اگر در غدیر بودیم، شهادت می دادیم یا سکوت می کردیم؟
نظرات | ادامه مطلب

تصوّر کنید بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السّلام به مناسبت اربعین حسینی، اعلام شود: «ایشان مسیر نجف به کربلا را پیاده طی خواهند کرد، برای همین از عموم علاقمندان جهت شرکت در این پیاده روی دعوت می گردد» به نظر شما چه اتّفاقی خواهد افتاد؟ امیدوارم باشیم و ببینیم.

کمتر مسلمانی است که جریان غدیر خمّ را اصلا نشنیده باشد، شیعیان هم که به لطف خدا مطّلعند؛ امّا اجازه دهید این بار به گونه ی دیگری بیان کنیم.
ماه های پایانی عمر رسول الله صلی الله علیه و آله است و ایّام حجّ هم از راه رسیده، اعلام می شود که «رسول خدا صلی الله علیه و آله به حجّ خواهند رفت و هر مسلمانی که مایل است می تواند در این سفر، رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراهی کند. به یاد داشته باشید این حجّ، تنها حجّ رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد، ضمناً در این سفر مناسک حجّ نیز توسّط رسول الله صلی الله علیه و آله تعلیم داده خواهد شد.»

مگر کار رسول صلّی الله علیه و آله غیر از این است که آنچه به او گفته شد را به مردم منتقل کند؟ پس این تأکید و تهدید برای چیست؟ در این 23 سالی که از دوران نبوّت و رسالت ایشان گذشته چه بسیار اقدامات تبلیغیِ در شرایط دشوار که توسّط نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله صورت گرفته، چه بسیار جنگهایی که ایشان پشت سر گذاشته، چه مطلبی را پیامبر صلّی الله علیه و آله باید به مردم برساند که تأکید و تهدید می طلبد؟

ملاحظه می فرمایید که جمعیّت فراوانی همراه ایشان شدند و در خدمت ایشان حضور داشتند، همین افراد، رویدادها را پس از بازگشت به اطّلاع دیگران هم رساندند. از لحظ شروع سفر تا پایان آن اتّفاقات مختلفی روی داده که بسیاری از آنها در تاریخ ثبت شده است.

یکی از مهمترین آنها، موضوع معرّفی رسمی جانشین رسول الله صلّی الله علیه و آله در غدیر خمّ می باشد.1 تا اینجا را همه می دانیم لکن اشاره ای گذرا به دو آیه ای که در مقطع زمانی غدیر نازل شده است:

آیه 67 سوره مائده: «یا أَیّ هَا الرَّس ول بَلِّغْ ما أ نْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَ اللَّه یَعْصِم كَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرینَ ؛ ای رسول، آنچه از ربّ تو بر تو نازل شده را تبلیغ کن و اگر انجام ندهی (تبلیغ نکنی)، رسالت ربّ را تبلیغ نکرده ای...»



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/8
زمان : 09:15 ق.ظ
قصه یار دیرین علی علیه السلام و جوان ایرانی
نظرات | ادامه مطلب

حذَیفه ی بزرگ، این یار خاصّ حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام، عصازنان به مسجد جامع شهر مدائن نزدیک می شد که صدای قاصدی توجهش را جلب کرد. نامه مهمی از طرف آن حضرت به مدائن رسیده بود. حذیفه نامه آن حضرت را گشود.
حجة السلام سید محمدحسن لواسانی - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

«از بنده خدا، علی امیرالمؤمنین به حذیفه یمانی. سلام خدا بر تو. امّا بعد، من تو را بر حکومت مدائن که از سوی خلیفه پیشین به عهده داشتی، ابقا نمودم. تقوا الهی پیشه کن و با مردم با رأفت و مهربانی رفتار نما. همه مردم را هم جمع کن و نامه دیگر مرا هم برای آن ها بخوان.»
مسجد شهر، لبالب جمعیت بود. حذیفه ی سال خورده، وارد مسجد شد. مردم برای نماز و خطابه او، سر از پا نمی شناختند. سالیان درازی بود که، طعم عدالت را نچشیده بودند. برای همین، حضور حذیفه، غنیمت بزرگی بود. اما شاید کمتر کسی می دانست که حذیفه، در تدفین شبانه دختر مظلوم پیامبر صلی الله علیه و آله هم حاضر بوده است! حق هم داشتند. اخبار زیادی از مدینه به این شهر بزرگ نرسیده بود!
نماز به پایان رسید و حذیفه بر فراز منبر رفت و دستور داد فردی نامه ی امیرالمؤمنین علیه السلام را، برای مردم بخواند.
«_ بسم الله الرحمن الرحیم. از بنده ی خدا علی امیرالمؤمنین، به مردمی که نامه ام به آن ها می رسد. سلام بر شما. شکر خدائی را که جز او نیست و سلام بر پیامبر رحمت که به دیدار الهی شتافت. بعد از او مردم، دو نفر را که می پسندیدند بر خلافت نشاندند. آن دو مدتی خلافت کردند. و بعد از آنها عثمان، خلیفه شد ولی بعد از ظلم بسیاری که به مردم رفت توسط آنها کشته شد و مردم، مرا برای خلیفه بودن، اجبار کردند. دنیائی که در عین سزاواری، بی نهایت از آن نفرت داشتم. اما مردم برای این کار آنقدر عجله داشتند و آنقدر درب خانه ام جمع شدند که نزدیک بود فرزندانم زیر دست و پا له شوند. اما حذیفه همچنان والی و بزرگ شماست و من، به درستی او امیدوارم. خداوند علی را هم در مسیر تقوا حفظ کند. والسلام.»
حذیفه شروع به سخن نمود: خدا را شکر که خداوند مسیر رحمتش را به سمت بندگان گشود و خلافت، به امیر المؤمنینِ واقعی رسید!...
جوانی از بین جمعیت برخواست و صدایش را بلند کرد. آخر، این مدائن، کوفه و مدینه نبود که صدائی از احدی بلند نشود! این جا ایران بود. سرزمین مردان حق جوی پارسی!
جوان پرسید:
_ یا حذیفه. اندکی صبر کن. سؤالی دارم.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/8
زمان : 09:13 ق.ظ
رمزگشانی امام هادی علیه السلام از راز روزهای هفته
نظرات | ادامه مطلب

در میان مردم احادیثی از رسول خدا صلی الله و علیه وآله خوانده می شد که گاه معنای درست آن را نمی دانستند. خوشوقتی ما از این است که شخصی درباره یکی از آن احادیث از امام هادی علیه السلام سوال کرد و باعث بازشدن دریچه  ای از علم الهی بر روی ما شد.

در زمان ائمه اطهار علیهم السلام در میان مردم احادیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خوانده می شد که گاه مردم معنای درست آن را نمی دانستند.

یکی از این احادیث درباره روزهای هفته و دشمنی کردن با آن بود. خوش وقتی ما از این است که شخصی درباره آن حدیث از امام هادی علیه السلام سوال کرد و به این سبب باعث باز شدن دریچه  ای از علم الهی بر روی ما شد. در اینجا می  خواهیم در این باره سخن بگوییم و ضمناً جریان جالبی از علاقه شیعیان به اهل بیت علیهم السلام را حتی در هنگام خطر نقل  کنیم.

به دنبال امام خود برای نجات از شبهات حتی در دل دشمن

نوه امام رضا و فرزند حضرت جواد یعنی حضرت علی بن محمد النقی علیهم السلام ملقب به «هادی» می  باشند. یکی از حاکمان زمان ایشان متوکل عباسی، فردی بسیار کینه  توز و سختگیر علیه شیعیان و ائمه اطهار علیهم السلام بود. متوکل، امام هادی علیه السلام را در جایی حبس کرده بود و شخصی به نام "صقر" از شیعیان آن حضرت، جویای احوال آن حضرت بود. صقر خود را به محل حبس امام علیه السلام رساند و به روشی که معلوم نشود از شیعیان آن حضرت است، به دنبال ملاقات با ایشان بود که سرانجام به شیوه جالبی موفق شد. مأمور ارشد آن مکان هم از شیعیانی بود که عقیده خود را پنهان می  کرد اما منظور صقر را فهمید و او را به سوی حضرت هادی علیه السلام راهنمایی کرد. ملاقات او با امام علیه السلام به خاطر رعایت مسائل امنیتی کوتاه بود و او ضمن جویا شدن احوال حضرت، از ایشان سوالی نیز پرسید که این، موضوع نوشته ماست.

روزها، کنایه از امامان است

شیخ صدوق (ره) با سند خود از "صقر بن ابی دلف کرخی" نقل می  کند که گفت: متوکل، چون آقای ما امام هادی علیه  السلام را برد، آمدم که از خبرش جویا شوم، رازقی که دربان متوکل بود مرا دید، دستور داد تا نزدش بروم، نزد او رفتم، گفت: صقر! چکار داری؟ گفتم: جناب استاد! خیر است. گفت: بنشین، [نشستم،] و فکر این سؤال او، و سؤالهای آینده اش مرا آشفته کرد، با خود گفتم: اشتباه کردم که آمدم. اشاره کرد و مردم را از خود دور کرد، پس به من گفت: چکار داری؟ و برای چه آمده  ای؟
گفتم: برای کار خیری گفت: شاید می خواهی از مولایت خبر بگیری؟
گفتم: کدام مولا؟ مولای من امیر است.
گفت: آرام باش، مولای تو حق است، من نیز مذهب تو را دارم.
گفتم: الحمدلله! گفت: آیا می  خواهی او را ببینی؟
گفتم آری.
گفت: بنشین تا رئیس پیکها از نزدش بیرون آید.

اهل بیت علیهم  السلام گاه در شرایط سختی مثل زندان و حبس و تبعید و حصر و جنگ می  زیسته  اند. در آن شرایط شیعیان نیز از جانب حکومتهای وقت تحت فشارهای شدید قرار داشته  اند و گاه امکان ملاقات با امام عصر خویش را پیدا نمی  کردند و یا اینکه در راه رسیدن به محل امام مجبور به حفظ مراقبتهای بسیار می  شدند تا جانشان در امان بماند



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/7
زمان : 09:58 ق.ظ
راه میان‌بری به بهشت
نظرات | ادامه مطلب

قران، از زبان برخی از  اهل بهشت، خانواده‌داری و شفقت نسبت به اهل خانواده را عامل ورودشان به بهشت می‌داند.

کلید رهیابی به بهشت از منظر آیات قرآن کریم چند چیز است:
 1. ایمان و عمل صالح
 2. تقوا
3. پاکی
4. شفقت نسبت به خانواده
و اینک تفصیل هر یک.
1. ایمان و عمل صالح
خداوند در تعدادی از آیات قرآن از جمله: بقره/82، اعراف/42، مریم/60 و هود/23، شرط ورود به بهشت را ایمان و عمل صالح دانسته است.
اما در آیه 23 سوره هود، در کنار ایمان و عمل صالح از «اخبات» نیز سخن رفته است. چنانکه می‌فرماید: إِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتوا إِلى رَبِّهِمْ أولئِكَ أَصْحاب الْجَنَّةِ همْ فیها خالِدون (هود/23)
واژه ى «أخبتوا» از «خَبت» گرفته شده، كه هم به معناى تسلیم و خضوع آمده و هم به معناى آرامش و اطمینان بكار رفته است.(1)

قرآن کریم، یکی دیگر از عوامل ورود بهشتیان به بهشت عدن الهی را مهرورزی، دغدغه، حس مسئولیت پذیری و در یک کلام دلسوزی آنان نسبت به کسان و خویشان نزدیکشان می‌داند.


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/6
زمان : 09:09 ق.ظ
روزی که به سمت تو می آید
نظرات | ادامه مطلب

پول، کار، خدا ...

به دنبال تقویم می گردید. آن را پیدا می کنید. به سرعت روزی که در آن هستیم را پیدا می کنید و متوجه می شوید که تا آخر ماه تقریبا دو هفته مانده است. بعد دو دستی بر سر خود می زنید و به یاد مانده حساب خود می افتید که به زور تا یک هفته مخارج شما را پاسخ می دهد.

این روزها دغدغه ی بسیاری از مردم مسائل اقتصادی آن هاست. به طوریکه کمتر کسی پیدا می شود که پول و خرج و قسط و مدیریت آن ها تا انتهای ماه جزو فکر های روزانه اش نباشد .
در سال های اخیر هزینه های روزانه ی زندگی افزایش پیدا کرده و فشار اقتصادی اقشار متوسط و ضعیف را هدف گرفته است.هم زمان با افزایش قیمت ها شاهد ثابت ماندن نرخ بیکاری در کشور هستیم. با توجه به گزارش مرکز آمار ایران در پاییز سال 93، نرخ بیکاری نسبت به گذشته همچنان ثابت مانده است.

خدایا، اصلا منو می بینی؟!

در این شرایط، موضوع رزق و روزی یکی از دغدغه های جدی ذهن مردم است. شاید بسیاری نمی توانند کاهش و افزایش درآمد خود را مطابق عدالت الهی بدانند. تفاوت در سطوح مالی را بی توجهی خدا می دانند و شاید عده ای با مشاهده ی افراد بالادست خود شکایت های جدی به درگاه خدا می برند و خدایی ناکرده دل از محبت خدا قطع می کنند.
نکته بسیار مهم این است که، نسل بشر نباید اشتباهات مدیریتی، ضعف های تصمیم گیری و یا هر علت دیگر که این شرایط سخت اجتماعی را ساخته است، نتیجه ی کار کسی جز خودمان بدانیم.
البته مقایسه بین خود و دیگران هم علت دیگر این افکار است و از سوی دیگر وجود فشارهای مالی این مقایسه ها را تشدید می کند و سوالات ما را متعدد و متنوع خواهد کرد.

چه کنیم؟

دکتری را در نظر بگیرید که برای ناهار بیماری چلوکباب در نظر می گیرد و برای دیگری یک لیوان شیر! جاهل و نادان کسی است که این تفاوت را دلیل بی مهری پزشک بداند. در حالیکه نظر طبیب تماما خیر و نفع بیمار است، در عین آن که با دیگری تفاوت دارد



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/5
زمان : 09:13 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic