۸۶۸۶بخش اخر
نظرات |

این نحوه تبلیغ در امریكا مرسوم گردید و باعث شد كه امربهائی در سانفراسیسكو و اطراف منتشر گردد»(158).
او از كسانی است كه در تصویب ساختمان مشرق الاذكار و جمع آوری اعانات نقش بسزایی داشت.
¤ سارا فارم ر: (آمریكایی) مؤسس «گرین ایكر»(159)
¤ می ماكسول مادر روحیه ماكسول: مبلغ در آمریكا، كانادا، فرانسه.
¤ روحیه ماكسول: زن شوقی افندی.
¤ میسیز كراپز ملقّب به مریم: اولین بهائی انگلستان.
¤ لیدی بلامفیلد ملقب به ستاره: (لندن): در ژنو فعالیت تبلیغی را به صورت غیر مستقیم و تحت عنوان «نهضتی برای صلح اعظم جهانی» شروع كرد و بهائیت را در جامعه ملل كه در ژنو تشكیل می شد و منظور اصلی او بود نفوذ داد.
¤ میس آلمانوبلاك آلمانی الاصل ساكن آمریكا: مأمور اعزامی به آلمان در زمان جنگ جهانی اول - 1907 - بود.
¤ دكتر سوزان مودی ملقب به امه الاعلی، آمریكایی است. مودی از طرف عبدالبهأ به ایران اعزام شد. او به بهانه مراقبت در امور طبی و بهداشتی و تعلیم و تربیت زنان بهائی به ایران آمده بود:
«دكتر مودی گرفتاری های زن های ایرانی را از لحاظ بهداشت و فرهنگ و وجود حجاب و. . . با محافل آمریكا در میان گذاشت. . . به تأسیس مدرسه تربیت همت گماشت. . . . و خانم های دیگری را نیز از آمریكا به ایران دعوت نمود. . . اول میس لیلیان كیپس (1290 شمسی). . . و پس از آن میس جنویر. . . سارا كلاك. . . الیزابت استوارت. . . میس ادلید شارپ و. . . »(160).
¤ میس لیلیان كیپس: معلم مشهور مدرسه تربیت تهران.
¤ میسیز كلارا دان امریكایی الاصل مبلغه در قاره استرالیا.
تلقی روشنفكران از بابیگری
چگونگی تكوین بهائیت بیش از هرچیز این نكته را اثبات می كند كه فرقه مذكور با هدفهای استعماری شكل گرفته و در طول تاریخ حیات خود همواره از سوی كانونهای قدرت بیگانه حمایت و هدایت شده است اما متأسفانه جریان روشنفكری ایران به دلیل خصلت دوگانه سكولار و غرب زده بودن، همیشه سد و مانعی در راه بررسی و شناخت درست این فرقه ایجاد كرده و مانع از درك و دریافت صحیح مردم از علل وعوامل واقعی پیدایش بهائیت و تأثیرات آن برتحولات اجتماعی ایران شده است. نگاهی گذرا به آثار روشنفكران پیرامون فرقه های ضاله بابیت و بهائیت این نكته را به خوبی نشان می دهد. متأسفانه عمده روشنفكران و مورخین معاصر اعم از چپ یا راست، سعی نموده اند فتنه و بلوای بابیگری و بهائیگری را به عنوان یك «جنبش» مورد بررسی قرارداده و از این رهگذر خصلت مترقی به آن بخشیده اند.
در میان انبوه كتابهای رنگارنگی كه از ابتدا درباره فتنه باب و بهأ به رشته تحریر درآمده است كمتر كتابی وجود دارد كه نگاهی واقع بینانه به این مسأله داشته باشد. این لغزش و خطا تنها منحصر و ویژه مورخین و نویسندگان و تحلیلگران ماركسیست نیست. حتی برخی از نویسندگان كتابهای مذهبی هم در این مورد دچار لغزش و خطا هستند.
محمدرضا فشاهی(161) كه اكنون به عنوان استاد دردانشگاه پاریس به تدریس فلسفه مشغول است در كتابی كه به نام «واپسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال» منتشركرده از فتنه و بلوای استعماری بابیگری به عنوان «جنبش» یاد می كند و آن را حامل شعارهای «مساوات گرایانه» می داند و می نویسد:
«مخالفان انقلابی فئودالیسم درتمام دوران قرون وسطی وجود داشتند و مبارزات آنان به مقتضای زمان، غالباً به شكل عرفان، الحاد آشكار و یا قیام های مسلحانه تجلی می نمود. درمرز نیمه اول و نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی، تحولاتی در اندیشه مذهبی و تفكر در ایران روی می داد كه به نام «مكتب شیخیه» شهرت دارد. این تحول كه در آغاز دراندیشه مذهبی و عرفانی شكل گرفت سرانجام در سیرتكاملی، خود به «جنبش بابیان» یعنی یك جنبش اجتماعی منجر شد. بنابریك تعریف جامع، این جنبش درمرز بین جامعه كهن فئودالی و انحطاط و تجزیه سریع آن قراردارد و خود یكی از عوامل این انحطاط و تجزیه سریع است. در این جنبش به شكل بسیارمهمی، آن گذار عظیم تاریخی از جامعه سنتی به جامعه درحال پیدایش منعكس است كه «باب» (علی محمد شیرازی) ایدئولوگ دینی آن بود. »(162)
محمدرضا فشاهی در ادامه این تعریف می افزاید:
«ویژگی این جنبش در حالت مرزی آن است كه در عین شباهت كامل به جنبش های الحادآمیز قرون وسطایی، برخی هسته های جنبش های غیرمذهبی سوداگری بعدها را نیز با خود دارد. به دیگرسخن، در جنبش بابیان هم شعارهای قیام های مساوات گرایانه دهقانان قرون وسطایی و هم برخی شعارهای موردپسند سوداگری انعكاس یافته است. بدین سان در این جنبش، عناصر قرون وسطایی قیامهای دهقانی و فقرای شهری و عناصر قیام های دموكراتیك و لیبرال دوران آغاز شونده، با هم درآمیخته. . . »(163)
فشاهی از نحوه برخورد با بابیگری اظهارتأسف می كند و می نویسد:
«تاكنون با مكتب شیخیه و بویژه با جنبش بابیان همچون یك حرامی رفتار شده است و چنین وانمودشده است كه گویا این مكتب و سپس آن جنبش از بطن تاریخ و فرهنگ ایرانی و اسلامی بیرون نیامده و دنباله و نتیجه منطقی تحولات اجتماعی و فكری ایرانیان نبوده است. . . »(164)
البته این نگرش و تحلیل تنها مختص محمدرضا فشاهی نیست. باقر مؤمنی(165) هم دركتاب «ایران در آستانه انقلاب مشروطیت» حركت استعماری و فتنه باب و دنباله آن، بهائیگری، را یك «جنبش» می نامد و به طوركلی اكثر روشنفكران غرب زده و نویسندگان و عناصر ماركسیست، فرقه باب و بهائیت را یك جنبش و یك حركت مترقی ارزیابی می كنند و منشأ آن را به طریقی با تضاد طبقاتی مبتنی برمالكیت و ثروت توجیه می نمایند كه این امر نشانه فاصله داشتن از واقعیت های جامعه ایران است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
158- فروغ ارباب، اختران تابناك، مؤسسه ملی مطبوعاتی امری 122 بدیع، ص .206
159- مدرسه تابستانه بهائی كه توسط محفل ملی آمریكا و كانادا اداره می شود. اختران تابناك، ص .218
160- اسامی و سابقه افراد از كتاب اختران تابناك، نوشته فروغ ارباب، انتشارات مؤسسه ملی مطبوعاتی امری، 122 بدیع برداشت شده است.
161- محمدرضا فشاهی در سال 1324 در تهران به دنیا آمد. تحصیلات خود را در دبیرستان كشاورزی «مامازن» به پایان برد. فعالیت ادبی و مطبوعاتی را از سال 1347 از مجله فردوسی و با چاپ سفرهای «موج نو» آغاز كرد و كم كم به چهره ای شناخته شده در میان جوانان مبدل گردید. در اواخر دهه 1340 با یك دختر ارمنی ازدواج كرد و در اوایل دهه 1350 به همراه وی به فرانسه مهاجرت كرد. فشاهی در پاریس به تكمیل تحصیلات خود دررشته فلسفه پرداخت و هم اكنون به عنوان استاد فلسفه در یكی از دانشگاه های پاریس به كار اشتغال دارد.
162- محمدرضا فشاهی، واپسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال، انتشارات جاویدان، چاپ اول، 1356، مقدمه.
163- همان.
164- محمدرضا فشاهی، همان.
165- برای آشنایی با شرح حال و عملكرد باقر مؤمنی به جلد هفتم از مجموعه كتاب های «نیمه پنهان»، دفتر پژوهش های مؤسسه كیهان، مراجعه فرمایید


:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/14
زمان : 11:06 ق.ظ
۸۶۸۵انجمن حجتیه و بهائیان:
نظرات |

انجمن حجتیه و بهائیان:
  درحالى كه دستگاه دولت به سوى تقویت بهائیت در ایران حركت مى نمود و بخش بزرگى از آن در اختیار آنان بود و دستشان به علت سفارش اربابان شاه در همه امور باز بود، از سوى دیگر در میان ملت، متدینین به بعضى تحركات علیه بهائیت دست مى زدند. عمده ترین مخالف آنان در میان ملت روحانیت بود. روحانیت و مذهبیون كشور به شیوه هاى مختلف براى مقابله با بهائیت وارد میدان شدند كه از جمله تحركات انجام شده توسط ملت، تأسیس سازمانى تحت عنوان انجمن حجتیه به وسیله عده اى از مذهبیون بود.

نام این سازمان كه در حدود سال 1332 تأسیس شد،«انجمن خیریه حجتیه مهدویه» مى باشد كه به آن انجمن ضد بهائیت و یا اختصاراً انجمن نیز گفته مى شد. مؤسس این انجمن یك روحانى به نام شیخ محمد ذاكرزاده تولایى است كه به شیخ محمود حلبى شهرت دارد. انگیزه تأسیس این گروه آن بود كه آقاى حلبى در سالهاى 32 خوابى مى بینند كه در آن امام زمان (عج) به نامبرده امر مى فرمایند كه گروهى را براى مبارزه با بهائیت تشكیل دهند. این انجمن در همه شهرهایى كه بهائیان در آنها فعال بودند تشكیل شد و با یك پیگیرى سازمان یافته درصدد مبارزه با آنان برآمد. فعالیتهاى آنان عمدتاً فرهنگى و در راستاى پیشگیرى از تبلیغ و ترویج بهائیت، منزوى نمودن بهائیان در جامعه و نیز دعوت آنان به دین مبین اسلام بود.



:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/14
زمان : 11:06 ق.ظ
۸۶۸۴بهائى گرى در عصر پهلوى
نظرات |

بهائى گرى در عصر پهلوى

یكى از دستاوردهاى انقلاب مشروطه پس ازغلبه مشروطه خواهان بر مشروعه خواهان حاكمیت اندیشه كافى نبودن دین براى اداره جامعه و تسلط منطق ایجاد تحول اجتماعى بر اساس مدلهاى غربى و عمدتاً اقتباس از غرب بود رضاخان با استفاده از این جو به تضعیف نهاد مذهب پرداخت و از حیطه اقتدار روحانیت كم كرد و به رتبه اقتدار دولت افزود.تفاوت این دوران با دوره قاجار در این بود كه به علت انحراف در انقلاب مشروطه منطق اداره كشور در دوران پهلوى كنارگذاشتن مذهب و اداره امور به سبك غربى بود حال آنكه در دوره قاجار اعتبار شاه به ظل الله بودن او بود.

الگار مى گوید: شانزده سال سلطنت پهلوى اول انصافاً مى توان به عنوان یك دوره دشمنى سنگین نسبت به نهادهاى فرهنگ اسلامى توصیف شود . آنچه از نظر نویسندگان غربى با تأیید «اصلاحات» و «نوسازی» خوانده مى شود از طرف بسیارى اگر نگوئیم ، اغلب ایرانیان اهانتى سخت به فرهنگ و سنت ها و هویتشان تلقى مى شد.

اصلاحات و نوسازى پس از رضاشاه توسط فرزندش كه علناً توسط متفقین روى كار آمد ادامه یافت . براى جلب قلوب مردم و متدینین ،اجراى مراسم عزادارى اباعبدالله الحسین (ع) كه ممنوع اعلام شده بود آزاد گشت و حجاب زنان دیگر جرم تلقى نشد.دیگر آزادى هاى دموكراتیك در قالب یك حكومت لیبرال منش نیز ارائه شد به نحوى كه فرق مختلف فكرى در ایران رواج یافتند.در دهه اول روى كار آمدن محمدرضاشاه ،روزنامه ها آزادى نسبى یافتند و احزابى نظیر حزب توده، حزب سوسیالیستهاى خداپرست،كسروى گرایى و غیره در كنار گروه فداییان اسلام رونق گرفت. در همین فضا بود كه اقلیتى در مجلس شوراى ملى به دنبال ملى كردن صنعت نفت و خلع ید از شركت نفتى انگلستان افتاد. اما جالب است كه طى چندین دوره مجلس این گروه در اقلیت ماند و حتى حدود شش ماه قبل از ملى شدن صنعت نفت وقتى مظفر بقایى نماینده كرمان خواست لایحه ملى شدن صنعت نفت را تقدیم مجلس كند، نتوانست پانزده نماینده موافق كه آن را امضا كنند پیدا كند. بالاخره مجاهدتهاى مردم و همكارى احزاب و بخصوص تهدیدهاى گروه فداییان اسلام با مشاركت دكتر مصدق وهمت آیت الله كاشانى صنعت نفت را ملى كرد. اما كودتاى 28 مرداد، شاه و نفت ایران را از چنگال انگلستان بیرون آورد و دربست در اختیار آمریكا قرار داد. پس از آن شاه به كمك برنامه ریزان آمریكایى و با استعانت از سازمان مخوف امنیتى خود در راستاى اصلاحات به سبكى كه رضاخان شروع كرده بود، ‌با سرعت و شدت و حدت بیشترى ادامه حركت داد.

پس از درگذشت آیت الله بروجردى در سال1340ه.ش .محمدرضا شاه احساس نمود كه فرصتى براى خارج كردن كامل مذهب از امور اجتماعى به دست آمده است. ابتدا لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى را در دولت علم به تصویب رساندند كه با عكس العمل شدید روحانیت مواجه شد. اما همان نهضت موجب شناسایى آرایش نیروهاى مذهبى شد وحمله همه جانبه دوم كه در مقابل نهضت 15خرداد و در دفاع از انقلاب به اصطلاح سفید صورت گرفت ، روحانیت را به شدت منزوى نمود. تبعید حضرت امام به تركیه و سپس نجف به علت اعتراض ایشان به كاپیتولاسیون یا حق مصونیت قضایى ارتشیان آمریكا در ایران و عدم مشاهده عكس العمل فراگیر در بین روحانیت و مردم، آمریكا و شاه را مطمئن نمود كه دیگر رمقى در سازمان مذهبى براى مقابله با آنان باقى نمانده است. از این پس بود كه بهائیان علناً در صحنه اجتماعى و سیاسى كشور ظاهر شدند. به عبارت دیگر حضور آنان درصحنه پس از اطمینان از سركوب كامل روحانیت شیعه و نهاد مذهب پس از قیام 15خرداد درسال 1342 و تبعید حضرت امام در سال 1343 مى باشد. در همین سال است كه هویدا به سمت نخست وزیرى انتخاب مى شود و مدیریت برنامه هاى شاه را به عهده مى گیرد و حدود13سال در این منصب باقى مى ماند.

  گفتاردوم
دولت و بهائیان
در دوران پهلوى به ویژه در دوره پهلوى دوم به علت مساعد شدن شرایط حضور بهائیان در صحنه هاى اجتماعى و بخصوص سیاسى، شاهد حضور گسترده و فعال آنان در مناصب كلیدى هستیم. آغاز حكومت رضاخان با ابتداى رهبرى شوقى افندى جانشین عباس افندى همراه است. در دوران پهلوى شاهد این هستیم كه بهائیت در پناه دولت خود را حفظ كرده بر پیروان خود مى افزاید و در این دوران ایران به پناهگاه امنى براى بهائیان تبدیل مى گردد. لازم به ذكر است كه در دوران پهلوى سران اصلى بهائیت در خارج از كشور (عمدتاً در اروپا و آمریكا) به سر مى بردند و امور بهائیان ایـران بــه دستور شوقى افندى و بعدها بیت العدل اعظم كه مركزیت آن در اسرائیل مى باشد از مجارى محافل ملى داخل كشور اداره مى شد.

  به نظر مى رسد رضاخان نسبت به بهائیان بسیار خوش بین بوده است، چنان كه یكى از افسران بهائى را به عنوان آجودان مخصوص فرزند خود ولیعهد انتخاب مى كند. به گفته فردوست این شخص كه سرگرد صنیعى نام داشت، بعدها سپهبد مى شود و به وزارت جنگ و تصدى یكى دیگر از وزارتخانه ها منصوب مى گردد و این مثال خود حاكى از احترام و اعتماد رضاخان به بهائیان و میزان نفوذ آنان در دستگاه دولتى مى باشد.

جنبش بهائیت در دوران پهلوى یكى از شاخه هاى بسیار مؤثر و با نفوذ در تشكیلات سیاسى دولت و به تبع آن ساختارهاى فرهنگى و اقتصادى كشور بوده است. در دوران پهلوى اول سیاست دین و روحانیت زدایى او مطابق میل وهدف بهائیان بود. بنابراین مقابله آنان با دولت از میان رفت و برعكس نوعى همكارى با آن داشتند. آنها با همكارى دولت به مقابله با نهاد دین پرداختند. این مقابله تا حد كشف حجاب كه از احكام ضرورى دین مبین اسلام است، پیش رفت. براى این كه جریان جنبش بهائیت را در دوران پهلوى بخصوص پهلوى دوم پیگیرى كنیم و دریابیم تا چه میزان فعالیت داشته و در سرنوشت سیاسى و اجتماعى این كشور نفوذ و تأثیر داشته است در این قسمت به معرفى برخى از عناصر بهایى كه از دیگران تأثیر گذارتر و مهمتر بوده اند مى پردازیم.

افرادى همچون هژبر یزدانى سرمایه دار معروف،‌ ثابت پاسال رئیس رادیو تلویزیون ،عهدیه خواننده زمان شاه، فرخ رو پارسا وزیر آموزش وپرورش كابینه هویدا، دكتر شاهقلى وزیر بهدارى كه پسر سرهنگ شاهقلى مؤذن بهائى ها بود، مهندى از بهائیان كاشان شاغل در دفتر مخصوص فرح پهلوى، مهدى میثاقیه سرمایه دار و صاحب استودیو میثاقیه و صدها نفر بهایى متنفذ دیگر.

محمدرضا پهلوى معتقد بود كه بهائیان علیه او توطئه نمى كنند بنا بر این وجودشان در مناصب دولتى براى او مفید تلقى مى شد. آنان هم از این موقعیت براى ثروتمند شدن و در دست گرفتن اقتصاد كشور سود مى جستند. آنان با استفاده از نفوذ سیاسى خود در غصب اموال دیگران نیز كوشا بودند. به نظر فردوست كسب ثروت هاى فراوان به دست هژبر یزدانى همه متعلق به جامعه بهائیّت مى باشد و نام هژبر در حقیقت پوششى براى كسب قدرت اقتصادى توسعه این فرقه بوده است.

در دوران محمدرضا پهلوى بهائیت روند رو به رشدى مى یابد شخص شاه از گسترش نفوذ آنان به عنوان عناصر مطمئن و در ضمن بى خطر براى سلطنتش حمایت ویژه نموده است.

وضعیت بهائیان در این دوره با شعارهاى مذهبى و ادعاهاى وابستگى به مكتب تشیع محمدرضا چندان سازگار نیست او مى توانست با تكیه بر آنان در مقابل فرهنگ هنوز غالب شیعه مردم و اقتدار روحانیت بایستد از آنان بعنوان كارگزار استفاده كند و هرگاه كه صلاح بداند در صورت خطرى از جانب آنان با نیروهاى مذهبى مردم آنان را كنترل كند.به عبارت دیگر شاه با استفاده فرهنگ غیر شیعى وغرب باور بهائیان از آنان در راستاى استحاله فرهنگ مــذهبى - مـلـى و جـلب حمایت بیگانگان استفاده مى نمود و با استفاده از تضاد بین آنان و مردم ،‌اهرم كنترل آنان را در دستان خویش مى فشرد.



:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/14
زمان : 11:06 ق.ظ
۸۶۸۳بهائى گرى در مشروطه
نظرات |

بهائى گرى در مشروطه

  در زمان انقلاب مشروطه بهائیت رشد خود را تا رسیدن به چندمین فرقه مجزا از یكدیگر و كامل طى كرده بود. بعد از بهاءالله دیگر دین سازى متوقف شد اما پیروان این فرقه ها در قالب شیخیه، بهائیّه، بابیه و ازلیه و دیگر فرقه هاى فرعى كه قبلاً نام آنان آورده شد ادامه حیات مى دادند.

پس از نهضت تنباكو، انقلاب مشروطه براى از بین بردن سلطه پادشاهان جبار و خود رأى در كشور با رهبرى روحانیت و همراهى مردم برپا گردید. اما این انقلاب با حضور گروهى از روشنفكران غرب گرا از مسیر اولیه خویش منحرف گردید و به نوع جدیدى از استبداد فرهنگى تبدیل گردید كه مى توان از آن به استبداد روشنفكرى تعبیر نمود.

در زمان مشروطه دولت ایران فاسد بود و سوء مدیریت داشت و به دلیل سوء مدیریت و ولخرجیهاى گزاف از لحاظ مالى ضعیف بود و به همین دلیل علماى اصولى، اصلاحات اجتماعی- مذهبى را تشویق مى نمودند و روشنفكران تحصیل كرده در غرب یا متأثر از آنان الگوهاى اجتماعى دموكراسى اروپایى را دنبال مى كردند.

در این گیرودار برخى از بابیان كه دوره تجدید نظر در اصول و اعتقادات دینى خود را پشت سر گذاشته بودند به خیل روشنفكران غرب گرا پیوستند و اغلب بهائیان به رهبرى عباس افندى دنباله بدعت هاى مذهبى على محمد باب و حسینلعى بهاء الله را گرفتند.

آنچه بهائیّت براى آن بوجود آمده بود در انقلاب اسلامى مضمحل گشت و نابود شد. اقتدار روحانیت یا مكتب شیعه در این انقلاب احیاء شد و مجدداً مراجع تقلید در یك شكل رسمى و حساب شده بر مسند اقتدار دولت و ملّت نشست. طبیعى است كه در چنین شرایطى عرصه بر آنان كه از ابتدا بناى كارشان بر دشمنى با اقتدار روحانیت بود بسیار تنگ شد.



:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/14
زمان : 11:06 ق.ظ
۸۶۸۲علل گرایش پیروان به بهائیگرى
نظرات |

علل گرایش پیروان به بهائیگرى

علت اصلى گرایش به بهائیگرى در ابتداى ظهور آنرا نمیتوان در اوضاع اقتصادى و سیاسى آنزمان جستجو کرد. آقاى عبد الله شهبازى در کتابى مفصل کلیه فامیلهاى بهائى ابتداى ظهور این دین را با ذکر نام و سند معرفى مینماید که بیش از نود درصد آنان یهودیانى بودند که همان اواخر مسلمان شده بودند. گویا دستورى به آنها داده شده بود تا خود را مسلمان معرفى کنند و با آغاز ادعاى ظهور به آئین جدید بپیوندند تا با این گرایش برد تبلیغاتى این فرقه جدید بالاتر رود. در هر صورت علل زیر نیز مزید بر علت فوق بودند:

علت گرایش از بعد عقیدتى:

عقیده آوردن پیروان شیخ احمد احسایى به او به این علت بود كه آنان در جنگ هاى ایران و روس دیده بودند که دولت و روحانیت اصولى با تمام توان وارد شدند و شكست خوردند.نا امیدى از اقتدار شاه و روحانیت آنان را به سمت امید مستضعفان عالم یعنى امام زمان (عج) متمایل نمود و ادعاى ركن رابع از جانب شیخ آنان را فریفته كرد.

علل گرایش از بعد اجتماعى:
اگر بخواهیم درمورد زمینه اجتماعى پیوستن پیروان به فرقه شیخیه مشروح تر سخن بگوییم، مى توان گفت كه شكست در جنگهاى ایران و روس نوعى تحقیر، فقر، گرسنگى و بیمارى براى ایرانیان به ارمغان آورد. دربار كه از روى خوشگذرانى و زیاده طلبى نمى توانست از هزینه هاى خود كم كند به فساد مالى از قبیل رشوه گیرى و گرفتن مالیات مضاعف از مردم پرداخت. مظالم دولتى و بخصوص شكست تلاش روحانیت تراز اول در جنگ پس از ابراز حكم جهاد، زمینه را براى نوعى درون گرایى و كناره گیرى از امور اجتماعى در بین اقشار مختلف جامعه پدید آورد. احساس شكست و كناره گیرى صاحب نفوذان سیاسى از امور دولتى وحكومتى كه بخشى از آن نیز مى تواند به علت فساد دربار باشد، موجب افزایش نفوذ قدرتهاى بیگانه در دربار شاهى گشت و میل به دورى گزیدن از استبداد، فقر وشكستها، برخى از مردم را به سوى اندیشه هاى خیالپردازانه گرایش داد. از این رو با آن كه مقابله با افكار صوفیانه و اخباریگرى توسط علماى اصولى و پیشرفتهاى علمى آنان، دین و زندگى دینى را به واقعیتهاى اجتماعى و عملى نزدیك تر مى نمود، اما همین تعارض نیز به نوبه خود زمینه را براى ظهور اندیشه هاى نوى كه داراى خصلتهاى دنیاگریز بودند فراهم تر كرد.

با توجه به گزافه گویى هایى كه در مورد كرامات آقاسى و دیگر صوفیان بیان مى شد و با توجه به فاصله گرفتن محمد شاه از علماى اصولى، محمد باب به خود جرأت داد و ماجراى درگیرى خود با علماى شیراز را به امید اثر بر شاه براى او نوشت. این درگیرى پس از ادعاى او به نیابت امام زمان (عج) صورت گرفت و در آن پس از شكست در بحث با علما، على محمد مجبور به توبه شد. همچنین او در زندان ماكو رســاله اى تحــریر كـــرده بــه حاج میرزا آقاسى تقدیم كرد.

به طور كلى در تفحص درباره رابطه دولت با فرقه بابیه باید گفت به نظر مى رسد در دوره محمد شاه، فاصله گرفتن دولت یا دستگاه سیاسى از متشرعین اصولى و گرایش دولت به افكار خرافى و صوفى مآبانه از جمله عواملى است كه زمینه را براى ابراز عقیده على محمد باب پس از طرد شدن از جانب روحانیت فراهم كرده است. حمایت حاكم اصفهان از او نیز بسیار كارساز بوده است. به عبارت دیگر در ابتدا سید على محمد باب با استفاده از كسوت روحانیت و اعتبار نیابت امام زمان (عج) توانست عده اى را به خود جلب كند. پس از ابراز برائت روحانیت از او على محمد باب به دامن اقتدار دولت چنگ زد. یعنى در قدم اول با پشتیبانى اقتدار روحانیت وارد میدان ادعاى خویش شد و پس از دستگیرى به دنبال جلب حمایت دولت براى مقابله با روحانیت رفت.

  این فرقه ها با انگشت گذاشتن بر نقطه مركزى اعتقاد سیاسى شیعه یعنى وجود امام زمان (عج) و محدود كردن نایب آن امام همام در وجود یك انسان تلاش نمودند زمام اعتقادات مردم را به دست گیرند. با توجه به شخصیت شیخ احمد احسایى، این حركت فقط با خود بزرگ بینى او قابل توجیه است. او خود را در حدى مى دید كه مى تواند با امامان معصوم تماس داشته باشد و دستورات دینى را مستقیماً از آنان دریافت دارد. چیزى كه از دیدگاه همه علماى اصولى شیعه در طى قرون ، كذب محض است ، زیرا اگر كسى به چنین مقامى دست یابد نیازى به ادعاى آن ندارد. او به عنوان نایب عام امام (یعنى مرجع تقلید) از جانب مردم مطاع است و با این ادعا به مقام بالاترى نخواهد رسید.تا آوازه علمى و تقوایى شیخ احمد احسایى در ایران بالاگرفت از جانب علما به ایران دعوت شد و حتى شاه براى تقرب جستن به این درگاه نامه چاكرانه آن چنانى نوشت كه تا آن زمان براى هیچ یك از علما ننگاشته بود. از سوى دیگر اگر باب این ادعا باز شود به راحتى مى تواند مورد سوء استفاده كذابین قرار گیرد و موجب انحراف در دین اسلام شود.

  سیدعلى محمد باب با ادعاهایى كه بیمارگونه به نظر مى رسید، كما این كه تا مدتها علماى دین به علت احتمال خبط دماغ از دادن فتواى قتل او اجتناب ورزیدند، و حسینعلى نورى با سیاست بازیهاى خاص خود و تلاش در جهت معقولتر نمودن آن ادعاها، درصدد جدا كردن مردم ایران از رهبران اجتماعى خود یعنى مراجع تقلید برآمدند. این حركت از جانب این دو نفر و عمدتاً با حمایت دولت روس و پشتیبانى بریتانیا انجام گرفت و با كسب موفقیتهایى در مراحل اولیه نظر دیگر دول اروپایى نظیر فرانسه را نیز به سوى خود جلب نمود. در ادامه این حركت، با كنار گذاشتن روسیه به علت وقوع انقلاب بلشویكى در آن كشور، دولت انگلستان به بهره بردارى از كاشته آنان پرداخت.

در قسمتهاى بعدى خواهیم دید كه عباس افندى با پیوستن به دول بیگانه ، وجه بین المللى این آیین را تكمیل ساخت و به حدى به دولت انگلستان خدمت كرد كه از انگلیسى ها لقب «سر» دریافت كرد. شوقى ربانى این دین را به شكل حزبى جهانى درآورد و جهان وطنى را رسماً اعمال نمود.



:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/14
زمان : 11:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات