مومن آل فرعون در جمع یاران کربلایی سالار شهیدان
نظرات | ادامه مطلب

یکی از صدیقان دوران قدیم شخصی است که قرآن از او به عنوان "مومنی از آل فرعون" یاد کرده است. او سرگذشت جالب و آموزنده ای دارد که با زندگی یکی از اصحاب امام حسین علیه السلام و یکی از شهیدان کربلاء یعنی "زهیر بن قین" پیوند خورده است. در اینجا می خواهیم به ذکر شباهت میان زهیر بن قین با مومن آل فرعون بپردازیم.

سه شهید صدیق

صدیق از ماده "صدق" و به معنای بسیار راستگو است و صدیق کسی است که به بالاترین وجهی حرفش و عملش با هم تناسب دارد. حضرت ادریس و بانو مریم علیهماالسلام از کسانی هستند که قرآن برایشان نام "صدیق" را به کار برده است. با این حال افراد صدیق دیگری نیز در طول تاریخ وجود داشته اند.
از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقول است: «صدیقها سه نفرند: علی بن ابی طالب، حبیب نجار و مومن آل فرعون.»(1)
درباره شخصیت و ویژگیهای مولا امیرالمومنین علیه السلام سخن فراوان است که مناسب است در نوشته های دیگر به آن پرداخته شود. حبیب نجار هم همان کسی است که به رسولان ایمان آورد و همانطور که در سوره یاسین آمده، مردم ناباور دوران خود را به ایمان سفارش کرد و در این راه کشته شد. حبیب نجار به مومن صاحب یاسین (یا مومن آل یاسین) نیز شهرت دارد.
سومین نفر از این جمع، مومن آل فرعون است که زندگی او با زندگی جناب زهیر بن قین، از یاران امام حسین علیه السلام در کربلا شباهت دارد.

مومن آل فرعون که بود؟

آیا می دانید که خدا او را از چه چیز محافظت کرد؟ از اینکه در دینش دچار خرابی شود. به عبارت دیگر او با ایمان کامل از دنیا رفت و کارهای فرعونیان هیچ لطمه ای به ایمانش نزد

قرآن نامی از او نبرده است اما فرموده که از آل فرعون بوده ولی به موسی علیه السلام ایمان آورده بود، اما شرایط حکومت فرعون آن قدر رعب آور بوده که او نمی توانست درباره ایمان خودش با مردم سخنی بگوید. در روایات او را با نام "حزقیل" معرفی کرده اند. جالب و مهم آنکه از آل فرعون بوده و از نسل بنی اسرائیل نبوده، با این حال وقتی به حقانیت حضرت موسی علیه السلام پی برد به او ایمان آورد.
او همچنان با ایمان پنهانی خود زندگی می کرد تا اینکه فرعون و هامان و قارون که نمی خواستند به موسی علیه السلام ایمان بیاورند نقشه کشیدند که فرزندان ذکور بنی اسرائیل را بکشند. فرعون گفت: بگذارید موسی را بکشم که دارد در دین شما خرابکاری می کند!
در اینجا بود که او سکوت خود را شکست. گفته های این شخص مومن را قرآن در حدود سه صفحه بازگو کرده است.(2) از این جمله ها ایمان او معلوم شد و دیگر امکان نداشت که ایمان خود را کتمان کند.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/26
زمان : 08:14 ق.ظ
ریشه یابی انحرافات عصر عاشورا در عصر جاهلیت
نظرات | ادامه مطلب

کار امت پیامبر صلی الله علیه و آله به جایی رسید که نوه کسانی که در جنگ بدر، به دست امیرالمؤمنین علیه السلام و حمزه و بقیه سرداران اسلام، به درک واصل شده بودند، به عنوان خلیفه مسلمین، جای پیغمبر خدا نشست و سر جگر گوشه پیغمبر صلی الله علیه و آله را جلوی خود گذاشت و با چوب خیزران به لب و دندان او زد و گفت: لیت اشیاخی ببدر شهدوا، جزع الخزرج من وقع الاسل-1-


یعنی کشته های ما در جنگ بدر بلند شوند، ببینند که ما با کشنده هاشان چه کار کردیم! پسر پیغمبر را به عنوان خارجی یعنی خروج کننده بر امام عادل -که آن امام عادل، یزیدبن معاویه بود!- معرفی کردند و هر چه دلشان خواست انجام دادند و گفتند و مردم هم باور کردند و ساکت ماندند! باید دید بر سر جامعه اسلامی چه آمده است که اینگونه همه چیز زیر و رو می شود.

قرآن كریم یك اصل كلى دارد و آن این است كه همه چیز به مشیت الهى است، هیچ چیزى در عالم واقع نمى شود مگر به مشیت الهى -2-. اما سوال اینجاست که این مشیت و خواست الهى چه قانون و ضابطه ای دارد؟ مسلما حکمت الهی ایجاب می کند که اراده و مشیت خداوند بی دلیل و گزاف به هیچ امری تعلق نگیرد ولی آیا آن قوانین و ضوابط برای ما قابل فهم است؟ پاسخ این است که بله. خود قرآن در آیاتی دیگر برخی از سنن و قوانین مشیت الهی را توضیح داده است. خداوند متعال در سوره رعد می فرماید: انَّ اللَّهَ لایغَیِّر ما بِقَوْمٍ حَتّى یغَیِّروا ما بِانْفسِهِمْ،-3-  یعنی خداوند نعمتى را كه بر قومى عنایت مى فرماید از آنها نمى گیرد مگر آنكه قبلًا مردم خودشان را عوض كرده باشند یعنى خودشان را از قابلیت و صلاحیت این نعمت انداخته باشند، آن وقت است كه خدا نعمتش را سلب مى كند؛ بنابراین اینكه گفته می شود هر چیزى به مشیت الهى است بدین معنی نیست كه "هیچ چیزى شرط هیچ چیزى نیست"! خداوندی  كه همه چیز به مشیت و خواست و اراده او محقق میشود، براى عالم، قانون و قاعده قرار داده است. نظام حاکم بر جهان را، نظام اسباب و مسبَّبات و شرط و مشروط قرار داده است.

سرآغاز همه ی این انحرافات، خواص بودند یعنی كسانی كه به خاطر امتیازاتی همانند سبقت در پذیرش اسلام، هجرت قبل از فتح مكه، شركت در جنگ های صدر اسلام مانند بدر و ا حد، قرابت با پیامبر خدا و امثال آن در میان جامعة اسلامی نفوذ داشتند

با این مقدمه معنای آیه اکمال دین-4- مشخص می شود. خداوند در این آیه می فرماید: امروز روزی است که نعمت اسلام را بر شما تمام کردیم ولی توجه داشته باشید که از خارج و بیرون یعنی از ناحیه دشمنى كافران، دیگر اسلام آسیبى نمى پذیرد، از آنها بیم و نگرانى نداشته باشید، فلا تخشوهم. اما از چه چیزی باید نگران باشید؟ از ناحیه من، واخشونِ. یعنى چه از ناحیه من؟ یعنی از ناحیه مشیت من. همان مشیت ضابطه مندی که در سوره رعد آمده است: من هرگز نعمتى را از مردمى سلب نمى كنم مگر اینكه آن مردم خودشان عوض شده و تغییر كرده باشند، پس اى مسلمین! بعد از این هر آسیبى كه به جامعه اسلامى برسد از داخل جامعه اسلامى مى رسد نه از بیرون. دشمن بیرون هم به كمك داخل است که می تواند به اسلام ضربه بزند. پس از من بترسید زیرا اگر اخلاق و روحیات و معنویات و ملكات و اعمال شما عوض بشود، من هم به حكم سنت و قانون مشیّت خود، نعمت دین و اسلام را از شما خواهم گرفت زیرا این شما هستید که خودتان را از قابلیت و صلاحیت این نعمت ساقط کرده و محروم نموده اید.




:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/25
زمان : 08:17 ق.ظ
قصه ِلبِ تشنه ات، به «زهیر» هم رسید!
نظرات | ادامه مطلب

داشتم از مکه بیرون می رفتم که یار قدیمی ام «زهیر» را دیدم. هم دیگر را در آغوش کشیدیم و خوشحال تر شدم وقتی فهمیدم مقصد او هم کوفه است! و الان، مدتی است که هم راهِ  عیالات و خویشان او، صحرا و کوه را پشت سر گذاشته ایم.

زهیر صدایم زد:
عبدالله! حواست کجاست باباجان! آن سیاهی را نزدیک کوه می بینی؟ مدّتی است همراه ما دارد می آید. نگرانم که قصد عیالات و آذوقه ی ما را کرده باشد!
به خودم آمدم. راست می گفت، در دل این صحرا به هر سیاهی ای نباید اعتماد کرد. گفتم: «جناب زهیر! من می روم سر و گوشی آب بدهم و برگردم.»
...
خدای من! این که کاروانِ «پسر فاطمه» است! حسین، وسط این صحرا چه می خواهد؟ آن هم با این همه بانوی سیاه پوش و بچه های خردسال! زودتر بروم، زهیر را خبر کنم که از شنیدنش خوشحال می- شود!
به سرعت بازگشتم و جریان را گفتم. اما بر خلاف انتظار، زهیر خشکش زد.
- حسین بن فاطمه؟!
- آری حسین بن فاطمه. خوشحال نشدی؟
دستش را روی سرش گذاشت و گفت: «مگر خبر نداشتی که حسین با یزید بیعت نکرده و با خانواده- اش خروج کرده است؟ حتم دارم که این کاروان، به کام مرگ می رود. برخیز! برخیز زودتر حرکت کنیم تا ما را ندیده اند!»
شروع به حرکت کردیم. ناباورانه از زهیر پرسیدم: «ولی من فکر می کردم که تو بیش از اینها از دیدن حسین خوشحال شوی!»
زهیر، با این که سخنوری موقّر و زبردست بود امّا بلافاصله با دست پاچگی جواب داد:

قبل از اینکه دست زهیر به خیمه برسد؛ خود امام، با لبخند پیامبری اش بیرون آمد و «نگاهی» به او کرد. گفتم کار زهیر تمام شد! این «نگاهِ حسین»، خیلی ها را مستأصل و گرفتار کرده بود. این نگاه، دل و دست و پای خیلی ها را سست کرده بود

«ببین عبدالله! کوفی ها خیلی قولها دادند. امّا من، نه نامه ای برای حسین فرستادم نه تا اکنون، از او دعوتی کرده ام و نه به او وعده ای داده ام. بگو کاروان سریع تر حرکت کند تا چشم در چشم حسین نشویم!»



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/23
زمان : 08:29 ق.ظ
چرا عزاداری؟ کدام هیئت؟
نظرات | ادامه مطلب

هر سال با آمدن ماه محرّم الحرام،خود را برای شرکت در مجالس عزای امام حسین علیه السّلام، آماده می کنیم. ممکن است برخی با این سؤال مواجه شوند که اساساً عزاداری برای چیست؟ 

هنگامی که انسان با شخصی یا چیزی ارتباط داشته باشد سپس آن را از دست بدهد غمگین می شود این ناراحتی با توجّه به ارزشِ آن از دست رفته، دارای مراتب است؛ به عنوان نمونه اگر فردی لباسی داشته باشد و آن را گم کند، ناراحت می شود؛ همین فرد اگر خودرویی داشته باشد که دزدیده شود، حتماً بیشتر ناراحت می شود؛ حال اگر عزیزی از اطرافیان خود را از دست دهد، قطعاً ناراحتی و اندوه آن بیشتر خواهد بود. به سبب ارتباط بسیار مستحکم نفس با بدن، حالاتی که برای نفس پدید می آید، در بدن او هم جلوه می کند غم زیاد که عارض بر نفس می شود، به صورت گریه در بدن انسان، متجلّی می شود. اکنون ملاحظه بفرمایید در خصوص از دست دادن عزیزی، چون افراد مختلفی با او در ارتباط بودند و انسی برقرار بود، غم و اندوه حاصل از این مصیبت به صورت عزاداری در می آید.

بنابراین عزاداری به صورت طبیعی در میان انسان ها هنگام بروز غم و اندوه شدید، وجود دارد گرچه نوع و مدل این عزاداری در جوامع مختلف، متفاوت می باشد. در اینجا نکته ای هست که اشاره می کنیم : هنگام از دست دادن عزیزی، غم بر ما مسلّط شده به گریه می افتیم، این غم و در ادامه گریه برای کیست؟ آیا ما برای آن مرحوم گریه می کنیم یا برای خودمان که آن مرحوم را از دست دادیم و گرفتار فراق او شدیم؟ البته ممکن است بفرمایید مورد با مورد، تفاوت می کند.
امّا درباره عزاداری برای اولیای الهی مخصوصاً آنها که دارای مقام عصمت هستند، مطلب روشن است. گاهی گفته می شود ایشان با گذر از این مرحله از نظام هستی به مرحل بسیار نزدیکی به مبدأ متعالی (کمال نهایی که قرب الهی است) رسیدند و  این وصال به حقّ که ناراحتی ندارد چرا گریه؟ چرا عزاداری؟

عزاداری ما نباید خارج از چهارچوب شریعت باشد، این سخن که آقا چرا شما در دستگاه امام حسین اشکال می کنی و ایراد می گیری، سخنی باطل و مخالف هدف متعالی سیّدالشّهداء می باشد. اگر هدف امام از این نهضت، حفظ دین و تربیت دینی جامع انسانی باشد، نحوه برگزاری جلسات ما باید مناسب با این هدف باشد

در تبیین این مسئله باید گفت ولیّ خدا از سویی مرتبط به مبدأ متعالی است (ساحت ملکوتی) و از طرفی مردم با ولیّ خدا در ارتباطند (ساحت ملکی) اگر ما در سوگ ولیّ خدا می نشینیم به دلیل محروم شدن جامع انسانی از حضور ولیّ خدا می باشد، در مورد سالار شهیدان حسین بن علی علیهما السّلام، علاوه بر محرومیّت جامع بشری از حضور ایشان، مظلومیّت امام و نحو برخورد دستگاه حاکم با ایشان هم در برگزاری مجالس عزا، مؤثّر بوده است.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/22
زمان : 08:32 ق.ظ
خانم همسایه، شوهرخوبی دارد!
نظرات | ادامه مطلب

تصورات افسانه ای از خوشبختی در زندگی 

خوشبختی در زندگی زناشویی خواسته همه انسانهاست و هیچ زن و مردی جز به نیت خوشبخت شدن پا در وادی ازدواج نمی گذارد. اما همه به این سر منزل نمی رسند. چرا؟ یکی از دلایل آن، داشتن تصورات افسانه ای از خوشبختی است. 

آیا شما آدم خوشبختی هستید؟ اصلاً خوشبختی یعنی چه؟ لطفاً چند لحظه به این سؤال فکر کنید. به نظر شما در فرایند بلند مدت زندگی زناشویی که توالی منظم سختی و آسایش همراه دائمی آن است، چگونه می توان خوشبخت شد و خوشبخت ماند؟ با تلاش؟ درست است. با آگاهی؟ این هم درست است.
واقعاً اگر برای خوشبختی تلاش نکنیم و یا آگاهی مان از آن کم باشد، هیچگاه روی خوشبختی را نخواهیم دید. پس اگر بخواهیم حاصل جمع این دو عامل را در یک جمله خلاصه کنیم می توانیم بگوییم یکی از عوامل مؤثر در خوشبختی تلاش برای آگاهی است. آگاهی از چه؟ قبل از هر چیز آگاهی از باورهای صحیح درباره آن، چرا که باورها تعیین کننده رفتارها و اهداف رفتاری ما هستند. گذشته از این جایگزین کردن باورهای درست با باورهای قالبی مسیر درستی را برای حرکت به سوی خوشبختی و دستیابی به آن به ما نشان می دهد. در ادامه به هشت مورد از افسانه ها و واقعیتهای خوشبختی در زندگی مشترک اشاره می کنم:

افسانه 1: خوشبخت شدن در زندگی مشترک به سرنوشت آدم بستگی دارد

واقعیت 1: همسران خوشبخت از دوران قبل از ازدواج، زمینه های خوشبختی آتی خود را فراهم می کنند. آنها از زمان مجردی سعی می کنند با کسب آگاهی و مهارتهای لازم، زمینه یک ازدواج عاقلانه، صحیح و پایدار را برای خود فراهم نموده و برای ایجاد یک زندگی زناشویی شاد و باثبات آمادگی کسب کنند.

افسانه 2: برای خوشبخت شدن یکی باید همیشه «من» باشد و یکی «نیم من»

خوشبختی مستلزم اعتماد است و اعتماد وقتی میسر می شود که زوجین با هم صادق باشند و مسائل مهم را از هم پنهان نکنند

واقعیت2: برای رسیدن به خوشبختی هر دو طرف باید نسبت به هم گذشت داشته باشند. این که یکی از زوجین دائم اصطلاحاً گذشت کند و دیگری دائم بتازاند، دیگر نه اسمش گذشت است و نه خوشبختی. همسران خوشبخت به جای دویدن به دنبال «من این را می گویم، تو بگو چشم» به دنبال مذاکره کردن در مورد مسائل گوناگون شان هستند. اصولاً آدمهای اهل مذاکره میانه ای با تحکم ندارند، در عوض سعی می کنند با در نظر گرفتن منافع مشترکشان، با هم کنار بیایند. به عبارت دیگر آنها در مسائل مختلف شان به معادلات برد-برد فکر می کنند نه نامعادله ی برد-باختِ «من» و «نیم من».

افسانه 3: خوشبختی مستلزم تفاهم است و تفاهم یعنی «همسر ذلیلی»



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/21
زمان : 08:45 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات