۷۷۳۱کظم عظیم!
نظرات |

کظم عظیم!

به نام خدا

 

کاظم، فرو خورنده‌ی خشم و غصب، لقبی بود که در پرتو عفو و گذشت بی‌کران و برد باری و صبر فراوان در برابر نادانان، تو را به آن می‌خواندند. به راستی هم غصب جایگاه بلند شما و ستم‌های آنچنان سترگ، کظمی اینچنین بزرگ را می‌طلبد!

ای هفتمین چراغ هدایت، ای شمس همیشه فروزان، ای مظلومترین مظلومان زمانه، ای زیبا‌ترین ترانه‌ی غربت!

گویی خورشید پشت ابر بودن و چونان دری در صدف ماندن و چه می‌گویم غربت همیشگی و ناتمام انگار همان ارثی است که از پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و از کوچه‌های خاکی مدینه برای شما مانده است. حدیث مظلومیت‌تان از سقیفه تا کربلا و شام و از سرزمین فدک- آن ارث حقیقی شما- تا سیاه چاله‌های زندان هارون دهن به دهن گشت و همچنان باقی بود! و هرچه تاریخ، این دفتر کهنه ی روزگار را ورق می‌زنی، غربت و مظلومیت افزونتر می‌شود و قصه‌ی نا تمام شما حزن انگیز‌تر از قبل!

تمام دیوار‌های تنگ و تاریک زندان را شاهد می‌گیرم که هفت سال میزبانت بودند و زنجیر‌های سنگین و آهنین را هم! تحمل نکردنی بوده است لحظه‌های تو، می‌دانم!! می‌دانم که فرشته‌های عتید و رقیب خوب یادشان مانده است که روزها را روزه می‌گرفتید و شبها را هم به عبادت می‌ایستادید تا صبح همگام! ای سید عابدان و ای فخر صبور مردان!!

آری دینداری همیشه بهای گرانی دارد و اگر نبود ایستادگی و مقاومت در برابر جور و ستم شاید که شما از قاضی ابو یوسف-آن دنیا طلب خود فروخته- حتی بیشتر حرمت داشتید در دربار حکومت جور عباسی و گرامی‌تر بودید نزد هارون خونخوار!

در آن روزهای خفقان و واهمه شیعیان واقعی شما اما هرگز فراموشتان نکرده بودند و در هر فرصتی ابراز می‌کردند ارادتشان را به شما و اظهار می‌کردند، محبت خالصانه شان را به خاندان نبوت و امامت! از قیام شهید فخ و خدمات علی بن یقطین- آن نیروی تربیت شده ی شما که در لباس وزارت هارون- که بگذریم، آن مالیت هایی که مردم دور از چشم حاکم می‌دادند به شما و آن بیعت‌های مخفیانه، دلیل محکمی بود برای آنکه بفهماند هنوز هم مردمی که حق و حقیقت را می‌جویند، شما امامشان هستید و لا غیر!

... و عجب لحظه‌ای بود، لحظه‌ی دیدارتان با هارون در کنار خانه‌ی کعبه. و عجیب‌تر آن جمله‌ای بود که در جواب او فرمودید. او با آن غرور و خودکامگی همیشگی اش، گفت:- تو هستی که مردم پنهانی به تو بیعت کرده‌اند و تو را به پیشوایی بر می‌گزینند؟! وقتی که آن جواب تاریخی را می‌خواندم یاد جمله‌های حکیمانه ی مولا(علیه‌السلام) و جوابهای آتشین و بنیان کن حضرت زینب(س) افتادم. انگار تاریخ تکرار شده باشد...

- و شما فرمودید: انا امام القلوب و انت امام الجسوم. من بردلها و قلبها حکومت می‌کنم و تو بر تنها و بدنها!  



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/25
زمان : 08:02 ق.ظ
۷۷۳۰نقطه خطه صبر و تسلیم
نظرات |

نقطه خطه صبر و تسلیم

در مدح امام موسی بن جعفر الكاظم سلام الله علیه

 

باز شوری ز سر میزند سر

شور شیرین لبی پر ز شكر

با قد و قامتی چون صنوبر

حلقه زلف او دام دلها

عنبر آسا به از نافه تر

آنكه در چین زلفش دل من

چون غزالی پریشان و مضطر

روی او دلربا آفت عقل

بوی او جانفزا روح پرور

غمزه‌اش جان ستاند به مژگان

گه به شمشیر و گاهی بخنجر

شعله روی او آتش افروز

عاشق كوی او چون سمندر

مطربا شام هجران سحر شد

می‌دمد صبح و صلی منور

ساز عیشی كن و نغمه‌ای زن

تا كه گوش فلك را كند كر

تا به كوری چشم رقیبان

بهره بر دارم از وصل دلبر

ساقیا از خم عشق جانان

باده باید بریزی به ساغر

ساغری سبز همچون زمرد

باده‌ای همچو یاقوت احمر

باده‌ای تلخ كارد به سر شور

لیك شیرین چه قند مكرر

تا مرا توسن طبع سركش

رام گردد نه پیچد ز من سر

تا مرا بلبل نطق گویا

عندلیبانه گردد ثناگر

در مدیح خداوند گیتی

روح عالم، روان پیمبر

عقل اقدام، امام مقدم

در حدوث زمانی موخر

نسخه عالیات حروف است

دفتر عشق و عنوان دفتر

مشرق آفتاب حقیقت

مطلع نیر ذات انور

آنكه از نور ذاتست مشتق

وانكه در كائناتست مصدر

كنز مخفی اسرار حكمت

معرفت را است تا بنده گوهر

مظهر غیب مكنون مطلق

اسم اعظم در او رسم مضمر

شاه اقلیم حسن الهی

كز ستایش بسی هست برتر

ترسم از غیرتش‌ گر بگویم

ماه كنعان غلامی است در بر

یوسف حسن او صد چو یعقوب

در كمند فراقش مسخر

با گلستان حسنش ندارد

پور آزر هراسی ز آذر

با كلیم آنچه شد از تجلی

می‌كند نور او صد برابر

طور سینا و انی انا الله

روضه قدس و موسی بن جعفر

كاظم الغیظ باب الحوائج

صائم الدهر فی البرد و الحر

قبه كعبه بارگاهش

آسمان حلقه‌ای بر در او

بلكه از حلقه‌ای نیز كمتر

آستان ملك پاسبانش

كوی امید كسری و قیصر

مستجیر درش دشمن دو دوست

مستجار مسلمان و كافر

ای مدیر مناطق دمادم

وی مدار دوائر سراسر

نقطه خطه صبر و تسلیم

در محیط مكارم چه محور

در حقیقت توئی شاه مطلق

در شریعت تو هفتم امامی

حاكم و معنی چار دفتر

عرش را فرش راه تو خواندم

هاتفی گفت ای پست منظر

طائر سدره المنتهی را

طائر همتش بشكند پر

اولین پایه‌اش قاب و قوسین

آخرین پایه بگذار و بگذر

آنچه در قوه وهم ناید

كی تواند كند عقل باور

ای امید دل مستمندان

نیست این رسم آقا و چاكر

یا بیفكن مرا در چَه گور

یا كه از چاه محنت برآور



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/25
زمان : 08:02 ق.ظ
۷۷۱۳صلابت و مدارا در سیره امام كاظم علیه السلام
نظرات |

صلابت و مدارا در سیره امام كاظم علیه السلام


امام کاظم علیه السلام می فرماید: " به راستی که با ارزش ترین مردم کسی است که دنیا را برای خود مقامی نداند، بدانید بهای تن شما مردم ، جز بهشت نیست ، آن را جز بدان نفروشید."

صلابت در سیره امام كاظم( ع )
هفتم صفرسال 128ه.ق  روز ولادت هفتمین ستاره آسمان امامت ، حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام است . برای شناخت بیشتراین امام همام ، به بیان بخشهایی از زندگی ایشان می پردازیم.


1- امام كاظم(ع)
و قیام فخ قیام و نهضت"فخ"كه در نتیجه ی ستمِبسیار دستگاه خلافت ‏به‏علویان و شیعیان رخ داد. با پیشواى هفتم بى‏ارتباط نبود ؛ زیرا آن حضرت نه تنها از آغاز تا تشكیل نهضت از آن اطلاع داشت ‏بلكه با رهبر آن(حسین ، شهیدِ فخ) نیز در تماس و ارتباط بود. امام ‏هنگامى كه احساس كرد حسین در تصمیم خود براى مبارزه با دستگاه ‏ستم پیشه استوار است، به او فرمود: «گرچه شهید خواهى شداما‏همچنان درجهاد و پیكار كوشا باش. این گروه(عباسیان) مردمى پلید وبدكارند كه اظهار ایمان مى‏كنند ولى در باطن ایمان و اعتقادى‏ ندارند. من دراین راه پاداش شما را از خداى بزرگ مى‏خواهم . » (1)
هادى عباسى كه مى‏دانست قیام فخبا صلاحدیدامام‏ كاظم(ع) صورت گرفته است، امام را به قتل تهدید كرد و گفت: به‏خدا سوگند، حسین به دستور موسى بن جعفر بر ضد من قیام و از او پیروى كرده ؛ زیرا پیشواى این خاندان، كسى جز موسى بن جعفرنیست. خدا مرا بكشد، اگر او را زنده بگذارم. (2)


2- صلابت در اجراى حدود
یكى از ویژگیهاى مهم حكومت اسلامى، اجراى حدود،بدون هیچ ملاحظه ‏و مسامحه است. امام كاظم(ع)در مورد اجراى حدود مى‏فرماید: منفعت ‏اقامه حد براى خداوند در روى زمین از بارش چهل روز باران بیشتراست. و این كه در قرآن آمده است: "یحیى الارض بعد موتها " (خداوند زمین مرده را زنده مى‏كند). منظور زنده كردن به وسیله قطرات‏ باران نیست، بلكه منظور این است كه خداوند مردانى را در روى ‏زمین بر مى‏گزیند تا عدالت را بر پا دارند و با اقامه عدل،زمین‏ را زنده كنند. (3)

3- ممنوعیت ‏بازى با مقدسات
امام موسىکاظم(ع) مى‏فرماید: اگر كسى نزد حاكم فاسقى برود و براى این كه دنیایش آباد شود ، آیاتى از قرآن را برایش‏ بخواند، به خاطر هر حرفى كه از دهانش خارج مى‏شود، ده ‏بار لعنت‏مى‏گردد. (4)

4- عدم سازش بر سر اصول
روزى هارون الرشید به امام موسى بن جعفرعلیهما السلامعرض كرد: مى‏خواهم ‏فدك را به تو برگردانم. امام فرمود: من فدك را نمى‏خواهم مگر باحدود آن. هارون گفت: حدود آن رامشخص كن. امام فرمود: اگر حدودش‏را بگویم آن را به من نخواهى داد. هارون اصرار كرد و گفت: فدك‏ را با حدودش به امام خواهد بخشید. امام فرمود: حد اول فدك، عدن‏است. هارون باشنیدن این جمله درهم كشیده شد. امام فرمود: حد دوم آن سمرقند، حد سوم آن آفریقا و حد چهارم آن نواحى دریاى ‏خزر و ارمنستان است. هارون الرشید در حالى كه به شدت عصبانى‏شده بود، گفت: با این حال چیزى براى ما باقى نمى‏ماند. امام‏فرمود: من از اول گفتم که: اگر فدك را بخواهم با حدود آن است و توآن را به ما نخواهى داد. (5)
این حدیث نشان مى‏دهد كه بیان فدك،رمز حكومت،عدل است و امام ‏با بیان این مطلب بر مشروعیت حكومت‏ بنى‏عباس خط بطلان كشید.


5- مبارزه با كاخ نشینى
روزى امام كاظم(ع)وارد یكى از كاخهاى هارون در بغداد شد. هارون به قصر خود اشاره كرده و با نخوت وتكبر پرسید: این قصراز آن كیست؟(هدف او از این كار، آن بود كه شكوه و قدرت خود رابه رخ امام بكشد.) حضرت بدون آن كه كوچكترین اهمیتى به كاخ پرزرق و برق او دهد، با كمال صراحت فرمود: این خانه، خانه فاسقان‏است ؛همان كسانى كه خداوند درباره آنان مى‏فرماید: « به زودى‏ كسانى را كه در زمین به ناحق كبر مى‏ورزند و هرگاه آیات الهى راببینند، ایمان نمى‏آورند از آیاتدورخواهمساخت  ، چراکه ایناناگر راه رشد و كمال را ببینند، آن رادر پیش نمى‏گیرند ؛ ولى هرگاه راه گمراهى را ببینند ، آن را طى ‏مى‏كنند ؛ زیرا آنان آیات ما را تكذیب ‏كرده، از آن غفلت ورزیده‏اند.» هارون الرشید از این پاسخ سخت‏ ناراحت ‏شد ودرحالى كه خشم خود را به سختى پنهان مى‏كرد باالتهاب پرسید: پس این خانه از آن كیست؟ امام بى‏درنگ فرمود: این‏خانه مِـلك شیعیان و پیروان ما است، ولى دیگران آن را با زور تصاحب ‏كرده‏اند. این خانه در حال عمران و آبادى از صاحب اصلى‏اش گرفته ‏شده است و هروقت ‏بتواند آن را آباد سازد ، پس خواهد گرفت. (7)

6- مبارزه با عوام فریبى هارون
یكى از شگردهاى تبلیغاتى ِ دستگاه خلافت، مسأله انتساب هارون ‏به خاندان رسالت‏ بودکه شخص هارون بر آن بسیار تكیه ‏داشت. او روزى وارد مدینه شد و به سمت قبر پیامبر اكرم(ص) رفت. هنگامى كه به حرم رسید و انبوه جمعیت را دید ، رو به قبرپیامبر كرد و گفت: درود بر تو اى پیامبر خدا، درود برتو اى ‏پسرعمو. او این كلمات را با صداى بلند گفت تا مردم بدانند خلیفه پسرعموى پیامبر است. در این هنگام امام هفتم(ع) كه در آن ‏جمع حاضر و از هدف هارون آگاه شده بود. نزدیك قبر پیامبر رفت ‏و باصداى بلند فرمود: درود بر تو اى پیامبر خدا(ص)، درود برتواى پدر. هارون از این سخن سخت ناراحت ‏شد ورنگ صورتش تغییر یافت ‏. (8)
هارون نه تنها كوشش مى‏كرد انتساب خویشرابه مقام رسالت  به‏ رخ مردم بكشد، بلكه به وسایلى مى‏خواست پیامبرزادگى این‏پیشوایان بزرگ را نیز انكار كند. او روزى به امام كاظم(ع) گفت: شما چگونه ادعا مى‏كنید فرزند پیامبرید در حالى كه فرزندان‏على (ع)هستید ؛ زیرا هركس به جد پدرى خود منسوب مى‏شود ، نه جد مادرى!؟ امام كاظم(ع) در پاسخ آیه‏اى را تلاوت فرمود كه خداوندضمن آن مى‏فرماید: «... و از نژاد ابراهیم، داوود، سلیمان،ایوب، زكریا، یحیى، عیسى و الیاس را كه همگى از نیكان وشایستگانند. هدایت كردیم.» آنگاه فرمود: در این آیه، عیسى ازفرزندان ِ پیامبران پیشین شمرده شده است در صورتى كه او پدرنداشت و نسبتش تنها از طریق مادرش مریم به پیامبران مى‏رسید. پس‏ به حكم این آیه، فرزندان دخترى نیز فرزند شمرده مى‏شوند. ما نیزبه واسطه مادرمان حضرت زهرا(س) فرزند پیامبریم. (9)


7- امام و مبارزه با ترویج افكار باطل
هشام بن سالم مى‏گوید: من و ابوجعفر(مؤمن طاق) بعد از وفات‏امام صادق(ع) در مدینه بودیم ؛ مردم مى‏گفتند: بعد از امام‏صادق(ع)، عبدالله امام است، زیرا او پسر بزرگ است. ما برعبدالله وارد شدیم، دیدیم مردم گرد او جمع شده‏اند. ما چنان كه ‏قبلا از پدرش مى‏پرسیدیم، در مورد زكات و مقدار آن از اوپرسیدیم، گفت: در دویست درهم، پنج درهم و در صد درهم، دو و نیم‏ درهم. گفتیم: حتى مُرجئه هم چنین حرفى نزده است . و در حالى كه‏حیران بودیم از نزد او بیرون آمدیم. من و ابوجعفر در كوچه‏هاى‏ مدینه سرگردان بودیم و نمى‏دانستیم كجا برویم و از چه كسى ‏بپرسیم. با خود گفتیم: آیا به سوى مُرجئه رویم یا به سوى قدریه‏ یا زیدیه یامعتزله و یا خوارج؟ در دریاى این افكار غوطه ‏وربودیم كه پیرمردى به من اشاره كرد تا همراهش بروم. با نگرانى‏از این كه مبادا این پیرمرد از اعوان و انصار دستگاه خلافت‏باشد، به دنبالش راه افتادم. پیرمرد مرا به خانه امام موسی کاظم علیه السلامهدایت كرد. حضرت خطاب به من فرمود: به سوى من بیا نه به‏ سوى مرجئه و نه قدریه و نه زیدیه و نه معتزله و نه خوارج، به‏سوى من. (10)

8- امام كاظم و مبارزه با لهو ولعب
علامه حلى در كتاب «منهاج الكرامه‏» آورده است كه روزى امام‏موسىکاظم علیه السلام از درِخانه"بـُشرحافى " در بغداد مى‏گذشت، صداى ساز و آواز و غنا و نى و رقص از خانه بشر بلند بود. در این هنگام ‏كنیزكى از خانه بیرون آمد تا خاكروبه بیرون بریزد. حضرت به اوفرمود: آیا صاحب این خانه آزاد است ‏یا بنده؟ كنیزك گفت: آزاداست. امام فرمود: راست گفتى، اگر بنده بود از مولایش مى‏ترسید.
كنیزك چون برگشت، بشر علت دیر آمدنش را پرسید. كنیز حكایت را بازگفت. بشر با پاى برهنه بیرون دوید، خود را به حضرت رسانده ،عذر خواست و توبه كرد. بعد از آن هرگز كفش‏ نپوشید و همیشه پا برهنه راه مى‏رفت. (11)

ضمنا می توانید جهت کسب اطلاعات بیشتر به مطلب شهادت اختر تابناک آسمان امامت" (درباره زندگی امام کاظم علیه السلام ) رجوع نمائید.

پى‏نوشت ها:
1- بحار الانوار، ج 48، ص 169.
2- همان، ص 151.

3- كافى، ج 7، ص 174.

4- الاختصاص، ص 262.

5- بحار، ج 48، ص 144.

6- مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص ؟

7- بحار، ج 48، ص 138.

8- سیره پیشوایان، ص 431.

9- همان، ص 433.

10-منتهی الامال،ج2، ص221.

11- همان، ص 214.



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/24
زمان : 10:02 ق.ظ
۷۷۱۲كیست این عبد صالح؟
نظرات |

كیست این عبد صالح؟


غروبى دیگر به قادسیه رسیدیم.

كاروان در كاروانسرایى بزرگ و قدیمى از حركت ‏باز ایستاد. مسافران خسته‏از چارپایان فرود آمدند و بارها بر زمین نهادند. من نیز پیاده شدم و باراندكم را كنجى گذاردم.

كاروانسرا پر از مسافر بود. گروهى سر بر بارهاشان نهاده، خفته بودند; دسته‏اى پیرامون چاه سر وصورت مى‏شستند; برخى نماز مى‏خواندند; گروهى گرم گفتگو بودند و تعدادى به‏چارپایانشان مى‏رسیدند.

سمت چاه رفتم، دلوى آب كشیدم، سر و صورت شستم. آب نوشیدم و به سوى‏دوستانم حركت كردم.

در این لحظه جوانى نحیف، زیبا و گندمگون توجه‏ام را جلب كرد. همهمه بسیاربود; هر مسافرى بارى همراه داشت، ولى او با جامه پشمین و بى‏هیچ ره‏توشه‏اى تنها نشسته بود. پروردگارا، این كیست؟ اگر سفر مى‏رود، چراتوشه‏اى ندارد؟

این پرسشها رهایم نمى‏كرد. با خود گفتم: بى‏تردید ازصوفیان است. این جماعت‏سبكبار راه مى‏سپارند و با دریوزگى روزگار مى‏گذرانند.

شایسته است نزدش شتابم و لب به نكوهشش گشایم. چنین كردارى زیبنده این مسیرنیست. چون به وى نزدیك شدم، در چهره‏ام نگریست و گفت:

یاشفیق، «... اِجْتَنِبوُا کَثیراً مِن الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثمٌ...» (حجرات/12) اىشفیق، ازبسیارى گمانها بپرهیزید، همانا برخى از گمانها گناه است.

از این سخن در شگفتى فرو رفتم. با خود گفتم: عبد صالح پروردگاراست. بى‏آنكه مراقبلاًدیده باشد، نامم را بر زبان راند و از آنچه در اندیشه ‏داشتم خبر داد. باید از وى پوزش بخواهم. سر بلند كردم تا چیزى بگویم، ولى‏او از من دور شده بود ...

جوان پشمینه ‏پوشبهشدت مرا جذب كرده بود. احساس مى‏كردم باید او رابیابم و به خاطر پندار نادرستم پوزش بخواهم. در منزلگاه «واقصه‏» دیگر بار آن بزرگمرد را دیدم. نماز مى‏گزارد ؛ اشك از دیدگانش روان بود و پیكر نحیفش مى‏لرزید. با خود اندیشیدم: این همان جوان فرخنده است، باید به نزدش بروم و پوزشبخواهم. اندكى درنگ كردم. چون نمازش پایان یافت،به وى نزدیك شدم. هنگامى كه مرا دید، فرمود:

یا شقیق، « وَ انّی لغَفّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ اَمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهتَدیَ»( طه/82)

اى‏شقیق، "همانا من بر كسى كه توبه كند،ایمان آورد، كردار نیك پیشه سازد و در مسیر هدایت گام بردارد، بسیار بخشنده ام."آنگاه از من دور شد. با خود گفتم:

بى‏تردید این جوان نزد خداوند جایگاهى والا دارد، تاكنون دو بار از آنچه‏در درونم مى‏گذرد، خبر داده است.

سرنوشت در منزلگاهى دیگر ما را به هم رساند. ظرفى در دست داشت،كنار چاهى ایستاده بود و مى‏خواست آب بكشد. ناگاه ظرف از دستش لغزید و درچاه فرو غلتید. سر سمت آسمان بلند كرد و گفت:

پروردگارا، هرگاه تشنه شوم، عطشم را فرومى‏نشانى و هر گاه غذایى ‏بخواهم، گرسنگى‏ام را پایان مى‏بخشى.

سرورم، جز این ظرف ندارم، آن را از من مگیر!

به آفریدگار سوگند! یكباره ‏آب چاه چنان بالا آمد كه با چشم مشاهده مى‏شد. جوان دست دراز كرد، ظرفش رابرداشت، از آب آكنده ساخت، وضو گرفت و چهار ركعت نماز گزارد.

آنگاهبهسمت انبوهی ازریگ ها شتافت، مشتى ریگ در ظرفش ریخت، تكان داد و آشامید.

چون چنین دیدم، نزدیك رفتم و سلام كردم. وقتى پاسخ داد، گفتم: كرم كنید و ازآنچه پروردگار به شما ارزانى داشته، بهره‏مندم سازید.

جوان فرمود:

نعمت‏خدا پیوسته، آشكار و پنهان، بر ما فرو مى‏بارد. به پروردگارت گمان‏نیك داشته باش.

پس ظرفى كه در دست داشت‏به من سپرد غذایى لذیذ بود; غذایى كه گواراتر و خوشبوى‏تر از آن ندیده بودم ...

دیگر آن بزرگوار را ندیدم. تا آنكه در مكه، نیمه شبى در كنار «قبه‏السراب‏»، توفیق به یارى‏ام شتافت و آن جوان را دیدم. پیوسته مى‏گریست‏ و با فروتنی نماز مى‏گزارد. چون بامدادان فرا رسید، ذكر خداوند بر زبان راند;نماز صبح گزارد; هفت‏بار پیرامون كعبه طواف كرد و از مسجد الحرام‏برون رفت. در پى او از مسجد بیرون شدم. مردم گرداگردش حلقه زده، از هرسوى بر وى سلام مى‏كردند. به یكى از حاضران گفتم: این جوان کیست؟

پاسخ داد: موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب‏علیهم السلام .



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/24
زمان : 10:02 ق.ظ
۷۷۱۱سلام بر امام کاظم علیه السلام
نظرات |

سلام بر امام کاظم علیه السلام


- سلام بر تو که وارث نیکان و آبروبخش نیاکانی.

- سلام بر تو که نیازمندان را باب الحوائجی.

- سلام بر نام معطر و زیبایت، که الهام بخش ِ صبوری ، شکیبایی ، بردباری و حلم است.

- سلام بر سجاده ای که از اشکهایت خیس می شد.

- و بر زمینی که پیشانی و صورت بر آن می نهادی.

- و بر آن دستها، که به درگاه خدا می گشودی.

- سلام بر آن گوهرهای غلطانی که از آسمان چشمانت بر گونه ی نورانی ات می چکید.

- سلام بر غـُل و زنجیری که از بوسه بر دست و پایت قداست یافت.

- سلام بر مرقد نورافشانت، که آسمان تیره عراق را روشن و جانهای شیعیان مظلوم آن دیار را گلشن ساخته است.

- سلام بر تو ، بر پدران و فرزندانت و بر شیفتگان و پیروانت.

- سلام بر تو، که مایه افتخار اسلامی و شیعه به وجود تو می بالد.

- ایران، همراه عشق تو، پیکر فرزندان بسیاری از نسل تو را در آغوش کشیده است.

- خراسان، راضی است که " رضا" ی تو را دارد.

- شیراز ، حمد می کند که " احمد" تو در آنجاست.

- قم به خود می بالد که عاصمه ی  تشیع و فقاهت، " معصومه" تو را در بردارد.

- و... شهرها و روستاهای بسیار، نوادگان تو را چونان گنجی در سینه های خود به امانت نگه می دارند که هر کدام منبع برکات فراوانند.

حتی " حوزه علمیه" ، درخت پرثمری است که در بوستان حرم دخترت روییده و شکوفه ای است که بر شاخه" حرم اهل بیت" شکفته است.

- سلام بر تو و بر اراده و صبوری ات.

- سلام برتو، که حکومت ستم، از نستوهی تو به ستوه می آمد.

- زندانبانان، اسیر صفا و عبودیت تو می شدند.

- سلام بر تو و بر تن رنجورت که در ژرفای تاریک مطامیر، محبوس و معذب بود، و بر جنازه مطهرت که بر" جسر بغداد" نهاده شد.

- سلام برتو ... امام مظلوم و مسموم، زجر دیده ی زندان جفا، رداپوش محنت درراه خدا، جرعه نوش جام بلا و به عشق مولا مبتلا.

- سلام بر تو و برحرم تو در کاظمین، که قبله ی اهل ولاست و کعبه ی عشق است و منزلگه شوق.

- سلام بر تو، کاظم آل محمد(ص)!


" جواد محدثی"



:: مرتبط با: امام موسی کاظم علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/24
زمان : 10:02 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات