۸۸۳۹ "بداء" و نشانه هاى ظهور
نظرات |

 "بداء" و نشانه هاى ظهور     
صحبت كردن از حضرت مهدى(ع) و نشانه هاى ظهور ایشان در واقع صحبت كردن از حوادثى است كه بناست در آینده اتفاق بیفتد و لذا به جاست كه از خود بپرسیم: اگر در مورد احادیث نقل شده در این زمینه بررسى اسناد صورت گرفت و مطمئن شدیم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آیا مى توان مطمئن بود كه حتماً همه آن حوادث آن گونه كه در روایات شریف ما آمده اند وقوع یابند؟ پاسخ به این سؤال در كتب عقیدتى و فلسفى تحت عنوان »بداء« داده مى شود كه طى این بخش از مطالب به آن مى پردازیم.
»بداء« در لغت به معناى ظهور و روشن شدن پس از مخفى بودن چیزى است و اصطلاحاً به روشن شدن چیزى پس از مخفى بودن از مردم است؛ بدین معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتى مسئله اى را از زبان پیامبر یا ولى اى از اولیاى خویش به گونه اى تبیین مى كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غیر آن را به مردم نشان مى دهد. در قرآن آمده است:
یَمحفوا اللَّهَ ما یَشاءف وفیفثبفتف وَ عفندَهف افمّف الكفتابف.1
خداوند هر چه را بخواهد محو یا ثبت مى كند در حالى كه ام الكتاب نزد اوست [و خود مى داند عاقبت هر چیزى چیست].
و در آیه اى دیگر:
وَ بَدالَهفم سَیّفئاتف ما كَسَبفوا.2
بدى هایى را خود كسب كرده بودند و براى آنها مخفى بود برایشان نمایان شد.
و یا:
ثفمَّ بَدالَهفم مفن بَعدف ما رَأَؤا الآیاتف.3
پس از آن كه نشانه ها را دیدند [حقیقت امر] بر آنها روشن شد.
این ظهور پس از خفا تنها براى انسان رخ مى دهد و در مورد خداوند متعال ابداً صدق نمى كند وگرنه لازمه اش این است كه خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد كه این امر محالى است. خداوند، چنانكه قرآن كریم مى فرماید به همه چیز آگاه و داناست: »إن اللَّه كان علیماً خبیراً، 4 است و نسبت به همه چیز - در همه زمانها و مكانها چه حاضر باشند و چه غایب، چه موجود باشند و چه فانى و چه در آینده به وجود بیایند، علم حضورى دارد. قرآن كریم در این زمینه مى فرماید:
إنَّ اللَّهَ لا یَخفى عَلیهف شَى ءٌ ففى الاَرضف وَلا ففى السَّماءف.5
هیچ چیزى در آسمان و زمین از [نظر] خداوند متعال مخفى نمى شود.
از همین روست كه مسئله بداء و ظاهر كردن آن امر مخفى را به خداوند نسبت داده مى شود:
وَبَدالَهفم مفنَ اللَّهف مالَم یَكفونفوا یَحتَسفبفونَ6
خداوند آنچه را گمان نمى كردند، براى آنها ظاهر كرد.
براساس آیه:
افنَّ اللَّهَ لا یفغَیَّرف ما بفقَومف حَتّى یفغَیّفروفا ما بفاَنففسفهفم7
خداوند چیزى را كه از آنف مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند و با استفاده از دیگر آیات و روایات مى توان چنین برداشت كرد كه برخى اعمال حسنه، نظیر: صدقه، احسان به دیگران، صله رحم، نیكى به پدر و مادر، استغفار و توبه، شكر نعمت واداى حق آن و... سرنوشت شخص را تغییر داده و رزق و عمر و بركت زندگیش را افزایش مى دهد، همان طور كه اعمال بد و ناشایست اثر عكس آن را بر زندگى شخص مى گذارد.
پیش از شرح این عبارت كه بداء در حقیقت ظاهر شدن چیزهایى كه از ناحیه خداوند متعال براى مردم مخفى و براى خودش مشخص بود، لازم است یادآور شویم كه خداوند متعال بنا بر آیات قرآن دو لوح دارد:

1 - لوح محفوظ
لوحى كه آنچه در آن نوشته مى شود؛ پاك نشده و مقدرات آن تغییر نمى یابند؛ چرا كه مطابق با علم الهى است:
بَل هفوَ قفرآنٌ مَجیدٌ × فی لَوحف مَحفوظف.8
بلكه آن قرآن مجیدى است كه در لوح محفوظ ثبت گردیده است.

2 - لوح محو و اثبات
بنا بر شرایط و سننى از سنتهاى الهى سرنوشت شخص یا جریانى به شكلى خاص مى شود، با از بین رفتن آن سنتها و یا مطرح شدن سنتهاى جدید سرنوشت آن شخص و یا آن جریان تحت الشعاع سنتهاى جدید قرار مى گیرد. به عنوان مثال بناست كه شخص در سن 20 سالگى فوت كند اما به واسطه صله رحم یا صدقه اى كه مى دهد، 30 سال به عمرش اضافه مى شود و تا 50 سالگى زنده مى ماند و یا به عكس، آن شخص بناست 50 سال عمر كند به واسطه گناه كبیره اى خاص 30 سال از عمرش كاسته مى شود در همان 20 سالگى مى میرد. كه البته خداوند متعال از اول مى دانست كه بناست اولى 50 سال و دومى 20 سال عمر كند ولى براى روشن شدن این سنتهاى الهى مطلب به این شكل از زبان پیامبران یا اولیاى الهى(ع) بیان مى شود.
در قرآن كریم هم آمده است: یَمحفوااللَّهَ ما یَشاءف وَ یفثبفتف وَ عفندَهف افمّف الكفتابف9 و یا این آیه: ثفمَّ قَضى اَجلاً و اَجَلٌ مفسَمّى عفندَهف.10
با توجه به این دو لوح و مطالبى كه تا به حال به آنها پرداختیم، این سؤال به ذهن مى رسد كه: آیا ظهور حضرت مهدى(ع) و نشانه هایى كه براى آن بیان شده است، در لوح محفوظاند یا محو و اثبات. به عبارت دیگر آیا ممكن است اصلاً مسئله اى به نام ظهور ایشان تا آخر عمر بشریت و هستى اتفاق نیفتد و یا ظهور بدون تحقق نشانه ها رخ دهد یا خیر همه نشانه ها باید رخ دهند؟ در پاسخ به این سؤال باید نشانه هاى ظهور را به دو دسته تقسیم كنیم:
1. امور و علائم مشروط؛
2. امور و علایم حتمى. آنگونه كه امام باقر(ع)11 امور را به موقوفه و حتمیه و امام صادق(ع) به حتمى و غیر حتمى تقسیم كرده اند.12 مسئله بداء هم در چهار زمینه با موضوع ظهور حضرت مهدى(ع) ارتباط مى یابد:

نخست، نشانه هاى مشروط و غیر حتمى ظهور
جز نشانه هایى كه صراحتاً در احادیث به حتمى بودن آنها اشاره شده است، بقیه نشانه هاى ظهور همگى از امور موقوفه به شمار مى روند، چنانكه بزرگانى مانند شیخ مفید، شیخ صدوق و شیخ طوسى بدان تصریح كرده اند. بدین معنا كه به جز نشانه هاى حتمى ظهور بقیه آنها بنا بر مشیت و اراده الهى ممكن است دچار تغییر و تبدیل، تقدم و یا تأخر شوند. به عبارت دیگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب مى آیند و ممكن است با تغییر و تبدیل در شرایط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونه دیگرى پدید آیند و یا اصلاً رخ ندهند. البته بسیارى از رویدادهایى كه در احادیث ما به آنها اشاره شده است تا كنون اتفاق افتاده اند و دچار بداء در اصل تحقق خویش نشده اند.
مثلاً اگر در حدیث به نزول بلایى (مشروط) اشاره شده باشد به واسطه توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممكن است در نزول آن تأخیر رخ دهد و یا اصلاً چنین بلایى به جهت عظمت عمل صالح ایشان نازل نشود و یا اینكه با برخى اعمال صالح و یا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجیل یا تأخیر كنند.
شاید بتوان علت بیان چنین اخبارى را این دانست كه اگر مسأله به این شكل تبیین نمى شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمى شدند و بدان مبتلا مى گشتند اما پس از صدور حدیث از ناحیه معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن با دعا و توسل و استغفار از پدید آمدن چنان حادثه ناگوارى ممانعت به عمل آورند و یا سبب حدوث اتفاقى خوشایند شوند. البته فراموش نكنیم كه عكس این مطلب هم كاملاً صادق است به این معنا كه شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علت آن حجت را بر مردم تمام مى كنند كه شما با وجود آنكه مى توانستید، آن بلا را از خویش دفع نكردید یا فلان خیر را به سوى خویش جلب ننمودید و از همین روست كه روایت شده است:
خداوند متعال، به چیزى مثل بداء عبادت نشده است.13

دوم، علائم ظهور و امور حتمى
پنج مورد از نشانه هاى ظهور در بسیارى از روایات كه از حد تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه هاى علایم حتمى برشمرده شده اند:
خروج سید خراسانى و یمانى، نداى آسمانى (مبنى بر حقانیت حضرت مهدى(ع))، شهادت نفس زكیه و فرو رفتن سپاهیان سفیانى در منطقه بیداء (بیابان بین مدینه و مكه).14
این نشانه هاى پنجگانه را احادیث از علایم حتمى شمرده اندو هیچ گونه احتمال بدایى در مورد تحقق آنها نداده اند وگرنه خلاف حتمى بودن آنها مى شد. این نشانه ها شدیداً با مسأله ظهور ارتباط داشته و همگى مقارن ظهور رخ خواهند داد ان شاءاللَّه. بزرگوارانى چون مرحوم آیت اللَّه خویى در پاسخ به نویسنده كتاب سفیانى15 و علامه سید جعفر مرتضى عاملى، در كتاب خویش16 و شیخ طوسى، در غیبت خویش نسبت به این موضوع تصریح و اذعان كرده اند كه:
هر چند بنابر تغییر مصلحتها با تغییر شروط اخبارى كه به حوادث آینده مى پردازند، ممكن است دچار تغییر و تبدیل شوند جز آن كه روایت تصریح كرده باشد كه وقوع آن جریان حتمى است كه (با توجه به اعتماد ما به معصومین(ع)) ما هم یقین به حدوث آنها در آینده پیدا مى كنیم و قاطعانه مى گوییم در آینده چنین خواهد شد.17
اشكال اساسى كه به این نظر گرفته مى شود؛ متكى به حدیثى است كه نعمانى در كتاب خویش آورده است كه: محمدبن همام از محمد بن احمد بن عبداللَّه خالنجى از ابوهاشم داوود بن قاسم جعفرى نقل كرده اند كه گفته است: نزد امام جواد(ع) بودیم و صحبت از حتمى بودن آمدن سفیانى شد، از آن حضرت پرسیدم: آیا در مورد امور حتمى هم بداء رخ مى دهد؟ فرمودند: آرى. گفتم: مى ترسم در مورد خود حضرت مهدى(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:
[ظهور] حضرت مهدى(ع) وعده الهى است و خداوند خلف وعده نمى كند.18
علامه مجلسى، هم در بحارالانوار پس از نقل این حدیث این توضیح را اضافه كرده اند كه:
شاید محتوم معانى مختلفى داشته باشد كه با توجه به اختلاف در تعاریف ممكن است در مورد برخى از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اینكه شاید منظور از بداء در مورد خصوصیات آن حادثه محتوم و حتمى باشد و نه اصل تحقق آن، كه مثلاً پیش از زوال حكومت بنى عباس سفیانى جنبشهاى خویش را آغاز كند.19
این فرضیه چندان قابل قبول نیست؛ چرا كه در صورت پذیرفتن آن، چه فرقى بین حتمى و غیر حتمى خواهد بوده مضاف بر این كه روایت از حیث سندى ضعیف است.20 در ضمن نمى توان از آن همه حدیث و روایتى كه به شدت بر حتمى بودن این پنج نشانه امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأكید مى كنند، چشم پوشى كرد و به احادیث انگشت شمارى از این دسته تمسك نمود؛ چرا كه ممكن است در شرایط خاصى (به فرض قوت و اعتبار سندى آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روى تقیه، چینى سخنى بگویند.
به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدى(ع) گفتم: مى ترسم كه زود بیایند و سفیانى نباشد. حضرت فرمودند:
واللَّه نه. [سفیانى] از حتمیاتى است كه حتماً خواهد آمد.21
امور یا موقوفه اند یا حتمیه كه سفیانى از دسته حتمیاتى است كه حتماً خواهد بود22.
و یا امام صادق(ع) فرمودند:
از حتمیاتى كه پیش از قیام حضرت مهدى(ع) خواهند بود [اینهاست]: شورش سفیانى، فرو رفتن در بیداء، شهادت نفس زكیه و منادى كه از آسمان ندا در دهد23 .
حمران بن اعین از امام باقر(ع) راجع به آیه: »ثفمّ قَضى اَجلاً وَ اَجَلٌ مفسمّى عفندَه«24 مى پرسد. حضرت مى فرمایند:
دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.
- محتوم چیست؟
- جز آن نخواهد شد
- و موقوف؟
- مشیت الهى در رابطه آن جارى مى شود.
- امیدوارم كه سفیانى جزء موقوفها باشد.
- واللَّه كه نه از محتومات است.25

سوم، بداء و قیام حضرت مهدى(ع)
ظهور حضرت حجت(ع) از امورى است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكید شده و در حتمیت آن ذره اى شك و شبهه وجود ندارد. پیش از این گفتیم كه در آیاتى نظیر آیه 55 سوره نور خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانروایان زمین گردند و بر آن سیطره یابند كه چنین واقعه اى در تمام طول تاریخ تا كنون اتفاق نیفتاده است و از آنجا كه »افنَّ اللَّهَ لایفخلففف المیعادَ«26 و خداوند در وعده خویش تخلف نمى كند، در آینده اى دور یا نزدیك حتماً چنین اتفاقى خواهد افتاد ان شاءاللَّه...
علاوه بر اینكه در موارد بسیارى رسول مكرم اسلام(ص) و معصومین(ع) شدیداً تأكید نموده اند كه:
حتى اگر از عمر هستى بیش از یك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن قدر این روز را طولانى مى كند كه حضرت مهدى(ع) ظهور كرده و جهان را مملو از قسط و عدالت گردانند.27

چهارم، تعیین زمان ظهور حضرت مهدى(ع)
بسیارى از روایات، ما را از توقیت (مشخص كردن زمان ظهور) یا تعیین محدوده زمانى براى ظهور حضرت به شدت نهى كرده اند و شیعیان را امر كرده اند كه هر كه چنین كرد تكذیب كنند و دروغگو بشمارند؛ چرا كه این مطلب در زمره اسرار الهى است و كسى آن را نمى داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:
محمد! اگر كسى وقتى از جانب ما [براى ظهور حضرت مهدى(ع)] نقل كرد، از تكذیب كردن او نترس! چرا كه ما براى احدى تعیین وقت نمى كنیم.28
وقتى فضیل از امام باقر(ع) مى پرسد: آیا این مسئله وقت مشخص دارد حضرت سه مرتبه مى فرمایند:
[آنها كه وقت تعیین مى كنند دروغ مى گویند.]29
یكى از یاران امام ششم(ع) به ایشان عرضه مى دارد: این مسئله اى كه چشم انتظارش هستیم كى خواهد آمد؟ حضرت مى فرمایند:
اى مهزم! آنها كه وقت تعیین كنند دروغ مى گویند، آنها كه عجله كنند هلاك مى شوند و آنها كه تسلیم [امر خداوند] باشند نجات مى یابند و به سوى ما باز مى گردند30.
آنگونه كه از احادیث برمى آید ظهور حضرت حجت(ص) از جمله امورى است كه خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان كه خداوند تبارك و تعالى اراده كنند و شرایط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمین را از بركات وجودى آن امام همام(ع) بهره مند خواهند نمود.
البته همان طور كه طى مطالب این مجموعه نوشتار دیدیم؛ نهى از تعیین وقت شامل نشانه هاى حتمى ظهور نمى شود؛ چرا كه خود معصومین(ع) در این موارد به فاصله زمانى میان حدوث آن نشانه حتمى و ظهور حضرت اشاره كرده اند كه مثلاً از ابتداى شورشهاى سفیانى تا قیام حضرت بیش از 9 ماه طول نخواهد كشید یا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس زكیه حضرت در مكه ظهور مى كنند. ولیكن دیگر نشانه ها حداكثر به این اشاره مى كنند كه ظهور آن وجود مقدس نزدیك شده است و نه بیش از این. چنانكه دیدیم برخى از نشانه هاى ظهور قرنهاست كه اتفاق افتاده اند و گذشته اند و هنوز ظهور رخ نداده است. كه البته به جهت ایجاد امید و در دل شیعیان مبنى بر نزدیك شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانه قیام حضرت صاحب(ع) یاد كرده اند. (در بخشهاى پیشین مفصلاً به این موضوع پرداختیم).
ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند كه ایشان بناست چه زمانى قیام جهانى خویش را آغاز كنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عفدّه و عفدّه خویش را براى آن روز مهیا و آماده مى كردند - كه به خیال خام و واهى خود - آن نور الهى را خاموش كنندو نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفانى هم كه قرنها با حدوث این حادثه عظیم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به یأس و كسالت و خمودى مى شدند حال آن كه قرنهاست بسیارى در انتظار آن یار غایب از نظر، دیده ها را خونبار كرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجیل در فرج ایشان برداشته اند و امید دارند كه در زمره یاران و یاوران ایشان باشد. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم هاى ستمگران ربوده و هر صبح و شام از این هراسناكند كه شاید آن عزیز مقتدر امروز ظهور كند و پایه هاى حكومت شیطانى شان را درهم شكند.
به امید آن كه آن روز را ببینیم و از یاوران حضرتش باشیم. ان شاءاللَّه.
أللّهم عجّل فرجه وَ سّفهفل مخرجه واجعلنا من انصاره واعوانه و مقویة سلطانه. آمین

موعود شماره 37
پى نوشت ها :
1 . سوره رعد(13)، آیه39.
2 . سوره زمر(39)، آیه48.
3 . سوره یوسف(12)، آیه35.
4 . سوره نساء (4)، آیه35.
5 . سوره آل عمران (3)، آیه5.
6 . سوره زمر(39)، آیه47.
7 . سوره رعد(13)، آیه11.
8 . سوره بروج(85)، آیه21ù22.
9 . سوره رعد(13)، آیه39.
10. سوره انعام(6)، آیه2.
11. نعمانى، كتاب الغیبة، ص204، بحارالانوار، ج52، ص249.
12. نعمانى، همان، ص202.
13. كلینى، الكافى، ج 1، باب البدأ، ح 1 شیخ صدوق؛ التوحید باب 54، ح 2.
14. شیخ صدوق، اكمال الدین، ج2، ص650، شیخ طوسى، الغیبة ص267، نعمانى، الغیبة، ص169 و 172؛ بحارالانوار؛ ج52، ص204، اعلام الورى، ص426؛ منتخب الاثر، ص439 و 455.
15. محمد فقیه سفیانى، ص102.
16. دراسته فى علامات الظهور، ص60.
17. شیخ طوسى، الغیبة، ص265.
18. نعمانى الغیبة، ص205، بحارالانوار، ج52، ص250.
19. بحارالانوار، ج52، ص251.
20. رك: السفیانى و علامات الظهور، ص102.
21. نعمانى الغیبة، ص203؛ بحارالانوار، ج52، ص249.
22. نعمانى الغیبة، ص204؛ بحارالانوار، ج52، ص249.
23. نعمانى الغیبة، ص176، منتخب الاثر، ص455.
24. انعام، ص2
25. بحارالانوار، ج52، ص249.
26. سوره آل عمران، (3) ص9.
27. رك: شیخ مفیدالارشاد، ج2، ص340، اعلام الورى، ص401، بحارالانوار، ج51، ص133.
28. نعمانى الغیبة، ص195، شیخ طوسى الغیبة، ص262، بشارةالاسلام، ص298، بحارالانوار، ج52، ص104.
29. شیخ طوسى الغیبة، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص103؛ منتخب الاثر، ص463.
30. نعمانى الغیبة، ص198؛ شیخ طوسى الغیبة، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص104؛ بشارةالاسلام، ص299؛ منتخب الاثر، ص463.
 
 
 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
۸۸۳۸گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین على كورانى
نظرات |

گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین على كورانى     
۲۳ مهر ۱۳۸۳ 


گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمین على كورانى
موضوع: پرسش و پاسخ درباره عصر ظهور و حكومت جهانى حضرت مهدى(ع)


حكومت جهانى حضرت چه هنگام محقق مى شود؟
ما از این كه درباره تحقق زمان ظهور به طور قطع سخن بگوییم نهى شده ایم ولى در نزد شیعه علاماتى براى ظهور است كه پیامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) آنها را ذكر كرده اند، آنطور كه ما فهمیدیم این علامات نزدیك هستند، و الان ما در عصر ظهور هستیم اما تعیین وقت ظهور ممكن نیست.

منظورم توقیت نیست، منظورم این است كه در چه برهه اى از تاریخ و در چه شرایطى خاص ظهور انجام مى گیرد.
منظورتان حوادث و اتفاقات سال ظهور است؟
بله، دقیقاً.
جریانات زیادى به وقوع مى پیوندد، من معتقدم، تمركز سیاست جهانى در عراق مسئله مهمى است، عصر ما با هر عصرى فرق مى كند؛ چرا كه انقلاب ایران پرونده شیعه در جهان امروزى را باز كرده و نشان داده است كه در سیاست جهانى چیز جدیدى است، حوادث و اتفاقاتى كه در این عصر افتاده است نزد شیعه از علامات ظهور است. از ماه رجب تا محرم حوادثى پیش مى آید (6 ماه قبل از ظهور) ما روایاتى هم در این زمینه داریم، كه مثلاً در رجب یمانى و سفیانى مى آید یا اینكه خداوند متعال در یك شب امرش را ظاهر مى كند و همچنین داریم كه ایشان در هشت ماه به طور خیلى سریع، بر مناطق اسلامى جهان تسلط مى یابد، و همچنین از عقاید شیعه است كه اتفاقاتى مى افتد كه شهرها و حكومتهاى اسلامى طى آن حوادث به بن بست مى رسند، این بن بست و گره فقط به دست حضرت(ع) باز مى شود، پس حوادثى كه منجر به ظهور حضرت مى شوند زیاد هستند مثلاً در تفاسیر ذیل آیه »سنریهم آیاتنا فى آفاق و فى انفسهم« آمده است كه ممكن است منظور از »آیاتنا فى آفاق« علاماتى مختلف مثل باد و... باشد، همچنین در شهرها حكامى وجود دارند كه از اطاعت حضرت سرباز مى زنند.

ویژگیها و خصائص حكومت جهانى حضرت چیست؟
البته محدود كردن ویژگیها و خصائص حكومت حضرت سخت است اما آنچه كه هست این است كه همه چیز جدید است، همه حكومت حضرت جدید است، من معتقدم كه حكومت، دنیا، زندگى، شناخت، و نظام، همه چیز جدید است، همه حكومت حضرت جدید است، ما به هیچ عنوان نمى توانیم حكومت حضرت را با آن چیزى كه الان از حكومتها مى دانیم مقایسه كنیم و حتى نمى توانیم حكومت حضرت را توصیف كنیم. براى مثال: قوانین، وزارت داخلى، وزارت خارجى، آزادى، همه اینها در حكومت حضرت به طور دیگرى هستند. مثلاً وضع اقتصادى كاملاً فرق مى كند، تعاملات، فهم مردم، شناختشان، همه اینها، همه این ها جدیدند.

اگر بخواهیم مصداقى بحث كنیم، مثلاً ویژگیهاى اقتصادى زندگى در آن دوران را بفرمائید؟
ما نمى توانیم اقتصاد الان را با اقتصاد حكومت حضرت مقایسه كنیم، ببینید، مثلاً داریم كه در آن زمان زمین هر چه دارد بیرون مى ریزد، طلاها و گنجها از زمین خارج مى شوند دیگر در زمین نباتاتى وجود ندارد، وضع اقتصادى، علمى، رفت و آمد در زیرزمین و در آسمانها همه چیز جدید است. مثلاً داریم كه در راه بین عراق و حجاز رودها و سرسبزیهایى است ولى الان صحراست، من از عراق به حجاز رفتم با یك ماشین، 7 روز طول كشید، سه روزش را فقط تیمم مى كردیم براى نماز، چگونه نهرها و سبزه هایى وجود خواهد داشت؟ همه چیز عوض مى شود، همه چیز.

دوران قبل از ظهور علائم چگونه است؟
دقیقاً مثل الان. ان شاءاللَّه، گفتم، مسلمانها به یك راه بسته مى رسند، نظامهاى جهانى همه شان شفاف مى شوند، زمین پر از ظلم و جور مى شود حتى ظلم و ستم آمریكا را در خانه هایمان حس مى كنیم. مردم از دین فرار مى كنند و در اینجاست كه یك توجه عمیقى به دین مى شود و مردم پیوسته نام حضرت را مى برند و نام او را به نیكى یاد مى كنند.

چطور در آن فضاى كه همه اش ظلم و فساد و جور است ما مى توانیم یك فضاى جدید ببینیم؟
البته، انحراف هست اما در یك زمانى مردم ناجى و نجات را مى خواهند، اینهایى كه دین دارند خواستار نجات مى شوند البته كمند، ولیكن مردم نظامها و افكار موجود را طرد مى كنند نظام سرمایه دارى، كمونیست، دموكراسى و... و از چیز جدیدى آگاه مى شوند و...

وقتى حكومت حضرت به پا مى شود چه كسانى متنعم و بهره مند مى شوند؟ شیعیان، مسلمانها، موجودات؟؟
شیعیان، حاكمان در روى زمین مى شوند، اما كدام شیعه؟ خیلى از شیعه ها مخالف حضرت مى شوند، و خیلى از غربیها با امامند، و با او همراهند، پس اینجا ما یك تغییرى در حركت شیعه داریم، اما كسانى كه شیعه هستند كه در ماههاى اول دور ایشان جمع مى شوند، اینها همان حاكمان جهان هستند، تبعاً 313 نفر هستند، اینها كسانى هستند كه خداوند آنها را از اقصى نقاط دنیا انتخاب مى كند.

این 313 نفر را آیا مى شود در روایات پیدا كرد كه چه كسانى هستند؟
از اقصى نقاط دنیا هستند، روایاتى كه مى گویند از تهران 5 نفر، از گیلان 5 نفر، از بحرین فلان مقدار و... اصلاً سند ندارند. روایاتى هم كه شهرهاى اینها را مشخص مى كند اصل نیستند. حتى براى یكى از علماى شیعه این چیزها ثابت نشده است، و نص روایى قطعى كه ما داریم این است كه خداوند آنها را جمع مى كند در یك شب از اطراف دنیا.

آیا این 313 نفر خصوصیتهاى خاصى دارند؟
زبان امام را مى فهمند، او را مى شناسند، و به او اعتقاد دارند، و فدایى او هستند، درجه اخلاصشان بسیار بالاست.

آیا مى شود الان كسى در مسیرى قدم بردارد كه احتمال بدهد شاید یكى از صحابه امام باشد؟
بله، ممكن است، لكن كسى جز خدا آنها را نمى شناسد، چون خداوند آنها را انتخاب كرده است براى حضرت مهدى(ع)، اصحاب حضرت مثل انبیاء هستند كه خداوند آنها را انتخاب مى كند و تا آن روز كسى آنها را نمى شناسد، به یك شب در مكه جمع مى شوند.

مدت حكومت حضرت چقدر است؟
در یك روایتى كه از منابع سنى است آمده است كه ایشان 7 سال حكومت مى كنند. بعدش هم كشته مى شند و بعدش قحطانى ظهور مى كند. البته این روایت سندى ندارد. شاید اصلش این باشد كه صلح با روم 7 سال ادامه پیدا مى كند. حضرت مسیح(ع) بین حضرت و روم واسطه مى شوند، رومیها 7 سال به صلح پایبندند، ولى بعد از 7 سال آن را نقض مى كنند.
نزد ما علماى شیعه حكومت حضرت بسیار طول مى كشد نمى شود قبول كرد كه ایشان 7 سال فقط حكومت مى كنند، آنچه كه مهم است این است كه حكومت حضرت صدها سال طول مى كشد و بعدش در عالم وضع دیگرى به وجود مى آید.

بعد از حكومت حضرت چه اتفاقاتى مى افتد؟
روایاتى صحیح وجود دارد مبنى بر رجعت امام حسین(ع) و همچنین پیامبر اكرم(ص) و امیر مؤمنان حضرت على(ع).

روایاتى كه مى گوید 12 امام برمى گردند؟
نه، ما اعتقاد نداریم كه همه شان برمى گردند.

یعنى فقط امام حسین(ع) برمى گردند؟
امام حسین(ع) اولین كسى است كه برمى گردند، بعد پیامبر، بعد امیر مؤمنان و بعد برخى از مردم، چه خوب و چه بد برمى گردند.

در روایت داریم وقتى كه حكومت حضرت مى آید اول جنگ را داریم بعد صلح را؟ درسته؟ بعد از صلح مدتى حكومت مى كنند بعد از این مدت رجعت انجام مى شود؟
حتماً.

اول رجعت بعد از آن یك جنگ دیگرى داریم؟
نه. نزد ما محاكمه است نه جنگ، فقط در زمان حضرت، جنگ دجال را داریم، در اول، 8 ماه اسلام جهان را مى گیرد، سپس حضرت مسیح ظهور مى كند و صلحى بین او و بین مردم برقرار مى شود، صلح 7 سال طول مى كشد، بعد جنگى پیش مى آید، جنگ با روم پیش مى آید، بعد تمام عالم را مى گیرد و بعدش دجال ظهور مى كند و بعد از دجال دیگر به عقیده ما جنگى وجود ندارد.

چقدر در منابع شیعى راجع به دجال روایت داریم؟
ما معتقدیم كه دجال بعد از ظهور حضرت پیدایش مى شود، و سنى ها برخى شان معتقدند قبل از ظهور و برخى مى گویند با حضرت مى آید.
اهل سنت خیلى دجال را بزرگ كرده اند و از آن اسطوره اى ساخته اند، در شیعه اینطور نیست دجال یك شخصیتى حقیقى است كه یهودى است و پیروان او ناصبى هستند.

ویژگیهاى دجال چیست؟
در آن زمان علم تغییر پیدا مى كند و رشد پیدا مى كند. او از گوناگونى علمها استفاده مى كند و همچنین از شعبده و سحر و حركتى ضد امام را آغاز مى كند.

آیا مى شود از ویژگیهایى كه در منابع اهل سنت در مورد دجال داریم بفرمائید؟
سعى مى كنند كه او را با آمریكا و اسرائیل تطبیق دهند، اما شیعه این را قبول ندارد، دجال بعد از امام است نه قبل از آن. در میان اهل سنت نظر واحدى وجود ندارد، بعضى ها مى گویند كه دجال وجود دارد، و الان در مصر است اسمش هم عبداللَّه بن ساعد است.

خصوصیات ظاهرى اى كه مى گویند مثلاً فاصله چشمها و... آیا صحیح است.
نه صحیح نیست. مى گویند دجال قدرتهایى دارد كه زنده مى كند و مى میراند. خیر، اینها صحیح نیستند.

فاصله رجعت تا قیامت چقدر است؟
خدا مى داند.

آیا فاصله اى هست یا نه؟
البته بله. فاصله زیادى هست. مراحلى طولانى وجود دارد، بعضى ها هم فكر مى كنند حضرت مهدى قیام مى كنند و قیامش منتهى به قیامت مى شود این تصور بسیار ساده اى است.

در تمام این مدت امام و حجتى داریم؟
لاتخل الارض من حجة الا اربعین یوماً قبل القیامه.

پس آن 40 روز چه مى شود؟
نمى دانم، این 40 روز خداوند اهل زمین را ترك مى كند. این روایت اگر صحیح باشد، نوعى امتحان است.

نحوه مرگ یا شهادت حضرت مهدى(ع) چگونه است؟ یا اینكه مى گویند پس از شهادت حضرت تا قیامت امام حسین(ع) زنده اند؟
چنین چیزى نداریم، ما معتقدیم حكومت ایشان آن قدر طول مى كشد تا اینكه از پیرى ابروهایشان به پائین میل مى كند، طبیعى است كه مى میرند.
روایتى نزد شیعه كه ایشان كشته مى شوند وجود ندارد، من روایتى به هیچ عنوان پیدا نكردم از اهل بیت كه ایشان كشته مى شوند، اینجور روایات یا روایات مرسله هستند یا اینكه سندى ندارند و یا اینكه از مصادر اهل سنت هستند. ممكنه ایشان به طور طبیعى بمیرند، و اما آن حدیثى كه مى فرماید »امامها یا شهید شدند یا مسموم« ممكنه بگوئیم، امام از این حدیث مستثنى هستند، ما نمى توانیم حكم كنیم كه ایشان كشته مى شوند، نصى بر این روایت نداریم.

ادله اى را كه براى اثبات طول عمر حضرت مى آورند این است كه حضرت به علم صحت نفس واقفند كه چطور مى شود این بدن سالم بماند آیا این صحیح است.
بله. البته مسأله حضرت ماوراء این مسأله است. براى خداوند خیلى آسان است كه عمر كسى را طولانى كند.

پس چطور ایشان مى میرند؟
به طور طبیعى. روایتى است كه مى گوید خداوند به عزرائیل مى گوید آیا كسى باقى مانده است، عزرائیل مى گوید، خیر، جز خودم، خداوند به عزرائیل مى گوید: بمیر، پس او مى میرد.

مشهور است كه یك زن یهودیه حضرت را شهید مى كنند آیا این صحیح است؟
نداریم، اصلاً پیدایش نكردیم. اصلاً چنین روایتى وجود ندارد، در منابع شیعى ما چنین روایتى وجود ندارد، چه بسا مردم از منابع سنى این روایت را گرفته باشند، اگر هم سندى این روایت داشته باشد ما به آن نرسیده ایم، این هم ممكن است.

آیا حضرت خضر هم در آن زمان هستند؟
بله. خضر كسى است كه علم لدنى دارد. ایشان دستشان باز است، او حق وتو دارد مى تواند بگوید فلانى اجازه ازدواج با فلانى را ندارد، فلانى در تهران سكونت نكند و...

حضرت خضر تا چه موقعى زنده هستند؟
یك روایتى داریم كه مى گوید تا قیامت باقى خواهند ماند.

یعنى بعد از حضرت هم زنده اند؟
بله.

آیا ما مجموعه روایاتى داریم كه بگوید با چه كیفیتى حضرت جامعه را اداره مى كند؟
بله. 313 نفر در جهان تقسیم مى شوند. به 313 منطقه و آنجا را اداره مى كنند. و هر یك از این اشخاص منطقه اى را اداره مى كنند و تمام این حاكمان دائماً تسلیم امر امام زمان هستند.

آیا اصول و قوانین مشخصى در روایات آمده است؟
ممكن است حضرت براى آنها قانونهایى بنویسند و سپس بگویند. هر هنگام كه در مسئله اى شك كردید پس به كف دستتان نگاه كنید. به وسیله یك معجزه اى آن قانون و مسئله را خواهید فهمید.

این نظامى كه حضرت بپا مى كنند آیا ادامه این وضعیتى است كه الان داریم، یا اینكه یك فضاى كاملاً جدیدى است؟
بله. یك فضاى جدیدى است. نظام زندگى جدید است. الان علمى كه در نزد ماست 2 علم است. 25 علم دیگر به آن اضافه مى شود، در واقع یك تحول واقعى است.

آیا ممكن است فضاى شهرى و نظام شهرى كاملاً عوض شود.
همه آنها تغییر مى كند، الان تهران بعد از 50 سال فرق كرده است و در زمان حضرت باز هم فرق مى كند. اصلاً مفهوم شهر، مفهوم دولت، راههاى مختلف همه فرق خواهند كرد.

در نشانه هاى ظهور افرادى مثل سید حسنى، سید خراسانى و... داریم، نظر شما چیست؟
چه كسى این ها را گفته است، شما این ها را بزرگ كرده اید، سید حسنى، سید خراسانى، سید حسینى، سید موسوى از كجا آوردید اینها را، در روایات اساسى و اصلى ما چند نفر آمده است: 1. خراسانى؛ 2. یمانى؛ 3. سفیانى و همچنین شخصیاتى همچون نفس زكیه.

الان یك سرى از افراد خاصى را تطبیق مى كنند؟
ممكن نیست. مى گوئیم ان شاءاللَّه. آرزو مى كنیم این طورى باشد.

بعضى ها قائل هستند كه الان سفیانى زنده است؟
من این را از 40 سال پیش دارم مى شنوم، مى گویند او در یك سپاه سورى است. شیخ بهلول رفت به سوریه و شخصى را در میان سپاه دید و گفت صورت او مثل صورت سفیانى است. البته این خبر دقیقى نیست. صحیح نیست.

از نشانه هاى ظهور آیا چیزى داریم كه بگوئیم كه الان دقیقاً مصداقش این است و اتفاق افتاده است.
بله. حوادث عراق قطعى است. انقلاب عراق قطعى است. و اتصال عالم به بعضى دیگرش.

درباره حوادث اخیر عراق نظرتان چیست؟
آنچه كه در عراق گذشت، كل قضیه عراق علامت است.

روایاتى خاطرتان هست كه بعضى از حوادثى كه اخیراً اتفاق افتاده است بشود گفت كه علامات ظهور هستند؟
در روایتى، شیخ صبانى هست كه اهل عراق او را مى كشند وقتى كه سفیانى خروج مى كند و شیخ صبانى همان صدام است و بعضى مى گویند مكانش در تكریت است و در دمشق به قتل مى رسد. احتمال مى دهیم صدام باشد.

آیا در مجموعه روایات صحبتى از آمریكا هم هست.
بله. روم با حیله اى در عراق حاضر مى شود. روم همان آمریكاست. روم طرف مقابل جنگ با حضرت مهدى(ع) است.
 

موعود شماره چهل و هفتم

 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
۸۸۳۷ایرانیان و نقش آنان در دوران ظهور - 1
نظرات |

ایرانیان و نقش آنان در دوران ظهور - 1     

على كورانى ترجمه: عباس جلالى

قبل از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، كشور ایران در تصور غربیها پایگاهى حیاتى، آن هم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب مى‏آمد و از دیدگاه مسلمانها كشورى اسلامى و اصیل به شمار مى‏رفت كه «شاه‏» سر سپرده غرب و هم‏پیمان اسرائیل بر آن حكومت مى‏كرد و براى خوش خدمتى به اربابانش، كشورش را دربست در اختیار و خدمت آنان قرار داده بود.

علاوه بر آنچه كه در تصور دیگران بود، در ذهن یك فرد شیعه مانند من، كشورى بود كه در آن مرقد مطهر امام رضا، علیه‏السلام، و حوزه علمیه قم وجود داشت، كشورى داراى تاریخى اصیل و ریشه‏دار در تشیع و علما و اندیشمندان شیعه و تالیفات گرانبها، زمانى كه به روایات وارده در خصوص مدح و ستایش ایرانیان بر مى‏خوریم و آنها را بررسى مى‏كنیم، به یكدیگر مى‏گوییم: این روایات مانند روایتهایى است كه مدح و ستایش و یا مذمت اهل یمن، و یا بنى خزاعه را مى‏نماید. از این رو هر روایتى كه مدح و ستایش و یا مذمت گروهها و قبیله‏ها و بعضى كشورها را در بر دارد، نمى‏تواند بدون اشكال باشد. گرچه این روایات صحیح و درست مى‏باشند، اما مربوط به تاریخ گذشته و احوال مختلف ملتهاى صدر اسلام و قرنهاى اولیه آن است.

این طرز فكر رایج‏بین ما بود، كه امت اسلامى در حالتى جاهلانه، فرمانبردار سلطه كفر جهانى و نوكران اوست، در بین ملتها هیچ یك بر دیگرى برترى ندارد و چه بسا همین ایرانیان مورد بحث، بدتر از سایر ملتها بوده‏اند، به دلیل اینكه آنان طرفداران تمدنى كفر آمیز و برترى جوییهاى ملى و نژادى بوده‏اند كه سر سپردگانى چون شاه و اربابان غربى‏اش براى ایجاد چنین تز و طرز فكرى و تربیت مردم ایران، بر همین روش پافشارى مى‏كردند.

... تا اینكه پیروزى انقلاب اسلامى در ایران، مسلمانان را در سطح جهان غافلگیر كرد و قلبهاى غمگین آنان را چنان از خوشحالى و شادى سرشار نمود كه در قرنهاى گذشته بى‏سابقه بود، بلكه بالاتر، آنان تصور چنین پیروزى را نداشتند. این سرور و خوشحالى همه كشورها و ملتهاى مسلمان را در بر گرفت، از جمله مظاهر خوشحالى مردم، این بود كه همه‏جا صحبت از فضل و برترى ایرانیان و طرفداران سلمان فارسى بود، بطور مثال، یكى از صدها عنوانى كه در غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تیتر مجله تونسى «شناخت‏» بود كه در آن آمده بود: «پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، ایرانیان را جهت رهبرى امت اسلامى برمى‏گزیند» این نوشته‏ها، خاطرات ما را درباره ایرانیان تجدید كرد و دریافتیم روایاتى كه از پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاریخ گذشته آنها نبوده، بلكه ارتباط به آینده نیز دارد...

ما با مراجعه به منابع و تفسیر و بررسى روایات مربوط به ایرانیان، به این نتیجه رسیدیم كه این روایات و اخبار بیش از آنكه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آینده است و جالب اینكه اینگونه روایات در منابع حدیث اهل سنت‏بیشتر از شیعه وجود دارد.

چه مى‏توان كرد، زمانى كه در روایات مربوط به حضرت مهدى، علیه‏السلام، و زمینه سازى حكومت آن بزرگوار، ایرانیان و یمنیها داراى سهم بسزایى بوده و كسانى هستند كه به مقام ایجاد زمینه مناسب براى ظهور آن حضرت و شركت در نهضت وى نائل مى‏شوند... و همچنین افراد شایسته‏اى از مصر و مؤمنانى حقیقى از شام و گروههایى از عراق... نیز از این فیض بهره‏مند مى‏شوند و همینطور سایر دوستداران آن حضرت كه در گوشه و كنار جهان اسلام پراكنده هستند، از این موهبت‏برخوردار مى‏شوند، بلكه آنان از یاران ویژه و وزرا و مشاورین آن حضرت، ارواحنافداه، مى‏باشند.

ما اینك، روایاتى را كه پیرامون ایرانیان بطور عموم وارد شده است مورد بررسى قرار داده و سپس به نقش آنان در زمان ظهور مى‏پردازیم.

آیات و اخبار در ستایش ایرانیان
روایاتى كه درباره ایرانیان پیرامون آیاتى كه تفسیر به ایرانیان شده وارد گردیده است، تحت این نه عنوان است:

الف. طرفداران سلمان فارسى
ب. اهل مشرق زمین‏
ج. اهل خراسان
د. یاران درفشهاى سیاه
ه. فارسیان
و. سرخ رویان
ز. فرزندان سرخ‏رویان
ح. اهل قلم
ط. اهل طالقان.

البته خواهید دید كه غالبا مراد از این عناوین یكى است، اخبار دیگرى نیز وجود دارد كه با عبارتهاى دیگرى از آنان یاد كرده است.

1. در تفسیر قول خداى سبحان: «ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سبیل‏الله فمنكم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه والله الغنى وانتم‏الفقراء و ان تتولوا بستبدل قوما غیركم ثم لایكونوا امثالكم‏». (1)
اینك شما كسانى هستید كه فراخوانده مى‏شوید تا در راه خدا انفاق كنید، برخى از شما در انفاق بخل مى‏ورزد و كسى كه بخل مى‏كند و خداوند بى‏نیاز است و شما نیازمندید و اگر روگردان شوید خداوند گروهى را غیر از شما جایگزینتان مى‏نماید و آنان مثل شما نیستند.

صاحب كشاف نقل كرده كه از پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، درباره كلمه «قوم‏» كه در آیه شریفه آمده است‏سؤال شد. سلمان فارسى نزدیك پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، نشسته بود آن حضرت با دست مبارك خود به ران پاى سلمان زد و فرمود:

«به خدایى كه جان من در دست و قدرت اوست، اگر ایمان به كهكشانها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مى‏یابند.» (2)

به نقل صاحب «مجمع‏البیان‏» از امام باقر، علیه‏السلام، روایت‏شده كه فرمود:

«اى اعراب، اگر روى برگردانید، خداوند گروه دیگرى را جایگزین شمامى‏گرداند یعنى ایرانیان‏»

و صاحب «المیزان‏» آورده كه «درالمنثور» روایتى را عبدالرزاق و عبد بن حمید و ترمذى و ابن جریر و ابن ابى حاتم و طبرانى در كتاب «اوسط‏» و بیهقى در كتاب «دلائل‏»... از ابوهریره نقل كرده است كه وى گفت: پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، این آیه را «و ان تتولوا یستبدل قوما غیركم، ثم لا یكونوا امثالكم‏» قرائت فرمود، عرض كردند یا رسول‏الله! اینها چه كسانى هستند كه اگر ما رویگردان شویم جایگزین ما مى‏شوند؟ پیامبر اسلام، صلى‏الله‏علیه‏وآله، با دست مبارك به شانه سلمان فارسى زد و سپس فرمود:

«او و طرفداران او، به خدایى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از فارس (ایرانیان) به آن دست مى‏یابند.» (3)

مانند این روایت‏به طرق دیگرى از ابوهریره و همچنین از ابن مردویه از جابر بن عبدالله نقل شده است.

در این روایت دو معنا كه همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد كه عبارتند از:

1. ایرانیان (فرس) خط و جناح دومى بعد از اعراب، براى به‏دوش كشیدن پرچم اسلام مى‏باشند.

2. آنان به ایمان دست مى‏یابند هرچند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.
چنانكه در همین روایت‏سه مطلب قابل بحث است:

اولا: اینكه خداوند متعال اعراب را تهدید به جایگزینى ایرانیان نموده است، آیا مخصوص زمان نزول آیه در زمان پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، است و یا اینكه مربوط به همه نسلهاست، بگونه‏اى كه داراى این معنى باشد: اگر شما (اعراب) از اسلام رویگردان شوید در هر نسلى كه باشد ایرانیان (فرس) را جایگزین شما مى‏گرداند؟

ظاهر معنى این است كه به حكم قاعده «مورد، مخصص نمى‏باشد» این نكته در همه نسلهاى بعدى نیز استمرار دارد و آیات مباركه قرآن در هر طبقه و نسلى، نقش خورشید و ماه را دارند (یعنى در نورافشانى یكسان‏اند) چه اینكه این مطلب در روایات آمده و مفسران نیز بر آن اتفاق نظر دارند.

ثانیا: حدیث‏شریف مى‏گوید مردانى از فارس به ایمان دست‏خواهند یافت نه همه آنان، بدیهى است كه این خود، ستایشى است نسبت‏به افراد نابغه‏اى از بین آنها نه جمیع آنها.

اما ظاهر آیه شریف و روایت این است كه هر دو، بطور عام ستایش از «فرس‏» مى‏نمایند، چون در میان آنان كسانى هستند كه به درجه دستیابى به ایمان و یا علم مى‏رسند. بویژه با ملاحظه اینكه صحبت از گروهى است كه بعد از اعراب حامل آیین اسلام هستند، بنابراین مدح و ستایشى كه براى آنان به شمار آمده بدین جهت است كه آنها زمینه مناسبى براى به وجود آمدن نوابغ خود مى‏باشند و از آنان اطاعت و پیروى مى‏كنند.

ثالثا: آیا تاكنون رویگردانى اعراب از اسلام و جایگزین شدن «فرس‏» به جاى آنان صورت گرفته است‏یا خیر؟

جواب: بر اهل دانش و علم، پوشیده نیست كه مسلمانان امروز، اعم از عرب و غیر عرب از اسلام واقعى اعراض نموده و رویگردان شده‏اند. بدین‏ترتیب متاسفانه فعل شرط، در آیه شریفه « ان تتولوا; اگر رویگردان شوید» تحقق یافته و تنها جواب شرط، یعنى جایگزین شدن فرس به جاى آنان باقى مانده است، در این زمینه هم با دقتى منصفانه مى‏توان گفت كه وعده الهى، در آستانه تحقق است.

بلكه، روایت‏بعدى كه در تفسیر «نورالثقلین‏» آمده است دلالت دارد كه این جایگزینى، در زمان بنى‏امیه حاصل شده است، چون زمانى كه عربها متوجه مراكز و مناصب و مال‏اندوزى شدند، فرس (ایرانیان) به كسب علوم اسلامى روى آورده و از آنان سبقت گرفتند. از امام صادق، علیه‏السلام، منقول است كه فرمود:

«قد والله ابدل خیرا منهم، الموالى‏».
سوگند به خدا كه بهتر از آنها را جایگزین فرمود، یعنى عجم را.

گرچه تعبیر به «موالى‏» در آن روز شامل غیر فرس (ایرانیان) یعنى تركان و رومیها كه اسلام آورده بودند نیز مى‏شده است، اما آنچه مسلم است «فرس‏» به عنوان مركز ثقل، اكثریت آنان را تشكیل مى‏داده‏اند. بویژه با توجه به شناخت امام صادق، علیه‏السلام، نسبت‏به تفسیرى كه پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، از آیه شریفه درباره «فرس‏» فرموده است.

2. در تفسیر گفته خداى سبحان:

«هو الذى بعث فى‏الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبین× و اخرین منهم لما یلحقوا بهم و هوالعزیز الحكیم‏». (4)
اوست‏آنكه برانگیخت‏در بین درس نخوانده‏ها رسولى را از خودشان كه آیات خدا را بر آنان مى‏خواند و آنان را پاك مى‏سازد و كتاب و حكمتشان مى‏آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشكارى بودند و افراد دیگرى از ایشان كه به آنان نپیوسته‏اند و اوست‏خداى عزیز و حكیم.

مسلم، در صحیح خود از ابوهریره روایت كرده كه گفت: «ما حضور پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، بودیم كه سوره مباركه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسید به آیه «و آخرین منهم لما یلحقوابهم‏» مردى از او سؤال كرد، یا رسول‏الله! اینان چه كسانى هستند كه هنوز به ما نپیوسته‏اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهریره گفت: سلمان فارسى نیز در بین ما بود پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، دست مباركشان را بر سر سلمان نهاد و فرمود: به خدایى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از اینها (طرفداران سلمان) به آن دست‏خواهند یافت‏».

در تفسیر على بن ابراهیم، ذیل آیه «و آخرین منهم لما یلحقوا بهم‏» آمده است كه: «و افراد دیگرى كه به آنها نپیوسته‏اند» یعنى كسانى كه بعد از آنان اسلام آورده‏اند. و صاحب «مجمع‏البیان‏» آورده است: آنان همه افراد بعد از اصحاب هستند تا روز قیامت، سپس گفته است كه آنان عجمها و كسانى كه به لغت عربى حرف نمى‏زنند مى‏باشند چون پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، به سوى هركسى كه وى را مشاهده كرده و كسانى كه بعدا مى‏آیند، اعم از عرب و عجم برانگیخته و مبعوث شده است‏به نقل از سعید بن جبیر و نیز امام باقر، علیه‏السلام.

مطلق بودن كلمه «و آخرین منهم‏» اقتضا دارد كه شامل همه طبقات و نسبهاى بعدى از زمان پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، از عرب و غیرعرب شود، اما با مقایسه كلمه «امیین‏» و «آخرین‏» بهتر است كه بگوییم مراد از «امیین‏» اعراب و از «آخرین‏» افرادى از غیرعرب كه اسلام مى‏آورند مى‏باشد، چنانكه بعضى روایات اهل‏بیت، علیهم‏السلام، گویاى این مطلب است و صاحب «كشاف‏» نیز همین مبنا را پذیرفته است.

بنابراین، پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، كه آیه شریف را به «فرس‏» تفسیر نموده است، در حقیقت منطبق بر مصداق مهمى براى كلمه «آخرین‏» و یا مهم‏ترین مصداق، از بین مصادیق آن مى‏باشد، گرچه صرف تطبیق، باعث فضل و برترى بیشتر نمى‏گردد، اما چون پیامبر، صلى‏الله‏علیه‏وآله، آنان را ستوده به اینكه آنان به ایمان و علم و یا اسلام هر چند دور و مشكل باشند نائل خواهند شد و از طرفى رسول خدا، صلى‏الله‏علیه‏وآله، در تفسیر هر دو آیه عمدا، عین گفته خود را تكرار مى‏كنند و زدن آن حضرت بر شانه سلمان فارسى، دلیل روشنى بر این مدعى است.

ادامه دارد

پى‏نوشتها:

1. سوره محمد(47)، آیه 38.

2. الزمخشرى، جارالله محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 331.

3. الطباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج‏18، ص 250.

4. سوره جمعه(62)، آیات 2 -3.


ماهنامه موعود ـ شماره 10
 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
۸۸۳۶نشانه هاى ظهور
نظرات |

نشانه هاى ظهور     
۰۳ مهر ۱۳۸۲ 
قسمت اول
محمدرضا جباران

یكى از موضوعاتى كه از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته اعتقاد به مصلح كل است. اینكه زندگى اجتماعى در این جهان با تمام ظلم ها، ستم ها و نابرابرى ها; با تمام بهره دهى ها و بهره كشى ها; با تمام تفاوت هاى نابحق بین طبقات اجتماعى سرانجام خوبى خواهد داشت; و در نهایت كسى پیدا خواهد شد كه به تمام این نابرابرى ها و ظلم هاپایان دهد و حق هر كسى را به او بدهد، و تمام آحاد جامعه در سایه حكومت عادلانه او با آسایش خاطر زندگى كنند و از رنج ستم و برترى طلبى و زیاده خواهى طبقات خاص آسوده باشند، تمام قوا و نیروهاى انسانى به جاى اینكه صرف درگیریهاى ناشى از تجاوزات و تعارضات برخواسته از فزون خواهى ها شود در راه رشد و شكوفایى استعدادهاى انسان و هموار كردن راه كمال او به كار گرفته شود; از جمله مسائلى است كه اعتقاد به آن همزمان با پیدایش اولین اجتماعات بشرى پیدا شد، و هر مكتب و مرامى به تناسب تعالیم خود طرحى از این زندگى مطلوب ارائه و شخصى را به عنوان مصلح معرفى كرده است.

تا آنجا كه ستون موجود ادیان مختلف نشان مى دهد اسلام روشن ترین طرح از اصلاح نهائى جهان را ارائه كرده است. در این طرح شخص مصلح شناخته شده، با اصل و نسب معلوم، داراى یارانى با تعداد معلوم، با برنامه اى مدون و مشخص مى باشد.

اكنون طبق اخبار صحیح و مستند ما مى دانیم نام آن بزرگ مصلح چیست، پدرش كیست، مادرش كیست و اجدادش را به ترتیب تا جد سى و یكم (1) مى شناسیم، و درباره اكثر آنها اطلاعات دقیقى در دست داریم كه تمام گفته ها و كرده هاى مهم و بسیارى از امور جزئى زندگى ایشان را از زمان تولد تا لحظه وفات منعكس نموده است.

ما مى دانیم او در چه سالى، چه ماهى و چه روزى متولد شده; چند سال به صورت عادى زندگى كرده، در چه سالى غایب شده و با چه كسانى در ارتباط بوده است.

تنها نكته اى كه در این طرح تا حدودى مبهم مانده و به طور دقیق مشخص نشده زمان ظهور مصلح است; البته این ابهام اگر با كلیت طرح سنجیده شود از نقاط قوت و كمال آن به حساب مى آید. زیرا ممكن است قصور ذاتى یك عضو از یك مجموعه لازمه كمال محموعه باشد. آرى عدم اطلاع دقیق از زمان ظهور هر چند به خودى خود نقص و نارسایى است ولى در مقایسه با طرح جامع اصلاح نهایى امرى ضرورى و اجتناب ناپذیر است.

توضیح اینكه: اعتقاد به ظهور مصلح داراى دو اثر متفاوت در دو قطب اجتماع بشرى است; از طرفى موجب نشاط و زنده شدن روح امید در قطب محروم و ستمدیده جامعه مى شود و از طرفى مایه هراس و وحشت طبقه ستمگر و بهره كش مى باشد.

اعتقاد به ظهور مصلح در صورتى مى تواند این دو نقش مهم را ایفا كند و طبقه محروم را در مقابل بهره كشان و ستمگران روى پا نگهدارد كه وقوعش در هر روز و هر ساعت ممكن باشد. ولى اگر تاریخ ظهور معلوم باشد نسلهایى كه عمر خود را متصل به آن زمان نمى دانند خود به خود از شعاع تاثیر این اعتقاد خارج، ستمكشان ناامید و ستمگران بى پروا مى شوند. و بدیهى است كه طرحى با این اهمیت نمى تواند تنها در یك نصل مؤثر باشد بلكه باید به گونه اى باشد كه هر كس در هر عصر و زمانى خود را در شعاع ظهور بداند. به همین جهت در اسلام همه ابعاد اصلاح جهانى آخر الزمان با دقت مشخص شده ولى زمان هظور در هاله اى از ابهام باقى مانده است.

و درست به همین دلیل از فرداى غیبت شیعیان در انتظار فرج بوده اند و مردم هر دوره اى خود را مردم آخر الزمان مى پنداشته اند.

بنابراین ابهام ظهور فرج از بعد زمانى و عدم اطلاع از زمان دقیق آن یك ضرورت غیر قابل اجتناب است ولى علاقه شدید مردم به این موضوع از یك جهت و اهتمام معصومین(ع) به طرح این مساله در جامعه از جهتى دیگر باعث شده كه همزمان با طرح اصل مساله اصلاح براى تعیین اجمالى زمان ظهور علائم و نشانه هایى بیان شود.

علما و اندیشمندان این علائم را جمع كرده و تحت عناوین «علائم ظهور» و یا «ملاحم » (2) و «فتن » (3) تدوین نموده اند. به طورى كه مرحوم «شیخ آغابزرگ طهرانى » در كتاب «الذریعه » جمع آورى كرده است تنها علماى شیعه 42 كتاب تحت عنوان «ملاحم » (4) كتاب تحت عنوان «فتن » (5) و سه كتاب تحت عنوان «علائم الظهور» به رشته تحریر آورده اند كه بسیارى از آنها توسط اصحاب ائمه و در قرون اولیه اسلام تالیف شده است.

این، تعداد كتبى است كه مستقلا در این موضوع نگاشته شده و گرنه در بسیارى از كتب روایى و كلامى شیعه و حتى در كتب تاریخ براى این منظور بابى در نظر گرفته شده است.

ما در این بحث برآنیم تا سیرى اجمالى در نشانه هاى ظهور داشته باشیم ولى قبل از ورود به اصل بحث و بررسى این نشانه ها ذكر چند مقدمه ضرورى است.

1 - همانطور كه اعتقاد به ظهور مهدى اختصاص به شیعیان نداشته و پیروان مذاهب دیگر اسلامى همانند شیعیان به این اصل معتقد هستند، توجه به ملاحم و فتن نیز مخصوص شیعیان نیست علماى بزرگ اهل سنت نیز روایات فراوانى در این زمینه نقل كرده اند. بعضى از كتب مهم اهل سنت كه اخبار ملاحم در ضمن آنها روایت شده به قرار ذیل است:

1 - درالمنثور 2- مستدرك حاكم 3- جمع الجوامع 4- كنرالعمال 5- مجمع الزواید 6- عقدالدرر 7- حلیة الاولیاء 8-تذكرة القرطبى 9- مقدمه ابن خلدون 10- الخصائص الكبرى 11- ینابیع المودة 12- حلیقة الابرار 13- صحیح بخارى 14- صحیح مسلم 15- سنن ابن ماجه 16- سنن ابى داود 17- سنن ترمذى به اضافه اینكه بعضى از علماء دانشوران اهل سنت در این زمینه آثار مستقلى تالیف نموده اند چنانكه مؤلف كتاب «در جستجوى قائم عج » در تحقیقى ارزنده جمع آورى نموده تعداد پنج نفر از علماى اهل سنت در این موضوع صاحب اثر مى باشند كه نام ایشان به این قرار است.

1 - ملاجلال الدین سیوطى شافعى داراى سه كتاب به نامها:

«علامات المهدى » (6) ، «نبذة من علامات المهدى » (7) «البرهان فى علامة مهدى آخر الزمان » (8) مى باشد.

2 - ابن حجر هیثمى شافعى مكى داراى كتاب «علامات المهدى المنتظر» (9) 3 - ابن حجر هیثمى سعدى مصرى شافعى صاحب كتاب «حاشیة على القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» (10)

4 - على بن حسام الدین متقى هندى مؤلف كتاب «البرهان فى علامات المهدى » (11) و كتاب «تلخیص البیان فى اخبار مهدى آخر الزمان » (12)

5 - ابن كمال پاشا حنفى صاحب كتاب «تلخیص البیان فى علامات مهدى آخر الزمان » (13) و تعداد دیگرى از بزرگان اهل سنت كه كتابهایى در موضوع ملاحم و فتن از خود به یادگار نهاده اند.

2 - بدیهى است كه همه روایاتى كه در این زمینه وارد شده از نظر اعتبار سندى در یك مرتبه نیستند پاره اى از علائم در تعداد فراوانى از روایات وارد شده به طوریكه مى توان گفت اخبارى كه بر آنها دلالت دارند در حد «تواتر» (14) یا بالاتر از حد تواتر هستند، و بعضى باخبر واحد «مستفیض » (15) به دست ما رسیده اند و برخى نیز با خبر واحد غیر مستفیض نقل شده كه تعدادى از آنها نیز سندهاى معتبرى دارند. ما در آینده در ذیل هر یك از این علائم اسناد آنها را به تفصیل نقد و بررسى خواهیم كرد.

3 - علائم ظهور را از جهات مختلفى مى توان تقسیم كرد ما به دو تقسیم كه در آیند مورد بحث خواهند بود اشاره مى كنیم:

الف ) علائم و نشانه هایى كه به زمان ظهور نزدیك، و بعضى تقریبا متصل به آن هستند; و علائمى كه با زمان ظهور فاصله دارند.

ب ) علائم و نشانه هایى كه از روایات استفاده مى شود وقوع آنها حتمى است; و علائمى كه وقوع آنها حتمى نبوده بداء در آنها هست.

4 - اخبارى كه در زمینه علائم ظهور به دست ما رسیده از جهتى به گذشته هاى دور ارتباط دارند و از جهتى به آینده متصل مى باشند به لحاظ ظرف صدور و قائل متون اخبار، به گذشته مربوط مى شدند و به لحاظ زمان وقوع موضوعات خود با آینده مربوط مى شوند; و هر یك از این دو جهت موجب مشكلاتى مى شود كه براى اعتماد به این اخبار قبلا باید این مشكلات حل شود.

زمان صدور و راویان اخبار
هر سخنى كه با واسطه به ما مى رسد تا زمانى كه به حد تواتر نرسد احتمال جعل و وضع در مورد آن معقول است به اضافه اینكه احتمال و وضع در اخبار مورد بحث ما از چند جهت قوى تر است.

1 - ایرن روایات درباره آینده سخن مى گویند و راوى مطمئن است معاصرین او و حتى چند نسل بعد از آنها نمى توانند بر جعلى بودن خبر واقف شوند.

2 - بسیارى از روایات این باب با بیان رمزى و عبارات مبهم وارد شده و به همین جهت هركدام با وقایع و حوادث مختلفى قابل انطباق مى باشند و به همین دلیل است كه نمى توان فهمید كه خبر جعلى است یا نه. و این دو امر باعث مى شوند كه افراد دروغپرداز در جعل خبر جرات بیشترى پیدا كنند.

3 - بعضى از این اخبار از وقایعى خبر مى دهند كه قبل از زمان ما اتفاق افتاده اند به همین جهت احتمال مى دهیم كه بعضى از راویان به هر دلیل پس از وقوع آن حوادث، این اخبار را جعل كرده و به راویان قبل از خود نسبت داده باشند.

اینها اشكالاتى است كه به خاطر ارتباط این اخبار به گذشته با آن مواجهیم.

 

 

پى نوشتها:

1 - حقیقت این است كه تاریخ نام تعداد بیشترى از اجداد حضرت مهدى (عج) را حفظ كرده است ولى از رسول مكرم اسلام روایت شده كه فرمود: «اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا» و شماره پدران آن حضرت تا عدنان بیست و یك نفر است كه اگر با عدد ده (شماره اجداد حضرت مهدى تا پیامبر اكرم » جمع شود عدد سى و یك بدست مى آید.

2 - «ملاحم » جمع «ملحمه » و در لغت به معناى جنگ بزرگ و حماسه عظیم است. اما در اصطلاح به فتنه ها و آشوبهاى آخرالزمان اطلاق مى شود.

3. «فتن » نیز جمع «فتنه » به معناى آزمایش، بلا و محنت، آشوب، اختلاف آرا و عقاید و جنگ و خونریزى است.

4 - الذریعه ، ج 22، ص 90-187 .

5 - همان، ج 16، ص 3-112.

6 - در جستجوى قائم (عج) ، ص 54، ردیف 233.

7 - همان ، ص 72، ردیف 398.

8 - همان ، ص 34، ردیف 80.

9 - همان ، ص 54، ردیف 236.

10- همان ، ص 39، ردیف 122.

11 - همان ، ص 33، ردیف 79.

12 - همان، ص 38، ردیف 114

13 - همان، ص 38، ردیف 115.

14 - خبر «متواتر» در اصطلاح به خبرى اطلاق مى شود كه راویان آن از نظر تعداد به حدى برسند كه عادتا اتفاق آنها بر كذب محل باشد و این خصوصیت در همه طبقات راویان وجود داشته باشد. ر.ك: العاملى، زین الدین (الشهید الثانى)، الدرایة فى علم مصطلح الحدیث، نجف، مطبقه النعمان، ص 12.

15 - خبر «مستفیض » خبرى است كه روایان آن را طبقه از 3 نفر (بنابر قول مشهور) و یا 2 نفر (بنابر قول دیگر) بیشتر باشند. ر. ك: العاملى، زین الدین (الشهید الثانى) همان، ص 16.


ماهنامه موعود ـ شماره7 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
۸۸۳۵عوامل پیروزى حضرت مهدى
نظرات |

عوامل پیروزى حضرت مهدى     
۲۵ شهریور ۱۳۸۲ 
در ضمن بررسى ویژگیهاى حكومت جهانى آن حضرت، این سؤال مطرح است كه با وجود جهانخواران تا دندان مسلح و ارتشهاى عظیم و منظم و پیچیده و سلاحهاى فوق مدرن الكترونیكى و تكنیك برتر ابرقدرتها و سلاحهاى هسته اى و طرحهاى جنگ ستارگان و ... پیروزى جهانى براى امام زمان ، علیه السلام، چگونه میسر است؟


اصولا چون چنین پیروزى عظیمى، اگر محال نباشد، ممكن و آسان هم نیست باید دید زمینه و عوامل چنین پیروزیى چیست و راه آن كدام است؟ در این بحث به عوامل پیروزى آن حضرت در این قیام جهانى و فتح نهایى عالم توسط ایشان مى پردازیم و با توجه به روایات و احادیث رسیده این عوامل را بررسى مى كنیم.

در ضمن بررسى ویژگیهاى یاران حضرت مهدى ،علیه السلام، و خصوصیات لشكریانش به این نكته برمى خوریم كه آنان «منصور بالرعب » هستند.

منصور بالرعب بودن، یعنى آنكه پیروزى آن حضرت ظاهرا در سایه رعب و وحشتى است كه در دل دشمنان، از او و لشكریانش ایجاد مى شود و آنها از قدرت و پیروزیهاى او به قدرى به هراس مى افتند كه توان استقامت خویش را از دست مى دهند یا تسلیم مى شوند و یا سلاحها را بر زمین مى گذارند و فرار مى كنند و این خود زمینه پیروزى و فتح بدون درگیرى و خونریزى و جنگ را براى آن حضرت فراهم مى سازد.

دشمنان آن حضرت از ترس برخورد نظامى و درگیرى با امام، سلاحهاى خود را بر زمین مى گذارند یا با بلندكردن پرچم سفید، تسلیم مى شوند و یا از پیشاپیش لشگر او مى گریزند.

در تاریخ از اینگونه پیروزیها دیده شده كه سپاهى با مشاهده قدرت طرف مقابل متزلزل و مرعوب مى شدند و سرانجام قبل از رسیدن لشگر، خود را تسلیم مى كردند.

پیامبر اسلام،صلى الله علیه وآله، طبق شواهد تاریخى و آیات قرآن از این موهبت برخوردار بوده و درمواردى صلابت و ابهت آن حضرت و تصمیم و اراده شكست ناپذیر او دلهاى دشمنان را به لرزه افكنده و آنان را پریشان ساخته است و پیش از درگیرى و یا به مجرد رویارویى ، شكست خورده و پا به فرار نهاده یا تسلیم شده اند.

پیامبر اسلام در «غزوه بدر» با اقلیتى غیر مجهز و بسیار كم در برابر سپاهى مجهز و چندین برابر، نه تنها ایستاد، بلكه به پیروزى جالبى هم رسید و این خود از مواردى است كه دشمن با رعبى كه در دلش از پیامبر اسلام توسط خداوند مى افتد و با دادن بیش از هفتادكشته و مجروح و به جا نهادن اسیران زیاد، پا به فرار مى گذارد. ابوسفیان مى گوید به محض رساندن كاروان به مكه بسرعت به بدر مراجعه كردم ، لشكر در حال فرار بود و به هر كس مى گفتم: بایست! مى گفت: على ،علیه السلام، سوار بر اسب مرا تعقیب مى كند.

در جنگ خندق پس از محاصره مدینه توسط نیروهاى قریش و احزاب و عبور «عمروبن عبدود» و همراهان او از خندق و رجزخوانى عمرو، اضطراب و دلهره اى بین مسلمین رخ داده بود كه به تعبیر قرآن «و زلزلوا زلزالا شدیدا» (1) و فریاد «متى نصرالله » سر مى دادند.

آنگاه كه حضرت على ،علیه السلام، عمرو را با یك ضربت از پا درآورد و پیامبر ،صلى الله علیه وآله،فرمود: «ضربة على یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین » ترس و رعب عجیبى در دل دشمن افتاد و شبانه فرار كردند.

و نیز در جنگ با یهود بنى نظیر و بنى قریظه، ترس و نگرانى به حدى بود كه به تعبیر قرآن:

«وقذف فى قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدى المؤمنین » (2)

و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افكند تا به دست خود و به دست مؤمنان خانه هاشان را ویران كردند.

ویادر فتح مكه زمینه چنان فراهم مى شودوبه گونه اى مرعوب مى گردند كه جرات هر گونه مقاومت و رویارویى از لشكر جرار قریش و ابوسفیان سلب مى گردد و همه طوعا و كرها تسلیم مى شوند و شعار «لااله الاالله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده » تحقق مى یابد.

باز درانقلاب اسلامى ، دیدیم كه دشمن با همه قوا و توان وسلاحهاى مدرن، چگونه صحنه را خالى مى كرد، مخصوصادرآخرین روزهاى پیروزى انقلاب اسلامى شاهد بودیم كه در پى فرمان حضرت امام، قدس سره، و ریختن همه مردم به خیابانها با فرمان رهبرانقلاب، چگونه نیرومندترین ارتش خاورمیانه عملا جا خالى كرد و نیروهاى انقلاب پیروز شدند.

در جنگ تحمیلى هم نمونه هایى از این پیروزیها را در فتح خرمشهر و آبادان و فتح المبین دیدیم كه نیروى مجهز و برتر مهاجمان، با روحیه متزلزل در اثر ترس و وحشت شعار الله اكبر چگونه شكست خورد و تسلیم شد.

اینها نمونه كوچكى است از پیروزى كه در سایه ترس و رعب در دل دشمن به وجود مى آید.

پس بسیار روشن است كه یكى از عوامل عمده پیروزى ارتش امام زمان ،علیه السلام، همان رعب است كه از آوازه حضرت و تایید ونصرت او از طرف خدا در دل دشمنان خدا و امام زمان ،علیه السلام، مى افتد و این حقیقت در لابلاى آیات و روایات مشهود است.

اینك آیاتى كه دلالت بر اینگونه پیروزیها دارد و مى رساند كه پیامبر، صلى الله علیه وآله،در مواردى ، منصور بالرعب بوده است از نظر شما مى گذرانیم:

1. «سنلقى فى قلوب الذین كفرواالرعب بما اشركوا بالله » (3)

بزودى در دلهاى كفار رعب و هراس مى افكنیم به خاطر آنكه شرك براى خدا قائل شدند.

2.«سالقى فى قلوب الذین كفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق » (4)

بزودى در دلهاى كافران وحشت و ترس مى افكنیم ، پس ضربه ها را بر بالاى گردنها (یعنى مغزشان) فرود آورید. این در رابطه با رعبى است كه در دل كفار قریش در جنگ بدر افتاد و سبب پیروزى مسلمانان بر آنها شد.

3. «و قذف فى قلوبهم الرعب فریقا تقتلون و تاسرون فریقا» (5)

در دل یهودیان رعب و وحشت افتاد كه سبب فروآمدن از دژهایشان شد و شما گروهى را كشتید و گروه دیگرى را به اسارت گرفتید.

4. «فاتاهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب » (6) پس قدرت خداوند از جایى كه گمان نمى بردند، آمد و رعب وحشتى در دل آنان افتاد.

در بسیارى از روایات ما همین صفت و ویژگى پیامبر،صلى الله علیه وآله،براى حضرت مهدى ، علیه السلام،نقل شده است، علاوه بر روایاتى كه قبلا اشاره شد به اینكه رعب پیشاپیش لشكر امام زمان از هر طرف مى رود یعنى از فاصله دور دشمن او مرعوب مى گردد و فرار مى كند یا تسلیم مى شود .

امام باقر ،علیه السلام، مى فرماید: «همه سنن انبیا در امام زمان جمع است (كه بعدا در این زمینه بحث خواهیم كرد) ولى از سنتهاى جدش مصطفى،صلى الله علیه وآله، قیام به شمشیر و منصور بالرعب است.

«و اما شبهة من جده المصطفى محمد،صلى الله علیه وآله، فخروجه بالسیف و قتله اعداءالله و اعداءرسوله و الجبارین و الطواغیت و انه ینتصر بالسیف و الرعب و انه لا ترد له رایة ...» (7)

از سنتهاى جدش قیام امام زمان با شمشیر و قیام مسلحانه است و نابودى دشمنان خدا و رسول خدا و ستمگران و طاغوتها است و منصور به رعب و تسلیم همه پرچمها در برابر اوست.

امام محمدباقر،علیه السلام،نیز مى فرماید:

«القائم،علیه السلام،منا منصور بالرعب، موید بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب » (8)

قائم ،علیه السلام، ما یارى شده به رعب است و تاییدشده با پیروزى است. تمام زمین به تصرف او درمى آید و گنجهاى زمین براى او ظاهر مى شود و سلطه او بر شرق و غرب مى رسد.

امام صادق ،علیه السلام، مى فرمود:

«ان القائم منامنصوربالرعب موید بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب و یظهرالله به دینه ولوكره المشركون » (9)

4. در ذیل تفسیر آیه «اتى امرالله فلاتستعجلوه » مى فرماید: (10)

«هو امرنا امرالله تعالى عزوجل ان لانستعجل به حتى و یویده بثلاثة اجناد الملائكه المؤمنین والرعب » (11)

او همواره با سه گروه سپاه تایید مى شود. سپاه فرشتگان ، سپاه مؤمنان مخلص و سپاه رعب و ترس.

هشام بن سالم از امام صادق ، علیه السلام، نقل مى كند:

«... فلا یبقى بین الخافقین الا خافه » (12)

در میان شرق و غرب كسى نمى ماند مگر اینكه از او مى هراسد.

ابى بصیر از امام صادق ، علیه السلام، نقل مى كند كه آن حضرت درباره نشر و گسترش پرچم حضرت مهدى،علیه السلام، پس از نقل مطالبى مى فرماید:

«و یسیرالرعب قدامها شهرا وراءها شهرا و عن یمینها شهرا و عن یسارها شهرا، ثم قال یا ابامحمد، انه یخرج موتورا غضبان اسفا لغضب الله على هذاالخلق ». (13)

با توجه به معناى لغوى رعب كه همان خوف و در واقع ترس شدیدى است كه كتمان آن ممكن نیست، روشن مى شود منصور به رعب بودن آن حضرت ممكن است به این معانى باشد:

1. مردم مخالف و دشمنان ، روحیه خود را ببازند و جرات مقاومت در برابر او نكنند و از ترس لشكر مقاوم و غیرقابل نفوذ و شكست ناپذیر آن حضرت ، تسلیم شوند.

2.آوازه آن حضرت و لشكرش چنان رعب آور است كه شهرهاى دور دست كه با لشكر امام به مسافت یك ماه راه رفتن، فاصله دارند، از هر طرف بدون درگیرى و رویارویى و مقاومت تسلیم مى گردند، چنانچه حدیث ابى بصیر گویاى آن است.

3. تمام دشمنان آن حضرت در خوف شدید به سر مى برند و این ترس خودمقدمه پیروزى امام و شكست دشمنان امام است.

این رعب و ترس از چند جهت ممكن است رخ دهد:

الف) از نظر اعجاز و قدرت خداوند كه هراس و رعب در دلهاى دشمنان امام و ابرقدرتها بیفكند و قدرت اراده و تصمیم به مقاومت را از آنان سلب نماید، نتیجه اینكه زودتر تسلیم گردند. گویى چنان از خود بى خود شوند و دست و پاى خود را گم كنند كه توان حركت نیابند همانند بره در برابر شیر و ...!

ب) آوازه پیروزى سریع حضرت و شیوع فتح و نصرت او در سراسر بلاد و ویژگى یاران او و لشگریانش كه مقاوم و شكست ناپذیرند، سبب این خوف و رعب گردد.

ج) انتشار حركت و قیام امام و آمادگى باطنى مردم ممكن است، سبب پیوستن مردم به امام شود و در تمامى كشورها نیروها و مردم خواستار همكارى با امام زمان گردند و در نتیجه شورشها و قیامهاى داخلى رخ دهد و موجب انشعاب حكومتها وتقسیم و تجزیه آنان گردد و عملا ایجاد ترس و وحشت و رعب در دلهاى حاكمان و طاغوت و قدرتها شود.

د) امام زمان با احاطه اى كه بر اسرار غیب دارد ممكن است راز و رمز آنان را قبلا كشف و خنثى كند و منابع و ذخایر اسلحه و نیروهاى انسانى آنان را نیز شناسایى كند و نقاط ضعف و آسیب پذیرى آنان را بداند و با یك اقدام سریع همه را وادار به تسلیم سازد و نیز كافى است كه این كار را با چند دولت مقتدر انجام دهد تا بقیه حساب خویش را بدانند ...!!

 


پى نوشتها:

1. سوره احزاب (33)، آیه 11

2.سوره حشر (59)، آیه 2

3. سوره آل عمران (3)، آیه 151

4. سوره انفال (8)، آیه 12

5. سوره احزاب (33)، آیه 23

6. سوره حشر (59)، آیه 2

7. مجلسى،محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 217، ح 6.

8. كشف الغمه، ج 3، ص 324;المحجه البیضاء، ج 3، ص 341; یوم الخلاص، ص 300; منتخب الاثر، ص 292و482; مجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 190، نورالابصار، ص 171; اعلام الورى، ص 433، اسعاف الراغبین، ص 152; ینابیع المودة، ج 3، ص 136.

9. مجلسى، محمدباقر، همان، ص 191، ح 24.

10. سوره نحل (16)، آیه 1.

11. نعمانى، كتاب الغیبة، ص 128; مابعد الظهور، ص 535; ر.ك: امام مهدى من المهد الى الظهور.

12. نعمانى، همان، ص 122.

13. مجلسى، محمدباقر، همان، ص 360، ح 129.

  على اكبر حسنى


ماهنامه موعود ـ شماره 5 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات