۷۵۹۱با صلاگران پر خروش دین باوری
نظرات |

با صلاگران پر خروش دین باوری
سید اسدالله لاجوردی

 
انّ الّذین قالوا ربّنا الله ثمِّ استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الاّ تخافوا و لا تحزنوا و بشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون

هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست
در پای دوست هرکه نشد کشته مرد نیست

 
ناصح مورز مهر و غم درد ما مخور
ماعاشقیم و در خور ما غیر درد نیست

 
تهمت کش وصالم و در گرد کوی تو
جز گرد کوچه بهر من کوچه گرد نیست

 
می ریزم از دو دیده به یاد تو اشک گرم
شبها که همدمم بجز از آه سرد نیست

 
بر درگهت که نقد دو عالم نثار اوست
ما را ز انفعال بجز روی زرد نیست

 
شبها به دوستان چو خوری باده یاد کن
از محتشم که یک نفسش خواب و خورد نیست

 

هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست
در پای دوست هرکه نشد کشته مرد نیست

 
ناصح مورز مهر و غم درد ما مخور
ماعاشقیم و در خور ما غیر درد نیست

 
تهمت کش وصالم و در گرد کوی تو
جز گرد کوچه بهر من کوچه گرد نیست

 
می ریزم از دو دیده به یاد تو اشک گرم
شبها که همدمم بجز از آه سرد نیست

 
بر درگهت که نقد دو عالم نثار اوست
ما را ز انفعال بجز روی زرد نیست

 
شبها به دوستان چو خوری باده یاد کن
از محتشم که یک نفسش خواب و خورد نیست

 

در سال 1314هـ.ش وقایع بسیاری در گوشه و کنار جهان، اتفاق افتاد و در کشور ایران نیز در سایه ظلمت حکومت رضا خانی و در راستای مذهب زدایی آشکار، حرکت هایی صورت گرفت که تاریخ گوشه هایی از آن را در حافظه خود ثبت کرده است.

از جمله اتفاقات تاریخ در این سال تغییر تاریخ رسمی کشور به هجری شمسی و ممنوعیت به کار بردن ماه های هجری قمری، اجباری شدن کلاه بین المللی (شاپو) و تغییر شکل لباس در قالب متحد الشکل کردن افراد، محدودیت برگزاری مجالس ترحیم در مساجد، و از همه مهمتر قیام خونین مسجد گوهرشاد در اعتراض به مسئله کشف حجاب را می توان بر شمرد. بر اهل بینش و خرد است که با کند و کاو دقیق، اتفاقات دوران گذشته را ریشه یابی و با چشمانی بیدار و دلی بیدارتر حوادث و وقایع زمان حال را- که در آن عبرت ها نهفته است- نظاره کنند.

در همان دوران استبداد در یکی از محّلات جنوبی شهر تهران، نزدیکی های بازار، در خانواده ای متدیّن و مذهبی و از سلاله پاک رسول الله (ص)، در دامان مادری نیکوکار به نام قمر، قمری در آسمان وجود، درخشیدن آغازید تا با نور وجودش گرما بخش کانون گرم خانواده باشد، کودکی متولد شد تا با صدای گریه ولادتش، لبخند شادی بر لبان پدر و مادرش نقش بندد.

نام این مولود فرخنده را اسدالله گذاشتند. وجه این انتخاب را می بایست در ضمیر نورانی پدر و مادری جستجو کرد که از محّبین خاندان عصمت و طهارت بودند و شاید این نامگذاری با زمان ولادت هم، بستگی داشته است. زیرا بسیاری از شیعیان پاکدل نسبت به رعایت نامگذاری فرزندان خود- اگر ولادت در ایام خاص باشد- اعتقادی راسخ دارند.

پدرش، سیّد علی اکبر، هیزم فروش بود و تعداد فرزندان وی- یعنی چهار پسر و چهار دختر- بیانگر عائله مند بودن اوست. دوران کودکی سیّد، در محیط گرم خانواده سپری می شد تا اینکه به سن مدرسه رسید و بایستی برای آموختن آماده می شد، آموختن برای مبارزه ای طولانی و خستگی ناپذیر.

سال1320 هـ. ش، سالی که شهریور آن خاطراتی تلخ در حافظه تاریخ ایران به یادگار نهاده است؛ به همراه پدر بزرگوار خویش در یکی از مدارس تهران ثبت نام شد.

چشمان تیزبین سیّد، در سنین کودکی، شاهد این آشفتگی ها بود و نظاره گر اتفاقاتی بود که به وقوع می پیوست.

سید اسدالله لاجوردی پس از دو سال تحصیل در مقطع دبیرستان، ترک مدرسه گفت و در کنار پدر به کار و فعالیت مشغول شد. ترک مدرسه نه به معنای ترک دانش اندوزی، که او یک لحظه از آموختن و آموزاندن فارغ نبود و از طفولیت دروس قدیمه را شروع کرده بود، و در دوران مختلف زندگی در کنار کار و مبارزه از محضر اساتید بزرگوار روحانی، بهره ها برد. حتی در محبس رژیم طاغوت نیز در محضر بعضی روحانیون ِ در بند رژیم شاه، به آموختن فقه و اصول پرداخت.

کناره گیری سید از دبیرستان، همراه با اوج مبارزات آیت الله کاشانی و شهید نواب صفوی بود و از کسی با روحیات ایشان، این انتظار می رفت که در تمام میتینگ هایی که از طرف آن دو بزرگوار برگزار می شد، شرکت فعال داشته باشد و بر افرادی که طرح اعدام انقلابی رزم آرا را ریختند، آفرین بگوید و بر خلیل طهماسبی که این طرح را به اجرا در آورد، درود فرستد.

دوران نوجوانی و جوانی اسدالله لاجوردی در این کوران سپری شد و چون پولادی آبدیده گردید. از زمان آشنایی سید با شهید حاج صادق امانی، اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی آنچه مشخص است اینست که وصلت شهید حاج صادق، با خانواده محترم لاجوردی باید دارای پیشینه ای باشد که می بایست آن را در کلاس های درس مرحوم شاه چراغی و جلسات مشترک آنها جستجو کرد. شهید لاجوردی به همراه حاج صادق امانی و شهید محمد صادق اسلامی گیلانی و حسین رحمانی در مسجد "شیخ علی" ادبیات عرب را به خوبی و علوم حوزوی را در حد کفایه فرا گرفت و به علت هوش و ذکاوت و قدرت درک و استنباط بالایی که داشت، در جلساتی که خود از اعضای موسس آن بود، به تفسیر قرآن می پرداخت. انس و الفت شهید لاجوردی با قرآن، غیر قابل توصیف است و باید گفت او به قرآن عشق می ورزید و بر همین اساس در پرسشنامه ساواک نوشت:

"به قرآن و نهج البلاغه علاقه وافر دارم"

براساس همین عشق بود که از پرداختن به ظاهر قرآن در حد قرائت آن برای اهل قبور و ... رنج می برد و تدبر و تعمق در آیات آن را، مشغله روز و شب خویش کرده بود . لذا با حالتی رنجور و کمری شکسته و چشمی از روشنی افتاده، ناشی از شکنجه های ددمنشانه بازجویان، در حالتی که مدتی از دوران محکومیت را به علت شدّت آلام می بایست به طور خوابیده در سلول بماند، در گوشه زندان به تفسیر قرآن پرداخت و با امید به طلوع فجر حکومت مستضعفین، آیه نورانی "و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین" را به تفسیر نشست. سید در پاسخ یکی از سؤالات در بازداشت سال 1343 می نویسد:

"... من هم در جلسه ای که با آقای رضایی داشتم در آنجا تفسیر و مسئله می گفتم."

گزارش ساواک به دادگاه، سیّد را مسئول بیان مذهبی و "توجیه کفایه" در جلسات معرفی کرد. از میزان و چگونگی فعالیت های سیّد در سالهای 1330 تا 1341 اطلاعی در دست نیست و در این فرصت نیز امکان تحقیق آن موجود نبوده است. لذا در این مختصر تنها به آن مقدار از فعالیت های این شهید بزرگوار که در پرونده اتهامی ساواک موجود است، بسنده می گردد.

وصلت شهید حاج صادق امانی با خانواده لاجوردی را باید نقطه عطفی در زندگی مبارزاتی وی محسوب کرد. در این دوران است که وی به همراه حاج صادق به جلسات بحث "انسان و سرنوشت" استاد شهید مرتضی مطهری (ره) راه می یابد و با بهره گیری از نور وجودی استاد، با بنیه ای تازه، پای به عرصه مبارزه می گذارد. او در این باره می گوید:

"آقای امانی، مرا به جلسه ای می برد که در آن مطلبی به نام سرنوشت انسان مطرح می شد"

در همین دوران است که سید اسدالله تشکیل خانواده می دهد تا به سنت حسنه نبی خاتم (ص) عمل کرده باشد. و در این راستاست که یاری همراه و همسفری صبور و همسری مهربان را برای ادامه مسیر مبارزاتی خویش بر می گزیند.

اولین ثمره این ازدواج پسری است که در سال 1341 دیده به هستی می گشاید که او را محمّد نام می نهند. در این سالها و تحت رهنمود علمای متعهدی همچون شهید آیت الله دکتر بهشتی و استاد و شهید مرتضی مطهری (ره) گردانندگان سه هیئت از هیئت های مذهبی در تهران، تصمیم به ائتلاف و ایجاد تشکّل در راستای مبارزه با رژیم ستم شاهی می گیرند. یکی از هیئت ها، جلسه ای است که شهید لاجوردی در آن، مسئول بیان مسائل مذهبی و تفسیر قرآن و تدریس کفایه بوده است.

هیئت مؤتلفه اسلامی با نام جمعیت های مؤتلفه اسلامی در این سال شکل می گیرد و به حق باید سید اسدالله را یکی از مؤسسین و بانیان اصلی آن معرفی کرد.

با توجه به شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه در سالهای 40- 42 و انجام انقلاب به اصطلاح سفید شاهانه، مسئله انجمن های ایالتی و ولایتی و تبعید حضرت امام خمینی قدس الله نفسه الزکیه و بالاخره تصویب طرح کاپیتولاسیون توسط حسنعلی منصور، در کمیته مرکزی هیئت های مؤتلفه اسلامی تصمیم به  اعدام انقلابی حسنعلی منصور  گرفته شد.

طرح عملیات در کمال دقت و با رعایت تمامی اصول پنهانکاری و حفاظتی ریخته و حکم شرعی جهت اجرا نیز گرفته شد و عاملین اجرا نیز تعیین شدند و در شب قبل از آن در خانه شهید رضا صفار هرندی، ضمن مرور جوانب طرح، هم قسم شدند و شب هفدهم ماه مبارک رمضان (شب قدر) را تا سحر به مناجات پرداختند.

صبح روز اوّل بهمن ماه 1343 مامورین اجرای حکم، تحت فرماندهی شهید حاج صادق امانی با زبان روزه به طرف میدان بهارستان حرکت کردند و هریک برای انجام وظیفه محوّله در جایگاه خویش قرار گرفتند. با ورود اتومبیل حامل حسنعلی منصور به بهارستان در ساعت 10 صبح و... با شلیک شهید محمد بخارایی که از شاگردان مکتب توحید بود، به زندگی ننگین و ذلت بار وی خاتمه داده شد. همه چیز بر وفق مراد بود ولی تقدیر چنین شد که از میان جمعی که به خاطر عملیات در صحنه حضور داشتند- به علت شرایط آب و هوایی- زمستان و یخبندان حاصل از آن- محمد بخارایی بر روی زمین لغزید و بلافاصله توسط مامورین شهربانی دستگیر شد. بازجویان سراسیمه و مضطرب به سراغ او آمدند، سؤالات مکرر به سوی او سرازیر شد ولی او لب باز نکرد. بر همین اساس ساواک در اولین گزارش خود، ضارب نخست وزیر را پسر بچه ای که ظاهراً لال است معرفی کرد.

مامورین اطلاعات شهربانی متوجه پدر و مادر وی شدند و از طریق آنان، دوستان محمد را شناسایی و اقدام به دستگیری آنان کردند و در بازجویی های فنی، همرزمان دیگر وی نیز مورد شناسایی قرار گرفتند.

یکی از افرادی که در این مرحله شناسایی شد، شهید حاج صادق امانی بود که به علت دوستی و رفاقت و خویشی که با شهید لاجوردی داشت مامورین برای دستیابی به شهید امانی به دستگیری های گسترده ای پرداختند که از آن جمله سیداسدالله لاجوردی بود. این دستگیری اولین تجربه سید در بازداشت به شمار می آمد. وی با زیرکی به گونه ای عمل کرد که با وجود اینکه از کم و کیف اقدامات انجام شده کاملاً آگاهی داشت، حکم برائت وی صادر گردید و پس از 18- 17 روز از زندان شهربانی آزاد شد.

در دستگیری های گسترده ای که توسط ساواک در حاشیه پرونده قتل منصور صورت گرفت و بسیاری از اعضای هیئت های مؤتلفه اسلامی دستگیر شدند، سید نیز مجدداً در تاریخ دوازدهم اسفند ماه سال 43 دستگیر شد و تحت بازجویی های شدید، همراه با شکنجه های طاقت فرسا قرار گرفت ولی با استقامتی جانانه، در برابر بازجویان ایستادگی کرد و در نهایت به 18 ماه حبس تأدیبی محکوم شد.

در سیاهچال های ستم شاهی بود که خبر شهادت همرزمانش، قلب مهربان او را جریحه دار کرد. سید نسبت به حاج صادق امانی ارادتی خاص داشت و در بسیاری از حرکت های دوران مبارزه دوشادوش او حرکت کرده بود و بسیاری از موفقیت های خود را مرهون او می دانست. این داغ تا زمان شهادت بر شانه های مردانه اش سنگینی می کرد، دوران زندان سپری گردید و سید به آغوش گرم خانواده چشم انتظارش بازگشت.

تجربیات حاصل از دوران بازداشت، او را آبدیده تر کرد، اما مصائب و شداید این دوران نتوانست او را از مسیر مبارزه منحرف و سرگرم زندگی نماید، بلکه او را در انجام رسالت خویش، مصمم تر کرد.

سیّد پس از مدتی کسب خود را تغییر داد و در بازار جعفری به دستمال فروشی و روسری فروشی مشغول شد و در عین حال به سازماندهی افراد مذهبی مبارز در چارچوب جلسات سیّار تحت سرپرستی خود پرداخت و سخنرانان آشنا به مبانی دینی و مبارزه را به جلسات خود دعوت کرد. یکی از سخنرانان جلسات سیّار شهید لاجوردی در سال 1348 در گزارش ساواک جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای هاشمی رفسنجانی معرفی شده است.

او در کنار برگزاری جلسات مذهبی به فعالیتهای پنهانی ادامه داد، تا اینکه در جریان ورود سرمایه گذاران امریکایی اعلامیه ای با عنوان "گامی فراتر در تشدید غارتگری" تهیه و تکثیر شد و برای توزیع در اختیار اعضا قرار گرفت و در روز فینال مسابقات جام باشگاههای آسیا با تهیه شیشه ای آتش زا و سازماندهی اعضاء به شرکت هواپیمائی ال عال (متعلق به اسرائیل) حمله شد.

ساواک که در دانشکده اقتصاد و در کنار یکی از اعضای گروه، مامور نفوذی داشت به دنبال گزارش او، نسبت به دستگیری اعضای گروه اقدام کرد. در ادامه این دستگیری ها سیّد نیز مورد شناسایی قرار گرفت و در اردیبهشت ماه سال 49 برای دومین بار دستگیر شد. در این دوران بود که "مرد پولادین زندانها" لقب گرفت. در زیر شکنجه های دد منشانه دژخیمان ساواک، کمرش شکست و بینایی یک چشم را تا حد زیادی از دست داد، ولی حسرت اظهار عجز را بر دل سیاه شکنجه گران نهاد و تنها مطلبی را بر صفحات کاغذ بازجویی نوشت که برای مامورین ساواک هیچ گونه ارزشی نداشت.

در این مرحله دستگیری به عنوان رهبر گروه لشکری "ال عال" و گردانندگی گروه های مخالف دیگر متهم شد و به 4 سال حبس مجرد محکوم گردید.

شدت شکنجه ها و اثرات آن به حدّی بود که دست از زندگی شست و وصیتنامه خویش را تنظیم کرد. البته سید از روزی که پا در میدان مبارزه نهاده بود دست از زندگی شسته بود. او در وصیتنامه خود اسرائیل را اعدا عدو معرفی کرد و به پرداخت از ثلث مال برای کمک به مبارزین فلسطین تأکید کرد.

حضور سید اسدالله که چون شیری شرزه می غرید برای زندانبانان بازداشتگاه شماره 3 قصر غیر قابل تحمل شد. روشنگری های او زندانیان دیگر را تحت تاثیر قرار داده و باعث شده بود تا حرکت های ضد رژیم در زندان شکل بگیرد و به همین دلیل به دنبال تقاضای انتقال وی به زندانی دیگر او به زندان شهربانی مشهد منتقل گردید. در این دوران تمامی خانواده سیّد مورد کنترل ساواک قرار گرفتند. تمامی مکاتبات آنها کنترل می شد و حتی نوجوانان اقوام نیز از این مسئله در امان نماندند. ملاقات ها با سختی صورت می گرفت. دل خداجوی سید نگران فرزندان خردسال خود بود و آتیه آنان در محیط فاسد ستم شاهی دغدغه شب و روزش.

در ملاقاتی که همسر فداکارش در روز سیزدهم شهریور سال 1352 در مشهد با سید دارد از او می پرسد: "پاهایت چطور است؟" و سید در پاسخ می گوید: "این یادگار اوین است و تمام پایم اثراتی دارد".

در پاسخ این سؤال پرسشنامه که "چه نوع بیماری دارید؟" ، می نویسد:

"تمام بیماری هایی که در زندان عارضم شده : نقص چشم چپ و از دست رفتن دید آن، درد شدید کمر، ناراحتی معده، ناراحتی قلبی، و در بدو ورود به زندان مشهد به آنفلوآنزا مبتلا شدم و یک ماه از سینه ام شدیداً چرک می آمد"

و در نهایت نوشته است:

"انسانی سالم به زندان آمدم و کلکسیونی از مرض با خود خواهم برد."

مصائب و شداید ناشی از امراض مختلف، برای مدت مدیدی قدرت تحرک را از وی گرفت و او که علاقه مفرط به اسلام و قرآن داشت و از سالها قبل در هیئت، تفسیر قرآن می گفت و در زندان نزد آیت الله انواری مدتی فقه و اصول نیز خوانده بود از فرصت گوشه نشینی در زندان استفاده کرد و به تفسیر قرآن پرداخت. مزدوران ساواک مطالب آن را مضره تشخیص دادند و در پرونده وی بایگانی کردند.

بالاخره سید در سی ام فروردین ماه سال 1353 سومین دوران حصر خویش را سپری کرد و به خانه بازگشت. سید اسدالله در آن روزگار صاحب 4 فرزند بود؛ سه پسر و یک دختر که بزرگترین آنها 12 سال و کوچکترین شان 4 سال (به مدت محکومیت سوم پدر) داشت و همگی در انتظار دیدار پدر دیده به در دوخته بودند و در کانون گرم خانواده، این مادر بود که با محبت های مضاعف خویش جای خالی پدر را پر می کرد.

با آزادی سید، انتظار کودکان معصوم به سر آمد و پدر که زائر زندانی ثامن الحجج (ع) بود پای در خانه نهاد و اشک شوق بر دیدگان منتظر جاری گردید.


 
اداره کل سوم ساواک یک ماه پس از آزادی سید از زندان، او را فردی متعصب- که به احتمال قوی فعالیت های خود را در نهایت پنهانکاری و شدت هرچه بیشتر دنبال خواهد کرد- به ساواک تهران معرفی کرد و ساواک تهران از وی مراقبت کامل به عمل آورد.

مزدوران سفاک ساواک به خوبی سید اسدالله لاجوردی را شناختند و یک آن از او و فعالیت هایش غفلت نکردند، لیکن هوش و ذکاوت بالای سید در رعایت اصول پنهانکاری بارها و بارها بر کنترل های امنیتی فائق آمد.

یکی از نکاتی که باید به صورت اجمال به آن پرداخت این است که در بعضی از صفحات بازجویی به بایکوت شدن شهید لاجوردی در زندان برخورد می نماییم.

همان گونه که همگی اذعان دارند روشن بینی و ژرف نگری سید در شناخت جریانات انحرافی در داخل زندان از ویژگی های خاص اوست که با درایت و شهامت در مقابل این جریانات انحرافی قد علم کرده، و با آنان از در سازش در نمی آمد و سعی در افشارگری آنان داشت. بدیهی بود که در زندان مورد تنفر این افراد قرار گیرد. همت والای او بود که می توانست در زندان در دو جبهه به نبرد برخیزد. در یک جبهه با شکنجه گران، در جبهه ای دیگر با منحرفان.

بر شاهدان عینی فرض است که قلم در دست گیرند و از حماسه آفرینی های او در برابر انواع و اقسام شکنجه های جسمی و روحی بنویسند و چهره تابناک و مقاوم این شهید گرانقدر را به جامعه اسلامی و جوانان ما معرفی نمایند. بنویسند که سید در حالی که با بدنی رنجور و غرق در خون از شکنجه گاه به سلول باز گردانده می شد، تمامی توان خود را در زبان خود جمع می کرد و ندای دشمن شکن "الله اکبر" سر می داد که این دو علت داشت اوّل اینکه به شکنجه گران مزدور ثابت کند سید شکستنی نیست و در راه خدا همه مشکلات و مصائب را به جان خریده است و در مرحله دوم به کسانی که در سلول بودند و با دیدن این صحنه ها، احساس ترس و وحشت داشتند روحیه بدهد و بگوید با تمسک به خدای بزرگ است که می توان بر دشمنان دین و قرآن پیروز شد.

حضور سید در کانون گرم خانواده که سالها چشم انتظارش بودند چندان دوام نیاورد چرا که او نمی توانست مانند بسیاری از کسان دیگری باشد که با اولین اشاره مقامات امنیتی، دست از مبارزه کشیدند و به زندگی روزمره پرداختند و حتی پرداختن به زندگی را با ننگ همکاری با ساواک، ممزوج کردند. او داغ همرزمانی چون شهید امامی را در سینه داشت و آتش عشق به امام خمینی (ره) هماره در قلبش شعله می کشید و آیه "و نرید ان نمن..." حبل المتین راهش بود. دنیا را به تأسی از جدش امیرمومنان علیه السلام سه طلاقه کرده و از مال دنیا تنها به روزی مقدر بسنده کرده بود. بی نیازی آیت آرامش او بود و هیچ چیزی را از آن خود نمی دانست. در اواخر دوره سوم زندان در پاسخ مربوط به وضعیت مالی چنین می نویسد:

"از نظر مالی در هر وضع که باشم بی نیازیم آرامش می بخشد" و در جایی دیگر که از میزان مال و اموال او سؤال می شود پاسخ می دهد: "المال مال الله"

و الحق که این انسان والا در تمامی دوران عمر به مال اندوزی فکر نکرد و فرزندان و نزدیکان خود را نیز به پرهیز از این تفکر سفارش کرد.دوچرخه ای که روز شهادت با آن به بازار آمد مرکب رهوارش بود که سالها با آن به این طرف و آن طرف رفته بود.

آری حضور او در خانواده بیش از ده ماه نشد و در روز هفتم اسفند ماه سال 1353 مجدد دستگیر و به مسلخ برده شد. در این مرحله به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق مورد بازجویی قرار گرفت ولی این بار نیز با پاسخ های خود عصبانیت بازجویان را بیش از پیش برانگیخت و آنچنان با طیب خاطر و آرامش نشأت گرفته از روحیه الهی به سؤال پاسخ گفت که بازجو مجبور شد به همراه هر سؤال قید تعصب و طفره رفتن از پاسخگویی را در سؤالات مطرح کند. پاسخ به هر سؤال برافروختگی بازجو را بیشتر می کرد. شکنجه های پی در پی مؤثر واقع نشد، پرونده جهت صدور حکم به دادسرای نظامی ارسال شد و یکی از دلایل مجرمیت،... تعصب شدید در عدم بازگویی فعالیت ها و اقدامات خرابکارانه عنوان شد و در این مرحله به 18سال حبس جنایی محکوم گردید.

این بار در زندان با افرادی روبرو بود که با ظاهر اسلام تفکرات مارکسیستی را بنای کار خود قرار داده بودند و از جمله تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق را مطرح می کردند . سید اسدالله لاجوردی با شناخت عمیق به اسلام ناب و تسلّط خاصی که به مبانی مارکسیسم داشت، اقدام به روشنگری کرد و با مدعیان دروغین اسلام به مبارزه برخاست و از اینجا بود که منافقین به ظاهر مجاهد، کینه او را در دل گرفتند.

زمزمه های انقلاب اسلامی آغاز شده بود، حرکت های مردمی در حال شکل گیری بود. مساجد مرکز تجمع و اعتراض بود و بلندگوی منابر، افشاگری را آغاز کرده بودند. فضای بازسیاسی مطرح شد و آزادی زندانیان سیاسی در دستور کار قرار گرفت. در این دوران بود که عده کثیری از زندانیان سیاسی آزاد شدند و سید اسدالله لاجوردی نیز در تاریخ 27/5/56 از زندان آزاد گردید و برای ادامه مبارزه به همرزمان و همسنگران دیرینه خود پیوست تا در سازماندهی حرکت های انقلابی نقشی فعال داشته باشد. در روزی که خبر شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی (ره) فرزند ارشد امام مطرح شد، به ساواک احضار گردید ولی از حضور در محل دعوت سرباز زد. برای بار دوم به او اخطار شد؛ با مشورت با دوستان، در تاریخ 17/8/56 به ساواک رفت.

در دورانی که انقلاب خونرنگ اسلامی به اوج خود رسیده و ملت قهرمان ایران آماده پذیرایی از یار سفر کرده، گردیده بودند در کمیته استقبال از امام- که همواره به او عشق می ورزید و از ابتدای مبارزه حضرتش، با او پیمان همراهی بسته بود- دارای فعالیت هایی گسترده بود و به امید و آرزوی دیرینه خود رسیده بود.

او که سالها در سیاه چال های زندان به شوق چنین روزی آیه "و نرید ان نمنّ..." را به تفسیر نشسته بود اکنون تفسیر عملی آن را به چشم می دید و این دیدار، برای او که به امید این روز شکنجه ها دیده و ساعت شماری کرده بود، از ویژگی خاصی برخوردار بود. امام آمد و انقلاب پیروز شد و بعد از این همه رنج و سختی، یکی از سخت ترین مسئولیت ها بر شانه های مقاوم او نهاده شد و او با طیب خاطر از آن استقبال کرد چرا که نظر حضرت امام (ره) و شهید بهشتی بر این تعلق گرفته بود و سید تابع محض و بی چون و چرای ولایت بود.

مسئولیت دادستانی انقلاب اسلامی، مسئولیتی نبود که در آن دوران هرکسی توان اجرای آن را داشته باشد. وی با روشن بینی و درایت خاص در جایگاه خویش قرار گرفت.

اقدامات سید در دورانی که منافقین کوردل داعیه انقلاب را داشتند بر هیچکس پوشیده نیست. کار طاقت فرسا و شبانه روزی او، باعث شد توطئه، خنثی و چشم فتنه کور شود.

در زمان تصدی مسئولیت زندانها، برخورد او با فریب خوردگان خط نفاق، به گونه ای بود که بسیاری از آنان که دارای ضمیری پاک بودند، به دامان اسلام بازگشتند و هدایت خود را رهین روشنگری ها و برخوردهای صمیمانه و پدرانه سید اسدالله لاجوردی می دانستند.

اینان از جوانانی بودند که از دامان اسلام با تزویر و ریا به سوی منافقین رفته بودند و سید با باز گرداندن آنان به آغوش پر مهر خانواده و اسلام، جبهه نفاق را روز به روز خالی تر کرد. از این رو کینه سیاه دلان منافق بیش از پیش شد. از جمله ابتکارات این شهید سعید در زمان تصدی مسئولیت های خود ایجاد کارگاه های مختلف در محیط زندان بود تا از این رهگذر هم زندانیان، در حرفه های مورد علاقه خود ماهر و متبحر شوند تا پس از آزادی آن فن و حرفه دستمایه معاش آنان گردد و هم از عایدی تولیدات زندان حقوقی مکفی دریافت کنند. او در آخرین ملاقات خود با حجة الاسلام و المسلمین محمد جواد حجتی کرمانی مژده ریشه کن شدن بیسوادی را در میان زندانیان داده بود.

منافقین بارها کمر به قتل او بستند ولی هر بار مشیّت الهی بر این تعلق می گرفت که سید بماند تا در انجام مسئولیتهای الهی، با کوله باری از اخلاص و پاکی، سنگرهای موفقیت را یکی پس از دیگری فتح نماید.

یک بار به قصد به شهادت رساندن او، حرکت کردند ولی قرعه به نام شهید بزرگوار"محمد کچوئی" افتاد. این بار فارغ از تمامی مسئولیت های ظاهری، با قلبی آکنده از محبت ولایت فقیه و سپاسگزاری به درگاه ایزد منّان به واسطه وجود سایه ولایت بر سر ملّت ایران در کمال سادگی به کسب و کار خویش مشغول شد. ولایت فقیه اصلی نبود که شهید لاجوردی با پیروزی انقلاب با آن آشنا شده باشد؛ او از زمانی که حرکت امام شروع شد سر در گرو ولایت و فرامین ولایت فقیه داشت. او از زمانی که درس های حضرت امام (ره) به صورت کپی از نجف اشرف به ایران آورده شد از تکثیر کنندگان و توزیع کنندگان آن بود و به ولایت، اعتقادی راسخ داشت.

در روز جمعه قبل از شهادت به همراه اعضای خانواده عکس دسته جمعی گرفت زیرا خود را آماده سفر کرده بود. برای همین بود که روز قبل از شهادت گفته بود:

"خدا سایه رهبری را از سر مردم کم نکند که اگر سایه او بر سر ملت نبود حال و روز ایران، چیزی شبیه افغانستان بود و..."

آری آن روز اهالی محله و کسبه بازار تهران سید اسدالله لاجوردی را دیدند که با دلی آرام و لبی خندان سوار بر مرکب رهوار خود (دوچرخه) عازم محل کسب خود است و منافقین کوردل در کمین نشسته، مترصد حضور او بودند تا با به شهادت رساندن سید، انتقام سالهای افشارگری، روشنگری و مبارزه با خط نفاق را از او بگیرند.

و برای شخصیتی چون او، عاقبتی جز این تصور نمی رفت که:

"شهادت هنر مردان خداست".

بگو با عاشقان هر کس وصال یار می خواهد
میسر هست امّا زحمت بسیار می خواهد

 
چو روی زرد و اشک سرخ و آه آتشینت نیست
مگو از عاشقانم، عاشقی آثار می خواهد

 
طمع داری در آیی در صف رندان و زین غافل
که مست از باده منصور گشتن، دار می خواهد

 
ز دنیا و ز عقبی هر دو باید چشم پوشیدن
هر آنکس در محبت لذت دیدار می خواهد

 
مگر در خواب بینی روی جانان را که این دولت
دل بیدار بیش از دیده بیدار می خواهد

 
به غیر از عاشقی هر کار کردی در جهان مفتون
برای هر یکی یک عمر استغفار می خواهد

 

بگو با عاشقان هر کس وصال یار می خواهد
میسر هست امّا زحمت بسیار می خواهد

 
چو روی زرد و اشک سرخ و آه آتشینت نیست
مگو از عاشقانم، عاشقی آثار می خواهد

 
طمع داری در آیی در صف رندان و زین غافل
که مست از باده منصور گشتن، دار می خواهد

 
ز دنیا و ز عقبی هر دو باید چشم پوشیدن
هر آنکس در محبت لذت دیدار می خواهد

 
مگر در خواب بینی روی جانان را که این دولت
دل بیدار بیش از دیده بیدار می خواهد

 
به غیر از عاشقی هر کار کردی در جهان مفتون
برای هر یکی یک عمر استغفار می خواهد

 



:: مرتبط با: ویژه نامه دهه فجر ,

نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/22
زمان : 04:02 ق.ظ
۷۵۹۰با صلاگران پرخروش دین باوری
نظرات |

با صلاگران پرخروش دین باوری
شهید سید حسین امامی

 
سوم شهریور1320: کشور از بند اختناق رضا خانی رها شده است. نزدیک به دو قرن است که علما و آزادی خواهان قلع و قمع و اعتقادات و سنت های دینی، زیر چکمه های استبداد، لگدکوب می شوند. سینه ها از عقده های فرو خفته، تنگ اند و حنجره ها، خفه از فریادهای در گلو مرده ای که با رفتن دیکتاتور، به غریو شادی تبدیل شده اند. نماد سرکوب و تعبد به بیگانه، سرانجام قربانی بی تدبیری خود می شود و کشور را به بیگانگانی می سپارد که سرزمین مقدس ما را پل پیروزی نامیده اند.

اما شادمانی مردم دیری نمی پاید و کشور جولانگاه اشغالگرانی می شود که جز تباهی و فساد و فقر ارمغانی نمی آورند. نفس ها بار دیگر در سینه ها می میرند و امیدها به خاکستر تبدیل می شوند. در این هنگام که باید همه توش و توان خلق، مصروف مبارزه با بیگانگان شود، عناصری معلوم الحال، با سوء استفاده از فضای نابسامان فرهنگی و سیاسی، آب به آسیاب دشمن می ریزند و به راهزنی هویت دینی و اعتقادی مردم می پردازند. کسروی نمونه بارز این جریان ضد دینی و فرهنگی است. او درست در روزگاری که کسی حق چاپ نشریه ای را ندارد، همزمان دو نشریه پیمان و پرچم را منتشر می کند تا از این طریق به سمپاشی های خود علیه اسلام و معتقدات دینی مردم شدّت ببخشد. او در مقرّ خود گروهی به نام رزمندگان تشکیل داده و از طریق آنها به ضرب و شتم و تهدید کسانی می پردازد که یارای مباحثه و استدلال با آنها را ندارد. از دیگر اقدامات او مراسم کتابسوزان است که در آن کتاب های مفاتیح الجنان، ادعیه، شرح حال بزرگان دین، مثنوی معنوی، دیوان حافظ و امثال آنها سوزانده می شوند.

مرحوم نواب صفوی در نجف مشغول تحصیل است که شبی مرحوم محمد آقاتهرانی، ضمن تفسیر قرآن، به این نکته اشاره می کند که کسروی در تهران علیه شیعه و روحانیت مطلبی را چاپ و به طرز مرموزی پخش می کند. او همچنین به امام جعفرصادق (ع) و امام زمان (عج) صراحتاً توهین می کند و کسی هم نیست که نفس او را بگیرد و مشتی به دهانش بکوبد. مرحوم نواب از جا بر می خیزد و شجاعانه اعلام می کند، "فرزندان علی هستند که جواب او را بدهند!" شهید نواب به ایران باز می گردد. ابتدا تصمیم می گیرد با گفتگو و بحث، کسروی را متقاعد کند که دست از سمپاشی های خود بردارد، اما تلاش های او بی ثمر می ماند، از همین رو تصمیم می گیرد او را ترور کند. کسروی در این حادثه مجروح می شود و از مهلکه جان سالم به در می برد، اما پس از بهبودی با لجاجت بیشتری مبارزه با اسلام را آغاز می کند. از نخستین افرادی که مرحوم نواب صفوی را در مبارزه علیه کسروی یاری می دهد، شهید سید حسین امامی است.

سید حسین امامی در سال 1303در تهران متولد و بزرگ شد و سال ها در آتش اختناق و ظلم رضا شاهی سوخت. او قبل از حضور نواب در ایران، به حلقه مبارزان با کسروی پیوسته بود. اما ظاهراً به ارادت به او تظاهر می کرد و در حلقه حامیان او وارد شده بود تا از این طریق بتواند اخبار درون گروهی آنان را به دوستان خود برساند.

پس از نافرجام ماندن ترور کسروی به دست نواب، امامی پیشنهاد داد تا گروه فدائیان اسلام تشکیل شود و مبارزه علیه کسروی به شکل سازماندهی شده، سامان یابد. همه این پیشنهاد را پذیرفتند و نواب را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند.

پس از چندی در اثر فشار مردم و شکایت آنان به دادگستری، دولت وقت، دستور محاکمه کسروی را به دستگاه قضایی داد. نتیجه دادرسی، پیشاپیش معلوم و مشخص بود. کسروی مورد حمایت رژیم بود و بی تردید از این محاکمه نمایشی هم جان به در می برد. شهید سیدحسین امامی به همراهی علی محمد امامی، رضا الماسیان، مظفریان و فدایی به کاخ دادگستری رفت و در روزی که قرار بود کسروی به جرم اهانت به اسلام محاکمه شود، او، محافظ و منشی اش را به رگبار گلوله بستند. شهید حسین امامی در این هنگام فریاد برآورد: "مردم! من کسروی را کشتم و این هم خون اوست که روی دست من است!"

انتشار خبر کشته شدن کسروی، موجی از شادمانی را در میان مردم مسلمان پدید آورد. مردم و علما جملگی خواهان آزادی عاملان مرگ کسروی شدند و سرانجام حاکمیت زیر این فشارها، پس از سه ماه به آزادی امامی تن داد. استقبال مردم از امامی حیرت انگیز بود. مجالس جشن و سرور و تقدیر از این شهید بزرگوار، پیوسته در حافظه تاریخ باقی خواهد ماند.

شهید امامی لحظه ای از مبارزه باز نایستاد. اینک عبدالحسین هژیر، مغز متفکر دستگاه پهلوی، در مقابل آرمان های ملی و اسلامی ملت و به خصوص ملی شدن صنعت نفت مقاومت می کرد. این بار نیز قرعه به نام سیدحسین امامی افتاد تا این جرثومه فساد را از سر راه ترقی کشور بردارد. شهید امامی بارها به مناسبت های گوناگون به هژیر هشدار داده بود که دست از مبارزه با مردم و اعتقادات دینی و منافع ملی آنها بردارد. اما هژیر به هیچ یک از این هشدار اعتنا نکرد. سرانجام در روز جمعه سیزدهم آبان ماه سال 1328 هجری شمسی و در ماه محرم، هنگامی که هژیر، ریاکارانه در مراسم عزاداری سید الشهدا شرکت کرده بود تا بر اعتقاد خود به فرقه بهائیت سرپوش بگذارد، شهید امامی با شلیک چند گلوله، او را از پا در آورد و سپس خود را تسلیم ماموران کرد.

هنوز چهار روز از مرگ هژیر نگذشته بود که در شب 7 آبان سال 1328، شهید امامی را در میدان سپه به دار آویختند. به هنگام مرگ، جز طنین زیبا و مردانه او که به آوای خوش لااله الاالله مترّنم بود شنیده نشد. شهید نواب در رثای او گفت: "امامی! ای شهید عزیزما! ای جگر گوشه زهرا! ای قربانی راه خدا! آسوده بیارام و در باغ رضوان خدا، قدم به آسایش بزن... آری! امامی عزیز، اگر نبود دیگر وظایف ما، همچون تو کلام زیبای خدا را بر فراز چوبه دار تلاوت و همچون تو، آخرین نفس خود را با کلمه دلنشین زنده باد اسلام، فریاد می کردیم!"



:: مرتبط با: ویژه نامه دهه فجر ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/22
زمان : 04:02 ق.ظ
۷۵۸۹با صلاگران پر خروش دین باوری
نظرات |

با صلاگران پر خروش دین باوری
شهید مهدی عراقی

 
در تاریخ خونرنگ شیعه همیشه یاران علی (ع) همچون مقتدای خویش، از چشمه عشق وضو ساخته و با رویی سرخ، بر هر آنچه کعبه آمال دیگران است، پشت پا زده و روی به میعادگاه ازلی و با ترنّم «فزت و ربّ الکعبه» بر سجاده عشق به نماز ایستاده اند. و چه بسیارند آرزومندانی که در این وادی، با حسرت به این انجام، نظاره گرند.

یکی از خیل معروفان آسمان و مسجودان ملائک و فرشتگان و رشک عارفان و خار چشم دشمنان و استخوان در گلوی منافقان و سد راه اصحاب ریا، پهلوان استوار و وارسته مسیر مبارزه و عاشق صادق و بی ریای امام راحل (ره) ، شهید حاج مهدی عراقی است.

در وصف شهید عراقی هر آن چه گفته شود کم است، که عراقی را تنها امام ِ عراقی شناخت و به زیبایی وصف کرد که: "مهدی عراقی یک نفر نبود- او به تنهایی بیست نفر بود. حاج مهدی عراقی برای من برادر و فرزند خوب و عزیز من بود" و هر آنچه در این خصوص گفته می شود، تنها انتزاعی از این حقیقت است.

"محمد مهدی حاج ابراهیم عراقی" در سال 1309 هجری شمسی در یکی از محلات مذهبی جنوب شهر تهران پا به عرصه وجود نهاد و در دامان مادری عفیفه و پاکدامن پرورش یافت و تحت تربیت پدری بزرگوار که قلبی همچون آینه پاک و شفاف داشت به گونه ای مؤدب به آداب اسلامی شد که از همان دوران کودکی در انجام فرائض الهی کوشا بود.

وی در وصیت به پدر- سال 1344- از آن اوضاع و احوال چنین یاد کرده است:

"آری پدر تحولات عجیب روزگار را با دیده عبرت تماشا کرده ام، سودها را از زیان ها و کامیابی ها را از ناکامی ها درست شناخته و تشخیص داده ام."

فدائیان اسلام

مهدی در حالیکه تازه به سن بلوغ رسیده بود و دوران دبیرستان را سپری می کرد، به سبب شرکت در هیئت های مختلف مذهبی و پیروی از احکام الهی و دینی، دارای روحی پاک و بی آلایش بود و باید گفت از مصداق افرادی بود که چشمه های معرفت بر قلبشان جاری می گردد؛ و از طرفی از هوش و ذکاوت بالایی نیز برخوردار بود.

ثمره این معرفت، روشنی دل و آگاهی ضمیر در یافتن راه حق و شناخت حقیقت بود. در این دوران بود که او با شهید نواب صفوی آشنا شد و خود را وقف آرمان های مکتب سرفراز اسلام کرد و به عضویت فدائیان اسلام درآمد و به مرکزیت آن راه یافت؛ تشکیلاتی که در زمان خود، از مؤثرترین و فعالترین سازمان ها محسوب می شد و با روحیه آزادگی و ستم ستیزی شهید عراقی تناسبی کامل داشت و در این زمان بود که وی، مراد خود را در چهره نواب صفوی یافت و به مریدی او گردن نهاد.

اولین برخورد فعال فدائیان اسلام، حرکت علیه کسروی بود که در نهایت منجر به اعدام او توسط شهید سید حسن امامی گردید.

در یک دهه دوران مبارزات فدائیان اسلام، حاج مهدی عراقی، در تمامی فعالیت ها نقشی ویژه، مؤثر و کلیدی داشت و به عنوان بازوی قدرتمند شهید نواب صفوی عمل می کرد.

چند نمونه از فعالیت های ایشان در اینجا آورده می شود تا در صورتی که خواننده محترم نیازمند مطالعه بیشتر شد به اصل منابع رجوع نماید:

الف- رای گیری دوره شانزدهم مجلس شورای ملی

ب- مأموریت در اعدام انقلابی هژیر

ج- مأموریت برای ترور شاه در تشییع جنازه رضاخان

د- مأموریت در اعدام انقلابی رزم آرا

هـ- ...

در گرما گرم اتفاقات سیاسی در دوران تشکیل جبهه ملی، نخست وزیری مصدق و... شهید حاج مهدی عراقی به عنوان رابط بین شهید نواب صفوی، آیت اللهکاشانی و مصدق عمل می کرد و یکی از طراحان و صحنه گردانان اجتماع فدائیان اسلام درمیدان بهارستان در خصوص افشای دلایل اعدام انقلابی رزم آرا در کورانی که کمونیست ها، ملیّون و... این عمل را به خود منتسب می کردند، شهیدعراقی بود.

شهید حاج مهدی عراقی به تبعیت از مراد خویش، شهید نواب صفوی، هیچ گاه به ملی گرایان دلبستگی پیدا نکرد چرا که معتقد بود ملّی گرایان اعتقاد به متکّایی غیر از ملت ایران دارند که آن هم آمریکاست. وی در این رابطه می گوید: "جبهه ملی معتقد به این بود که نمی تواند متکایش [متکی به] خود ملّت باشد. تنها باید یک متکایی غیر از ملت داشته باشد. جهبه ملی اینجور بیان می کرد که ما با روس ها که نمی توانیم کنار بیاییم چون از جهت مسایل داخلی زمینه ندارند. اولاً، ملّت ما یک ملت مذهبی هستند و ما نمی توانیم متکی به اینها باشیم... از طرفی خود مصدق هم از یک خانواده اشرافی بود، یک خانواده مرفهی بود، قهراً نمی توانست سمت آن وری را داشته باشد. انگلیس هم که آن روز به عنوان یک ابر قدرت میانه حالی بود... همه حرکتها علیه انگلستان شده بود؛ خوب، پس با او هم که نمی توانستند کنار بیایند، مجبور بودند که در پشت پرده خرده خرده با امریکا لاس بزنند و ..."

مصدق با پشتیبانی مردم و حمایت آیت الله کاشانی و همچینن فداکاری های فدائیان اسلام روی کار آمد. لیکن به علت ماهیت ملی گرایانه خویش، با مذهب بیگانه بود و اگر گاهی هم تظاهر می کرد از سیاست او بود نه از دیانتش . مصدق می دانست که اولین قشری که در مقابل او خواهد ایستاد فدائیان اسلام هستند لذا به علت اینکه اعضا و طرفداران آنان را در مسئله دیگری مشغول کند، مرحوم نواب صفوی را به بهانه ای واهی دستگیر کرد و به زندان انداخت.

در جریان دسیسه ای که در رابطه با ترور شخصیت شهید نواب صفوی با کلیشه کردن عکس های مجعول صورت گرفت و روزنامه "مردم رزم" چاپ مقاله و عکس آن را به عهده گرفت، شهیدعراقی با آگاهی یافتن از این موضوع، با شهامت دوستان را فرا خواند و این توطئه شوم را خنثی نمود.

در جریان دستگیری شهید نواب صفوی، شهیدعراقی به همراه 52 نفر دیگر در حالی که برای ملاقات وارد محوطه شده بودند، در زندان قصر متحصن گردیدند و پس از تسخیر بند، حفاظت از زندانیان را به عهده گرفتند و اعلام داشتند تا تعیین تکلیف در زندان خواهند ماند.

در این جریان شهیدعراقی با کمال دقت و هوشیاری مسئولیت تدارکات داخل زندان را به عهده گرفت و حکومت مصدق که غذا و خوراک را بر آنان قطع کرده بود سعی نمود بدین گونه فدائیان را در فشار قرار دهد. لیکن شهید عراقی با جیره بندی مواد غذایی مقاومت را زیاد نمود.

بالاخره پس از مدتی، رژیم با همکاری اعضای حزب توده که در داخل زندان بودند و به فدائیان خیانت کردند، موفق به یورش به داخل زندان گردید و آنان را مورد حملات شدید قرار دادند و پس از مضروب کردن افراد، آنان را با دستبند و پابند به بند کشیدند. در این مرحله شهید عراقی به مدت 7ماه زندانی شد و در نهایت در تاریخ 25 تیر 1331 از زندان آزاد گردید.

فعالیت فدائیان اسلام با شهادت شهید نواب صفوی به افول گرایید. شهیدعراقی در این رابطه می گوید: "بعد از جریان شهادت مرحوم نواب و آن خفقانی که توسط حکومت نظامی و بعد هم سازمان امنیت که سرتاسر شریان مملکت ما را می گیرد،هیچ سازمانی، هیچ تشکیلاتی به طور کلّی اگرچه در زیر خاکستر هم بودند، در روز (ظاهر) جلوه ای نداشتند، حرکتی نمی توانستند بکنند."


 
آشنایی با امام

بعد از رحلت حضرت آیت الله بروجردی (ره) که مردم مسلمان ایران با مسئله انتخاب مرجع تقلید مواجه شدنند و "در حالی که رژیم شاه به قصد تضعیف حوزه های علمیه در ایران به بهانه تقویت حوزه نجف، علما و مردم را در شهرهای ایران وادار کرد تا تلگرافات تسلیت را به عنوان آیت الله حکیم در نجف مخابره کنند نه مراجع قم"، شهید عراقی به اتفاق دوستان و به همراه خانواه عازم قم شدند و پس از تحقیق و تفحص، حضرت امام خمینی (ره) را اعلم یافتند و به تقلید از معظم له گردن نهادند. هرچند به نظر می رسد سابقه ارتباط شهید عراقی با امام به قبل از این دوران باز گردد ولی در هر حال در این مطلب حرفی نیست که شهید عراقی پس از مرحوم نواب صفوی، مجذوب شخصیت روحانی و انقلابی حضرت امام "ره" گردیده و گمشده خویش را در وجود آن بزرگوار یافته بود. از این پس کلیه فعالیت های سیاسی و مبارزاتی وی تحت امر و با کسب تکلیف از محضر ایشان صورت پذیرفت و با امام خویش پیمان محکم بست وهمچون پروانه ای عاشق، درگرد شمع وجود امام گردید و در نهایت این پیمان را با خون سرخ خویش به امضاء رساند.

تشکیل هیئت های موتلفه

با ظهور و حضور جدّی حضرت امام خمینی (ره) در صحنه مبارزات سیاسی و اجتماعی، باب جدیدی در مسیر فعالیت های مبارزین گشوده شد. شهید عراقی که تجربیات دوران طولانی مبارزه را به همراه داشت و دارای شم سیاسی بالایی نیز بود، فعالیت جداگانه هیئت های مذهبی را- که گاهی خنثی کننده اعمال یکدیگر بودند- به مصلحت تشخیص نداد و در صدد ایجاد اتّحاد و اتفاق در بین آنان برآمد و از طریق شهید حاج صادق امانی و حاج هاشم امانی که سابقه دوستی شان به قبل ها برمی گشت، وارد عمل شد.

شهید عراقی در خاطرات خود می گوید: "از بدو حرکت حاج آقا [حضرت امام خمینی (ره)] یعنی روحانیت، خرده خرده این سه گروه [هیئت های تشکیل دهنده مؤتلفه] هر کدام مجزّا از همدیگر با روحانیت یک تماسکی پیدا کرده بود، کار می کردند... ماها که یک مقدار سابقه به حساب مبارزاتی داشتیم و می دانستیم که اختلافات چه ضررهایی دارد... من در یکی از این شاخه ها بودم، مرحوم آقای صادق امانی و حاج هاشم امانی هم در یکی از این شاخه ها بودند... یک دعوتی شد از حاج صادق و بعضی از دوستانش؛ صحبت هایی که ما کردیم با همدیگر ضررات این جدایی را وقتی بیان کردیم برای همدیگر، جفتمان احساس کردیم که باید این جدایی از بین برود و به صورت ائتلاف در بیاید."

این گونه بود که این ائتلاف با نام جمعیت های مؤتلفه اسلامی، شروع به فعالیت کرد و برای حرکت صحیح و دوری از انحراف، با امام (ره) تماس برقرار شد تا فعالیت، تحت ولایت و رهبری معظم له صورت پذیرد و در این راستا بود که مسایل اعتقادی گروه در اختیار" آیت الله شهید بهشتی (ره) " و "آیت الله شهید مطهری (ره)" و... گذاشته شد.

قم، فیضیه، فروردین 1342

پس از طرح مسئله انجمن های ایالتی و ولایتی و اعلام عید نوروز به عنوان عزای عمومی از طرف علما، حضرت امام (ره) در اعلامیه ای به همین مناسبت، اعلام نمودند روحانیت اسلام امسال عید ندارد. در روز اوّل فروردین که مصادف با شهادت رئیس مذهب شیعه حضرت امام جعفر صادق (ع) بود، رژیم شاه با کارگردانی ساواک و به فرماندهی سرهنگ مولوی، جهت خنثی کردن حرکت علما و سرکوب آنان، چندین اتوبوس از افراد گارد جاویدان را با لباس مبدّل- روستایی و کارگر- به قم اعزام نمود تا ضمن بر هم زدن مراسم مدرسه فیضیه، به ساحت علما و روحانیت در ملأعام توهین نمایند. که در این حرکت، فاجعه خونین مدرسه فیضیه شکل گرفت. یکی از اهداف ساواک در این مرحله حمله به بیت شریف حضرت امام (ره) بود. شهید عراقی که در این زمان در منزل امام حضور داشت به تقسیم بندی افراد و ایجاد پست های مراقبتی در طول مسیر و خانه های اطراف پرداخت و خود به همراه یکی از دوستان به زیر زمین رفت و منتظر آمدن مهاجمان شد.

حضرت امام در همین شب اعلامیه "شاه دوستی یعنی غارتگری" را نوشت و برای چاپ به تهران فرستاد و با سخنرانی 5/2 ساعته روز سوم فروردین، وحشت حاکم بر قم را شکسته و روح تازه ای در کالبد طلاب و مبارزان دمید.

محرم 1342

بعد از قضایای فروردین ماه و حمله وحشیانه مزدوران رژیم ستم شاهی به مدرسه فیضیه، و به دنبال روشنگری های حضرت امام (ره) و دیگر علما و روحانیون مبارز، تصمیم بر این گرفته شد که مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی، به تظاهراتی اعتراض آمیز علیه رژیم مبدّل گردد. بر این اساس شهید عراقی، طبق یک برنامه منسجم، مسیر تظاهرات را از مسجد حاج ابوالفتح واقع در میدان قیام تا دانشگاه تهران تعیین کرد.

این جمعیت که بالغ بر یکصد هزار نفر بود از مسجد حاج ابوالفتح با شعار:

اکبر من فدای دین اصغر من فدای دین

تا به تنم روان بود زیر ستم نمی روم

بقای من فنای دین! فنای من بقای دین

گفت عزیز فاطمه نیست زمرگ واهمه

تا به تنم روان بود زیر ستم نمی روم

به حرکت درآمد.

سراینده این شعارها، شهید حاج صادق امانی بود و پلاکاردهای مختلفی منقوش به شعارهایی علیه آمریکا، اسرائیل و علیه رفراندوم نیز در دست جمعیت قرار داشت.

مسیر تظاهرات به سمت دانشگاه طی گردید و سپس در جلوی در دانشگاه تهران شهید عراقی به همراه یک روحانی و یک دانشجو، سخنرانی کرد. وی در آن سخنرانی ضمن اعلام همبستگی با دانشگاهیان چنین گفت: "ما از یک مکان مقدس آمده ایم و در یک مکان مقدس دیگری می خواهیم این برنامه را ختم کنیم، از مسجد به دانشگاه ..." جمعیت عزادار در راه بازگشت، زمانی که به نزدیکی کاخ شاه رسیدند در حالت عصبانیت با مشت های گره کرده به طرف کاخ چنین سرودند:

خمینی خمینی خدا نگهدار تو بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو

سپس جمعیت با حضور در مسجد امام خمینی (ره)- مردم نام مسجد شاه را به مسجد خمینی از آن زمان تغییر داده بودند- قطعنامه ای را که در6 ماده تنظیم شده بود، قرائت کردند و متفرق شدند.


 
15خرداد 42

با پخش خبر سخنرانی مراجع تقلید برای مردم در روز عاشورا، جمعیت کثیری از تهران و دیگر شهرستان ها به قم سرازیر گردید. از اوّل صبح اعلان شده بود که امام خمینی (ره) عصر عاشورا در مدرسه فیضیه سخنرانی خواهند کرد؛ مدرسه ای که چند ماه قبل شاهد قتل عام علما و روحانیون بود. علیرغم تهدیدات و ایجاد فضای ارعاب و خفقان، حضرت امام مصمّم و با صلابت بدون توجه به این مسائل به طرف فیضیه حرکت کردند. شعار امواج خروشان ملت که در پشت سر امام (ره) حرکت می کردند این بود:"خمینی خمینی، تو فرزند حسینی"

نقش شهید عراقی در مراسم عصر عاشورای فیضیه چنین بیان شده است: "از سویی با توجه به احتمال خطر برای جان حضرت امام (ره)، افراد انقلابی و شجاع با هدایت و برنامه ریزی حاج مهدی عراقی بلافاصله بعد از ظهر و در پایان مراسم تهران، خود را به قم رساندند و در حلقه های مختلف با سلاح های گرمی که از دوران فدائیان اسلام داشتند، از امام در میان جمعیت و هنگام سخنرانی در فیضیه حفاظت نمودند" بعد از سخنرانی امام (ره) که دارای محتوایی کاملاً برانگیزاننده و حماسی و علیه اسرائیل، شاه، رفراندوم و در دفاع از روحانیت بود، رژیم راه چاره را در دستگیری و بازداشت حضرت امام (ره) دانست.

در ساعت 3 بعد از نیمه شب 15/ خرداد/ 1342 کامیون های نظامی در بیرون شهر قم مستقر بودند و خیابان های قم مملوّ از کماندو و سرباز مسلح بود. مقدمات هجوم به منزل حضرت امام فراهم شد و با فریاد"روح الله خمینی منم. به کسی کاری نداشته باشید" کار دستگیری امام پایان پذیرفت.

در پی پخش خبر دستگیری امام خمینی (ره) مردم به تظاهرات عظیمی دست زدند که مجموعاً واقعه پانزدهم خرداد را تشکیل داد.

"سرانجام شاه و مشاوران داخلی و خارجی او، که هیچ یک از حیله های خود را مؤثر نیافتند تحت فشار افکار عمومی تصمیم به آزادی محدود امام خمینی (ره) گرفتند. روز جمعه12ربیع الاول 1383 برابر با 11 مرداد 1342... دستور آزادی ایشان و آیت الله قمی را صادر کردند و آنان را به داوودیه در خانه ای که متعلق به ساواک بود، انتقال دادند."

و بعد از سقوط دولت علم و روی کار آمدن دولت منصور، در تاریخ 14 فروردین 1343حضرت امام (ره) را به قم بردند و نزدیک حرم مطهر حضرت معصومه (س) پیاده کردند.

اعلامیه امام در سالگرد 15 خرداد

یکی از فعالیت های موفق و سازماندهی شده هیئت های مؤتلفه چاپ، تکثیر و پخش اعلامیه علما، به خصوص حضرت امام بود.

پس از گذشت یک سال از واقعه خونبار پانزدهم خرداد، حضرت امام اعلامیه ای به مناسبت سالگرد شهدا صادر کردند که علاوه بر افشای ماهیت ضد دینی رژیم، در کالبد مردمی که دچار یاس و ناامیدی شده بودند، روح تازه ای دمید.

خبر این اعلامیه که می بایست به امضا آیت الله میلانی و آیت الله قمی در مشهد نیز برسد به اعضای موتلفه داده شد و از طرفی نیروهای امنیتی نیز در جریان خبر صدور آن قرار گرفتند و چاپخانه های تهران و قم را تحت نظر و گاهی مورد یورش نیز قرار دادند.

شهید عراقی، براساس یک برنامه ریزی دقیق و غافلگیرانه، متن اعلامیه را قبل از اخذ امضاهای دیگر آماده چاپ کرد و بعد از گرفتن امضاها، به قدری سریع به دست چاپ سپرد که حیرت مأموران ساواک را برانگیخت.

بزرگداشت 15خرداد 42

همواره ایام محرم در بین مردم، از شور و اشتیاق خاصی نسبت به سرور آزادگان و شهدای کربلا برخوردار بوده است و این خود زمان مناسبی است تا از این فرصت، کمال استفاده در راه روشنگری، صورت پذیرد. براین اساس هیئت های موتلفه اسلامی که تجربه موفق تظاهرات چند ده هزار نفری سال گذشته را به همراه داشت با برنامه ریزی دقیق، تصمیم گرفت در ایام تاسوعا و عاشورای این سال نیز حرکتی مشابه با حرکت سال قبل، ایجاد نماید و به افشاگری رژیم شاه و اهداف شوم حکومت او بپردازد.

در جریان این تظاهرات، شهید عراقی به همراه 38 نفر دیگر دستگیر گردید. سند ساواک شعارهای مراسم عاشورای حسینی (ع) را چنین ثبت کرده است: "ان لم یکن لکم دین فکونوا احراراً فی دنیاکم، اگر دین ندارید لااقل مردمی آزاده باشید. "حسین بن علی"؛ کن لظالم خصماً و للمظلوم عونا- دشمن ستمگر و یار مردم ستمدیده باشید... دست عمال پلید اسرائیل از کشور اسلامی کوتاه..." با دستگیری شهید عراقی و تعدادی از افراد دیگر، در بازجویی شهید عراقی به عنوان یکی از قاریان قرآن در طول مسیر مطرح می گردد.

کاپیتولاسیون

"لایحه مصونیت مستشاران و دیگر تبعه امریکا در ایران که در 13/ مهر/ 1342 در کابینه امیر اسدالله علم به تصویب رسیده بود، در مرداد ماه 1343 به مجلس سنا رفت و مورد تصویب سناتورها قرار گرفت. حسنعلی منصور، که پس از علم به نخست وزیری رسیده بود، لایحه مزبور را در 21/ مهر/ 1343 به مجلس شورای ملی برد و از تصویب نمایندگان گذراند"

تصویب این لایحه در مجلسین سنا و شورای ملی، تقریباً اعلام نشد و مطبوعات کشور نیز زیر سانسور دولت از افشای آن خودداری کردند.

چندی بعد نشریه داخلی مجلس شورا، متن کامل سخنان و گفتگوهای نمایندگان و رئیس دولت در این رابطه را به چاپ رساند.

خیر تصویب لایحه کاپیتولاسیون از طریق یکی از رفقا به شهید عراقی منتقل شد و از این طریق مدارک آن به حضرت امام (ره) داده شد.

حضرت امام (ره) روز چهارم آبان را که شاه در کاخ گلستان جلوس داشت و از روزهای محوری حکومت شاهنشاهی محسوب می شد، برای سخنرانی انتخاب فرمودند که از طرفی این روز، مصادف با عید میلاد حضرت زهرا (س) نیز بود.

رژیم برای جلوگیری از سخنرانی توفنده حضرت امام (ره)، واسطه ای را به قم فرستاد که این واسطه موفق به دیدار شهید حاج آقا مصطفی گردید و در این دیدار حمله به آمریکا از سوی امام، خطرناک تر از حمله به شخص اوّل مملکت، عنوان شد.

"... امام خمینی با آگاهی از این نقطه ضعف رژیم، در سخنان پرشور خود، حمله را مستقیماً متوجه آمریکا کردند و ایالات متحده را با شدیدترین لحن به یاد انتقاد و اعتراض گرفتند. حضرت امام به دلیل اینکه شاید سخنرانی شان به گوش همه مردم نرسد اعلامیه ای درباره مسائل جاری مملکت و به ویژه موضوع تصویب لایحه کاپیتولاسیون تهیه کردند... و همان روز اعلامیه را به آقای حاج مهدی عراقی دادند و سفارش کردند که حتی المقدور مخفیانه و با احتیاط چاپ و منتشر شود تا کسی دستگیر و گرفتار نشود. این بود که با ابتکار آن شهید بزرگوار و حرکت تشکیلاتی هیئت ها و جمعیت های موتلفه و نیروهای دانشجویی، اقدام بسیار ارزنده ای صورت گرفت..."

پس از این جریان، در شب سیزدهم آبان صدها کماندو و چترباز مسلّح خانه امام (ره) را در قم محاصره کردند و از بام و دیوار وارد بیت ایشان شدند و پس از دستگیری معظم له، ایشان را با اتومبیلی که از قبل آماده شده بود به تهران انتقال دادند.

هنوز آفتاب روز13 آبان سر از افق بیرون نیاورده بود که رهبر بزرگ نهضت، به جرم دفاع از استقلال وطن و بهروزی هموطنان مسلمان خود، از وطن بیرون برده شد و به ترکیه تبعید گردید.

اعدام انقلابی حسنعلی منصور

با دستگیری و تبعید حضرت امام (ره) که با سرعتی خارق العاده صورت گرفت، رژیم سرمست از باده غرور و نخوّت، در فکر وارد کردن ضربات دیگر بر پیکره دین و روحانیت بود.

هیئت های مؤتلفه اسلامی، که رهبر خود را در تبعید می دیدند، پس از نشستی به این نتیجه رسیدند که باید حرکتی انجام دهند.

جمعیت های مؤتلفه در گروه هایی تحت عنوان: اجرائیات، بررسی مسایل سیاسی، مسایل ایدئولوژی و مسائل اقتصادی، ساماندهی شده بود. بعد از واقعه پانزدهم خرداد، در داخل تشکیلات مؤتلفه، افرادی که معتقد به مشی غیر از حرکت سیاسی بودند، طرح شاخه ای به نام شاخه نظامی را مطرح کردند که مورد موافقت قرار گرفت.

شاخه نظامی جمعیت های مؤتلفه توسط شهید عراقی و شهید حاج صادق امانی، شکل گرفت و نیروهای عملیاتی تحت نظر آنان، به آموزش مشغول شدند.

در این بین تماس هایی در جهت اخذ حکم ارتداد حسنعلی منصور با مراجع و علما برقرار شد. در یک جلسه سری با شرکت حدود بیست تن از اعضای سازمان تصمیم گرفته شد حسنعلی منصور به عنوان اولین شخص مسئول و مفسد فی الارض اعدام گردد... اوّل قرار بود منصور در منزلش اعدام شود و پس از اعدام او چند تن دیگر به اسامی ارتشبد نصیری، سپهبد ایادی و دکتر اقبال به ترتیب اعدام شوند. پس از اخذ فتوا، سازماندهی عملیات به خوبی انجام شد. افراد عملیاتی و مأموریت آنان مشخص شد و طرح عملیاتی در کمال دقت و رعایت اصول پنهانکاری ریخته شد.

در شب هفدهم ماه مبارک رمضان، شهیدان حاج صادق امانی، محمد بخارایی، مرتضی نیک نژاد، رضا صفار هرندی و سید علی اندرزگو برای اجرای مأموریت هم پیمان شدند و برای جلوگیری از انتساب این عمل، به گروه های ملّی، کمونیستی و ... و همچنین روشن نمودن هدف و انگیزه الهی خود، قطعنامه و نوارهای وصیتی را تهیه کردند و آماده عملیات شدند.

صبح روز اول بهمن ماه سال 1343 مأمورین اجرای حکم، تحت فرماندهی شهید حاج صادق امانی، به محل حادثه- میدان بهارستان- رهسپار شدند.

شهید محمد بخارایی در ساعت 10 صبح با شلیک چند گلوله به زندگی ننگین حسنعلی منصور خاتمه داد و در هنگام فرار به علت شرایط جوّی زمستان، بر اثر لغزش پا بر روی زمین یخ زده، توسط مأمورین شهربانی دستگیر شد.

با دستگیری شهید بخارایی علیرغم سکوت قهرمانانه او در زیر شکنجه های مزدوران رژیم- در حدی که ایشان را جوانی لال معرفی کردند- از طریق پدر و مادر و دستگیری همرزمان وی شهیدان نیک نژاد و صفار هرندی و اعمال بازجویی های فنی ... و مرتبطین دیگر مورد شناسایی قرار گرفتند. پس از آن پیگیری ها و جستجوی خانه به خانه و کنترل خانه اقوام و بستگان و دوستان، دستگیری های وسیع اعضای جمعیت مؤتلفه اسلامی را به دنبال داشت و در این راستا شهید عراقی نیز در تاریخ 19/11/43 دستگیر گردید.

شهید عراقی، عنصری زندان آزموده بود که سابقه او به دوران زندان همراه با فدائیان اسلام، زندان در شهرستان قزوین، زندان در عاشورای 1343 باز می گشت و به راستی در چنین موقعیت هایی است که عیار افراد به بوته محک سپرده می شود و سره از ناسره مشخص می گردد.

در جریان بازجویی ها، تمام سعی شهید عراقی بر این قرار گرفت تا افراد کمتری از مرتبطین شناسایی و دستگیر شوند. بر این اساس شهید عراقی مسئله تهیه اسلحه را به عهده می گیرد.

ابوالفضل حیدری در این رابطه می گوید: "یادم هست در پرونده یک اسلحه بود، مشخص نشده بود که این اسلحه از کجا آمده... بالاخره یک روزی بنده را با ایشان آوردند اتاق رئیس... من نگاه کردم دیدم شهیدعراقی را ناخن هایش را کشیده اند و بسته اند. بازجویی و سوال انجام شد، نتیجه ای نگرفتند. شهید عراقی برای اینکه فشار روی برادرهای جوانتر را کم کند، یادم هست که پیشنهاد کرد به آن سرهنگ، که آقا اسلحه را من قبول می کنم..."

این یکی از نمونه های بارز از روحیه جوانمردی و ایثار شهید عراقی است. کسانی که مختصر شناختی از سیاهچال ها و شکنجه گاه های ساواک دارند از این نمونه پی به عمق روحیه سلحشوری و مقاومت وی خواهند برد. پس از اتمام دوران بازجویی، پرونده های تنظیمی به بیدادگاه های نظامی ارسال می گردد. در نهایت برای6 تن از متهمین پرونده که از آن جمله شهید عراقی بود، حکم اعدام صادر گردید.

شهید عراقی که یکی از آرزوهای دیرینه اش، وصال معشوق ازلی با روی خونین بود، با شنیدن حکم دادگاه برای رئیس کل زندان، رئیس زندان، افسر نگهبان و مأمورین او، شیرینی فرستاد تا رضایت و خوشحالی خود را از رای دادگاه اعلام نماید.


 
دوران زندان

پس از اعلام یک درجه تخفیف به شهید عراقی و حاج هاشم امانی همرزم وی، شهید عراقی و دیگر همراهان را به زندان قصر منتقل کردند تا مرحله ای دیگر از مجاهدت های این پیشکسوت انقلاب و سرباز قدیمی امام (ره) آغاز گردد.

از سوابق فعالیت های داخل زندان شهید عراقی، به غیر از اسنادی که در متن کتاب آمده است، اطلاع چندانی در دست نیست.دورانی که جوانی شهید عراقی را به پیری تبدیل کرد و موی سیاه سر و صورت وی را به سفیدی مبدّل ساخت.

امیر عراقی می گوید: حضرت امام (ره) در دیدار با دانشجویان در نوفل لوشاتو فرمودند: "جوانانی که قبلاً با آنها دست می دادی دست پهلوانی و مردانه بود الان که نگاهشان می کنم، می بینم ریش ها و موهایشان سفید است". "امیر ادامه می دهد که پس از این صحبت وقتی چشمم افتاد به پدر، دیدم که اشک پدر روان است."

برای نقل خاطرات دوران طولانی بازداشت، می بایست پای صحبت همرزمان و هم بندان وی نشست و بر آنان است که با ثبت رشادت ها و فعالیت های شهید عراقی در داخل زندان، در حفظ تاریخ حماسه ساز دوران مبارزه کوشا باشند تا مبادا این از خود گذشتگی ها در گذر زمان به بوته فراموشی سپرده شود.

در اولین ماه حضور در زندان قصر، اتاق ملاقات تبدیل به محل میتینگ و سخنرانی شهیدعراقی و یارانش گردید تا جایی که منجر به نصف کردن اتاق ملاقات از طرف مسئولین زندان شد تا ملاقات کنندگان دیگر زندانی ها یا ملاقات کنندگان شهید عراقی و یارانش همراه نشوند و...

سپس در زندان برای انتقال به بند زندانیان سیاسی- چون شهید عراقی و یارانش را به بند زندانیان عادی، منتقل کرده بودند- دست به اعتصاب غذا زدند تا در نهایت موفق به انتقال به بند زندانیان سیاسی شدند. هر چند در بند عادی نیز شهید عراقی و یارانش، زندان را تبدیل به کلاس آموزش کرده و به ارشاد زندانیان عادی همچون قاچاقچیان، سارقین و... پرداختند و ضمن نسبت دادن مفاسد اجتماعی به حکومت، با مطرح کردن اهداف دین مبین اسلام، خیانت های رژیم پهلوی را مطرح کرده، با بزرگداشت ایام مذهبی و جشن گرفتن اعیاد دینی، سعی در محکم کردن مبانی اعتقادی افراد نمودند.

شهید عراقی در ایام زندان، پس از آنکه وضعیت غذا و طبخ آن را غیر مطلوب دید، داوطلب مسئولیت تهیه غذای زندانیان گردید. مسئولیتی که از صبح بسیار زود شروع می شد و تا ساعات آخر شب ادامه داشت تا زندانیان از غذای مطلوب و قابل استفاده ای برخوردار شوند.

شهید عراقی هرگز خط مستقیم اسلام ناب محمّدی (ص) به رهبری حضرت امام (ره) را در لابلای زنگارهای ایسم ها و التقاط ها گم نکرد و به یک کلمه کمتر یا بیشتر از آنچه امام می فرمود، رضایت نداد. با جمع آوری اطلاعات و اخبار زندان و در بحث با التقاطیون زندانی، در برابر تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ایستادگی کرد و با روشنگری های خویش از اثرات سوء آن بر افراد کم اطلاع درون زندان، جلوگیری کرد. هرچند در موضعی پدرانه قرار داشت و جوانترها را تحت حمایت خویش قرار می داد و به آنها کمک می کرد.


 
دوران انقلاب اسلامی

شهید عراقی پس از رها شدن از بند، همچون سربازی تازه نفس پای در میدان مبارزه نهاد؛ هرچند از طریق منابع و عوامل ساواک شدیداً تحت مراقبت قرار داشت. او که چشم در راه پیروزی داشت و به اسلام و امام عشق می ورزید و از روز اوّل قدم گذاردن در طریق عشق، همه مصائب و مشکلات را به جان خریده بود، جان بر کف و در انتظار وصل از هیچ کوششی فرو گذار نمی کرد.

او که بر انحراف فکری و عملی مجاهدین خلق [منافقین] اشراف کامل داشت و گروه های ملّی گرا و متظاهر به دیانت را نیز دست پرورده و گوش بر دهان امریکا می دانست، با گروه های اسلامی تازه تشکیل شده از قبیل گروه توحیدی صف، گروه منصورون، گروه بشیر و... ارتباط برقرار کرد و آنان از تجربیات دوران طولانی مبارزه خویش بهره مند ساخت و در تهیه امکانات و تدارکات وعِدّه و عُدّه آنان به سختی تلاش کرد تا جایی که در سندهای ساواک به عنوان گرداننده این گروه ها مطرح گردیده است.

ایشان ضمن گوشزد کردن خطر به انحراف کشانده شدن انقلاب اسلامی، در برابر آزادی ها و اصلاحات ریاکارانه رژیم برای تغییر در مسیر انقلاب اسلامی و به بیراهه کشاندن آن، که با مطرح کردن افراد ملی گرا و وجیه الملّه از جمله جبهه ملی و... در دستور کار قرار داشت، با تحلیلی واقع گرایانه و زیرکانه اعلام کرد که بایستی طوری عمل کرد که عناصر مذهبی که بیشتر فشار و شکنجه و کشته دادن ها و جانفشانی ها را تحمل کرده اند، متشکل و تحت رهبری امام (ره)، به حرکت ادامه دهند.

این مسئله دلیلی بر بینش بالای شهید عراقی است که در این سال، خطر نهضت آزادی را با این جمله گوشزد کرده بود که "مثل افراد نهضت آزادی البته کادرهای رده پایین" چرا که در کادرهای رده بالای آن صداقت ندیده بود و خطر آنان را در به انحراف کشیده شدن انقلاب کمتر از جبهه ملی نمی دانست. شهید عراقی بدون هیچ گونه مماشات با هر گروهی که اعتقاد به ولایت نداشتند و یا انحرافی در عمل و افکار خویش داشتند با نهایت دقت و احتیاط برخورد می کرد و رهبری و هدایت بخش معظمی از فعالیت های انقلابی را به عهده داشت.

وی با حرکت حضرت امام (ره) از عراق و استقرار ایشان در نوفل لوشاتو در فرانسه، به وی پیشنهاد شهید مظلوم آیت الل هدکتر بهشتی (ره) برای سر و سامان دادن به وضع محل اسکان امام (ره) به آنجا رهسپار گردید.

هر چند ساواک در جریان این سفر قرار داشت ولی به علّت اینکه در کنار وی منبعی را در استخدام داشت، برای حساس نکردن موضوع، با مسافرت ایشان مخالفتی به عمل نیاورد.

شهید عراقی مدیریت داخل بیت امام (ره) در نوفل لوشاتو را به عهده گرفت و پروانه وار گرد شمع وجود مقدس ایشان می گردید و در ضن نوارهای سخنرانی امام را از طرق مقتضی به داخل کشور ارسال می کرد.

ایشان پس از رتق و فتق امور منزل امام با تعدادی جزوه و کتاب وعکس- به صورت جاسازی شده- برای رهبری وسازماندهی تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال 1357، با کوله باری از رهنمودهای امام (ره) به تهران بازگشت.

تجربه های قبلی ایشان در اداره کردن تظاهرات محرم سال 1342 و محرم سال 1343، از تظاهرات تاسوعا و عاشواری محرم سال 1357 حرکتی عظیم و دشمن برانداز ساخت. بر این اساس بود که ساواک ایشان را خط دهنده و هدایت دهنده گروه ها و در ضمن یک تکیه گاه و مأمن افراد و گروهها معرفی می کرد.

پس از انجام موفقیت آمیز مأموریت ها، شهید عراقی به بهانه دیدار فرزند- امیر عراقی که در امریکا به تحصیل اشتغال داشت- عازم سفر شد و مجدداً به فرانسه رفت و همراه حضرت امام (ره) با پرواز انقلاب به ایران بازگشت.

نشریه امید جوان این بازگشت را چنین ترسیم کرده است: "در آن روز لحظه ای که پرواز انقلاب در فرودگاه نشست و همه چشم ها و دوربین ها به روی درب خروجی هواپیما نشانه رفته بود تا اینکه اولین نفر از هواپیما خارج شد روی پله ها ایستاد و به این طرف و آن طرف نگاهی انداخت و در حال که از پله ها پایین می آمد باز همه چیز و همه کس را مواظب بود. در آن لحظه این سوال برای همه خبرنگاران داخلی و خارجی مطرح بود که «او کیست؟»... بعداً فهمیدیم کسی که قبل از همه از هواپیما خارج شد حاج مهدی عراقی از یاران صمیمی حضرت امام (ره) ... [بود]." وقتی امام به ایران بازگشت، شهید عراقی در مدرسه علوی به رتق و فتق امور پرداخت و پس از شلوغ شدن زندان قصر، به حکم حضرت امام (ره) به ریاست زندان قصر منصوب شد و پس از چندی به حکم حضرت امام (ره) به عضویت شورای مرکزی بنیاد مستضعفان درآمد و در همین سمت بود که به عنوان مسئول مالی بنیاد به اتفاق آقای حسین مهدیان سرپرستی روزنامه کیهان را به عهده گرفت.

شرایطی که شهید عراقی به موسسه کیهان رفت، این گونه تعریف شده است: "[موسسه] کیهان پس از انقلاب پر از ساواکی ، توده ای و سلطنت طلب و یک معجون خاص بود... در حال فروپاشی بود که ما اقدام کردیم برای حفظ و حراست آن... شرایط طوری بود که نیاز به یک فرد قوی و متفکر و اندیشمند مانند شهید عراقی بود تا بتواند از عهده این بار سنگین بر آید ایشان به عنوان یک تکلیف الهی، احساس وظیفه کردند و تأیید امام را گرفتند..."

شهادت

ادای تکلیف بدون توجه به نتیجه، در تفکر حضرت امام (ره) از جایگاه ویژه ای برخوردار بود و شاگردان آن حضرت، همیشه انجام تکلیف را از اهم واجبات می دانسته اند و می دانند.

شهید عراقی که عاشق مخلص و مرید صادق امام (ره) بود در هر صحنه ای که وارد شد براساس ادای تکلیف، حضور یافت و لحظه ای از انجام وظیفه غفلت نکرد.

او از روزی که پای در میدان مبارزه نهاد، در آرزوی شهادت قدم زد و همواره شهادت را فوزی عظیم و رستگاری محتوم می دانست.

امیر عراقی می گوید: "پدرم بیست سال انتظار شهادت را می کشید و آرزو داشت که خونش را نثار اسلام کند."

شهید عراقی با گلوله کوردلانی به آرزوی دیرینه خود دست یافت که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی آنان را می شناخت و یکی از اعضای آن به نام "آشوری" در مورد وحدت کمونیست ها و مسایلی از این قبیل با او تماس گرفته بود و شهید عراقی نسبت به انحراف آنان، شناختی عمیق داشت.

این گروه به رهبری "علی اکبر گودرزی" که فعالیت خود را با تفسیر قرآن در مساجد مختلف شهر آغاز کرده بود، ابتدا به نام گروه کهفی ها شکل گرفت و پس از چندی نام "فرقان" را بر خود نهاد و با بیگانگان ارتباط بر قرار کرد و بنابر دستور و رهنمود آنان به شناسایی مؤثرترین افراد در تحکم بنیان های انقلاب اسلامی پرداخت و ناجوانمردانه به ترور آنان همّت گماشت.

شهید عراقی طبق عادت هر روزه به اتفاق حسام- آخرین فرزند خود- از منزل خارج شد و در این حمله ناجوانمردانه، شهید عراقی و فرزند دلبندش حسام بلافاصله به لقاء الله پیوستند.


ذکری از شهید حسام عراقی

بهتر آن است تا در این جا از شهید حسام عراقی که پرورش یافته در دامان مادری ایثارگر و پدری مبارز و مومن به اسلام و عاشق راستین ولایت بود نیز ذکری به میان آید.

حسام در زمان شروع مبارزات پدر به همراه هیئت های مؤتلفه کودکی دو ساله بود که در زمان رشد و بالندگی خویش، به علت ملاقات های پی در پی با پدر در زندان، در وجودش ایمانی محکم به پدر و راه او به وجود آمد. به طوری که هر هفته به ملاقات پدر می رفت و مسئولین مدرسه ای که در آن تحصیل می کرد به علّت علاقه ای که او به پدر داشت، مانع از رفتن او نمی شدند.

آقای هاشمی رفسنجانی حسام را چنین معرفی می کند: "بچه اش [حسام] یک ستاره درخشان بود که از کوچکی و بچگی... تابش دیگری داشت و در بچه های ما از همه درخشان تر بود"

در اسناد ساواک، نقش حسام عراقی در دوران انقلاب، در تکثیر نوار و اعلامیه های امام به خوبی گنجانده شده است که برای همین منظور دستگاه تایپ نیز تهیه کرده بود.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص شهادت حسام چنین می فرماید: "[شهید عراقی] او را هم که در شیرخوارگی رها شده بود و در جوانی باز پس گرفته بود با خود به میهمانی و ضیافت الهی برد."

آری شهید عراقی به آرزوی دیرینه خود رسید و فرزند جوان خویش را نیز ابراهیم وار به مسلخ عشق برد.

به فرمان امام (ره)، پیکر مطهر شهید عراقی به شهرستان قم منتقل گردید. در تشییع باشکوهی که صورت گرفت، حضرت امام (ره) نیز شرکت کرد و پس از آنکه در جوار حرم حضرت معصومه "س" مراسم تدفین انجام شد، در ساعات پایانی شب در حالی که حرم مطهر قُرق شده بود، این امام ِ عراقی بود که بر بالای تربت یار و همراهش نشسته و لب به دعا گشوده بود.

منبع:

کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک

کتاب دوازدهم

شهید حاج مهدی عراقی



:: مرتبط با: ویژه نامه دهه فجر ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/22
زمان : 04:02 ق.ظ
۷۵۸۸فرهنگ زمینه ساز سیاست
نظرات |

فرهنگ زمینه ساز سیاست

گفتار پیشین: بازتاب سیاسی انقلاب
ب) تأثیر فرهنگی :امور فرهنگی از آن جهت مهم هستند كه پایه و اساس امور سیاسی و حركت های سیاسی را فراهم می‏آورند. به دیگر سخن، امور فرهنگی زمینه‏ساز امور سیاسی‏اند؛ به همین دلیل، رنگ وبوی سیاسی به خود می‏گیرند و در مقوله سیاسی، شایستگی مطرح شدن را می‏یابند. از این رو، در این بخش، صرفا چند مقوله فرهنگی بازگشت به ارزش های مبارزه اسلامی، پیروی شعائر و شعارهای انقلابی ایران و... را مطرح می‏كنیم. البته ذكر این چند مورد به معنای آن نیست كه سایر امور فرهنگی بی اهمیت است.


یكی دیگر از آثار فرهنگی انقلاب اسلامی ایران بر حركت های اسلامی و سیاسی معاصر، تظاهرات به سبك ایران است كه در برخی از كشورهای اسلامی اتفاق افتاد.
انقلاب اسلامی ایران ارزش های فرهنگی نوینی را در مبارزه سیاسی جنبش‏های اسلامی مطرح كرد. یكی از این ارزش ها، گرایش به جهاد است. جنبش‏های اسلامی پس از انقلاب اسلامی ایران، جهاد، شهادت و ایثار جان را به عنوان اصول اساسی پذیرفته‏اند.

انقلاب اسلامی ایران ارزش های فرهنگی نوینی را در مبارزه سیاسی جنبش‏های اسلامی مطرح كرد. یكی از این ارزشها، گرایش به جهاد است. جنبش‏های اسلامی پس از انقلاب اسلامی ایران، جهاد، شهادت و ایثار جان را به عنوان اصول اساسی پذیرفته‏اند. به بیان دیگر، اصولی چون جهاد، شهادت و فداكاری كه سمبل حركت های انقلابی شیعیان و شعار انقلاب اسلامی بود، به عنوان اصول اساسی مبارزه پذیرفته و به صورت تكلیف و فریضه دینی جلوه‏گر شد. سخنگوی جنبش جهاد اسلامی فلسطین در دیدار با امام رحمه‏الله و در خطاب به ایشان گفت:

«با ظهور انقلاب شما، ملت مسلمان و بزرگ ما فهمید كه راهش، راه جهاد و مبارزه است.»


شیخ اسعد تمیمی یكی از رهبران فلسطینی در این باره گفت:
«تا زمان انقلاب ایران، اسلام از عرصه نبرد غایب بود، حتی در عرصه واژگان؛ مثلاً به جای جهاد از كلماتی چون نضال و كفاح استفاده می‏شد.»

البته جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر، این كلمات را به شكل‏های مختلفی چون عملیات شهادت طلبانه(مثل فلسطین)و یا مبارزه مسلحانه و جنگ(مانند افغانستان) به كار گرفته‏اند.

مردمی بودن كه یكی از ویژگی های انقلاب اسلامی ایران است، در جنبش‏های سیاسی اسلامی راه یافته است. به عبارت دیگر، این جنبش‏ها دریافته‏اند كه اسلام توانایی بسیج توده‏های مردم را دارد. بر این اساس، آنها از اتكا به قشر روشن‏فكر به سوی اتكا به مردم گرایش یافته‏اند و در نتیجه پایگاه مردمی خود را گسترش داده‏اند؛ مثلاً هسته اصلی مبارزه در فلسطین را روحانیون، دانشجویان، جوانان و نوجوانان تشكیل می‏دهند. به هر روی، پس از انقلاب اسلامی ایران، جنبش‏ها مبارزات خود را به صورت مردمی پی می‏گیرند. به عقیده دكتر حسن الترابی رهبر جبهه اسلامی سودان، انقلاب اسلامی، اندیشه كار مردمی و استفاده از توده‏های مردم را به عنوان هدیه‏ای گران‏بها، به تجارب دعوت اسلامی در جهان اسلام عطا كرد. گرایش به اندیشه كار مردمی، جنبش‏های اسلامی را به سوی وحدت‏طلبی مذهبی و قومی سوق داد؛ به عنوان مثال، یكی از مواد بیانیه شش ماده‏ای مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، بر وحدت اسلامی تكیه دارد. در مجموع، این امر، جنبش‏های اسلامی سیاسی را از اختلاف و تفرقه دور ساخته و آنها را از تشكیلات قویتر، امكانات وسیعتر، حمایت گسترده‏تر و پایداری بیشتر برخوردار ساخت.

شكل دیگر تأثیرات انقلاب اسلامی ایران بر جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر، به تقلید شعارهای انقلاب اسلامی از سوی جنبش‏گران مسلمان بر می‏گردد؛ مثلاً، در سال 1358، شیعیان احساء در عربستان سعودی، برای نخستین بار مراسم زیارت عاشورا را در ملأ عام بر پا كردند. شعار مردم مسلمان معترض تركیه، قبل از كودتای 1359 آن كشور، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود. شهروندان كابل برفراز بام منازل خود فریاد الله‏اكبر سر می‏دادند، در پلاكاردهای مسلمانان مصر شعار لاشرقیه و لاغربیه دیده شده است. مردم كشمیر در راهپیمایی دویست هزار نفری 1369 شعار الله‏اكبر و خمینی رهبر را مطرح كردند. جهاد اسلامی فلسطین بر آن است كه فلسطینی‏ها همان شعارهایی را سر می‏دهند كه انقلاب اسلامی منادی آن بود. آنها فریاد می‏زنند: لااله‏الاالله، الله‏اكبر، پیروزی از آن اسلام است. در واقع، آنها شعارهای قوم‏گرایی و الحادی را به یك سو انداختند و شعارهای انقلاب اسلامی را برگزیدند. در سال های 1369تا1379 در خیابان های كیپ تاون آفریقای جنوبی ندای الله اكبر، بسیار شنیده شد. این، یادآور و مؤید این كلام رهبری انقلاب است كه فریاد الله‏اكبر مردم الجزایر بر پشت بام ها درس گرفته از ملت انقلابی ایران است.

جنبش سیاسی اسلامی معاصر به تأثیر از انقلاب اسلامی ایران از مسجد سرچشمه می‏گیرد و به مسجد و اماكن مقدسه ختم می‏شود. حتی دانشجویان انقلابی، حركت های ضد دولتی خود را از مسجد دانشگاه‏ها سامان می‏دهند. بدینسان، مساجد رونق تازه‏ای یافته‏اند و مرتب بر ساخت مساجد تازه افزوده می‏گردد؛ به عنوان مثال، تعداد مساجد ساخته شده در فلسطین طی سال های 1378 و 1379سه برابر سال های قبل از آن بود. همچنین برنامه‏های مساجد افزایش یافته، گفتگوهای سیاسی در مساجد زیاد شده، گرایش به مسجد و نمازهای جمعه و جماعت فزونی گرفته و مساجد بیش از گذشته به مركز مخالفت های ضد دولتی تبدیل گردیده است. هسته‏های اصلی مبارزه از درون مساجد و با فكر و اندیشه اسلامی شروع و گسترش یافت و مبارزات به شكلی مردمی و همه‏جانبه درآمد. به همین دلیل، دومین مرحله انتفاضه كه در ماه‏های پایانی 1379 شكل گرفت، به انتفاضة‏الاقصی معروف است، قبل از آن نیز، به انتفاضه، انقلاب مساجد می‏گفتند. شاید به این علت، امام جماعت مسجدالاقصی می‏گوید مسجد به صورت منبع الهام، ثبات و پیوستگی مبارزان فلسطینی علیه اشغال‏گران درآمده است.


امور فرهنگی از آن جهت مهم هستند كه پایه و اساس امور سیاسی و حركت های سیاسی را فراهم می‏آورند.
از دیگر مظاهر انقلاب اسلامی ایران كه در پیروان جنبش‏های سیاسی اسلامی معاصر دیده می‏شود، حجاب است. با پیروزی انقلاب اسلامی، گرایش به حجاب اسلامی در اقصی نقاط جهان اسلام فزونی گرفت. حتی در برخی از كشورهای اسلامی چون لبنان و الجزایر، چادر كه سمبل حجاب ایرانی است، مورد استفاده قرار گرفت. در تركیه، علی رغم مخالفت های دولتی، رعایت حجاب رو به گسترش است. زنان فلسطینی گرایش بیشتری به حجاب پیدا كرده‏اند، در كنار آن، گرایش به نماز بیشتر شده، انتشار مجلات و نشریات اسلامی افزایش یافته و مشروب فروشی ها و مراكز فساد و فحشا مورد حملات زیادی قرار می‏گیرند. حجاب اسلامی، حتی تا دل اروپا هم نفوذ كرده است، به گونه‏ای كه گرایش به حجاب در مدارس فرانسه و مخالفت مكرر دولت این كشور با حجاب، پدیده‏ای به نام جنگ روسری را پدید آورده و اینك، به منع استفاده از حجاب در مدارس و ادارات عمومی و دولتی فرانسه انجامید

یكی دیگر از آثار فرهنگی انقلاب اسلامی ایران بر حركت های اسلامی و سیاسی معاصر، تظاهرات به سبك ایران است كه در برخی از كشورهای اسلامی اتفاق افتاد؛ مثلاً، مردم شهرهای عراق، چون نجف و كربلا در تأیید انقلاب اسلامی ایران و به تأسی از آن، در روز 23 بهمن 1357، تظاهراتی شبیه به ایران برپا نمودند. در پی آن، تظاهراتی به شكل ایران در شهرهای كاظمین، الثوره، بغداد و دیاله به رهبری آیت‏الله محمد باقر صدر برقرار شد. حتی در آغاز انتفاضه جدید مردم عراق؛ یعنی در 1370، آنها همانند تظاهرات كنندگان ایرانی مخالف شاه در سال‏های 1356 و 1357، شهر حلبچه را به خمینی شهر نامگذاری كردند و كنترل شهرها را به دست گرفتند. شیعیان عربستان سعودی اندكی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در شهرهای قطیف، صفرا، اباقیق، خنجی و شیهات دست به تظاهرات زدند. تظاهرات مشابهی در سال 1357 در شهرهای قونیه، یوزكات و كوجائیلی تركیه صورت گرفت. این روند، كم و بیش در سالهای بعد نیز ادامه یافت.

شعارنویسی به شیوه مبارزان انقلابی ایران مورد توجه جنبش‏گران مسلمان است. به عنوان مثال، مردم مصر در مخالفت با رژیم مبارك، شعارهای لااله‏الاالله، محمد رسول الله(ص) و آیات قرآن را بر روی شیشه اتومبیل می‏نویسند. در نجف، شعارهایی از قبیل «بله به اسلام» و «نه به عفلق» بر روی دیوارها نوشته می‏شد. در انتفاضه 15 شعبان 1370 عراق، شعار «النجدی یا ایران» به چشم می‏خورد. علاوه بر آن، اعلامیه‏ها، سخنرانی ها و پوسترها به شكل مشابه آنچه در ایران اتفاق افتاد، در كشورهای اسلامی چاپ و انتشار می‏یابد. هنوز در منطقه شیعه نشین بیروت؛ یعنی ضاحیه، شعارهای انقلاب اسلامی و تصاویر رهبری آن وجود دارد.



:: مرتبط با: ویژه نامه دهه فجر ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/22
زمان : 04:02 ق.ظ
۷۵۸۷بازتاب سیاسی انقلاب
نظرات |

بازتاب سیاسی انقلاب

گفتار پیشین: تهران قرارگاه مسلمانان
در پاسخ به این سؤال كه انقلاب اسلامی ایران، چه تأثیراتی بر حركت‌های سیاسی اسلامی معاصر گذاشت ؟ به آثار متعدد و متنوع می‏توان اشاره كرد. پرداختن به همه این آثار، از حوصله این مقاله خارج است. بنابراین، تنها به بخشی از این بازتاب، در دو قسمتسیاسی و فرهنگی اشاره می‏كنیم:


یكی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، تجدید حیات اسلام در جهان است.

الف) انعكاس سیاسی : در این قسمت به پاره‏ای از بازتاب‌های سیاسی در قالب سه مقوله «انتخاب اسلام به عنوان ایدئولوژی مبارزه»، «تلاش برای دست‏یابی به حكومت اسلامی» و «نقش انقلاب اسلامی بر حیات سیاسی جنبش‏های اسلامی» می‏پردازیم:

یكی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، تجدید حیات اسلام در جهان است. مقام معظم رهبری در این باره فرمود:

«علی‏رغم گذشت بیش از یك‏صدوپنجاه سال از برنامه‏ریزی مدرن و همه جانبه علیه‏ اسلام،امروز در سراسر دنیا یك‏حركت ‏عظیم ‏اسلامی به‏وجود آمده‏است كه ‏به‏ موجب آن،اسلام در آفریقا،آسیا و حتی در قلب اروپا، حیات جدیدی را بازیافته و مسلمانان به شخصیت و هویت واقعی خود پی‏برده‏اند.»

به بیان دیگر، عمر دوره‏ای كه اعتماد به نفس در میان مسلمانان، بویژه در قشر تحصیل‏كرده آن از بین رفته و شمار فراوانی از آنان، خواهان هضم‏ شدن در هویت جهانی بوده و گذشته خود را به فراموشی سپرده بودند (و اگر توجهی به گذشته می‏كردند از باب تفنن و سرگرمی بود) به پایان رسید و انقلاب اسلامی آن اعتماد به نفسی كه روزگاری پشتوانه تمدن بزرگ اسلامی بود، احیا و بارور كرد.

این تجدید حیات اسلام، آثار مختلفی را برای جنبش‏های اسلامی به ارمغان آورد. یكی از این آثار، انتخاب اسلام به عنوان بهترین و كاملترین شیوه مبارزه است. سخنگوی «جهاد اسلامی» فلسطین در ملاقات با امام خمینی رحمه‏الله در این باره گفت:

«انتفاضه، بارقه‏ای از نور و بازتابی از پیروزی های بزرگ انقلاب شماست؛ انقلابی كه بزرگترین تحول را در عصر ما به وجود آورد.»

در حالی كه قبل از آن، اسلام در صحنه مبارزه علیه اسرائیل نقش چندانی نداشت. چنین رویكردی به معنای كنارگذاشتن اندیشه‏های غیرمذهبی به ویژه ناسیونالیسم، لیبرالیسم و كمونیسم و دور ریختن اندیشه جبری بودن سرنوشت انسان بود كه همگی در نجات ملل اسلامی از چنگال استبداد داخلی و خارجی ناتوان بودند. به عقیده شیخ عبدالله شامی، یكی از رهبران مبارز فلسطینی «پس از انقلاب اسلامی ایران، مردم فلسطین دریافتند كه برای آزادی، به قرآن و تفنگ نیاز دارند.» این در حالی است كه برای چند دهه، مشی حركت های انقلابی، اغلب در اختیار گروه‏های ماركسیستی بود.به هر روی، انقلاب اسلامی، تاكیدی بر بعد سیاسی اسلام بود و از آن پس، در برخی از كشورها، سازمانهای مخفی شكل گرفت و مبارزه مسلحانه بر پایه اسلام، ساماندهی شد.

روی آوردن به مبارزه بر اساس اسلام، تنها نتیجه تجدید حیات اسلام كه آن را برخی اصول‏گرایی یا بنیادگرایی اسلامی می‏نامند، نیست. بلكه در گرایش جدید (اسلام؛ تنها راه حل)، برداشت نوین و تازه‏ای از اسلام صورت گرفت كه در آن مسلمین به ایستادگی، مقاومت و پافشاری برای نیل به حقوق خویش تشویق شده‏اند. روزگاری این كار، از سوی حسن‏البناء و سیدقطب در جنبش اخوان المسلمین انجام می‏شد، ولی انقلاب اسلامی، اسلام انقلابی رابه صورت جدیتر درآورد و مطرح ساخت. البته این ستیزه‏جویی انقلابی، تنها به معنای روی آوردن به اسلحه نخواهد بود؛ چون در آن شیوه‏های مسالمت‏آمیز، مشابه آنچه حزب اسلام‏گرای رفاه در تركیه برگزید نیز، دیده می‏شود.

نظام اسلامی كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران شكل گرفت، به صورت بهترین الگو و مهمترین خواسته سیاسی مبارزان مسلمان درآمد. یكی از رهبران مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در این باره گفت:

«ما در آن موقع می‏گفتیم، اسلام در ایران پیروز شده است، و به زودی به دنبال آن در عراق نیز پیروز خواهد شد. بنابراین، باید از آن درس بگیریم و آن را سرمشق خود قرار دهیم.»

یا فتحی شقاقی، دبیر كل شهید جنبش جهاد اسلامی فلسطین می‏نویسد:

«بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نخستین مركز جهاد اسلامی فلسطین در نوار غزه فعال شد. ظهور امام خمینی رحمه‏الله بر روی روشنفكران فلسطینی مؤثر واقع شد و سبب گردید كه آنها در جستجوی راه‏هایی برای اعمال تعلیمات امام خمینی رحمه‏الله در صحنه فلسطین برآیند.»

به بیان دیگر، انقلاب اسلامی، حدود 5/1 میلیارد مسلمان را بر انگیخته و آنان را برای تشكیل حكومت‏الله در كره‏زمین به حركت درآورد. این رویكرد، در اساسنامه، گفتار و عمل سیاسی جنبش‏های اسلامی سیاسی معاصر به شكل های مختلفی مشاهده می‏شود.


شاه ایران، قبل از مرگ اعتراف كرد كه یكی از بزرگترین اشتباهاتش این بود كه اجازه داد، دانشجویان جوان به انقلاب بپیوندند، و این حركتی است كه الان به تأثیر از انقلاب اسلامی، در خارج از ایران پدید آمده و حكام قادر به جلوگیری از آن نیستند.

علاقه جنبش‏گران مسلمان به ایجاد حكومت اسلامی به سه صورت ابراز شده است:
1ـ برخی از گروه‏های اسلامی در جهان تسنن و تشیّع به صورت آشكار هراسی از مخالفت با دولت های نامشروع ندارند و به احادیثی كه اطاعت از حاكم اسلامی را در هر شرایط لازم دانسته، چندان توجهی نمی‏كنند، بلكه خواهان استقرار حكومت اسلامی و یا نظام مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در كشورشان شده‏اند،و آن را برخی از گروه‏ها در اساس‏نامه (مانند مجلس اعلای انقلاب عراق)و یا در اعلامیه‏های خود(مانند حزب‏الدعوه)و...مطرح كرده‏اند. البته برخی از جنبش‏های اسلامی(مانند كشمیر و افغانستان) دست‏یابی به استقلال سیاسی را اولین هدف خود، قبل از تأسیس حكومت اسلامی قرار داده‏اند.


2ـ بعضی از گروه‏های اسلامی دیگر با طرح لزوم اجرای شریعت اسلامی(مانند نهضت جمعیت ارشاد اسلامی مصر) و یا با ترجمه كتاب حكومت اسلامی امام خمینی(ره)(مانند الیسارالاسلامی مصر) و یا با تأكید بر جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها راه‏حل (مانند جبهه نجات اسلامی الجزایر) و...علاقه‏مندی خود را برای برپاكردن یك حكومت اسلامی ابراز كرده‏اند. آیت‏الله محمدباقرصدر هم قبل از شروع جنگ تحمیلی در تلاش بود، رژیم عراق را سرنگون و یك حكومت اسلامی به شیوه حكومت ایران؛ یعنی جمهوری اسلامی بر پایه ولایت فقیه به وجود آورد.در قیام 1370 / 1991 م. شیعیان عراق، میل به تأسیس حكومت اسلامی در رادیو صدای انقلاب عراق به گوش می‏رسید.

3ـ برخی از حركت های دیگر اسلامی، خویش را از دایره تنگ ناسیونالیسم خارج كرده و خواهان برپایی یك نظام اسلامی برپایه امت واحد مسلمان از خلیج فارس تا اقیانوس اطلس شده‏اند. (مانند رابط الدعوه‏الاسلامیه در الجزایر) و یا این كه بر اساس اصل ولایت فقیه و قبول آن، از رهبری انقلاب اسلامی ایران پیروی می‏كنند. این گروه‏ها خود، دوگونه‏اند دسته‏ای كه از لحاظ عقیدتی و مذهبی خود را مقلد رهبری انقلاب اسلامی ایران می‏دانند(مانند جنبش امل در لبنان) و دسته‏ای كه هم از لحاظ سیاسی و هم مذهبی از رهبری انقلاب اسلامی ایران تبعیت می‏كنند(مانند جنبش حزب‏الله لبنان).

گروه‏ها و سازمانهای اسلامی مذكور، برای نیل به یك نظام مبتنی بر اسلام، شیوه و روش های مختلفی را در پیش گرفته‏اند. برخی تنها از طریق اقدام قهرآمیز و مسلحانه(مانند حزب‏الله حجاز) و (جنبش آزادیبخش بحرین) در صدد نابودكردن رژیم حاكم هستند. در نقطه مقابل، گروه‏هایی قرار دارند كه شرایط فعلی را برای دست زدن به اقدامات مسلحانه مساعد نمی‏دانند و با توسل به شیوه‏های مسالمت‏آمیز از قبیل شركت در انتخابات پارلمانی در پی تغییر نظام موجود هستند (مانند حزب اسلام گرای رفاه). اما گروه‏های دیگری هم وجود دارند كه به هر دو روش پایبندند، جنبش حزب‏الله نمونه‏ای از این گروه است كه در مصاف با اسرائیل و حكومت مارونی لبنان و به منظور استقرار حكومت اسلامی به دو روش متمایز و در عین حال مكمل هم؛ یعنی جنگ با اسرائیل و شركت در انتخابات مجلس روی آورده است.

برخی از گروه‏های اسلامی سیاسی، تولد و موجودیت خود را مدیون انقلاب اسلامی‏ می دانند. این گروه‏ها خود بر دو دسته‏اند: دسته‏ای كه از یك جنبش اسلامی غیرفعال پیشین منشعب شده‏اند (مانند امل اسلامی از جنبش امل و جنبش جهاد اسلامی از اخوان‏المسلمین فلسطین؛ در واقع بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نخستین مركز جهاداسلامی فلسطین در نوار پدید آمد.) و دسته‏ای كه وابسته به جنبشی و گروهی نبوده‏اند، بلكه موجود و پدیده‏ای جدیدند. (مانند نهضت اجرای فقه جعفری پاكستان)اگر چه دسته اخیر بیش از دسته نخست، مدافع و متأثر از انقلاب اسلامی است، اما همه این گروه‏ها در دفاع از انقلاب اسلامی ایران، پیروی از رهبری آن و نیز الگو قراردادن آن اشتراك نظر دارند.

بعضی دیگر از گروه‏ها و جنبش‏های سیاسی اسلامی به تأثیر از تجدید حیات اسلام كه از ثمرات انقلاب اسلامی ایران در قرن اخیر است، از حالت ركود، رخوت و انفعال خارج شده‏اند و با نیرو و سازماندهی جدیدی، به مبارزه نظامی و سیاسی علیه حكومت و دولت های حاكم پرداخته‏اند؛ مثلاً حركت اسلامی در دانشگاه‏های النجاعع، بیرزیت، غزه، بیت‏المقدس و الخلیل، به نحو چشمگیری پس از انقلاب اسلامی گسترش و توسعه یافت و یا فعالیت گروه جماعة‏المسلمین كه حضوری محدود در نوار غزه داشت، در پی انقلاب اسلامی ایران و نیز به دنبال احكام صادره از سوی دادگاه نظامی رامله علیه اعضای آن، افزایش پیدا كرد. بخشی از این گروه‏ها، تنها به افزایش حجم فعالیت های خود اقدام كرده‏اند و در روند مبارزه به شیوه‏های مسالمت‏آمیز توجه دارند. بخشی دیگر بر شدت و حجم تلاش های ضد دولتی خود افزوده‏اند و با تكیه بر روشهای مسلحانه در صدد نابودی رژیمهای حاكم هستند. سازمان انقلاب اسلامی جزیرة‏العرب از گروه نخست و جبهه اسلامی سوریه از گروه دوم محسوب می‏شوند.

انقلاب اسلامی ایران در تحرك سیاسی آن دسته از جنبش‏های به ظاهر اسلامی كه هیچ‏گونه و یا كمترین علقه‏ای به انقلاب اسلامی ندارند هم، به شكل دیگری مؤثر بوده است.این گروه‏ها كه با تولد انقلاب اسلامی و به منظور مقابله با آن متولد شده و یا گسترش یافته‏اند، با كمك دولت ها و اشخاص مخالف انقلاب اسلامی و بویژه با پشتیبانی و حمایت مالی دولت هایی چون دولت پادشاهی عربستان سعودی شكل گرفته‏اند. وهابیت در پاكستان، «ساف» در فلسطین اشغالی و سازمان پیكار اسلامی در عراق، نمونه‏هایی از این گروه‏ها به شمار می‏روند. به همین جهت، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صف اسلام سازشكار (اسلام آمریكایی)از صف اسلام ناب محمدی(ص) كاملاً جدا شده است. از این رو، كشورهای عربی مسلمان برای جلوگیری از ظهور قیام مردمی متأثر از انقلاب اسلامی، تلاش زیادی را برای بهبود بخشیدن به وضع اقتصادی و تظاهر به اسلام آغاز كرده‏اند.


برخی از گروه‏های اسلامی در جهان تسنن و تشیّع به صورت آشكار هراسی از مخالفت با دولت های نامشروع ندارند و به احادیثی كه اطاعت از حاكم اسلامی را در هر شرایط لازم دانسته، چندان توجهی نمی‏كنند، بلكه خواهان استقرار حكومت اسلامی و یا نظام مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در كشورشان شده‏اند.
انقلاب اسلامی، نقشی را كه علما می‏توانند در جهاد در راه خدا، بر عهده بگیرند، به خوبی نشان داده است. همانند انقلاب اسلامی، علمایی كه در خارج از ایران به سر می‏برند و از فعالیت های نهضت اسلامی در مناطق خویش حمایت كرده‏اند، احترام بیشتری كسب نموده‏اند. اكنون جوانان انقلابی برای گرفتن رهنمود، به سوی علما روی آورده‏اند. به علاوه، با علاقه‏مند شدن روز افزون جوانان انقلابی جهت فراگیری علم به طریق سنتی اسلامی، جوانه‏های نسل جدیدی از علمای آینده كه انقلابی‏تر خواهند بود، بتدریج پدیدار گردیده است.

به هر روی، در بیشتر كشورهای اسلامی، دانشجویان و جوانان به عنوان سربازان انقلاب محسوب می‏شوند. شاه ایران، قبل از مرگ اعتراف كرد كه یكی از بزرگترین اشتباهاتش این بود كه اجازه داد، دانشجویان جوان به انقلاب بپیوندند، و این حركتی است كه الان به تأثیر از انقلاب اسلامی، در خارج از ایران پدید آمده و حكام قادر به جلوگیری از آن نیستند. در واقع، امروزه دانشگاه‏ها و مدارس عالی در سرتاسر جهان اسلام، مركز فعالیت های نهضت اسلامی است.



:: مرتبط با: ویژه نامه دهه فجر ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/11/22
زمان : 04:02 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic