2راهکار طلایی برای جبران مافات در ماه رمضان
نظرات | ادامه مطلب

کلید طلایی


تنها سرمایه ای که ما برای بهره مندی از آخرین لحظات ماه مبارک رمضان داریم؛ امید به فضل خداوند است. اگر تکیه ما بر عمل خودمان باشد و بخواهیم با عمل خودمان راه بندگی را برویم؛ قطعا زمین گیر می شویم. اما اگر انسان در این مسیر بندگی مضطر شد؛ درها را باز می کنند .

خدایا نگذار دست خالی از مهمانیت بروم

برای درک برکات ماه مبارک رمضان امسال، ما باید از فردای عید فطر سال گذشته آماده می شدیم و خود را مهیا می کردیم؛ بعضی هم واقعا این کار را کرده اند و یک سال مراقبه کردند تا بتوانند از برکات این ماه برخوردار بشوند و به شب قدرش برسند که الحمدلله رسیدند و بهره هایش را نیز بردند؛ ولی آن هایی که کوتاهی کردند؛ در این لحظات آخر ماه، چگونه می شود این تاخیرها و تسویف ها را جبران و تدارک کرد؟

 

 

شب آخر ماه مبارک رمضان آخرین فرصت

امام صادق علیه‏السلام می فرمایند: چون شب اوّل ماه رمضان شود، خداوند، از آفریدگان، هر كس را بخواهد، مى‏آمرزد. پس چون شب بعد فرا رسد، دو برابر آنان را مى‏آمرزد. شب بعد، دو برابر همه آنانى را كه آمرزیده و  آزاد كرده است، مى‏آمرزد، تا [آن كه در] آخرین شب ماه رمضان، دو برابر آنچه در هر شب آزاد كرده است، از آتش آزاد مى‏كند. (بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج96، ص 381، ح 6.)

بهره گیری از این آخرین فرصت، به دو طریق زیرممکن است:

 

الف) به فضل خداوند امیدوار شو

تنها سرمایه ای که ما برای بهره مندی از آخرین لحظات ماه مبارک رمضان داریم؛ امید به فضل خداوند است. اگر تکیه ما بر عمل خودمان باشد و بخواهیم با عمل خودمان راه بندگی را برویم؛ قطعا زمین گیر می شویم. اما اگر انسان در این مسیر بندگی مضطر شد؛ درها را باز می کنند و می بیند که همه عالم با فضل خدا اداره می شود و همه چیز فضل اوست و این گونه نیست که کسی مستحق چیزی باشد، تلاشی کرده باشد و حالا آن تلاش، کار را حل کرده است.

در دعای کمیل داریم که « اَللّهُمَّ ... وَاجْعَلْنى مِنْ اَحْسَنِ عَبیدِكَ نَصیباً عِنْدَكَ وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْكَ فَاِنَّهُ لا یُنالُ ذلِكَ اِلاّ بِفَضْلِكَ ... »: خدایا! و مرا از بهره‏مندترین بندگانت نزد خود،و نزدیك‏ترینشان در منزلت به تو و مخصوص‏ترینشان در رتبه به پیشگاهت بگردان،زیرا این همه به دست نیاید جز به فضل تو.

امام صادق علیه‏السلام می فرمایند: چون شب اوّل ماه رمضان شود، خداوند، از آفریدگان، هر كس را بخواهد، مى‏آمرزد. پس چون شب بعد فرا رسد، دو برابر آنان را مى‏آمرزد. شب بعد، دو برابر همه آنانى را كه آمرزیده و آزاد كرده است، مى‏آمرزد، تا [آن كه در] آخرین شب ماه رمضان، دو برابر آنچه در هر شب آزاد كرده است، از آتش آزاد مى‏كند

کلید گشایش درهای فضل الهی دو چیز است:

1. شکر نعمت



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/05/5
زمان : 08:24 ق.ظ
پاتو از گلیمت دراز تر نکن وگرنه...
نظرات | ادامه مطلب

گلیم

یکی از عواملی که موجب جلب قلوب می شود و دلها را به هم نزدیک می کند، شوخی و مزاح است چنانچه سیره معصومین نیز این نکته را تأیید می نماید، اما همانطور که انسان درهر چیزی باید حد تعادل را حفظ کند، در شوخی با دیگران نیز باید حد و مرزها را رعایت نماید تا شوخی ها به کینه و عداوت مبدل نشود.

فرجام شوخی های نابجا در کلام امیرالمۆمنین(علیه السلام)

افراط در هر چیز، حتی خندیدن و خنداندن و شوخی و لطیفه گویی ناپسند است و آثار سوء به دنبال دارد. اگر در تعالیم دینی از «مزاح» نهی شده یا از «کثرت مزاح» مذمت شده است، برای پیشگیری از همین عوارض است. برخی از پیامدهای شوخی های نابجا از این قبیل است:

الف) از بین رفتن عقل

 چنانچه علی بن ابیطالب (علیه السلام) می فرماید:«مَا مَزَحَ امْرُۆٌ مَزْحَةً إِلاَّ مَجَّمِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً»(1) هر شوخى كه انسان مى‏كند مقدارى از عقل خود را با آن از دست مى‏دهد.

كلمه «مجّ» را براى آن مقدار، از عقل كه انسان در اثر شوخى و یا شوخیها آن را از دست مى‏دهد استعاره آورده است، به طورى كه گویى انسان، آن را همچون آبى كه از دهان خود، به دور مى‏اندازد، به دور انداخته است.(2)

این روایت اشاره به افراط و زیاده روى در مزاح است و گرنه مزاح به صورت معتدل نه‏تنها مذموم نیست‏بلكه پیشوایان نیز آن را انجام مى‏دادند.

انسان های خردمند از شوخى‏اى كه زیان به بار آورد، پرهیز می کنند، اگر چه بیشتر و بلكه تمام شوخى‏ها ابتدایى نیك و خوش آیند دارند ولى عاقبتش بد فرجام و نابود كننده است و خردمند آن كسى است كه به انتهاى كار بنگرد و آن كس كه شوخى كند خردش ناقص بوده و ابله است چون با آبروى خویش بازى کرده است و خود را حقیر گردانیده و سرانجام چنین شخصی تباهى و ندامت و بد فرجامى است؛ كه تباهى‏اش كینه و از كینه دشمنى حاصل می شود و خداوند كینه جویان را دوست نمى‏دارد.(3)

امام على (علیه السلام) :«مَن كَثُرَ مِزاحُهُ استُجهِلَ»(4)هر كس زیاد شوخى كند، نادان شمرده مى شود.

ب) ایجاد دشمنی



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/05/5
زمان : 08:21 ق.ظ
چرا همیشه از خدا طلبکاری؟!
نظرات | ادامه مطلب

در طلب خدا دعا

امیرالمومنین علیه السلام در خطبه 214 نهج البلاغه سخنی در باب حق ایراد فرموده اند که با توجه به جملات ابتدایی آن سوالاتی ذهن آدمی را به خود مشغول می دارد، از آن جمله، آیا بنده نسبت به خدا حقی دارد؟ حق بنده بر خدا چه می تواند باشد؟

حق یکطرفی نیست

حضرت امیر علیه السلام در توصیف حق می فرمایند: حق یکطرفی نیست هر کسی بر عهده دیگری حقی پیدا می کند، دیگری هم بر عهده او حقی پیدا می کند. (نهج البلاغه/ترجمه دشتی/خطبه 214) با توجه به این جملات و با در نظر گرفتن قرادادها و روابط اجتماعی به راحتی می توان به مقصود و مراد گوینده آن پی برد چرا که با به وجود آمدن نسبت ها و روابط حق و حقوق متقابل نیز شکل می گیرد. نمونه بارز آن می توان به حقوق والدین و فرزندان در مقابل یکدیگر اشاره داشت. از امام كاظم(علیه السلام) نقل شده كه فرمود: مردی از پیامبر خدا (صلوات الله علیه و آله) سوال كرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود:

1- او را با نام صدا نكند.    2- در راه‌رفتن از او جلو نیفتد.   3- قبل از او ننشیند.    4- كاری انجام ندهد كه مردم پدرش را فحش دهند.(بحارالانوار/ج 74 /ص 45) و در روایتی دیگر آمده است: از جمله حقوق فرزند بر پدرش سه چیز است، او را نام نیک گذارد و نوشتن آموزد و چون بالغ شود برای او زن بگیرد. (روضة الواعظین /صفحه 369) و این مثالی کوچک از جامعه بزرگ انسانی است که هر یک در مقابل یکدیگر دارای حق و حقوی بوده که موظف به رعایت آن می باشند. و این حق تنها به رابطه انسان با انسان محدود نمی گردد بلکه این حق و حقوق رابطه میان انسان با حیوان را نیز شامل می گردد. اسماعیل بن أبى زیاد (سكونى) به اسناد خود روایت كرد، و گفت: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله گفت: اسب را بر صاحبش حقوقى است: چون فرود آید علف دادنش را آغاز كند، و چون به آب بگذرد، آن را بر او عرضه كند، و هیچ گاه به صورت او نزند، زیرا كه آن، در مقام حمد پروردگار خود تسبیح میكند. و جز براى انجام كارى در راه خداى عزّ و جلّ بر پشت آن نایستد، و چیزى افزون از طاقتش بر آن بار نكند، و آن را جز به اندازه توانش راه نبرد. (من لا یحضره الفقیه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر / ج‏3 / 163) و این در حالی است که صاحب اسب حق بهره و استفاده از اسب را داشته و می تواند در انجام کارهایش از آن بهره برد. از این روست که حضرت می فرمایند حق یکطرفی نیست.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/05/4
زمان : 08:19 ق.ظ
خودفریبی انسان به کرم خدا
نظرات | ادامه مطلب

سوال از خدا

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ * الَّذی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ * فی‏ أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ * کَلّا ... (انفطار/6-9)

اى انسان! چه چیزى تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور كرده است؟ همان كسى كه تو را آفرید و اندامت را درست و نیكو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد، و تو را در هر نقش و صورتى كه خواست تركیب كرد. این چنین نیست [كه سبب ارتكاب گناهانتان مغرور بودنتان به بزرگوارى پروردگار باشد]

 

پیام آیات

در یک کلام آیات 6 تا 9 سوره انفطار سرپیچی از خداوند و فرو رفتن در معصیت پروردگاری كه تدبیر کننده امور انسان است و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنیش سراسر وجود او را فرا گرفته را كفرانى می‌خواند كه هیچ فطرت سالمى در زشتى آن شك ندارد و بی‌تردید مرتكب آن را مستحق عذاب مى‏داند؛ به ویژه اگر آن پروردگارِ نعمت دهنده، كریم هم باشد.

 

شرح آیه

 1ـ منظور از این «انسان»‌ی که در آیه‌ی شریفه مورد عتاب و سرزنش قرارگرفته است، افرادى هستند كه منكر روز جزایند؛ زیرا در ادامه می‌فرماید: «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ» یعنی این چنین نیست [كه دلیل گناهانتان مغرور بودن شما به بزرگوارى پروردگار باشد]؛ بلكه روز جزا را تكذیب مى‏كنید [و با این تكذیب، راه گناه را به روى خود باز مى‏نمایید.]

تکذیب قیامت، یعنی انکار دین و شریعت الهی و این نشان می‌دهد چنین کسی از اساس، منکر ربوبیت خداوند متعال است.

2ـ در این آیه، غرور انسان را به دو ویژگی رب بودن و کَرَم خداوند متعال پیوند زده تا بفهماند علت عتاب و توبیخ چه بوده است. که چرا انسان، خداوندی که غرق نعمتش ساخته و کریمانه با او رفتار می‌کند را عصیان کرده و از فرمان او سرپیچی می‌کند؟

3ـ کریم بودن خدا یعنی اگر نعمتى مى‏دهد و عطایى مى‏كند هیچ سودى را براى خود در نظر نمی‌گیرد. علاوه بر این در احسانى كه مى‏كند بدیها و نافرمانیهاى طرف مقابل را در نظر نگرفته و از همه چشم‌پوشی مى‏كند. برای همین است كه كفران چنین ربى باز هم زشت‏تر و مذمت آن شدیدتر خواهد بود.

اى انسان! چه چیز سبب شد به پروردگار كریمت كه تو را آفرید و اعضاء و قوایت را هماهنگ با هم آفرید مغرور شوى؟

4ـ استفهامى که در آیه به کار رفته است از نوع توبیخى است؛ یعنی انسان را در قالب پرسش، نسبت به كفران نعمت‏هاى پروردگار کریمش ، سرزنش مى‏كند.

5ـ انسان در برابر این سۆال جوابى ندارد و نمى‏تواند بگوید: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد؛ چرا که پروردگارش پیش از این به او گفته بود:



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/05/4
زمان : 08:13 ق.ظ
تفاوت " الهامات الهى" با " وسوسه‏هاى شیطانى"
نظرات | ادامه مطلب

شیطان

تأثیر فرمان شیطان، نشان ضعف ماست. هرگاه انسان ضعیف شد، وسوسه‏هاى شیطان را همچون فرمان مولا مى‏پذیرد «إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» (نحل، 100) و گرنه اولیاى خدا، در مرحله‏اى هستند كه شیطان به آنان نفوذ ندارد. «إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ» (حجر، 42)


إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ( بقره ـ 169)

همانا (شیطان)، شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‏دهد و اینكه بر خداوند چیزهایى بگویید كه به آن آگاه نیستید.

این آیه دلیل روشنى است بر دشمنى سرسختانه شیطان كه جز بدبختى و شقاوت انسان هدفى ندارد.

مى‏گوید:" او شما را فقط به انواع بدی ها و زشتی ها دستور مى‏دهد" (إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ).

" و نیز شما را وادار مى‏كند كه به خدا افترا ببندید، و چیزهایى را كه نمى‏دانید به او نسبت دهید" (وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ).

بنابراین برنامه‏هاى شیطانى در این سه امر خلاصه مى‏شود:" بدی ها" و " زشتی ها" و " گفتن سخنان ناروا و بى مدرك در برابر ذات پاك پروردگار".

" فحشاء " از ماده " فحش " به معنى هر كارى است كه از حد اعتدال خارج گردد و صورت" فاحش" به خود بگیرد، بنابراین شامل تمامى منكرات و قبائح واضح و آشكار مى‏گردد، اما اینكه مى‏بینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافى عفت یا در مورد گناهانى كه حد شرعى دارد به كار مى‏رود در واقع از قبیل استعمال لفظ " كلى" در بعضى از مصادیق آن است.

جمله تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ممكن است اشاره به تحریم پاره‏اى از غذاهاى حلال باشد، كه اعراب در جاهلیت به خدا نسبت مى‏دادند، حتى به گفته بعضى از مفسران بزرگ رسوبات این طرز تفكر در میان جمعى از تازه مسلمانان باقى مانده بود (تفسیر المیزان جلد 1 صفحه 425) و یا معنى وسیع ترى دارد كه نسبت دادن شریك و شبیه به خدا را نیز شامل مى‏شود.

به هر حال، این جمله اشاره به آن است كه این گونه كارها حد اقل قول بدون علم است آن هم در برابر خداوند بزرگ و این كارى است كه با هیچ منطق و عقل و خردى سازگار نمى‏باشد.

وسوسه‏هاى شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست به هنگام ایجاد در قلبش، احساس تاریكى، ناراحتى و سنگینى در خود مى‏كند و اگر تمایلات او طورى تحریك گردد كه در هنگام انجام گناه، این احساس براى او پیدا نشود بعد از انجام عمل براى او دست مى‏دهد، این است فرق بین الهامات شیطانى و الهامات الهى

اصولاً اگر مردم مقید باشند كه هر سخنى را مى‏گویند متكى به یك مدرك قطعى بوده باشد، بسیارى از نابسامانی ها و بدبختی ها از جامعه بشرى بر چیده مى‏شود.

در واقع تمام خرافات در ادیان و مذاهب الهى از همین رهگذر به وسیله افراد بى منطق نفوذ كرده است، و قسمت مهمى از انحرافات عقیدتى و عملى به خاطر عدم رعایت همین اصل اساسى است و لذا این كار- در برابر بدی ها و زشتی ها- یك عنوان مستقل از خطوات شیطانى را در آیه فوق به خود اختصاص مى‏دهد.

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/05/2
زمان : 08:15 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات