۷۷۰۵پرورش‏ یافتگان
نظرات |

پرورش‏ یافتگان
گروه كثیرى از عالمان و راویان حدیث، پیرامون امام موسى(ع) گرد آمدند و آن حضرت با توانایى بسیار آراء خردمندانه‏اى در دانش‏هاى گوناگون دینى ابراز كرد.

مجموعه‏هاى بسیار از احكام اسلامى كه در موضوع فقه و حدیث و كلام اسلامى تدوین شده به آن حضرت منسوب است و راویان، همواره با آن افاضات علمى مانوس بوده، فرمایشات و فتاوى امام(ع) را ثبت مى‏كردند.

سید بن ‏طاووس مى‏نویسد: « یاران و نزدیكان امام(ع) در مجلس درس آن بزرگوار حاضر مى‏شدند و لوحه‏هاى آبنوس در آستین‏ها داشتند، هر گاه او سخنى مى‏فرمود یا در موردى نظرى ارائه مى‏داد، به ضبط آن مبادرت مى‏كردند.» (6)

امام كاظم(ع) در عصر خویش عابدترین و عالم‏ترین و فهیم‏ترین مردم بود. (7) پدر بزرگوارش در تایید آگاهى‏هاى علمى و فقهى این فرزند فرزانه‏اش، فرمود: « توان علمى او به اندازه‏اى است كه اگر از تمام مضامین قرآنى پرسش كنى، با علم كافى كه دارد، پاسخ قانع ‏كننده‏اى خواهد داد. او كانون حكمت، معرفت و اندیشه است.»

چشمه‏هاى اندیشه امام در عصرى جارى گردید كه با وجود اختناق حاكمان عباسى، شیعیانى اهل درك، منطق و خرد داشت. از مجموع روایات و كتب سیره برمى‏آید كه؛ پیروان امامان با طرح سؤالات علمى - فقهى، دانش وى را ارزیابى كرده، در صورتى كه از جنبه علمى، وى یقین حاصل مى‏كردند، او را به وصایت مى‏پذیرفتند. به همین دلیل شیعیان، عبدالله بن‏ جعفر را كه مشهور به عبدالله افطح بود - بدین سبب گروندگان به او را فطحیه مى‏نامیدند - با طرح برخى مسائل فقهى و احكام شرعى نماز و زكات آزمودند و چون آگاهى وى را از این مسائل ناكافى دانستند از وى روى برتافتند. (8)

با آن كه صدها نفر از محضر پر فیض امام موسى كاظم(ع) بهره برده و اخبار و احادیث او را نقل مى‏كردند، اما در میان اصحاب، حدیث هیجده نفر به صدق و امانت مشهور گردیده و منقولات آنان مُهر اعتبار و اطمینان خورده و همگان بر صدق گفته‏هایشان اعتراف كرده‏اند. شش نفر از آنان شاگردان امام باقر(ع)، شش نفر از اصحاب امام صادق(ع) و بقیه هم از خواص تربیت ‏یافتگان حضرت امام كاظم(ع) بوده‏اند. اسامى آنان به این شرح است:

یونس بن‏عبدالرحمن، صفوان بن ‏یحیى، محمد بن‏ ابى‏عمیر، عبدالله بن‏المغیره، حسن بن‏محبوب السراد، احمد بن‏ ابى‏نصر بزنطى. به این افراد اصحاب اجماع مى‏گفتند. شاگردان زبده دیگرى در مكتب علمى - تربیتى و سرشار از معنویت هفتمین امام پرورش یافتند از جمله؛ محمد بن‏ خلاد، عبدالرحمن بجلى، على بن‏جعفر، اسحاق بن‏عمار صیرفى، اسماعیل بن‏موسى بن‏جعفر، حسین بن‏على بن‏فضال، داود رقى، عبدالسلام بن‏صالح حصروى، موسى بن ‏بكیر و اسماعیل بن ‏مهران. (9)

گسترش نهضت هاى علوى توسط گروهى از امامزادگان و سادات و افزایش قدرت سیاسى بنى‏عباس، خصوصا در دوران خلافت هارون، باعث تشدید مراقبت و سخت‏ گیرى نسبت ‏به امام كاظم(ع) شد به طورى كه هارون درباره امام هفتم‏ علیه السلام مى‏گفت: مى‏ترسم فتنه‏اى بر پا كند كه خون ها ریخته شود!؟ سخت‏گیرى نسبت ‏به امام در حدى بود كه به ندرت كسى مى‏توانست ‏حتى براى ضرورى‏ترین مسایل و سؤالات فقهى و علمى به خدمت امام(ع) شرفیاب شود.

با این وجود، امام یارانى داشت كه در جهان اسلام پراكنده بودند و با ایشان، به خصوص در دوران اقامت در مدینه، تماس داشتند. تلاش هاى تبلیغى این برگزیدگان بر محبوبیت امام بین شیعیان شهرهاى اسلامى افزود و موجب نگرانى هارون شد. از این ‏روى هارون حضرت را تحت نظر از مدینه به بصره و سپس به بغداد آورد و سال ها امام را در زندان هاى مختلف تحت نظر گرفت و به احدى اجازه ملاقات با آن مقام معنوى را نداد.

مرحوم شیخ طوسى راوایان و شاگردان امام را 272 نفر ذكر كرده است. احمد بن‏ خالد برقى تلامیذ حضرت را 160 نفر دانسته و مؤلف كتاب حیاة الامام موسى بن‏ جعفر تعداد319 نفر از اصحاب و شاگردان هفتمین فروغ امامت را به تفصیل نام برده است.



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/24
زمان : 09:02 ق.ظ
۷۷۰۴رهنمودهاى آگاهى‏ بخش
نظرات |

رهنمودهاى آگاهى‏ بخش
خفقان حاكم بر سرزمین‏هاى اسلامى كه خلفاى غاصب عباسى براى شیعیان پدید آورده بودند، محیط بسیار ناامنى به وجود آورده بود كه رسیدن به آرمان مقدس معنویت توسط امام در چنین شرایط نابسامان، خط مشى خاصى را مى‏طلبید.
به دستور منصور - خلیفه ستم‏ گستر عباسى، جاسوس‏هاى فراوانى مامور شدند تا در سراسر دنیاى اسلامى به تجسس پرداخته، هر كجا به شیعیان دست ‏یافتند، آنان را گردن بزنند. سرانجام وقتى كه امام كاظم(ع) به سن بیست ‏سالگى رسید، پدر بزرگوارش توسط منصور دوانیقى، در سن 65 سالگى، شهید شد. در چنین اوضاعى هشام ‏بن سالم با هوشیارى و فراست‏ خاصى در صدد بود، هفتمین ستاره ولایت را بشناسد و محبت ناشى از معرفت را نثار وى كند. خطاب به امام هفتم عرض كرد: فدایتان شوم، پدرتان به شهادت رسید، امام پاسخ داد: بلى، پرسید: بعد از امام صادق ( پدر شما) رهبر ما چه كسى است؟ فرمود: اگر خواست‏ خداوند بر این تعلق گیرد، تو را هدایت مى‏كند. پرسید: آیا شما پیشواى من مى‏باشید؟ فرمود: چنین نمى‏گویم، هشام ادامه داد: آیا شما امام و رهبرى دارید؟ موسى بن ‏جعفر پاسخ داد: خیر، امامى ندارم. در پایان این گفتگو امام وى را مخاطب قرار داد و فرمود: به دیگران اخبار ما را بگو ولى هرگز موضوع شیوع پیدا نكند، چون مخاطراتى در پیش است. (5) از گفتگوى هشام با امام، چنین استفاده مى‏شود كه اختناق آن عصر بسیار شدید بود، تا آنجا كه امام موسى كاظم(ع) در منزل شخصى خویش و نزد یكى از شیعیان برگزیده و بهترین یارانش، پاره‏اى از مسایل اصلى را ناگفته گذاشت و هشام بن ‏سالم را به عدم افشاى برخى حقایق دعوت كرد. در آن دوره فشار، هر گونه اقدام آشكار و برنامه‏اى كه حكومت منصور از آن آگاهى مى‏یافت، وضع جبهه حق و شیعیان را آشفته مى‏كرد، لذا امام هفتم دنباله روش پدر را پی گرفت و با سیاست ویژه‏اى كه از درایت و معنویت آن امام خبر مى‏داد، به پرتوافشانى پرداخت و شاگردان بسیارى را در رشته‏هاى علوم دینى و فضایل و مكارم اسلامى پرورش داد.



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/24
زمان : 08:02 ق.ظ
۷۷۰۳برف هاى تردید آب شد
نظرات |

برف هاى تردید آب شد
با طلوع خورشید ولایت در طلیعه هفتمین روز از ماه صفر، در روستاى «ابواء»، شعف و سرور بر سرزمین حجاز حاكم شد.

مادرش، حمیده، خادمه‏اى از شمال آفریقا بود كه در نزد حضرت امام صادق(ع) مقامى والا داشت.

امام صادق(ع) به همراه خانواده‏اش در حال بازگشت از مكه بود كه سومین پسر آن حضرت پا به عرصه گیتى نهاد. نام آن مولود پاك را موسى گذاشتند. (1)

امام صادق(ع) نگاهى پدرانه به سیماى نورانى فرزند سومش انداخت، آنگاه به سوى مسلمانانى كه در سفر حج آن امام همام را همراهى مى‏كردند، بازگشت و فرمود: خداوند امروز پسرى به من عنایت فرمود كه بهترین مردم زمان خود و پیشواى آینده شما خواهد بود. (2)


برف هاى تردید آب شد
تا آن روز كه اسماعیل - بزرگترین فرزند امام صادق(ع) - در قید حیات بود، گروهى از اصحاب تصور مى‏كردند، رهبرى آینده شیعیان از آن او خواهد بود اما وى، در جوانى و در زمان حیات پدر بزرگوارش دار فانى را وداع گفت. امام صادق(ع)، به یاران وفات او را خبر داد، حتى جنازه‏اش را به اصحاب و برخى بزرگان شیعه نشان داد، تا ریشه عقیده‏اى موهوم، و تصورى غیر واقعى بخشكد، با این حال عده‏اى با انگیزه مهدویت اسماعیل و یا بهانه‏هاى دیگر فرقه‏اى به نام باطنیه، یا اسماعیلیه، را در تاریخ تشیع پدید آوردند كه مسیرى انحرافى از صراط مستقیم عترت پیامبر بود.
پس از مرگ اسماعیل، امام صادق(ع) به اصحاب خود فرصت داد تا درباره امام آینده سخن به میان آورند. هر بار كه آنان با تعابیر متفاوت از نام امام هفتم سؤال مى‏كردند، حضرت صادق(ع) با تصریح و در مواقعى با اشاره، اصحاب را به امام موسى بن‏جعفرعلیهما السلام راهنمایى مى‏كرد. روایاتى در منابع مستند شیعه به چشم مى‏خورد كه امام كاظم(ع) از ابتدا براى برخى خواص شیعه به عنوان جانشین راستین و بر حق امام صادق(ع) معین شده بود. روایت لوح نیز در ارتباط با اسامى مشخص امامان این نكته را تایید مى‏كند.

كلینى در كتاب كافى، ذیل اشاره و نص بر امام كاظم(ع) از اصحاب و راویان امام صادق(ع) و یا امام موسى بن‏جعفرعلیهما السلام سخن به میان مى‏آورد كه؛ وقتى هفتمین امام دوران كودكى را مى‏گذراند، از پدرش امامِ پس از او را پرسیدند و آن حضرت اشاره به حضرت كاظم(ع) كرد.

فیض بن‏مختار، معاذ بن‏كثیر، عبدالرحمن بن ‏حجاج، مفضل بن‏عمرو، اسحاق بن‏جعفر، صفوان جمال، عیسى بن‏عبدالله، یعقوب سراج، سلیمان بن‏خالد و ظاهر - خادم امام صادق(ع)-  از جمله افرادى هستند كه این خبر را روایت كرده‏اند. (3)

فیض بن‏مختار مى‏گوید: وقتى ابوالحسن اول (امام هفتم) آمد، در محضر امام صادق(ع) بودم. او را در بغل گرفته، بوسیدم، امام ششم فرمود: « شما كشتى هستید و این فرزند ملاح (كشتى‏بان) شماست.» وى مى‏افزاید « در سال بعد به حج مشرف شدم و دو هزار اشرفى با خود داشتم، هزار دینار براى امام صادق(ع) و هزار دینار براى امام كاظم(ع) فرستادم. وقتى خدمت امام ششم شرفیاب شدم، فرمود: اى فیض او را با من برابر دانستى؟ عرض كردم: این كار را به خاطر فرموده شما انجام دادم، فرمود: به خدا سوگند من این كار را نكردم بلكه خداى بلند مرتبه این مقام را به وى اعطا كرده است.» (4)



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/24
زمان : 08:02 ق.ظ
۷۷۰۲امام شایسته
نظرات |

امام شایسته


امام او را مى‏شناسد
هر كس به كارى مشغول است. یكى خشت مى‏آورد و دیگرى دیوار مى‏چیند و البته چند روزى است كه تازه واردى نیز به آنها پیوسته است .
تازه ‏وارد بالاى نردبان است كه امام كاظم (ع) وارد آنجا مى‏شود . مدتى به این طرف و آن طرف نگاه مى‏كند و چشمش كه به تازه‏ وارد مى‏افتد، خنده‏اى مهمان لبانش مى‏شود؛ صدا مى‏زند: " بكار قمى، پایین بیا"

همه كارگران دست از كار مى‏كشند . باز هم جلوه‏اى دیگر . همه در حیرت هستند و تازه ‏وارد را نگاه مى‏كنند .

بكار از همان بالا چند لحظه‏اى به امام خیره مى‏شود. مثل این كه خودش هم باور نمى‏كند كه امام او را مى‏شناسد . با عجله از پله‏ها پایین مى‏آید، پایش چند بار از روى پله سُر مى‏خورد اما هر طور كه هست دست و پایش را جمع مى‏كند. از روى پله‏هاى آخر هم پایین مى‏پرد و دوان دوان به سوى امام مى‏رود .


آشناى مهربان
بكار از آغوش امام جدا مى‏شود. هنوز شانه‏هایش در دستان امام است كه امام با تبسمى دل‏ نشین مى‏گوید:" بكار از احرامت ‏
بگو ."

بكار از دیدن تبسم امام غرق شادى مى‏شود و مثل كودكان چیزى در دلش مى‏شكند و چشمانش پراشك مى‏شود .

" چگونه از اینجا سر درآوردى؟"

بكار دست امام را مى‏بوسد: " چهلمین سفرم به مكه بود اما این مرتبه پس از پایان اعمال حج، پس‏اندازم تمام شد. رسیدن به كوفه با این شرایط ممكن نبود. گفتم به مدینه مى‏آیم تا هم مرقد پیامبر را زیارت كنم و هم به دست ‏بوس شما بیایم و از طرف دیگر نیز با كار در این شهر مقدمات بازگشت را فراهم كنم .

امام مى‏گوید: امشب پس از اتمام كارهایت مهمان من باش .

بكار در پوست‏خودش هم نمى‏گنجد؛ تمام حیرت و شوق را با لبخندى به امام نشان مى‏دهد .


نامه
شام را خورده‏اند كه امام كاظم (ع) كیسه‏اى را در دستان بكار مى‏گذارد و مى‏گوید: " این 15 دینار براى رسیدنت ‏به كوفه كافى است . به كوفه كه رسیدى این نامه را به على بن ابى ‏حمزه بده ."
بكار به نامه مُهر و موم شده نگاهى مى‏كند. باز هم خوشحال است كه پیام ‏بَر امامش شده است.

- زودتر حركت كن و خودت را به منزلگاه كاروانیان برسان .

بكار مى‏خواهد حرفى بزند اما انگار زبانش بند آمده است .

- زوتر حركت كن .

ناچار است كه این لحظات شیرین را در خاطرات خود دنبال كند؛ از امام خداحافظى مى‏كند و به راه مى‏افتد.


على ابن ابى‏حمزه
رسیدن او به منزلگاه كاروانیان درست همزمان مى‏شود با حركت كاروانى به سوى كوفه. بكار هم دست‏ به كار مى‏شود و شتر و آذوقه‏اى براى راه خود دست و پا مى‏كند .
دیگر چیزى از 15 دینار باقى نمانده است كه به كوفه مى‏رسد . یك راست‏ به خانه‏اش مى‏رود. حضور او بعد از غیبتى چند هفته‏اى همه خانه را به ولوله مى‏اندازد .

ساعتى بعد كه ذوق و شوق بازگشت كم مى‏شود بكار نامه امام را به یاد مى‏آورد. بلافاصله برمى‏خیزد . صداى اهل خانه را نمى‏شنود . از او مى‏پرسند مى‏خواهد كجا برود؟

هنوز به پشت در نرسیده است كه صداى كوبه در بلند مى‏شود .

در را كه باز مى‏كند از تعجب خشكش مى‏زند .

على بن ابى‏حمزه گویا سلام را هم فراموش كرده است كه بى‏ مقدمه مى‏پرسد: " بكار، آیا تو از جانب مولایم براى من نامه‏اى آورده‏اى؟"

بكار حیرت‏ زده نامه را در دستانش مى‏فشرد. انگار كه در این هست و نیست، دستش را به آرامى بالا مى‏آورد تا جایى كه نگاه‏هاى او و ابن ابى‏حمزه را قطع كند .


چهل دینار تمام
على بن ابى‏حمزه كه خواندن نامه را تمام كرده است . به بكار نگاهى مى‏كند . نمى‏داند كه باید بپرسد یا نه . اما وقتى كه نامه را دوباره جمع مى‏كند مى‏گوید: دزدان چقدر اموال مغازه‏ات را برده‏اند؟
بكار اخمى مى‏كند و مى‏گوید: دزد!

به دور و برش نگاهى مى‏كند و دوباره نگاهش به نگاه ابن ابى‏حمزه گره مى‏خورد: " من تازه رسیده‏ام . صبر كن تا از كسى بپرسم.‏"

با عجله داخل خانه مى‏رود و چند لحظه بعد خیلى آرام، طورى كه گویى چیزى بر شانه‏اش سنگینى مى‏كند به سوى كوچه باز مى‏گردد .

سرش را بالا نمى‏آورد. همان طور كه به زمین خیره شده است. مى‏گوید: " اهل خانه نمى‏خواستند من را كه هنوز ساعتى از آمدنم نگذشته با چنین خبرى ناراحت كنند ."

ابن ابى‏حمزه یك دست‏ بكار را در دست مى‏گیرد و با دست دیگر كیسه‏اى در دستان او جاى مى‏دهد: نگران نباش، عزیزم . این هم چهل دینارى كه است كه دزدان به تو ضرر زده‏اند .

بكار تعجب مى‏كند و مى‏گوید: " من كه هنوز از خسارت آنها چیزى نگفته بودم ."

ابن ابى‏حمزه خنده‏اى مى‏كند تا تعجب حقیقى چهره‏اش خیلى مشخص نشود: " راستش در خواب دیدم كه امام دستور این 40 دینار را به من داد. و آن نامه را هم یادآورى كردند. در این نامه امام بر همین مطلب تاكید كرده‏اند.

اشك در چشمان بكار حلقه مى‏زند طورى زمزمه مى‏كند كه ابن ابى‏حمزه نیز نشنود: " براستى كه رهبرى تنها شایسته توست؛ اى عالم به غیب‏."

سرش را كه بالا مى‏آورد مى‏بیند صورت على نیز از اشك خیس خیس شده است .



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/24
زمان : 08:02 ق.ظ
۷۷۲۹توصیه امام موسى كاظم علیه السلام به فرماندار «رى»
نظرات |

توصیه امام موسى كاظم علیه السلام به فرماندار «رى»

 


در شهر "رى" واقع در سرزمین ایران، در عصر امام موسی كاظم علیه السلام مردى شیعه مذهب سكونت داشت كه به حاكم قبلى، خراج سنگینى بدهكار بود. حاكم تازه‌‏اى، از كاتبان یحیى بن خالد برمكى، از سوى خلیفه عباسى بر رى حكومت یافت و به تنظیم و تصدىِ امور پرداخت.

این مرد شیعى مى‏گوید: با آمدن حاكم جدید، مرا بیم فراگرفت و مترصد بودم كه هر لحظه مرا فراخواند و به دادن خراج مجبورم سازد كه اگر امتناع كنم به مجازات سنگینى محكوم مى‏گردم و اگر اجابت كنم و خراج را بپردازم تهى‏دست و بیچاره مى‏گردم و از هستى ساقط مى‏شوم. این اندیشه، مرا بسیار آزار مى‏داد تا این كه برخى از دوستان به من گفتند: حاكم جدید، اهل مذهب ما است، گرچه نمى‏تواند آن را آشكار كند. نزد وى برو، و شرح حال خود را بازگو كن، شاید به تو ترحمى كند و تخفیفى دهد.

اما من باز هم مى‏ترسیدم؛ زیرا ممكن بود حاكم جدید، شیعه نباشد و شیعه بودن من براى او فاش گردد. در آن صورت، سختگیرىِ او بیشتر مى‏شد و مرا زندانى مى‏كرد تا تمام مالیات را بپردازم. پس از اندیشه فراوان به این نتیجه رسیدم كه از رفتن نزد حاكم منصرف شده و به خداى بزرگ پناه برم و در صورت امكان به محضر امام زمان خویش، امام كاظم علیه السلام شرفیاب شوم و از او هدایت و مدد جویم.

همان سال به قصد حج و زیارت خانه خدا از رى به حجاز رفتم. در آن جا توفیق زیارت امام كاظم علیه السلام را یافته و شرح حال خویش را بازگو كردم و از آن حضرت استمداد جستم. امام علیه السلام پس از دلدارىِ من، نامه‏اى براى والىِ رى نوشت و آن را به من داد تا به او رسانم. متن نامه چنین بود:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ.

اِعْلَمْ اَنَّ لِلَّهِ تَحْتَ عَرْشِهِ ظِلّاً لا یَسْكُنُهُ اِلاَّ مَنْ اَسْدى‏ اِلى‏ اَخیهِ مَعْروفاً اَوْ نَفَّسَ عنْهُ كُرْبَةً اَوْ اَدْخَلَ عَلى‏ قَلْبِهِ سُرُوراً وَ هذا اَخُوكَ.

وَالسَّلامُ

"بدان كه براى خداوند متعال در زیر عرش، سایه رحمتى است كه در آن جاى نمى‏گیرد مگر كسى كه به برادرش نیكى كند، یا او را از غمى آسایش دهد و یا او را خشنود سازد و این (حامل نامه) برادر تو است، والسلام."

هنگامى كه از سفر حج برگشتم، شبى به خانه حاكم رفته، تقاضاى ملاقاتش را نمودم و به دربانان گفتم : به حاكم بگویید كه مردى از جانب موسى بن جعفر علیهماالسلام پیامى براى شما آورده است. دربانان چون این خبر را به والى رساندند، وى از فرط خوشحالى پابرهنه به در خانه آمد و مرا به گرمى پذیرفت و بارها پیشانىِ مرا بوسید و پیوسته از احوال امام كاظم علیه السلام مى‏پرسید. چون خبر سلامت امام را به وى دادم، شاد و خشنود گشت و خداى را سپاس گفت. سپس مرا با عزت تمام در صدر مجلس نشاند و خود در برابر من نشست.

نامه امام علیه السلام را به وى دادم. آن را خواند و بوسه بر دست‏خط آن حضرت زد. سپس دستور داد هر چه نقدینگى و جامه‏هاى شخصى در خانه دارد، گرد آوردند. آنها را دو قسمت كرد. یك سهم را به من داد و سهم دیگر را براى خود گذاشت و از من پرسید: اى برادر! آیا از من خشنود شدى؟ من در پاسخ گفتم: بلى، بیش از انتظار خشنودم كردى. سپس اموال غیر منقول خودش را قیمت كرد و نیمى ‏از آن را به من هبه كرد. آن‏گاه دفتر مالیات را آورد و آن مقدارى را كه با اجحاف و ستم به نام من در آن ثبت شده بود، پاك كرد و نوشته‏اى مشتمل بر برائت ذمّه به من داد. و باز از من پرسید: آیا از من مسرور شدى؟

من از او سپاسگزارى كردم و خداحافظى نموده، از نزدش خارج شدم. با خود گفتم: من كه توان جبران نیكى‏هاى وى را ندارم، پس بهتر است سال آینده به حج روم و براى او در موسم حج دعا كنم و نیز به محضر امام كاظم‌ علیه السلام مشرف شوم و نیكى‏هاى او را براى امام علیه السلام بازگو كنم تا آن حضرت نیز براى او دعا كند.

پس از مدتى، موسم حج فرا رسید و من دوباره به این فیض بزرگ نایل شدم. در آن سفر به محضر امام كاظم علیه السلام شرفیاب شده و داستان والىِ رى را براى ایشان عرض كردم. هر چه بیشتر مى‏گفتم، صورت مبارك امام علیه السلام از خوشحالى برافروخته‏تر مى‏گشت. سرانجام، عرض كردم: مولاى من! آیا كار این مرد، شما را شاد و خشنود گردانید؟ امام فرمود: بلى، به خدا سوگند، كارهاى او مرا مسرور كرد، امیرالمؤمنین علیه‌السلام را مسرور كرد. به خدا سوگند، جدّم، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را مسرور كرد و همانا خداى متعال را مسرور كرد.

آرى، امام علیه السلام این گونه محرومان را یارى و حاكمان نیكوسیرت را تشویق و راهنمایى مى‏كرد.


منبع:

بحار الأنوار، ج 48، ص 174، باب 7، ح 16/ منتهى الآمال فى تاریخ النبى و الآل، ج 2، ص‏188.



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/24
زمان : 05:02 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic