هر کس پولدارتره، عزیزتره!
نظرات | ادامه مطلب

ثروتمند

در دنیای امروز داشتن یک فضیلت تلقی می شود. اینکه کسی از نظر مالی سرآمد دیگران باشد و بهتر از دیگران دستش به دهانش برسد ارزشی برای او قلمداد می شود و همین ارزشمند بودن ثروت و دارایی در فرهنگ رایجِ امروز، سبب شده تا ما شاهد یک ماراتون نفس گیر بین کسانی باشیم که داشتن را فضیلت می دانند و تلاش می کنند تا با رسیدن به دارایی بیشتر، برای خود ارزش بیشتری را دست و پا کنند.

این نوع ارزش گذاری، پدیده نوظهوری نیست که با رشد ثروت عمومی و امکان رفاهی به وجود آمده باشد. قرآن کریم از وجود چنین باوری در بین اقوام گذشته نیز خبر داده است. قرآن کریم از ثروتمندی خبر می دهد که داشته خود را فضیلت و برتری نسبت به دوست خود می پنداشت و در سخن به او گفت: من از نظر ثروت از تو برترم و آبرو و شخصیت و عزتم بیشتر و نفراتم از دارائی های تو فزونتر است «فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً»[1] ؛ بنابراین هم نیروى انسانى فراوان در اختیار دارم و هم مال و ثروت هنگفت و هم نفوذ و موقعیت اجتماعى، تو در برابر من چه مى‏گویى؟ و چه حرف حساب دارى؟![2]

و یا از مرفهین بی دردی گزارش می دهد که سعادت را منحصر در داشتن نعمت های مادی دانستند و تنها عامل شقاوت و بدبختی را در نداشتن این ثروت و دارایی؛ برای همین می گفتند: «نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ»[3] ؛ ما اموال و اولاد بیشترى داریم و عذاب نخواهیم شد. این نفى عذاب از خودشان برای آن بود که آنها سعادت را تنها در داشتن مال و اولاد بیشتر می دانستند و بس، بر اساس این نگرش، عذاب هم تنها در صورتی خواهد بود که شخص از مال و منالی برخوردار نباشد و چون اینها بهره مند بودند پس خود را معذب نمی دانستند.[4]

کلام امیرمۆمنان در باره ثروت اندوزی و داشت دنیایی امیرالمۆمنین در خطبه 160 نهج البلاغه این فرهنگ مادی و ارزش گذاری غیر دینی را به چالش کشیده و با استدلالی قابل توجه، ثابت می کند که داشتن فضیلت نیست.

امام با الگو قرار دادن رسول خدا و دیگر پیامبران بزرگ الهی، زندگی آنها را معیار ارزش و بی ارزشی دنیا و داشته های دنیوی معرفی می کند که چطور آنها با داشتنِ امکانِ فراهم کردن دنیایی آباد، خود را آلوده به زر و زیور آن نکردند و به حداقل و بلکه کمتر از آن بسنده کردند.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/14
زمان : 08:28 ق.ظ
پاسخ به چند شبهه رایج در مورد نماز
نظرات | ادامه مطلب

نماز

من فارس زبانم چرا باید نماز را عربی بخوانم وقتی معنایش را نمی فهمم ؟ این نماز چه فایده ای دارد ؟ کجای قرآن آمده که باید نماز را عربی خواند و چگونه خواند؟


در زمان ما کمتر کسی است که با اینترنت و فضای مجازی آشنا نباشد، در اینرنت هم چون دنیای واقعی هم می توان به دنبال شناخت و معرفت بود و چشم دل را روشن کرد هم میتوان خدا را و خود را و همه ارزش ها و باورها را برای ابد گم کرد.

بسیاری از اعتقادات ما مسلمانان به شدت آماج تیرهای شبهات است که اگر به سپر علم آگاهی مجهز نباشیم دیر نباشد که همه باورمان را از دست بدهیم... یکی از مواردی که به شدت مورد هجمه قرار می گیرد "نماز خواندن" ما است، که به همه چیز آن اعم از فلسفه اش احکام و آدابش و... ایراد می گیرند.

برای نمونه سۆالاتی که برای کاربر محترم تبیان مطرح شده است را می آوریم که روزانه بارها و بارها در فضای مجازی این قبیل پرسش ها مطرح می شود و در حد خود می کوشیم که پاسخگو باشیم.

 

پرسش

بنده فارس زبانم که با ادبیات عرب آشنایی ندارم توانایی درک معانی اصلی یک کلمه برایم غیر ممکن است و در توان تمام مردم هم نیست که بخش زیادی از عمر خود را صرف یاد گیری زبان عربی در حد کمال کنند لذا از درک معانی آن عاجزند و عملا این نماز تاثیری در نحوه دیدگاهشان نسبت به خدا نخواهد داشت مگر نه اینست که نماز برای بیاد خدا بودن و خدا را ناظر بر احوال خویش دیدن است پس من فارس زبان چگونه کلماتی ادا کنم که عمق معنایش را ادا کنم که عمق معنایش را نمیفهمم و صرفا برایم تکراری شده.

دوم: خداوند خود گفته از چیزی که نسبت به آن علم نداری پیروی نکن در ضمن کجای قران گفته نماز را باید به عربی خواند؟

سوم: عامل وحدت بخش میان مسلمانان زبان انها نیست بلکه افکار انهاست، عقاید و نحوه تفکر انها درباره دین و دینداری و خداست، چگونه 200 نماینده از کشورهای مختلف در سازمان ملل گرد هم جمع میشوند و درباره عناوین مختلفی عناوین مختلفی به اشتراک میرسند و بیانیه صادر میکنند با انکه زبان همدیگر را نمیدانند.... چون تفکرشان به یک سمت است، چون اعتقاد دارند برای رسیدن به اسایش و صلح باید اهداف مشترک داشته باشند و اما کشورهای اسلامی چطورند ....؟؟؟؟

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/14
زمان : 08:27 ق.ظ
یه چیزی که هیچکداممان خبر نداشتیم!!
نظرات | ادامه مطلب

خسیس

شاید باورش کمی سخت باشد اما واقعیت دارد، بخل ورزیدن کانون تمامی عیب هاست، حضرت علی علیه السلام می فرمایند: بخل ورزیدن کانون تمام عیب ها و مهاری است که انسان را به سوی هر بدی می کشاند.(نهج البلاغه ترجمه دشتی، حکمت 378)

 

تعریف بخل

بخل كه به صورتهاى گوناگونى (بُخْل، بُخُل، بُخُول، بَخْل و بَخَل) قرائت شده در لغت به معناى منع و ضدّ كرم و جود است. برخى اصل آن را دشوار بودن بخشش و برخى دیگر آرزوى بخشیده نشدن چیزى به دیگران دانسته‌اند. بخل عبارت است از خسیس بودن در جایی كه باید خرج كرد و ندادن آنچه را كه باید داد و آن طرف تفریط است و افراط آن، اسراف است، كه عبارت است از:خرج كردن آنچه نباید خرج كرد و این دو طرف، مذموم است و وسط آنها، كه صفت جود و سخا بوده باشد پسندیده و محمود است. به هر روى به نظر مى‌رسد بخل مراتب متعددى دارد كه برخى از آن حرام و برخى دیگر گرچه حرام نیست ولى ناپسند است، چنان كه برخى ترك ایثار* در هنگام نیاز را بخل دانسته‌اند.

 

زمینه ها و عوامل بخل

1)گرایش به حفظ مال، برخاسته از حبّ ذات و امرى غریزى است كه در نهاد بشر قرار داده شده است. این امر موجب مى‌گردد انسان بخل ورزیده، از بخشیدن اموال خویش به دیگران خوددارى كند.

2)در قرآن از وسوسه‌هاى شیطانى نیز در زمره عوامل بخل یاد شده است، زیرا شیطان با القاى این پندار كه انفاق عامل فقر است، انسان را به بخل فرمان مى‌دهد: «الشَّیطـنُ یَعِدُكُمُ الفَقرَ و یَأمُرُكُم بِالفَحشاءِ...» . (بقره/2، 268) فحشاء در این آیه به بخل تفسیر شده است.

اى یافته از فیض الهى صد خیر                 باید كه رسد فیض تو پیوسته به غیر

از فقر مترس رو به درویشان كن‏                كه این است طریق أهل معنى در سیر

 

3) از دیگر عوامل بخل، توجیه آن در سایه قضا و قدر الهى است. برخى از كافران با استدلال به اینكه تقدیر روزى بنده به دست خداست، فقر و ندارى عده‌اى را پیامد این قانون دانسته، از انفاق كردن به آنان امتناع میورزند: «و اِذا قیلَ لَهُم اَنفِقوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قالَ الَّذینَ كَفَروا لِلَّذینَ ءامَنوا اَنُطعِمُ مَن لَو‌یَشاءُ اللّهُ اَطعَمَهُ...» .(یس/36،47)

«بخیل»، همیشه زحمت می کشد و ثمره کارش را وارثانش می برند، در دنیا برخود سخت می گیرد و در آخرت نیز گرفتاریش به خاطر اندوختن اموال فراوان، زیاد است

آثار و پیامدهای بخل



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/13
زمان : 08:35 ق.ظ
دلم میخواد خدامو شاد کنم!! چطوری؟!
نظرات | ادامه مطلب

عبادت

امیرالمۆمنین على (علیه‏السلام) مى‏فرماید:

«. . . . و جعلها منتها رضاه حاجته من خلقه فاتقوا الله الذی انتم بعینه . . . .» ; (1)

 «خداوند سبحان، انجام واجب و ترك حرام را نهایت درجه خشنودى از بنده‏اش قرار داده است‏» . (ضمیر «ها» در «جعلها» به انجام واجب و ترك حرام برمى‏گردد).

در این جا، بحث نماز شب و بحث تلاوت قرآن و بحث ذكر و ورد و چله‏نشینى مطرح نشده است، بلكه بحث انجام واجب و ترك حرام است و خداوند براى آن كه بفهماند كه میزان اهمیت انجام واجب و ترك حرام پیش خودش چقدر است، مى‏فرماید: نیازى كه من به شما بنده‏ها دارم این است كه بتوانید واجبات و محرمات را رعایت كنید كه این بیان، جامع‏ترین و رساترین تعبیر خدا براى نشان دادن اهمیت انجام واجب و ترك حرام است.

سپس مى‏فرماید: «فاتقوا الله الذی انتم بعینه‏» ; حالا كه شما در محضر من هستید، پس چرا واجبات را انجام نمى‏دهید و محرمات را ترك نمى‏كنید؟

البته مشكل اساسى ما این است كه آشنا به واجبات و محرمات نیستیم و اطلاع كافى نسبت‏به این دو مقوله نداریم و فكر مى‏كنیم كه واجبات و محرمات همین است كه در رساله‏ها آمده است. در حالى كه پنجاه و پنج تا از محرمات، گناه كبیره است كه در رابطه با آن روایت داریم و كبیره یعنى بى‏برو برگشت نتیجه انجام آن آتش جهنم است .

تعبیر دیگر امیرالمۆمنین (علیه‏السلام) این است كه مى‏فرماید: خداى سبحان فرموده است: من یك حق، گردن شما دارم كه اگر این حق من را ادا كنید، در ازاى آن، حقى از شما بر گردن من خدا واجب مى‏شود و حق من به گردن شما این است كه واجبات و محرمات را خوب بشناسید و به آن‏ها عمل كنید، اگر این كار را بكنید، حق من ادا شده است . (2)

بعد حضرت دو دستور العمل را ارائه مى‏دهند، براى این كه بتوانیم هم در وادى شناخت هم در انجام واجبات و ترك محرمات موفق بشویم، یا به تعبیر دیگر، رمز موفقیت در انجام واجب و ترك حرام را دو چیز مى‏دانند:

1 . «و ان تستعنوا علیها بالله‏» (3) ; در هر زمان و مكانى كه فكر مى‏كنید محل استجابت دعاست، به هر زبان، و در هر حال و موقعیتى كه احتمال استجابت دعا مى‏دهید، دعا كنید كه «خدایا! توفیق شناخت انجام واجب و ترك حرام به من عطاكن و در سایه آن توفیق، توفیق انجام واجب و ترك حرام كه نهایت درجه خشنودى تو از من است، به من عنایت فرما» . مثلا قبل از اذان صبح روز جمعه، بعد از خطبتین نماز جمعه تا قبل از شروع نماز و غروب روز جمعه این سه وقت، اوقات استجابت دعاست و در روایات داریم كه دعا در اسلام، یك مقوله‏اى است كه وقتى از زبان بنده‏اى خارج مى‏شود، به هیچ وجه من الوجوه رد نمى‏شود. اصلا در منطق دین ما، دعا از بنده، در محضر حق تعالى رد نمى‏شود.

خیلى از ناراحتى‏هایى كه خانم‏ها دارند، مرض ضعف اعصاب است كه باعث‏سردرد، درد گرفتن طرف چپ بدن، گردن درد، لرزش جسمانى و . . . مى‏شود و ریشه‏اش این جا است كه مثلا غیبتى شده و آن غیبت‏به گوش آن شخص رسیده و باعث ناآرامى روح شده است . لذا حضرت مى‏فرمایند: بهترین داروى درد این است كه جلوى زبان گرفته شود

دعا از دو حال خارج نیست; یا صد در صد مستجاب مى‏شود، یا صد در صد رد مى‏شود. اگر رد بشود، در روایات هست كه كفاره گناهان حساب مى‏شود و اگر مستجاب بشود، یا آن خواسته را در دنیا مى‏دهند، یا بعد از مرگ و اگر در دنیا بدهند، یا زود مى‏دهند، یا با تاخیر و آن به خاطر حكمتى است كه در روایات بیان شده است و در روایات داریم كه وقتى بعد از مرگ دعا مستجاب شد و تحویل آن شخص داده مى‏شود، شخص مرده از خدا تمنا مى‏كند كه اى كاش همه دعاهاى من بعد از مرگ مستجاب مى‏شد، نه در دنیا. چون دعا اگر در دنیا مستجاب بشود، با آفت‏هایى كه وجود دارد، از بین مى‏رود، ولى بعد از مرگ دیگر آفت وجود ندارد كه از بین برود .



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/13
زمان : 08:33 ق.ظ
در سرزمین سرخپوست‌ها هدایت شدم
نظرات | ادامه مطلب


وقتی می‌خواستم از خانواده‌ام خداحافظی کنم، خواهرم خواست صبر کنم و طبق یک رسم قدیمی، کتاب قرآن را آورد تا از زیرش رد شوم. کنجکاو شدم بدانم در آن چه نوشته شده. به همین دلیل قرآن را از او گرفتم و در کوله پشتی‌ام گذاشتم.


در سرزمین سرخپوست‌ها هدایت شدم

«محمد عرب» وقتی 14 ساله بود، همراه خانواده‌اش از ایران به آمریکا مهاجرت می‌کند و حدود 12 سال طبق فرهنگ آمریکایی زندگی می‌کند. با اینکه خانواده‌اش مسلمان بودند، اما او هیچ‌وقت نمی‌دید که آن‌ها در خانه نماز بخوانند یا روزه بگیرند. محمد عرب پس از آنکه با قرآن آشنا می‌شود، در سن 26 سالگی دوباره به اسلام روی می‌آورد و از آن روز به بعد، فعالیت‌هایی در زمینه‌ی موسیقی اسلامی انجام می‌دهد.

مصاحبه‌ای که در ادامه مطلب خواهید خواند، در شماره بیست و دوم مجله همشهری آیه به چاپ رسیده است.

 

- خب برسیم به داستانی که زندگی شما را دگرگون کرد.

یک روز خبردار شدم که قرار است در برزیل، کارناوالی برگزار شود. خب کارناوال‌های برزیل برای خودش تعاریفی دارد که شاید درست نباشد من آن‌ها را شرح دهم. ثبت نام کردم تا در آن حاضر شوم. وقتی می‌خواستم از خانواده‌ام خداحافظی کنم، خواهرم خواست صبر کنم و طبق یک رسم قدیمی، کتاب قرآن را آورد تا از زیرش رد شوم. کنجکاو شدم بدانم در آن چه نوشته شده. به همین دلیل قرآن را از او گرفتم و در کوله پشتی‌ام گذاشتم.

 

- شما که می‌گویید در زندگی‌تان، دین جایگاهی نداشت، پس چطور از زیر قرآن ردتان می‌کردند؟

در خانه ما قرآن بود، اما نه برای خواندن و درس گرفتن، بلکه فقط رد شدن از زیر آن و مثلاً گذاشتن پای سفره هفت سین. به نوعی یک نوع کار فرهنگی به حساب می‌آمد و کسی توجهی به نوشته‌های آن نداشت.

به خدا می‌گفتم چرا قرآن که یک گنج بزرگ است، این قدر دیر به دستم رسیده؟ احساس شرمندگی می‌کردم که چرا مدت‌ها از این کتاب فاصله داشتم.

- چطور شد قرآن را از خواهرتان گرفتید و در کوله پشتی‌تان گذاشتید؟

واقعاً نمی‌دانم چرا در یک لحظه تصمیم گرفتم آن را مطالعه کنم. آن روز احساس می‌کردم با همیشه فرق دارم. انگار کسی قرآن را از خواهرم گرفت و به من داد. به ریودوژانیرو که رسیدم، فوراً خودم را به یک هتل رساندم. وقتی کلید اتاقم را تحویل گرفتم، می‌خواستم استراحت کنم؛ اما قبل از استراحت، قرآن را باز کردم و از سر کنجکاوی، ترجمه فارسی سوره فاتحةالکتاب را خواندم. برایم جالب بود چون تا آن روز نشنیده بودم کسی این‌طور سخن بگوید. با همه خستگی سفر، ترجمه فارسی چند آیه اول سوره بقره را هم خواندم. خیلی خسته بودم. به همین دلیل قرآن را کنار گذاشتم و روی تخت دراز کشیدم. چشمانم را که بستم، ناگهان این سوال به ذهنم خطور کرد که مفهوم این جملات چه بود، پرهیزکاران چه کسانی هستند و اصلاً از چه چیزی باید پرهیز کرد؟

بلند شدم. قرآن را برداشتم و دوباره خواندم. ترجمه‌های برخی آیات سوره بقره را نه یک بار و دو بار، بلکه سیزده چهارده بار خواندم. هر بار هم مثل این بود که پتکی را به قلبم می‌کوبند. نکته جالب برایم این بود که خدا فرموده بود، اگر شک دارید که این کتاب از سوی خدای یکتا نیست و نوشته دست انسان است، همه شما انسان‌ها جمع شوید و تا روز قیامت فرصت دارید كه سوره‌ای مانند آن بیاورید. این آیات را که مرور می‌کردم، بیشتر جذب قرآن می‌شدم. با خودم فکر می‌کردم اگر این منطق قرآن صحیح است، من باید منطقی در برابر آن ارائه دهم.

قرآن

- فردای آن روز به کارناوال برزیلی‌ها رفتید؟

نه، هزاران سوال در ذهنم رژه می‌رفت. اصلاً مجالی برای شرکت در کارناوال نداشتم. دچار بحران هویت شده بودم. اصلاً نمی‌دانستم که هستم، کجا هستم و کجا می‌روم. نمی‌توانستم بی تفاوت باشم. ناگهان تصمیم گرفتم با خودم خلوت کنم تا پاسخی برای سوالاتم پیدا کنم. با کشتی‌های مسافربری به دهکده‌های اطراف و دور برزیل رفتم. دهکده سرخ‌پوست‌ها بود. وارد جنگل شدم و مدتی با سرخ‌پوست‌ها زندگی کردم. روزها قرآن می‌خواندم و روی ننویی که به شاخه درخت آویزان کرده بودم، دراز می‌کشیدم و به آسمان خیره می‌شدم و فکر می‌کردم. هر وقت گرسنه می‌شدم، همراه اهالی دهکده با نیزه ماهیگیری می‌کردم. درست مثل انسان‌های بدوی شده بودم. آنجا بود که خودم را مقابل خدا، تنها دیدم. هیچ چیز نبود که بتواند مرا از او دور کند.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/12
زمان : 08:16 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic