چرا خودتو برای بقیه خوار می کنی؟!
نظرات | ادامه مطلب

انگ زدن، اتهام زدن، تحقیر، انتقاد

خداوند، انسان را به صورت موجودى آزاد، و داراى شخصیت و عزت نفس آفریده است. و به او عقل و شعور، و نیروى درك و دریافت، و قدرت اراده بخشیده است، تا اندیشه خود را به كار اندازد، از نیروى بدنى خود استفاده كند، و با قدرت فكر، و تن دادن به كار و تلاش، در كمال آزادى و سربلندى، زندگى شرافت مندانه ای را دنبال كند. در آفرینش خدا، هیچ انسانى از دیگرى برتر و با ارزش تر، یا كمتر و بى مقدارتر نیست.

بنابر این، هیچ انسانى حق ندارد كه دیگران را بنده خود سازد، و هیچ انسانی هم حق ندارد خود را بنده دیگران در آورد. زیرا بندگى، تنها در برابر خداوند متعال شایسته است، و جز خدا، هیچ كس ‍ شایسته آن نیست كه انسانى در برابرش، خود را دچار ذلت و زبونى كند و مانند بنده ناتوان و بی مقدارى ظاهر شود.

البته كسى كه عزت داشته باشد، و ارزش انسانى خود را بشناسد، به آزادى گران قیمتى كه خداوند به او ارزانى داشته، احترام خواهد گذاشت. چنین فردى، همیشه به نیروى فكر و قدرت كار و تلاش خود متكى خواهد بود، به آنچه در یك زندگى شرافتمندانه نصیبش می شود قناعت خواهد كرد، و در نتیجه، همواره سربلند و آزاد خواهد زیست.

اما افراد ذلیل و بى شخصیتى هم پیدا مى شوند، كه به خاطر مال دنیا، در برابر ثروتمندان یا صاحبان مقام و قدرت، به زانو مى افتند، سر تعظیم فرود مى آورند، و به صورت بنده ای ذلیل و بى ارزش ظاهر مى شوند، تا شاید از ثروت و مقام آن افراد بهره ای ببرند و بیش از حد لیاقت خود، مال و مقامى بدست آورند.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/07/27
زمان : 08:26 ق.ظ
چرا مرگ را دوست نداریم؟
نظرات | ادامه مطلب

مرگ

ترس از مرگ و فرار از این واقعیت انکار ناپذیر موضوعی است که همه انسان ها کم و بیش آن را تجربه کرده اند. در مقاله (چرا می ترسیم؟- به این دلیل نگرانیم) به چند عامل از عوامل ترس از مرگ اشاره شد در این فرصت نیز به یکی دیگر از دلایل اشاره می کنیم.

دلبستگی به مال

علت دیگری که در روایات برای ترس از مرگ به آن اشاره شده و واقعیت دارد این است که بعضی افراد اموالی را جمع کرده و به آن دلبسته شده اند به طوری که دل کندن از آن مال برایشان دشوار است.

امام صادق(علیه السلام) از پدرش و از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردند که: شخصی خدمت ایشان آمد و عرض کرد که مرا چه می شود که مرگ را دوست ندارم؟ پیغمبر فرمود: ألک مال؟ آیا مال و ثروت داری؟ پاسخ می دهد بله. پیامبر فرمود این مال چیزی است که تو فرستادی؟ گفت نه هیچی نفرستادم. پیغمبر فرمود: به همین دلیل است که مرگ را دوست نداری.

در روایت دیگر آمده که شخص دوست دارد که همراه مالش باشد و هر جایی مالش باشد همان جا را دوست دارد و اگر مال فرستاده علاقه دارد پیش آن مال برود و اگر نفرستاده باشد علاقه دارد که همین جا پیش آن بماند.

این هم یک دلیل دیگر که از همین جا می شود فهمید که هر نوع دلبستگی به دنیا مثل مال و هر آنچه که در دنیا هست و انسان را به خودش مشغول کرده و اسباب دلبستگی انسان را به خود فراهم کرده، همه می توانند از مصادیق این بحث باشند.

علت اینکه انسان مرگ را دوست ندارد آن است که چون می بیند از عزیزانش و از آنچه که مطلوب اوست جدایش می کنند. طبیعی است که دوست ندارد از آنچه که به آن علاقه دارد جدا بشود.

ممکن است که در ذهن سوالی مطرح شود که ما به زن و بچه و مال خود علاقه نداشته باشیم؟

یکی از دلایل ترس از مرگ وابستگی و دلبستگی به مال و ثروت است، البته داشتن مال با عدم ترس از مرگ منافات ندارد، اما آنچه که باعث می شود که انسان از مرگ خوشش نیاید دلبستگی به آن مال است نه اصل خود مال

اینکه گفته می شود علاقه نداشته باشیم یعنی دلبسته نباشیم و معنای آن این نیست که نداشته باشیم، تلاش نکنیم و به دست نیاوریم. اتفاقاً برای اینکه بخواهیم چیزی بفرستیم باید داشته باشیم. تا انسان تحصیل نکند و تا تلاش نکند که به دست بیاورد، چه چیزی بفرستد؟



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/07/27
زمان : 08:22 ق.ظ
آیه ای که گره فکریتان را باز می کند
نظرات | ادامه مطلب

خیلی وقت ها میشه که انسان در زندگیش دچار خطا و شکست میشه و در برابر، خیلی وقت ها نیز هست که موفق به انجام کارهای خوب می‌گردد. همه ما از این تجربه ها زیاد داریم! اما آنچه اهمیت دارد این است که در تحلیل خوبی و بدی دچار اشتباه نشویم.


مشکل

افراد زیادی هستند که با اینکه مسلمانند اما خدا در زندگی آنها فقط علت بدی‌ها و بد بختی‌هاست.

هر وقت اشتباهی می‌کنند و مرتکب خطائی می‌گردند یاد خدا  می‌افتند که مگر دیواری کوتاه تر از دیوار ما پیدا نکردی؟!

در مقابل هنگامی که موفق به هر کار درست و خوبی می‌شوند، خویشتن را منشأ و علت آن می‌دانند و دچار عجب و غرور فزون‌تر می‌گردند.

قرآن کریم از قارون به عنوان ثروتمندی که باور داشت که خودش سبب آن مال و ثروت هنگفت است به بدی یاد می‎‌کند که «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی»:[1] [قارون‏] گفت: «من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ام.»

تفکر قارونی ممکن است حتی در بین بسیاری از قاریان قرآن کریم هم وجود داشته باشد و بپندارند که علم، مال، مقام، زیبایی و دیگر خوبی‌ها را خودشان به دست آورده‌اند.

خوشبختانه در فرهنگ و معارف پربار دینی ما درباره این موضوع هشدارهای لازم داده شده است.

«خود پرستی» نقطه مقابل «خداپرستی» است. هر چه توجه و علاقه به خدا خوب است، توجه و علاقه به نفس مذموم می‌باشد.

در روایت معروف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نفس انسان به عنوان دشمن‌ترین دشمنان او معرفی شده است که: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک.»[2]

آیه بسیار مهمی درباره این موضوع در قرآن کریم است که توجه به آن می‌تواند گره فکری ما را در این باب بگشاید:

«مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً»[3]

هر چه از خوبی ها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پیامبرى، براى مردم فرستادیم، و گواه بودن خدا بس است.

درباره نکات این آیه مباحث زیادی مطرح است که نیازی به پرداختن به همه آنها نیست و فقط به چند نکته اشاره می کنیم:

اول اینکه «حسنه» شامل هر کار نیکی می ‍ شود. هر کاری که برای فرد و اجتماع مفید است، هر کاری که برای جسم و روح انسان مفید و سازنده باشد، هر کاری که به درد دنیا و آخرت بخورد مصداق «حسنة» است.

اگر همه خوبی‌ها و بدی‌ها را از خدا دانستیم به معنای نقش و تاثیری است که خدا در خلقت و اداره جهان دارد و این منافاتی ندارد که در مورد انجام بدی‌ها، هر انسانی مسئولیت اصلی را به عهده داشته باشد چرا که اختیار او سبب می‌شود که کار بد به خودش مرتبط گردد. توضیح بیشتر بحث را در تفاسیر مطالعه نمایید

در برابر هر کار زشتی که برای فرد و جامعه مضر و مفسد است، هر کار خطایی که سبب ناراحتی ما می‌شود «سیئة» می‌باشد.

لغت شناس معروف عرب، راغب اصفهانی می‌نویسد: «الحسنةُ یعبّر عنها عن كلّ ما یسرّ من نعمة تنال الإنسان فی نفسه و بدنه و أحواله، و السیئة تضادّها.»[4] حسنه هر نعمتی است که سبب شادمانی انسان می‌گردد چه در مورد جان او باشد و چه در مورد بدن و حالات او و در برابر این کلمه سیئه می‌باشد.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/07/26
زمان : 08:24 ق.ظ
قرآن و همسان‌گزینی در ازدواج
نظرات | ادامه مطلب

در امر ازدواج، کفویت و همسانی زن و شوهر، در سرنوشت زندگی مشترک زوجین تاثیر انکارناپذیر دارد. براستی ملاك در كفو بودن و هم شأنی همسران، ایمان است یا شئونات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و غیره؟

در نوشتار حاضر، مروری اجمالی بر آیاتی از قرآن خواهیم تا ببینیم رهاد این لقمه‌چینی از سفره معرفت‌بخش قرآن چه خواهد بود.

ماجرای مواجهه دختران شعیب پیامبر با حضرت موسی(علیهما السلام) را شنیده یا خوانده‌اید. در بخشی از این ماجرا از زبان دختر شعیب خطاب به پدر آمده است:

یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ اْلأَمینُ. (قصص: 26)

پدرم! او را به استخدام خود درآور كه بهترین كارگزار كسی است كه قوی و امین باشد.

پیشنهاد دختر شعیب به پدر، گرچه به منظور استخدام موسی‏علیه السلام برای مشاركت در فعالیت‏های اقتصادی شعیب بود، و ی با توجه به این‏كه پس از این پیشنهاد، شعیب بی‏درنگ، خواسته خود مبنی بر ازدواج موسی با یكی از دخترانش را مطرح نمود، معلوم می‏شود كه شعیب از سخن دخترش، معیارهای همسر ایده آل او را كه قوت و امانت است دریافته و موضوع ازدواج را مطرح ساخته است:

قالَ إِنّی أُریدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلی‏ أَنْ تَأْجُرَنی ثَمانِیَ حِجَجٍ... (قصص: 27)

گفت: من می‏خواهم یكی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم. در قبال این‏كه هشت سال برای من كار كنی ...

در اینجا ممكن است گفته شود كه دختر شعیب، امین بودن موسی را ستود و به‏دلیل دارا بودن همین ویژگی، او را شایسته استخدام و همسری خود دانست، در حالی كه امین و درستكار بودن فرد، تلازمی با ایمان وی ندارد. زیرا كه ممكن است فردی، قابل اعتماد و امین باشد، ولی بهره‏ای از ایمان به خدا وقیامت نداشته باشد.

جواب این شبهه و تفسیرِ امانت را از زبان خود دختر شعیب جویا می‏شویم؛ "آن‏گاه كه به پدر گفت: او را به‏استخدام خود درآور كه بهترین كارگزار، فرد قدرتمند و امین است. شعیب به او فرمود: قوتش را از آنكه دلوِ به آن سنگینی را به تنهایی از چاه بیرون كشید، شناختی؛ اما چگونه پی به امانتش بردی؟ جواب داد: وقتی كه در مسیر منزل به‏دنبالم در حركت بود، به من گفت: تو پشت سرم حركت كن و مرا راهنمایی نما، زیرا ما از خاندانی هستیم كه به زنان نظر نمی‏افكنیم، از اینجا دریافتم كه او از كسانی نیست كه به‏دنبال زنان حركت و به آنان نظر می‏كنند. و این همان امانت است". این‏كه دختر شعیب، نام این عمل برخاسته از ایمان موسی را امانت گذاشت، نشانگر آن است كه امانت به طور كامل با ایمان به خدا و قیامت آمیخته است؛ زیرا موسی می‏توانست به حركت خود به‏دنبال آن زن ادامه داده و حتی به او نظر افكند و این عمل نیز برخلاف درستكار بودن به مفهوم عام كلمه نبود؛ ولی تنها چیزی كه او را از این عمل باز داشت، ایمان او به حضور خدا و ناپسند بودن این رفتار در نزد او بود. و این همان چیزی بود كه دختر شعیب به فراست دریافت و به پدر گزارش كرد.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/07/26
زمان : 08:14 ق.ظ
برکات ذکر گفتن با تسبیح کربلا
نظرات | ادامه مطلب


فضیلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسینى است، براى هیچ تربتى و قطعه‏اى از قطعات زمین نیست. خاك كربلا قطعه‏اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از یك فداكار در راه دین كه تمام هستى خود را فدا كرده، در آن خاك، بركت و فضیلت و شفا قرار داده است. 

كربلایش قطعه‏اى از جنت است‏       باب نور و باب لطف و رحمت است‏

مهر

امام صادق علیه السلام تاریخچه ی ساختن تسبیح تربت را چنین بیان فرموده‌اند: «حضرت زهرا علیهاالسلام به عدد تكبیرها ریسمانی از پشم را گره زده بود (34 گره) و با آن ذكر می گفت. پس از شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیه السلام از خاك قبر ایشان تسبیح ساخته می شد. هنگامی كه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید مردم به جهت فضیلت و مزیتی كه تربت آن گرامی دارا بود، به آن روی آورده و از آن تسبیح ساختند»(مستدرک: ج 1 ص 248 )

حكایت:

عالم زاهد پرهیزگار حجةالاسلام و المسلمین مرحوم آقاى حاج شیخ محمدحسن عالم نجف آبادى قدس سره نقل فرمودند: «من در زمان مرجعیت مرحوم آیة الله آخوندى خراسانى(ره) كه در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم مریض شدم و این بیمارى مدتى طول كشید و پرستارى مرا بعضى از طلاب در همان حجره مدرسه بر عهده داشتند. پس از چندى بیمارى من به قدرى شدید شد كه اطبا از شفا یافتنم مأیوس شدند و دیگر براى معالجه‏ام نیامدند، و من در حال تب شدید گاهى بیهوش مى‏شدم و گاهى به هوش مى آمدم.

یكى از رفقا كه مرا پرستارى مى‏كرد شنیده بود كه عالم زاهد مرحوم آیة الله آقاى حاج على محمد نجف آبادى قدس سره مقدارى از تربت اصلى حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) را دارد. او به منزل معظم له رفته و از وى خواسته بود كه قدرى از آن تربت را بدهد كه به من بخورانند تا شفا یابم. ایشان فرموده بود: من به قدر یك عدس تربت دارم و آن را گذاشته ام كه بعد از مرگم در كفنم بگذارند. آن آقا ناراحت شده و گفته بود: حالا كه ما از همه جا مأیوس شده و به شما پناه آورده‏ایم شما هم از دادن تربت خوددارى مى‏كنید؟ این بیمار در حال احتضار است و مى‏میرد.

مرحوم آیة الله آقاى حاج على محمد، دلش به حال بیمار سوخته و قدرى از آن تربت كه از جان خودش عزیزترش مى داشت به آن شخص داده بود. تربت را با آب مخصوصى كه وارد شده در آب حل كرده و به حلق من ریخته بودند . من كه در حال بیهوشى به سر مى‏بردم، ناگهان چشمان خود را باز كرده و دیدم رفقا اطراف بسترم نشسته‏اند، خوب دقیق شدم و آنان را شناختم و قصه تربت را كه به حلقم ریخته بودند برایم شرح دادند.

آیا جایز است انسان با تربت امام حسین(علیه السلام) تسبیح بگوید، و آیا تربت دارای فضیلتی است؟ امام(علیه السلام) جواب دادند... چه چیزی با فضیلت‌تر از تربت سید الشهداء است که اگر کسی که تسبیح تربت در دستش باشد و ذکر از یادش برود و آن‌را در دستش بگرداند، ثواب ذکر برایش نوشته خواهد شد


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/07/24
زمان : 08:39 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات