۸۹۳۵صهیونیست ها ، آزار و اهانت و کشتن پیامبران به روایت انجیل(1)
نظرات |

صهیونیست ها ، آزار و اهانت و کشتن پیامبران به روایت انجیل(1)     
۰۳ خرداد ۱۳۸۵ 
اگر چه واژه ی صهیونیسم برگرفته از نام کوهی است که در قدس شریف قرار دارد ودر گذشته نه چندان دور تلاش هایی صورت گرفت تا نام صهیون نخست به بیت المقدس و سپس به سر تا سر فلسطین اطلاق گردد و بعدآ نیز به یک جنبش سیاسی که هدف آن تحقق اندیشه سیاسی بر پایی دولت مستقلی برای یهودیان تبدیل شد و به گفته ی تئودور هرتسل در اولین کنگره یهود که در سال 1897 میلادی برگزار شده بود "صهیونیسم را در واقع حرکت ملت یهود برای رسیدن به فلسطین دانسته بود . و قبل از او نیز "ناتان پیرنیوم " این واژه را بکار برده بود .اما برخی بر این باورند که نوع حرکت وتلاش این گروه ،با آن دسته از یهودیانی که در طول تاریخ به قتل و جنایت و زیر پا گذاشتن فرامین حضرت موسی (ع)پرداخته و همواره در مورد سرزنش انبیاء زمان خود موضع گرفته واقدامات غیرانسانی انجام می داده اند، یکسان بوده است و لذا شاید تا قبل از سا ل 1890 که "پیرنیوم" و پس از آن "هرتزل" وازه ی صهیونیسم را بکار بردند ،نمی توانستیم وازه ی مناسبی برای آن بیابیم ، چرا که معتقدیم بین یهودیان موحد و خداپرست و طایفه قاتل و غاصب و جنایتکار این قوم تفاوتها یی اساسی وجود دارد .


اما امروزه واژه ی صهیونیسم کار همه آنانی که قصد تفکیک ،یهودیان خداپرست ازبخش ملعون این قوم را دارند را آسان تر کرده است ،بدیهی است با خواندن این نوشتار هر جا به مواردی از کتاب انجیل بر می خوریم که یهودیان مورد نکوهش و سرزنش انبیاء قرار گرفته اند ،ما هم ترجیح می دهیم در خصوص ایشان "وازه ی صهیونیسم "را بکار ببریم .

به هر تقدیرعلاوه بر تمامی انبیاء بنی اسرائیل که همواره مورد آزار واذیت صهیونیست ها قرار گرفته ودر برخی موارد بی رحمانه به شهادت رسیده اند، حضرت عیسی (ع) نیز بسیار مورد آزار و اذیت صهیونیست ها قرار گرفتند که در نهایت درقالب توطئه ای اقدام به قتل آن پیامبر بزرگوار الهی نمودند ، ما در این نوشتاردر صدد بیان گوشه هائی از آیاتی از اناجیل هستیم که به بیان نقش صهیونیست ها و اقدام آنان برای کشتن پیامبران می پردازد.

که با توجه به این آیات به گوشه ای از عقاید حضرت عیسی (ع) در مورد این طایفه نیز واقف می شویم ، به عنوان نمونه حضرت عیسی (ع) خطاب به اورشلیم چنین می فرماید :"ای اورشلیم ای شهری که پیامبران را کشتی و رسولان خدا را سنگسار کردی و.....

این را نیز به شما بگویم که دیگر مرا نخواهید دید تا وقتی که آماده باشید کسی را که خدا برای شما می فرستد بپذیرید "(1)

و در جای دیگر خطاب به بزرگان صهیونیسم چنین می فرماید :"وای به حالتان ای علمای دینی و فریسیان ریاکار !برای شما پیامبران که اجدادتان کشتند،با دست خود بنای یادبود می سازید و قبر مقدسین را که به دست آنان کشته شدند ،تزیین می کنید و می گویید :اگر ما بجای اجدادمان بودیم ،پیامبران را نمی کشتیم ،اما با این گفته به زبان خود اعلام می دارید که فرزندان قاتلان انبیاء هستید شما قدم به قدم از آنان پیروی می کنید (2)وبدین سان حضرت عیسی (ع) نیز جریان کشتن انبیاءتوسط صهیونیست ها را یک جریان تاریخی می داند که نسل به نسل ،از پدران به فرزندان منتقل شده است و مجازات این اعمال جنایتکارانه را نیز آتش جهنم می داند و حتی در جایی از سخنان خود خطاب به صهیونیست ها آنان را عامل قتل و آواره گی و ضرب و شتم ف نه تنها انبیاء الهی که مردان حکیم الهی می داند و می فرماید :"من ،انبیاء و مردان حکیم و روحانی را بسوی شما می فرستم و شما بعضی را به دار خواهید کشید و بعضی را در عبادتگاههای خود زیر ضربه های شلاق گرفته ،شهر به شهر آواره خواهید کرد ".(3)

البته این گفته ،بسیار شبیه آیه ای در قران است که می فرماید "کسانی که پیامبران و مردان حکیم الهی را به ناحق می کشتند به عذاب جهنم بشارت بدهید "(4)

آنقدر بحث در این زمینه زیباست که خود آیات انجیل کفایت می کند ،ولازم به توضیحی در این خصوص نیست ،حضرت عیسی (ع) به غیر از کشتن انبیاء و مردان بزرگ روحانی ،از جنایات دیگر صهیونیست ها که در قالب تهمت زدن و آزار رساندن به انبیاء می باشد نیز پرده بر می دارد و خطاب به حواریون می فرماید :"هر گاه بخاطر من شما را ناسزا گفته ،آزار رسانند و به شما تهمت زنند ،شاد باشید و.....بدانید که با پیامبران گذشته نیز چنین کردند "(5)

از جمله اهانت هایی که به پیامبران شده است تهمت دیوانگی است که در انجیل نیز به آن اشاره شده است ،حضرت عیسی (ع) خطاب به قوم صهیونیست می فرماید :"درباره یحیی که لب به شراب نمی زد و اغلب روزه دار بود می گویید :دیوانه است ".(6)

اقدام به قتل حضرت عیسی (ع) که به کرات اتفاق افتاد نیز از جمله اموری است که که در انجیل به آن نیز پرداخته و قساوت قلب صهیونیست ها را در قالب کلماتی چنین بیان می کند :"فریسی ها گرد آمدند و توطئه چیدند تا عیسی را بگیرند و بکشند ،اما عیسی از نقشه آنان با خبر بود "(7)

البته بخشی از جنایاتی که صهیونیست ها در حق حواریون و حضرت عیسی روا می داشتند ،از آنجا نشات می گرفت که اصولآ آنان نمی خواستند باور کنند که پیش بینی های انبیاء گذشته که مسیح (ع) خواهد آمدبا تولد حضرت عیسی (ع) تحقق یافته است? و لذا هنوز هم بر این باورند که عیسی بن مریم (ع) همان مسیح موعود نیست و بنابراین ریختن خون او مباح بوده است، آنان حتی چنین برخوردی را با پیامبر اسلام داشتند و گویا خط اهانت به پیامبران و آزار آنان و در نهایت به شهادت رساندن آنان ،به نوعی پس از ایشان نیز بایستی در قالب کتاب های آیات شیطانی و کاریکاتورها که پیامبر بزرگوار اسلام را مورد حمله قرار می دادند و یا فیلم "آخرین وسوسه های مسیح "همه آبشخور یک جریان منفورفکری تاریخی هستند.

صهیونیست ها ی جنایتکار ،اگر در زمان حضور حضرت مسیح (ع) او را ناجوانمردانه شیطان می نامیدند ،چگونه باید انتظار داشت که در غیاب او به اسم آزادی بیان به پیامبران بزرگوار خداوند اهانت نکنند ؟

شاید بهترین جمله ای که می توان در خصوص این قوم ستمگر عنوان نمود ،همانی باشد که حضرت عیسی(ع) از قول اشعیای نبی (ع) می فرماید :"ایشان می شنوند ولی نمی فهمند ،نگاه می کنند ولی نمی بینند ،زیرا فکر ایشان از کار افتاده ،گوشهایشان سنگین شده و چشمهایشان بسته شده است (8) و چقدر زیبا این جملات با آیه شریفه ی قران تطبیق و همخوانی دارد که "اینان کرند، کورند و نادانند و بسوی خدا باز نمی گردند."

البته در دیگر اناجیل (لوقا ، یوحنا ، مرقس ) پیروان حضرت مسیح (ع) مورد تهمت ها و آزار ها و در نهایت شهادت که از جانب صهیونیست ها درحق مسیحیان مومن و شخص حضرت مسیح (ع) به کرات بیان شده است که بدلیل شباهت های فراوان از ذکر آنان صرف نظر گردید وفقط "انجیل متی " مورد بررسی قرار گرفت.

در پایان ذکر یک نکته ضروری و مهم است و آن اینکه در تورات نیز از جنایات صهیونیست ها در حق قوم مومن بنی اسرائیل و پیامبران عظیم الشان الهی به وفورمواردی ذکرشده واشاراتی به میان آمده است و در یک کلمه می توان گفت که صهیونیسم ،دشمن تمامی مومنین ،اعم از مسیحی و یهودی و مسلمان بوده و اهانت به یک پیامبر هم در حکم اهانت به تمامی انبیاء محسوب می شود و طراحان و سازندگان برنامه هایی که به اهانت به ساحت مقدس پیامبر اسلام منجر شد ،همه از یک جریان پلید و جنایتکار در تاریخ به نام صهیونیسم ریشه می گیرد و لذا مسلملنان اقدام زشت روزنامه های غربی را به حساب مسیحیان اروپا نمی گذارند ، وصهیونیسم را در توطئه دیگر خود که جبهه بندی میان مسلمانان ومسیحیان ودر نهایت راه اندازی جنگ صلیبی دیگری است نا کام خواهند گذاشت ،چرا که همه با هم به یک خدا وبه یک مبداء ومعاد ایمان داشته وهمگی منتظر ظهور حضرت مسیح (ع)بوده ومسلمانان قرار گرفتن آن پیامبر بزرگ الهی را در کنار حضرت مهدی (عج) نشان از وحدت و همدلی پیروان آئین های الهی در مقابل جبهه متحد کفر و استکبار دارد .واگر در آینده بنا باشد جنگی ناخواسته در جهان روی دهد ، این بار نه جنگ میان مسیحیان ومسلمانان که جنگ میان مومنین به خداوند ومستضعفین جهان از یک سو واستکبار جهانی به سرکردگی غرب سکولاراز سوی دیگر خواهد بود.

دکتر مجید گودرزی

منابع:
1- انجیل متی فصل 23 بند 37 و 39
2- انجیل متی فصل23 بند 29 تا 32
3- انجیل متی فصل23 بند 34
4-قران کریم
5- انجیل متی فصل5 بند 11و 12
6- انجیل متی فصل11 بند 18
7- انجیل متی فصل12 بند 14
8- انجیل متی فصل13 بند 14 و 15
 



:: مرتبط با: صهیونیزم، اسرائیل و قدس ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 02:06 ق.ظ
۸۹۳۴زوایای تاریکی از تأسیس و تثبیت اسرائیل
نظرات |

زوایای تاریکی از تأسیس و تثبیت اسرائیل 

 
با توجه به برگزاری کنفرانس بین المللی قدس و حمایت از مردم فلسطین از تاریخ 25 تا 27 فروردین ماه سال جاری در تهران ، نگارنده در این مقاله به زوایای تاریکی از تأسیس و تثبیت رژیم اسرائیل می پردازد که تاکنون کمتر مورد توجه و بررسی قرار گرفته اند.

در قرن هیجدهم وقتی كه پذیرش یهودیان در كشورهای جدید ملی اروپا دچار اشكال شد، ناپلئون از یهودیان خواست زیر پرچم او جمع شوند و اورشلیم قدیم را بدست آورند. این بیان به اندیشه برگشت به فلسطین فرصت تولد داد. در سال 1865 جوزف سالوادور گفت: «دولت جدید در سواحل شهرستان جلیل1 و در كنعان قدیم تأسیس خواهد یافت. یهودیان در اثر تركیب كشش‌های خاطرات تاریخی، تعقیب شدن در كشورهای مختلف و احساس بوریتانیسم انجیلی انگلستان به فلسطین بر خواهند گشت»2 .
در این راستا «تئودور هرتسل»(3) (1904-1860) بنیانگذار کنگره بال سوئیس می نویسد:
«ما همچنین باید بخشی از یك دیوار دفاعی برای تمدن قدیمی اروپا در مقابل بربریت آسیا را تشكیل دهیم. ما باید در ارتباط نزدیك با تمام اروپا باشیم كه تداوم وجود ما را تضمین خواهد كرد.»(4)
هرتسل بعد از كوشش‌های فراوان موفق شد در سال 1897 اولین كنگره صهیونیست‌ها را با بیش از 200 عضو تشكیل دهد و این كنگره سازمان جهانی صهیونیستی را بوجود آورد و همه یهودیان را برای تشكیل یك كشور یهودی‌نشین در فلسطین فراخواند.
هرتسل با پیروزمندی ادعا كرد: «اگر آنچه در كنگره بال روی داد جمع‌بندی شود ، باید بگویم كه من دولت یهود را تأسیس كردم. این بیان امروز خنده همگان را برخواهد انگیخت. اما شاید در بیست و پنج و مطمئناً در پنجاه سال آینده این كشور تشكیل خواهد شد و همه جهان آن را خواهند دید.»(5)
در این راستا می توان گفت از همان ابتدای اندیشه صهیونیستی، اصطلاح «یهودی» بدل به «اشكنازی»(6) (یهودیان اروپائی) گردید و كلمه «سفاردی»(7) (یهودیان یمن، مراكش، حلب و غیره) حذف شد. به همین ترتیب تا استقرار دولت صهیونیستی در سال 1948 تمام كوشش‌ها برای به كار گرفتن فقط یهودیان اروپا به كار رفت تا متعهد رسالت گسترش تمدن اروپائی در خاور میانه باشند. در سال 1896 هرتسل در نامه خود به «گراند دوك بادن» به او اطمینان داد كه وقتی یهودیان به سرزمین اجدادی خود برگشتند همانند نمایندگان تمدن غرب عمل خواهند كرد كه پاكی و نظم و عادات استقراریافته غرب را به این گوشه شرق طاعون‌شده و شیطان‌زده خواهند برد. (8)
گروه‌های كشاورزی یهودیان در فلسطین با مهاجرت مداوم از اروپای غربی كه تا سال 1914 به 58 هزار نفر رسید آغاز شد.
اعلامیه مشهور «بالفور»(9) در سال 1917 تعهد آشكار برای تشكیل سرزمین یهودیان، مزایای چند جانبه داشت. سرزمین یهودی‌نشین نماینده بریتانیا در خاورمیانه و به نفع امپراطوری بود و باعث جلب حمایت آمریكا برای جنگ می‌شد .
بعد از جنگ جهانی دوم نیز تبلیغات زیاد بركوره‌های آدم‌سوزی (هلوکاست) (10) ، دراستقرار دولت اسرائیل نقش بسزایی داشتند ؛ سایه «داخائو»(11) «تربلینكا»(12) و «آشویتس» (13). احساس گناه در میان اروپائیان و آمریكای شمالی و آرزو و تمنای تأمین سرزمینی برای یهودیان و خلاص شدن از یهودیان ناخواسته و شكننده در اروپا می‌تواند به عنوان عواملی دیگر ذكر گردد. هیتلر می‌خواست یهودیان را از اروپا بیرون راند و اسرائیل راهی مطمئن برای سكونت یهودیان در خارج از اروپا بوجود آورد.
در ضمن جنگ 8-1947 یهودیان واعراب، هنگهای داوطلب اسرائیل و ایالات متحده نیز به آنها پیوستند و سلاح‌های تهیه شده در اروپا را در اختیار آنها قراردادند و دولت بریتانیا نیز در فلسطین به آنها كمك می‌كرد و مهاجرت غیرقانونی آنها را نادیده گرفت.
در این زمان چرچیل به به وایزمن گفت كه او حامی صهیونیست‌ها برای كسب تمام فلسطین است و در صورت ناكامی ، با سرعت بخشیدن به مهاجرت یهودیان به فلسطین (100 تا 150 هزار نفر در سال و در ضمن ده سال 1.150.000 نفر توازن جمعیت را از 1.200.000 نفر عرب در مقابل 600 هزار یهودی تغییر خواهد داد) این امر عملی خواهد شد.
در 27 ژوئیه 1946 دولت جدید كارگر با نخست‌وزیری «كلمنت آتلی» (14)به قدرت رسید و موجب رضایت عمیق صهیونیست‌ها گردید زیرا حزب كارگر از سال 1940 با مصوبات خود از صهیونیست‌ها حمایت كرده بود.
وایزمن در ایجاد فشار برا عراب اصرار داشت زیرا معتقد بود یهودیان هرگز در هیچ كشور لیبرال غربی زمینه جذب در اجتماع را پیدا نخواهند كرد و تا زمانی كه دروازه‌های فلسطین باز است فشارها به سوی آمریكا و بریتانیا منحرف خواهد شد و هر كدام از یهودیان اروپائی در این دو كشور دوستان یا منسوبینی دارند و این دو كشور خطر مسموم شدن در اثر مسئله یهودیان را -چون گذشته- خواهند پذیرفت.
نه بریتانیا و نه ایالات متحده خواهان مهاجرت وسیع یهودیان به كشورهای خود نبودند و ژنرال«اسموتس» (15) (قهرمان صهیونیسم در سرتاسر سال‌های جنگ) گفت كه مهاجرت به آفریقای جنوبی راه حلی برای مسئله یهودیان نخواهد بود و افزایش تعداد یهودیان در آن كشور فقط احساس ضد یهود را ایجاد خواهد كرد. آفریقای جنوبی سهم خود را در كمك به یافتن راه حل كه به نظر او استقرار یك كشور ملی یهودیان در فلسطین بود، انجام خواهد داد. (16)
فلسطین و مناطق اطراف آن برای انگلستان یك نقطه اتصال را در نظام شرق دور وصل می‌كند. این منطقه انبار نفت برای امپراطوری بود. همچنین شامل كانال سوئز و پایگاه‌های اصلی نیروی دریایی در شرق مدیترانه و در اسكندریه به حساب می‌آمد.
در این راستا ، ترومن بعد از انتخابات كنگره در نوامبر 1945 وقتی كه به سفرای كشورهای عربی در ایالات متحده گفت: «آقایان من متأسفم اما باید به صدها هزار نفر كه مشتاق موفقیت صهیونیست هستند، پاسخ دهم در حالی كه صدها هزار نفر عرب در حوزه قانونی خود ندارم»(17) بدواً توجه موارد سیاسی بود. بدین ترتیب ترومن از صهیونیسم حمایت كرد و «آتلی» را وادار ساخت كه فوراً هزار گواهی برای یهودیان جابجا شده جهت رفتن به فلسطین صادر نماید. (18)
از آن زمان به خاطر سهمیه‌های مهاجرت از قبل از جنگ، بریتانیا هر سال 18000 نفر و ایالات متحده تعداد انگشت‌شماری پناهنده می‌پذیرفتند.
در سال 1947 قدرت‌های غربی به رهبری ایالات متحده- اتحاد شوروی نیز به آنها پیوست- دولت اسرائیل را از طریق مصوبه‌ای در مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای خدمات به مقاصد سیاسی، امنیتی و فرهنگی غرب تشكیل دادند.

قانون اساسى اسرائیل
در هشتم جولاى 1948 كابینه ى موقت اسراییل، به منظور تدوین پیش ‍ نویس قانون اساسى و ارایه آن به پارلمان جهت بررسى و توصیب، كمیته اى را تشكیل داد. اما اعضاى این كمیته، نمایندگان نخستین پارلمان و احزاب اسراییل نتوانستند به دلیل اختلافات شدید در خصوص موضوعات مهمى همچون مذهب، قومیت، خطوط مرزى، حقوق اساسى شهروندان و حقوق و جایگاه اقلیت عرب زبان مقیم اسراییل به نتیجه برسند و این وضعیت هنوز هم ادامه دارد. به همین دلیل تا به امروز اسراییل واجد قانون اساسى دایم و ثابتى نمى باشد. در سال هاى اخیر جنبش هاى سیاسى، به رهبرى حقوقدانان و اساتید دانشگاه و با قصد مبارزه سیاسى جهت تدوین قانون اساسى پایدار براى دولت اسراییل، شكل گرفته است .
شایان توجه است كه منشور اعلام استقلال اسراییل داراى ارزشى حقوقى یا قضایى نبوده و در دادگاه هاى این دولت قابل استناد نمى باشد.

قوانین مبنا
علىرغم ناكامى دولت ها و احزاب گوناگون اسراییل در تدوین یك قانون اساسى دایم، آنها موفق شده اند قوانینى شبیه به قانون اساسى به نام قوانین مبنا وضع و تدوین كنند. از جمله ى این قوانین قانون پارلمان، قانون ریاست دولت، قانون شوراى وزیران، قانون اراضى اسراییل، قانون اقتصاد دولت، قانون ارتش، قانون قضاوت، قانون ناظر دولت، قانون حفظ منزلت و آزادى انسان و قانون آزادى مشاغل مى باشد.
تغییر یا لغو قوانین مبنا تنها از طریق پارلمان و بااكثریت ویژه و غیر عادى اعضا امكان پذیر است . با این حال این قوانین به مثابه قانون اساسى نبوده و در هیچ یك از آنها به طور صریح گفته نشده است كه قوانین دیگر نمى تواند ناقض آنها باشد. رهبران اسراییل با وضع قوانین مبنا در پى رسیدن به یك قانون اساسى ثابت براى دولت مى باشند.
قانون اراضى
قانون اراضى اسراییل كه یكى از قوانین مبنا مى باشد، تصریح مى كند كه فروش یا تحویل مالكیت زمین هاى دولتى (شامل زمین هایى كه به نام دولت، اداره نوسازى و بازسازى یا صندوق دایمى اسراییل ثبت شده باشد) به هر شكلى كه باشد جز درچارچوب قانون ممنوع است . دولت اسراییل به محض تاسیس، اعلام كرد كه وارث دولت قیمومت انگلستان بوده و كلیه زمین ها و املاك، مالیات و حقوق این دولت متعلق به خود اوست ؛ ولى در عین حال خود را ملزم به بازپرداخت بدهى ها و ایفاى تعهدات دولت نمى داند.

قوانین بازگشت تابعیت
در سال 1950 اسراییل قانون بازگشت یهودیان را به تصویب رساند. مطابق این قانون تمامى یهودیان جهان از حق مهاجرت به اسراییل، اقامت، اشتغال و مالكیت در این كشور برخوردار گردیدند. همچنین بر اساس این قانون تسهیلات تازه و امتیازات منحصر به فرد براى كمك به مهاجرین تازه وارد در جهت تسهیل اقامت، اشتغال به كار و عادت به محیط جدید در نظر گرفته شده است . با تصویب قانون تابعیت در سال 1952 به كلیه یهودیان به ترتیب زیر تابعیت اسراییلى داده شد:
1-كسانى كه پیش از اعلام استقلال وارد اسراییل یا در آن متولد شدند؛ از ابتداى روزى كه دولت اسراییل اعلام موجودیت كرد.
2-كسانى كه پس از اعلام استقلال به اسراییل وارد شدند؛ از بدو تاریخ ورود به اسراییل .
3-كسانى كه پس از استقلال در اسراییل متولد شدند ؛ از بدو تولد .
4-تازه واردان به اسراییل ؛ از تاریخ صدور گواهى مربوطه .
و در سال 1971، با اصلاح قانون تابعیت اسراییل، وزیر كشور اجازه یافت به تمام یهودیانى كه تمایل به اقامت در اسراییل داشته و گواهى ((تازه وارد)) براى آن ها، هرچند پیش از ورود به اسراییل صادر شده باشد یا واجد شرایط جهت دریافت چنین گواهى هستند، تابعیت اسراییلى بدهد. با این وصف به محض صدور شناسنامه، فرد یا افراد مذكور تبعه ى اسراییل محسوب مى شوند. با این اصلاحیه، به بسیارى از یهودیان اتحاد جماهیر شوروى سابق حتى قبل از عزیمت به اسراییل تابعیت داده شد.
در مقابل این همه تسهیلات بى حد و حصر براى مهاجرت گسترده و دادن تابعیت به یهودیان، از بازگشت عرب هاى آواره ممانعت به عمل آمد و تابعیت بخشیدن به آنهایى كه در حوزه ى حاكمیت سیاسى اسراییل باقى ماندند با بیشترین محدودیت روبه رو شد. طبق قانون تابعیت، غیر یهودیان مقیم اسراییل به شرط اقامت دایم در فلسطین (پیش از تشكیل دولت اسراییل) تبعه ى اسراییل محسوب شده و براى آنان شناسنامه صادر مى گردد. به غیر از شرط اقامت دایم، شرایط دیگرى به شرح زیر وجود دارد:
1-در اول مارس 1952 در اسراییل اقامت داشته و نامشان در سرشمارى نفوس سال 1949 ثبت شده باشد.
2-در روز 4/7/1952 (تاریخ تعیین شده براى اجراى قانون تابعیت) در اسراییل مقیم بوده باشند.
3-از روز اعلام موجودیت اسراییل تا روز اجراى قانون تابعیت، در اسراییل یا مناطقى كه بعدا به آن ملحق گشته است، ساكن بوده یا به صورت قانونى به آن وارد شده باشند.
همچنین به متولدین پس از استقلال، چنان چه پدر یا مادر آن ها با توجه به شرایط فوق تبعه ى اسراییل به حساب آمده و در روز آغاز اجراى قانون تابعیت، در سایه دولت اسراییل اقامت داشته اند تابعیت داده شد.
در سال 1980 اسراییل تصمیم گرفت اعرابى را كه تا قبل از اعطاى تابعیت محروم كرده بود، با رعایت شرایط زیر به تابعیت خود پذیرفته و براى آنان شناسنامه اسراییلى صادر كند:
الف - كسانى كه قبل از اعلام استقلال در اسراییل به دنیا آمده و از روز عمل به اصلاحیه قانون تابعیت مصوب سال 1980 در این كشور ساكن بوده باشند. با این شرط كه :
1-مطابق هیچ ماده اى دیگر از این قانون تبعه ى اسراییل به حساب نیامده باشد.
2-قبل از تشكیل دولت اسراییل، تبعه ى فلسطین بوده باشد.
3-در تاریخ 14/7/1952 در اسراییل مقیم بوده و در سرشمارى جمعیت سال 1949 نام آنها قید شده باشد.
4-در روز تصویب اصلاحیه قانون تابعیت (سال 1980) در اسراییل سكونت داشته و نام آن ها در دفاتر سرشمارى جمعیت درج شده باشد.
5-تبعه ى هیچ یك از هفت كشور عربى شركت كننده در جنگ سال 1948 علیه اسراییل نباشند.
ب - متولدین پس از اعلام استقلال در صورتى كه از زمان اجراى اصلاحیه قانون تابعیت به این سو ساكن بوده باشند ؛ با این شرط كه :
1-مطابق هیچ ماده ى دیگرى از این قانون، تبعه ى اسراییل به حساب نیامده باشند.
2-در روز به اجرا گذاشتن این اصلاحیه، در اسراییل مقیم بوده و نامشان در دفاتر سرشمارى جمعیت ثبت شده باشد.
3-از پدر یا مادرى واجد شرایط این بند (بند ب) باشند.
بر اساس قانون تابعیت، متولدین داخل یا خارج از اسراییل در صورتى كه پدر یا مادر آنان از تابعیت اسراییلى برخوردار باشند (با توجه به شرایط فوق)، تبعه ى اسراییل به شمار رفته و براى آنان شناسنامه صادر مى گردد. همچنین وزیر كشور اجازه دارد با تقاضاهاى پذیرش تابعیت اسراییل در صورت احراز شرایط لازم از سوى افراد متقاضى موافقت كند.
گفتنى است قانون تابعیت اسراییل اتباع این دولت را از ورود به تابعیت كشورهاى دیگر منع نمى كند.

یهودى كیست ؟
علیرغم یهودى بودن دولت اسراییل و تكرار واژه ى یهودى در برخى قوانین مهم این دولت مانند قانون بازگشت (1950)، قانون ساعات كار و استراحت (1951)، قانون اختیارات دادگاه هاى مذهبى یهودى (1953)، قانون سرشمارى جمعیت (1965) و قوانین دیگر، تاكنون هیچ تعریف مشخص و مورد توافق از واژه یهودى ارایه نشده است و بحث و گفتگو در این باره همچنان ذهن بسیارى از متفكران، سیاستمداران، حقوقدانان و علماى دین را به خود مشغول داشته و گاهى به مناقشات سیاسى و حزبى در پارلمان و دولت دامن مى زند.
به استناد نظر دادگاه عالى اسراییل، این مشكل ریشه در اعتقادات دارد. بر اساس شرایع متعارف و سنتى یهودیت، یهودى بودن با آن چه كه به نام پیمان ابدى میان خالق و ملت برگزیده اش نامیده مى شود ارتباط دارد. مطابق این دیدگاه، یهودى به كسى اطلاق مى شود كه از مادرى یهودى مذهب به دنیا آمده یا برابر اصول و مقررات به دین یهودیت یا به عبارت دیگر به پیمان میان ابراهیم پیغمبر و پروردگار ملتزم شده باشد. بنابراین ملاك یهودى بودن اعتقاد به دین یهودیت نیست، بلكه بیشتر بر زاده شدن از مادرى یهودى تاكید دارد.
در اسناد و مدارك شناسایى تمامى یهودیان اسراییل قید مى شود كه یهودى بوده و از ملت یهود هستند. ولى اگر در یهودى بودن شخصى شبهه اى وارد شود كلیه حقوق این شخص (به عنوان یك انسان و یك شهروند) شامل اقامت، تابعیت، ازدواج، حقوق مادى، خدمت سربازى، احوال شخصى و خاك سپارى تحت تاثیر این شبهه قرار گرفته و كلیه حقوق اعضاى خانواده اش نیز نادیده گرفته مى شود. در مدارك مردم عرب زبان هم قید مى شود كه عرب هستند. البته به جز (دروزى ها) كه علیرغم عرب بودن، در مدارك آنان نوشته مى شود كه دروزى اند.
وضعیت اعراب در اسرائیل
دولت اسراییل بلافاصله پس از تشكیل، اعرابى را كه در قلمرو حاكمیتش ‍ قرار گرفتند، در مناطقى بسته محصور نمود و آنها را تحت شدیدترین اقدامات منع رفت و آمد قرار داد و حتى از جابه جا شدن آنان از مكانى به مكان دیگر جز با مجوز فرماندارى نظامى جلوگیرى به عمل آورد. این وضعیت به مدت 20 سال ادامه داشت و طى این مدت اسراییل با وضع قوانینى ویژه زمین هاى فلسطینیان رانده شده و نیز زمین هاى عده ى كثیرى ازفلسطینیانى را كه تحت سیطره ى اسراییل باقى مانده بودند را تصاحب كرد. مواردى هم بوده است كه روستاهاى كاملى تصرف یا تخریب گردیده و از مراجعت اهالى به این روستاها على رغم باقى ماندن در اسراییل ممانعت به عمل آمد. روستاهاى كفربرعم، اقرت، غابسیه، معلول، صفوریه، بروه، میعار و میجدل از جمله این روستاهاست . در بیش تر موارد اسراییل به بهانه ها و شیوه هاى گوناگون، بخش وسیعى از زمین هاى روستاها و شهرها را به تصرف خود در آورده است .
اسراییل به استناد قانون املاك غایبین مصوب سال 1950، حدود 5/3 میلیون جریب از زمین هاى 300 روستاى عرب نشین را تصاحب كرده است . این زمین ها به آوارگان عربى كه ناگزیر به جلاى وطن و پناه بردن به كشورهاى عربى شده اند و اسراییل آنها را غایب نامیده است تعلق داشت .
مطابق این قانون، غایب به فلسطینیانى گفته مى شود كه محل سكونت خویش را ترك كرده و راهى محل دیگرى در كشورهاى عربى یا در داخل فلسطین شده باشند. بدین ترتیب هزاران نفر از اعرابى كه در اسراییل باقى مانده اند، غایب تلقى شده و زمین و دیگر املاكشان ابتدا تحت سلطه و اختیار اداره ى سرپرستى املاك غایبین قرار گرفت و سپس براى جلوگیرى از اعاده ى آن ها به صاحبان واقعى شان، مالكیت این زمین ها و مستقلات به اداره ى نوسازى و بازسازى (كه یكى از بازوهاى دولت است)، انتقال یافت . بنابراین چنانچه اداره ى سرپرستى املاك مبادرت به صدور گواهى دال بر غایب بودن شخصى نماید و یا اعلام دارد كه فلان زمین یا ملك متعلق به شخص غایبى است، املاك شخص غایب یا مالكیت آن زمین یا ملك به اداره ى سرپرستى املاك غایبین منتقل مى شود ؛ مگر این كه صاحب آن زمین یا ملك خلاف این ادعا را ثابت كند. در سال 1949 اسراییل نظامنامه هاى شرایط اضطرارى را كه به موجب آن مناطق مرزى، مناطقى حفاظت شده به حساب مى آید به تصویب رساند. پس از تصویب این نظامنامه ها، اسراییل مبادرت به اخراج ساكنین بعضى از روستاهاى مرزى مانند اقرت و كفربرعم نمود و ورود و خروج از این روستاها را بدون مجوزى ویژه ممنوع اعلام كرد. بدین ترتیب شرایط تصاحب زمین هاى روستایى توسط دولت و اختصاص آن به ساخت مجتمع هاى یهودى نشین فراهم آمد. در سال 1953 اسراییل قانون تملیك اراضى (شامل تصدیق اجراییات و پرداخت غرامت) را از تصویب گذراند. به استناد این قانون بود كه وزیر دارایى وقت گواهى مصادره نمودن صدها هزار جریب از زمین هاى اعراب را صادر كرد. زمین هاى مصادره شده حدود 250 روستا از روستاهاى آوارگان فلسطینى بود كه به كشورهاى عربى پناه برده یا در اسراییل باقى مانده بودند. زمین هاى این روستاها به تملك اداره ى دولتى نوسازى و بازسازى در آمده و به ساخت شهرك هاى یهودى نشین اختصاص یافت . طبق این قانون، شهروندان عرب حق اعتراض یا فرجام خواهى در دادگاه ها را ندارند؛ حتى اگر گواهى صادره از وزیر دارایى غیر قانونى باشد.
لازم به یادآورى است كه در قوانین اسراییل، نه از حیث شكل و نه به لحاظ محتوا، هیچ گونه تفاوت یا تبعیضى میان یهودیان و اعراب مشاهده نمى شود، بلكه قوانینى هم هست كه تبعیض قایل شدن بین شهروندان را با توجه به نژاد، رنگ پوست یا جنسیت ممنوع مى داند. با این حال و على رغم استقلال قوه قضاییه، تبعیض علیه شهروندان عرب در بیش تر عرصه هاى زندگى، حقیقتى انكارناپذیر است ؛ به طورى كه رفع این تبعیض ‍ و برخوردارى همه شهروندان از حقوقى یكسان در راءس خواسته هاى عرب هاى مقیم اسراییل قرار دارد. بر اساس قانون، در اسراییل همه شهروندان از حقوقى برابر برخوردار بوده و دادگاه ها میان آنان مطابق عدالت و برابرى قضاوت كرده و حكم صادر مى كنند. ولى در دولتى كه همه قوانین و مصوبه هاى پارلمان و كابینه اش به قصد تحقق اهداف خاصى وضع شده و به تصویب مى رسد، چگونه مى توان انتظار عدالت را داشت ؟
در اسراییل قوانین، مقررات و نظام نامه ها در خدمت سیاست بوده و با هدف تثبیت ماهیت یهودى دولت و تصاحب زمین هاى اعراب و تبدیل آن به مجتمع هاى یهودى نشین وضع مى شود و قوه قضاییه نیز از این امر مستثنا نیست . بنابراین عدالت خواهى و بى طرفى این قوه هم نمى تواند خارج از این چارچوب باشد. عدم دخالت قوه مجریه در تصمیمات و احكام صادره از دادگاه هاى مدنى یك حقیقت است اما همین دادگاه ها به اعمال سیاست هاى تبعیضى و مصادره ى زمین هاى اعراب، پوششى قانونى بخشیده، آن را موجه و برخاسته از بى طرفى و عدالت مى دانند. به همین دلیل دولت به قصد دست یابى به اهداف خاص خود قوانین و مقرراتى از جمله قوانین و مقررات دادگاهها را وضع مى كند و قضات نیز سوگند یاد مى كنند كه تنها مطابق این قوانین و مقررات عمل كنند. این نكته را نیز متذكر مى شویم كه تفكر و عقاید بیش تر قضات با ماهیت قوانین و مقرراتى كه لازم الاتباع هستند هم سنخ بوده و مطابقت دارد.
اسراییل از همان ابتدا حق شركت اعراب مقیم سرزمین این دولت را در انتخابات پارلمانى (به عنوان كاندیدا و راءى دهنده) به رسمیت شناخت . اعراب نیز از این حق استفاده كرده و مى كنند اما آنان نه در داخل پارلمان و نه در خارج از آن وزنه ى سیاسى موثرى به شمار نمى روند و مشاركت آنان در زندگى اقتصادى، اجتماعى و سیاسى همچنان محدود بوده و با تعداد آنها تناسبى ندارد. در حقیقت اعراب در بیشتر عرصه هاى زندگى نسبت به یهودیان از حقوق بسیار كمترى برخوردارند و تا نیل به حقوق حقه ى خود فاصله ى زیادى دارند. دولت اسراییل به حسب ظاهر اعراب را از شهروندان خود به حساب مى آورد اما در واقع این دولت صرفا دولت یهودیان است و راه و رسم آن در ابعاد مختلف همچون اهداف، مذهب، قومیت و اقدامات روزمره اش دال بر این واقعیت است .
حمایت غرب و امریکا از اسرائیل
اسرائیل حتی بعد از تشكیل نیز حمایت غرب را داشته است. در ضمن دهه 1950 و اوایل دهه 1960 جهت‌گیری اسرائیل به سوی فرانسه و بریتانیا بود اما بعد از انتخاب «لوی اشكول» (19)به عنوان نخست‌وزیری در سال 1963 جهت‌گیری به سوی امریكا متمایل گردید. اسرائیل به وسیله مصوبات بی‌شمار مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل متحد به خاطر تهاجم به قلمرو همسایگان عرب، بارها محكوم شده است اما این امر باعث صدمه رساندن به روابط ایالات متحده- اسرائیل نشده است و نه موضع‌گیری غرب را نسبت به موارد تجارتی و فروش اسلحه و تروریسم اسرائیل، تغییر داده است.
اسرائیل در سالهای اخیر بزرگترین دریافت‌كننده كمك‌های نظامی آمریكا بوده است- 2/2 میلیارد دلار در سال 1976. از آن به بعد با كمی تغییر این سطح كمك حفظ شده است. این مقدار نیمی از مجموع كمك ایالات متحده به تمام كشورهای جهان است در حالی كه اسرائیل 1/0 درصد از جمعیت جهان را شامل است. بعضی از این كمك‌ها برای سیستم دفاعی اسرائیل حالت بحرانی ندارد. در واقع بخشی و فرعی از صنعت دفاعی اسرائیل است زیرا اسرائیل تولیدكننده و صادركننده سلاح‌های پیچیده است و یكی از صادركنندگان اصلی اسلحه می‌باشد. بازارهای اسلحه اسرائیل شامل كشورهائی است كه ایالات متحده به عنوان بخشی از سیاست خارجی خود از آنها حمایت می‌كند اما نمی‌تواند به طور مستقیم به آنها اسلحه صادر كند مانند ؛ آفریقای جنوبی، شیلی، گواتمالا، ال سالوادور، آرژانتین.
كاملاً مشخص است كه در میان كشورهای غرب، ایالات متحده حامی اصلی اسرائیل است. این امر تا حدی به دلیل سیاست داخلی است، 70 درصد یهودیان آمریكا كه 7/2 درصد جمعیت را تشكیل می‌دهند در 16 شهر از شش ایالت كالیفرنیا، نیویورك، پنسیلوانیا، ایلینوئیز، اوهایو و فلوریدا با 181 رأی انتخاباتی متمركز شده‌اند و 270 رأی انتخاباتی جهت انتخاب رئیس جمهور ایالات متحده لازم است.
اشاره به این نكته در همین جا ضروری است كه بیشتر مهاجران یهود اروپایی به آمریكا متعلق به طبقات مرفه و تحصیل كرده بودند و با دراختیار داشتن این پشتوانه توانستند عمده جایگاههای بالای اجتماعی و سیاسی كشور آمریكا را در اختیار خود درآورده و عملا هدایت نظام اداری و سیاسی دولت آمریكا را به دست گیرند .
هرچند یهودیان به عنوان یك گروه اقلیت مهاجر به آمریكا در كنار مهاجرانی از آلمان ،ایرلند، ایتالیا ،لهستان ،چك ،لیتوانی و... بودند اما همین اقلیت كوچك به سرعت توانست نبض اقتصاد و سیاست آمریكا را در اختیار خود گرفته و قوانین این كشور را با توجه به منافع خود تامین كند.
در سال 1954 كمیته امور عمومی آمریكا- اسرائیل(ایپاک) (20) ، به طور رسمی به عنوان محفلی برای كمك نظامی و برای تمام قوانینی شناخته شد كه به طور مستقیم و غیرمستقیم بر اسرائیل اثر می‌گذاشت. این محفل آنچنان قدرتمند است كه در سال 1973 سناتور (ویلیام فولبرایت) را از مقام ریاست كمیته روابط خارجی سنا بر كنار ساخت زیرا جرأت كرده بود كه در مقابل این محفل ایستادگی نماید. ایپاک مسوول تامین هزینه فعالیت های تبلیغاتی نمایندگان كنگره و دیدارهای آنها از اسرائیل و مستحكم كردن روابط آنها با رهبران و مسئولان جامعه صهیونیستی است .
این كمیته كه گفته می شود حدود شصت هزار عضو دارد در سراسر آمریكا در راستای منافع اسرائیل مشغول فعالیت است و سالانه مبالغ هنگفتی به حساب لابی صهیونیستی در بانك های آمریكا واریز می كند.این كمیته دارای تاثیر گذاری گسترده ای بر افكار عمومی و تصمیم گیرندگان حكومتی می باشد.
این لابی یهودیان كه پیشینه بسیار طولانی در مشاركت سیاسی آمریكا دارد از دو گروه عمده یهودی صهیونیستی تشكیل یافته است و افراد متنفذ آن اكنون در مناصب مختلف از جمله مراكز تصمیم گیری آمریكا حضور دارند و تاثیر بسیاری بر فرایند سیاست های خارجی این كشور ایفا می كنند. مهمترین دولتمردان آمریكا همچون مارتن اندیك معاون وزیر امور خارجه سابق آمریكا در امور خاور نزدیك و دنیس راس هماهنگ كننده سابق روند سازش در خاور میانه و مل سمبلر رییس پخش مالی كمیته ملی حزب جمهوریخواه از اعضای این گروه بوده اند.
اظهارات و سخنان رییسان جمهوری آمریكا موید این پیوند و رابطه بین آمریكا و اسراییل است.
)جیمی كارتر), رییس جمهوری اسبق آمریكا بصراحت در این باره گفته است: «تمام رییسان جمهور پیشین آمریكا تلاش كردند تا روابط واشنگتن و تل آویو فراتر از یك رابطه ساده باشد. آمریكا و اسرائیل از جمله پیام آورانی هستند كه میراث تورات را با یكدیگر تقسیم كردند.»
)لیندون جانسون), یكی دیگر از رییسان جمهوری آمریكا نیز تاكید كرده است: «ما و اسرائیل تنها هم پیمانان رسمی نیستیم، بلكه چیزی كه ما را به هم مرتبط می كند، فراتر از پیمان نامه های بر روی كاغذ است. تعهدات ما در قبال اسرائیل برگرفته از یك میراث قدیمی است» .
در مقابل این امر بود كه در سال 1978 انجمن ملی اعراب آمریكائی به ثبت رسید. اهرم اسرائیل از طریق رأی‌دهندگان یهودی، شركت یهودیان در تأمین سرمایه مبارزات انتخاباتی و از طریق وسایل ارتباط جمعی كه تحت كنترل یا نفوذ یهودیان است به كار می‌افتد.
البته ذکر این مطلب نیز ضروری است که از طرف دیگر نیز ایالات متحده به طرق زیر می‌تواند بر اسرائیل فشار واردکند:
الف- امتناع از استفاده از حق و تو در شورای امنیت در حمایت از اسرائیل.
ب- ندادن بیش از 2 میلیارد دلار كمك نظامی و اقتصادی سالیانه.
ج- متوقف ساختن عرضه سلاح‌های كلاسیك و پیچیده با استفاده از قانون كنترل صادرات اسلحه، 1976.
د- مالیات‌گذاری بر آنچه كه به اسرائیل مربوط است
هـ‌‌ - سخت‌گیری در قوانین تابعیت كه آزادانه برای یهودیان آمریكا جهت رفتن به اسرائیل تفسیر می‌شود.
اما ایالات متحده خواهان استفاده از این وسایل برای فشار نیست و اسرائیل به مقابله با جامعه جهانی به طور اعم و به طور اخص با اعراب، كشورهای مسلمان، غیرمتعهدها ادامه می‌دهد.
ریگان معتقد بود اسرائیل همانند یك متحد استراتژیك و تحت رهبری آمریكا در خاور میانه می‌باشد و اسرائیل تسهیل‌كننده دخالت‌های نظامی در خاورمیانه است. (21)

مهدی علیخانی
کارشناس و پژوهشگر مسائل سیاسی
alikhani_iri@yahoo.comThis email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it


پی نوشتها :
1- Galilee
2- ژاك سوستل The long march of Israel – نیویورك- آمریكن Hestige Press- 1960.
3- Theodor Hertzl
4- The Jewish Chronicle- 17 January 1896.
5- Raphael Ratai ویراستار- «یادداشت‌های كامل تئودور هرتسل- جلد اول نیویورك- هرتسل پرس- 1960 صفحه 518.
6- Ashkenazi
7- Sephardi
8- یادداشت‌های هرتسل – همان - صفحه 343.
9- Balfour
10- Holocaust
11- Dachau
12- Treblinka
13- Auschwitz
14- Clements Atlee
15- General Smuts
16- South Africa Zionist Reocrd 18 ژوئیه 1947.
17- ریچارد استیونس - كتاب «صهیونیسم آمریكا و سیاست خارجی ایالات متحده 7-1942» چاپ نیویورك Pageant Press سال 1970.
18- گزارش «ارل هاریسون» بولتن وزارت امور خارجه 30 سپتامبر 1945ا صفحه 45.
19- Levi Skol
20- AIPAC
21- گاردین- بندن- 11 سپتامبر 1981.



:: مرتبط با: صهیونیزم، اسرائیل و قدس ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 02:06 ق.ظ
۸۹۳۳ساختار تشكیلاتی موساد
نظرات |

ساختار تشكیلاتی موساد     
۰۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ 

 

سازمان موساد، كه مسئولیت جمع آوری اطلاعات انسانی، عملیات مخفی و ضدتروریسم را برعهده دارد، تمركز خود را بر ملت های عرب و سازمان های عربی در سراسر جهان معطوف كرده است.
این موسسه همچنین مسئول جنبش مخفی مهاجران یهودی برای خروج آنها از سوریه، ایران و اتیوپی و مهاجرت دادن آنها به اسرائیل می باشد. عوامل موساد در حال حاضر در كشورهایی كه سابقاً كمونیست بودند، غرب و سازمان ملل متحد فعال هستند.
دفتر اصلی موساد در تل آویو است. این مؤسسه در دهه 80 بین 1500 تا 2000 نفر پرسنل داشت و برآوردهای اخیر حاكی از 1200 نفر كارمند می باشد. هویت مدیر موساد معمولاً جزو اسرار حكومتی تلقی می شود و یا حداقل اینكه در عموم و رسانه ها چیزی در باره وی مطرح نمی شود اما در ماه مارس سال 1996 دولت اسرائیل انتصاب ژنرال ارشد دانی یاقوم را به جای رئیس قبلی این مؤسسه یعنی شبتای شاویت كه در اوایل سال 1996 استعفاء داده بود، اعلام كرد و در سپتامبر 2002 مئیر داگان به عنوان مدیر جدید موساد انتخاب شد.
موساد كه در گذشته به عنوان مؤسسه هماهنگی و مؤسسه مركزی اطلاعات و امنیت اسرائیل شناخته می شد، در اول آوریل سال 1951 تشكیل شد. موساد توسط نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی یعنی داوید بن گورین تاسیس شد كه هدف آن را اینگونه اعلام كرد: «برای كشور ما كه از ابتدای تاسیس تحت فشار دشمنانش قرار داشته است، اطلاعات به عنوان خط مقدم دفاع ضروری است و ما باید به خوبی بیاموزیم و بدانیم كه در اطرافمان چه می گذرد».
موساد هشت بخش اصلی دارد با این وجود جزئیات سازمان داخلی آن همچنان مخفی باقی مانده است. بخش جمع آوری كه بزرگترین بخش آن است و مسئولیت عملیات جاسوسی را برعهده دارد، دفاتری را در خارج اسرائیل تحت پوشش دیپلماتیك و غیررسمی تاسیس كرده است. این بخش شامل قسمت هایی است كه هر یك مسئول نواحی ویژه جغرافیایی می باشند و هدایت مأموران فعال درآن نواحی را برعهده دارند. موساد از سال 2000 یك فعالیت تبلیغی گسترده را در جهت استخدام ماموران جدید جمع آوری خبر و اطلاعات آغاز كرد.


بخش همكاری و اقدام سیاسی:
فعالیت های سیاسی و همكاری با سرویس های اطلاعات خارجی كشورهای دوست اسرائیل و نیز كشورهایی كه روابط دیپلماتیك عادی با اسرائیل ندارد را انجام می دهد. در دفاتر بزرگتر خود در كشورهایی مانند فرانسه، موساد دو كنترل كننده منطقه ای تحت پوشش كاركنان سفارت خود در پاریس دارد. یكی ازآنها برای بخش جمع آوری كار می كند و دیگری برای بخش همكاری و اقدام سیاسی.

بخش عملیات ویژه:
 با عنوان متساوا ترورهای بسیار حساس، خرابكاری ها و اقدامات شبه نظامی دقیق و پروژه های جنگ روانی را انجام می دهد. این بخش مسئولیت ترور شخصیت های ویژه و نظامی فلسطینی را برعهده دارد.

بخش LAP:
 مسئول اجرای جنگ روانی، تبلیغات و عملیات فریب می باشد كه تهاجمات فرهنگی و اخبار دروغ نشر شده در مطبوعات جزو اقدامات این بخش است.

بخش تحقیقات:
 مسئول تولید اطلاعات نظیر گزارش های روزانه، خلاصه وضعیت های هفتگی و گزارش های مشروع ماهانه. این بخش در قالب 15 بخش ویژه جغرافیایی یا دفاتر منطقه ای سازماندهی شده است كه شامل ایالات متحده آمریكا، كانادا و اروپای غربی، آمریكای لاتین، كشورهای سابق اتحاد جماهیر شوروی، چین، آفریقا، مغرب (مراكش)، الجزایر، تونس، لیبی، عراق، اردن، سوریه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و ایران می باشد. یك بخش هسته ای نیز متمركز بر موضوعات خاص و مرتبط با تسلیحات هسته ای تشكیل شده است. كه معمولاً جزو سری ترین بخش ها است.

بخش تكنولوژی:
 مسئول توسعه فناوری های پیشرفته برای پشتیبانی فنی ازعملیات موساد است. در آوریل 2001 موساد یك آگهی استخدام در رسانه های اسرائیلی درج كرد مبنی بر اینكه به تعدادی مهندس الكترونیك و متخصص كامپیوتر برای واحد تكنولوژی موساد نیاز دارد.
در سال 1996 در یك نشریه چاپ آمریكا مطلبی درج شد كه بخش اطلاعات عملیات موساد ادعا كرده است بزرگترین ترورهای دنیا را 10 دقیقه قبل از وقوع شناسایی می كند، در حالی كه قبلاً CIA فاش كرده بود این اقدامات را 8 دقیقه قبل از وقوع ترور شناسایی می كند.
 



:: مرتبط با: صهیونیزم، اسرائیل و قدس ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 02:06 ق.ظ
۸۹۳۲پدیدة صهیونیسم در اندیشه و آثار امام خمینی (ره)
نظرات |

پدیدة صهیونیسم در اندیشه و آثار امام خمینی (ره)     
۰۸ اسفند ۱۳۸۳ 

از دیدگاه سیاسی امام خمینی (ره)، اگر تأسیس حكومت اسلامی، اولویت اول برای ایشان در ایران بود، در خارج از كشور، آزادی بیت‌المقدس و سرزمین فلسطین، مهم‌ترین دغدغة فكری و عمل سیاسی ایشان را تشكیل می‌داد.
یكی از اختلافات اساسی امام با رژیم پهلوی، دربارة نفوذ صهیونیزم در ایران و حضور عناصر اسرائیلی در مناصب دولت پهلوی بود.
به عبارت دیگر، می‌توان در اندیشه انقلابی و آزادی‌بخش امام، آزادی ملت ایران و فلسطین را دو ضرورت عینی و اساسی دانست كه بسیاری از آثار كتبی و شفاهی و مبارزات سیاسی ایشان، مبین این امر است كه در اینجا اشاراتی به این موضوع می‌شود.

الف: سیر اجمالی مواضع امام در مورد اقدامات صهیونیسم
اولین موضع رسمی امام، مقارن با آغاز مبارزات سیاسی وی با رژیم پهلوی در ارتباط با عدم همسویی این رژیم با تحریم نفتی اسرائیل و عدم قطع روابط دیپلماتیك با كشور اسرائیل بود.
امام در مصاحبه‌ای اینچنین فرموده‌اند:
“یكی از جهاتی كه ما را در مقابل شاه قرار داده است، كمك او به اسرائیل است … او نفت مسلمین را غصب كرده و به اسرائیل داده است. این خود از عوامل مخالفت من با شاه بوده است.  (1)
از سال 41 شمسی و در پیام مشهور امام، به مناسبت نوروز 42 به كشته‌شدن مسلمانان و روحانیت به دست دولت، برای حفظ منافع اسرائیل اشاره شده است. پس از آن امام به مناسبت وقایع مختلف در داخل و خارج از ایران این مقوله را به طور جدی طرح كرده‌اند. از جمله در پیام امام دربارة لایحه انجمن‌های ایالاتی و ولایتی از سلطه صهیونیست‌ها بر منافع و تأسیسات ایران، انتقاد شدیدی به عمل آمده است. در همین سال در پاسخ به اصناف شهرستان قم در خصوص مصوبه دولت علم برای روابط اقتصادی با اسرائیل، آن را خطری بزرگ برای اسلام و استقلال كشور دانسته‌اند. در سال 42 در پاسخ به نامة علمای یزد خطر اسرائیل را بسیار جدی دانسته و همه را به اعتراض علیه اسرائیل و دولت پهلوی فراخوانده‌اند.
یكی از محكم‌ترین و تندترین موضع‌گیر‌های سیاسی امام در برابر اسرائیل سخنرانی مشهور ایشان در مسجد اعظم، پس از آزادی از زندان بود.
“ای ملت دین ما اقتضا می‌كند كه با دشمن اسلام موافقت نكنیم، قرآن ما اقتضا‌ می‌كند كه در مقابل صف مسلمین با دشمن اسلام هم‌پیمان نشویم. ملت ما با هم‌پیمانی شاه با اسرائیل مخالف است.  (2)
با كشتار خونین مدرسه فیضیه، امام با سخنرانی تاریخی خود، مبارزه با اسرائیل را هم‌چنان در محور مبارزات خود قرار دادند. (3)
در پیام ماه محرم سال 1343 شمسی، امام رابطه با اسرائیل را ننگ بزرگ شمرده و خواستار وحدت مسلمین برای مقابله با اسرائیل شدند. (4)
در 6/6/1347 امام در پاسخ به نامه‌ گروهی از فدائیان و جوانان مبارز فلسطین، ضمن اعلام وجوب و ضرورت مبارزه با اسرائیل، مجوز استفاده از مصرف زكات و سایر صدقات را برای رفع خطر اسرائیل در كمك به مدافعین و مبارزین را صادر كردند. (5)
صهیونیست‌ها در 18 اوت 1969، مسجد‌الاقصی را به آتش كشیدند. امام ضمن محكوم كردن صهیونیست‌ها، دربارة تجدید بنای مسجدالاقصی اعلام كردند تا زمانی كه فلسطین آزاده نشده، مسلمانان آن را تجدید بنا نكنند تا جنایات صهیونیست‌ها در مقابل چشمان مسلمانان مجسم بماند.
در طول دهة پنجاه شمسی و تا تحولات انقلاب اسلامی، امام همچنان در اعلامیه‌های مختلف و در پاسخ به نامه‌های مردم، دانش‌جویان و علما، با واجب كردن جهاد بر تمام مسلمین برای آزادسازی فلسطین و حمایت از گروه‌های مبارز فلسطینی، این امر را در اذهان و افكار عمومی مسلمانان زنده نگه داشت.
اوج صهیونیزم‌ستیزی امام و حمایتشان از مردم فلسطین در تعیین روز قدس با عنوان روز جهانی مبارزه با مستكبرین، ظالمین و صهیونیسم بود. امام در حركتی ابتكاری و سمبولیك آخرین جمعه ماه مبارك رمضان را روز قدس نامیدند و در بخش‌هایی از پیامشان آمده است: “روز قدس یك روز جهانی است. روزی نیست كه اختصاص به قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفین با مستكبرین است… تمام ملت‌ها قیام كنند و این جرثومه فساد را به زباله‌دان‌ها بریزند… روزی است كه باید همت كنید كه قدس را نجات دهیم… روز قدس روز اسلام است، روزی است كه باید اسلام را احیا كنیم و قوانین اسلامی باید در ممالك اسلامی اجرا بشوند … روز قدس روز جدایی حق از باطل است.  (6)

ب: پدیده صهیونیسم
ظهور صهیونیسم در قالب دولت غاصب اسرائیل و تهدید همه‌جانبه مسلمانان در منطقه موجب تحولات بی‌شماری در خاورمیانه گردید. از این پدیده و مجموعه رویدادهای آن در ادبیات روابط بین‌الملل با عنوان “بحران اعراب و اسرائیل  نام برده شده است. در اندیشه امام، صهیونیسم، حركتی است علیه اسلام و مسلمین. تلاش فكری ایشان این بود كه این بحران را از یك مقوله عربی، به مقوله‌ای اسلامی تغییر بیابد.(7) شكی نیست كه چنین تلاشی ناشی از اندیشه وحدت اسلامی امام بود و منجر به تحقق عملی آن می‌گردید. از منظر سیاسی و نظامی نیز چنین نگرشی موجب قراردادن یك میلیارد مسلمان به جای صد میلیون عرب در مقابل اسرائیل بود. امام اسلام‌ستیزی صهیونیزم را بارزترین ویژگی این حركت، تحت حمایت قدرت‌های استعماری می‌دانست. صهیونیزم‌ از دیدگاه ایشان پدیده‌ای سیاسی،‌ استعماری، غیر مذهبی و جدا از جامعه یهود است. (8) امام مخالفت خود با اسرائیل و صهیونیزم را از مخالفت با دین یهود و یهودیان جدا دانسته حتی احترام به مذاهب دیگر را گوشزد می‌كند. (9)
امام صهیونیزم را مولد و ساخته استعمار و استكباری می‌داند كه تحت حمایت مستمر در آمریكا قرار دارد. ایشان با اشاره به پیوند صهیونیست‌ها با بزرگ‌ترین سرمایه‌ها و سرمایه‌داران غرب به ویژه آمریكا، خاستگاه و علت پیدایش اسرائیل این چنین بیان می‌كنند:
“اسرائیل با تبانی و هم‌فكری دولت‌های استعماری غرب و شرق زاییده شد و برای سركوب و استعمار ملل اسلامی به وجود آمد و امروز از طرف همه استعمارگران حمایت و پشتیبانی می‌شود. انگلیس و آمریكا با تقویت نظامی و سیاسی و با گذاشتن اسلحه‌های مرگبار در اختیار اسرائیل آن را به تجاوزات پی‌درپی علیه اعراب و مسلمین برمی‌انگیزانند.  (10) از دیگر ویژگی‌های صهیونیزم كه در آثار و سخنرانی‌های امام تأكید زیادی بر آن شده، ایدئولوژی از نیل تا فرات است. ایشان، بر این باور بودند با اشغال فلسطین، لبنان، جولان و عقد قراردادهای صلح و سازش، تجاوزات صهیونیست‌ها، خاتمه نخواهد یافت، بلكه آنها به منظور تحقق اسرائیل بزرگ گام برمی‌دارند و خطرشان متوجه همه خاورمیانه و سرزمین‌های اسلامی است. امام ضمن هشدار، به دول عربی منطقه به منظور محو اسرائیل از جغرفیای سیاسی، به تجهیز و قیام علیه اسرائیل توصیه نمودند. (11)
در همین زمینه، ایشان با تذكر بازی‌های سیاسی آمریكا و اسرائیل در قالب صلح‌طلبی آن را یافتن فرصت زمانی برای برداشتن قدم بعدی به منظور تحقق مقصد شوم صهیونیسم یعنی حكومت بر بلاد مسلمین از نیل تا فرات دانستند. (12) این حركت اسرائیل را همانند حركت آرام یك افعی خزندة خطرناك، تهدید بزرگ برای تصاحب و غارت منطقه ذكر كرده‌اند. (13)
به طور كلی، از دیدگاه امام، صهیونیسم یعنی اسلام‌ستیزی، مذهب‌ستیزی، توسعه‌طلبی، مولود استكبار، جرثومه فساد، ابزار سیاسی برای یغمای سرزمین‌های زرخیزو منابع سرشار كشورهای اسلامی، كه در قالب نقشة شوم از نیل تا فرات به دنبال دست یافتن به دكترین استعماری خویش‌اند.

ج: نوع و شیوه مقابله با صهیونیسم
در اندیشه امام، برای حل قضیه فلسطین، راه‌حل سیاسی و دیپلماتیك پذیرفته نیست، دولت‌ها و گروه‌های فلسطینی برای احقاق حقوق فلسطینان نباید به چانه‌زنی دیپلماتیك دست بزنند. تنها با جهاد و مبارزه مسلحانه می‌توان اسرائیل را از بین برد، اسرائیل چون غده‌ای سرطانی است كه تنها راه درمان آن جراحی عمیق و كندن و قلع نمودن آن است.
ایشان كسانی را كه به دنبال اتخاذ روش‌های سیاسی برای حل مسأله فلسطین هستند ملامت‌ كرده و اظهار می‌دارند: “من به سران فلسطینی نصیحت می‌كنم كه دست از رفت و آمدهای خودشان برداشته و با اتكا به خداوند متعال و مردم فلسطین و اسلحه خویش تا حد مرگ با اسرائیل بستیزند، چرا كه این رفت و آمدها موجب می‌شود كه ملت‌های مبارز شما دلسرد شوند. شما اطمینان داشته باشید كه نه شرق به درد شما می‌خورد و نه غرب. با ایمان به خدا و تكیه بر سلاح‌های خویش تا حصول خواسته‌های مشروع خویش دست از مبارزه برندارید.  (14)
امام درد اصلی مسلمین را تفرقه می‌دانند، تا جایی كه بیان می‌كنند كه این ضعف موجب زبونی آنها در مقابل اسرائیل شده است در حالی كه اگر مسلمانان متحد بودند، اگر هر كدام یك سطل آب می‌ریخت، اسرائیل را سیل می‌برد. (15)
یكی از شیوه‌هایی كه امام برای مهار و مقابله با اسرائیل طرح كردند، ضرورت امتناع از صدور نفت دول نفت‌خیز اسلامی به اسرائیل و حامیان آنها بود و نسبت به این امر كه دولت‌های ممالك اسلامی باید از نفت و سایر امكانات همچون حربه‌ای علیه اسرائیل و استعمارگران بهره‌برداری كنند، تأكید داشت.(16) شایان توجه به اینكه امام زمانی چنین شیوه‌ای را طرح كردند كه هنوز كشورهای صنعتی، بحث انرژی‌های جایگزین نفت و تعبیه ذخائر استراتژیك را مطرح نكرده بودند. امام مشكل اصلی مسلمین را كه موجب سایر گرفتاری‌ها و مصائب شده بود، حكومت‌های سرسپرده به ابرقدرت‌های می‌دانستند و معتقد بودند كه راه‌حل آن هم به دست ملت‌هاست. (17)
امام در خصوص نقش سازمان‌های بین‌المللی اظهار داشته‌اند: “مسلمانان ننشستند كه سازمان‌های بین‌المللی برای آنها كاری بكنند، ملت‌ها خودشان قیام كنند و حكومت‌‌ها خودشان را وادار كنند كه در مقابل اسرائیل بایستند و اكتفا نكنند به محكوم كردن.  (18)
امام رمز پیروزی را شهادت دانسته‌اند و از آن به یك رمز قرآنی كه بدون توجه به حیات‌ مادی، دنیایی و حیوانی موجب توفیق و پیشبرد آمال ملت‌هاست، یاد می‌كنند و به ملت‌ها یادآوری می‌كنند كه این رمز را باید بفهمند. (19)
امام با یاد كردن از انتفاضه فلسطین و حركت اسلامی و مردمی فلسطین، با عنوان شجره مباركه و كوكب دریه، این شیوه را كارآمدترین استراتژی برای نابودی صهیونیست‌ها دانسته، و بر استمرار آن و عدم توقف قیام تأكید داشتند. (20)

نتیجه‌گیری
امام هیچ راهی برای مصالحه با صهیونیسم حتی با فرض توبه از اقدامات گذشته باقی نگذاشته‌، قیام عمومی ملت‌ها و دولت‌های پشتیبان ملت فلسطین با استراتژی وحدت اسلامی، اخوت دینی و همچون ید واحده تحت بیرق اسلام و با تأكید بر هویت ملی و بومی، آنها را مهمترین ضرورت مبارزاتی، برای مبارزه با اسرائیل می‌دانند. نابودی بی‌چون و چرای اسرائیل از طریق جهاد مسلحانه و قیام عمومی، به ویژه قیام ملت فلسطین و تمسك به رمز شهادت و یاری گرفتن از خدا و دین را، پایه‌های این مبارزه می‌دانستند و بیداری ملت‌ها و مبارزه آنها با سازش دولت‌ها در مسأله فلسطین، بهترین پشتوانه برای استمرار مبارزه خواهد بود. انتفاضه در حقیقت نمود و ظهور این اندیشه و استراتژی امام خمینی بوده است.

پی‌نوشت:
1. صحیفة نور، ج 4، مصاحبه مورخ16/9/1357.
2. همان، ج 1، ص 77، 25/2/1343
3. همان، ج 1، ص 157 و 154، مورخ 13/3/1343.
4. همان، ج 1، ص 137.
5. همان، ج 1، ص 134.
6. همان، ج 10، ص 113 و 119.
7. همان، ج 17، ص 29، 29/6/61.
8. همان، ج 6. ص 164، 24/2/58.
9. همان، ج 4، ص 219، 24/10/57.
10. همان، ج 1، ص 186، 22/4/51.
11. همان، ج 19، ص 7 و 6.
12. همان، ج 19، ص 7.
13. همان، ج 18. ص 12.
14. همان، ج 16، ص 228، 25/4/61.
15. همان، ج 8، ص 235، 25/5/58.
16. همان، ج 16، ص 197، 24/3/61.
17. همان، ج 12، ص 278، 24/3/59
18. همان، ج 15، ص 262، 25/2/60.
19. همان، ج 5، ص 262.
20. همان، ج 20، ص 179، 21/11/66.

 



:: مرتبط با: صهیونیزم، اسرائیل و قدس ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 02:06 ق.ظ
۸۹۳۱خوی کشتار و خونریزی صهیونیست ها
نظرات |

خوی کشتار و خونریزی صهیونیست ها     
۰۶ اسفند ۱۳۸۳ 


نوشته:ناصر الفضاله


بن گوریون اولین نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس می گوید:"دولت اسرائیل دارای ملتی نابغه و برگزیده است و به همین خاطر هم باید آقا و سرور تمامی ملت های جهان باشد."
یهودیان صهیونیست در واقع این گونه می اندیشند و از این باور است که به سایر ملت ها به دید تحقیر می نگرند. خداوند بلند مرتبه در قرآن کریم در مورد آن ها می فرماید:"ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الأمیین سبیل" معادل این اصطلاح "الأمییون" در زبان عبری "جوییم" به معنای "دیگران، اغیار و افراد غریب" یعنی کسانی که هیچ ارزشی ندارند و نه خون و نه مقدسات و نه ناموس آن ها از هیچ ارزش و اعتباری برخوردار نیست.

این چنین اندیشه نسل کشی و سرکوب در اذهان آن ها ریشه دوانیده و تمامی مفاهیم انسانی و رحم و مروت را از آن ها دور ساخته است و به جای آن لذت قتل و کشتار دیگران (فلسطینیان" به خوی و خلق اصلی نظامیان صهیونیست مبدل شده است. خود نظامیان صهیونیست در شهادت های آشکار از زبان خود بر این مدعا صحه می گذارند و می گویند:

ـ نباید به فلسطینیان رحم کرد. در یکی از خیابان های اردوگاه جبالیا یک فلسطینی را دیدم و با دوربین نصب شده بر سلاح به دقت سر او را نشانه گرفتم و به سویش تیراندازی کردم. دیدم که روی زمین می غلطد. این بهترین احساسی است که در جهان به من دست می دهد و درست مانند احساسی است که پس از پیروزی در مسابقات فوتبال به انسان دست می دهد.

ـ پس از آن یک فلسطینی دیگر را دیدم و به سویش تیراندازی کردم. با وجودی که سالخورده بود اما در داخل اتاق داشت پرواز می کرد. اگر با احساس بدی از خواب بیدار شدی، فلسطینی خواهی کشت و اگر جوانی 14 ساله بود حتما باید او را بکشی

ـ علاوه بر آن می توانی زنان را هم بکشی تا دیگر بچه به دنیا نیاورند و باید دختر بچه کوچک را هم بکشی زیرا وی بزرگ شده و ازدواج خواهد کرد و حداقل ده بچه به دنیا می آورد.

این گفته های نژادپرستانه یک نظامی صهیونیست است که در مصاحبه با روزنامه معاریو عنوان کرد و این گونه از احساس مستی که پس از قتل فلسطینیان به او دست می دهد، سخن گفت. وی در ادامه سخنانش می گوید:"پس از پایان عملیات قتل فلسطینیان به پایگاه نظامی خویش باز می گشتیم و سربازانی که امروز بیش تر از دیگران فلسطینی کشته بودند، به خود می بالیدند. هرگز نسبت به این کارها پشیمان نیستم و بی صبرانه منتظر خروج از پایگاه برای کشتن فلسطینیان هستم... ای خدا کی از این پایگاه بار دیگر برای قتل آن ها بیرون می رویم."

ـ یک نظامی به نام شای عضو یگان تروریست "گفعاتی" هم می گوید:"برای تعقیب و قتل فلسطینیان بیرون رفتیم. دیدم که یک فرد مسلح می دود. به سویش تیراندازی کردم. با شلیک اولین گلوله او را به قتل رساندم و فریاد زدم و به دوستم آفی گفتم که او را کشتم... او را کشته بودم، اما احساس کردم که این کافی نیست، بنابراین تصمیم گرفتم که بیش تر بکشم. بار دیگر گلوله شلیک کردم اما به هدف اصابت نکرد. گلوله ای دیگر شلیک کردم که به او اصابت کرد و بر زمین افتاد. به او نزدیک شدیم، دیدیم که بدنش کاملا سرد شده است. افسر مسؤول به من دستور داد تا مطمئن شوم که او کشته شده است، بار دیگر به سویش تیراندازی کردم و اطمینان حاصل کردم که او به قتل رسیده است."

ـ دودو یک نظامی صهیونیست دیگر است که به قتل یک جوان فلسطینی افتخار می کند. وی ضمن اعلام این نکته که از قتل فلسطینیان لذت می برد، می گوید:"در انتظار رسیدن فلسطینیان به نوار غزه بودیم، وقتی چند جوان را مشاهده کردیم به سوی آن ها تیراندازی کردیم. آنها فرار کرده و مخفی شدند. به این چند جوان نزدیک شدیم. یکی از آن ها که چاقویی به همراه داشت، از مخفی گاه بیرون آمد. به سویش تیراندازی کردم و او را کشتم. او یک عرب نجس بود. همه نظامیان خواهان اجرای چنین عملیات هایی هستند تا آن ها هم چون من احساس لذت کنند. همیشه یک دوربین عکس برداری با خود می بردیم تا در کنار اجساد فلسطینیان عکس یادگاری بگیریم. این عکس های یادرگاری احساس آرامش خاصی به تو می دهد و باعث می شود که به خود ببالی.!!"

همچنین در کتاب تحریف شده آن ها آمده است:"برخیز و (دیگران را) زیر بگیر، ای دختر صهیون. من شاخ های تو را آهنی و نعل هایت را مسی می سازم تا ملت های زیادی را از بین ببری." سفر میخا 4/12

این همان آموزهای دینی یهودیان است که چگونگی تعامل با دیگران را به آن ها آموزد. آیا حقیقت عقاید و اندیشه های آن ها که حامل شر و بدی نسبت به هر غیر یهودی است، برای ما آشکار نشده است. گذشته هم بر بعد عقیدتی به عنوان عامل اساسی نبرد میان یهودیان و مسلمانان تاکید می کند. آیا روشنفکران و صاحبان قدرت و بزرگان ما به این نکته پی می برند؟

 

 


روزنامه اخبار الخلیج چاپ بحرین



:: مرتبط با: صهیونیزم، اسرائیل و قدس ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1387/03/17
زمان : 02:06 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات