۷۲۱۳نوحه‌ حضرت رقیه سلام الله علیها
نظرات |

نوحه‌ حضرت رقیه سلام الله علیها


این اشعار از كتاب "یك ماه خون گرفته،‌هفتاد و دو ستاره" سروده شاعر توانای آستان اهل بیت، جناب آقای غلامرضا سازگار است كه همراه فایل صوتی "سبك نوحه‌خوانی" آن تقدیم می‌گردد، تا مداحان اهل بیت و دوستانی كه قصد نوحه‌خوانی در این ایام عزیز را دارند، از آن بهره‌مند شوند
 
خوش آمدی ای پدر
یار سفر کرده‌ی من از سفر آمده 

خرابه را زینت کنم که پدر آمده ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


تو کعبه ای و من نماز آورم سوی تو 
با اشک خود شویم غبار از گل روی تو ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


قدم قدم به زخم دل نمکم می زدند 
پدر پدر می گفتم و کتکم می زدند ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


جان پدر کبودی صورتم را ببین 
شبیه مادرت  شدم،  قامتم  را ببین‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


نفس درون سینه ام شده تاب و تبم ‏


من بوسه گیرم از گلو تو زلعل لبم ‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


چرا عذار لاله گون بَرِ من آورده‌ای 
محاسن غرقه به خون بَر من آورده‌ای ‏

خوش آمَدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 


ای عمه‌ها و خواهران! دست حق یارتان 
رفتم به همراه پدر، حق نگهدارتان‏

خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏



:: مرتبط با: حضرت رقیه سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/10/26
زمان : 11:01 ق.ظ
۶۷۷۰دختر سه ساله
نظرات |

دختر سه ساله
هنگامى كه امام علیه‏السلام با اهل حرم وداع كرد و اراده میدان فرمود: دختر سه ساله خود را بوسید و آن طفل از شدت تشنگى فریاد بر آورد: «یا ابتاه! العطش!» آن حضرت فرمود: اى دختر كوچك من! صبر كن تا برایت آبى بیاورم.

پس آن حضرت روانه میدان شد و به سوى فرات رفت، در این زمان مردى از سپاه كوفه آمد و گفت: اى حسین! لشكر به خیمه‏ها ریختند.

آن حضرت از فرات بیرون آمد و خود را به سرعت به خیمه‏ها رسانید. آن دختر كوچك به استقبال پدر آمد و گفت: اى پدر مهربان! براى من آب آورده‏اى؟!

امام از شنیدن این سخن، اشك از دیدگانش جارى شد و فرمود: عزیزم! به خدا سوگند كه تحمل تشنگى و بی‌قرارى تو بر من دشوار است؛ پس انگشت خود را در دهان آن طفل گذارد و دست بر پیشانى او كشید و او را تسلى داد؛ و چون امام خواست از خیمه‏ها بیرون رود آن طفل به سوى امام دوید و دامان امام را گرفت، امام فرمود: اى فرزندم! نزد تو خواهم آمد.(284)

از امام باقر علیه‏السلام نقل شده است: امام حسین علیه‏السلام چون هنگام شهادتش رسید دختر بزرگش فاطمه را خواند و نامه‏اى پیچیده به او داد و وصیتى به صورت شفاهى به او فرمود، و على بن الحسین علیه‏السلام به گونه‏اى بیمار بود كه امید بهبودى او را ظاهراً نداشتند و فاطمه آن نوشته را به على بن الحسین تسلیم كرد و پس از او به ما رسید.(285)



:: مرتبط با: حضرت رقیه سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/10/23
زمان : 05:01 ق.ظ
۲۷۳۹ گفتگوی امام سجاد علیه السلام با حسن بصری
نظرات |

 روزی حسن بصری در برابر انبوهی از جمعیت در سرزمین منا مشغول وعظ و سخنرانی بود، امام چهارم از آنجا عبور می‌كرد، وقتی كه منظره این سخنرانی را دید كمی ایستاد و به او فرمود:

گفتگوی امام سجاد علیه السلام با حسن بصری

مقداری سكوت كن.

امام: كردار خودت، بین خود و خدا، طوری هست كه اگر فردا مرگ به سراغ تو آید، از عمل خود راضی باشی؟

حسن بصری: نه.

امام: تصمیم داری كردار كنونی خود را ترك كنی، و كرداری پیش گیری كه برای مرگ مورد پسند باشد؟

حسن بصری كمی سرش را پائین انداخت، سپس سر برداشت و گفت با زبان می‌گویم تصمیم دارم ولی بدون حقیقت.

امام: آیا امید داری كه پیامبری پس از محمد، بیاید «و تو با پیروی او سعادتمند شوی»؟

حسن بصری: نه.

امام: آیا امید داری كه جهان دیگری وجود داشته باشد، كه در آنجا به مسئولیت‌های خود عمل كنی؟

حسن بصری: نه.

امام: آیا كسی را دیده‌ای كه با داشتن كمترین شعور، حال تو را برای خویش بپسندد؟ تو با اعتراف خودت در حالی به سر می‌بری كه از آن راضی نیستی، و تصمیم انتقال از این حال را هم نداری، و به پیامبری دیگر، و جهانی جز این جهان برای عمل، امیدوار نیستی، آن وقت با این وضع اسف انگیز كه خود داری مشغول وعظ و نصیحت دیگرانی؟

منطق نیرومند امام چنان این سخنور زبردست را كوبید، كه دیگر نتوانست چیزی بگوید، همین كه امام از آنها دور شد، حسن بصری پرسید: این كه بود؟

گفتند: این علی بن الحسین علیهماالسلام بود.

حسن بصری: حقاً او از خاندان علم و دانش است.

پس از این رسوائی، دیگر ندیدند كه حسن بصری مردم را موعظه كند.

منبع:

بحارالانوار، ج 10، ص 146 .



:: مرتبط با: حضرت رقیه سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/05/28
زمان : 09:08 ق.ظ
۶۹۰یا حضرت رقیه
نظرات |

هوالمحبوب

رفتیم و ماند نزد شما یادگار ما
جان شما و دخترك گلعذار ما
رفتیم و ماند خاطره اى سخت جانگداز

ز این شهر پر بلا، به دل داغدار ما
ما با رقیه آمده اكنون كه مى رویم

دیگر رقیه اى نبود در كنار ما


۱ ای پدر ای پدر  جان عمه بگو{ حاج احمد واعظی }

۲ان طرف طفل سه ساله{حاج احمد واعظی }

۳ روضه حضرت رقیه{ حاج احمد واعظی}

حاج محمود کریمی

سید مجید بنی فاطمه

حاج حسن خلج



:: مرتبط با: حضرت رقیه سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/04/28
زمان : 05:07 ق.ظ
۵۴۷خاطره ایی از شام
نظرات | ادامه مطلب...

هوالمحبوب

از کوچه های کوتاه و تنگ که می گذری به این در می رسی ..کنار این در دست فروشها بساط پهن کردند ..هرکدوم چیزی می فروشند ولی تنها جنس مشترکی که همشون دارن عروسک هست...
عروسک!!!
اونجا رسمه مردم نذر عروسک می کنن برای دختركِ حسین علیه السلام!
 این درب که می‌بینید درب ورودی به حرم حضرت رقیه هست که پشت این در یک صحن بسیار کوچیک قرار داره.هر روز قبل از اذان صبح زائران ایرانی می اومدن پشت در بسته عزاداری و سینه زنی می کردن تا در رو برای نماز صبح باز کنن.
نمیدونین چه حال و هوایی داشت سینه زنی پشت اون در!
خدا قسمتتون بکنه برید ، توصیف کردنی نیست!.
 ادامه مطلب
یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون



:: مرتبط با: حضرت رقیه سلام الله علیه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1386/04/25
زمان : 12:07 ب.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات