درمانگر بیماری های روح و روان!
نظرات | ادامه مطلب

نهج البلاغه

 نهج البلاغه کتابی است که تاریخ نشان می دهد خداوند اراده فرموده تا سندی بر حقانیت امیرالمونین باشد...

 

زیبایى هاى نهج البلاغه

مطالب و مباحث نهج البلاغه از امام معصومى است كه خود فرمود: و انا لامراء الكلام و فینا تنشبت عروقه و علینا سدلت غصونه "همانا، ما فرماندهان سپاه سخن مى باشیم و درخت سخن در میان ما ریشه دوانده و جا گرفته است، و شاخه هاى تنومند آن بر سر ما گسترده و آویخته مى باشد". (خطبه ى 233:1 نهج البلاغه المعجم المفهرس)

سید رضى یكى از دانشمندان ادیب و فقیه قرن چهارم هجرى و جمع آورى كننده سخنان امام در كتاب نهج البلاغه مى گوید:

"سخنان امام على علیه السلام در بردارنده ى عجایب ''بلاغت'' و شگفتیهاى ''فصاحت '' و گوهرهاى درخشنده ى ادبیات عرب و مطالب ارزشمندى در رابطه با مسائل دینى و دنیوى است كه امتیازات یاد شده در هیچ كلامى گرد نیامده است زیرا امام على علیه السلام یگانه سرچشمه ''فصاحت'' و منشا و ماخذ ''بلاغت'' است كه رموز بلاغت از آن بزرگ رهبر معصوم آشكار شده و آئین و راه و رسم فصاحت از او باور گردیده است و از آن پس هر گوینده ى سخن پرورى از او پیروى كرده و هر واعظ توانایى از سخنان آن حضرت كمك و یارى طلبیده است" .(مقدمه ى سید رضى)

یكى از دانشمندان مسیحى، استاد امین نخله مى نویسد:

"هرگاه كسى بخواهد بیمارى روح و روان خود را درمان كند باید به گفتار امام على علیه السلام در نهج البلاغه روى آورد و راه و روش زندگى را در پرتو این كتاب ارزشمند بیاموزد". (مصادر نهج البلاغه ص 100 سید عبدالزهرا)

و در جواب كسى كه از او درخواست نمود تا صد كلمه، از نهج البلاغه را برایش انتخاب كند، نوشت:

"با توجه به عظمت و ارزش مطالب نهج البلاغه، به خدا قسم نمى دانم چگونه از میان صدها كلمه نورانى فقط صد كلمه آن را انتخاب نمایم؟ من كه از انتخاب یك كلمه آن هم عاجزم، به هر حال در صورتى كه دستم یاقوتهاى درخشنده را زیر و رو مى كرد چشمانم از پرتو آنها خیره مى شد به درخواست شما جامه ى عمل پوشاندم". (ما هو نهج البلاغه ص 60 شهرستانى)

و یكى از دانشمندان اهل سنت، استاد حسین نائل مرصفى، استاد فن بلاغت و بیان در دانشكده ى دارالعلوم مصر و یكى از مدرسین دانشگاه الازهر مى نویسد: "نهج البلاغه كتابى است كه خداوند آن را دلیل روشنى قرار داد تا ثابت كند كه امام على "رضى الله عنه" بهترین شاهد زنده ى نورانیت و پرتو بخش قرآن و حكمت و دانش و هدایت و اعجاز و فصاحت آن كتاب آسمانى است" .

نهج البلاغه، شفاى دردهاى روحى بشر و راز هدایت اجتماعى و سیاسى است. این كتاب، منشور انسان سازى و دریچه اى به نور و راهى از ملك تا ملكوت است

آیات و نشانه هاى حكمت ارزنده و قوانین صحیح سیاست و پندهاى روشن و دلنشین و برهان هاى گویا و استوارى كه  امام على علیه السلام در این كتاب آورده خود دلیل فضیلت مافوق تصور و بهترین آثار یك پیشواى به حق است كه هیچ یك از حكماى بزرگ و فلاسفه ى عالى مقام و نوابغ روزگار نظیر آن را نیاورده اند." (ما هو نهج البلاغه ص 61 شهرستانى)

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/11/15
زمان : 08:23 ق.ظ
چگونه همنشین شیطان می شویم؟!
نظرات | ادامه مطلب

شیطان

نفس اماره خطرناک ‌ترین دشمن انسان است که اگر در مقابل او قیام نکنیم، به طور قطع ما را تا قعر دوزخ می‌ کشاند؛ چرا که سبب حرکت در مسیر شهوت با همه حالاتش و کبر و غرور و سایر مهالک می‌ شود. برای مقابله با این دشمن خطرناک راه‌های متعددی وجود دارد که امام علی  آن را برایمان ترسیم کرده است.

 

درک میدان مبارزه

مبارزه با نفس بسیار سخت است و میدان این مبارزه، همه وجود، اعضا و جوارح را در بر می‌ گیرد و شامل همه لحظه ‌های عمر انسان است؛ حتی هنگام عبادت باید بیشتر مراقب بود که دام عجب و ریا آدمی را هلاک می‌ کند.

بنابراین انسان باید با شناخت کافی از خودش، نقطه‌ های آسیب ‌پذیر را شناسایی کند و با آن‌ ها به مقابله برخیزد: «کسی که خود را نشناسد، از راه رستگاری دور گردد و خود را در گمراهی و نادانی‌ ها در اندازد.» (1)

زمانی می ‌توانیم در این مبارزه به پیروزی امید داشته باشیم که آگاهانه به جهاد برخیزیم: «چیزی از معصیت خدا نیست، مگر اینکه با میل و رغبت عمل می ‌شود. پس رحمت خداوند بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس را سرکوب کند؛ زیرا کار مشکل بازداشتن نفس از شهوت است که پیوسته خواهان نافرمانی و معصیت است.» (2)

 

تعقل و تفکر

تعقل و تفکر دو نیرویی است که انسان می‌ تواند به وسیله آن‌ها در مقابل نفس بایستد. اگر این دو در وجود انسان حاکم شوند، قطعاً جایی برای نفس اماره نخواهد بود.

خداوند در درون انسان دو دل قرار نداده است؛ دل یا جای خداست یا شیطان. امام علی علیه السلام می‌فرماید: هر کس عقل را زنده کند، باعث مرگ شیطان شده و درهای هدایت و سعادت برایش باز می‌ شود.» (3)

تعقل انسان را در مبارزه با نفس یاری می ‌کند و باعث ضعف یا بیرون شدن نفس اماره از وجود او می ‌شود. 

انسان عاقلی که به خود علاقمند باشد، به وسوه‌های نفس اماره توجه نمی‌کند و از افتادن در دام گناه و معصیت دوری می‌کند: «آن کس که توجهش را از خویشتن باز دارد، در تاریکی‌ها متحیر می‌ماند و در مهلکه‌ها غوطه‌ور می‌شود و شیاطین او را در مسیر طغیان پیش می‌رانند و اعمال ناشایسته‌اش را در نظرش جلوه می‌دهند ... ای بندگان خدا! شما را به خدا، شما را به خدا! مراقب عزیزترین و محبوب‌ترین اشخاص نسبت به خویش (که خودتان هستید) باشید!»

تفکر است که بصیرت می‌ آورد، سبب پند آموزی می‌ شود و در صدد مقابله با هوای نفس بر می ‌آید تا انسان را از راه‌ هایی که به سقوط و گمراهی می ‌کشاند، باز دارد.

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/11/15
زمان : 08:21 ق.ظ
ظلمی که بخشیده نمی شود!
نظرات | ادامه مطلب

دل

بعضی مواقع پیش می آید که ما انسان ها مراعات حال و احساس یکدیگر را نکرده و با زبان و کلماتی که به راحتی نثار همدیگر می کنیم دلی را از خود رنجیده خاطر و ناراحت می کنیم در حالی که آزار و اذیت انسان و به طور کلی شکستن دل انسان که به تعبیر روایات، احترام او از کعبه بیشتر است، دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است و دلی که شکست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است، لذا در مرحله ی اول باید انسان مراقب باشد دل کسی را نشکند و قلبی را جریحه دار نسازد و اگر خدای ناخواسته این اتفاق افتاد باید به سرعت جبران و تلافی کند و دل شکسته را التیام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش کافی نیست.

در حدیث آمده است که خداوند می فرماید: ("انا عند المنکسره قلوبهم"؛ من همدم قلب های شکسته هستم)، یعنی انسان دل شکسته در پیشگاه خداوند دارای جایگاه ویژه ای است و مورد توجه خداوند می باشد و دعا و نفرین انسان دل شکسته خیلی زود اثر می بخشد.

اما زین العابدین در حدیث شریفی می فرماید: پدرم در لحظات آخر عمر عزیزش، در آن شرایط سخت روز عاشورا در حالی که خون در رگ هایش می غلطید مرا در آغوش گرفت و به من فرمود تو را به آن چه پدرم نزدیک وفاتش به من فرمود وصیت میکنم و آن این که: ( " یا بنی! ایاک و ظلم من لاتجد علیک ناصرا الا الله"؛ پسر عزیزم! از طلم و ستم به کسی که یار و یاوری جز خدا ندارد بپرهیز).

شکستن دل انسان و ناراحت کردن او از گناهانی است که دارای عواقب بدی است و باید خیلی سریع از آن توبه کرد و در این مورد فقط پشیمان شدن و طلب آمرزش از خداوند کافی نیست بلکه باید به نحوی دل آن فرد را به دست آورد و او را از خود راضی و خشنود نمود و با عذرخواهی و جبران کردن به وسیله ی احسان و یا هدیه ای و یا کلمات دلنشیتی اندوه و گرفتگی را از آن فرد برطرف نمود چون دل شکستن آثار بدی به دنبال دارد و شکستگی او در اعمال و زندگی و آسایش ما تاثیر منفی دارد و ار جبران نشود، علاوه بر ناخشنودی الهی، عذاب اخروی را در پی دارد.

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛ امّا ظلمی كه بخشوده نمی‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می‌كنند». (نهج البلاغه، خطبه 175 )

و در روایت دیگری آن حضرت حتی ادای حق الناس را از حق الله مهم‌تر دانسته و می‌فرماید: «جَعلَ الله سُبحانه حُقوقُ عبادِهِ مُقدّمةً علَی حُقُوقهِ فَمنْ قامَ بِحقُوقُ عبادالله كانَ ذلك مودّیاً الی القیامِ بِحقوقِ الله؛ خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد». (محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 2، ص 480 )

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «اَمّا الظّلم الّذی لا یُتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً؛ امّا ظلمی كه بخشوده نمی‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می‌كنند»



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/11/14
زمان : 08:24 ق.ظ
کارد به استخوان رسیده، باز هم صبر کنیم؟!
نظرات | ادامه مطلب

خدا

یکی از حوادثی که خدا آن را در قرآن در پیش چشمان ما قرار داده است، جنگ بدر است. خدای متعال نه تنها در همان ایام بلکه در مواقع بعدی هم از حالات مسلمانان در آن ایام یاد کرده است و نکاتی را در یادآوری وقایع بدر آورده است که اگر با دیده عبرت به آن نگاه شود همیشگی و به عنوان قانون های الهی، درس‌آموز است که توجه ما در اینجا به نصرت الهی است.

 

وعده نصرت به فراریان پشیمان

در آن هنگامی که مسلمانان بر اثر ضعف ایمان و ترس جان از جبهه جنگ در احد گریخته بودند و سپس با ندامت به سراغ پیامبر بازگشتند، خدا در آیات خود آنان را به یاد "نصرت" خود در جنگ بدر انداخت و وعده داد که در صورت صبور بودن(پایکار ماندن) نصرتی بیش از نصرت بدر به آنان برساند.

در جنگ بدر خدا سه هزار فرشته به نصرت مسلمانان فرستاده بود و این‌ بار که دشمن با سرمستی از پیروزی اولیه خود تصمیم داشت بازگردد و به خود مدینه حمله برد، خدا وعده داد که در صورت پایداری، پنج‌هزار ملک به نصرت آنها بفرستد.

بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمینَ (آل عمران، 125)

خدا در آیه بعد می‌فرماید که این کار(نصرت توسط ملائک) تنها به منظور بشارت و اطمینان قلب بوده است. از این رو و نیز از آنجا که جمع زیادی از کشتگان روز بدر به دست علی علیه السلام و مابقی به دست سایر مسلمین کشته شده‌اند، به نظر می‌رسد که کمکی که ملائک در روز بدر کردند، به گونه شمشیر زدن نبوده است.

اما نصرت خدا چه معنایی دارد؟ آیا همان یاری و پیروزی و غلبه است؟

آیا نصرت همان پیروزی است؟ آیا نصرت همان یاری است؟

کسانی که در معنای کلمات به خوبی مطالعه می‌کنند، در بسیاری از موارد خود را از ترجمه قرآن عاجز می‌بینند. به عنوان مثال کلماتی از ریشه‌های نصرت، فتح، غلبه، استعانت، امداد، تأیید و عون در قرآن به کار رفته‌اند و در ابتدای کار ما در ترجمه فارسی به جای همه آنها از واژه "یاری" یا "کمک" استفاده می‌کنیم، اما اگر دقیقتر شویم متوجه می‌شویم که هر کدام از این کلمات معنایی مخصوص به خود دارند.

نصرت نوعی از یاری و پیروزی است که با شکفتگی درونی انسان نیز همراه است. از این رو، معنایی کامل تر از غلبه و پیروزی ظاهری بر دشمن دارد. از این رو نصرت یکی از مفاهیم سطح بالاست که برای درک آن حتماً باید به سراغ آیات قرآن برویم.

نصرت نوعی از یاری و پیروزی است که با شکفتگی درونی انسان نیز همراه است. از این رو، معنایی کامل تر از غلبه و پیروزی ظاهری بر دشمن دارد. از این رو نصرت یکی از مفاهیم سطح بالاست که برای درک آن حتماً باید به سراغ آیات قرآن برویم

چند نکته درباره نصرت الهی:



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/11/14
زمان : 08:23 ق.ظ
آنگاه که امام از خستگی سخن گفتند!
نظرات | ادامه مطلب

امام علی

اگر مسند خلافت اسلامی حقّ الهی امیر المومنین بوده، چگونه پس از آنکه این منصب به حضرت عرضه شد،از پذیرفتن آن امتناع ورزید؟ و آن زمان که قبول فرمود مستند کلام حضرت در پذیرش امر چنان نیست که حق الهی خود را بازیافته و میراث خویش را از پس سال های انزوا بدست آورده است؛ بلکه به بیان خود حضرت انگیزه این پذیرش، اصرار و پای ورزی مردم از یکسو و پیمان خدا با عالمان از سوی دیگر بوده است.

در مقام بررسی و پاسخ به این اشکال توجهّ به نکاتی چند به شرح ذیل لازم است:

1- امام در بعضی از جملات خویش بر حق غصب شده خود تصریح نموده و همچنین گفتیم که ابن ابی الحدید در جلد نهم از شرح خود بر نهج البلاغه، نمونه هایی از سخن امام را ذکر کرده و سپس افزوده: این قبیل جملات از حضرت به تواتر نقل شده است.

مضمون عبارات نقل شده توسط ابن ابی الحدید چنین بود که امام از غصب حق خویش و ستم قریش و به تاراج رفتن میراث خود سخن رانده و تصریح فرموده بود که اگر آن حق مغصوب به ایشان داده شود آن را اخذ و اگر از حق خویش همچنان منع گردد؛ صبرمی نماید.

همچنین عبارت حضرت در خطبه 172 نهج البلاغه، قابل عنایت است، آنگاه که شخصی به امام می گوید: ای پسر ابی طالب! تو نسبت به امر خلافت حریصی؛ و حضرت فرمود:

«من فقط حقی را مطالبه کرده ام که از آن من است و شما میان من و آن حق فاصله افکنده و مرا از نیل به آن باز می دارید.»

2. باید دید آنچه که پس از قتل عثمان، از جانب مردم به حضرت پیشنهاد و بر آن اصرار می شد، چه نسبتی با خلافت الهی و منصوص آن جناب دارد؟ ولایت حقّهء امیر المومنین برحسب آیه 55 سوره مبارکه مائده 4(و سایر آیات مشابه) همطراز ولایت رسول خدا است و شمّه ای از این ولایت آن است که در آیه 65 سوره نساء می خوانیم و خداوند سوگند یاد می کند که «اینان ایمان نمی آورند مگر آنکه اختلافات خود را به رسول گرامی ارجاع دهند و سپس نسبت به داوری او حتی در دل نیز تردید نداشته و تسلیم مطلق باشند.»

ما مراتبی از چنین تسلیم و انقیادی را در مسلمانان صدر اسلام نسبت به شخص نبی اکرم مشاهده می کنیم و گرچه دائما اقدامات همه جانبه و پیگیر منافقین در جهت تضعیف این روحیه و در نهایت وادار ساختن اهل اسلام به مقاومت و عدم پذیرش فرمان رسول خدا بود، اما در پیشامدهایی مانند صلح حدیبیه و یا فتح مکه، علیرغم وجود برخی واکنش های اولیه، در نهایت مسلمین نظر رسول اکرم را می پذیرفتند. نمونه دیگری از این وضعیت زمانی رخ داد که پس از جنگ «حنین» رسول خدا از تعداد انبوه شترهای غنیمت گرفته شده و از خمس غنائمی که در اختیار آن گرامی قرار داشت، مقادیری انبوه و چشمگیر به بعضی از سران مکه یعنی مسلمانان امروز و دشمنان کینه توز دیروز و از جمله به شخص ابو سفیان بخشید، و مسلمانان به تحریک منافقین گرچه نخست واکنش هایی نسبت به این اقدام نشان دادند،اما با کلام پیامبر آرام گرفتند.

قابل توجه اینکه در طول این نبردها امیر المومنین بارها اطرافیان و سپاهیان خود را مورد سرزنش قرار می داد و از عدم جدیت آنها در راه حق شکایت می نمود و نهایتا کار بدان جا رسید که فرمود: «خدایا!اینان از من ملول شده و مرا نیز آزرده کرده اند، ایشان از من خسته و من نیز از آنان خسته ام، پس مردمی بهتر از آنان نصیب من کن و فرمانروایی ناشایست را به جای من بر آنان بگمار»

اینک نگاهی بیفکنیم به وضعیت مسلمانانی که در سال 35 هجری به خانه امام المتقین علی هجوم آورده اند. اینان غالبا کسانی بودند که هرگز امام را و مقام و منصب الهی او را نمی شناختند. یک نسل از رحلت پیامبر گذشته بود و شدت خفقان حاکم به علاوه رویگردانی عمومی مسلمانان از حق -که قرآن از آن به این تعبیر یاد می کند که: انقلبتم علی اعقابکم-وضعیت را به کلی دگرگون ساخته بود.آن گروه مسلمانان هیجان زده و به تنگ آمده از ستم هایی که به سبب تدابیر حاکمان غاصب بر ایشان رفته بود، تنها و تنها در پی کسی بودند تا اوضاع آشفته را سامان دهد و آب رفته را به جوی آورد؛ کسی که جرات و جسارت بازگرداندن اموال به تاراج رفته و انباشته شده در خزانه های این وآن را داشته باشد.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1393/11/13
زمان : 08:20 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات