جنبه‌های زمینه‌سازی؛

2. وقوع رخدادهای طبیعی؛

3. از بین رفتن نظام‌های جهانی؛

در آغاز سخن پیرامون حكومت زمینه‌ساز مطلب محوری كه باید عنوان نخست را برای آن در نظر گرفت «ابعاد و جنبه‌های زمینه‌ساز حكومت امام مهدی(عج)» است كه نقش آماده‌سازی، بسیج‌كنندگی و فراهم ساختن شرایط مناسب و نیروهای لازم و مورد نیاز، به منظور ایجاد نهضت عظیم مهدویت در این جهان و سراسر گیتی را ایفا می‌كند.


ابعاد و جنبه‌های زمینه‌سازی
در این موضوع ابعادی وجود دارد كه دارای مشخصات اجمالی و ویژگی‌های كلی است و از طرف دیگر ابعادی نیز هستند كه مشخص و تعریف شده‌اند. از جمله ابعاد نخست آن‌كه هر انسان مؤمنی در این دنیا به هدف انتشار فضیلت و بزرگی اسلام، حق و عدل و ارزش‌ها اقدام می‌كند،‌ بلكه می‌توان گفت، هر فردی كه در جهت تحقق انسانیت حقیقی زندگی می‌كند، یا در صدد حمایت و تأیید آن است، نیز به گونه‌ای كارش را در خدمت شرع الهی بزرگ قرار داده است. در هر صورت تمامی اقدامات اصلاحی كه از جانب هر فرد یا گروهی انجام می‌پذیرد منجر به آمادگی در برابر آن خیزش و قیام بزرگ می‌شود.

اما همان‌طور كه گفتیم ابعاد و جنبه‌های مشخص و معینی نیز وجود دارد كه نقشی اساسی را در تشكیل حكومت امام(ع) دارا هستند. این ابعاد و گرایش‌ها تعریف شده‌اند و ممكن است آنها را به «پرچم‌های حق» كه در آخرالزمان پدیدار می‌شوند و شعارها و اهداف و حركت پرخروش و بی‌محابایشان كه اسلامی و سرشار از ایمان و حقیقت می‌باشد تطبیق كرد. در رأس این پرچم‌ها می‌توان از «پرچم‌های مشرق» یا «پرچم‌های سیاه» یا «پرچم‌های خراسان» سخن گفت كه زمینه‌سازان و همواركنندگان اصلی حركت الهی برای تغییر جهان به شمار می‌روند و از طریق برپایی «جمهوری اسلامی» در یكی از پایتخت‌های دنیا ـ كه لانة استعمار و مركز اجرای نقشه‌های آن بوده است ـ به این مهم دست می‌یابند كه این همان «نظام اسلامی ایران» می‌باشد.


زمینه‌سازی در حكومت ایران

1. جنبة تحقق و استمرار؛
2. جنبة حضور فرد و اسوه [رهبر]؛
3. جنبة ایجاد و انتشار نور [در عالم].

 

1. جنبة تحقق و استمرار

به مجرد وقوع انقلاب اسلامی ایران در عصر حاضر و در شرایطی كه هیچ كس امكان وقوع چنین رخدادی را ـ چه از نقطه‌نظر مادی و چه از لحاظ بررسی‌های سیاسی منطقه نمی‌داد، و در زمانی كه فساد به آشكارترین صورت دنیا را فرا گرفته و نیز خود ایران به یكی از مراكز اصلی آن تبدیل شده بود، این واقعه مانند زلزله‌ای وجدان‌ها و ضمیرها را لرزاند و نسبت به [درك] وجود، حضور نیروها و اقدامات «عالم غیب» و اثر آن بر «عالم شهادت» سهم بسزایی ایفا كرد و بشریت و انسان‌ها را متوجه عالمی كرد كه نزدیك بود آن را كاملاً به فراموشی بسپارند؛ عالمی كه به طور كامل از آن غافل شده بودند. او خداوند است كه وجود دارد و مراقب و مسلط است و او ابا دارد و از شأن او به دور است از اینكه یكی از آفریده‌های اصلی خود ـ كه همان دنیا است ـ را به حال خود رها كند تا ستمكاران و مجرمان و مستكبران شورش كنند؛ و او [در این هنگام] با قدرت و قوت خویش بر جهان مملو از پستی و فساد، قطعه كوچكی از پاكی و ربوبیت و انوار خود را به رغم وجود و ابهت و عظمت تمامی مستكبران ایجاد می‌نماید.

حال، اگر صِرف وقوع این انقلاب، زمینه‌ساز ظهور غیب الهی باشد، پس از اوج‌گیری و شدت یافتن و امتداد آن چگونه صورت می‌گیرد، و چگونه به رغم وجود مكرها و نیرنگ‌هایی كه طراحی و عملی، و جنگ‌هایی كه برپا می‌شوند از این انقلاب حفاظت به عمل می‌آید؟

البته، به درستی كه این واقعه زمینه‌سازی تجلی غیب و زمینه‌سازی ظهور امام مهدی(ع) می‌باشد.


2. حضور شخص اسوه [رهبر]

همانا رخسار نورانی و وجود والا و برجسته رسول اكرم(ص) و امامان اهل بیت(ع) از دیدگان جهانیان و حتی مسلمانان و بلكه مؤمنان حقیقی ناپدید گشت؛ هر چند این غیبت و ناپدید شدن، در واقع از مقابل دیدگان آدمیان بود، نه از عالم دنیا؛ زیرا در غیر این صورت، انهدام و تخریب دامن دنیا را فرا می‌گرفت و آن را از بین می‌برد. در هر صورت بشریت به رغم اختلاف‌هایشان مدت‌هاست كه از دیدن چهره‌ای نورانی «انسان كامل» همچون پیامبر یا جانشین وی محروم مانده بودند و صدها سال اینگونه بر آنان گذشته بود، همچنین آنان وجود شخصیتی كه الگو و نمونة كوچكی از چهرة كامل آن امام معصوم و غایب(ع) را مجسم سازد، درك نكرده بودند. لذا بروز و ظهور غیب و امداد الهی بر عالمیان در وجود شخصیت امام خمینی(ره) به مثابة زمینة پدیدار گشتن چهرة نورانی و والای امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ گردید؛ و الگویی كه امام خمینی(ره) در زمینة سیر و سلوك ، عبادت، عرفان و اخلاق و جهاد ارائه كرد، به نزدیك شدن تصویر امام معصوم در اذهان و اندیشة مردم كمك كرد.

به عبارت دیگر انقلاب اسلامی ایران نمونة كوچكی از آن قیام بزرگ، و امام خمینی(ره) خود نشانة كوچك شده‌ای از آن امام معصوم، هر دو، به آماده‌سازی و زمینه‌سازی برای وقوع آن واقعة بزرگ و مورد انتظار در آخرالزمان كمك نمود.


3. ایجاد و انتشار نور

انقلاب ایران در زمانی رخ داد كه از اسلام جز نام و شعار و برخی عبادات و آداب و رسوم مذهبی، كه هیچ‌گونه اثری بر زندگانی ملت‌ها و نسل‌های مختلف نداشت، چیزی باقی نمانده بود. همانا وقوع این انقلاب تغییری عظیم و برجسته در اسلام موجود و تحولی والا در این مسیر بر جای نهاد. به جای آن كه گرایش به اسلام به صورت ظاهری و غیرعملی بماند، به یكی از عناصر اساسی و مؤثر در تاریخ بشریت و انسان‌ها قرار گرفت و با نیروی عظیم و قدرت تمام وارد این مقابله جهانی شد و حتی پس از مدت كوتاهی، بعد از اضمحلال «نظام كمونیستی» به دومین عامل تأثیرگذار در این رویارویی تبدیل شد. امروزه در جهان به صورت اساسی جز جهان مستكبر غرب و در رأس آن امریكا ـ از یك سو ـ و جهان اسلام و مستضعفان جهان و در رأس آن ایران ـ از سویی دیگر ـ قدرت و نیروی عظیمی وجود ندارد.

بله، این انقلاب توانست به سرعت حیات را به اسلام و اسلامیان برگرداند وغباری را كه طی قرن‌ها آن را فرا گرفته بود، پاك سازد و این انقلاب، اسلام را به نسل‌ها و ملت‌های مسلمان، همچون نوری تابناك و درخشنده كه تمامی مرزها و موانع و محدودیت‌ها را طی می‌كند و عرصه‌های مختلفی را فرا می‌گیرد ارائه داد.

با الهام از انقلاب ایران بود كه انقلاب دیگری با فاصلة صدها كیلومتر دورتر از آن به وقوع پیوست، و با كلام مبارك امام خمینی(ره)، از امداد غیبی و بر اثر سخنرانی‌ها و گفته‌ها و افكار و توجهات او «مقاومت اسلامی لبنان» روح و جان خود را از انقلاب ایران به ارمغان گرفت و با پشتیبانی، تأیید و حمایت انقلاب ایران، این مقاومت اوج گرفت و رشد كرد تا به نقطة امروز رسید كه اولین پیروزی تاریخ در جنگ‌های اعراب و اسراییل و حتی مسلمانان با یهود را تحقق بخشید؛ پیروزی كه آغاز ریشه‌كنی ارتش صهیونیستی از سرزمین اشغال شده است. از امداد و الهامات (غیبی) انقلاب ایران و همچنین مقاومت لبنان، «انتفاضة اول» فلسطین شكل گرفت، و پس از آن «انتفاضة دوم» با قدرت و توان بیشتری به منظور تحقق اهداف و آرزوهای فلسطینیان آغاز شد. بدین ترتیب همان طور كه وقوع انقلاب اسلامی در ایران توانست شاه را متواری سازد و آمریكا را بیرون براند، مقاومت اسلامی لبنان توانست اسراییل را فراری دهد و خارج سازد. سپس «انتفاضة اسلامی» در فلسطین شكل گرفت، انتفاضه‌ای كه امید می‌رود تا اشغال را به طور كامل از بین ببرد و پیروزی نهایی را محقق سازد، و قدس و مسجدالأقصی را به یاری و اذن خداوند متعال آزاد كند.

بنا بر تمامی آنچه گفته شد، اگر قیام بزرگ و مقدس امام خمینی(ره)؛ كه انقلابی سهمگین، توفنده، اسلامی و سرشار از ایمان و یقین وی نبود، این آثار محقق نمی‌گشت. همان انقلاب و درخت زیتون نه شرقی و نه غربی كه شعله‌ور و پابرجا باقی ماند، اگر چه مستقیماً با امامی معصوم پیوند و ارتباط نداشت. حال در نظر بگیرید اگر امام معصوم(ع)، خود ظهور كند و نور ولایتی كه همانند رحمت بر مؤمنان و آتش و عذاب بر كافران است را پراكنده سازد چگونه خواهد شد؟

انتشار نور انقلاب ایران، خود یكی از عوامل زمینه‌ساز ظهور امام زمان(عج) است، زیرا به صورت تدریجی به محو و از میان بردن كامل ظلم از چهرة دنیا یاری می‌رساند و این تأثیر به نزدیكی تحقق وعدة الهی كه به شكل انتشار نور بر سراسر زمین و از بین بردن تمامی ستمكاران و تمامی اسباب و آثار آن نمایان خواهد شد، اشاره دارد.

پی‌نوشت:
٭ از مسئولان حزب‌الله لبنان.
1. سورة رعد (13)، آیة 41.

 ترجمه: ابرار اشرفی
ماهنامه موعود شماره 72
  
 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 04:06 ق.ظ
۸۸۱۰دعوت به فهم نشانه های ظهور
نظرات |

دعوت به فهم نشانه های ظهور     
۰۱ اسفند ۱۳۸۵ 
پیامبر اكرم(ص) فرمود: هر كس بمیرد در حالی كه امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
این حدیث از جمله احادیث صحیح و متواتر و حتمی به شمار می‌رود كه  تمامی فرقه‌های اسلامی، صحت آن‌را پذیرفته‌اند.
 

 در دعایی كه از امام صادق(ع) روایت شده، آمده است:

خداوندا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر خودت را به من نشناسانی، رسول و فرستاده‌ات را نمی‌شناسم. خداوندا، فرستاده‌ات را به من بشناسان چه اگر فرستاده‌ات را به من نشناسانی، حجتت تو را نخواهم شناخت، خداوندا حجت را به من بشناسان و اگر حجتت را به من نشناسانی، بی‌شك در دین خود گمراه خواهم شد.

ما از این دعا، ضرورت شناخت امام زمان(ع) را درك می‌كنیم. رسول اكرم(ص) و امامان اطهار(ع)، همگی ما را تشویق به ضرورت شناسایی امام زمان(ع) در هر وقت و زمانی می‌كنند. در این جا این سؤال پیش‌می‌آید كه آیا تنها دانستن نام و نسبت ایشان كفایت می‌كند؟ آیا دانستن تاریخ ولادت و مكان رشد ایشان و ... برای ما كافی است؟

از این‌جا اهمیت فرهنگ مهدویت و تمام زیرمجموعه‌ها، فصل‌ها، اسباب، انگیزه‌ها، مقتضیات، تاریخ، شاخه‌ها و نشانه‌های آن را، در تمامی ابعاد، چه از نظر عقیدتی و اصولی و چه فكری و فرهنگی، یا سیاسی و اجتماعی حس می‌كنیم. از همین رو برداشتن نقاب و حجاب نشانه‌های ظهور و چشم‌داشت به آن روز موعود، ضرورت دارد تا بدین وسیله مؤمنان در كوران رویدادهای بزرگ و فتنه‌های كشنده، دقت، احتیاط و دوراندیشی داشته باشند. با گذر روزها و شدت یافتن حوادث، نشانه‌های ظهور جایگاه مهمی در فرهنگ اسلامی پیدا كرده‌اند و به همین جهت است كه امام صادق(ع) فرمودند:

بی‌شك پیش از (ظهور) نشانه‌هایی از جانب خداوند بلند مرتبه و بزرگ برای مؤمنان خواهد بود.

با تأمل در نشانه‌های ظهور متوجه می‌شویم كه آن‌ها در جهت دو هدف و امر مهم بیان شده است:

1. هشدار و آگاهی مؤمنان، دربارة رویدادها و فتنه‌های كشنده و پرچم‌های گمراهی و كج‌روی در تمامی عرصه‌ها در آینده و بر حذر داشتن از پیروی از این جریان‌ها؛

2. نوید دادن به مؤمنان به این كه پیش از ظهور پرچم‌هایی قیام خواهند كرد كه به حق دعوت و در این راه تلاش می‌كنند، و تآكید بر واجب بودن گردآمدن به دور آن‌ پرچم‌ها و یاری دادن آن‌ها.

در چارچوب این دو مسئله، اثرات تربیتی فرهنگ مهدویت و نشانه‌های ظهور امتداد یافته، و این خود راز توجه فراوان اهل بیت(ع) را به این مسئله و كثرت روایاتی را كه از ایشان در این مورد نقل شده، روشن می‌سازد، زیرا آنان در مقام معلمان فكری مردم، برای حفاظت آن‌ها در مقابل عوامل گمراهی و كج‌روی، و هدایت آن‌ها به سوی راه حق و هدایت می‌باشند. این‌جا یك نمونه را ذكر می‌كنیم:

امام صادق(ع) به هشام بن سالم در مورد «ندای آسمانی» در ماه رمضان (یكی از نشانه‌های حتمی) فرمودند:

«دو صیحه (ندا) خواهد بود، یك صیحه در اول شب و یك دیگری در آخر شب. پس عرض كردم: این چگونه خواهد بود؟ ایشان فرمودند: یك صیحه از آسمان خواهد بود (جبرئیل) و دیگری از جانب ابلیس. عرض كردم: چطور می‌شود این دو صیحه را از هم باز شناخت ؟ فرمودند: كسی كه پیش از آن كه اتفاق بیفتد، در مورد آن شنیده باشد، آن را می‌شناسد.

به همین جهت باید بر ضرورت گشودن درها به روی فرهنگ مهدویت و ضرورت فهم نشانه‌های ظهور پیش از وقوع آن‌ها به خاطر اهمیت تربیتی آن و نگهداری مردم از عوامل كج‌روی و تشخیص حق از باطل و هدایت از گمراهی در زمان غیبت، تأكید داشت.


مجتبی‌الساده
مترجم:‌ سید شاهپور حسینی، واحد ترجمه موعود
ماهنامه موعود، شماره 72
 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 04:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات