۸۶۹۶بخش شانزدهم:عباس افندی که بود
نظرات |

بخش شانزدهم:عباس افندی که بود 
دبیر كل راز دوم را هم برای من بازگفت: - همان رازی كه وعده داده بود - من به ویژه پس از چشیدن شیرینی راز اول در آرزوی دانستن آن بودم. راز دوم سند پنجاه صفحه ای بود كه در آن برنامه هایی برای در هم كوفتن اسلام و مسلمانان در مدت یك قرن آمده بود(97) به گونه ای كه پس از آن از اسلام تنها نامی باقی بماند. این سند خطاب به مدیر كل های وزارت و برای دست یابی به این هدف تنظیم شده بود. این سند چهارده بند داشت و به من هشدار دادند كه از این سند به كسی چیزی نگویم و آن را كاملاً پوشیده دارم تا مسلمانان به مفاد آن آگاه نشوند و برای رویارویی با آن چاره ای نیندیشند. خلاصه این سند به شرح زیر است:
1- همكاری جدی با تزارهای روسیه برای دست اندازی به مناطق اسلامی همچون بخارا، تاجیكستان، ارمنستان، خراسان و توابع آن و همكاری جدی با آنها برای دست یافتن به اطراف مناطق ترك نشین هم مرز با روسیه.(98)
2- همكاری كامل با فرانسه و روسیه در برنامه ریزی همه جانبه برای در هم كوبیدن جهان اسلام از بیرون و درون. . .
4- برنامه ریزی برای پاره پاره كردن حكومت های اسلامی فارس و ترك به بیشترین پاره های ممكن. . . (بالكانیزه كردن امپراطوری عثمانی) .
6- ساختن دین ها و مذهب های مختلف در كشورهای اسلامی. . .
11- گسترش دایره دعوت به مسیحیت. . . »(99)
جانشینان بهاء الله
«میرزا حسینعلی» بهاء الله از همسراول خود پسری به نام عباس داشت و ازهمسر دیگرش نیز صاحب سه پسر شده بود. براساس توافقی كه در زمان حیات بهأالله انجام شد، قرار بود ابتدا عباس افندی، فرزند ارشد او، جانشین پدر شود و پس از او محمدعلی افندی، پسر بزرگ زن دیگرش، جای او را بگیرد. اما با مرگ «بهاء الله » بین فرزندانش جدایی واختلاف افتاد و «محمد علی افندی» به همراه برادران و خواهرانش و پسرعموها همگی علیه عباس افندی (عبدالبهاء) پسر بزرگ بهاء الله شوریدندو زعامت او را گردن نگذاشتند. اما در نهایت او به جانشینی بهاء الله دست یافت و با عنوان
«عبدالبهاء » تا سال 1300 شمسی رهبری فرقه ضاله بهائیت را در دست داشت. «عباس افندی» روحیه ای محافظه كار داشت و همواره خود را «غلام بهاء» می خواند. وی بشدت وابسته بود و هر روز خود را در ظل حمایت یك دولت قرار می داد. او درابتدا وابسته به «روسیه تزاری» بود و از حمایت و پشتیبانی این دولت نهایت بهره برداری را می كرد. زیرا دولت روسیه نخستین كشوری بود كه مرزهای خود را به روی بهائیان گشود و با كمك های خود باعث ایجاد اولین معبد و «مشرق الاذكار» آنها در شهر «عشق آباد» شد.
وابستگی به روسها به هیچ وجه نزد بهائیان زشت و مذموم نبود. تا آنجا كه «عبدالبهاء» با تمام وجود در خدمت اهداف استعماری این دولت قرارداشت و حتی برای آنها جاسوسی می كرد. ماجرای جاسوسی رهبر بهائیان درجریان یك تحقیق آشكار شد و تا آن حد موجب خشم مقامات دولتی عثمانی قرارگرفت كه جمال پاشا فرمانده كل قوای این كشور تصمیم به اعدام او گرفت. دراین زمان دولت انگلستان به صورت علنی به حمایت از بهائیان برخاست و لرد بالفور - وزیرامورخارجه بریتانیا وصادركننده اعلامیه معروف «بالفور» پیرامون تشكیل دولت اسراییل - طی تلگرافی از ژنرال آلن بی فرمانده قوای انگلیس در فلسطین خواست تا با تمام توان به حمایت از عبدالبهاء برخیزد.
عبدالبهاء تا سال 1917 و پیروزی انقلاب كمونیستی در پناه روس های تزاری بود و پس از آن خود رابه دامان انگلیسی ها انداخت. به طوری كه وقتی نیروهای انگلیس دولت عثمانی را در جنگ اول جهانی شكست دادند و وارد فلسطین شدند، فوراً «عبدالبهأ» را مورد لطف قرارداده و به او نشان عالی «پهلوانی»- كه در شمار نشان های مهم دولت انگلیس است - اعطا كردند و به خاطر خدماتش به دولت انگلیس به وی لقب «سر» بخشیدند. از رهگذر اعطای این نشان و لقب بود كه عبدالبهاء لوح ویژه ای به زبان عربی درمدح انگلستان صادر كرد و ژرژ پنجم پادشاه وقت این كشور را دعا نمود. متن ترجمه این لوح به شرح زیر است:
«بارالها سراپرده عدالت در این سرزمین برپا شده است و من تو را شكر و سپاس می گویم. . . پروردگارا امپراتوربزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانی ات مؤید بدار و سایه بلند پایه او را براین اقلیم جلیل (فلسطین) پایدار ساز. . . »(100)
در این ایام، اندك اندك حركت های استعماری در كشورهای مسلمان آغاز شده بود و مردم این كشورها تلاشهایی را برای رهایی آغاز كرده بودند. به دنبال آغاز اینگونه تحركات ضداستعماری در شمال افریقا و كشورهای مستعمره فرانسه بود كه دولت فرانسه هم با هدف ایجاد اختلاف بین مسلمانان، از عباس افندی (عبدالبهأ) درخواست می كند تا گروهی از مبلغین بهایی را برای تبلیغ بهائیت به كشورهای «الجزایر» و «مراكش» و «تونس» وجزایر مسلمان نشین اطراف افریقا اعزام دارد. (101) او تلاش زیادی در راه گسترش این فرقه استعماری به كاربرد و مبلغینی را به نقاط مختلف جهان ازجمله امریكا فرستاد. از او نوشته هایی بجای مانده كه از سوی بهائیان باعنوان «مكاتیب» چاپ شده است.
عبدالبهاء در سال های آخر عمر سفرهایی به آمریكا و اروپا كرد. او كه پس از انگلیس خود را وامدار استعمارجدید می دانست، در سفر به آمریكا خطاب به جمعی از دزدان انسان نما و اتو كشیده آمریكایی آنها را برای غارت منابع ایران چنین دعوت كرد:
«از برای تجارت و منفعت ملت آمریكا، مملكتی بهتر از ایران نه، چه كه مملكت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاك پنهان است، امیدوارم كه ملت آمریكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر گردد. »(102)
عبدالبها در سال 1300 هجری شمسی مرد و او را در «عكا» واقع در فلسطین اشغالی دفن كردند.
شوقی ربانی
عباس افندی هنگام مرگ فرزند پسرنداشت. پس از مرگ او با قرارتازه ای كه گذاشته شده بود، رهبری بهائیان به نوه دختری او كه شوقی افندی نام داشت رسید و وی بانام شوقی ربانی سركردگی فرقه ضاله بهائیت را در دست گرفت. شوقی افندی كه بهائیان وی را «شوقی ربانی» می خوانند، در سال 1314 قمری به دنیاآمد. پدرش میرزا هادی شیرازی و مادر او ضیائیه دختر بزرگ «عباس افندی» است. شوقی افندی پس از مرگ عباس افندی وصیت نامه ای را بین «اغنام الله» (پیروان بهأ) توزیع كرد وخود راجانشین عبدالبهاء خواند، اما عده ای از بهائیان به سركردگی احمد سهرابی آن را تقلبی و ساختگی خواندند و این گروه تحت عنوان «سهرابیان» از بهائیان انشعاب كردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
97- با گذشت یك قرن امروزه شاهدیم تمام این توطئه ها بی اثر شده و روند اسلام گرایی رو به رشد گردیده است.
98- در این رابطه جای پای سفیر انگلیس در انعقاد قراردادهای استعماری گلستان و تركمن چای را می توان مورد اشاره قرار داد.
99 -دست های ناپیدا، خاطرات مستر همفر، ترجمه احسان قرنی، صص 76 و .77
100 -شوقی افندی، قرن بدیع، جلدسوم، ص .299
101- عباس افندی، خطابات مباركه، جلداول، ص .33
102- عبدالبهاء ، خطابات مباركه، جلد 1، چاپ مصر، ص .32 
 



:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 01:06 ق.ظ
۸۶۹۵بخش هفدهم:اختلافات وانشعابات
نظرات |

بخش هفدهم:اختلافات وانشعابات 
شوقی افندی خود را «ولی امر الله» خواند و رئیس «بیت العدل» معرفی كرد. او در دارالفنون بالیون لندن تحصیل كرده و مستقیماً تحت پرورش و تربیت انگلیسی ها رشد كرده بود.
شوقی افندی با شعار برابری زن و مرد دستور برداشتن حجاب را صادر كرد و ازآنجا كه ایران را خاستگاه «بهائیت» می دانست به پیروان خود سفارش كرد كه كوشش كنند تا این روش قبل از هرجا در تهران و ایران رایج گردد.
شوقی افندی كه در سال 1300 شمسی، یعنی اولین سال به قدرت رسیدن رضاخان به رهبری «بهائیت» برگزیده شده بود و در سال 1336، یعنی شانزدهمین سال سلطنت محمدرضا پهلوی مرد.
براساس وصیت و دستورات عبدالبهاء باید رهبری بهائیت در خاندان «شوقی افندی» به صورت موروثی باقی می ماند، اما برخلاف پیش بینی بهاءالله و عبدالبهاء، شوقی صاحب فرزند نشد. به همین سبب او برای اداره جامعه بهائیت، ایجاد تشكیلاتی به نام «بیت العدل» را لازم و ضروری دانست.
شوقی افندی در دانشگاه امریكایی بیروت و سپس در دانشگاه آكسفورد تحصیل كرده بود و انتخاب او به رهبری بهائیت با توجه به رذایل اخلاقی كه داشت موجب اختلاف و انشعاب های تازه ای دربهائیت شد. حتی فضل الله صبحی مهتدی - كه كاتب و منشی عبدالبهاء بود- دست از این فرقه پوشالی كشیده و به دامان پاك اسلام رو آورد و خاطرات خود را از رفتار زشت «شوقی» انتشار داد. براساس نوشته ها و خاطرات صبحی، شوقی افندی (ربانی) گرایش شدیدی به همجنس بازی داشته و توضیح داده است كه چگونه رهبر بهائیان جهان اوقات خود را با همجنس بازی به عنوان «مفعول» می گذرانده است.
این امر، از دلایل رویگردانی چند تن دیگر از نزدیكان عبدالبهاء از فرقه ضاله بهائیت نیز بود.
اختلاف و انشعابات تازه در بهائیت
شوقی ربانی در سال 1336 شمسی به مرض آنفلوآنزا در لندن درگذشت.
پس از مرگ شوقی افندی كشمكش شدیدی بین بهائیان برسرجانشینی او در گرفت و بسیاری از آنان رهبری همسر آمریكایی او به نام روحیه (ماری) ماكسول را پذیرفتند. اینان در اوایل دهه 340 كنفرانس ویژه ای با حضور سران مهم فرقه بهائیت در لندن تشكیل دادند و دراین كنفرانس 9نفر رابه عنوان اعضای مجلس بیت العدل انتخاب كردند. آنگاه این بیت العدل به شهر «حیفا» در «اسراییل» منتقل شد كه تاكنون فعال است و هرچندسال یكبار با تجدید انتخابات اعضای آن تغییر می كند. ریاست این گروه كه به بیت العدل حیفا شهرت دارد، با روحیه ماكسول - همسرشوقی افندی - بود كه او نیز در سال 1378 شمسی مرد.
البته نخستین «بیت العدل» بهائیان در سال 1951 میلادی یعنی هشت سال قبل از مرگ شوقی ربانی و توسط وی ایجاد شد. اولین وظیفه این هئیت ایجاد رابطه با دولت اسرائیل بود. اسامی اعضای اولین دور بیت العدل اعظم به شرح زیر بود:
1- چارلز ولكات
2- علی نخجوانی
3- بورا كاولین
4- ایان سمبل
5- لطف الله حكیم
6- داوید هوفمن
7- یوج جانی
8- امور گیبسون
9- هوشمند فتح اعظم
و اعضای هیئت دوم بیت العدل:
1- دكتر لطف الله حكیم
2- ایمامی گیبسون
3- هوشمند فتح اعظم
4- یورا كاولین
5- هیو جانس
6- ایان سمبل
7- چارلز ولكات
8- دیوید هونمان
9- علی نخجوانی
و اسامی اعضای بیت العدل سوم به شرح زیر می باشند:
1- علی نخجوانی
2- هوشمند فتح اعظم
3- ایماس گیبسون
4- دیوید هوفمان
5- یورا كاولین
6- هیو جانس
7- ایان سمبل
8- چارلز ولكات
9- دیوید روح(103)
شوقی افندی در سوم آذر 1335 شمسی تعدادی از بهائیان را برای انجام وظایف مختلف از جمله حفاظت و تبلیغ امر بهأالله با عنوان «ایادی امرالله» انتخاب كرد. برخی از اسامی این افراد به شرح زیر بود:
1- ایادی امرالله چارلز میسن ریمی
2- ایادی امرالله روحیه خانم ماكسول (همسر شوقی)
3- ایادی امرالله امیلیا كالیز
4- ایادی امرالله لروی لیواین
5- ایادی امرالله علی اكبر فروتن (در عصر پهلوی مدتی ریاست آموزش و پرورش همدان را برعهده داشت و نویسنده جزوه های درسی اخلاق كودكان و نوجوانان بهائی بود).
رشته های تشكیلات ایادی امرالله تا دوردست ترین نقاط جهان می رسد.
در دوره پهلوی درایران محافلی از سطح ملی تاسطح ده تشكیل شد و هر محفل حداكثر 9 عضو داشت، با تقسیم كار در لجنه های تابعه خود فعالیت های بهائیان را پوشش می داد و از همین رهگذر بود كه بهائیان بر تمام امور مملكتی ما چنگ انداختند.
از آنجا كه ایران به عنوان تنها كشور شیعه است كه تا كنون فرقه های استعماری چون وهابیت و قادیانیگری و. . . نتوانسته است در آن نفوذ كند بهائیان علاقه عجیبی به ایران دارند و ایران را «مهد و سرزمین امرالله» می خوانند و برای تبلیغ این فرقه در میان ایرانیان نهایت كوشش را به عمل می آورند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
103 -نورالدین چهاردهی، چگونه بهائیت پدید آمد، صص 223 - .227 
 



:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 01:06 ق.ظ
۸۶۹۴بخش هجدهم:عمده ترین عوامل انحراف مشروطیت
نظرات |

بخش هجدهم:عمده ترین عوامل انحراف مشروطیت 
بر اساس چارت تشكیلاتی «بیت العدل» اسرائیل درارتباط كامل با ایادیان امرالله است و دارای مشاورین و معاونین قاره ای است. محفل ملی ایران در هر استان یك محفل استانی داشت كه پس از آن محفل شهرستان و محفل ده قرار می گیرد. هریك از محافل دارای حداكثر 9 نفر عضو و لجنه هایی با عناوین زیر بودند:
مطبوعات، سمعی و بصری، نشر نفحات الله، ورقا وتزیید، معلومات، معارف آهنگ بدیع، اخبار امری، حیات، امأالرحمن، خیانات نوزده روزه، گلستان موسیقی، نشر آثار امری و غیره. هر «لجنه» دارای چند «هیئت» و هر هیئت دارای چند «كمیسیون» است.
پس از كنفرانس لندن و انتخاب «بیت العدل حیفا» گروهی از بهائیان، این كنفرانس و بیت العدل حیفا به ریاست «روحیه ماكسول» را بی اعتبار دانستند و یك امریكایی به نام چارلز میسن ریمی را به عنوان جانشین شوقی افندی و رهبر بهائیان معرفی كردند و تحت عنوان ریمی ها از بهائیان جدا شدند.
چارلز میسن ریمی فرزند یك كشیش كلیسای اسقفی بود كه در سال 1874 میلادی در یكی از شهرهای حاشیه رودخانه «می سی سی پی» امریكا به دنیا آمد. او كه تحت تعلیمات كلیسای اسقفی امریكا پرورش یافته بود، از دوستان بسیارنزدیك شوقی افندی به حساب می آمد. وی كه پس از آشنایی با «شوقی افندی» به فرقه ضاله بهائیت پیوسته بود، كم كم صاحب موقعیتی در میان بهائیان شد. دوستی این امریكایی با شوقی ربانی به حدی بود كه شوقی ربانی وی را نماینده خود می خواند و در مراسم و جلساتی كه نمی توانست در آنها حضور یابد، «میسن ریمی» را به جای خود می فرستاد. او دوبار به نمایندگی ازسوی شوقی افندی (ربانی) به سراسر دنیا و مراكز تجمع و نفوذ بهائیان سفر كرده بود. طرفداران چارلز میسن ریمی او را پنجمین پیشوا و رهبر بهائیان جهان می دانند و به وی لقب عزیزالله و ولی امر ثانی داده بودند.
در همین ایام ودرمیانه كشمكش طرفداران خانم روحیه ماكسول و هواداران چارلز میسن ریمی برسررهبری فرقه بهائیت، یكی از بهائیان خراسان - كه در كشوراندونزی اقامت داشت- ادعای مهدویت كرد و خود را موعود كتاب اقدس - كتاب مقدس بهائیان - دانست. این شخص كه جمشید معانی نام داشت، برخود لقب سمأالله گذاشت و فرقه جدیدی به نام سمائی ها را به وجود آورد كه گروهی از بهائیان بویژه بهایی های هند و پاكستان به او گرویده اند.
نورالدین چهاردهی یكی از محققین در ملل و نحل درباره جمشید معانی می نویسد:
«جمشید معانی مانند میس ریمی كه در آمریكا مدعی شد، وی در اندونزی دانشگاهی تشكیل داده و ورود بهائیان را در آن كشور مانع شده و گفته است در آخر ژانویه سنه 1966 م به معراج رفته است و ریشه درخت بهأ و ثمره آن معانی است». (104)
بهائیت در عصر مشروطیت
از زمان شیخ احمد احسایی تا انقلاب مشروطیت، یعنی حدود 90 سال، شاهد بروز و ظهور فرقه های متعددی بودیم كه نامدارترین آنها عبارتند از شیخیگری، بابیگری، ازلیگری و بهائیگری. در سالهایی كه زمزمه قانون و مشروطه برزبانها جاری شد، این فرقه ها انشعابات متعددی را پشت سرگذاشته و تنها شیخیگری و بهائیگری، آن هم به سبب حمایت كانونهای استعماری، محلی از اعراب داشتند و برسرپا مانده بودند.
بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان تاریخ كه با نگرشی اسلامی به انقلاب مشروطیت نگاه می كنند، بابیگری و بهائیگری را یكی از عمده ترین عوامل انحراف آن می دانند. در این دوران شاه در رأس دولت و روحانیت راهبر و پیشاهنگ ملت بودند. در این ایام، دولت به خاطر مدیریت نادرست و سوءاستفاده دولتمردان در اوج فساد و از لحاظ مالی بسیار ضعیف بود. مطالبات آزادیخواهانه مردم رو به تزاید داشت و روی هم رفته دو خط فكری خاص این خواست و نهضت را تغذیه می كردند. یكی علما و روحانیون كه اصلاحات اجتماعی - مذهبی را خواستار بودند و تشویق می كردند و دیگری روشنفكران و تحصیلكردگان فرنگ رفته و به طوركلی غرب زده كه الگوهای دموكراسی اروپایی را برای ایران می خواستند.
اما تفكر غالب، تفكر اسلامی بود. مورخان و كارشناسان غربی همچون خانم پروفسور آن لمبتون جاسوس انگلیسی در ایران براین اعتقادند كه در آن ایام مردم، ایران را «كشور اسلام» و شاه را هم «پادشاه اسلام» می خواندند. و پیش از انقلاب مشروطیت یك حركت آزادیخواهانه و نوگرایانه توسط میرزاملكم خان ناظم الدوله و سیدجمال الدین اسدآبادی در ایران شروع شده بود و این جنبش كه علیه فساد و استبداد داخلی و نفوذ خارجی بود به جنبشی ملی و اسلامی تبدیل شد.
البته دور از انتظار نیست كه خانم «آن لمبتون» كه پیوند و ارتباطاتش با آژانسهای جاسوسی انگلستان اثبات شده است، می كوشد تا حركت میرزا ملكم خان نظام الدوله كه از سوی «گراند لژ اسكاتلند»، یعنی سرزمین مرجع فراماسونری جهان، هدایت می شود و اهدافی جز برنامه های استعماری ندارد، را حركتی آزادیخواهانه قلمداد نماید.
پس از ترور ناصرالدین شاه و آغاز سلطنت مظفرالدین شاه خواست و مطالبات مردم شدت بیشتری به خود گرفت. به استناد مدارك تاریخی، مردم از آغاز حركت بیدارگرانه كه منجر به مشروطیت شد، خواستار «عدالتخانه» بودند. یعنی به وجه اسلامی ماجرا بیشتر اهمیت می دادند و می خواستند تا این عدالتخانه ها بر مبنای معیارهای اسلامی اداره شود.
اگر به جریان مبارزه و طرح مطالبات مردم در آن ایام به دقت نگاه كنیم، می بینیم كه عبارت مشروطیت درست بعد از بست نشینی در سفارت انگلیس برلب های مردم نشست و مبلّغان و كوشندگان این راه هم همانگونه كه گفته شد، روشنفكران و تحصیلكردگان غرب رفته یا روشنفكران سكولار یا بابی مسلك بودند.
یكی از مهم ترین فعالان در این عرصه میرزاملكم خان ارمنی - پدر فراماسونری ایران(105) - است و از دیگر افرادی كه در این زمینه تلاش و فعالیت بسیار داشتند و با مقالات و نوشته های خود سعی در تبلیغ مشروطیت و دموكراسی از نوع غربی آن می كردند، باید از افرادی چون میرزاآقاخان كرمانی و شیخ احمد روحی نام ببریم كه به اتهام دخالت درترور نافرجام «ناصرالدین شاه» به دستور محمدعلی میرزای ولیعهد در تبریز كشته شدند. نكته جالب و در خور توجه پیرامون میرزاآقاخان كرمانی و شیخ احمد روحی این است كه هردو پیرو فرقه ضاله «باب» و داماد میرزا یحیی صبح ازل - سركرده فرقه «بابی های ازلی» و برادر بهاءالله - بودند. براین گروه باید نام میرزا یحیی دولت آبادی را هم افزود. او هم از گروه بابیان مشروطه خواه و فعالان نهضت مشروطه خواهی در ایران بود. میرزا یحیی دولت آبادی در خانواده ای بابی به دنیا آمد و پدرش مأمور و نماینده امور حسبیه میرزا یحیی صبح ازل در ایران بود و هرساله وجوهات به اصطلاح شرعیه «بابی ها» راجمع آوری می كرد و برای «میرزا یحیی صبح ازل» به قبرس می فرستاد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
104 -نورالدین چهاردهی، چگونه بهائیت پدید آمد، ص .131
105- عبداله شهبازی طی مقاله ای درفصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش 27، ص 13، چنین نوشته است: مانكجی هاتریا بنیادگذار واقعی اولین سازمان فراماسونری ایران (فراموشخانه) است كه به دلیل فقدان تحقیقات بنیادین در این زمینه تأسیس آن به غلط به میرزا ملكم خان نسبت داده شده است.

 



:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 01:06 ق.ظ
۸۶۹۳بخش نوزدهم:مروج تروریسم
نظرات |

بخش نوزدهم:مروج تروریسم 
آنچه به عنوان نتیجه این بحث عاید می گردد این است كه در حقیقت انقلاب مشروطیت را روحانیون مسلمان به ثمر رساندند اما این انقلاب در نیمه راه توسط عده ای از روشنفكران سكولار بابی و بهایی از مسیراصلی خود خارج شد و سرانجام آن به دیكتاتوری رضاخان رسید.
به طوركلی در انقلاب مشروطیت تغییرساختار دولت و تبدیل دیكتاتوری به شكلی از حكومت عادلانه هدف مردم بود. تا آن زمان نظریه مدونی در مورد حكومت اسلامی وجود نداشت ولی روش دموكراسی غربی طرحی آماده و آزمایش شده در كشورهای اروپایی بود. به همین سبب با فشار روشنفكران غرب زده بویژه پیروان بابیگری و بهاییگری، مشروطه جایگزین تفكر عدالتخواهانه اسلامی شد.
تروریسم ؛ مشخصه بهائیان
تروریسم سیاسی در تاریخ معاصر ایران از اواسط دهه 840 م/1260 ق، با بابیگری آغاز شد و چنان با بابیگری پیوند خورد كه در دوران متأخر قاجار نام «بابی» و «تروریست» مترادف بود. بابی ها ترور امیركبیر را طراحی كردند و در شوال 1268 ق، به ترور نافرجام ناصرالدین شاه دست زدند. از آن پس این شیوه در ایران تداوم یافت و بویژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت. بهائیان در عتبات نیز بیكار نبودند و سیداسدالله مازندرانی در عتبات به جرم سوءقصد به آیت الله خراسانی گرفتار شد. (106)
فعالیت های تروریستی دوران مشروطه و پس از آن با نام سردار محیی، احسان اله خان دوستدار، اسداله خان ابوالفتح زاده، ابراهیم خان منشی زاده و محمدنظرخان مشكات الممالك در پیوند است.
فعالیت های مخفی اسداله خان ابوالفتح زاده (سرتیپ فرج قزاق) و ابراهیم خان منشی زاده (سرتیپ فرج قزاق) و محمدنظر خان مشكات الممالك از سال 1323 ق. و با عضویت در انجمن مخفی معروف به «بین الطلوعین» آغاز شد كه جلسات آن در خانه ابراهیم حكیمی (حكیم الملك)، نخست وزیر بعدی دوران پهلوی، برگزار می شد و بسیاری از اعضای آن بابی ازلی و چند تن نیز بهائی بودند.
عضویت در این انجمن و فعالیت های بعدی ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشكات الممالك (بهائی) و ازلیهای عضو انجمن فوق را باید بخشی از عملكرد شبكه توطئه گر وابسته به اردشیر ریپورتر ارزیابی كرد. اعضای این انجمن، اعم از ازلی و بهائی، پس از تأسیس سازمان ماسونی لژ بیداری ایران (1325 ق. / 1907 م) در پیرامون آن مجتمع شدند و مشكات الممالك صندوق دار لژ بیداری ایران بود.
از ذیقعده 1323 ق. این فعالیت با عضویت اسداله خان ابوالفتح زاده و برادرش سیف اله خان و ابراهیم خان منشی زاده در «انجمن مخفی دوم» تداوم یافت. در این انجمن سیدمحمدصادق طباطبایی (پسر آیت الله سیدمحمد طباطبایی)، ناظم الاسلام كرمانی (نویسنده كتاب «تاری بیداری ایرانیان» و آقا سیدقریش (از اعضای بیت سیدمحمد طباطبایی) و شیخ مهدی(107) (پسر آیت الله شیخ فضل الله نوری) عضویت داشتند. در همین زمان گرایش های تروریستی برخی اعضای این انجمن كاملاً مشهود بود. برای مثال، در یكی از جلسات انجمن مسئله قتل آیت الله سید عبدالله بهبهانی مطرح شد كه با مخالفت سیدمحمد صادق طباطبایی مواجه گردید. اندكی بعد، ارباب جمشید جمشیدیان (دوست صمیمی و محرم اردشیر ریپورتر) به عضویت این انجمن درآمد.
گروه تروریستی فوق، سرانجام، شكل نهایی خود را یافت و به عملیات آشوبگرانه و تفرقه افكنانه ای چون ترور نافرجام شی فضل الله نوری (16 ذیحجه 1326 ق. ) دست زد.
عامل این ترور كریم دواتگر بود كه به همراه افراد دیگری از جمله میرزا محمد نجات خراسانی - عضو فرقه بهائی و مرتبط با سفارت انگلیس كه مشهور به فساد بود - دستگیر شد. «نجات» نیز عضو كمیته «بین الطلوعین» بود. به گفته سیدحسن تقی زاده، «اسمارت»، نماینده سفارت انگلیس، در جلسات بازجویی از محمد نجات شركت می كرد و مواظب بود كه «نتوانند به میرزا محمد زور بگویند». طبق گزارش سر جرج باركلی به سر ادوارد گری، وزیر خارجه انگلیس، در جریان این بازجویی كریم دواتگر تلویحاً حسینقلی خان نواب، برادر عباسقلی خان كارمند سفارت انگلیس، را به ترور مربوط كرد. حسینقلی خان نواب نیز از نزدیكان و محارم اردشیر ریپورتر، رئیس شبكه اطلاعاتی حكومت هند بریتانیا در ایران، بود.
پس از آن ابوالفتح زاده و برادرانش و سایر اعضای گروه تروریستی و آشوبگر فوق، از جمله كریم دواتگر، در روستای قلهك، كه در آن زمان در ملكیت سفارت انگلیس بود و دولت ایران بر آن نظارت نداشت، مستقر شدند. در اول جمادی الثانی 1327 ق. ابوالفتح زاده و منشی زاده، همراه با زین العابدین خان مستعان الملك، گروه تروریستی جدیدی تشكیل دادند موسوم به كمیته جهانگیر. ابوالفتح زاده و مستعان الملك و میرزا محمدنجات از جمله اعضای «محكمه انقلابی» بودند كه حكم اعدام مجاهد نستوه شهید شیخ فضل الله نوری را صادر كردند. دادستان این محكمه شیخ ابراهیم زنجانی بود كه تحت تأثیر میرزا مهدی خان غفاری كاشی (وزیر همایون)، عضو فرقه بهائی، قرار داشت.
در رجب 1328 ق. حادثه قتل سید عبدالله بهبهانی رخ داد كه عاملان آن وابسته به شبكه تروریستی ابوالفتح زاده و منشی زاده بودند. یكی از ضاربان بهبهانی فردی به نام حسین لله بود كه بعدها با ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشكات الممالك در كمیته مجازات همكاری كرد. پس از این واقعه، ابوالفتح زاده به اروپا گریخت، مدتی بعد به ایران بازگشت و به عنوان متصدی گردآوری مالیات منطقه ساوجبلاغ و شهریار منصوب و اندكی بعد معزول شد كه ابوالحسن علوی این عزل را نتیجه تبلیغات بهائیگری ابوالفتح زاده می داند.
در ذیقعده 1334، ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشكات الممالك عملیات خود را در قالب گروه جدیدی به نام كمیته مجازات آغاز كردند و به چند فقره قتل، همراه با انتشار اعلامیه هایی دست زدند كه بازتاب اجتماعی و سیاسی فراوان داشت. (108)
«كمیته مجازات» پایگاه بهائیان
یكی از مهم ترین پدیده های دوران انقلاب مشروطیت ترورهای مرموز و به هم پیوسته ای است كه با محوریت «كمیته مجازات» صورت می گرفت. تا چندی قبل عده ای اعتقاد داشتند كه این تروریست ها در شمار افراد انقلابی سرخورده ازعدم تحقق آرمان های مشروطه بودند كه از روی ناچاری و یأس فكری - ایدئولوژیك به سمت آشوبگری و آنارشیسم و ترور كشیده شده اند. اگر به رویدادهای تاریخی با دقت نگاه كنیم، متوجه می شویم این تحلیل كه در سریال «هزاردستان» - ساخته علی حاتمی - نیز به مخاطب القأ شده درست نیست و اقدامات تروریستی این گروه از همان ابتدای مشروطه خواهی آغاز شد. مانند ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری توسط یكی از سركردگان كمیته مجازات به نام كریم دواتگروپس از آن ترور افرادی چون سیدعبدالله بهبهانی. به عبارت بهتر باید گفت برنامه آشوبگری و ترور این گروه زمانی آغاز شدكه هنوز مشروطه خواهی بهار خود را سپری می كرد و مردم و انقلابیون در اوج خوش بینی به مشروطیت بودند و هنوز مقوله ای به نام سرخوردگی مطرح نبود. این افراد به هیچ وجه و با هیچ معیاری از نیروهای انقلابی یا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه در اعلامیه های «كمیته مجازات» تلاش می شد تا انگیزه آنها دینی وانقلابی وانمود گردد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
106 -نورالدین چهاردهی، چگونه بهائیت پدید آمد، ص .30
107- پدر دكتر نورالدین كیانوری از رهبران حزب توده.
108- عبداله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش 27، صص 38-.43 
 



:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 01:06 ق.ظ
۸۶۹۲بخش بیستم:حقایق تاریخی کمیته مجازات
نظرات |

بخش بیستم:حقایق تاریخی کمیته مجازات 
وجه بهایی بودن اعضای كمیته مجازات و نقش مخفی و قابل توجهی كه فرقه ضاله بهائیت در این ایام و در راستای تحقق سیاست های استعماری بریتانیا برعهده داشت، مسأله مهم و قابل تأملی است، عملیات تروریستی و قتل های پشت سرهم دوران مشروطه از مهم ترین عوامل در ایجاد یك بحران عظیم و عمیق است كه تأثیرات روانی و تبلیغی و فرهنگی عظیمی برجای گذاشت و در فاصله چهارسال آنچنان بی تفاوتی درجامعه به وجود آورد و ساخت سیاسی كشور را چنان خنثی و آلوده كرد كه در نهایت با هجوم چند صدنفر قزاق به سركردگی رضاخان میرپنج از قزوین، پایتخت كشور به سادگی و بی هیچ مقاومتی به تصرف آنها درآمد و با سقوط حكومت قاجار، مشروطیت به سرنوشت شوم دیكتاتوری پهلوی دچار گردید.
این موضوع كه اعضای كمیته مجازات از پیروان فرقه بهائیت بودند و با طرح و برنامه استعماری به صحنه فراخوانده شده بودند یك ادعا نیست و اسناد ومدارك متعددی برای اثبات آن در دست است.
برخی نویسندگان نیز عملیات كمیته مجازات را اعتراض انقلابی در مخالفت با قرارداد 1919 و دولت وثوق الدوله خوانده اند و این درحالی است كه كمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش. / 1916م. و در اوج وقایع پس از صدور فرمان مشروطیت تأسیس شد و تنها پنج ماه (تا پاییز 1296/1917) فعالیت كرد. بنابراین، عملكرد آن ربطی به قرارداد 1919 نداشت. (109) بنیانگذاران و اعضای اصلی این كمیته از افرادی چون سرتیپ اسدالله خان ابوالفتح زاده، سرتیپ ابراهیم خان منشی زاده(110) (كه هردو از اعضای قدیمی بریگاد قزاق بودند)، محمدنظرخان مشكوه الممالك، احسان الله خان دوستدار، میرزامحمدخان نجات خراسانی، سردارمحیی (برادر میرزاكریم خان رشتی، جاسوس معروف انگلیس) كریم دواتگر و میرزاعلی اكبر ارداقی تشكیل می شد كه زندگینامه همه آنها بشدت آلوده واكثر آنها از پیروان فرقه ضاله بهائیت بودند. هسته مركزی كمیته مجازات ابوالفتح زاده (به عنوان رئیس كمیته) و منشی زاده و مشكات الممالك بودند و مهدی بامداد در كتاب شرح حال رجال ایران، سرتیپ اسدالله خان ابوالفتح زاده و سرتیپ ابراهیم خان منشی زاده را از پیروان فرقه بهائیت معرفی می كند. (111) این موضوع را عبدالله متولی نویسنده كتاب كمیته مجازات نیز تأیید می كند و افزون بردونفر نامبرده، مشكوه الممالك را هم پیرو این فرقه می داند. (112)
پس از ترور اسماعیل خان رییس سیلوی تهران، شبنامه ای از سوی «كمیته مجازات» منتشر می گردد كه مسؤولیت اجرای این ترور را برعهده گرفته و ضمن بیان شعارهای ظاهراً انقلابی سایر افراد و مسؤولان را به مرگ تهدید می نماید.
یكی از اعضای «كمیته مجازات» به نام میرزاعلی اكبر ارداقی درخاطرات خودبه این شبنامه اشاره می كند و می نویسد:
«انتشار این شبنامه به مراتب از قتل میرزااسماعیل خان بیشتر تولید وحشت و اضطراب كرد. من و عمادالكتاب افراد گمنامی بودیم و سه نفر دیگر نیز بهایی بودند. لذا این خود موجب شد كه كسی درباره ما پنج نفر سوءظنی نبرد. . . »(113)
مدتی بعد، اعضای كمیته شناسایی و چند تن از ایشان دستگیر شدند. ابوالفتح زاده و منشی زاده در 26 ذیقعده 1336 قمری، به شكلی مرموز در سمنان به قتل رسیدند و احسان الله خان دوستدار به قفقاز گریخت. مشكات الممالك نیز پس از مدت كوتاهی آزاد شد.
در زمان دستگیری اعضای كمیته مجازات، فرقه بهائی در دستگاه نظمیه از چنان نفوذی برخوردار بود كه بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد. نفوذ بهائیان در نظمیه از زمان ریاست كنت دو مونت فورت بر نظمیه تهران آغاز شد. عبدالرحیم ضرابی(114) (بهائی كاشانی) معاون او و كلانتر تهران بود و به این دلیل به عبدالرحیم خان كلانتر شهرت داشت. (115)
پس از دستگیری اعضای كمیته مجازات، احمدخان صفا، مسؤول پرونده فوق در نظمیه، به شكلی مرموز به قتل رسید. در این زمان، گروهی به نام «كمیته سیمرغ» طی اطلاعیه ای خطاب به رئیس الوزرا قتل صفا را ناشی از مماشاتی دانست كه دولت در قبال بهائیان در پیش گرفته. گروه فوق مدعی بود كه در تنظیم پرونده تنها نام ابوالفتح زاده و منشی زاده كه بر خلاف میل مسؤولان دولت تصادفاً به تله افتاده اند، ذكر شده و در مورد مشاركت سایر بهائیان مسكوت مانده است. در این اعلامیه چنین می خوانیم:
«احسان الله خان، قاتل منتخب الدوله و احمد آقای روحی و میرزا ضیأالله كه عضو عمده كمیته تروریست بودند، هر كدام در یك محلی مشغول عیش و نوش می باشند. . . ما، كه بر تمام احوال و اسرار اطلاع داریم، نخواهیم گذاشت كه كابینه وزرا از طایفه (بهائی)تشكیل شود زیرا كه اینها شروع به وزیركشی هم خواهند كرد تا اینكه دیگر كسی زیر بار وزارت نرود و میدان را برای خود مصفا نمایند. . . این رشته سر دراز دارد». (116)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
109- عبداله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش 27، پاییز 82، صص 45 و .46
110- یكی از سه پسر میرزا ابراهیم خان منشی زاده، به نام داوود منشی زاده، در سال های پس از شهریور 1320 به تأسیس گروه فاشیستی سومكا دست زد. این گروه با نظامیان عالی رتبه وابسته به سازمان اطلاعاتی انگلیس، به رهبری سرلشكر حسن ارفع، رابطه تنگاتنگ داشت و اقدامات آن بخشی از عملیات شبكه فوق به شمار می رفت. (عبداله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش 27، ص 46، به نقل از ظهور و سقوط پهلوی، ج 2، ص 440).
111- مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران، جلد اول، ص 112 و یغما، سال 5 (1331)، ص .134
211- فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره .27
113- خاطرات علی اكبر ارداقی، ص .51
114- عبدالرحیم ضرابی با مانكجی هاتریا، رئیس شبكه اطلاعاتی بریتانیا در ایران، مرتبط بود و كتاب تاریخ كاشان را به سفارش مانكجی نوشت. عبدالرحیم خان ضرابی از اعضای خاندان سپهر و از خویشان مورخ الدوله سپهر است و پدر علیقلی خان نبیل الدوله بهائی معروف كه از دوستان عباس افندی و سال ها كاردار سفارت ایران در ایالات متحده آمریكا بود. علیقلی خان ضرابی (نبیل الدوله) نیز در جوانی در سفارت انگلیس در تهران كار می كرد. وی در آمریكا یكی از ماسون های بلند پایه شد و در طریقت اسكاتی كهن به درجه سی و سوم (عالی ترین درجه ماسونی) رسید.
115- عبداله شهبازی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش 27، صص 44-.45
116- عبداله شهبازی، تاریخ معاصر ایران، ش 27، صص 44 - 45، به نقل از آرشیو مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، پرونده 43850 - ن. 
 



:: مرتبط با: بهائیت ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/15
زمان : 01:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic