رقیه سلام الله علیها در منابع تاریخی
نظرات | ادامه مطلب

حضرت رقیه

روضه حضرت رقیه علیهاالسلام با صدای سید مهدی میرداماد

 

آنچه امروز دباره رقیه سلام الله علیها؛ شهرت دارد و نقل می شود این است که او از دختران امام حسین علیه السلام است. در کربلا همراه کاروان بوده و همراه قافله به شام می رود. شبی در خرابه شام، خواب پدر را دیده و بهانه او را می گیرد. به دستور یزید رأس مطهر را درون طشتی گذاشته و برای او می برند. این دختر سه ساله، وقتی روپوش را کنار می زند ابتدا با پدر نجوا می کند و بعد با در آغوش کشیدن او، برای همیشه آرام می شود.

اما آنچه در منابع فعلی(1) وجود دارد به ترتیب قدمت زمانی به شرح زیر است:

 

1. لباب الأنساب

نسب شناس معروف قرن ششم ، ابن فُندُق بیهقى (م 565 ق) در لباب الأنساب در بیان فرزندانى كه از نسل این امام علیه السلام باقى مانده اند ، مى نویسد:

از فرزندان امام حسین علیه السلام ، جز زین العابدین علیه السلام ، فاطمه ، سَكینه و رُقیّه ، باقى نماند. ولَم یَبقَ مِن أولادِهِ إلّا زَینُ العابِدینَ علیه السلام ، وفاطِمَةُ وسُكَینَةُ ورُقَیَّةُ (2)

 

2. الملهوف (که به لُهُوف مشهور است)

گزارش دیگرى كه به نام رقیّه اشاره دارد، آن است كه در برخى نسخه هاى كتاب الملهوف ، آمده است كه امام حسین علیه السلام در وداع با اهل بیت خود ، فرمود :

یا اُختاه! یا اُمَّ كُلثوم! وأنتِ یا زَینَبُ! وأنتِ یا رُقَیَّةُ ! وأنتِ یا فاطِمَةُ ! وأنتِ یا رَبابُ! اُنظُرنَ إذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقُقنَ عَلَىَّ جَیباً ، ولا تَخمِشنَ عَلَىَّ وَجهاً ، ولا تَقُلنَ عَلَىَّ هَجراً .(3)

خواهرم ، اى امّ كلثوم ! و تو اى زینب ! و تو اى رُقَیّه ! و تو اى فاطمه ! و تو اى رَباب! توجّه كنید كه هرگاه من كشته شدم ، براى من گریبان چاك مكنید و صورت ، خراش ندهید و حرف نامربوط مگویید .

مولاى ما امام حسین علیه السلام ، دخترى سه ساله داشت سرِ شریف امام علیه السلام را كه با دستمالى دیبقى پوشیده بود ، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند . دختر امام علیه السلام گفت : این سرِ كیست؟ گفتند : سرِ پدرت است . آن را از طَبَق برداشت و درآغوش گرفت و مى گفت : «پدر جان! چه كسى تو را با خونت خضاب كرد؟....

آنگاه ، دهانش را بر دهان شریف امام علیه السلام گذاشت و گریه سختى كرد تا از هوش رفت . وقتى تكانش دادند ، دیدند كه روحش از دنیا ، جدا شده است

در باره این گزارش مى توان گفت :

اوّلاً ، در بسیارى از نسخه هاى كتاب الملهوف ، این متن وجود ندارد .

ثانیا ، در این گزارش ، به این كه رقیّه دختر امام علیه السلام است ، اشاره اى نشده است .

ثالثا ، احتمالاً آن كه در این گزارش به این نام خطاب شده، رقیّه دختر امام على علیه السلام و همسر مسلم بن عقیل است؛(4) زیرا فرزندان مُسلم ، همراه امام علیه السلام بودند و به احتمال قوى ، همسر وى نیز در كاروان كربلا ، حضور داشته است.(5)

 

3. کامل بهایی

كامل بهایى ، كتابى فارسى ، نوشته عماد الدین طبرى(6) است. متن نوشتار او این است :

در حاویه(7) آمد كه زنان خاندان نبوّت ، در حالت اسیرى ، حال مردان كه در كربلا شهید شده بودند ، بر پسران و دختران ایشان ، پوشیده مى داشتند و هر كودكى را وعده ها مى دادند كه : پدر تو به فلان سفر رفته است [و] باز مى آید. تا ایشان را به خانه یزید آوردند . دختركى بود چهارساله .

حضرت رقیه علیها سلام

 شبى از خواب ، بیدار شد و گفت : «پدر من حسین كجاست ؟ این ساعت ، او را به خواب دیدم سخت پریشان!» . زنان و كودكان ، جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید ، خفته بود . از خواب ، بیدار شد و حال ، تفحّص كرد . خبر بردند كه حال ، چنین است . آن لعین ، در حال گفت كه بروند و سر پدر او را بیاورند و در كنار او نهند . مَلاعین ، سر بیاورد و در كنار آن دختر چهارساله نهاد . پرسید : «این چیست؟» . مَلاعین گفت : سرِ پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز ، جان به حق ، تسلیم كرد.(8)

 

4. روضة الشهداء



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/09/6
زمان : 08:31 ق.ظ
رقیه ی حسین علیهماالسلام
نظرات | ادامه مطلب

حضرت رقیه


حضرت رقیه علیهاالسلام جلوه دیگری از شکوه و عظمت حماسه عاشوراست و حضور این کودک خردسال در متن نهضت سرخ حسینی، بی تردید امری مهم و قابل توجه می باشد، چنانکه هر یک از کسانی که در آن واقعه عظیم حضور داشته اند، حامل پیامی شگرف بوده‌اند.

رقیه علیهاالسلام دلیلی آشکار بر حقانیت قیام امام حسین علیه السلام و مظلومیت عترت پاک پیامبر صلی الله علیه و آله بوده که اوج توحّش و سنگدلی سیاهکارانی که داعیه جانشینی رسول خدا را سر دادند، برای همیشه تاریخ اثبات می کند.

نوشتار حاضر سیری است در زندگانی کوتاه اما پرشکوه این بانوی خردسال.

 

رقیه ی حسین علیهماالسلام

پدر بزرگوار حضرت رقیّه علیهاالسلام، سالار شهیدان حضرت امام حسین بن على علیه السلام و مادر ایشان مطابق بعضى از نقلها «ام اسحاق» می باشد كه زنی صاحب فضیلت و همسر امام حسن مجتبی علیه السلام بوده که طبق وصیت آن حضرت پس از شهادتشان به عقد امام حسین علیه السلام در آمدند. (1)

سن مبارك حضرت رقیه علیهاالسلام هنگام شهادت، طبق پاره اى از روایات سه سال و مطابق پاره اى دیگر چهار سال بود. برخى نیز پنج سال و هفت سال نقل كرده اند. (2)

نام رقیه علیهاالسلام در بعضی کتب‏ تاریخیِ مستند و مشهور همچون کتاب شریف «لهوف» سید بن طاووس و «معالی السبطین» علامه حائری و «مقتل الحسین» ابن ابی مخنف ذکر شده است چنانکه مرحوم شیخ علی فلسفی در کتاب «حضرت رقیه علیهاالسلام» می گوید در بیش از بیست کتاب، نام ایشان را رقیه دیده است

نام رقیه علیهاالسلام

کلمه ی رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.(3) نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله ‏علیه ‏و آله بود و پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام‏های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.

نام رقیه علیهاالسلام در بعضی کتب‏ تاریخیِ مستند و مشهور همچون کتاب شریف «لهوف» سید بن طاووس(4) و «معالی السبطین» علامه حائری (5) و «مقتل الحسین» ابن ابی مخنف (6) ذکر شده است چنانکه مرحوم شیخ علی فلسفی در کتاب «حضرت رقیه علیهاالسلام» می گوید در بیش از بیست کتاب، نام ایشان را رقیه دیده است.

ولی در برخی دیگر از کتب تاریخی نامی از ایشان برده نشده است که این امر همچون دیگر پدیده های تاریخی به علل متعددی می تواند باشد، همچون کمبود امکانات نگارشی، کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویدادها، فشار حکومت بر سیره نویسان، فقر منابع تاریخی به دلیل تاخت و تازهای دشمنان، همنامی فرزندان امام حسین علیه السلام و... .

مرحوم آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى در کتاب ارزشمند خود می نویسد:

آن دخترى كه در خرابه شام از دنیا رحلت فرموده، شاید اسم شریفش رقیّه علیهاالسلام بوده و از صبایاى خود حضرت سیدالشهدا علیه السلام بوده چون مزارى كه در خرابه شام است منسوب است به این مخدّره و معروف است به مزار سیدة رقیّة. (7)

البته ذکر این نکته لازم به نظر می رسد که عرب به دختر بچه اسیر، "رِقیِه "(راء و یاء با کسره خوانده می شود) می گفتند. در نتیجه بنا به نظر برخی، شامیان به دختر امام حسین علیه السلام که برخی معتقدند نامش فاطمه بوده؛ رِقیِه می گفتند.

عاشورا

عبدالوهاب شامفی مصری مشهور به شعرانی نیز در کتاب «المنن» باب دهم نقل می‌کند، نزدیک مسجد جامع دمشق بقعه و مرقدی وجود دارد که به مرقد حضرت رقیه‌ علیهاالسلام، دختر امام حسین‌ علیه السلام معروف است و بر روی سنگی واقع در درگاه آن مرقد نوشته شده است: «این خانه، مکانی است که به ورود آل پیامبر‌ صلی الله علیه و آله و دختر امام حسین‌ علیه السلام، حضرت رقیه علیهاالسلام شرافت یافته است».

 

 

عروج

پس از واقعه جانسوز عاشورا، کاروان اسرا به همراه سرهای مطهر شهدا ابتدا به سوی کوفه و سپس شام حرکت کرد. پس از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنها را در خرابه ای نزدیک کاخ یزید ملعون جای دادند.

محدث خبیر، مرحوم حاج شیخ عباس قمى(ره) از كامل بهائى (8) نقل مى كند كه:

زنان خاندان نبوت در حالت اسیرى حال مردانى را كه در كربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هر كودكى را وعده مى دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است و باز مى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دختركى بود چهار ساله، شبى از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین علیه السلام كجاست؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. زنان و كودكان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست. یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سوال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنین است. آن لعین گفت: بروند سر پدر را بیاورند و در كنار او نهند. پس آن سر مقدس را آوردند و دركنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسید این چیست؟ گفتند: سر پدر توست. آن دختر فریاد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم كرد.(9)

در این هنگام زینب كبرى علیهاالسلام  سر از محمل بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود: «اى اهل شام! از ما در این خرابه امانتى مانده است، جان شما و جان این امانت. (او در این دیار غریب است) هرگاه كنار قبرش بروید آبى بر سر مزارش بپاشید و چراغى در كنار قبرش روشن كنید

حجة الاسلام صدر الدین قزوینى در جلد دوم كتاب شریف ثمرات الحیوه، به سند خود آورده است:



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/09/6
زمان : 08:28 ق.ظ
امامی تنها در برابر موج عظیم ارتداد
نظرات | ادامه مطلب

امام باقر


پس از رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام صلى الله علیه و آله، دست جامعه از دامان عترت، این معلّمان و مفسّران حقیقی قرآن و سنت پیامبر خدا كوتاه شد. جامعه آن روزگار چون از روش ها و ملاك هاى صحیحى براى استنباط احكام و معارف قرآنى برخوردار نبود، در حقیقت از محتواى قرآنى فاصله گرفت و قرآن را نیز از دست داد.


جامعه آن روز بر اثر جدایى از عترت، به ارتدادها و افكار انحرافى فراوانى دچار شده بود. به همین جهت بود كه امام سجاد علیه السلام نیز كه امامتش معاصر این زمان بود، بیشتر فعالیت خود را بر جنبه فكرى و فرهنگى نهاد، البته به روش دعـا و مـنـاجـات، زیـرا بـراى آن بـزرگـوار تـشـكـیـل حـلقـه درس و بـیـان مـسـتـقـیـم مـسـائل امـكـان نـداشـت . نقطه اوج این مـسـائل فـكـرى و فـرهـنـگـى در جـامـعـه اسـلامـى تـقـریـبـاً مصادف با دوران امـامـت امـام بـاقـر علیه السلام بـود.

 

چرا این همه تشتّت و اختلاف

در دوره امام باقر علیه السلام، عـوامـل مـتـعـددى از جمله ارتـقـاء سـطح فكرى مردم و نیز گسترش پهنه كشور اسلامى در اثر فتوحات مکرر و در نتیجه ورود مسلمانانی جدید از ایران، روم، مصر، یونان و بلاد دیگر با تمدن و فرهنگ خاص، و افكار و آراى فلسفى و عقیدتى گوناگون، به میان جامعه مسلمین، سبب شد تا علاوه بر اینکه جریان فكرى و فرهنگى جامعه از رشد نسبتاً وسـیـعـى بـرخـوردار شـود، زمینه ظهور و رشد گـروهـهـاى مـخـتـلف و تـشتّت فكرى جامعه نیز فراهم شود. از جمله علل عمده این اختلافات می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

 

الف- سـیـاسـت نادان نـگـه داشـتـن مـردم:

مـتأسـفـانـه بـعـد از رسـول خـدا صلى الله علیه و آله، سـردمـداران امـت، بـر كنار زدن اهل بیت علیهم السلام كه همسنگ و همراه با قرآن و مفسران واقعى آن بـودنـد، اجـتـمـاع كـردنـد و ایـن سـیـاسـت تـوسـط حـكـومـت بـنـى امـیـه بـه طـور كـامـل اجـرا شـد.  عـلاوه بـر آن، صـحـابـه از بـیـان روایـات رسـول خـدا صلى الله علیه و آله مـنـع شـدنـد و در پی این سیاست، مردم در بى خبرى گسترده اى نسبت به اسـلام واقـع شـدنـد.

در دوره امام باقر علیه السلام، عـوامـل مـتـعـددى از جمله ارتـقـاء سـطح فكرى مردم و نیز گسترش پهنه كشور اسلامى در اثر فتوحات مکرر و در نتیجه ورود مسلمانانی جدید از ایران ، روم ، مصر، یونان و بلاد دیگر با تمدن و فرهنگ خاص، و افكار و آراى فلسفى و عقیدتى گوناگون، به میان جامعه مسلمین، سبب شد تا علاوه بر اینکه جریان فكرى و فرهنگى جامعه از رشد نسبتاً وسـیـعـى بـرخـوردار شـود، زمینه ظهور و رشد گـروهـهـاى مـخـتـلف و تـشتّت فكرى جامعه نیز فراهم شود

در چـنـیـن زمـانـى بـه طـور طـبـیـعـى افـرادى كـه تـعـدادى حـدیـث از رسـول خـدا صلى الله علیه و آله در حـافـظـه داشـتـنـد و آشـنـا بـه بـعـضـى احـكـام بـوده و تـوان بـافـتـن مـسـائل بـه هـمدیگر را دارا بودند، عالم و فقیه شمرده و معرفى مى شدند. سیاست حكومت هم در كنار بى خبر نگه داشتن و بریدن مردم از اهل بیت علیهم السلام، رجوع دادن آنان به سوى عالم نمایانى بود كـه در مـقـابـل اهـل بیت علیهم السلام تراشیده شده اند. كسانى كه علمشان در خدمت حكومت است و جز آنچه حكومت بـخواهد نمى گویند. اینها از جانب حكومت تایید و پشتیبانى و تبلیغ مى شوند تا خلاء رهبرى عـلمـى در جـامـعـه را پـر كـنـند و مردم نبود اهل بیت علیهم السلام را متوجه نشوند. نتیجه طبیعى چنین جوّى و چنین رهـبـران فـكـریـى، بـه وجـود آمـدن اخـتـلاف و چندگانگى است، روى آوردن به رأى، قیاس و استحسان در احكام و تفسیرهاى غلط آیات كتاب خدا و بدفهمیدن و بدفهماندن و... .

در زمان امام باقر علیه السلام و به وسیله عـمـربـن عـبـدالعـزیـز ایـن سـیـاسـت لغـو شـد و دستور جمع آورى و تدوین احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله صادر گـردید. اما پس از جمع آورى احادیث، عالمان حدیث با انبوهى از روایات روبرو گشتند. حال با توجه به آزادشدن تدوین حدیث ، عالمان به بلاد مختلف سفر مى كردند و این احادیث را مـى شـنـیـدنـد و مـى‌نـوشـتـنـد و پـخـش مـى كـردنـد و نـتـیـجـه طـبـیـعـى نقل این احادیث به وجود آمدن اختلاف در آموزه های دینی بود.

مـطـلب دیـگرى كه در همین زمینه اهمیت داشت، سخنان و اجتهادات صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله بود كه در كنار سـنـت قـرار داده شده و حجت گشته بود و توسط محدثان در زمره سخنان و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله نـوشته و مـنـتـشـر مـى گـردیـد و سـبـب اخـتـلاف مـى شـد.

امام باقر

ب - عالمان به ظاهر مسلمانِ اهل کتاب:



:: مرتبط با: امام محمد باقر علیه السلام ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/09/5
زمان : 08:27 ق.ظ
«کار»، ننگ و عار است یا عبادت و اطاعت ؟!
نظرات | ادامه مطلب

امام باقر


ایام منتسب به اهل بیت علیهم السلام بهانه خوبی است تا ما با سیره و روش زندگی آنها بیشتر از پیش آشنا شویم. غرّه ماه رجب نیز مزین به نام مبارك امام همام باقر العلوم علیه السلام می باشد، از طرفی زندگی امروزه ما انسانها كه در عصر تكنولوژی زیست می‌كنیم به طور قهری به سمت ارزشهای اومانیستی و غربی، سمت و سو پیدا نموده است. یكی از این گرایشها گرایش به رفاه طلبی بی حد و مرز و فرار از كار می باشد.

بسیاری از انسانها را می بینیم كه كوشش می نمایند تا موقعیتی پیدا نمایند تا در پرتو آن بدون كار و زحمت به زندگی مرفه و بی دردسری دست پیدا نمایند. به طور مثال به جای اینكه سرمایه خود را در راه تولید و اشتغال زایی هزینه كنند و با این وسیله هم به اقتصاد كشور خود كمك نمایند و هم دست دیگران را بگیرند و هم زندگی خود را بچرخانند، ترجیح می دهند بجای این خطر كردن، سرمایه خود را تبدیل به املاكی كنند كه اجاره و درآمد آن را گرفته و به مصرف برسانند و در واقع این تلاش را می كنند برای آن كه بیكار باشند!!

گویی اشتغال به كار و تلاش نوعی ننگ و عار است و با شأن و جایگاه اجتماعی كه برای خود توهم می نمایند، مناسبتی ندارد!!!

اما از نگاه اسلام و اهل بیت علیهم السلام مسأله كار وتلاش اقتصادی نه تنها ننگ و عار نیست بلكه می تواند به منزله عبادت و طاعت خداوند عزوجل محسوب شود تا جایِی كه امام معصوم كه از بالاترین شأن معنوی و جایگاه اجتماعی برخوردار است به كار و تلاش خود افتخار می نماید و از فرارسیدن مرگ خود در چنین حالتی نمی هراسد و آن را فرا رسیدن مرگ در حال اشتغال به طاعت الهی می داند!!!

چقدر زیباست حدیث صحیحه «عبدالرحمن بن حجاج » كه از امام صادق علیه السلام نقل می نماید كه آن حضرت در مورد «محمد بن منكدر» فرمود:

محمد بن منكدر می گوید:

فكر نمی كردم علی بن الحسین علیه السلام جانشینی بهتر از خودش باقی گذارده باشد تا این كه پسر او محمد بن علی (امام باقر علیه السلام) را دیدم و خواستم كه به او پند و اندرز دهم اما او مرا موعظه نمود!

اطرافیان ابن منكدر به او گفتند كه به چه شكلی تو را پند داد؟

اگر مرگ من در چنین حالتی فرا رسد ، فرا رسیده است در حالی كه من مشغول عبادت و اطاعت خداوند عزوجل هستم كه به وسیله آن كفایت امر معاش خود و خانواده ام را از تو و از مردم می نمایم [ كار می كنم تا محتاج امثال تو نباشم ] من وقتی باید بترسم و خائف باشم كه در حالی كه مشغول گناه هستم مرگم فرا رسد!!

محمد بن منكدر گوید:.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/09/5
زمان : 08:26 ق.ظ
بی نیازی حقیقی در آرمان شهر مهدوی
نظرات | ادامه مطلب

ظهور

عصر حاضر، عصر رویایی نظام لیبرال دموکراسی و نظام مقدس اسلامی است که یکی در فکر تصاحب همه جانبه جهان و تسلط بر آن و دیگری در اندیشه نجات جامعه بشری از چنگال ظلم ظالمان و استقرار حکومت عدل محور مهدوی است. مهم ترین بُعد این رویایی، بُعد فرهنگی آن است که «سبک زندگی» با دامنه وسیع آن تاثیرگذارترین مولفه در این زمینه است. رویه ای که هر دو نظام در پیش گرفته اند، تاثیرگذاری بر سبک زندگی انسان ها است. یکی در جهت گسترش فساد و فحشا، و دیگری در جهت تعالی انسان ها و حفظ کرامت آنها. جامعه مهدوی با ویژگی های متعالی آن، الگوی عملی بی نظیری برای جامعه اسلامی است که در نوشتار حاضر به یکی از مولفه های سبک زندگی در آن جامعه می پردازیم.

 

جایگاه قناعت در فرهنگ مهدوی

آرمان شهر مهدوی در لسان روایات دنیایی پر از نعمت و زیبایی و عدالت و آرامش معرفی شده که زیستن در چنان دنیایی را تبدیل به آرزوی هر انسان آزادی خواهی کرده است. سخن از فراوانی نعمت در عصر ظهور بسیار رفته است که مبنی بر خروج تمامی برکات آسمان ها و زمین است.

امام صادق علیه السلام می فرماید: مهدی به کوفه باز خواهد گشت. آسمان در آن جا ملخ های زرین خواهد بارید و بر اصحابش گنجینه های زمین را از طلا و جواهرات و... تقسیم خواهد کرد.[1]

وعده هایی که در اثر آنها احساس فقر و نداری برای مردم آن جامعه امری ناممکن می نماید. به گونه ای که برای انفاق و احسانِ دارایی یا پرداخت زکات باید ذره بین به دست گرفته و به دنبال نیازمندی بود تا به این وسیله گرهی از کارش گشوده شود.

آنچه در ابتدای امر به ذهن می رسد آن است که این غنا و بی نیازی در اثر کثرت مال و دارایی مردمی است که تحت لوای آخرین حاکم الهی زندگی می کنند. اما لسان روایات، برنامه و استراتژی متفاوتی را برای یک انسان الهی معرفی کرده است.

از نظر بزرگان دینی، غنا و بی نیازی در دنیا فقط و فقط از طریق قناعت و کنترل خواهش های مادی نفس تحقق پذیر است و هر جا افسار نفس رها شده، با خواسته های سیری ناپذیر آن مواجه شده ایم.

متصف شدن به صفت قناعت، روندی است که نیاز به گذر زمان و تلاش و مجاهده دارد و قدم اول در این مسیر آگاهی و شناخت از حقیقت قناعت و مزایای بسیاری است که در سایه آن عاید انسان می شود. شناخت یک امر ارزشی میل حرکت به سمت آن را در انسان زنده می کند که قطعا در اثر تمرین و ممارست رسیدن به آن مقام ممکن خواهد شد

امام علی علیه السلام می فرماید: کسی که "اندک" قانعش نکند، "مال بسیار" سودش نخواهد بخشید[2].

و یا امام صادق علیه السلام می فرماید: از جمله وحی های آسمانی این بود که اگر برای آدمیزاد دو رودخانه طلا و نقره جریان یابد باز خواهان سومی است.[3]

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/09/4
زمان : 08:21 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات