فرهنگ ناب اسلامی در کلام امام پنجم
نظرات | ادامه مطلب

امام باقر


مسلمانان در دوران معاصر بیش از هر دوران دیگر به شناخت صحیح از فرهنگ غنی اسلامی نیازمندند. برای این منظور در میان علمای و بزرگانی که واقف به حقایق اسلامی باشند هیچ گروهی همانند اهل بیت رسول اعظم اسلام علیهم السلام نیست. در میان اهل بیت علیهم السلام نیز یکی از ایشان که فرصت یافت تا تعالیم بی کران دین را مطرح کند امام پنجم شیعیان، حضرت محمد بن علی الباقر علیهماالسلام است.

بخشى از دوره امامت آن حضرت، مقارن با تبلیغات سرّى بنى عبّاس و درگیرى آنان با بنى امیّه بود. این امر به همراه آزادسازى رسمى كتابت حدیث در آغاز سده دوم هجرت، فرصتى مناسب براى نشر دین و تعلیم و تربیت در اختیار ایشان گذارد تا با موشكافى‏ هاى عالمانه، تمدّن بشرى را براى همیشه مرهون خویش كند و دوران بیست ساله امامتش بر تارك تابناك دوره طلایى اسلام بدرخشد.

 

مطلوب بودن یاد خدا در هر حال

مهمترین و ریشه ای ترین موضوع دین مسئله خداست. اینکه خدا باید همیشه و در همه امور زندگی در نظر گرفته شود. خدا تنها مختص به مسجد و سجاده نیست. کلام امام در این باره چنین است:

«عن أبی جعفر علیه السلام قال‏: مكتوب فی التوراة التى لم تغیّر: إنّ موسى سأل ربّه فقال: إلهی و سیّدی، إنّه یأتی علیّ مجالس أعزّك و أجلّك أن أذكرك فیها، فقال: یا موسى، إنّ ذكری حسن على كلّ حال.»(1)

از امام باقر علیه السلام روایت شده كه فرمود: در توراتى كه همیشه ماندگار است، نوشته شده كه، موسى به خداوند عرض كرد: اى خداوند و مولاى من، براى من مجالسى پیش مى‏آید كه در آن نام تو را با عزت و جلال یاد كنم، آیا خوب است؟ خطاب آمد: اى موسى، ذكر نام من در همه احوال خوب و نیك است.(2)

 

شرط  توجه خاص خداوند به بندگان

خداوند به همه مخلوقاتش توجه دارد اما نسبت به بندگان صالح خود توجه و عنایت ویژه ای می نماید. این توجه که در برخی روایات به عنوان یاد کردن خدا تعبیر شده است و در برخی دیگر به عنوان دوست داشتن خداوند به چه حاصل می شود؟ جواب این پرسش در کلام حضرت آمده است:

بخشى از دوره امامت آن حضرت، مقارن با تبلیغات سرّى بنى عبّاس و درگیرى آنان با بنى امیّه بود. این امر به همراه آزادسازى رسمى كتابت حدیث در آغاز سده دوم هجرت، فرصتى مناسب براى نشر دین و تعلیم و تربیت در اختیار ایشان گذارد تا با موشكافى‏ هاى عالمانه، تمدّن بشرى را براى همیشه مرهون خویش كند و دوران بیست ساله امامتش بر تارك تابناك دوره طلایى اسلام بدرخشد

«ابو حمزه ثمالى از امام‏ باقر علیه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود: در تورات نوشته شده، موسى به خداوند عرض كرد: خداوندا، آیا به من نزدیك هستى كه با صداى آهسته تو را صدا كنم و یا دورى كه با صداى بلند تو را بخوانم؟ خطاب آمد: اى موسى، من همنشین كسى هستم كه مرا یاد كند.

موسى عرض كرد: پس به من با پوشاندن عیبهایم منت بگذار، در روزى كه فقط تو مى‏توانى روى عیبهاى مردم پرده بكشى. و به من بگو چه كسانى در روز قیامت عیبهایشان مستور مى‏باشد؟



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/22
زمان : 10:13 ق.ظ
آینه رسول و مسأله تولید علم
نظرات | ادامه مطلب

امام باقر

از جمله ارزشمندترین فعالیتهای انسانی، مسأله تولید علم می باشد اگر امروز در تاریخ نامی از ارسطو و افلاطون می یابیم و از ابن سینا به بزرگی یاد می نماییم و نام خواجه نصیر را مایه افتخار خود می دانیم و خلاصه دانشمندان از هر قوم و ملتی كه باشند در نزد هر قوم و ملتی دارای ارزش و احترامند و با وجود اینكه تعصبات قومی و مذهبی و قبیلگی بین افراد بشر موج می زند اما همگی بر احترام به دانشمند متفق اند و دعوا را بر سر این می برند كه فلان دانشمند اهل كدام قوم و ملت یا آیین بود و اصل این كه آن دانشمند مورد احترام می باشد مورد اختلاف نیست.

همه این امور معلول این مسأله هستند كه علم دارای ارزش ذاتی می باشد بلكه تمامی كمالاتی را كه برای انسان متصور است را نیز می توان به علم ارجاع داد بلكه برخی از دانشمندان علم كلام تمامی كمالات خداوند را به علم او ارجاع می داده اند و می گفته اند اراده خدا همان علم اوست و هر فعلی را كه خداوند انجام می دهد با علم خود انجام می دهد، با علم می آفریند، با علم زنده می كند، با علم شفا می دهد و با علم می میراند!

در حدیثی از امیر المۆمنین علی علیه السلام در همین رابطه می خوانیم:

« العلم سلطان من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه » (1)

یعنی علم پادشاه است یا اینكه علم قدرت است هر كس كه آن را یافت صولت و شوكت و قدرت خواهد داشت و هر كس نداشت، دیگرانی كه دارای علم هستند بر او سلطه پیدا خواهند كرد!

حال باید به برجستگی شأن و جایگاه امام باقر علیه السلام در امت اسلامی پی ببریم چرا كه میراث عظیم فقهی و معرفتی كه ایشان برجای گذاشته اند و تولید علمی كه در زمینه های مختلف ارائه كرده اند - آن هم علوم حضوری وحیانی و الهی كه از دستبرد خطا و نسیان به دورند نه علومی حصولی و از سنخ علوم بشری كه با پیشرفت، خطا و ناكارآمدی آنها منكشف شود – ایشان را بیش از هر كس دیگری مستحق اطلاق نام دانشمند می نمایند بلكه باید گفت با وجود ایشان اطلاق نام دانشمند بر دیگران مَجاز است.

حتی امام صادق علیه السلام نیز كه رئیس مذهب ما هستند و عمده معارف تشیع از ایشان به ما رسیده خود را مفتخر به شاگردی امام باقر علیه السلام می دانند تا جایی كه طبق نقل می فرمایند: اگر از من حدیثی شنیدید دوست دارم كه آن را به پدرم نسبت دهید! (2) شاید به این علت بوده كه در واقع طریق دریافت این علم از خداوند یا واسطه بین امام صادق علیه السلام و خداوند متعال، امام باقر علیه السلام بوده اند .

علم دارای ارزش ذاتی می باشد بلكه تمامی كمالاتی را كه برای انسان متصور است را نیز می توان به علم ارجاع داد بلكه برخی از دانشمندان علم كلام تمامی كمالات خداوند را به علم او ارجاع می داده اند و می گفته اند اراده خدا همان علم اوست و هر فعلی را كه خداوند انجام می دهد با علم خود انجام می دهد، با علم می آفریند، با علم زنده می كند، با علم شفا می دهد و با علم می میراند!


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/22
زمان : 10:11 ق.ظ
اسباط چه كسانى بودند؟
نظرات | ادامه مطلب


ایمان به همه‏ى انبیاء و كتاب‏هاى آسمانى لازم است و كفر به بعضى از انبیاء، كفر به همه‏ى آنهاست. مسلمان واقعى كسى است كه به تمام انبیاى الهى، ایمان داشته باشد و البته ما به آنچه بر موسى و عیسى علیهما السلام نازل شده ایمان داریم، نه آنچه امروز به نام تورات و انجیل وجود دارد.


انبیا

قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (بقره ـ 136)

(اى مۆمنان) بگویید: ما به خداوند و آنچه به سوى ما فرو فرستاده شده و به آنچه به سوى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط ( نوادگان یعقوب) فرو فرستاده شده و به آنچه به موسى و عیسى و آنچه به پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم، میان هیچ یك از آنان (در اینكه حقّند و مبعوث از جانب خداوند) فرقى نمى‏گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم

این آیه به مسلمانان دستور مى‏دهد كه به مخالفان خود بگویند: ما به خدا و همه پیامبران بر حقّ و آنچه از جانب خدا نازل شده است ، ایمان داریم و خود محورى‏ها و یا تعصّبات نژادى، باعث نمى‏شود كه ما برخى از آنها را بپذیریم و بعضى دیگر را نفى كنیم.

آنها همه معلمان الهى بودند كه در دوره‏هاى مختلف تربیتى به راهنمایى انسانها پرداختند، هدف همه آنها یك چیز بیشتر نبود و آن هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حق و عدالت، هر چند هر یك از آنها در مقطع هاى خاص زمانى خود وظائف و ویژگی هایى داشتند.

بنابراین ما به همه انبیاى الهى، چه آنهایى كه قبل از ابراهیم علیه السلام آمده‏اند، همانند آدم، شیث، نوح، هود، صالح و چه آنهایى كه بعد از ابراهیم بودند همانند سلیمان، یحیى و زكریا، ایمان داریم و هر پیامبرى كه دلیل روشن و معجزه داشته باشد به حكم عقل او را مى‏پذیریم.

نکته مهم این آیه نیز همین وحدت دعوت انبیاء است. قرآن كراراً در آیات مختلف اشاره مى‏كند كه همه پیامبران خدا یك هدف را تعقیب مى‏كرده‏اند و هیچگونه جدایى در میان آنها نیست، زیرا همه از یك منبع وحى و الهام دریافت مى‏داشته‏اند، لذا به مسلمانان توصیه مى‏كند به تمام پیغمبران الهى یكسان احترام بگذارند، ولى چنان كه گفتیم این موضوع مانع از آن نمى‏شود كه هر آئین جدید كه از طرف خداوند نازل مى‏گردید آئین هاى گذشته را نسخ كند و آئین اسلام آخرین آئین باشد.

در آیه کلمه «الْأَسْباطِ» جمع «السبط» به معناى نواده است و مراد از آن دوازده تیره و قبیله بنى اسرائیل مى‏باشد كه از دوازده فرزند یعقوب به وجود آمده و در میان آنان پیامبرانى وجود داشته است، نه خود فرزندان یعقوب، تا گفته شود همه آنها صلاحیت پیامبرى نداشتند چرا كه آنها درباره برادر خود مرتكب گناه شدند

زیرا پیغمبران خدا همانند معلمانى بودند كه هر كدام جامعه بشریت را در یك كلاس پرورش مى‏دادند، بدیهى است دوران تعلیم هر یك كه تمام مى‏شد به دست معلم دیگر، در كلاس بالاتر سپرده مى‏شدند، و روى این حساب جامعه بشریت موظف است برنامه‏هاى آخرین پیامبر را كه آخرین مرحله تكامل دین آن عصر است اجرا كند، و این هرگز مانع حقانیت دعوت سایر پیامبران نخواهد بود.

 

اسباط چه كسانى بودند؟



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/17
زمان : 08:18 ق.ظ
عمل به تکلیف
نظرات | ادامه مطلب

عمل به تکلیف
خاتم پیامبران رسول معظم اسلام آن قدر در راه عمل به وظیفه تلاش و کوشش داشت که خطاب : طه ماانزلنا علیک القرآن لتشقی، درباره آن بزرگوار نازل شد.

فاکتورهای بصیرت در کلام رهبری(١)

برای بصیرت تعاریف بسیاری بیان شده است به ویژه در سال های اخیر به موضوعی مورد بحث تبدیل شده است.

«اگر من بخواهم یک توصیه به شما بکنم، آن توصیه این خواهد بود که بصیرت خودتان را زیاد کنید؛ بلاهایی که بر ملت ها وارد می شود، در بسیاری از موارد بر اثر بی بصیرتی است. نمی فهمند؛ اصلاً ملتفت نیستند. یک حرفی یکهو به نفع دشمن می گویند؛ به نفع جبهه ای که همتش به گونه ای نابودی بنای جمهوری اسلامی است.»[1]

اما فارغ از تعاریف فاکتور هایی برای رسیدن به بصیرت مطلوب وجود دارد که می توان از سیره ائمه اطهار علیهم اسلام به ویژه حضرت سید الشهدا علیه السلام و کلمات بزرگان و همچنین مطالعه تاریخ به آن فاکتورها رسید.

 

با توجه به کثرت این فاکتورها در ادامه به بعضی از آن ها اشاره می کنیم؛

 

عمل به تکلیف

اولین فاکتوری که برای رسیدن به بصیرت لازم است عمل به تکلیف است. زمان در گذر است و موقعیت ها و بزنگاه ها یکی پس از دیگری به سرعت می گذرند و اتلاف وقت به بهانه ندانستن حقیقت می تواند خطرناک باشد. در هر موقعیتی عمل به تکلیف می تواند راه گشا باشد.

خاتم پیامبران رسول معظم اسلام آن قدر در راه عمل به وظیفه تلاش و کوشش داشت که خطاب : طه ماانزلنا علیک القرآن لتشقی[2]  درباره آن بزرگوار نازل شد.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/17
زمان : 08:18 ق.ظ
حلوای آمیخته با آب دهن مار
نظرات | ادامه مطلب

امام علی

اشعث بن قیس (سردمدار منافقین) از افراد پست و حیله گر و از دشمنان پر کینه امام علی ـ علیه السلام ـ در جنگ صفین و در جریان «حکمین» بزرگترین خیانت ها را به امام علی ـ علیه السلام ـ نمود، باعث اصلی برافروخته شدن جنگ نهروان شد، تا آن جاکه به گفته «ابن ابی الحدید» هر فتنه و فسادی که در خلافت امام علی ـ علیه السلام ـ پیش می آمد، از طرف اشعث بود.

او کسی است که در کوفه در بام خانه اش مناره ای ساخته بود، که در اوقات نماز هرگاه صدای اذان را از مسجد بزرگ کوفه می‌شنید، بالای مأذنه می‌رفت و با صدای بلند به امام علی ـ علیه السلام ـ خطاب کرده و می گفت: «ای مرد! تو بسیار دروغگو و ساحر هستی».[1]

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: اشعث در خون امام علی ـ علیه السلام ـ شرکت کرد و دخترش جُعده، امام حسن ـ علیه السلام ـ را مسموم ساخت و پسرش محمد اشعث در خون حسین شرکت داشت[2] اینک به اصل داستان بازگردیم:

اشعث بن قیس، به خیال خام خود، می خواست با آوردن هدیه ای برای امام علی ـ علیه السلام ـ به حکومت آن حضرت نزدیک شود و در نتیجه به هدف های مادی و دنیوی خود برسد، در حقیقت می خواست در این راه رشوه ای بدهد، که آن رشوه نام هدیه داشت.

او حلوایی آماده کرد و در آوندش ریخت و شب هنگام به در خانه امام علی ـ علیه السلام ـ آمد، و کوبه در را به صدا درآورد. امام علی ـ علیه السلام ـ در را گشود و او حلوا را تقدیم کرد.

امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: او آن حلوا را به چیزی آمیخته بود که من آن را نمی پسندیدم، گویا آن حلوا با آب دهان مار (یا بر گردانه مار) آمیخته شده بود.

سوگند به خدا اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر افلاک آن است به من ببخشند تا به عنوان گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای، خدا را نافرمانی کنم، نخواهم کرد، و براستی که دنیای شما در نزد من از برگی که ملخ، آن را به دندان گرفته و آن را جویده است، پست تر می باشد. علی را به دنیای ناپایدار و خوشی آن چه کار؟ به خدا پناه می برم از خواب عقل و زشتی لغزش ها و از او یاری می جویم

«فقلت اصله ام زکاه ام صدقه فذلک محرّم علینا اهل البیت»



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/07/17
زمان : 08:08 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic