۸۸۴۴نظریة‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور
نظرات |

نظریة‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور     
۰۱ بهمن ۱۳۸۳ 
قسمت‌ دوم
علیرضا نودهی‌


3. دلایل‌ نظریه‌
1ـ3. دلایل‌ كلامی‌ ـ نقلی‌
ظهور یعنی‌ آشكار شدن‌ بعد از غیبت‌ كردن‌ و مخفی‌ شدن‌ 1 . به‌ عبارتی‌ دیگر ما وقتی‌ می‌گوییم‌ فلانی‌ ظهور پیدا كرد یعنی‌ قبلا آن‌ شخص‌ حضور داشته‌ ولی‌ مانعی‌ باعث‌ شده‌ كه‌ ایشان‌ مخفی‌ شوند.
همانطور كه‌ در فصل‌ قبل‌ اشاره‌ كردیم‌، وجود امام‌ و حضور ایشان‌ در زمین‌ ضروری‌ است‌، نصب‌ و آفریدن‌ امام‌ لطفی‌ واجب‌ بر خداوند و حضور امام‌(ع‌) تكلیفی‌ واجب‌ بر ایشان‌ است‌. لذا اصل‌ بر حضور امام‌(ع‌) است‌؛ یعنی‌ تا وقتی‌ كه‌ مانعی‌ از حضور امام‌ نباشد، باید امام‌ حضور داشته‌ باشند. پس‌ غیبت‌ و عدم‌ حضور امام‌(ع‌) حاكی‌ از مانعی‌ است‌ كه‌ بر سر راه‌ حضور امام‌ قرار گرفته‌ و آن‌ مانع‌ ایشان‌ را از حضور داشتن‌، معذور كرده‌ است‌. حال‌ اگر آن‌ مانع‌ برداشته‌ شود بلافاصله‌ ظهور تحقق‌ می‌یابد؛ چرا كه‌ حضور امام‌(ع‌) ضروری‌ و واجب‌ است‌.
علّت‌ و سبب‌ غیبت‌ چیزی‌ جز مانع‌ حضور امام‌(ع‌) نیست‌ و با رفع‌ این‌ مانع‌، غیبت‌ امام‌(ع‌) بدون‌ دلیل‌ و بی‌ حكمت‌ خواهد شد. بلكه‌ دلیل‌، بر حضور امام‌(ع‌) دلالت‌ خواهد كرد. پس‌ اگر بخواهیم‌ اسباب‌ ظهور را پیدا كنیم‌ باید آنرا از موانع‌ حضور امام‌(ع‌) و به‌ تعبیری‌ دیگر از علل‌ غیبت‌، سراغ‌ بگیریم‌؛ چون‌ با رفع‌ و از بین‌ رفتن‌ این‌ موانع‌، ظهور بلافاصله‌ تحقق‌ خواهد یافت‌. بنابراین‌، رفع‌ علت‌ غیبت‌، سبب‌ ظهور است‌ و به‌ عبارتی‌ دقیق‌تر می‌توان‌ گفت‌ با رفع‌ علت‌ غیبت‌، دلیل‌ حضور امام‌ كه‌ همان‌ لطف‌ وجوبی‌ از طرف‌ خداوند است‌ موجود است‌ و مانع‌ حضور نیز مفقود می‌باشد و از این‌رو ظهور فورا و وجوبا تحقق‌ خواهد یافت‌.
خلاصه‌ اینكه‌ اسباب‌ ظهور رابطه‌ عكس‌ با علل‌ غیبت‌ دارند. یعنی‌ نبودن‌ علّت‌ غیبت‌، سبب‌ ظهور خواهد شد و هر چه‌ علل‌ غیبت‌ كم‌ رنگ‌تر شوند، اسباب‌ ظهور پررنگ‌تر خواهد شد. حال‌ برای‌ بررسی‌ كردن‌ نقش‌ اراده‌ و اختیار شیعیان‌ در تعجیل‌ و تحقق‌ ظهور باید به‌ علل‌ غیبت‌ بپردازیم‌. به‌ بیان‌ دیگر برای‌ اثبات‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور باید ثابت‌ كنیم‌ كه‌ غیبت‌ امام‌ ناشی‌ از سوء انتخاب‌ مردم‌ بوده‌ است‌ و مردم‌ با جبران‌ رفتارشان‌ می‌توانند به‌ ظهور دست‌ یابند.
علماء سه‌ علّت‌ عمده‌ برای‌ غیبت‌ ذكر كرده‌اندكه‌ به‌ آن‌ می‌پردازیم‌.
الف‌) غیبت‌، پناهگاهی‌ برای‌ حفظ‌ جان‌ مباركشان‌ امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
ای‌ زراره‌! امام‌ مهدی‌(ع‌) چاره‌ای‌ جز غیبت‌ نخواهد داشت‌. زراره‌ سؤال‌ كرد: دلیل‌ غیبتش‌ چیست‌؟ امام‌(ع‌) در حالی‌ كه‌ با انگشت‌ به‌ بدن‌ مبارك‌شان‌ اشاره‌ می‌كردند فرمودند: ترس‌ از جانش‌» 2 .
از امام‌ معصوم‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌:
در زندگی‌ صاحب‌ الامر(ع‌) سنتی‌ از حضرت‌ موسی‌(ع‌) است‌. سؤال‌ شد چه‌ سنتی‌؟ فرمودند: همیشگی‌ خوف‌ و غیبت‌ او از حكومتها، تا این‌ كه‌ خداوند به‌ یاری‌ كردن‌ او اذن‌ دهد و به‌ همین‌ دلیل‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) یك‌بار در شعب‌ و بار دیگر در غار مخفی‌ شدند و به‌ همین‌ دلیل‌ امیر المؤمنین‌(ع‌) خانه‌ نشین‌ شد و از مطالبه‌ حق‌ خویش‌ صرف‌نظر كرد. 3
امام‌ موسی‌ بن‌ جعفر(ع‌) می‌فرمایند:
غیبت‌ در زندگی‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) دقیقاً مانند سنت‌ انبیاء(ع‌) اتفاق‌ می‌افتد. 4
انبیاء(ع‌) با تهدید جدی‌ به‌ قتل‌ از امت‌ خود جدا می‌شدند و در مكانی‌ دور از چشم‌ ستمگران‌ مخفی‌ می‌شدند؛ چرا كه‌ در تمام‌ شرایع‌ الهی‌، حفظ‌ جان‌ واجب‌ است‌ خداوند متعال‌ در قرآن‌ كریم‌ می‌فرماید:
لا تلقوا بأیدیكم‌ إلی‌ التهلكه‌. 5
خویشتن‌ را به‌ دست‌ خویش‌ به‌ هلاكت‌ میندازید.
لذا خودكشی‌ حرام‌ است‌. البته‌ وقتی‌ كه‌ افرادی‌ با سلاح‌ قصد كشتن‌ فردی‌ را داشتند و او بدون‌ هیچ‌ سلاح‌ دفاعی‌ فرار نكند تا اینكه‌ او را بكشند، این‌ چیزی‌ جز خودكشی‌ نیست‌. تقیه‌ یكی‌ از واجبات‌ شرعی‌ است‌ و به‌خصوص‌ در شیعه‌ زیاد به‌ آن‌ سفارش‌ شده‌ است‌. یعنی‌ وقتی‌ كسی‌ جانش‌ به‌ خاطر مذهبش‌ به‌ خطر افتاد باید مذهب‌ خویش‌ را مخفی‌ كند. البته‌ تقیه‌ نباید طوری‌ باشد كه‌ اساس‌ معنویت‌ در زمین‌ نابود شود. در شرایع‌ سه‌ چیز به‌طور رتبی‌ حرمت‌ دارد: اول‌ دین‌؛ دوم‌ جان‌؛ سوم‌ مال‌. یعنی‌ در درجه‌ اول‌ دین‌ حرمت‌ دارد و در درجه‌ دوم‌ جان‌ و بعد مال‌ باید حفظ‌ شود. برای‌ بیان‌ دین‌ و حفظ‌ معنویت‌ هیچ‌ گاه‌ زمین‌ خالی‌ از حجت‌ و اولیای‌ الهی‌ نبوده‌ است‌.
پیامبران‌ زیادی‌ برای‌ تبلیغ‌ دین‌، آمده‌اند و در این‌ راه‌ خیلی‌ از اذیت‌ و آزارها را تحمل‌ كرده‌اندو حتی‌ شهید شده‌اند. چون‌ اگر دین‌ به‌طوری‌ در خطر باشد كه‌ اثری‌ از آن‌ در زمین‌ نماند و جای‌ حق‌ و باطل‌ عوض‌ شود و مردم‌ نتوانند حتی‌ به‌صورت‌ مخفیانه‌ دیندار باشند، آنگاه‌ جان‌ مباح‌ می‌شود و برای‌ حفظ‌ اساس‌ دین‌ باید جان‌فشانی‌ كرد. در صورت‌ خطر نابود شدن‌ دین‌، نمی‌توان‌ حفظ‌ جان‌ كرد. ولی‌ اگر معنویت‌ و دین‌ را می‌توان‌ ترسیم‌ كرد و حق‌ و باطل‌ را بیان‌ كرد ولی‌ اقامه‌ دین‌ به‌خاطر ستمگران‌ مشكل‌ باشد در این‌ صورت‌ بدون‌ هیچ‌ سلاح‌ دفاعی‌ نمی‌توانیم‌ جان‌ خویش‌ را به‌ خطر بیندازیم‌. و به‌ عبارتی‌ ابلاغ‌ دین‌ و رساندن‌ آن‌ به‌ مردم‌ كه‌ لطفی‌ واجب‌ بر خداوند و تكلیفی‌ بر پیامبران‌ و اولیا(ع‌) می‌باشد، حتی‌ در صورت‌ نیاز به‌ جانفشانی‌ باید صورت‌ بگیرد. و در این‌ مرتبه‌ تقیه‌ معنا ندارد ولی‌ بعد از تبلیغ‌ دین‌ و رسیدن‌ آن‌ به‌ مردم‌ و انفكاك‌ حق‌ از باطل‌ است‌ كه‌ تقیه‌ معنا پیدا می‌كند؛ یعنی‌ برای‌ اقامه‌ دین‌ كه‌ در حوزه‌ افعال‌ و اختیار مردم‌ است‌، باید به‌ سلاح‌ دفاعی‌ مجهز شد در صورت‌ نبودن‌ سلاح‌، باید حفظ‌ جان‌ كرد و مخفیانه‌ دینداری‌ كرد. البته‌ ما در عناوین‌ بعدی‌ به‌ این‌ موضوع‌ بیشتر خواهیم‌ پرداخت‌.
ائمه‌ اطهار(ع‌) برای‌ فهمیدن‌ غیبت‌ امام‌ عصر(ع‌) ما را به‌ سنت‌ انبیا ارجاع‌ داه‌اند. شیخ‌ صدوق‌ كتاب‌ مفصّلی‌ در غیبت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) تألیف‌ كرده‌ است‌. ایشان‌ دربارة‌ انگیزة‌ تألیف‌ این‌ كتاب‌ می‌فرماید كه‌ در عالم‌ خواب‌ به‌ حضور امام‌ عصر(ع‌) رسیده‌ است‌ و چنین‌ توضیح‌ می‌دهد:
به‌ او سلام‌ كردم‌ و او جواب‌ سلام‌ گفت‌ و بعد فرمودند كه‌ چرا درباره‌ غیبت‌ كتابی‌ تألیف‌ نمی‌كنی‌ تا اندوه‌ دلت‌ را ببرد، عرض‌ كردم‌ یابن‌ رسول‌الله(ص‌) درباره‌ غیبت‌ تألیفاتی‌ دارم‌، فرمودند: آنها به‌ گونه‌ ای‌ كه‌ من‌ دستور می‌دهم‌ تألیف‌ نشده‌اند، اكنون‌ مستقلاً كتابی‌ درباره‌ غیبت‌ تألیف‌ كن‌ و غیبت‌ پیغمبران‌ را در آن‌ درج‌ كن‌. 6
بنابراین‌ كلید معمای‌ غیبت‌ را باید از سنت‌ پیامبران‌ سراغ‌ گرفت‌. برای‌ روشن‌ شدن‌ این‌ مطلب‌ به‌ناچار به‌ سنت‌ پیامبران‌ نگاهی‌ گذرا می‌اندازیم‌: 7
ادریس‌ پیامبر(ع‌) در زمان‌ پادشاه‌ ستمگری‌ با تقیه‌ زندگی‌ می‌كرد تا اینكه‌ یكی‌ از شیعیان‌ ایشان‌ به‌ دست‌ پادشاه‌ كشته‌ شد و زمین‌ او غصب‌ شد. حضرت‌ ادریس‌(ع‌) از طرف‌ خداوند به‌ پادشاه‌ وعدة‌ عذاب‌ داد. پادشاه‌ كه‌ از این‌ وعید عصبانی‌ شده‌ بود چهل‌ نفر را در تعقیب‌ آن‌ حضرت‌ فرستاد تا او را بكشند. آن‌ حضرت‌ بعد از اطلاع‌ به‌ بیرون‌ از شهر گریخت‌ و در كوهی‌ بلند در درون‌ غار مخفی‌ گردید. یعنی‌ وقتی‌ حضرت‌ ادریس‌ یقین‌ كرد كه‌ در صورت‌ حضور در بین‌ امت‌ لحظاتی‌ بعد كشته‌ خواهد شد، از بین‌ امت‌ خویش‌ غیبت‌ كرد؛ چرا كه‌ فرار نكردن‌ ایشان‌ مساوی‌ با خودكشی‌ بود.
حضرت‌ ابراهیم‌(ع‌) در زمان‌ نمرودیان‌ به‌دنیا آمد. وعدة‌ تولد ابراهیم‌ توسط‌ پیامبران‌ به‌ مؤمنان‌ داده‌ شده‌ بود و این‌ خبر را نمرودیان‌ می‌دانستند. لذا حضرت‌ ابراهیم‌ مخفیانه‌ به‌ دنیا آمد. و مادرش‌ مخفیانه‌ ایشان‌ را بزرگ‌ كرد تا اینكه‌ حضرت‌ ابراهیم‌ بزرگ‌ شد و برای‌ انجام‌ رسالت‌ تبلیغ‌ دین‌ دعوتش‌ را علنی‌ كرد، اما بعد از ماجرای‌ زنده‌ ماندن‌ در درون‌ آتش‌ دوباره‌ غیبت‌ كرد، چون‌ آن‌ حضرت‌ را از شهر بیرون‌ كردند.
قبل‌ از تولد حضرت‌ موسی‌، همه‌ در انتظار تولد چنین‌ مولودی‌ بودند؛ زیرا همه‌ این‌ وعدة‌ الهی‌ را می‌دانستند كه‌ به‌دست‌ ایشان‌ كاخ‌ فرعونیان‌ نابود می‌شود و مؤمنان‌ به‌ فرج‌ خواهند رسید. حضرت‌ موسی‌(ع‌) مخفیانه‌ به‌دنیا آمد و مادرش‌ از ترس‌ اینكه‌ فرزندش‌ به‌دست‌ فرعونیان‌ كشته‌ شود با الهام‌ الهی‌ وی‌ را درون‌ تابوتی‌ گذاشت‌ و در رود نیل‌ رها كرد. آسیه‌ زن‌ فرعون‌ در كنار رود به‌ تفریح‌ مشغول‌ بود. تابوت‌ را پیدا كرد و موسی‌ را به‌ دامان‌ گرفت‌ و محبت‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) در دل‌ آسیه‌ افتاد و او فرعون‌ را متقاعد ساخت‌ كه‌ حضرت‌ را به‌ فرزندی‌ قبول‌ كند. موسی‌(ع‌) به‌دست‌ فرعونیان‌ بزرگ‌ شد و مخفیانه‌ به‌ انجام‌ رسالت‌ و تبلیغ‌ دین‌ مشغول‌ بود تا اینكه‌ روزی‌ به‌ دفاع‌ از یكی‌ از شیعیانش‌ یك‌ مرد فرعونی‌ را كشت‌ و فرعون‌ دستور قتل‌ ایشان‌ را صادر كرد و سربازانش‌ را در تعقیب‌ وی‌ فرستاد. موسی‌(ع‌) كه‌ از این‌ ماجرا با خبر شد از آن‌ سرزمین‌ فرار كرد و از امت‌ خویش‌ غایب‌ شد؛ چرا كه‌ اگر لحظه‌ای‌ بیش‌تر در آنجا می‌ماند به‌ دست‌ سربازان‌ فرعون‌ كشته‌ می‌شد و این‌ چیزی‌ جز خودكشی‌ نبود.
امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند: در قائم‌(ع‌) سنتی‌ از موسی‌ بن‌ عمران‌ هست‌. عرض‌ كردم‌: چه‌ سنتی‌؟ فرمودند: پنهانی‌ ولادت‌ او و غیبت‌ او ... . 8
بعد از حضرت‌ موسی‌(ع‌) یوشع‌ بن‌ نون‌ به‌ نبوت‌ رسید. مردم‌ از دعوت‌ وی‌ استقبال‌ كردند تا آنكه‌ توانست‌ به‌ كمك‌ شیعیانش‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ گیرد. ولی‌ بعد از ایشان‌ دوباره‌ محیط‌ رعب‌ و وحشت‌ برای‌ مؤمنان‌ ایجاد شد و پیامبران‌ بعد از این‌ پیامبر تا زمان‌ حضرت‌ داوود(ع‌) مخفیانه‌ ابلاغ‌ رسالت‌ می‌كردند. لذا از اسم‌ و زندگانی‌ آنها خبری‌ نداریم‌ ولی‌ می‌دانیم‌ كه‌ در هیچ‌ زمانی‌، زمین‌ از پیامبران‌ و اولیای‌ الهی‌ برای‌ رساندن‌ دین‌ به‌ مردم‌ خالی‌ نمانده‌ است‌.
امیر المؤمنین‌(ع‌) می‌فرمایند:
خدایا چنین‌ است‌ كه‌ هرگز روی‌ زمین‌ از قیام‌ كننده‌ای‌ با حجت‌ و دلیل‌، خالی‌ نمی‌ماند، خواه‌ ظاهر و آشكار باشد و خواه‌ بیمناك‌ و پنهان‌، تا دلائل‌ و اسناد روشن‌ الهی‌ از بین‌ نرود و به‌ فراموشی‌ نگراید. 9
حضرت‌ داوود(ع‌) با كشتن‌ جالوت‌، طاغوت‌ زمان‌ خویش‌، حكومت‌ را به‌ دست‌ گرفت‌ و حضرت‌ سلیمان‌(ع‌) را برای‌ نبوت‌ و خلافت‌ بعد از خودش‌ به‌ مردم‌ معرفی‌ كرد، ولی‌ آنها به‌ بهانة‌ جوان‌ بودن‌ حضرت‌ سلیمان‌(ع‌) اطاعت‌ نكردند. حضرت‌ سلیمان‌(ع‌) مخفیانه‌ به‌ تبلیغ‌ دین‌ پرداخت‌ و پس‌ از مدتی‌ با امداد غیبی‌ به‌ چنان‌ قدرت‌ عظیمی‌رسید كه‌ همة‌ موجودات‌ در خدمت‌ ایشان‌ قرار گرفتند. ایشان‌ با این‌ قدرت‌ الهی‌ حكومت‌ را در دست‌ گرفت‌ و این‌ سندی‌ شد تا مردم‌ بدانند كه‌ خداوند می‌تواند اولیا و پیامبران‌ خود را با قدرت‌ خودش‌ به‌ حكومت‌ برساند، ولی‌ آن‌ را به‌ اختیار و انتخاب‌ مردم‌ وا گذارده‌ است‌ تا آنها را در دنیا آزمایش‌ كند.
بعد از حضرت‌ سلیمان‌ تا حضرت‌ عیسی‌(ع‌) همه‌ پیامبران‌ در خفا به‌ رسالت‌ تبلیغ‌ دین‌ مشغول‌ بودند. حضرت‌ عیسی‌(ع‌) نیز مخفیانه‌ متولد شد ولی‌ تولد ایشان‌ به‌ تولد امام‌ عصر(ع‌) تشبیه‌ نشده‌ است‌ بلكه‌ تولد آن‌ حضرت‌ به‌ تولد حضرت‌ موسی‌(ع‌) تشبیه‌ شده‌ است‌. چون‌ علّت‌ مخفیانه‌ بودن‌ تولد حضرت‌ عیسی‌(ع‌) شرم‌ و حیای‌ حضرت‌ مریم‌(س‌) و ترس‌ از اتهام‌ به‌ آن‌ بانو بود ولی‌ علّت‌ مخفیانه‌ بودن‌ تولد امام‌ عصر(ع‌) همچون‌ تولد حضرت‌ موسی‌(ع‌) ترس‌ از به‌ قتل‌ رسیدن‌ توسط‌ حكومتهای‌ طاغوت‌ بود. حضرت‌ عیسی‌(ع‌) نیز در رسانیدن‌ دین‌ و معنویت‌ به‌ مردم‌ مصائب‌ زیادی‌ را تحمل‌ كرد تا اینكه‌ حكومت‌ وقت‌ تصمیم‌ به‌ قتل‌ ایشان‌ گرفت‌ و هنگامی‌ كه‌ گروهی‌ در تعقیب‌ وی‌ برآمدند تا ایشان‌ را به‌ صلیب‌ بكشند، ایشان‌ با امداد الهی‌ به‌ آسمان‌ رفت‌ و از بین‌ امت‌ خویش‌ غایب‌ شد.
بعد از حضرت‌ عیسی‌(ع‌) انبیاء الهی‌ در خفا و تقیه‌ زندگی‌ می‌كردند.
رسول‌ اكرم‌ (ص‌) نیز در سه‌ سال‌ اول‌ به‌ تبلیغ‌ مخفیانه‌ پرداختند و بعد از آن‌كه‌ دعوت‌ خود را علنی‌ كردند از طرف‌ كفار مورد ستم‌ و اذیت‌ قرار گرفتند لذا تصمیم‌ به‌ هجرت‌ گرفتند و هنگامی‌ كه‌ به‌ سوی‌ مدینه‌ حركت‌ كردند، كفار در تعقیب‌ ایشان‌ برآمدند تا آن‌ حضرت‌ را به‌ قتل‌ برسانند. ایشان‌ به‌ غار نور پناه‌ بردند و در آنجا مخفی‌ شدند.
بنابراین‌ روشن‌ شد كه‌ انبیا نیز غیبت‌ داشته‌اند و غیبت‌ ایشان‌ در زمانهایی‌ بوده‌ است‌ كه‌ گروهی‌ قصد جان‌ ایشان‌ را می‌كردند و ایشان‌ برای‌ حفظ‌ جانشان‌ كه‌ یك‌ واجب‌ عقلی‌ و شرعی‌ است‌ مخفی‌ می‌شدند و از بین‌ امت‌ خویش‌ غیبت‌ می‌كردند. غیبت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) نیز به‌ همین‌ دلیل‌ بوده‌ است‌؛ یعنی‌ به‌ خاطر حفظ‌ جان‌ مباركشان‌؛ چرا كه‌ در زمان‌ ائمه‌(ع‌) اختناق‌ شدیدی‌ حاكم‌ بود و هر چه‌ كه‌ به‌ زمان‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) نزدیك‌ می‌شد اوضاع‌ بدتر می‌شد؛ چون‌ همه‌ می‌دانستند كه‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) متولد خواهد شد و ایشان‌ حكومتهای‌ طاغوت‌ را شكست‌ خواهد داد و فرج‌ شیعیان‌ می‌رسد. لذا از زمانی‌ كه‌ رعب‌ و وحشت‌ زیادتر شد ائمه‌(ع‌) نیز بیشتر تقیه‌ می‌كرند به‌طوری‌ كه‌ امام‌ هادی‌(ع‌) خود را از بسیاری‌ از یاران‌ و شیعیان‌ پوشیده‌ می‌داشتند و جز تعداد اندكی‌ از یاران‌ خاص‌ آن‌ حضرت‌ ایشان‌ را نمی‌دیدند. و هنگامی‌ كه‌ نوبت‌ به‌ امامت‌ امام‌ حسن‌ عسكری‌(ع‌) رسید ایشان‌ چه‌ با یاران‌ خاص‌ خود و چه‌ با مردم‌ عادی‌ از پشت‌ پرده‌ سخن‌ می‌گفتند و كسی‌ ایشان‌ را نمی‌دید مگر هنگامی‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ برای‌ رفتن‌ به‌ دارالخلافه‌ از منزل‌ خارج‌ می‌شد. 10 كه‌ در آن‌ زمان‌ طاغوتیان‌ مترصد تولد حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عج‌) بودند كه‌ به‌ محض‌ تولّد، ایشان‌ را بكشند لذا آن‌ حضرت‌(ع‌) مخفیانه‌ به‌ دنیا آمد و از همان‌ ابتدا در غیبت‌ به‌سر بردند. ولی‌ گاهی‌ اوقات‌ امام‌ حسن‌ عسكری‌(ع‌) ایشان‌ را به‌ شیعیان‌ نشان‌ می‌دادند تا در تولد یافتن‌ ایشان‌ شك‌ نكنند و بعد از امام‌ حسن‌ عسكری‌، امام‌ زمان‌(ع‌) امامت‌ را پذیرا شدند و با تعیین‌ نواب‌ خاص‌، امر تبلیغ‌ دین‌ را كامل‌ كردند و هر نوع‌ شبهه‌ ای‌ در وجود و تولد خود را برطرف‌ نمودند و بعد دوران‌ غیبت‌ كبرا فرا رسید و ایشان‌ فقط‌ نواب‌ عام‌ را نصب‌ كردند و از میان‌ امت‌ خویش‌ غایب‌ شدند.
1ـ1ـ3. مؤیدات‌ این‌ علّت‌ غیبت‌ : در عنوان‌ قبلی‌ روایاتی‌ را آوردیم‌ كه‌ علّت‌ غیبت‌ امام‌ عصر (عج‌) را حفظ‌ جان‌ و خون‌ مبارك‌شان‌ می‌دانستند. علاوه‌ بر این‌ روایات‌، احادیث‌ دیگری‌ این‌ علّت‌ را تأیید می‌كنند. گرچه‌ این‌ احادیث‌ صراحتاً از علّت‌ غیبت‌ سخن‌ نگفته‌اند ولی‌ از مضمون‌ آنها، این‌ علت‌ فهمیده‌ می‌شود و به‌ اصطلاح‌ علمی‌ با دلالت‌ التزامی‌ بر این‌ علّت‌ دلالت‌ می‌كنند.
مویّد اول‌: با بررسی‌ روایاتی‌ كه‌ دربارة‌ تحریم‌ بردن‌ نام‌ امام‌ زمان‌(ع‌) وارد شده‌ است‌ به‌ این‌ رهیافت‌ می‌رسیم‌ كه‌ علّت‌ تحریم‌ افشای‌ نام‌ ایشان‌، شناسایی‌ امام‌ زمان‌(ع‌) توسط‌ حكومت‌ وقت‌ و در نتیجه‌ به‌ خطر افتادن‌ جان‌ شریف‌ ایشان‌ بوده‌ است‌. لذا حرمت‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ امام‌(ع‌) فقط‌ مخصوص‌ همان‌ زمان‌ بوده‌ است‌.
شیخ‌ حر عاملی‌ در كتاب‌ گران‌ سنگ‌ خود، وسائل‌الشیعه‌ بابی‌ به‌نام‌ «تحریم‌ تسمیة‌ المهدی‌(ع‌) و سائرالائمة‌(ع‌) و ذكرهم‌ وقت‌ التقیه‌ و جواز ذلك‌ مع‌ عدم‌ الخوف‌» 11 دارد. كه‌ در این‌ باب‌ احادیثی‌ را كه‌ بر حرمت‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ امام‌(ع‌) دلالت‌ دارند آورده‌ است‌ و از آنها علّت‌ حرمت‌ را خوف‌ و ترس‌ از ظالمان‌ استنباط‌ كرده‌ است‌. و در بقیه‌ زمانها كه‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ حضرت‌ تهدیدی‌ را در پی‌ ندارد، حكم‌ به‌ جواز كرده‌ است‌.
از جمله‌ آن‌ روایات‌، حدیثی‌ است‌ كه‌ از محمد بن‌ عثمان‌ العمری‌، یكی‌ از نواب‌ خاص‌ حضرت‌(ع‌) سؤال‌ شده‌ كه‌:
آیا امام‌ زمان‌(ع‌) را دیده‌ای‌؟ فرمود: به‌خدا سوگند آری‌. بعد از آن‌ از او پرسیدند: و اسم‌ حضرت‌ چیست‌؟ محمد بن‌ عثمان‌ گفت‌: بر شما حرام‌ است‌ كه‌ از نام‌ حضرت‌ سراغ‌ بگیرید و این‌ حكم‌ را نه‌ از جانب‌ خود می‌گویم‌ بلكه‌ حكمی‌ است‌ از طرف‌ امام‌ عصر(ع‌) چون‌ سلطان‌ (حاكم‌ وقت‌) چنین‌ پنداشته‌ كه‌ امام‌ حسن‌ عسكری‌(ع‌) از دنیا رفته‌ و جانشینی‌ تعیین‌ نكرده‌ است‌. پس‌ هنگامی‌ كه‌ اسم‌ ایشان‌ شایع‌ شود سراغ‌ امام‌(ع‌) را می‌گیرد. پس‌ از خدا بترسید و در این‌ باره‌ سؤال‌ نكنید. 12
بنابراین‌ تأكید از نام‌ نبردن‌ امام‌(ع‌) برای‌ ناشناس‌ ماندن‌ ایشان‌ و اختفای‌ محل‌ ایشان‌ از حكومت‌ طاغوت‌ وقت‌ بوده‌ است‌. و این‌ تأییدی‌ است‌ بر اینكه‌ علّت‌ غیبت‌ نیز ترس‌ از حكومت‌ ظالمان‌ و حفظ‌ جانشان‌ بوده‌ است‌. در آن‌ زمان‌ اختناق‌ سیاسی‌ به‌ قدری‌ بوده‌ است‌ كه‌ حتی‌ سؤال‌ از نام‌ آن‌ حضرت‌ نیز حرام‌ شده‌ است‌. لذا غیبت‌ كاملاً یك‌ حركت‌ عقلانی‌ و سیاسی‌ بوده‌ است‌.
البته‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ امام‌(ع‌) علاوه‌ بر اینكه‌ برای‌ امام‌ خطر داشته‌ است‌ برای‌ شیعیان‌ نیز خطر داشته‌ است‌. 13 لذا بعضی‌ از علمای‌ معاصر منع‌ نام‌ بردن‌ اسم‌ حضرت‌(ع‌) را دائر مدار خوف‌ بر امام‌(ع‌) یا خودمان‌ دانسته‌اند.
مؤید دوم‌: احادیثی‌ كه‌ درباره‌ محل‌ سكونت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) وارد شده‌ است‌ به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ می‌شوند: یك‌ دسته‌ از روایات‌ محل‌ سكونت‌ امام‌(ع‌) را دور از شهر و جایی‌ كه‌ كسی‌ در آنجا زندگی‌ نمی‌كند؛ مثل‌ كوهها و بیابانها دانسته‌اند. برای‌ نمونه‌ امام‌ زمان‌ در نامه‌ ای‌ به‌ شیخ‌ مفید ـ كه‌ گویا نگران‌ حال‌ آن‌ حضرت‌(ع‌) بوده‌ است‌ ـ چنین‌ نوشته‌اند:
... اكنون‌ در قله‌ كوهی‌ در مكانی‌ ناشناخته‌ سكونت‌ داریم‌ كه‌ اخیراً به‌ خاطر افرادی‌ بی‌ ایمان‌ به‌ناچار از منطقه‌ای‌ پر درخت‌ به‌ اینجا آمده‌ایم‌ و به‌ همین‌ زودی‌ از این‌ محل‌ به‌ دشتی‌ هموار كه‌ چندان‌ از آبادی‌ دور نباشد خواهیم‌ رفت‌. 14
در این‌ روایت‌ علّت‌ تغییر مكانشان‌ را فرار از دست‌ ظالمان‌ اعلام‌ كرده‌اند. به‌ هر حال‌ محل‌ سكونت‌ امام‌ دور از شهر و اجتماع‌ مردم‌ بیان‌ شده‌ است‌.
دسته‌ دیگری‌ از روایات‌، محل‌ سكونت‌ امام‌ زمان‌(ع‌) را در بین‌ مردم‌، اما به‌ گونه‌ای‌ كه‌ شناخته‌ نمی‌شوند، دانسته‌اند. امام‌ صادق‌(ع‌) امام‌ زمان‌(ع‌) را به‌ حضرت‌ یوسف‌(ع‌) تشبیه‌ نموده‌ و می‌فرمایند:
امام‌ غایب‌ میان‌ آنها گردش‌ می‌كند و در بازارهای‌ آنها راه‌ می‌رود و پا روی‌ فرش‌ آنها می‌نهد، در حالی‌ كه‌ آنها او را نمی‌شناسند تا آنكه‌ خدای‌ عزّوجلّ، به‌ او اجازه‌ دهد كه‌ خود را به‌ آنها معرفی‌ كند... . 15
البته‌ در این‌ روایات‌ بر ناشناخته‌ ماندن‌ امام‌(ع‌) تأكید شده‌ است‌. یعنی‌ اگرچه‌ در بین‌ مردم‌ هستند ولی‌ به‌خاطر گمنام‌ بودن‌، كاملاً از دست‌ ظالمان‌ در امنیت‌ به‌سر می‌برند.
جمع‌ این‌ دو دسته‌ روایات‌ بر این‌ است‌ كه‌ دسته‌ اول‌ روایات‌ محل‌ سكونت‌ امام‌ را در سالهای‌ اول‌ غیبت‌ تعیین‌ كرده‌اند؛ یعنی‌ چون‌ امكان‌ شناختن‌ حضرت‌(ع‌) توسط‌ حكومت‌ وقت‌ بوده‌ است‌ لذا كاملاً دور از دسترس‌ آنها و مردم‌ زندگی‌ می‌كرده‌اند ولی‌ بعد از گذشت‌ سالهای‌ متمادی‌ كه‌ شناختن‌ امام‌ منتفی‌ شده‌ است‌ امام‌ در بین‌ مردم‌ زندگی‌ می‌كنند و این‌ مضمون‌ روایات‌ دسته‌ دوم‌ است‌. به‌ هر حال‌ همه‌ روایات‌ بر اختفای‌ حضرت‌ از ظالمان‌ و ناشناخته‌ ماندن‌ ایشان‌ تأكید كرده‌اند؛ یعنی‌ مسأله‌ اصلی‌ حفظ‌ جان‌ مباركشان‌ از دست‌ حكومتهای‌ طاغوت‌ بوده‌ است‌ و ایشان‌ با رعایت‌ این‌ اصل‌ محل‌ زندگی‌ خود را تعیین‌ می‌كنند. بنابراین‌، این‌ روایات‌ نیز به‌گونه‌ای‌ علّت‌ غیبت‌ و اختفای‌ امام‌ زمان‌(ع‌) را حفظ‌ خون‌ مباركشان‌ می‌دانند.
مؤید سوم‌: بعضی‌ از شیعیان‌ با توجه‌ به‌ محبتی‌ كه‌ به‌ امام‌ زمان‌(ع‌) دارند، همواره‌ در جست‌وجوی‌ حضرت‌ بوده‌اند و سعی‌ كرده‌اند به‌ زیارت‌ ایشان‌ نائل‌ شوند. ولی‌ بسیاری‌ از آنها توفیق‌ حضور نیافته‌اند.
با بررسی‌ روایاتی‌ كه‌ در این‌ زمینه‌ وارد شده‌ است‌ به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسیم‌ كه‌ علّت‌ ند


پی‌نوشتها :
1.المعجم‌ الوسیط‌، چاپ‌ نشر فرهنگ‌ اسلامی‌، ص‌ 578.
2.شیخ‌ صدوق‌، كمال‌ الدین‌، ج‌2، ص‌ 481.
3.شیخ‌ طوسی‌، الغیبه‌، ص‌ 332.
4.شیخ‌ صدوق‌، كمال‌ الدین‌، ج‌2، ص‌ 345.
5.سوره‌ بقره‌(2)، آیه‌ 195.
6.شیخ‌ صدوق‌، كمال‌الدین‌، ج‌10، ص‌3.
7.برای‌ توضیح‌ بیشتر ر.ك‌: همان‌.
8.شیخ‌ صدوق‌، كمال‌الدین‌، ج‌1، ص‌12.
9.ابن‌ ابی‌ الحدید، شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، قاهره‌، داراحیاء الكتب‌ العربیه‌، ج‌ 18، حكمت‌ 143، ص‌ 347.
10.ر.ك‌: علی‌ بن‌ حسین‌ المسعودی‌، اثبات‌ الوصیه‌ (چاپ‌ سنگی‌)، ص‌263؛ شیخ‌ عباس‌ قمی‌، منتهی‌الامال‌، ج‌ 2، ص‌ 565.
11.ر.ك‌: شیخ‌ حر عاملی‌، تفصیل‌ وسائل‌ الشیعة‌ إلی‌ تحصیل‌ مسائل‌ الشریعة‌، ج‌16، ص‌247-237.
12.همان‌، ج‌ 16، ص‌ 240، حدیث‌ 2.
13.ر.ك‌: القواعد الفقهیه‌، ج‌1، ص‌ 50.
14.السید حسن‌ الشیرازی‌، كلمة‌ الاءمام‌ المهدی‌، ص‌150، چاپ‌ سوم‌، موسسه‌ الوفاء، بیروت‌.
15.شیخ‌ صدوق‌، كمال‌الدین‌، ج‌1، ص‌ 145.
16.شیخ‌ طوسی‌، الغیبه‌، ص‌ 323.
17.شیخ‌ مفید، الرساله‌ الاولی‌ فی‌ الغیبة‌، ص‌ 14، تحقیق‌ علاء آل‌ جعفر، چاپ‌ دوم‌.
18.شیخ‌ طوسی‌، الغیبه‌، ص‌ 329.
19.محمدباقر مجلسی‌، بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 113.
20.سوره‌ نمل‌(27)، آیه‌ 40.
21.سوره‌ انبیا(21)، آیه‌ 35.
22.شیخ‌ طوسی‌، الغیبه‌، ص‌334.
23.بحارالانوار، ج‌ 51، ص‌ 152.
24.همان‌، ج‌ 52، ص‌ 92، حدیث‌ 7.
25.سلیم‌ بن‌ قیس‌ هلالی‌، اسرار آل‌ محمد(ع‌)، ترجمه‌ اسماعیل‌ انصاری‌ زنجانی‌ خونیی‌، انتشارات‌ دلیل‌ ما، چاپ‌ دوم‌، ص‌ 160.
26.ر.ك‌. همان‌، ص‌ 182.
27.همان‌، ص‌294.
28.سوره‌ مائده‌(5)، آیه‌ 101.
29.ر.ك‌: ناصر مكارم‌ شیرازی‌، «مقاله‌ تقیه‌»، مجله‌ مكتب‌ اسلام‌، سال‌ هجدهم‌، شماره‌ 6 و 7.
30.شیخ‌ حر عاملی‌، تفصیل‌ وسائل‌ الشیعة‌، قم‌، مؤسسة‌ ال‌البیت‌ لاءحیاء التراث‌، ابواب‌ الامر والنهی‌، باب‌ 31، ص‌234، ح‌2.
31.همان‌، ج‌ 16، ص‌ 222.
32.برای‌ توضیح‌ بیشتر ر.ك‌. مهدی‌ پیشوائی‌، سیرة‌ پیشوایان‌.
33.ابن‌ اثیر، الكامل‌ فی‌ التاریخ‌، بیروت‌، دار صادر، ج‌3، ص‌ 406.
34.بحارالانوار، ج‌ 46، ص‌ 20.
35.ابن‌ قتیبه‌ دنیوری‌، الاءمامة‌ و السیاسة‌، مكتبه‌ مصطفی‌ البابی‌ المجلسی‌، ج‌1، ص‌ 186.
36.طبرسی‌، الاءحتجاج‌، نجف‌، المطبعة‌ المرتضویه‌، ص‌ 161.
37.صحیفه‌ سجادیه‌، ترجمه‌ صدر بلاغی‌، تهران‌، حسینیه‌ ارشاد، معاصی‌ 49، ص‌ 610.
38.شیخ‌ صدوق‌، عیون‌ أخبار الرضا، بیروت‌، موسسه‌ الاعلمی‌ للمطبوعات‌، ج‌1، ص‌ 225.
39.مسعودی‌، مروج‌ الذهب‌، بیروت‌، دارالاندس‌، ج‌3، ص‌253.
40.ابن‌ كثیر، البدایه‌ و النهایه‌، بیروت‌، مكتبه‌ المعارف‌، ج‌10، ص‌ 72.
41.شیخ‌ مفید، الاءرشاد، قم‌، مكتبه‌ بصیرتی‌، ص‌ 298.
42.شیخ‌ صدوق‌، علل‌ الشرایع‌، قم‌، منشورات‌ مكتبه‌ الطباطبائی‌، ج‌1، ص‌226.
43.شیخ‌ مفید، الارشاد، قم‌، منشورات‌ مكتبه‌ بصیرتی‌، ص‌ 310.
44.اربلی‌، كشف‌ الغمة‌، تبریز، مكتبه‌ بنی‌ هاشمی‌، ج‌ 3، ص‌ 175.
45.بحارالانوار، ج‌50، ص‌ 185.
46.مسعودی‌، إثبات‌ الوصیة‌، الطبعة‌ الرابعه‌، نجف‌، المكتبه‌ الحیدریه‌، ص‌243.

 

 ‌ موعود 49



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
۸۸۴۳ویژگی های عصر ظهور
نظرات |

ویژگی های عصر ظهور     


گفت وگو با دكتر مددپور

جهانى شدن به تعبیر امروزى اگر موردنظرتان باشد به معنى globalization یك واژه اى است كه اخیراً جایگزین اصطلاح development شده است و خود development جانشین یك لفظ دیگر به نام progress و همینطور خود progress یكى از مظاهر منورالفكرى و منورالفكرى از فضایل و نشانه هاى فراماسونرى و لیبرالیسم است. مى بینید این اصطلاحات در تاریخ جدید به تدریج شكل گرفته و بوجود آمده است. امروز ظاهراً جهانى شدن مد است و همه از جهانى شدن صحبت مى كنند. یكى دو دهه پیش همه از توسعه development صحبت مى كردند. چند دهه قبل از آن از ترقى صحبت مى كردند از دولت وفار goverment welfare صحبت مى كردند. فعلاً جهانى شدن ظاهراً تب و تابش شدیدتر از بقیه است. ما هم بهرحال، چون اصطلاح زایمان ته كشیده است اغلب منتظریم ببینم كه در جهان چه اصطلاحى طرح مى شود بلافاصله برویم و ببینیم این اصطلاح را در فرهنگ خودمان و در عالم خودمان چیست؟ و از این طریق آن انفعال را به یك فعل تبدیل كنیم، یعنى وقتى كه ما مفعول جهانى شدن مى شویم، سعى مى كنیم در مفهوم جهانى شدن تصرف بكنیم كارى كه در صد، صد و پنجاه ساله اخیر، همیشه این كار را كرده ایم یعنى دایماً، اصطلاحات، مفاهیم را تغییر داده ایم براى این كه مطابق آرزوها و امیال و شأن ما بشود و شأنمان حفظ شود، تبدیل به یك موجود استحاله شده در جهان نباشیم. چون نمى توانیم زیر بار قدرت بیگانه برویم و شیعه اصولاً از اول تاریخ تا به امروز، از آغاز تاریخ اسلام به اقتداى پیشواى خودش امیر مؤمنان حضرت على(ع) و ائمه معصومین همیشه بهرحال مستقل بوده و در جامعه اكثریت مسلمان، یك تمایز كاملاً آشكارى داشته است نمى تواند خیلى انفعال را بپذیرد. بنابراین سعى مى كند اصطلاح را در عالم خودش تجزیه و تحلیل بكند و به یك شكل نویى طرح ریزى كند.
آن چیزى كه از globalization یا جهانى شدن تعبیر مى شود كرد، شاید معادل باشد با westerinization یعنى غربى شدن، آنچنان كه غرب مى فهمد، صورت تمدنى غرب مى شود و بقیه تمدنها بصورت ماده تمدنى درمى آیند و در اختیار این صورت قرار مى گیرند، البته زبانها به این سادگیها از بین نمى روند. زبانها سر جایشان هستند. فرهنگهاى مختلف ظاهراً سر جایشان هستند. مذاهب مختلف ابراهیمى و غیر ابراهیمى سر جایش هست اما همه اینها ماده مى شوند براى صورت غرب و در خدمت غرب در مى آیند و غرب را توجیه مى كنند و تقریباً خیلى از جریانها این را پذیرفته اند. تقریباً چه در جهان اسلام بصورت لیبرالیسم اسلامى و چه بصورت سوسیالیسم اسلامى و جریانهایى كه بهرحال التقاطى هستند دائماً این تركیب ها را انجام مى دهند. نئولیبرالیست هاى اسلامى، دموكراتهاى اسلامى خلاصه از این نوع كه همگى حكایت از جهانى شدن مى كند یعنى تبدیل شدن فرهنگ اسلامى و تمدن اسلامى به ماده اى براى صورت تمدن غربى.

فكر مى كنید خود بحث جهانى شدن از كجا شروع شد با توجه به این كه تاریخ تولیدش هم به نظر شما خیلى طولانى نیست.
این در پى پیدا شدن مؤسسات عظیم اقتصادى تجارى و رسانه هاى فراملى كه تقریباً جهان را به تدریج به هم متصل مى كرد یك تئورى ابتدایى توسط مارشال مك لوهان مطرح شد به نام دهكده جهانى كه در واقع دهكده جهانى حكایت از همان نظریه پیشرفت یا ترقى درهاى قبل یا همان در حال توسعه بودن یا توسعه یافتگى كه درهاى گذشته را به ذهن متبادل مى كرد. بالاخره بشر به این نظریه globalization رسید كه در واقع به مفهوم جهانى شدن علم و فرهنگ و اقتصاد است. اما این ظاهر ماجراست بالاخره در این فرهنگ جهانى سلسله مراتب وجود دارد. قدرتهاى برتر، ابرقدرت وجود دارد تا قدرتهاى متوسط و بالاخره ضعیف. همه باید در این سلسله مراتب جهانى قرار بگیرند و سازمان ملل متحد یا در واقع بهتر است سازمان دول متحد بگوییم كارش این است كه همه جهان را به آن شكلى كه غرب مى خواهد صورت غربى و نوع آمریكایى و آنگلوساكسونى و یهودى اش مى خواهد طبق آن سازمان بدهند و در واقع از جهان استفاده كنند تصرفش بكنند یك تصرف با ارادت یإ؛ كراهت، به دلخواه یا جبر. به هر صورت جهان را به تعبیرى متصرف بشوند و متصل كردن به سازمان تجارت جهانى و قوانین بین المللى و برداشتن مرزهاى فرهنگى، آن فرهنگ غربى پمپاژ شود. اقتصاد و فرهنگ و سیاست غربى به كشورهاى مختلف پمپاژ بشود و در واقع این بتوانند آن طرفى كه مى خواهند ببندند.

اصل رباهاى بحث جهانى چیست و از كجاست؟
عرض كردم خود مفهوم جهانى شدن تئورى پیشرفته ترى از همان دهكده و مسأله توسعه یافتگى. شروعش از همین جاست. البته مال همین یكى دو دهه اخیر است و تفكر و اصطلاح جدیدى است و غرب وقتى همه جاها را مى گیرد جهانى مى شود. دیگر جایى نمانده است كه غرب نتواند به آن سلطه پیدا كند. از نظر سیاسى تقریباً به اكثر قسمتهاى جهان، الا كشورهاى انگشت شمار كه تحت عنوان شورش و كشور طغیان گر تلقى مى شوند مثل ایران، كره، كوبا، سودان، لیبى، سوریه و لبنان، كشورهایى كه به هر نحوى حاضر نیستند تحت فرمان ارباب بزرگ و منقش بزرگ دربیایند و بهرحال به انحاء مختلف مقاومت مى كنند. البته این تعبیر بر این نیست كه مردم جهان تسلیم وضع موجود شده اند چون مردم جهان سازمان نیستند بصورت توده هاى پراكنده اى هستند در سراسر جهان. اینها تسلیم وضع موجود نشده اند، منتها دولت چون یك نهاد رسمى است و راحت تر مى شود فروش كرد و تسلیمش كرد. مجبور است به خیلى از مسایل پاسخگو باشد. سفیر دارد، وزیر دارد، وكیل دارد، آدمهاى مختلفى دارد از نظر بین المللى باید پاسخگو باشد این است كه آن شكننده تر است تا ملت. خیلى از دولتها را از بین برده اند اما ملتها را نمى توانند از بین ببرند. دولت فلسطین ما امروز نداریم اما ملت فلسطین هست. بهرحال فرهنگ مقاومتر از سازمانهاى سیاسى وضعى و قراردادى است.

بر چه پایه و اساسى استوار است؟
با پذیرش اصول و مبانى فرهنگ و اقتصاد غربى. توسط سازمانهاى بین المللى همه جهان بصورت یك فرهنگ واحد و یكسان ساز درمى آیند و یك فرهنگ واحد میان همه اینها باید سیطره پیدا كند، همه گوش به فرمان باشند و گوش بكنند. هیچ قدرتى حق خلاف جمع رفتن را نمى تواند پیدا كند و باید او را مهارش بكنند حالا در جهان شاید این بخش از جهان كه تقریباً مقاومتش شدیدتراست خاورمیانه است. چرا كه خاورمیانه هنوز قواعد و مقتضیات مدرنیسم را نپذیرفته است و هر چند كه بهره مند از ظواهر مدرنیسم است اما تسلیم اقتضائات مدرنیسم نشده است. نه تسلیم شرایط مدرن شده است. سازمانهاى مدرنش اغلب درب و داغون است. ارتشش، نهادهاى دولتیش، تكنولوژى اش فاقد انجام است. جریان تولید علم در این كشورها خیلى سست و ضعیف است تمام قدرت اینها بر روى تجارت است. یعنى هر چه دارند به تجارت نفت است و تجارت كالا و الا درآمدى از ناحیه تجارت علم ندارند. تجارت نرم افزارها ندارند؛ تجارت سخت افزارها ندارند؛ حجم كل كشورهایى كه نام مسلمان دارند كه بالاترینش تعلق دارد به اندونزى و مالزى و تركیه و مصر و بعد ایران نسبت به یك اقتصاد اروپا مثل لوكزامبورگ و یا بلژیك چیزى نیست و قابل مقایسه نیست.

حالا ما الان در ادبیات رایج كه مى شنویم دولت است یكى جهانى شدن و دیگرى جهانى سازى این دولت چه نسبتى با هم دارند؟
فرقى نمى كند حالا جهانى سازى بیشتر ناظر بر جنبه فاعلیت است و جهانى شدن ناظر بر جنبه مفعول شدن و منفعل شدن است. یك عده باید جهانى بشوند و یك عده باید جهان را بسازند. مسلم آنهایى كه در تمدن جدید غربى در تمدن اومانیستى و لیبرالیستى غرب تولید كننده تر هستند حجم GNP بالاترى دارند، حجم تولید علم در آنها بالاتر است یك اصطلاح جدیدتر كه در اقتصاد آورده اند این است كه به جاى GNP حالا من خیلى حضور ذهن ندارم. اصطلاحاتى هست كه جدیداً وارد مى شود تولید ناخالص علم و اطلاعات، IT ، بجاى GNP ,Production ، مثلاً IT را مى گذارند. GNIT تولید ناخالص تكنولوژى اطلاعات یا مثلاً ITC و اصطلاحات از این قبیل ,Information sciense Information technology یعنى در واقع الان مى گویند GNP خیلى مهم نیست بلكه تكنولوژى اطلاعات و قدرت اطلاع رسانى و افكار عمومى جهان را تحت تأثیر قرار دادن آن مهم است. رسانه ها چقدر قدرت دارند و چقدر مى توانند بر جهان سیطره پیدا كنند و از حماقت بخشى از مردم سوء استفاده كنند و آنها را مثل پشه هاى دم باها بسوى غایتهاى خودشان سوق بدهند و این اتفاق در دنیا در واقع دارد مى افتد كه شاید چند میلیارد از این هفت هشت میلیارد جهان كه بیش از نیمى از آنهاست تحت تأثیر این امواجند و بقیه هم منفعلند. بهرحال آن یك طرف ماجرا یك حالت سیطره داشتن اندیشه و تفكر است و جنبه تولید كنندگى است كشورهایى مثل كوشر ما سهم آنچنانى ندارد. همین مشكل از نظر بیرونى هست و هم درونى هست. خب از طرف بیرونى این است كه خیلى موافق نیستند كه یك كشور اسلامى تبدیل به یك قدرت مدرن شود، منتها با اراده سیاسى متفاوت و بدون اتحاد بین المللى آن طرف قابل قبول براى آنها نیست و خیلى خطرناكتر از چینى ها و شوروى سابق براى آنها خواهد بود. در نتیجه آنها مى خواهند كه ضمن این كه اگر هم قرار است مدرن بشوند باید در خانواده فرهنگ غربى قرار بگیرند و در واقع اتصال پیدا بكنند و آن قواعد و اصول بازى تمدن غربى را رعایت كنند. اینها حتى تركیه را هم نمى توانند به راحتى قبول كنند و علتش هم روشن است و آن این است كه نهادهاى فرهنگى و تفكر تركى تركیه نتوانسته است خودش را با تفكر مسلط اروپایى وفق دهد. یك دگم ها یك عادات و آداب و چیزهایى هست كه اینها را ملت ترك و دولت ترك را به نحوى از اصول جهانى شدن دور مى كند و هنوز هم همان نقش بالایى در تولید را ندارند و هنوز هم همان حالت مونتاژ كننده و حالت تاجر را دارند. یك كالا مى آید و از آنها به كشورهاى دیگر ترانزیت مى شود. خودشان فاقد آن قدرت علمى و تأثیرگذار در جهان هستند.

براى این صحبتى كه مطرح كردید در جهانى شدن مساوى با غربى شدن است چه دلایل و شواهدى مى شود براى این موضوع ارائه كرد كه واقعاً قابل قبول باشد؛ ظاهر امر الان چیز دیگرى است؟
بهرحال الان آن چیزى را كه در دنیا ما مى بینیم هر كشورى كه بهرحال آمده و در گردونه قرار گرفته است باید قواعد و اقتضائات تمدن غربى را بپذیرد. شمإ؛ یك كشور به ما نشان بدهید كه این كشور مدرن باشد، صنعتى باشد و تكنولوژیك باشد. از نظر رسانه اى در سطح خیلى بالا باشد و اثرگذار باشد. یعنى بر دولتها اثر مى گذارد نه بر ملتها. چون اثرگذارى بر دولتها متفاوت است از اثرگذارى بر ملتها. ممكن است ملتها خوششان بیاید اما اینها چون قدرت سیاسى، قدرت سازمانى ندارند، نمى توانند خیلى فعال باشند و اثرگذاریشان خیلى وسیع نیست و خیلى نسبت به یك دولت محدود است. یك دولت بهرحال در ارگانهاى بین المللى اثرگذار است و دولتهاى دیگر هم این را مى پذیرند و حاضرند با آن گفتگو و مبادله كنند. اما هیچ دولتى با ملت كه آرم و نشان و هیچى ندارد؛ نه پرچم دارد؛ نه سازمان دارد؛ هر چیزى هم هست، دولتى است بهرحال این چیزى كه ما در دنیاى امروز مى بینیم دقیقاً در یك سیستم و نظام بین الملل قرار گرفته است و همین مذاكرات كه چند روز پیش سازمان تجارت جهانى در اردن داشت خودش بهرحال نشان مى دهد كه اكثر دولتها مى خواهند قواعد بازى بین المللى را بپذیرند فقط در ایران و لبنان و سوریه و بعضى از این كشورها نه كل اصول جهانى شدن را رد بكنند، بخش هایى از این اصول جهانى شدن را نمى پذیرند از جمله مثلاً سیطره یك قطب بر كل دنیا حتى كشورهاى اروپایى هم سهم بیشترى از این جهانى شدن مى خواهند. دعواى فرانسه، آلمان، روسیه و چین هم بر سر همین است سه سهم بیشتر است. بهرحال امروز قواعد جهانى را پذیرفته اند بخشى از دولت ایران هم پذیرفته است. بخشى از تنشها و مسایل هم به همین مسأله برمى گردد. بخشى از ملت پذیرفته است، بخشى از دولت پذیرفته است، بهرحال یك دوگانگى نه مطلق بلكه یك دوگانگى نسبى وجود دارد. در تلقى نسبت به جهانى شدن سنتها گراها یك دید و نگاه خاصى دارند. مدرنیستها یك نگاهى دارند البته آنها كه جدى اند و در عرصه و خانواده ایران هستند ایران اسلامى و ایران مستقل ملى و نه سلطنت طلبان و افرادى كه در واقع فرهنگ لمپنى را در واقع تبلیغ مى كنند و یك مشت فاسدهاى باطل شده هستند كه اینها هیچ وقت نمى توانند از دنیا مشروعیت مى گیرند یعنى در واقع آمریكا هم نمى تواند اینها را رد كند چرا كه اینها تجربه و امتحانشان را پس داده اند امثال دكتر امینى ها، مدنى ها یا تروریستهایى مثل رجبى و دار و دسته اینها مثل لاهیجى و بنى صدر و خیلى هاى دیگر. اینها نشان داده اند كه حاضرند از تروریسم حمایت كنند یا در شرایطى خیانت كنند حتى كرزاى ایران هم نمى توانند باشند كه بیاید یك آدم حرف گوش كن، سر بزیر تابع و با یك وجاهت منى یك لباس سنتى تاجیك بپوشد و چنین كس در ایران وجود ندارد. بهرحال این حكایت از این مى كند كه جهانى شدن یك امر مستوى و مسلط است و بسیار هم قدرتمند و ملتها را هم مى شكند. الان مقاومتى كه شما در دنیا مى بینید از سوى دولتها نیست مثلاً وقتى در سوئیس، دافوس سوئیس، یا در آمریكا یا در استرالیا، ایتالیا و آلمان و جاهاى مختلف هر وقت كه اتفاقى مى افتد این ملتها هستند و سازمانهاى خصوصى برخى از دانشمندان هستند كه با این مسایل درگیرند. دولتها درگیرى ندارند. درگیرى آنها بیشتر سهم خواهى آنهاست. فرانسه دعوایش سر جهانى شدن نیست دعوا سر این است كه در جهانى شدن نباید آمریكا قدرت درجه یك را داشته باشد. انگلیسى ها پذیرفته اند و مى گویند آمریكا از خودمان است در واقع بچه هاى خودمان هستند كه دارند كار مى كنند، حالت پدر و پسرى احساس مى كنند. اما آلمانها و فرانسویها كه خودشان یك گروه فرهنگى متفاوتى دارند یعنى گروه زبان آلمانى و گروه زبان فرانسه، اینها متفاوت مى اندیشند در دنیا حجم زیادى از مردم به زبان آلمانى یا فرانسوى صحبت مى كنند. آلمان چون استعمارگر نبوده دولتهاى وابسته به خودش را ندارد اما در آفریقا و خیلى از كشورها زبان ملى فرانسوى است و آنها معتقدند كه فرهنگ فرانسوى باید حفظ بشود و آنها هم معتقدند كه فرهنگ آلمانى باید حفظ بشود. روسها معتقدند فرهنگ روسى حفظ شود، البته اینها همه شان از بین خواهد رفت. من تردیدى ندارم كه آنهایى بینشان تمایز اساسى نیست از بین خواهد رفت یا اگر هم از بین نرود همان نسبت ماده و صورت را پیدا خواهد كرد. تابع این نظام جهانى شوند و زندگیشان هم هویت كهن و سنتى خودش را از دست بدهد با برداشتن مرزها و چند تا پل ملى اینها، هضم مى ش ود. اقتصاد ملى در حال از دست دادن تعریف خود در این كشورهاست و بهرحال در حال یكپارچه شدن هستند. صد سال، 200 سال، چقدر طول بكشد بتدریج حتى زبانها هم، ادغام بشود كه این خوب یك مقدارى زمان مى برد.

بحث جهانى شدن، كشورها و ملتها قرار است چه چیزى از دست داده و چه چیزى بدست آورند؟
آن چیزى كه گفته مى شود چیست و آن چیزى كه واقعاً بدست مى آورند چیست؟ آن چیزى كه بدست مى آورند، صنعتى شدن است. قدرت بهره كشى از طبیعت با تولید تكنولوژى به یك نحوه مصنوعى، یك دانه گندم را به صد دانه گندم تبدیل كردن است آن چیزى كه خداوند به انسان از طریق طبیعت با حفظ محیط زیست عرضه كرده است، امروز مى خواهد به قول فرانسیس بیكن انسان با شكنجه طبیعت بیشتر از آن بگیرد و رفاه و راحتى و لذت و خوشى و بى بند و بارى لذاتى و نابود شدن خانواده و خلاصه همه آنها چیزهایى كه در فرهنگ غیر لذاتى گروههایى از مردم كهن، روزگاران گذشته مطبوعشان بوده است اما لذاتیون و انسانهاى فرهیخته چنین فضایى را نمى توانسته اند بپذیرند. بهر حال اومانیسم به جایى مى رسد كه حقوق اراذل و اوباش را هم باید حفظ كند و فرهنگ اراذل و اوباش تبدیل مى شود به یك فرهنگ عقلانى و كنترل شده.
در این بحث جهانى شدن یكى از مطالبى كه مطرح مى شود این است كه ما هم مى توانیم ادبیات و فرهنگ خودمان را عرضه كنیم و به عنوان یك محصول صادر بكنیم. آیا این حرف اولاً به نظرتان قابل قبول است؟ ثانیاً اصول و مبانى اش كجاست و چرا یك چنین حرفى زده مى شود؟ ما صادر مى كنیم مثل یك ماده خام، ما نفت اگر صادر نمى كنیم، پسته اگر صادر نمى كنیم، اینها مى رود در آلمان به دیوار آویزان مى شود، به زمین انداخته مى شود در خدمت آن فضا و تفكر مدرن مورد استفاده قرار مى گیرد. صادر كردن مسأله اى نیست الان شما در لوس آنجلس آمریكا بروید یا سانفرانسیسكو، رستورانهایى هست كه چلوكباب ایرانى مى دهند و خواننده هایى هستند كه به زبان فارسى پاپ مى خوانند، ما كلى خواننده صادر كرده ایم، كلى دانشمند صادر كرده ایم، كلى قاچاقچى صادر كرده ایم، روحانى صادر كرده ایم، دیگر همه جور آدم صادر كرده ایم ولى آنها در آن بدنه كاملاً منفعل مى شوند و در واقع منشأ اثر نیستند و قدرتى به آن فضا ندارند و در خدمت آن سیستم هستند حتى اگر مخالف هم باشند چون بصورت یك جریان مثبت اثرگذار نیستند در خدمت آن سیستم قرار مى گیرند الان بعضى از دانشمندان، فضا و نظریه پردازان ما از بى سواد تا كم سواد تا پیشرفته را در سازمانهاى خودشان دارند، به آنها جایزه هم مى دهند، خوششان هم مى آید، خیلى از آنها هم هستند و اعتقادات اسلامى هم دارند چه سنتى و چه مدرتن، چه تفسیرهاى خیلى مدرن اسلامى كه اینها دارند عده اى هم همان تفكر سنتى دارند و همان روایات و كتاب و سنت و اینها را طرح مى كنند. از شاگردان آقاى سیستانى شما بگیرید تا امام آنجا هستند، از شرق تا غرب جهان پخشند. اما اینها ماده تمدن غربیند و اینها صورت نیستند و اثرگذار نیستند. اینها آنجا پخشند مثل یك نقطه اى در یك صفحه بسیار عظیم كه به چشم نمى آید مثلاً یك نقطه خاكسترى، یك نقطه سیاه خیلى ریز كه باید با میكروسكوپ آن را دید. اینها اثرگذارى ندارند.

یعنى در بلندمدت هم اینها نمى توانند اثرگذار باشند؟
اگر بصورت تولید كننده در بیایند در واقع فرهنگ جهانى دگرگون شود و نرمهاى مسلط جهانى امروزى از ارزش بیفتد بله، تا وقتى كه ارزش هاى مسلط همین ارزش هاى مصطلح غربى هستند، نخیر. اكثر مردم جهان گرفتار همان ارزش ها و نرمها هستند، تا وقتى خانواده مفهومى ندارد، یك امر حاشیه اى و عرضى است تا ذاتى باشد تا وقتى كه شریعت در جهان ارزش نهایى ندارد، اینها كاره اى نیستند. یعنى در واقع ارزش هاى جدید دولتمرد جهانى شدن به بدنه ملتها و دولتها تزریق مى شود و سعى مى كنند به مردم دنیا این نرمها را بقبولانند و گاهى آنچنان اینها نزدیك مى شوند كه انگار اختلاف فقط در سطح سیاست وجود دارد در سطح فرهنگ اختلاف بنیادین وجد ندارد، حتى تفكیكها را هم حاضرند بپذیرند یعنى بگویدن ما فرهنگ خودمان را داریم، شما فرهنگ خودتان را داشته باشید اما مسأله به این بسنده نمى كند و از این فراتر مى رود و اثرگذار مى شود در قلمروى سیاست. آنجا یك چالش هایى شكل مى گیرد. ولى بهرحال فعلاً خطرى براى اینها نیست مگر به آن مفهوم تروریستى كه اینها در 11 سپتامبر تجربه كرده اند و گروههایى كه قدرت تولید كنندگى آنچنانى ندارند حتى در آن سیتم آموزش مى بینند...

... مثلاً چطور ممكن است آن ادبیات فارسى فرهنگ و مطالبى كه حافظ و سعدى داشته اند ما اینها را بیائیم جهانى كنیم یعنى ادبیاتمان جهانى بشود و فرهنگ حافظ و سعدى در خدمت غرب در بیاید؟
الان براى مولوى، خیام این چنین اتفاقى افتاده است، الان از مولوى یك تلقى سكولاریستى و نفسانى مى كند. چون عرفان هم مى تواند سكولاریستى باشد، عرفانى كه قلبى است بر تجربه هاى روحى معمولى كه آدمها یك لذت پیدا كنند با مدیتیشن و TM و اینجور بازیها و فرقه بازیهاى شبه خانقاهى كه طرف كار همه كارهایش را كرده است و حافط فقط مى خواهد یك رفع خستگى از خودش بكند، مى بیند گزیده هایى از كتاب مولانا دویست سیصد هزار تا، یك میلیون، ده میلیون چاپ شده است ولى تصور نكنیم كه این مولانا همان مولاناى سكولارى است كه براى آنها هست مولاناى شرعى است كه ما از آن مى فهمیم. مولاناى شرعى نیست، یك مولاناى لاابالى است و لباحى مذهب كه كارى به كار كسى هم ندارد و هر كسى هم از ظن خودش یارش شده است. باتر جاسوس آمریكا در عراق با تسلیحات اتمى، مجلسى در استرالیا داشت كه اینها مثنوى مولوى در آن مى خوانند. اگر همه مثنوى خوانها مثل باتر مى خواهند باشند خوب، معلوم است كه این مثنوى و حافظ چه مى شود. الان با مولوى نمى شود به جنگ آمریكا رفت. غزل حافظ را كه دوش دیدم كه ملائك در میخانه زدند بیشتر با مخزن موجودى هروئین در دنیاى امروز متناسبش مى كنند، زاین كه هست، تغییرش مى دهند. مولوى را هم همینطور. و این كه حالا ما از این طرف چه چیزى از آنها مى گیریم؟ اینها مسأله اساسى است و باید توجه بكنیم كه هنوز چون آنها و زمینه ها چیزى كه تعیین كننده در تمدن است آن ارزش هاى بنیادین است نه ارزش هاى حاشیه اى. شما ببینید چه چیزى الان در جهان ارزش است؟ حقوق بشر الان یك ارزش بنیادى است! حقوق شهروندى یك ارزش بنیادین است! حق سرمایه دارى، ماكیت آزاد از اصل مشهور ملل متحد است! حفظ آزادى و صیانت زادى اراده مردم و همه تعبیراتى كه در فرهنگ مدرن گاهى معنا پیدا كرده است در واقع زمینه هاى مسیحى یا اسلامى داشته است و در واقع تعبیرات و تغییرات سكولار از آنها شده و در خدمت همین جهانى سازى هم قرار مى گیرد. امروز یك كارتون مى سازند، از تورات هم مثلاً در مى آمدند مثلاً تحت عنوان فرعون مصر، بچه هاى ما آن را با لذت مى بینند اما فرعون مصر یك تفكر یهودى سكولار است كه در جهان كار خودش رإ؛؛؛ پیش مى برد. فرهنگ هالیوودى از فرهنگهاى تدریجى تر استفاده مى كند. این فرهنگهاى قدیمى در فیلمهایى مثل ایندیاناجونز، یا عرفان زن یا یهودى كه در فیل

ماهنامه موعود- شماره 39
 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
۸۸۴۲فجر مقدس
نظرات |

فجر مقدس     
۳۰ دی ۱۳۸۳ 
قسمت دهم
حوادث آخرین ماههاى پیش از ظهور
مجتبى الساده
ترجمه: محمود مطهرى نیا

 

اشاره :
در بخشهاى قبلى، حوادثى را كه از ماه جمادى الثانى سال پیش از ظهور تا ماه ذیقعده همان سال پیش مى آید بررسى كردیم. در این قسمت به بررسى رویدادهایى مى پردازیم كه در ماه ذیحجه رخ مى دهند.


حوادث ماه ذى الحجة
هرچه به زمان و مكان طلوع آن خورشید تابان نزدیك تر مى شویم احادیث و روایات تفصیل بیشترى مى یابند و مكانها و روزها و ساعتهاى بیشترى را پوشش مى دهند، از این رو مى توانیم محدوده زمانى پیش آمدن حوادث (مختلف) را بنا بر محتواى روایات مشخص كنیم.
بسیارى از روایات از ماه ذیحجه به عنوان ماه خون و خون ریزى یاد كرده اند. ابوبصیر ضمن حدیثى طولانى نقل مى كند كه از امام صادق(ع) پرسیدم: ذیحجه چگونه ماهى است؟ فرمودند:
آن ماه خون (خونریزى) است1. حضرت رسول(ص) هم فرمودند:
در ماه ذیحجه حجاج غارت شده و خون به پامى شود2.
در این ماه حوادث مهمى آن گونه كه روایات برشمرده اند رخ مى دهد كه یكى از آنها در زمره علایم حتمى است. وقایع این ماه به قرار زیر است:

1 - كشتارگاه دوم عراق
در روز شادى و عید این ماه كه همان روز عید قربان (دهم ذیحجه) است. سپاهیان پس از كشتارهاى وحشیانه اى كه در بغداد طى 18 شب انجام مى دهند، سفیانى متوجه كوفه یا نجف شده و در آنجا هم كشتارى به راه مى اندازند كه مثل و مانند ندارد.
سفیانى سپاهى 130 هزار نفرى را به سوى كوفه و نجف گسیل مى دارد كه نیروهاى آن در روحا، فاروق و مقام حضرت عیسى(ع) و مریم(س) در قادسیه پیاده مى شوند. به عبارت دیگر این نیروها از جاده بابل به كوفه وارد مى شوند.
روحا منطقه اى است نزدیك فرات كه برخى گفته اند منظور نهر عیسى(ع) است و فاروق محل جدا شدن جاده ها از همدیگر است (چهارراه) كه یكى از این جاده ها به سمت قادسیه (دیوانیه) مى رود و دیگرى بابل و بغداد و جاده سوم هم به سوى ذى الكفل و كوفه و نجف مى رود و دیگر جاده ها هم از این جاده منشعب مى شود.
30 هزار نفر از سپاه سفیانى كه قصد حمله به نجف دارند به سمت قبر حضرت هود(ع) در نخیله (فضاى روحانى و معنوى وادى السلام در نجف اشرف) حركت كرده و روز عید قربان از مسیر بابل به كوفه مى رسند و سپس رو به نجف نموده و از این دو شهر 70 هزار دختر جوان را اسیر كرده و سوار بر وسایل نقلیه به سمت شویه كه قبر كمیل بن زیاد و دیگر یاران حضرت على(ع) قرار دارد حركت مى كنند. در این مكان گنبد و بارگاهى عظیم براى كمیل و محله ها و خانه هایى در اطراف آن بنا كرده اند. دختران و زنان اسیر شده را به همراه غنایم به دست آمده، در آنجا مى گذارند.
پس از آن كه سپاه سفیانى در كوفه كشتار و اعدامهاى بسیار انجام داده و بسیارى را اسیر مى كند، یاوران خاندان رسول اللَّه(ص) و هر كه را كه گمان برند از این دسته است، مى كشند. سخنگوى این سپاه در شهر جار مى زند كه هر كس سر یكى از شیعیان على را بیاورد هزار درهم جایزه مى گیرد. به دنبال آن همسایه به همسایه اش به دلیل اختلاف مذهبى (در درون اسلام) حمله مى كند و مى گوید این هم از آنهاست گردنش را مى زند و سرش را به فرماندهان سپاه سفیانى مى دهد و از آنها ده هزار درهم را مى گیرد.
نه تنها مقابله هاى كوچك و جنبشهاى ضعیف مردمى كه در كوفه شكل مى گیرد، نمى توانند آنها را از شر سلطه سفیان خلاص كنند بلكه به خاطر ضعف و ناتوانى زیاد آنها، سفیانى این امكان را مى یابد كه رهبر جنبش را در بین حیره و كوفه بكشد.
ظاهراً پس از ناتوانیهاى پدید آمده در جنبش وى، نیروهایش درهم شكسته و سفیانى قدرت مى یابد كه او را بكشد. مضاف براینكه سفیانى 70 نفر از صالحان را (منظور عالمان بزرگوار دینى است) مى كشد. سر دسته آنها مردى با منزلت است كه او را هم كشته و خاكسترش را در میان جلولاء و خانقین برباد مى دهد و این اعمال را زمانى مرتكب مى شود كه قبل از آن 400 هزار نفر را در كوفه كشته است.
آنگونه كه روایات بیان مى كنند جماعت یا حزبى غیر دینى متشكل از 100 هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفیانى سر به شورش برداشته و در این مسیر گام مى نهند تا این كه به دمشق مى رسند.
پس از كشتارهاى سپاه سفیانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شریف حضرت على(ع) و اسیر كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ایران مى كشاند.
سید خراسانى هم قیام كرده و مؤمنان ایران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق یارى مى طلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مى شوند كه پیشاپیش آنها شعیب بن صالح حركت مى كند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سیاه) با سپاه سفیانى مقابله مى كند و جنگى عظیم رخ مى دهد. پرچمهاى سیاه پیروز گشته و سپاه سفیانى درهم مى شكند كه این اولین شكست سفیانى پس از آن همه پیروزى هاى پى درپى و سریعش درگذشته است. سید یمنى هم از یمن قیام مى كند (نامش حسن یا حسین است) كه خبر این حوادث به گوش او هم مى رسد و چنین اتفاقات ناراحت كننده اى او را بیمار مى كند، از این رو خود را به سرعت به كوفه مى رساند، به سپاهیان سید خراسانى برخورد مى كند و بر علیه سپاه سفیانى متحد شده و سلاح خویش را بر آنها نشانه مى روند و با حمله آنها را از نجف بیرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفیانى و لشكریانش به غنیمت برده بودند به صاحبانشان باز مى گردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى(ع) دل بسته و چشم انتظار دیدارش گشته و به جست وجویش مى پردازند.
روایات شریف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصویر مى كشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشاره اى خواهیم داشت:
اصبغ بن نباته از حضرت على(ع) نقل مى كنند كه فرمودند:
130/000 نفر را به سوى كوفه گسیل مى دارد كه در روحا و فاروق پیاده مى شوند. 60/000 نفر از آنها به راه مى افتند تا اینكه به محدوده نخیله كه قبر حضرت هود(ع) در آنجاست در كوفه مى رسند. در روز عید به آنها یورش مى برند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پیشه اى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است.
در بخش دیگرى از این حدیث آمده است:
70/000 دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسیر كرده و آنها با وسایل نقلیه به طویله (غرى) مى برند. سپس 100/000 منافق و مشرك از كوفه خارج مى شوند و بدون آن كه نیروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مى شوند. پرچمهاى نامشخصى از زمین بلند مى شود كه از جنس پنبه، كتان و ابریشم نیست و بر نوك نیزه (پرچم) عنوان »سید اكبر« حك شده است. (این سپاه) را مردى از آل محمد(ع) كه از مشرق نمایان مى شود، رهبرى مى كند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنیده مى شود و از یك ماه پیش از آن ترس (در میان غربیان) حاكم مى شود تا اینكه به خونخواهى پدران خویش وارد كوفه مى شوند در این زمان كه آنها به این امر مشغولند، سپاهیان یمانى و خراسانى (به آنها) رو مى كنند كه همانند اسبان مسابقه اى آشفته موى كه گرد سفر بر تن نشسته، شمشیر از نیام بر كشیده و راست قامت و پولادین عزم و چونان تیر كمان هستند وقتى یكى از آنها به باطن مردى نگاه مى كند مى گوید از این پس، هیچ خیرى در مجلس ما نیست. بارالها حقیقتاً توبه كرده ایم. آنها همان »ابدالى« هستند كه خداوند متعال در كتاب عزیزش آنها را (چنین) توصیف كرده است:
إنَّ اللَّهَ یفحفبّف التَّوابیّنَ و یفحفبّف المفتَطَّهرّینَ3
(حقیقتاً خداوند توبه كنندگان و طهارت جویان را دوست دارد)
همانندان آنها هم از آل محمد(ع) هستند4.
جابر جعفى هم در حدیثى طولانى از امام باقر(ع) نقل مى كند:
سفیانى سپاهى را به كوفه اعزام مى كند كه 70/000 نفر هستند. آنها اهل كوفه را به مصایب كشتار، اعدام و اسارت مبتلا مى كنند. در این زمان است كه پرچمهایى از ناحیه خراسان نمایان مى شوند كه منازل را به سرعت سپرى مى كنند و در میان آنها یكى از اصحاب حضرت مهدى(ع) وجود دارد. پس از آن مردى از موالى ساكن كوفه به همراه جمعى از ضعیفان شورش مى كند كه سپاه سفیانى او را در بین حیره و كوفه مى كشند5.
امام صادق(ع) هم طى روایتى طولانى مى فرمایند:
آن واقعه اتفاق نخواهد افتاد، تا این كه یكى از شورشیان از نسل ابوسفیان سر به طغیان بردارد و به مدت باردارى یك زن؛ یعنى 9 ماه حكومت كند و چنین نخواهد شد تا این كه یكى از فرزندان »شیخ« قیام كند و او را درون نجف پس از سیرش مى كشند. واللَّه گویى كه نیزه ها و شمشیرها و كالاهاى همراه آنها (الآن در مقابلم هستند و) دارم به آنها نگاه مى كنم كه در كنار دیوارى از دیوارهاى نجف در روز دوشنبه اى آنها را نهاده اند و روز چهارشنبه شهید مى شود6.
اصبغ بن نباته در حدیث بلند دیگرى از امیرالمؤمنین(ع) روایت مى كند كه فرمودند:
... و حصار كشیدن در اطراف كوفه به وسیله نگهبانى و كندن خندق و از بین بردن سه گوش خانه در بن بستهاى كوفه و تعطیلى مساجد به مدت 40 شب و پیدا شدن هیكل و تكان خوردن سر پرچم در اطراف مسجد اكبر كه قاتل و مقتول هر دو به آتش افكنده مى شوند و كشتار سریع و مرگ ناگهانى و كشته شدن نفس زكیه در پشت كوفه در میان 70 (نفر)7.
از آن حضرت باز نقل شده كه:
70 نفر از صالحان (عالمان دینى) كه سر دسته شان مرد با منزلتى است كشته خواهند شد كه او را (سفیانى) مى كشد و خاكسترش را در میان جلولا و خانقین برباد مى سپرد و این پس از آن است كه در كوفه 4000 نفر را كشته است8.
از امام صادق(ع) هم چنین نقل شده است:
گوییا (هم عصر) با سفیانى هستم كه بارَش را در میدانهاى شما پهن كرده و سخنگوى او ندا در مى دهد كه هركس سر شیعه اى از شیعیان على را بیاورد، 5000 درهم (جایزه) مى گیرد. پس همسایه به همسایه اش حمله مى كند و مى گوید این از آنهاست. گردنش را مى زند و 1000 درهم (جایزه) را مى گیرد. فرمانروایى شما هم در آن زمان از آن حرامزادگان است. گوییا آن مرد آبله رو را مى بینم. پرسیدند او كیست؟ فرمودند: مردى كه به عنوان یكى از شما و هم عقیده با شما (عرب و مسلمان) وارد صحنه مى شود. او شما را خوب مى شناسد ولى شما او را نمى شناسید پس شما را محاصره كرده و یك یك دستگیر مى كند و نابود مى سازد و او زنازاده اى بیش نیست9.
حضرت على(ع) هم فرمودند:
وقتى سپاه سفیانى به سوى كوفه حركت كند، به طلب اهل خراسان گسیل مى شوند كه اهل خراسان هم به جست وجوى حضرت مهدى(ع) قیام كرده اند پس (سفیانى) و هاشمى (سید خراسانى) كه پرچمهاى سیاه را حمل مى كنند با هم رو در رو مى شوند. پیشاپیش آنها شعیب بن صالح در حركت است كه در دروازه اصطخر به سفیانى برمى خورد در میان آنها جنگى شدید درمى گیرد و (صاحبان) پرچمهاى سیاه پیروز مى شوند و سپاه سفیانى متوارى مى شود. پس از آن است كه مردم مشتاق و آرزومند حضرت مهدى(ع) مى شوند و به جستجویش مى پردازند10.

2 - آشوبهاى مفنا
احادیث شریف ما از آشوبى كه در میان حاجیان طى مراسم حج رخ خواهد داد خبر مى دهند كه در واقع دنباله اختلافات اهالى حجاز بر سر پادشاهى آن دیار است.
امام صادق(ع) فرمودند:
مردم با هم حج مى كنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همدیگر و بدون امام انجام مى دهند. هنگامى كه در منا هستند فتنه سختى برمى خیزد و همه قبایل برهم مى شورند. »جمره عقبه« از خون رنگین مى شود. مردم وحشت زده گشته و به كعبه پناهنده مى شوند11.
از این حدیث مى توان فهمید كه مردم در آن زمان چندان روابط صمیمانه اى با هم ندارند كه بلافاصله پس از انجام مناسك حج و یا حتى پیش از اتمام آنها طى انجام »رمى جمرات در منا« كه بخشى از مناسك حج است، دسته دسته شده و شورشها شكل مى گیرد. حاجیان غارت مى شوند و اموالشان به تاراج مى رود و خودشان هم كشته مى شوند و پرده هاى نوامیس مردم دریده مى شود.
سهل بن حوشب از رسول مكرم اسلام(ص) نقل كرده است كه:
در ماه رمضان صدایى خواهد بود و در ماه شوال درگیرى و در ذى قعده قبایل با هم به جنگ مى پردازند و نشانه آن تاراج (در) حج است. جنگى در منا به پا مى شود و كشتار زیادى طى آن رخ مى دهد و چنان خون به جریان مى افتد كه به جزیره (جمره) مى رسد12.
عبدالله بن سنان هم از امام صادق(ع) روایت كرده است:
مردم چنان دچار مرگ و كشتار مى شوند كه به حرم پناه مى برند پس (از آن) منادى راستگویى ندا در مى دهد كه براى چه جنگ و كشتار به پا كرده اید؟ سرور شما فلانى است13.

3 - كشته شدن صاحب نفس زكیه (از علایم حتمى ظهور)
پس از وقوع مجموعه همه حوادثى كه تا به حال از آنها یاد كردیم شعاعهاى نورانى آن خورشید تابان بیش از پیش نمایان گشته و حضرت مهدى(ع) فرستاده اى از جانب خویش به مكه اعزام مى كنند كه علاوه بر روشن شدن اوضاع و كسب خبر از آنها مقدمات آن انقلاب مبارك را فراهم كند. جوانمردى هاشمى (محمد بن الحسن كه همان نفس زكیه است)، در بیست و پنجم ماه ذى الحجة پس از قیام خویش وارد مسجدالحرام شده و بین ركن و مقام ایستاده و نامه اى شفاهى از ناحیه حضرت را براى مردم مكه قرائت مى كند كه در این نامه خبرى از توهین و بى احترامى و تهدید نیست و ضمن آن حضرت از مردم مكه طلب یارى و نصرت مى كنند. بقایاى نظام منحوس حاكم در حجاز جرمى شنیع مرتكب شده و وى را در حالى كه بین ركن و مقام ایستاده، شهید مى كنند كه این جرم عاقبت آنها را مشخص مى كند و معلوم مى سازد كه حضرت 15 روز بعد كه بناست ظهور شریفشان رخ بدهد، باید با آنها چگونه رفتار بكنند.
چنین فاجعه دردناكى در مدینه بر سر پسر عموى نفس زكیه - كه نام خودش محمد و نام خواهر (دوقلویش) فاطمه است - مى آید و هر دو را بر سر در مسجدالنبى(ص) اعدام مى كنند.
امام صادق(ع) فرمودند:
كشته شدن نفس زكیه از علایم حتمى (ظهور) است14.
ابو بصیر هم از امام باقر(ع) ضمن حدیثى بلند روایت كرده است:
حضرت مهدى(ع) به یاران خویش مى فرمایند: اى قوم (همراهان) اهالى مكه مرا نمى خواهند ولى براى آن كه حجت بر آنها تمام شود و خود هم به وظیفه ام عمل كرده باشم (یكى از شما را) به سوى آنها مى فرستم. سپس یكى از یارانشان را خوانده و به او مى فرمایند: به سوى اهل مكه برو و بگو: اى اهالى مكه من فرستاده فلانى (حضرت مهدى(ع)) هستم و او براى شما چنین پیغام فرستاده كه ما خاندان رحمت و معدن رسالت و خلافتیم. ما نوادگان حضرت محمد(ص) و سلاله پیامبران هستیم به ما ظلم شده وآزار رسانده اند و ما را سركوب كرده اند. حقمان را تا به امروز به زور از زمان رحلت پیامبر(ص) گرفته اند. از شما طلب یارى مى كنیم پس یاریمان كنید. وقتى این جوانمرد این پیام را رساند به سوى او مى آیند و مابین ركن و مقام او را كه نفس زكیه است مى كشند (سر مى برند)15.
امیرالمؤمنین على(ع) هم فرمودند:
آیا شما را از انتهاى سلطنت »بنى فلان« باخبر كنم؟ كشتن نفس حرام! در روزى حرام در شهر حرام قسم به آنكه دانه را شكافت و آدمى را آفرید، پس از آن بیش از پانزده روز حكمرانى نخواهند كرد16.
از امام صادق(ع) هم نقل شده كه فرمودند:
فاصله قیام حضرت مهدى(ع) و كشته شدن نفس زكیه تنها 15 شب است17.
زرارة بن اعین هم از آن حضرت روایت كرده است كه:
حتماً جوانى در مدینه كشته خواهد شد.
پرسیدم: آیا سپاهیان سفیانى او را مى كشند؟ فرمودند:
خیر، ولى او را سپاهیان »بنى فلان« مى كشند. قیام كرده و خارج مى شود تا این كه به مدینه مى رسد؛ مردم بدون آن كه بدانند چه مى گوید و چه مى خواهد، او رإ؛ مى كشند، و از آنجا كه ناجوانمردانه و از روى ستم او را مى كشند خداوند متعال هم به آنها مهلت نخواهد داد. در این زمان چشم انتظار فرج باشید18.
امام باقر(ع) هم فرمودند:
در آن زمان نفس زكیه در مكه كشته مى شود و برادرش را در مدینه هلاك مى كنند19.
آنكه در مدینه منوره به همراه خواهرش كشته و اعدام مى شود از عموزادگان نفس زكیه است. امام صادق(ع) فرمودند:
مظلوم در یثرب (مدینه) و پسر عمویش در مكه كشته مى شوند20.
باز هم تأكید مى كنیم كه نفس زكیه اى كه كشته شدنش از علایم حتمى ظهور است همان »محمدبن الحسن« است كه 15 روز پیش از ظهور حضرت مابین ركن و مقام شربت شهادت را مى نوشد و در روایات با اسامى و القاب مختلفى نظیر: نفس زكیه21 (شخص بى گناه)، مستنصر (طلب كننده نصرت و یارى)22 مرد هاشمى و جوانى از آل محمد(ص)، حسنى23 یاد كرده اند.

پى نوشتها :
1 . بحارالانوار، ج52، ص272؛ بشارةالاسلام، ص142.
2 . منتخب الاثر، ص451؛ یوم الخلاص، ص280.
3 . البقره، ص222.
4 . بحارالانوار، ج52، ص274؛ الزام الناصب، ج2، ص120؛ بشارةالاسلام، صص58 و 69.
5 . الغیبة نعمانى، ص187؛ بشارةالاسلام، ص102؛ یوم الخلاص، ص637.
6 . بشارةالاسلام، ص155.
7 . بحارالانوار، ج52، ص273؛ بشارةالاسلام، ص67؛ یوم الخلاص، ص635.
8 . بحارالانوار، ج52، ص220؛ یوم الخلاص، ص635.
9 . الغیبة شیخ طوسى، ص273؛ بشارةالاسلام، ص124؛ یوم الخلاص، ص703؛ بیان الائمه(ع)، ج2، ص612.
10. بشارةالاسلام، ص184؛ یوم الخلاص، ص651.
11. الممهدون للمهدى(ع)، ص60؛ یوم الخلاص، ص570.
12. منتخب الاثر، ص451؛ بشارةالاسلام، ص34؛ یوم الخلاص، ص532؛ بیان الائمه(ع)، ج1، ص433 و ج2، ص355.
13. الغیبة نعمانى، ص178.
14. الغیبة نعمانى، ص169؛ بشارةالاسلام، ص119؛ یوم الخلاص، ص667.
15. بحارالانوار، ج52، ص307؛ بشارةالاسلام، ص224؛ المهدى(ع) من المهد الى الظهور، ص368؛ یوم الخلاص، ص662؛ بیان الائمه(ع)، ج3، ص20.
16. الغیبة نعمانى، ص173؛ بحارالانوار، ج52، ص234؛ الممهدون للمهدى(ع)، ص61.
17. الارشاد شیخ مفید، ج2، 4ص37؛ الغیبة شیخ طوسى، ص271؛ كمال الدین و تمام النعة، ص649؛ اعلام الورى، ص427؛ بشارةالاسلام، ص128؛ المهدى(ع) من المهد الى الظهور، ص368.
18. بحارالانوار، ج52، ص147؛ بشارةالاسلام، ص117؛ یوم الخلاص، ص666.
19. بشارةالاسلام، ص177؛ یوم الخلاص، ص665.
20. بشارةالاسلام، ص187؛ یوم الخلاص، ص666.
21. طى داستان حضرت موسى در قرآن كریم (آیه 74 سوره كهف) هم آمده است: آیا نفس زكیه اى (یعنى مبرّا از گناه) را كشتى؟
22. فراموش نكنیم كه او كلامش را با طلب یارى براى حضرت (آل محمد(ص)) و پیروانش آغاز مى كند.
23. جهت اثبات سیادت وى و اینكه از ناحیه امام مجتبى(ع) هستند.


 

ماهنامه موعود- شماره 39
 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
۸۸۴۱درنگی در روایات جنگ های آغازین دولت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)
نظرات |

درنگی در روایات جنگ های آغازین دولت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)     
۰۱ دی ۱۳۸۳ 

 

اشاره
با ظهور حضرت (علیه السلام) و اعلام ‌آغاز انقلاب جهانی اش ستمگران و گردن كشان و... به مقابله با حضرت بر می خیزند . حضرت (علیه السلام) به دفاع بر می خیزد. در این میان عده ای از دو طرف كشته می شوند.
برخی عدد كشته شدگان را بسیار زیاد می دانند و از این رهگذر می خواهند، حضرت را یك چهره خون ریز معرفی كنند. گروهی نیز تعداد آن كشته ها را كم می دانند. این نوشته ، به نقد و بررسی سندی و دلالتی روایات مربوط به این قتل ها می پردازد و افراط و تفریط را در این باره می زداید.

پیشگفتار
برخی در مورد قتل و كشتار در دوران ظهور ، افراط می كنند و از امام زمان علیه السلام و یاران اش ، چهره ای خشن ارائه می دهند. آنان ، به روایاتی استدلال می كنند كه در آن ها ، اشاره به كشته شدن دو سوم مردم ، (از هر نه نفر ، هفت نفر ، از هر هفت نفر ، پنج نفر ) و یا این كه بیش تر مردم كشته می شوند و از كشته ها ، پشته ساخته می شود و جوی خون جاری می گردد و ... دارند.
برخی دیگر ، تفریط می كنند و می گویند حتی ، به مقدار محجمه (مقدار خون در ظرف حجامت) خون ریزی نمی شود و...
در این نوشتار، به نقد و بررسی روایی و دلالی احادیث مربوطه می پردازیم تا افراط و تفریط بودن اندیشه های موجودمشخص گردند.
نكاتی كه قابل تامل است ، این ها است :

الف)قتل و كشتار ، قبل از ظهوراست و یا بعد از آن ؟

ب ) شیوه ی رفتار امام با دشمنان چه گونه خواهد بود ؟

ج)حجم كشتار و اعدام و خون ریزی ها چه مقدار است ؟

د) مقتولان ، چه كسانی هستند؟

هـ) روایاتی كه ناظر بر این موضوع است . آیا به نحو موجبه ی كلیه است یا به نحو موجبه ی جزئیه .

اخباری كه در آن ها كشتار در حجم وسیعی مطرح شده اند ، بر دو قسم است :

الف ) یك سری از ‌آنها مربوط به ملاحم و فتن قبل از ظهور است و هیچ ربطی به دوران ظهور ندارد و تنها ناظر به اوضاع نابسامان جهان در پیش از ظهور دارد. این دسته‌، بیش تر از مراسیل عامه است . اگر تعدادی از آن ها هم جزء مسانید باشد، هیچ گونه ارتباطی با بحث ما ، یعنی قتل های دوران حكومت امام مهدی عج الله و تعالی فرجه الشریف ، ندارد.

ب ) یك سری از آنها ، مربوط به هنگامه ی ظهور و حكومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این نوع روایات ، نیز دو گونه اند :

1. روایاتی كه از طریق عامه و از نبویات است و بیش تر آن ها ، مشكل سندی دارند، به طوری كه بعضی از آن ها ، مرسل ، و برخی از آن ها ، به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منتهی نمی شوند، بلكه از افرادی مانند كعب الاحبار كه در زمان آن حضرت مسلمان نشده بود ، نقل شده است .

عمده ی این روایات‌. از اسرائیلیات است كه با اغراض مختلفی وارد كتاب های روایی شده است . عالمانی از اهل تسنن ، مانند ابن كثیر ، وقتی به روایات نقل شده از امثال كعب الاحبار می رسد، می گوید : خدا ما را از این همه اخبار دروغی كه وارد تفسیرها و كتاب های روایی و… كرده اند بی نیاز كند1…»

2. روایاتی كه از طریق اهل بیت (علیه السلام) نقل شده و یا در كتاب های شیعه ذكر گردیده است . در این كتاب ها ، اخبار منقول از حضرات معصوم (علیه السلام) و بعض دیگر كه نقل شده ، به اهل بیت (علیه السلام) منتهی نمی شود .مانند اخبار معمرین كه شیخ صدوق در كتاب كمال الدین از اهل تسنن نقل كرده است.

اندیشه های تفریطی در كشتار به هنگام ظهور
گروهی بر آن اند كه امام زمان به هنگام ظهور ، از طریق ولایت و تصرف تكوینی ، همه ی خلایق را مطیع و مسخر می كند و كارها را با اعجاز و غیر عادی انجام می دهد. لذا كشتار و اعدام ، خیلی اندك خواهد بود. برای روشن شدن مطلب و دریافت پاسخ، به احادیثی از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) متمسك می شویم.

حدیث 1ـ … عن بشیر بن ابی اراكه النبال ـ و لفظ الحدیث علی روایه ابن عقده قال : لما قدمت المدینه انتهیت الی منزل ابی جعفر الباقر (علیه السلام) … قلت (انهم) یقولون : انه اذا كان ذالك استقامت له الامور فلا یهریق محجمه دم . فقال :«كلاً! والذی نفسی بیده! حتی تمسح و انتم العرق و العلق» و او ما بیده الی جبهته2 .

بشیر بن ابی اراكه نبار ـ لفظ حدیث به روایت ابن عقده است ـ گوید هنگامی كه به مدینه وارد شدم ، به طرف منزل ابو جعفر امام باقر (علیه السلام) رفتم … گفتم : (آنان (مرجثه) می گویند، هنگامی كه آن امر (قیام قائم عج) روی دهد ، همه ی كارها برای او درست واستوار می گردد و به اندازه ی یك ظرف حجامت هم خون نمی ریزد. پس فرمود :« هرگز چنین نیست ! سوگند به آن كه جانم به دست او است ! كار به آنجا می انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك خواهیم كرد. (كنایه از سختی ها و دشواری های جنگ و درگیری است كه موجب پدید آمدن عرق و ایجاد زخم های خونین می شود)

در این هنگام ، ایشان ، با دست خود ، به پیشانی شان اشاره فرمودند .(كنایه از برطرف كردن عرق جبین است )

حدیث 2ـ ... عن موسی بن بكر الواسطی عن بشیر النبال ، قال «قدمت المدینه» و ذكر مثل الحدیث المتقدم ، الا انه قال : لما قدمت المدینه قلت لابی جعفر(علیه السلام) : انهم یقولون : ان المهدی لوقام لاستقامت له الامور عفوا ، و لا یهریق محجمه دم . فقال :« كلا ! و الذی نفسی بیده ! لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حین ادمیت رباعیته و شج فی وجهه! كلا ! والذی نفسی بیده ! حتی نمسح نحن و انتم العرق و العلق3 .» ثم مسح جبهته4 .

از موسی بن بكر واسطی ـ از بشیر نبال ـ گفت :«به مدینه رسیدم» و همانند حدیث قبلی را ذكر كرد ، جز این كه گوید : «هنگامی كه به مدینه رسیدم . به ابو جعفر اما باقرعلیه السلام گفتم , آنان مرجثه می گویند : همانا اگر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)قیام كند، همه ی كارها به خودی خود، برای او درست و برقرار می شود و به اندازه ی یك ظرف حجامتی خون نمی ریزد ، پس فرمود «هرگز چنین نیست! سوگند به آن كه جانم در دست اوست ! اگر كارها ، خود به خود، برای كسی هموارمی شد ، مسلما برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمانی كه دندان های پیشین آن حضرت شكسته و صورت اش زخمی شد ، درست و برقرار می گردید! هرگز چنین نیست ! سوگند به آن كه جانم به دست اوست! «كار ، به آن جا می انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك كنیم.» سپس پیشانی خود را پاك كرد.

حدیث 3- ... عن المفضل بن عمر ، قال :سمعت ابا عبدالله ، و قد ذكر القائم (علیه السلام) فقلت «انی لارجو ان یكون امره فی سهوله» فقال :« لایكون ذالك حتی تمسحوا العلق و العرق5 .»

مفضل بن عمر گوید :«در حضور امام صادق علیه السلام شنیدم كه از حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه و الشریف) یاد شد. پس عرض كردم :« همانا امیدوارم كار ایشان به اسانی صورت پذیرد.» فرمود :« آن امر صورت نمی پذیرد تا این كه عرق و خون بسته شده را برطرف سازید.»

در سه حدیث مذكور ملاحظه می كنیم، آن طور نیست كه تمامی كارها در زمان قیام قائم علیه السلام به خودی خود و با اعجاز و تصرفات تكوینی صورت پذیرد، هر چند ولایت تكوینی و تصرف تكوینی حضرت مهدی وسایر امامان طاهر، هیچ گونه تردیدی نیست بلكه كار ، دشوارتر از آن چیزی است كه امثال مرجثه معتقدند.

ما ، مطابق روایات متعدد، نمی توانیم ادعا كنیم كه در هنگام ظهور، هیچ قتل و كشتاری رخ نمی دهد. زیرا در آن دوران‌، بحث از انتقام، اجرای حدود الهی و اقامه ی حكومت عدل جهانی است و مسلما، این امر عظیم ، بدون برطرف كردن خارها و سنگ های سر راه آن حضرت ، میسر و محقق نمی شود.

از طرفی ، تاریخ گواه است كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان طاهر (علیه السلام) سعی داشته اند، امور را به طور عادی و در مسیر طبیعی انجام دهند، لذا می بینیم ، دندان های پیشین حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ می شكند و زخم هایی در جنگ احد و...6 بر ایشان وارد می شود و امیرالمومنین (علیه السلام) نیز در جنگ احد ، نود زخم بر می دارد و ...7

البته آن حضرت و عترت طاهراش ، مخصوصا ، حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قدرت بر انجام دادن تصرفات تكوینی را دارند و همواره معجزات و امدادهای غیبی و الهی ، با آن حضرات و نیز مومنان مخلص و ایثارگر و حتی مستعضفان بوده و خواهد بود. امام صادق (علیه السلام) می فرماید «خداوند،حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به سه لشكر یاری می دهد :« فرشتگان ، مومنان ، رعب (ترس انداختن دردل دشمن)8

نیز حضرت (علیه السلام) می فرماید : «... خداوند ، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را با فرشتگان وجنّ وشیعیان مخلص ، یاری می کند .»9

به هر حال، لزومی ندارد كه ادعا كنیم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تمام كارهایشان رااز طریق غیرعادی و به صورت اعجاز انجام می دهد و بنابراین ، هیچ خونی ریخته نخواهد شد.

اندیشه ی افراطی در كشتار به هنگام ظهور
در احادیثی كه ازطریق عامه رسیده است ، خون ریزی های خیلی زیاد وحشتناك ذكر شده است . اینك به نقد و بررسی یكی از آن ها می پردازیم.

یوسف بن یحیی مقدسی شافعی در كتاب عقدالدرر روایت مرسله ای را از امیرالمومنین (علیه السلام) درباره ی حوادث رم (رومیه)10 نقل می كند و می گوید :

... فیكبر المسلمون ثلاث تكبیرات ، فتكون كالرمله علی نشز ، فیدخلونها ، فیقتلون بها خمسئه الف مقاتل ، و یقتسمون الاموال، حتی یكون الناس فی الفی ء شیئا واحدا، لكل انسان منهم مئه الف دینار، و مئه راس ، ما بین جاریه و غلام»11

پس مسلمانان، سه تكبیر می گویند و مانند ریگ و شن های روانی كه از بلندی ها فرو می ریزند‌، داخل (روم) می شوند ودر آن جا ، پانصد هزار جنگجو را می كشند و غنائم و اموال را به طور مساوی تقسیم می كنند ، و به هر یك از آنان ، صد هزار دینار و صد كنیز و یا غلام می رسد. ...

این روایت ـ مرسل است و مشكل سندی دارد و ازنظر محتوا نیز قابل اعتماد نیست. پیدا است كه جاعلان این گونه احادیث ، در خدمت حكومت های جائر بوده اند و به جهت توجیه پاره ای جنگ های پس از پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله وسلم) و قتل های عام ها و كشتارهای وسیعی كه در آن صورت گرفت ، این چنین مجعولاتی را وارد كتاب های روایی كرده اند. مانند روایتی كه به امام علی علیه السلام نسبت داده اند كه آن حضرت فرمود:« فیقتل من الروم حتی یتغیرماء الفرات بالدم» یعنی آنقدر ازرومیان را به قتل می رساند كه آب فرات به خون تغییرمی كند12!

ابن كثیر، درباره ی جنگ قادسیه می گوید :

انهزم الفرس و لحقهم المسلمون، ... فقتل المسلمون بكمالهم و كانوا ثلاثین الفاء و قتل فی العمركه عشره الاف و قتلوا قبل ذالك قریبا من ذالك 13.

لشكر ایرانیان ، منهزم شد و فرار كردند. مسلمانان، به تعقیب آنان پرداخته اند و تمامی فراریان را كه سی هزار نفر بودند ، به قتل رساندند. در جنگ سیزده هزار نفر انان را كشته بودند. همین عدد را نیز قبل از آن كشته بودند. ..

وقتی به كتاب های تاریخی كه در آن ها فتوحات را نوشته اند، مانند البداء و التاریخ ، و النهایه ، و ... مراجعه می كنیم .می بینیم كه فرماندهان و زیر دستانشان ، جنایات زیادی را مرتكب شده اند.

روایاتی كه می گویند ، ازهر نه نفر هفت نفر ، ویا از هر هفت نفر ، پنج نفر و یا دو ثلث مردم كشته می شوند، به جنگ های قبل از ظهور ، نظر دارند و نه زمان ظهور.

از طرفی ، اختلاف در تعداد مقتولان نیز علت های گوناگونی می تواند داشته باشد كه از جمله آنها ، ممكن است تفاوت مناطق و محورهای درگیری و یا مراحل مختلف جنگ باشد.

با توجه به احادیث زیر و امعان نظر در دلالت آن ها ، به این واقعیت پی می بریم كه جهان ، اندكی پیش از ظهور ، دچار جنگ های خونین خواهد بود.

حدیث 1ـ عن ابی بصر و محمد بن مسلم، سمعنا ابا عبدالله (علیه السلام) یقول :« لا یكون هذا الامر حتی یذهب ثلث الناس» فقیل له :« اذا ذهب ثلث الناس فما یبقی ؟ » فقال ، (علیه السلام) :« اما ترضون ان تكونوا الثلث الباقی؟14»

ابوبصیر و محمد بن مسلم گویند :« از امام صادق (علیه السلام) شنیدم كه می فرمود:« این امر واقع نمی شود تا این كه دو سوم مردم از بین بروند. » پس به حضرت اش عرض شد :«اگر دو سوم مردم از بین بروند. چه كسی باقی می ماند، پس فرمود : آیا راضی و خرسند نمی شوید كه از یك سوم باقیمانده باشید ،؟»

حدیث 2ـ ... عن زراه ، قال : قلت لابی عبدالله(علیه السلام) :«النداء حق؟» قال: ای والله حتی یسعمه كل قوم بلسانهم.» و قال، علیه السلام :« لا یكون هذا الامر حتی یذهب تسعه اعشار الناس.15»

زراره گوید : به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم :« آیا ندای آسمانی حقیقت دارد؟» فرمود:« بلی ، به خدا قسم چنان است كه هر قومی با زبان خودشان ، آن را می شنوند» آن حضرت فرمود:,« این امر محقق نمی شود تا این كه نه دهم مردم از میان بروند. »

حدیث 3ـ ... عن سلیمان بن خالد ، قال : سمعت ابا عبدالله (علیه السلام) یقول :« قدام القائم موتتان، موت احمر و موت ابیض ، حتی یذهب من كل سبعه خمسه، الموت الاحمر السیف ، و الموت الابیض ، الطاعون.16»

... سلیمان بن خالد گوید : از امام صادق (علیه السلام) شنیدم كه می فرمود : «قبل از قیام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دو نوع مرگ ومیر رخ می دهد :

مرگ سرخ و مرگ سپید . ا این كه از هر هفت نفر ، پنج نفرشان از بین بروند. مرگ سرخ با شمشیر . مرگ سفید با طاعون است.

با ملاحظه ی این احادیث واحادیث دیگر، معلوم و مبرهن می شوند كه حجم وسیعی از مرگ ومیرها و خون ریزی ها ، مربوط به دوران پیش از قیام امام عصر ، (علیه السلام) و قبل از ندای آسمانی است. بنا به روایت یونس بن رباط كه می گوید :

سمعت ابا عبد الله (علیه السلام) :«ان اهل الحق لم یزالوا منذ كانوا فی شده . اما ان ذاك الی مده قریبه وعافیه طویله17»

از اباعبدالله (علیه السلام) شنیدم كه می فرمود :«همانا، اهل حق ، از هنگامی كه در شدت و سختی بوده اند، پیوسته در آن حال خواهند بود (سختی با‌ آنان همراه است) و همانا بدانید كه پایان آن سختی ها ، نزدیك وعافیتش طولانی است.)

بالاخره در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است . كه « ان مع العسر یسرا فان مع العسر یسرا»

خلاصه این كه یك دسته از روایات در مورد خون ریزی ها ، مربوط به دوران قبل از ظهور است و یك دسته از اخبار ، از مجعولات و از اسرائیلیات است كه با هدف و انگیزه های مختلفی ، مانند خدشه دار كردن چهره نهضت جهانی و حكومت حضرت مهدی ... ویا توجیه كشتارها در فتوحات و ... وارد كتابهای روایی شده است .

نیز یك سری از آنها ، مرسله و مرفوعه است و مشكل سندی دارد ، مرفوعه ی فضل بن شاذان از امام صادق (علیه السلام ) از این قبیل است :

یقتل القائم (علیه السلام) حتی یبلغ السوق، قال : فیقول له رجل من ولد ابیه :« انك لتجفل الناس اجفال النعم، فبعهد من رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم) او بماذا ؟ قال :« ولیس فی الناس رجل اشد منه باسا » فیقوم الیه رجل من الموالی فیقول له :« لتسكتن اولا ضربن عنقك » فعند ذالك یخرج القائم(علیه السلام) عهداً من رسول الله (صلی الله علیه و ‌اله و سلم)18 ؛

حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن قدر از انسان ها می كشد تا ساق پا را خون فرا می گیرد. شخصی از فرزندان پدرش19 به حضرت اعتراض شدید می كند و می گوید : «مردم را از خود دور می كنی ، هم چنان كه گله و گوسفندان را رم می دهند ! آیا این روش طبق دستور رسول خدا است ؟ به چه دلیلی این چنین رفتار می كنی ؟» یكی از یاران حضرت از جای بر می خیزد و می گوید : « سكوت می كنی یا گردن ات را بزنم » حضرت ،عهد و پیمانی را كه از رسول خدا (صی الله علیه و آله و سلم) همراه دارد ، بیرون می آورد و ارائه می كند.

البته همچنان كه در ابتدای حدیث ذكر شد این حدیث ، مرفوعه است و مشكل سندی دارد و از طرفی محتوا و دلالت اش ، ناقص و ناتمام است، زیرا ، سوق ، هم ساق پا را گفته اند و هم ممكن است نام شهر یا محلی باشد ، محلی همانند سوق الاهواز ، (نام اهواز فعلی)، سوق حكمه (نام یكی از مناطق اطراف كوفه) ، سوق اسد (در اطراف كوفه) ، سوق الثلاثاء (منطقه ای در بغداد قبل از ساخته شدن شهر)20 ... بنابراین نمی توانیم بگوییم «حتی یبلغ السوق» به معنای رسیدن خون به ساق پا است ، خصوصا ، با توجه به اینكه در حدیث مذكور ، صحبت از خون به میان نیامده است ، بلكه چنین به نظر می رسد كه «سوق » به معنای «رسیدن به محل ومكانی » باشد.

البته ، ما طبق روایات صحیح جنگ و خونریزی ، اعدام ها و انتقام ظالمان را در عصر ظهور می پذیریم ، لكن نه به این اندازه ها ، روایاتی از اهل بیت (علیه السلام) موجود است كه تعداد قتل ها و مشخصات فردی و گروهی مقتولان‌، در آنها مشخص شده است ،ودر ذیل بعد از نگرش به شیوه ی رفتار حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) با دشمنان و معاندین به معرفی آنان می پردازیم.

شیوه ی رفتار امام (علیه السلام) با دشمنان
ستمگران و زراندوزان ، در همه ی نقاط عالم، بر ملت های مظلوم و مستضعف سیطره داشته اند و دارند و فرهنگ سازی كرده اند. در این میان‌، جامعه ی اسلامی ، خسارت های بیشماری را متحمل شده به طوری كه دشمنان اسلام از اغاز رسالت نبی مكرم اسلام . (صلی الله علیه و‌اله و سلم) ، همواره ، در ایذا و اذیت آن حضرت و پیروانش بوده اند. بالاخره آن حضرت پس از تحمل مشقت های فراوان توانست مسلمانان را از تاریكی ها به سوی روشنایی راهنمایی و سوق دهد ، و حكومت اسلامی را برقرار نماید . مع الاسف طولی نكشید كه در هنگامه ی رحلت و بعد از آن ، به گفته امام غزالی ریاست طلبان و منافقان با حیله های مختلف و فریب دادن مسلمانان ، صاحب غدیر را كه منصوب از طرف خداوند حكیم بود وهمگی به ولایت اش تبریك و بخ . بخ یا علی گفته بودند، كنار گذاشته و بر اریكه ی قدرت و سیاست سوار شدند و نطفه ی فاجعه و جنایات هولناك در جامعه ی اسلامی منعقد گردید.

مولای متقیان ، امیرمومنان، منصوب خدا بردار رسول خدا(صل الله علیه و اله) اولین مسلمان در میان مدران فاتح خیبر و جانشین بی واسطه رسول خدا(صل الله علیه و اله) را با آن همه مناقب خانه نشین كرد و یگانه دختر جوان ریحانه آن حضرت، در اندك زمانی پس از رحلت پدر بزرگوارش ، نه تنها از طرف منافقان و ریاست طلبان ، مورد ضرب و شتم قرار می گیرد، بلكه به طور وحشیانه ای بین دیوار و در فشار داده شده ومحسن اش سقط می شود و در نهایت پس از 75 روز بعد از رحلت پدر ،دنیا را با دلی آزرده و جراحاتی بسیار وداع می كند.

پس از آن حرمت شكنی دردناك و فاجعه ها وحشتناك و وحشتناك تر می شود و اهل بیت علیهم السلام و پیروانشان در روزگار ستم وفشار به سر برده ویكی پس ازدیگری مظلومانه به شهادت نائیل می گردند و در روز عاشورا فاجعه به اوج رسیده و اهل بیت پیامبر اكرم (صل الله علیه و اله) وشیعیان مخلص شان از طفل شیخوار تا پیر هفتاد سال مورد هجوم واقع می شوند به طوری كه روح و عواطف انسانی با شنیدن آن همه وحشیگری ها جریحه دار می گردد. این ستمگری ها ادامه دارد تا قیام قائم‌ آل محمد (عجل الله تعالی فرجه) و هر روز با رنگ های مختلفی جلوه گری نموده فاجعه ای وحشتناك رخ می دهد، و ظلم و فساد در عالم فراگیر می گردد.

یقینا ، پیش از ظهور و مقارن با آن ، بر دنیا ، ستمگران خون ریزی حاكم اند كه از هیچ جنایتی فرو نمی گذارند ، حال ، امامی ، كه قیام می كند. در برابر این همه كج روی ها و بیدادگری ها چه گونه برخورد كند تا جهان را پر از عدل و داد سازد ؟ بی تردید ، گروه های معاندی كه دست شان به خون بشریت آلوده گردیده است و حق مردم را غصب كرده اند و یا پست و مقامشان به خطر افتاده ، در مقابل حركت اصلاح گرانه و نهضت امام ، ایستادگی می كنند. بنابراین ، امامی كه قیام می كند و ماموریت تشكیل حكومت جهانی اسلام را دارد، باید برای برطرف كردن موانع نقشه و برنامه داشته باشد. در این جا ، مروری به این برنامه ها خواهیم داشت.

تربیت سپاهیان و تدارك مقدمات جنگ
اما عصر عج برای انتقام و خون خواهی از دشمنان اسلام و به ثمر رساندن انقلاب جهانی و اجرای حدود الهی و برقراری حكومت عدل جهانی ، ناگریز از جنگ خواهد بود و در مقابل اش ، دشمنان تا دندان مسلح و كج اندیشان دنیانگر، با در دست داشتن امكانات گسترده و چرخه های اقتصادی جهان و برخورداری از فن آوری پیشرفته و سازماندهی ارتش های قدرت مند‌، پرچم مخالفت بر می دارند و مانع مسیر اصلاح گرانه ی امام می شوند. لذا قبل از قیام ، جنگاوران دریادل و دست یارانی توان مند و كارآمد، به هدایت خاص و عام آن حضرت ، تربیت می شوند و تعداد آنان ، در بعضی از روایات، سیصد و سیزده نفر و در ، برخی ده هزار نفر و در تعدادی از آن ها صد هزار نفر و ... ذكر شده است .

تجهیزات جنگی و وسیله ی دفاعی
تجهیزات آنان ، طبق روایتی از امام صادق (علیه السلام) شمشیرهایی از آهن امّا نه این آهن شناخته شده است (لهم سیوف من حدید غیرهذا الحدید) كه اگر یكی از آنان با شمشیر خود ، بر كوهی ضربه زند‌، آن را دو نیم میكند21...وسیله ی دفاعی آنان ، طبق روایتی از امام صادق (علیه السلام) به گونه ای است كه «اسلحه ی دشمن هرگز ، بر آنان كارگرنیست.22»

قاطعیت امام در رویارویی با دشمنان
اما علی (علیه السلام) می فرماید :

«لا یقیم امرالله سبحانه الا من لایصانع ، و لایضارع ، و لا یتبع المطامع23»

فرمان خداوند سبحان را بر پاندارد، مگر كسی كه در اجرای دستور الهی ، مدارا نكند و سازشكار نباشد و پیرو طمع ها و آرزوها نگردد. »

حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) نیز قیام به اقامه ی حدود و فرمان الهی می كند و در برخورد با دشمنان از یك نوع مجازات استفاده نمی كند، بلكه نسبت به جرم اشخاص و گروه ها مجازات متناسب با آن را اجرا می كند و برخی از آنان را در جنگ نابود می سازد و حتی فراریان و زخمیان آنان را نیز تعقیب می كند و گروهی را اعدام ، گروهی را تبعید ، و دست برخی را قطع می كند و... به فرمایش امام باقر (علیه السلام)«... یقوم القائم .... و لا تاخذه فی الله لومه لائم24 ... »

قائم ، قیام می كند، .... و در اجرای احكام الهی ، از ملامت هیچ ملامت كننده ای بیم نمی كند.

بنابراین ، به آن حضرت «نقمت و عذاب كننده ی مجرمان و دشمنان» لقب داده اند. از امام صادق (علیه السلام) نقل شده كه فرمود :« اذا تمنی احدكم القائم فلیتمنه فی عافیه فان الله بعث محمدا. صلی الله علیه و آله ، رحمه ویبعث القائم نقمه25 »

هنگامی كه یكی از شما ، ظهورقائم را آرزو وتمنا بكند (كه در ركاب اش باشد) پس باید آرزو كند كه در عافیت و تندرستی باشد. زیرا خداوند حضرت محمد (صل الله علیه و اله) را برای خلؠ

نویسنده : نجم الدین ثابتی
تدوین : سید حسن واعظی

پی نوشت :

1. ر.ك : حاشیه ی سیر اعلام النبلاء ج 3 ، ص 339 ؛ تفسیر این كثیر ، ج 4 ، ص 17 .

2. الغیبه نعمانی ، ص 283 ، باب 15 ، ج1 اثبات الهداه ، ج 3، ص 543 ، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 356 ، معجم الاحادیث ، ج 3 ، ص 305 .

3. مرحوم مجلسی فرماید : « العلق ، خونغلیظ را می گویند . این جمله (مسح العرق و العلق ) كنایه از برخورد با سختیها و مشكلاتی است كه موجب عرق كردن و جراحاتی می شود كه از آن خون بیرون ریزد .» (بحار الانوار . ج5 ، ص 358 .

4. همان ، ح 2

5. همان ، ح 3

6. بحار الانوار ، ج 20 ، ص 54

7. سفینه البحار ، ج 1 ، ص 565

8. چشم اندازی به حكومت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف )، ص 131.

9. همان .

10. واقع در شمال و غرب قسطنطنیه است حموی میگوید , امروز این نقاط . در دست فرنگ است و پاپ در آن سكونت دارد . ( معجم البلدان ؛ ج 3 . ص 10 . به فرهنگ معین ؛ ج 5 ، ص 634 رجوع شود . )

11. عقدالدور ، ص 189 ، باب 9 ، ف 1 ، معجم الاحادیث ، ج 3 ، ص 124 .

12. عقدالدور : 89

13. البدایه و النهایه ، ج 7 ص 44 .

14. كمال الدین ، ج 2 ، ص 655 ، 656 ، ب 57 ، ح 29 ، الغیبه ، طوسی ، ص 206 ( با اندكی تفاوت در عبارت «قلنا : اذا ذهب ثلثا الناس فمن یبقی ؟»)

15. الغیبه ، نعمانی ، ص 274 ، ب 14 ، ح 54 .

16. كمال الدین ، ج 2 ، ص 655، ب 57، ح 27 .

17. الغیبه ، نعمانی ، ص 284 ، ب 15 ، ح 4 .

18. اثبات الهداه ، ج 2 ، ص 585 ، ب 32 ، ف 59 ، ح 792 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 387 ، ب 27 ، ح 203 . و با سناده (السید علی بن عبدالحمید فی كتاب الغیبه ) الی كتاب الفضل بن شاذان رفعه الی عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال :

19. شاید مقصود این باشد كه یكی از فرزندان پیامبر و علی علیهما السلام بود .

20. معجم البلدان ، ج 3 ، ص 283 ، موارد السجن ، ص 367 ، مجمع البحرین ، ج 5 ، ص 188 .

21. بصائر الدرجات ، ص 141 ، اثبات الهداه ، ج 3 ، ص 523 ،

22. همان .

23. نهج البلاغه ، حكمت 110 .

24. الغیبه نعمانی ، ص 253 ، ب 14 ، ح 13 .

25. الكافی ، ج 8 ، ص 233؛ معجم الاحادیث ، ج 4 ، ص 36 .

26. بحار الانوار ، ج 60 ، ص 213 ، ب 36 ، ح 23 .

27. كمال الدین ، ج 1 ، ص 327 .

28. الغیبه ، نعمانی ، ص 231 ، ب 13 ، ح 14، عقد الدرر، ص 226 ، ب 9 ، ف 3 ؛ اثبات الهداه، ج 3، ص 539 ، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 353 .

29. الكافی ، ج 5 ، ص 33، ح 4 : عن علی بن ابراهیم ، عن ابیه عن اسماعیل بن مرار ، عن بونس ،عن ابی بكر الحضرمی . قال ...، المحاسن ، ص 320 ، ح 55، (معجم الاحادیث ج 4 ، ص 38)،

30. مرآه العقول ، ج 18 ، ص 361 .

31. تنقیح المقال ، ج 1 ، ص 145 .

32. مستدركات علم رجال الحدیث ، ج 1 ، ص 365 .

33. ابن حماد ، ص 96 ، حدثنا آبو هارون ، عن عمر بن قیس الملای فی المنهال ، عن زربنحبیش ، سمع علیا یقول : عرف السیوطی ، ج 2 ، ص 73؛ كنز العمال ، ج 1، ص 589 ، ابن طاووس . ص 66:

34. كمال الدین ، ج 1 ، ص 318 ، ب 30، ح 5 .

35. ابن حدیث ، به گونه ی دیگری تفسیر و شرح داده می شود . به مجله انتظار ، شماره 3 ، ص 203 ، مقاله «حكم تسمیه ی نام حضرت مهدی » مراجعه شود .

36. الغیبه ، نعمانی ، ص 164 .

37. النهایه ، ج 5.

38. اصول كافی ، ج 1 ، ص 200.

39. بصائر الدرجات ، ج 5، ب 16.

40. بحار الانوار ، ج 26، ص 154.

41. احتجاج ، ج 2 ، ص 323؛ بحار الانوار . ج 53 ،ص174 . مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 518 .

42. اصول كافی ، ج 1 ، ص 397 ، كمال الدین ، ج 2، ص 671

43. ر.ك : مقدمه كتاب الامام المكیه .

44. بحار الانوار ، ج 52 ، ص 307 ، اثبات الهداه، ج 3 ، ص 582 – 583 ، ح 773 ، معجم الاحادیث ، ح 3 ، ص 295.

45. الغیبه ، نعمانی ، ص 253 ، ب 14، ح13؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 230 .

46. الغیبه ، نعمانی ، ص 307 ، ب 19، ح 2 ، اثبات الهداه ، ج 3 ، ص 545 ، ب 32، ف 37 ،ح533؛ حلیه الابرار ، ح 2 ، ص 633.

47. الغیبه نعمانی ، ص 236 ، ب 13، ح 25، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 349.

48. بحار الانوار ، ج 52، ص 308، ح 83.

49. بحار الانوار ، ج 52، ص 308 .

50. الغیبه نعمانی ، ص 233، ب 13، ح 18، عقد الدور ، ص 227، ب 9 ، ف 3؛ اثبات الهداه ، ج 3، ص 539 ، ب 32، ح 501، حلیه الابرار ، ج 2 ، ص 354 ، بحار الانوار ، ج 52، ص 354 .

51. الارشاد ، ص 346؛ كشف الغمه ، ج 3، ص 255، معجم الاحادیث ، ج 4 ، ص 42.

52. مجمع البحرین ، ج 2، ص 123، معجم البلدان ، ج 2، ص 214، امام حسین در مكه ، طبسی ، ص 18.

53. دلائل الامامه ، ص 241، معجم الاحادیث ، ج 3، ص 306،

54. الغیبه نعمانی ، ص 229، ب 13، ح 11.

55. بصائر الدرجات ، ص 152، ب 14، ح 4، معجم الاحادیث ج 4، ص 47.

56. تنقیح المقال ، ج 1 ، ص 434، معجم رجال الحدیث ، ج 7، ص 200.

57. الاختصاص ، ص 334، بحارالانوار ، ج 52، ص 377، معجم الاحادیث ، ج 4، ص 47.

58. بحار الانوار ، ج 52، ص 387، اثبات الهداه ، ج 3، ص 585، معجم احادیث الامام المهدی ، ج 4، ص 44.

59. بحار الانوار ، ج 52، ص 376.

60. مراه العقول ، ج 26، ص 160.

61. الغیبه نعمانی ، ص 297.

62. دیلم محلی در منطقه ای درمیان شمال قزوین و گیلان است .

63. بحار الانوار ، ج 53، ص 15.

64. بتریه ، یك از فرقه های زیدیه ، از پیروان كثیر النوی هستند . آنان، عقاید مشابهی با سلیمانیه ، یكی دیگر از فرقه های زیدیه دارند. دراسلام و كفر عثمان توقف و تردید دارند . در مسائل اعتقادی ، مشرب اعتزال و در فروع فقهی ، بیش تر پیرو ابوحنیفه هستند . گروهی از آنان نیز پیرو شافعی یا مذهب شیعه هستند . بهجه الامال . ج 1 ، ص 95 ، ملل و نحل ، ج 1 ، ص 161 .

65. دلائل الامامه ، ص 241 ، معجم الاحادیث ، ج 3، ص 306- 307 .

66. الاشمط : الكثره و الاتساع فی الشیی .

67. مروج الذهب ، ج 2 ، 418.

68. مرجئه ، گروهی از فرقه های اسلامی هستند كه معتقدند ، معصیت كردن ، ضرری به ایمان انسان نمی زند ، و با كفر، طاعت خداوند سودی ندارد ، به این گروه مرجئه میگویند چون بر این باور هستند كه خداوند عذاب دادن آنان را تأخیر انداخته است . مجمع البحرین ، 52 ، ص 357 . معجم الاحادیث ، ج 3 ، ص 305.

69. الغیبه نعمانی ، ص 283 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 357 ، معجم الاحادیث ، ج 3 ، ص 305.

70. الغیبه نعمانی ، ص 297.

71. بحار الانوار ، ج 52، ص 376.

72. تهذیب ج 6، ص 172، وسائل الشیعه ، ج 11، ص 483؛ ملاذ الاخیار ، ج 9، ص 455.

73. مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 85؛ بحارالانوار ، ج45، ص299.

74. بحار الانوار ، ج52، ص 338، الارشاد ، ص 364، معجم احادیث الامام المهدی ، ج 3، ص309

75. كذا و الظاهر زیاده الضمیر فیهما و الاصل «یامر وینهی » ویوید ذالك الخبر الاتی .

76. الغیبه نعمانی ، ص 239 . ب 13 ، ح 32 .
 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
۸۸۴۰نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور
نظرات |

نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور     
۲۹ آذر ۱۳۸۳ 
(قسمت‌ اول‌)

علیرضا نودهی‌

 

اشاره‌ :
در مورد نقش‌ انسانها در تحقق‌ ظهور دیدگاههای‌ مختلفی‌ مطرح‌ شده‌ است‌؛ گروهی‌ پدیدة‌ ظهور امام‌ مهدی‌(ع‌) و تشكیل‌ دولت‌ حق‌ را اساساً خارج‌ از ارادة‌ انسانها دانسته‌ و معتقدند مردم‌ هیچ‌ نقشی‌ در زمینه‌سازی‌ ظهور و یا تعجیل‌ آن‌ ندارند و آنها حداكثر كاری‌ كه‌ می‌توانند انجام‌ دهند این‌ است‌ كه‌ برای‌ سلامتی‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) و تعجیل‌ فرج‌ ایشان‌ دعا كنند. گروهی‌ دیگر این‌ پدیده‌ را در ارتباط‌ مستقیم‌ با خواست‌، اراده‌ و عمل‌ انسانها تفسیر كرده‌ و بر این‌ باورند كه‌ مردم‌ نقش‌ اساسی‌ در تعجیل‌ یا تأخیر ظهور دارند و از این‌رو باید تلاش‌ كرد كه‌ با زمینه‌سازی‌ برای‌ ظهور و رفع‌ موانع‌ آن‌ در وقوع‌ این‌ پدیده‌ تسریع‌ كرد.
در مقاله‌ای‌ كه‌ در پی‌ خواهد آمد نویسنده‌ تلاش‌ كرده‌ كه‌ مؤلفه‌ها و مبانی‌ نظریه‌ دوم‌ را تبیین‌ و به‌ گونه‌ای‌ آن‌ را به‌ اثبات‌ برساند. قطعاً جامعه‌ ما نیازمند روشن‌تر شدن‌ نظریه‌های‌ یادشده‌ است‌ و بر اهل‌ تحقیق‌ است‌ كه‌ بیش‌ از پیش‌ در این‌ زمینه‌ تلاش‌ كنند. موعود نیز باب‌ گفت‌وگو در این‌ موضوع‌ را مفتوح‌ نگهداشته‌ و از همه‌ صاحب‌نظران‌ دعوت‌ می‌كند كه‌ دیدگاههای‌ خود در این‌ زمینه‌ را برای‌ مجله‌ ارسال‌ دارند.

آیا ما منتظر ظهوریم‌ یا ظهور منتظر ماست‌؟ آیا ظهور وقت‌ مشخصی‌ دارد كه‌ باید در انتظار آن‌ زمان‌ دست‌ روی‌ دست‌ بگذاریم‌ یا در انتظار ظهور باید قیام‌ كرد؟ آیا ارادة‌ شیعیان‌ در تعجیل‌ و تحقق‌ ظهور نقش‌ دارد؟ آیا ظهور با اسباب‌ عادی‌ تحقق‌ می‌یابد یا پدیده‌ای‌است‌ آسمانی‌ كه‌ زمینیان‌ در آن‌ نقشی‌ ندارند؟ به‌ راستی‌ چه‌ شده‌ است‌ كه‌ امام‌(ع‌) در بین‌ ما نیست‌؟ چرا خداوند لطف‌ خود را از ما دریغ‌ كرده‌ است‌؟ اگر كسانی‌ باعث‌ غیبت‌ امام‌(ع‌) شده‌ اند ما چه‌ تقصیری‌ داریم‌؟ آیا می‌شود از زمینه‌سازی‌ ظهور صحبت‌ كرد ولی‌ از نسبت‌ بین‌ ظهور و اراده‌ انسانها سخنی‌ به‌ میان‌ نیاورد؟ اگر اراده‌ و همت‌ شیعیان‌ در تحقق‌ و تعجیل‌ ظهور نقشی‌ ندارد آیا سخن‌ از حكومت‌ زمینه‌ساز ظهور بی‌ معنا نخواهد بود؟
در این‌ مقاله‌ با طرح‌ «نظریة‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور» سعی‌ شده‌ پاسخی‌ برای‌ پرسشهای‌ بالا ارائه‌ شود. نظریة‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، گرچه‌ به‌ بیانات‌ مختلفی‌ از زبان‌ عالمان‌ بیان‌ شده‌ است‌، ولی‌ تا كنون‌ به‌ درستی‌ تبیین‌ و اثبات‌ نشده‌ است‌.
مراد از نظریة‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور در این‌ مقاله‌، نظریه‌ای‌است‌ كه‌ سه‌ مولفه‌ دارد:
ـ ظهور، انقلابی‌ است‌ مانند دیگر انقلابها؛
ـ علّت‌ ظهور متغیّر است‌؛
ـ ظهور مشكل‌ قابلی‌ دارد نه‌ فاعلی‌.
ابتدا به‌ تبیین‌ این‌ سه‌ مولفه‌ می‌پردازیم‌ و بعد دو دلیل‌ بر آن‌ اقامه‌ می‌كنیم‌. و در پایان‌ با توجه‌ به‌ نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، ضرورت‌ حكومت‌ و حكومتهای‌ زمینه‌ ساز را برای‌ تعجیل‌ و تحقق‌ ظهور بیان‌ می‌كنیم‌.

1. مؤلفه‌های‌ نظریه‌
1ـ1. ظهور انقلابی‌ است‌ مانند دیگر انقلابها: چرا امام‌ زمان‌(ع‌) غایب‌ هستند؟ چرا ظهور حضرت‌ تا كنون‌ به‌ تأخیر افتاده‌ است‌؟ چرا ائمه‌ اطهار(ع‌) چنین‌ انقلابی‌ نكردند؟ چرا ائمه‌ اطهار در تقیه‌ زندگی‌ می‌كردند و بالاخره‌ جام‌ شهادت‌ نوشیدند؟ چرا امام‌ عصر(ع‌) منتظر 313 1 نفر از یاران‌ باوفای‌ خود هستند؟ چرا یاران‌ حضرت‌ باید از اراده‌هایی‌ پولادین‌ برخوردار باشند؟ 2 چرا انقلاب‌ حضرت‌ در میدان‌ خون‌ و عرق‌ صورت‌ می‌گیرد؟ 3 چرا پیروزی‌ حضرت‌(ع‌) در زیر برق‌ شمشیر به‌ دست‌ می‌آید؟ 4
این‌ سوالها همگی‌ حكایت‌ از این‌ دارند كه‌ انقلاب‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) از طریق‌ اسباب‌ عادی‌ و طبیعی‌ صورت‌ خواهد گرفت‌. شاخصة‌ اصلی‌ و عمود این‌ نظریه‌ نیز بر همین‌ نكته‌ استوار است‌. انقلاب‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی‌ (ع‌) انقلابی‌ است‌ كه‌ بر اراده‌های‌ قوی‌ و پولادین‌ شیعه‌ بنا خواهد شد. انقلابی‌ است‌ كه‌ به‌ وسیله‌ بازوهای‌ همت‌ و شجاعت‌ شیعیان‌ صورت‌ می‌گیرد. انقلابی‌ است‌ كه‌ پیروزی‌ آن‌ زیر برق‌ شمشیر شیعیان‌ خواهد درخشید. درخت‌ این‌ انقلاب‌ با خون‌ شهیدان‌ زیادی‌ آبیاری‌ خواهد شد ولی‌ سرانجام‌ شیعیان‌ میوه‌ سرخ‌ آن‌ را خواهند چید.
هر انقلابی‌ كه‌ بخواهد از طریق‌ اسباب‌ عادی‌ و طبیعی‌ اجرا شود، احتیاج‌ به‌ مقدمات‌ و زمینه‌های‌ فرهنگی‌، سیاسی‌، نظامی‌ و ... دارد. نمی‌توان‌ گفت‌ در سطح‌ جهان‌ انقلابی‌ به‌ پا خواهد شد بی‌ آنكه‌ افكار عمومی‌ جهانیان‌ آماده‌ آن‌ باشند. امكان‌ ندارد انقلاب‌ جهانی‌ صورت‌ بگیرد ولی‌ نیروهای‌ انسانی‌ آن‌ قبلا تربیت‌ نشده‌ باشند. عاقلانه‌ نیست‌ كه‌ چنین‌ انقلاب‌ عظیمی‌ بدون‌ پشتوانه‌های‌ سیاسی‌ و نظامی‌ صورت‌ بگیرد. حتما این‌ انقلاب‌ باید در سایه‌ اتحاد و یكپارچگی‌ بزرگی‌ انجام‌ شود. بنابراین‌ زمینه‌ها و مقدمات‌ این‌ انقلاب‌، نردبان‌ این‌ انقلاب‌ است‌. باید با اراده‌ و همت‌ شیعیان‌ از این‌ نردبان‌ بالا رویم‌ تا بر بام‌ ظهور قرار گیریم‌. این‌ شیعیان‌ هستند كه‌ باید با فعالیتهای‌ فرهنگی‌، سیاسی‌، نظامی‌ و علمی‌ محیط‌ را مهیای‌ آن‌ انقلاب‌ عظیم‌ كنند. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ كه‌ شیعیان‌ دوران‌ غیبت‌، بهترین‌ شیعیان‌ هستند و اعمالشان‌ بیشترین‌ اجر را دارد. 5 و به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ كه‌ انتظار بهترین‌ عبادتهاست‌ با چرا كه‌: ان‌ افضل‌ الاعمال‌ احمزها. 6 ترجمه‌: بهترین‌ اعمال‌، سخت‌ ترین‌ آنهاست‌. بی‌ تردید، خداوند متعال‌ قدرت‌ ایجاد چنین‌ مقدمات‌ و زمینه‌ هایی‌ را دارد ولی‌ او خواسته‌ است‌ كه‌ انسانها را در میدان‌ وسیع‌ و خطیر اختیار و انتخاب‌ وارد كند. لذا فرمود: «و افن‌ اللّه‌ لایغیّر ما بقوم‌ حتّی‌ یغیّروا ما بأنفسهم‌. 7
خداوند سرنوشت‌ هیچ‌ ملتی‌ را تغییر نمی‌دهد مگر آنكه‌ آنچه‌ را در خودشان‌ است‌ تغییر دهند.
بنابراین‌ زمینه‌ های‌ این‌ ظهور نیز همچون‌ دیگر سنن‌ الهی‌، از میدان‌ اختیار و انتخاب‌ عبور خواهد كرد.
رسول‌ اكرم‌ (ص‌) فرمودند:
ظهور مانند ساعت‌ قیامت‌ است‌ كه‌ بر آسمان‌ و زمین‌ گران‌ است‌ و ناگهانی‌ می‌آید 8 .
ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌) از این‌ نظر كه‌ حادثه‌ای‌ بسیار عظیم‌ و ناگهانی‌ است‌ همچون‌ روز قیامت‌ است‌. انقلاب‌ ایشان‌، زلزله‌ای‌ است‌ كه‌ كاخ‌ متكبران‌ جهان‌ را ویران‌ و آنها را غافلگیر می‌كند. ولی‌ ظهور تفاوتهایی‌ نیز با ساعت‌ قیامت‌ دارد. در پدیدة‌ ظهور امام‌ زمان‌(ع‌) این‌ اراده‌ و همّت‌ شیعیان‌ است‌ كه‌ كوه‌های‌ ظلم‌ و ستم‌ را از جا می‌كند و كاخهای‌ ستم‌ را به‌ لرزه‌ می‌افكند، ولی‌ در پدیده‌ روز رستاخیز ارادة‌ انسانها هیچ‌ نقشی‌ ندارد.
به‌ ركن‌ ركین‌ نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، اشاراتی‌ كرده‌اند. شهید صدر می‌فرماید:
انقلاب‌ او (امام‌ زمان‌ (عج‌)) از نظر اجرا همانند همة‌ انقلابها به‌ زمینه‌ های‌ عینی‌ و خارجی‌ بستگی‌ دارد... برای‌ وجود چنین‌ تحول‌ بزرگی‌ تنها وجود رهبر صالح‌ كافی‌ نیست‌ وگرنه‌ در همان‌ زمان‌ پیامبر (ص‌) این‌ شرط‌ وجود داشت‌. 9
و نیز می‌فرمایند:
با این‌ كه‌ خدای‌ بزرگ‌، توانایی‌ دارد همة‌ مشكلات‌ و همة‌ سختیها را برای‌ پیام‌ رسانیهای‌ آسمانی‌، هموار و به‌ وسیله‌ اعجاز، فضای‌ مناسب‌ ایجاد كند، این‌ روش‌ را انتخاب‌ نكرده‌ است‌؛ زیرا امتحان‌ و ابتلا ورنجی‌ كه‌ مایة‌ تكامل‌ انسان‌ می‌شود، در صورتی‌ تحقق‌ می‌یابد كه‌ تحولات‌ طبیعی‌ و مطابق‌ با شرایط‌ خارجی‌ باشد. 10
شیخ‌ طوسی‌ در كتاب‌ الغیبه‌ - كه‌ از منابع‌ معتبر شیعه‌ است‌ - می‌فرماید:
هم‌ ما و هم‌ خداوند قدرت‌ باز كردن‌ دست‌ امام‌ زمان‌ (عج‌) در تصرف‌ امور و تقویت‌ سلطنت‌ وی‌ را داریم‌. پس‌ اگر فرضا خداوند به‌ وی‌ بسط‌ ید نداد می‌دانیم‌ كه‌ تقویت‌ و بسط‌ ید او بر ما واجب‌ است‌... اگر بسط‌ ید از كارهای‌ خداوند می‌بود، ناچار می‌بایست‌ خلق‌ را مقهور و مجبور بر تمكین‌ سازد و پبین‌ امام‌(ع‌) و كید دشمنانش‌ حائل‌ شود كه‌ او را آزار نكنند. و یا او را به‌ وسیله‌ فرشتگان‌ تقویت‌ و مدد فرماید و چه‌ بسا كه‌ این‌ كارها منجر به‌ سقوط‌ غرض‌ تكلیف‌ و حصول‌ اضطرار شود پس‌ بر ما واجب‌ است‌ كه‌ در هر حال‌ دست‌ امام‌ را در امور باز گذاریم‌. 11
خلاصه‌ این‌ كه‌، بر اساس‌ نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، اختیار، اراده‌ و همت‌ شیعیان‌ باید زمینه‌هاو مقدمات‌ ظهور را محقق‌ كند تا حضرت‌ مهدی‌(ع‌) بتواند همراه‌ با شیعیان‌ خویش‌، انقلاب‌ جهانی‌ به‌ پا كند. این‌ نظریه‌ می‌گوید: تا وقتی‌ شیعیان‌ اقدام‌ به‌ ایجاد زمینه‌ و مقدمات‌ ظهور نكنند، ظهور نیز در انتظار اقدام‌ آنها خواهد نشست‌. گرچه‌ به‌ ما وعده‌ حتمی‌ داده‌ شده‌ است‌ كه‌ روزی‌ شیعیان‌، به‌ این‌ توفیق‌ خواهند رسید و زمینه‌های‌ این‌ حكومت‌ جهانی‌ را مهیا خواهند كرد و عطر حكومت‌ عدل‌ مهدی‌(ع‌) جهان‌ را فرا خواهد گرفت‌. بنابراین‌ اگر چشمان‌ ما به‌ آسمان‌ دوخته‌ شده‌ تا فرشتگان‌ و جنیان‌ چنین‌ انقلابی‌ انجام‌ دهند، جز سراب‌ حكومت‌ عدل‌ جهانی‌ را نخواهیم‌ دید.
2ـ1. وقت‌ ظهور متغیّر است‌: یكی‌ از اصول‌ و پایه‌ های‌ نظریه‌ اختیاری‌ بودن‌ ظهور، متغیّر بودن‌ وقت‌ ظهور است‌. گفتیم‌ كه‌ ظهور مانند روز قیامت‌ است‌ ولی‌ تفاوتهایی‌ نیز با آن‌ دارد كه‌ به‌ برخی‌ اشاره‌ كردیم‌. یكی‌ دیگر از تفاوتها این‌ است‌ كه‌ ساعت‌ قیامت‌ كاملاً مشخص‌ است‌ و هیچ‌ رویداد و پدیده‌ای‌ آن‌ را تغییر نمی‌دهد. ساعت‌ قیامت‌ از روز ازل‌ معین‌ شده‌ است‌ و با آمدن‌ آن‌ ساعت‌، قیامت‌ برپا خواهد شد. اما وقت‌ ظهور ثابت‌ نیست‌. وقت‌ ظهور متأثر از پدیده‌ های‌ محیط‌ اطراف‌ است‌. اینكه‌ به‌ ما سفارش‌ شده‌ است‌، برای‌ تعجیل‌ ظهور، دعا كنیم‌، خود حكایت‌ از متغیر بودن‌ وقت‌ ظهور دارد. اگر وقت‌ ظهور ثابت‌ بود و تغییری‌ در آن‌ امكان‌ نداشت‌، دعا برای‌ تعجیل‌ آن‌ بی‌ معنا بود همچنان‌ كه‌ دعا برای‌ تعجیل‌ ساعت‌ قیامت‌ بی‌ معنا است‌.
این‌ اصل‌، نتیجة‌ اصل‌ قبلی‌ است‌. در اصل‌ قبلی‌ گفتیم‌ كه‌ انقلاب‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) از مجرای‌ اسباب‌ طبیعی‌ عبور خواهد كرد و نیاز به‌ مقدمات‌ و زمینه‌هایی‌ دارد كه‌ باید از طریق‌ اسباب‌ عادی‌ مهیا شود. از همین‌جا می‌توان‌ گفت‌: هر پدیده‌ای‌ كه‌ در راستای‌ تحقق‌ زمینه‌ های‌ ظهور باشد، وقت‌ ظهور را نزدیك‌ می‌كند و هر پدیده‌ای‌ كه‌ بر خلاف‌ جهت‌ زمینه‌ های‌ ظهور باشد، ظهور را به‌ تأخیر اندازد. اگر زمینه‌ های‌ ظهور نردبانی‌ است‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ بام‌ ظهور، پس‌ با بالا رفتن‌ از هر پله‌ آن‌، ساعتی‌ به‌ ظهور نزدیك‌ می‌شویم‌.
اگر در بحث‌ از زمینه‌های‌ ظهور از مهیا شدن‌ افكار عمومی‌ برای‌ پذیرفتن‌ حكومت‌ عدل‌ جهانی‌، سخن‌ می‌گوییم‌، پس‌ هر عمل‌ فرهنگی‌ و تبلیغی‌ می‌تواند در تعجیل‌ یا تأخیر وقت‌ ظهور مؤثر باشد، لذا نقش‌ رسانه‌ های‌ عمومی‌ در تعیین‌ یا تعجیل‌ وقت‌ ظهور، بسیار برجسته‌ خواهد بود.
اگر برای‌ انقلاب‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) نیاز به‌ زمینه‌ و محیطی‌ داریم‌ كه‌ در آن‌ به‌ فعالیتهای‌ علمی‌، سیاسی‌، نظامی‌ و ... بپردازیم‌، در این‌ صورت‌ تشكیل‌ حكومت‌ دینی‌ و مخصوص‌ شیعی‌، گام‌ بلندی‌ به‌ سوی‌ ظهور خواهد بود.
اگر ظهور، احتیاج‌ به‌ افرادی‌ دارد كه‌ دارای‌ ایمانی‌ قوی‌ و اراده‌ای‌ آهنین‌ باشند، پس‌ تربیت‌ چنین‌ نیروهایی‌ در تعجیل‌ ظهور موثر است‌. دراین‌ صورت‌، اعمال‌ و رفتار و ما نیز در تعیین‌ وقت‌ ظهور ایفای‌ نقش‌ می‌كند و از طرف‌ دیگر، انسان‌ می‌تواند با نیت‌ نزدیك‌ كردن‌ ظهور، اعمال‌ خود را وزین‌ كند.
احادیث‌ متعددی‌ دلالت‌ بر عدم‌ تعیین‌ وقت‌ ظهور دارد. كه‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ این‌ روایت‌ امام‌ صادق‌(ع‌) اشاره‌ كرد:
انا أهل‌ بیت‌ لانوقّت‌. 12
ما برای‌ این‌ امر (ظهور) زمان‌ خاصی‌ را معین‌ نمی‌كنیم‌.
بعضی‌ از اهل‌ تحقیق‌ علّت‌ عدم‌ تعیین‌ وقت‌ از جانب‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) را، جلوگیری‌ از هر گونه‌ سوء استفاده‌ می‌دانند، یعنی‌ ظهور، وقت‌ خاص‌ و معینی‌ داشته‌ است‌ ولی‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) آن‌ را بیان‌ نفرموده‌اند. 13 ولی‌ این‌ احتمال‌ هم‌ وجود دارد كه‌ علت‌ عدم‌ تعیین‌ وقت‌ برای‌ ظهور این‌ باشد كه‌ اساساً می‌توان‌ گفت‌، ظهور وقت‌ خاص‌ و معینی‌ ندارد تا این‌ كه‌ بیان‌ شود. به‌ عبارت‌ دیگر، وقت‌ ظهور بستگی‌ به‌ عوامل‌ و زمینه‌های‌ ظهور دارد. تعجیل‌ و تأخیر در تحقق‌ مقدمات‌ ظهور باعث‌ تعجیل‌ و تأخیر در وقت‌ ظهور است‌. این‌ اختیار و همّت‌ شیعیان‌ است‌ كه‌ باید برای‌ ظهور وقت‌ تعیین‌ كند و با مهیا كردن‌ خود و مردم‌ با پذیرفتن‌ رهبری‌ بی‌بدیل‌، انقلابی‌ بی‌ نظیر كند.
البته‌ برای‌ جمع‌ بین‌ روایات‌ باب‌ علم‌ امام‌(ع‌) - كه‌ از آنها استفاده‌ می‌شود امامان‌ (ع‌) نسبت‌ به‌ وقت‌ ظهور آگاهی‌ دارند - و این‌ نظریه‌ كه‌ ادلة‌ عقلی‌ و نقلی‌ بر آن‌ اقامه‌ خواهد شد - شاید بتوان‌ گفت‌ كه‌ ظهور زمان‌ معینی‌ دارد ولی‌ آن‌ زمان‌ با تغییر برخی‌ از عوامل‌، تغییر می‌كند و آن‌ عوامل‌ نیز با اختیار و قدرت‌ شیعیان‌ رقم‌ می‌خورد. اگر ائمة‌ اطهار(ع‌) خبر از آن‌ زمان‌ می‌دادند چه‌ بسا گمان‌ می‌شد كه‌ عامل‌ ظهور همان‌ زمان‌ خاص‌ است‌. در این‌ صورت‌ شیعیان‌ به‌ جای‌ انتظاری‌ پویا در خانه‌های‌ خود می‌نشستند و حتی‌ از دعا برای‌ تعجیل‌ فرج‌ هم‌ دریغ‌ می‌كردند.
بعضی‌ بر این‌ گمانند كه‌ علایم‌ ظهور، سبب‌ ظهور یا عامل‌ تعجیل‌ آن‌ است‌؛ لذا این‌ علامتها را چشم‌ براهند؛ گویی‌ این‌ علامتها هستند كه‌ می‌خواهند انقلاب‌ جهانی‌ كنند. اما حقیقت‌ این‌ است‌ كه‌ علایم‌ فقط‌ نشانة‌ ظهور هستند نه‌ این‌ كه‌ عامل‌ ظهور یا سبب‌ تعجیل‌ در وقت‌ ظهور باشند. شیعیان‌ در محیط‌ رعب‌ و وحشت‌ بودند و در زیر ظلم‌ و ستم‌ حكومتهای‌ طاغوت‌ زندگی‌ می‌كردند؛ برای‌ رهایی‌ از چنین‌ محیطی‌، از هر قیام‌ و انقلابی‌ علیه‌ حكومتهای‌ موجود، استقبال‌ می‌نمودند و چنین‌ می‌پنداشتند كه‌ قیامشان‌، همان‌ انقلاب‌ موعود است‌، ولی‌ پس‌ از مدتی‌، با تلفات‌ بسیار، ناامید و سرشكسته‌ می‌شدند. ائمه‌ اطهار(ع‌) كه‌ چنین‌ محیطی‌ را می‌دیدند و علم‌ به‌ آن‌ داشتند - شیعیان‌ را در شناخت‌ و تشخیص‌ موضوع‌ - كه‌ همان‌ شناخت‌ مهیا بودن‌ اسباب‌ و زمینه‌ هاست‌ - كمك‌ می‌كردند. ایشان‌ برای‌ جلوگیری‌ از اشتباه‌ شیعیان‌ درتشخیص‌ موضوع‌ یا علم‌ غیب‌، از علائمی‌ كه‌ در هنگام‌ مهیا بودن‌ اسباب‌ ظهور در عالم‌ رخ‌ خواهد داد، خبر می‌دادند. لذا شیعیانی‌ كه‌ شناخت‌ كمی‌ از محیط‌ و اسباب‌ ظهور داشتند، با توجه‌ به‌ این‌ علائم‌، بطلان‌ آن‌ انقلابها را تشخیص‌ می‌دادند و خون‌ خود را حفظ‌ می‌كردند. بنابراین‌ علامتهای‌ ظهور، همانطور كه‌ از اسمش‌ پیداست‌، فقط‌ نشانه‌ و علامتی‌ برای‌ اشاره‌ به‌ ظهور هستند - كه‌ در اصطلاح‌ علمی‌ به‌ آن‌ «عنوان‌ مشیر» می‌گویند - نه‌ این‌ كه‌ علّت‌ و سبب‌ برای‌ ظهور یا برای‌ تعجیل‌ وقت‌ آن‌ باشد. علائم‌ ظهور مانند علامتهای‌ راهنمایی‌ و رانندگی‌ در جاده‌ها هستند. این‌ علائم‌ نه‌ باعث‌ كج‌ شدن‌ جاده‌ می‌شوندو نه‌ ما را به‌ مقصدمان‌ نزدیك‌ می‌كنند، بلكه‌ فقط‌ به‌ ما می‌گویند كه‌ به‌ مقصد مورد نظر نزدیك‌ شده‌ایم‌. لذا این‌ ما هستیم‌ كه‌ باید با پیمودن‌ جاده‌ ها، از این‌ علائم‌ عبور كنیم‌ نه‌ این‌ كه‌ بنشینیم‌ تا این‌ علائم‌ ما را عبور دهند.
بنابراین‌ وقت‌ ظهور تابع‌ تحقق‌ اسباب‌ و مقدمات‌ ظهور است‌ و هنگامی‌ كه‌ ارادة‌ شیعیان‌ آن‌ زمینه‌ها را مهیا كند، وقت‌ ظهور نزدیك‌ خواهد شد و آن‌ علائم‌ طبیعی‌ نیز در طبیعت‌ اتفاق‌ می‌افتد و خبر از نزدیك‌ شدن‌ وقت‌ ظهور خواهند داد.
البته‌ بعضی‌ از علائم‌ مانند ناامید شدن‌ مردم‌ از دولتها و به‌ ستوه‌ آمدن‌ از ظلم‌ و ستم‌ آنها، می‌تواند علاوه‌ بر نشانة‌ ظهور، نقش‌ سبب‌ و زمینه‌ ظهور را نیز بازی‌ می‌كند؛ چرا كه‌ چنین‌ محیطی‌ زمینة‌ مناسبی‌ برای‌ ایجاد انقلاب‌ جهانی‌ است‌ كه‌ باید با فعالیتهای‌ فرهنگی‌ و تبلیغی‌ ملتها را بیدار كنیم‌ و مژده‌ حكومت‌ عدل‌ الهی‌ را بدهیم‌، مثلا در جهان‌ امروزی‌، مردم‌ از دولتها مأیوس‌ شده‌اند ولی‌ یا نسبت‌ به‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ بی‌ تفاوت‌ هستند یا به‌ كوچك‌ كردن‌ دولتها می‌اندیشند، در این‌ شرایط‌ ما می‌توانیم‌ با تبلیغ‌ تئوری‌ حكومت‌ عدل‌ جهانی‌، مردم‌ را مهیای‌ ظهور كنیم‌ و در این‌ صورت‌ ظهور تعجیل‌ خواهد یافت‌. خلاصه‌ این‌ اختیار و همّت‌ شیعیان‌ است‌ كه‌ می‌تواند وقت‌ ظهور را نزدیك‌ كند یا تعیین‌ بخشد. این‌ اختیار و ارادة‌ شیعیان‌ است‌ كه‌ با فعالیتهای‌ فرهنگی‌، علمی‌، سیاسی‌، نظامی‌ و ... می‌تواند ساعتها، بلكه‌ ماهها و سالها وقت‌ ظهور را جلو بیاندازد.
اختیاری‌ بودن‌ ظهور می‌گوید: تزكیه‌ نفس‌ و هر عمل‌ صالحی‌ باعث‌ تعجیل‌ در ظهور است‌. البته‌ واضح‌ است‌ كه‌ فعالیتهای‌ فرهنگی‌ بیش‌ از فعالیتهای‌ دیگر، در نزدیك‌ كردن‌ وقت‌ ظهور مؤثر است‌؛ چرا كه‌ حكومت‌ الهی‌، بر دلهای‌ مردم‌ حكومت‌ می‌كند 14 و ستونهایش‌ بر اراده‌ و همت‌ نیروهای‌ انسانی‌ اقامه‌ می‌گردد.
3ـ1. ظهور مشكل‌ قابلی‌ دارد نه‌ فاعلی‌: حكایت‌ ظهور گویی‌ حكایت‌ دیدار سی‌ مرغ‌ با سیمرغ‌ است‌ - كه‌ عطار نیشابوری‌ در منطق‌ الطیر به‌ آن‌ اشاره‌ می‌كند - چرا كه‌ سیمرغ‌ همواره‌ حضور داشت‌ و این‌ اراده‌ و همت‌ سی‌ مرغ‌ بود كه‌ غایب‌ بود و می‌بایست‌ حضور پیدا می‌كرد:
بشنوید ای‌ دوستان‌ این‌ داستان‌ خود حقیقت‌، نقد حال‌ ماست‌ آن‌
مجمعی‌ 15 كردند مرغان‌ جهان‌ هر چه‌ بودند آشكار و از نهان‌
جمله‌ گفتند این‌ زمان‌ و روزگار نیست‌ خالی‌ هیچ‌ شهر از شهریار
از چه‌ رو اقلیم‌ ما را شاه‌ نیست‌؟ بیش‌ ازین‌ بی‌ شاه‌ بودن‌ راه‌ نیست‌؟
امّا همة‌ مرغان‌ در پاسخ‌ این‌ پرسش‌ حیران‌ مانده‌ بودند تا این‌ كه‌:
هدهد آشفته‌ دل‌ پر انتظار در میان‌ جمع‌ آمد بی‌ قرار
حله‌ای‌ بود از طریقت‌ در برش‌ افسری‌ بود از حقیقت‌ بر سرش‌
و به‌ مرغان‌ چنین‌ گفت‌:
هست‌ ما را پادشاهی‌ بی‌ خلاف‌ در پس‌ كوهی‌ كه‌ هست‌ آن‌ كوه‌ قاف‌
نام‌ او سیمرغ‌ سلطان‌ طیور او به‌ ما نزدیك‌ و ما زو دور دور
و بعد در توصیف‌ آن‌ پادشاه‌ كوشید
دائماً او پادشاه‌ مطلق‌ است‌ در كمال‌ عز خود مستغرق‌ است‌
وصف‌ او جز كار جان‌ پاك‌ نیست‌ عقل‌ را سرمایه‌ ادراك‌ نیست‌
لاجرم‌ هم‌ عقل‌ و هم‌ جان‌ خیره‌ ماند در صفاتش‌ با دو چشم‌ تیره‌ ماند
ولی‌ در ادامه‌ گفت‌:
بس‌ كه‌ خشكی‌ بس‌ كه‌ دریا در ره‌ است‌ تا نپنداری‌ كه‌ راهی‌ كوته‌ است‌
شیر مردی‌ باید این‌ ره‌ را شگرف‌ زانكه‌ ره‌ دور است‌ و دریا ژرف‌ ژرف‌
مرد می‌باید تمام‌ این‌ راه‌ را جان‌ فشاند باید این‌ درگاه‌ را
تمام‌ مرغان‌ به‌ جوش‌ و خروش‌ آمدند و همگی‌ عزم‌ راه‌ كردند «لیك‌ چون‌ راهی‌ دراز و دور بود» بسیاری‌ از مرغان‌ در راه‌ از پای‌ افتادند و فقط‌ سی‌ مرغ‌ به‌ قلة‌ قاف‌ رسیدند امّا:
چون‌ نگه‌ كردند این‌ سی‌ مرغ‌ زود بی‌ شك‌ این‌ سی‌ مرغ‌ آن‌ سیمرغ‌ بود
خویش‌ را دیدند سیمرغ‌ تمام‌ بود خود سیمرغ‌، سی‌ مرغ‌ تمام‌
محو او گشتند آخر بی‌ دوام‌ سایه‌ در خورشید گم‌ شد والسلام‌
ظهور حضرت‌ مهدی‌(ع‌) تحقق‌ نمی‌یابد مگر 313 16 نفر با اراده‌ ای‌ پولادین‌ و ایمانی‌ قوی‌ ظهور كنند تا امام‌(ع‌) با آنها حكومت‌ عدل‌ جهانی‌ را برپا و جهان‌ را رهبری‌ كند. فرق‌ حكومت‌ علوی‌، با حكومت‌ مهدوی‌، در ظهور این‌ 313 نفر است‌ و گرنه‌ حكومت‌ علوی‌ و حكومت‌ مهدوی‌ در قانون‌ و رهبر هر دو یكسان‌ هستند.
ما راهی‌ به‌ حضور دوست‌ نداریم‌ جز عبور از بیابانهای‌ پر خس‌ و خاشاك‌ تزكیه‌ تا بتوانیم‌ اراده‌هایی‌ پولادین‌ و ایمانهایی‌ قوی‌ داشته‌ باشیم‌. پادشاه‌ ما بر قلة‌ كوه‌، منتظر رسیدن‌ ماست‌. این‌ نفس‌ آلوده‌ ماست‌ كه‌ مانع‌ حضور دوست‌ است‌. این‌ اراده‌ واختیار و همت‌ شیعیان‌ است‌ كه‌ باید محیط‌ را برای‌ حضور خورشید، معطر كند. این‌ ماییم‌ كه‌ باید ظهور كنیم‌، این‌ ماییم‌ كه‌ باید، انسانیت‌ و استعداد و علم‌ خود را شكوفا كنیم‌ وگرنه‌ خداوند متعال‌ «فیّاض‌ علی‌ الطلاق‌» است‌ و هیچ‌ گاه‌ نعمت‌ خود را از بندگان‌ صالحش‌ دریغ‌ نمی‌كند و امام‌ نیز بی‌صبرانه‌ منتظر ظهور دولت‌ كریمه‌ در سایه‌ شیعیان‌ و دوستان‌ خویش†


پی‌نوشتها :
1 . امام‌ صادق‌ (ع‌) می‌ فرماید: «اگر تعداد كسانی‌ كه‌ توصیف‌ شده‌ اند به‌ 313 نفر برسد آنچه‌ می‌ خواهید (حكومت‌ عدل‌ الهی‌) تحقق‌ می‌ یافت‌.» الغیبه‌ نعمانی‌، ص‌ 203، چاپ‌ مكتبه‌ الصدوق‌، تهران‌.
2 . امیر المؤمنین‌(ع‌) فرمودند: «مردی‌ از قم‌ مردم‌ را به‌ حق‌ دعوت‌ می‌كند، قومی‌ همچون‌ پولاد به‌ دورش‌ حلقه‌ می‌زنند كه‌ طوفانها آنها را نمی‌تواند بلرزاند و از جنگ‌ خستته‌ نمی‌شوند و نمی‌ترسند بر خدا توكل‌ می‌كنند و عاقبت‌ از آن‌ پرهیزگاران‌ است‌». بحارالانوار، ج‌60، ص‌ 216.
3 . امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند: «... نهضت‌ صاحب‌ الامر تمام‌ نمی‌شود، مگر اینكه‌ در میدان‌ جنگ‌ عرق‌ بریزیم‌ و خونها ریخته‌ شود» همان‌، ج‌54، ص‌ 358.
4 . «... امام‌(ع‌) ظهور نمی‌كند مگر با شمشیر». بحارالانوار، ج‌ 51، ص‌ 48.
5 . رسول‌ اكرم‌ (ص‌) فرمودند: «قومی‌ بعد از شما خواهند آمد كه‌ اجر یكی‌ از آنها با اجر پنجاه‌ نفر از شما برابری‌ می‌كند، اصحاب‌ گفتند:ای‌ رسول‌ خدا! ما در جنگ‌ بدر و احد و حنین‌ با تو بوده‌ایم‌ و قرآن‌ در میان‌ ما نازل‌ شده‌ است‌؟ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) فرمودند: شما بر آنچه‌ آنها تحمل‌ می‌كنند، قادر نیستید و صبر آنها را ندارید». بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 130.
6 . همان‌، ج‌ 79، ص‌ 928.
7 . سوره‌ رعد(13)، آیه‌ 11.
8 . كفایه‌ الاثر، ص‌ 168. باب‌ ما عن‌ الحسن‌ بن‌ علی‌ عن‌ الرسول‌.
9 . رهبری‌ بر فراز قرن‌، شهید محمد باقر صدر، (ترجمه‌ بحث‌ حول‌ المهدی‌)مترجم‌ مصطفی‌ شفیعی‌، ص‌ 108.
10. همان‌.
11. كتاب‌ الغیبه‌، شیخ‌ طوسی‌، ص‌ 11، چاپ‌ مؤسسة‌ المعارف‌ الاءسلامیه‌.
12. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 118.
13. ر.ك‌: دادگستر جهان‌، ابراهیم‌ امینی‌، ص‌ 218، چاپ‌ 14.
14. امام‌ كاظم‌(ع‌) خطاب‌ به‌ هارون‌ فرمودند: «أنا إمام‌ القلوب‌ و أنت‌ إمام‌ الجسوم‌» من‌ بر دلها و قلوب‌ مردم‌ حكومت‌ می‌كنم‌ و تو بر تن‌ها و بدن‌ها، الصواعق‌ المحرقه‌، ابن‌ حجر هیتمی‌، قاهره‌، مكتبه‌ القاهره‌، ص‌ 204.
15. ر.ك‌: منطق‌ الطیر، عطار نیشابوری‌.
16. ر.ك‌: كتاب‌ الغیبه‌، نعمانی‌، ص‌ 203.
17. كمال‌ الدین‌، شیخ‌ صدوق‌، ج‌ 2، ص‌ 677، چاپ‌ دارالكتب‌ الاءسلامیه‌، قم‌.
18. كتاب‌ الغیبه‌، شیخ‌ طوسی‌، ص‌ 193.
19. «... پس‌ گروهی‌ پاك‌ و ثابت‌ و مهذب‌ گردند مانند شمشیری‌ كه‌ آهنگر آنرا صیقل‌ داده‌ است‌». بحارالانوار، ج‌ 51، ص‌ 116.
20. «بهترین‌ جهاد امت‌ من‌ انتظار فرج‌ است‌». تحف‌ العقول‌ من‌ آل‌ رسول‌، ص‌ 37، حسن‌ بن‌ شعبة‌ الحرانی‌، چاپ‌ مدرسه‌ جامعه‌ مدرسین‌.
21. «به‌ راستی‌ انتظار فرج‌، خود فرج‌ است‌...». بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌128.

 

 

موعود شماره‌ چهل‌ و هشتم‌
 



:: مرتبط با: ظهور و نشانه‌ها ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 05:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات