ثمر محبت به اهل بیت(علیهم السلام)
نظرات | ادامه مطلب


محبت به اهل بیت علیهم السلام و اولیاء الله یکی از ویژگی های بارز شیعیان است. مهری که خداوند متعال از این بزرگان در دل ما جای داده است بی حکمت نبوده و در آخِر، موجبات سعادت فرد را فراهم خواهد نمود. روایات فراوانی در این باب موجود است که خواندن آن خالی از لطف نیست.


اهل بیت
دین جز محبّت نیست

سعید بن یسار گفت: امام صادق علیه السّلام بمن فرمود: مگر دین بجز محبت و دوستى است؟ خداى عزّ و جلّ- مى‏فرماید: بگو اگر شما دوستدار خدائید، پیرو من باشید تا خداوند شما را دوست بدارد ( آل عمران 31 ) (الخصال/ترجمه فهرى/ ج‏1) خداوند متعال مى‏فرماید: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ (شوری 23) و امیرالمۆمنین سرور ذوى القربى است. (كشف الیقین/ ترجمه آژیر)  و دین جز دوستی خدا و محبت اهل بیت، چیز دیگری نیست و این دوست داشتن امری فراتر از یک احساس است.

 رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: خدا را دوست دارید به خاطر نعمت‏هایى كه به شما داده و مرا هم دوست بدارید چون خدا مرا دوست دارد و اهل بیت مرا نیز دوست بدارید چون من آنها را دوست دارم.(علل الشرائع/ترجمه ذهنى تهرانى  ج‏1 ) رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: كسى كه مى‏خواهد به ریسمان محكم خدا كه حضرتش در قرآن از آن یاد كرده چنگ بزند باید على بن ابى طالب علیه السّلام و حسن و حسین علیهماالسّلام را دوست بدارد چه آنكه خداوند متعال از فوق عرش این دو را دوست دارد.(كامل الزیارات/ترجمه ذهنى تهرانى)     

 

محبت به اهل بیت به چه معناست؟

امام صادق علیه السّلام فرمود: دوستان ما سه گروهند: گروهى كه ما را در ظاهر دوست دارند ولى در باطن دوستمان ندارند و گروهى كه ما را در باطن دوست دارند ولى در ظاهر اظهار دوستى نمى‏كنند و گروهى كه هم در ظاهر دوست دارند و هم در باطن. و اینان دوستان درجه یك ما هستند، اینان آب زلال و گوارا نوشیدند و به تأویل قرآن پى بردند و از فصل خطاب و سبب اسباب اطلاع حاصل كردند. و اینان گروه طراز اول هستند، فقر و نیازمندى و بلاهاى گوناگون سریعتر از تاختن اسب بر سر ایشان بتازد، سختى و تنگدستى آنان را فراگیرد و لرزان شوند و دچار فتنه گردند و زخمى و به خون خود غلطان در هر سرزمین دورى پراكنده شوند. به بركت وجود آنان خداوند بیمار را شفا دهد و فقیر را توانگر كند و به بركت آنان شما یارى شوید و باران بر شما ببارد و روزى نصیبتان گردد، آنان از نظر تعداد كم هستند ولى به منزلت و اهمیّت نزد خدا، بزرگ باشند.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: خدا را دوست دارید به خاطر نعمت‏هایى كه به شما داده و مرا هم دوست بدارید چون خدا مرا دوست دارد و اهل بیت مرا نیز دوست بدارید چون من آنها را دوست دارم


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/08/12
زمان : 09:09 ق.ظ
من نان ندارم، تو از دین حرف میزنی!
نظرات | ادامه مطلب

فقر

امور اقتصادی حاکم شده بر زندگی انسان‌ها از سوی حکومت از مهمترین عوامل رشد قابلیت های معنوی و تربیتی در انسان است. رابطه امور اقتصادی و تربیت، رابطه‌ای تنگاتنگ است. به گونه‌ای که تأمین درست نیازهای اقتصادی در برنامه تربیت و رشد استعدادهای انسان از مهمترین جایگاه برخوردار است. پیشرفت جز به سامان یافتگی امور اقتصادی امکان‌پذیر نیست. از منظر حضرت علی (علیه السلام) از علل رشد توان‌مندی‌های انسان رفاهت زندگی او و سلامت اجتماعی است. آن حضرت خطاب به مالک اشتر می‌فرماید:

«ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الْأَرْزَاقَ فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ وَ غِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَیْدِیهِمْ وَ حُجَّةٌ عَلَیْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَكَ.»1

ترجمه: پس روزى‏ اینان را فراخ دار كه فراخى روزى نیروشان دهد تا در پى اصلاح خود برآیند، و بی‌نیازیشان بود، تا دست به مالى كه در اختیار دارند نگشایند، و حجتى بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند، یا در امانتت خیانت ورزیدند.

آن حضرت به صراحت به مالک که حاکمیّت در دستش است فرمان می‌دهد که مردمان را از نظر اقتصادی کاملاً تأمین نماید تا بستر رشد و پرورش آن‌ها فراهم شود. انسانِ گرفتارِ دغدغه معاش و اسیر فقر از آزادی معقول برای سیر به پیشرفت و پرورش قابلیت‌هایش و رشد در معنویت محروم است. فقر روان انسان را در اسارت خود می‌گیرد و مانعی بسیار جدّی در تربیت انسان‌ها است. حضرت علی (علیه السلام) در گور رفتن را از تنگدستی بهتر می‌دانند2

چه برسد به اینکه انسان بخواهد در این اوضاع پیشرفت تربیّتی داشته باشد و یا به فکر رشد قابلیت‌هایش باشد! انسان گرفتار در فقر در بهره‌مندی از تربیّت فطری با دشواری روبرو می‌گردد و شکوفایی استعدادهایش آسیب می‌بیند و هیچ ستمی به انسان بالاتر از این نیست که توان‌مندی‌هایش سرکوب شود، و از زندگی معقول محروم بماند. حضرت علی همواره فقر را سدّی در برابر پیشرفت انسان‌ها می‌دید و پیوسته آن را نکوهش می‌کرد. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/08/12
زمان : 09:08 ق.ظ
چراغ سبزی برای شیطان!
نظرات | ادامه مطلب


یکی از پلیدترین صفاتی که در قرآن از آن به صراحت یا به صورت مفهومی یاد شده و مورد سرزنش قرار گرفته، لجاجت و اصرار ورزیدن بر سخنان و عقاید باطل است که به تکذیب انبیاء، آیات الهی و حتی قتل انبیاء منجر می‌شود.


وسوسه
چراغ سبزی برای شیطان

خدا نکند به قلب کسی مهر «باطل شد» بخورد! آن هم نه یک بار؛ بلکه چندین بار! آن وقت دیگر گوش هیچ ندای حقی را نمی‌شنود و چشم هیچ حقیقتی را نمی‌بیند! می‌گفت فکر کن به همین یک جمله! دنیایی حرف دارد توی خودش که عصاره‌اش را شاید بشود این‌گونه گفت: «لجاجت ‌ورزیدن و بهانه ‌جویی کردن، چراغ سبزی است برای شیطان تا کشور وجودت را کامل فتح کند!»

تاریخ کم به خود ندیده است مردمان بهانه‌جو و لجوجی که بازیچه دست شیطان شدند و دنیا و آخرتشان را تباه کردند. نمونه‌اش مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)! ... و کمی آن‌طرف‌تر مردمان دوران رسالت رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله) ...

نوح (علیه السلام) خیر و سعادت مردمش را می‌خواست. می‌خواست یک زندگی با صداقت و با شرافت داشته باشند. به همدیگر دروغ نگویند، سر هم کلاه نگذارند، گران‌فروشی نکنند، با هم صمیمی و مهربان باشند و سر هیچ و پوچ دعوا راه نیندازند؛ یک کلام، زندگیشان رنگ خدایی داشته باشد ... اما آن‌ها ... دو دو تا چهارتا می‌کردند، می‌دیدند نمی‌ارزد به حرف نوح (علیه السلام) گوش بسپارند! چرا که راحت نمی‌توانند دروغ بگویند، سر هم کلاه بگذارند، رشوه بگیرند و مقام و موقعیت شان به خطر می‌افتد!

این بود وقتی نوح (علیه السلام) برایشان حرف می‌زد، یا لباس روی سرشان می‌کشیدند که او را نبینند، یا گوش‌هایشان را می‌گرفتند که صدایش را نشنوند و یا با سنگ و چوب از او پذیرایی می‌کردند! شیاطین مختلف گرداگرد قلوبشان می‌چرخیدند؛ شیطان پول، شیطان حرص و طمع، شیطان شهوت و ...

نوح (علیه السلام) اما خسته نمی‌شد، هر چه آن‌ ها لجوجانه بر عناد و دشمنی خویش پای می‌فشردند، نوح (علیه السلام) بیشتر و بیشتر تلاش می‌کرد برای هدایتشان ...

مردم می‌گفتند دیوانه است! دیوانه‌ای که نهصد سال است یک حرف را مدام تکرار می‌کند! و فقط هشت نفر در تمام این نهصد سال حرفش را پذیرفته‌اند! ... و نوح (علیه السلام) بعد از این همه سال دعوت به سوی حق، وقتی از هدایت مردمانش ناامید شد، با خدا این‌گونه سخن گفت: «قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیلًا وَنَهَارًا‚ فَلَمْ یزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا ‚ وَإِنِّی كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا»؛ «[نوح] گفت پروردگارا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم و دعوت من جز بر گریزشان نیفزود و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ایشان را بیامرزى انگشتانشان را در گوش‌هایشان كردند و رداى خویشتن بر سر كشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر كبر خود افزودند»(نوح: 7 – 5) و آن‌گاه خدا برایشان عذاب فرستاد ...

مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) با بهانه‌جویی و لجاجت راه‌های درک حقیقت را برای‌ بستند. لجاجت و بهانه‌جویی، از مهم‌ترین موانع درک حقیقت است؛ چرا که سبب می‌شود من و تو نه تنها به حق نرسیم؛ بلکه در پیروی از باطل راسخ‌تر هم باشیم.

غرق شدن در گناهان و دوری از خدا و در آخر هم عذاب سخت الهی، نه تنها نتیجه کار مردمان متعصب و لجوج هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)، که نتیجه کار همه کسانی است که در مقابل دعوت حق و حقیقت بایستند و بر اندیشه‌های پوچ و باطل خود پای‌فشاری کنند


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/08/11
زمان : 09:29 ق.ظ
آیا همه می میرند؟!
نظرات | ادامه مطلب

مرگ
مقدمه

بسیاری از اعتقادات ما ممکن است سطحی باشند و به عمق آنها توجه ننموده باشیم! از جمله ی آنها حیات پس از مرگ است که همه ی انسانها قطعاً مرگ را تجربه می نمایند و از این دنیا به دنیای دیگری منتقل می شوند و در آنجا حیاتی دیگر را تجربه می نمایند! حیاتی متفاوت از این زندگانی مادی! حیاتی که همه ی نفوس در آنجا بقاء و جاودانگی خواهند داشت!

تاکنون چقدر نسبت به این اعتقاد عمیق اسلامی فکر کرده ایم؟! آیا به واقع باور داریم که حیات اخروی را در پیش داریم؟!....

 

همه می میرند!

مرگ سرنوشت محتوم بشریت و همه ی موجودات است، سرنوشتی که گریزی از آن نیست و همگان طعم مرگ را خواهند چشید! به فرموده ی قرآن کریم: کُلُّ نفسٍ ذائقَةُ الموت. پس باید باور کنیم که روزی می میریم. امّا در تعبیرات اسلامی مرگ معادل فنا و نیستی نیست. یعنی چنین نیست که با چشیدن طعم مرگ فنا و نابودی نصیب بشر گردد. بلکه با مرگ انتقال از نشئه ای به نشئه ای دیگر رخ می دهد. جایی غیر از این دنیا با همه ی مقیاس های دنیوی اش! جایی به نام آخرت!

 

همه هالک می شوند!

با همه ی نگاه روایات و تفاسیر اسلامی به موضوع مرگ که آن را غیر از فنا و نابودی می داند اما شاید برخی از تعابیر قرآنی درباره ی سرنوشت موجودات در ظاهر تناقص آمیز رخ نماید! همچون تعبیر جدّی که در مورد سرنوشت نه فقط انسانها بلکه همه چیز در قرآن آمده است که می فرماید: کُلّ شی ءٍ هالکٌ إلاّ وجهه؛ همه چیز هلاک و نابود می شود به جز وجه خدای متعال! به راستی چگونه است که همه چیز هلاک می شود و نابود می گردد؟!

آیا این تعبیر و تعابیری این چنینی که در قرآن کریم دیده می شود، منافاتی با تعبیر از حقیقت "مرگ" ندارد؟! مرگ فنا و نابودی نیست پس چگونه است که همه هلاک خواهند شد؟!

در مورد وجه خدا می توان گفت شهداء هستند که هلاک و نابود نمی شوند و با انتقال از دنیا به آخرت از حیات حقیقی و زندگانی واقعی برخوردار می شوند اما سایر انسانها که نتوانند مقام شهادت را بدست آورند هلاک و نابود می شوند!

وجه خدا هلاک ندارد!

توجه به خود آیه ی شریفه می تواند این تناقص ظاهری را برطرف نماید. زیرا براساس قول قرآن کریم همه هلاک و نابود می شوند بجز وجه پروردگار متعال! پس هر آنچه وجه خدا باشد نابود ناشدنی است و هلاک نمی شود! اما وجه خدا چیست؟ آیا همه ی نفوس می توانند وجه خدا باشند؟! اگر چنین نیست با مرگ چه اتفاقی می افتد؟!

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/08/11
زمان : 09:27 ق.ظ
20 راه ساده و عملی برای دوستی و ارتباط با خدا
نظرات | ادامه مطلب

ایمان

آنچه در بسیاری از کتب و آثار دینی و آموزشی در کلاس های اخلاق و سخنرانی ها و موعظه های مذهبی در حوزه ارتباط صمیمی با خدا رایج است، نماز، روزه، حج، امر به معروف و نهی از منکر، خمس، زکات، ذکر، شرکت در مراسم مذهبی خدمت به والدین، سفرهای زیارتی،... است
.

بدون شک همه این عبادت در ارتباط با خدا و خودسازی سهم بسیار ارزنده ای داشته و ترک هر کدام از آنها مانع ارتباط موثر و صادقانه با خدا و موجب سردی روح و روان و روابط با خدا و دینداران خواهد شد. امّا در این اجمال سعی در ارائه راهکارهایی هستیم که اغلب ما از آنها غافلیم. راهکارهایی ساده و قابل عمل برای همه در همه جا.

1- به هنگام انجام کارهای تکراری و خسته کننده مثل شستن ظرف ها و لباس ها و پختن غذا، جمع و جور کردن وسایل خانه، کار در کارخانه و رانندگی در ترافیک سنگین شهری، سرودی را در باره خدا زمزمه کنید. به یاد بیاورید که هر کاری با یاد خدا عبادت خواهد بود و عبادت موجب آرامش و ارتباط مستقیم با خالق هستی و همه اینها باعث انرژی مثبت .

2- هر روز تنها دقایقی را در خلوت و سکوت بنشینید و به آنچه که از خوبی ها دست یافته اید فکر کنید. شغل، ازدواج، مسکن، تحصیل، مسافرت خاطره انگیز، فرزند، سلامتی،... از خدا برای بدست آوردن همه این ها تشکر کنید. و خوشحال و خرسند باش بابت اینکه از شاکران هستی، این یعنی بهترین ارتباط با خدا.

3- کاری را که اصلاً دوست نداری و از انجام آن بشدت خسته و ملول می شوی انجام بدهید. مثل گوش کردن به حرف های تکراری و خسته کننده مادربزرگ و دوست، همکاری با همسر در کارهای خانه و ارتباط با فرزند و... به جای کلافه شدن و ابراز ناراحتی، از خدا به خاطر صبوری و بردباری ات تشکر کن. اینجا هم تمرین تسلط بر خویشتن و هم بدست آوردن دل اطرافیان و هم شکر به خاطر صبوری را بدست آورده ای. از این بابت خوشحال شو و از خدا بار دیگر تشکر کن.

وقتی پدر و مادر و یا کسانی که شما را دوست دارند کاری برای شما انجام می دهند از خدا به خاطر داشتن چنین عزیزانی تشکر کنید و به یاد بیاورید که خدا بیش از این عزیزان شما را دوست دارد و امکانات زیادی را در اختیارتان گذاشته و همیشه حافظ و مراقب شماست

4- آلبوم عکس خانوادگی تان را بازبینی کنید و تصویر هر یک از خویشان و نزدیکان و دوستان را که می بیند. در باره آنان با خدا صحبت کنید. به خدا بگویید: مادرم را شاد و سرحال نگه دار. دوستم را در درس و دانش موفق بدار. خواهرم را در تربیت فرزندش توفیق بده. خاله خوبم را شفا بده. برادرم را همسری شایسته نصیب بگردان و این گونه آلبوم عکس، وسیله ارتباط با خدا خواهد شد.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/08/11
زمان : 09:26 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات