تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد
نظرات | ادامه مطلب


فقیر کسی است که دچار سختی و احتیاج است و مسکین به معنای کسی است که آنقدر در تنگنا و فشار است که از شدت نداری مجبور به خانه نشینی شده باشد. در این نوشته، میان فقیر و مسکین تفاوتی نگذاشته ایم و دقت درباره تفاوت آنها را به ژرف نگران وا می گذاریم و به سراغ وظایفی که درباره فقرا و مساکین داریم می رویم.


ازدواج
سفارش قرآن و پیامبران سابق

خوبی کردن به مساکین از سفارشهای قرآن و پیامبران سابق است. خوبی، به معنای عمل درست و الهی است که از نمونه های آن دادن مال به مساکین است.

النساء: 36 وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً

البقرة: 83 وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ

البقرة: 177 لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

 

ترتیب را رعایت کنید

ترتیب را رعایت کنید. والدین و بستگان و یتیمان را بر مساکین مقدم بدارید.

البقرة: 215 یَسْئَلُونَكَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/7
زمان : 08:21 ق.ظ
چادر، انتخابی سخت ولی شیرین
نظرات | ادامه مطلب


روز اول کلاس‌های دانشگاه، وقتی توی ترمینال دیدمش، خیلی خوشحال شدم؛ اما وقتی جلوی دانشگاه از ماشین پیاده شدیم، با کمال ناباوری دیدم چادرش را از سرش برداشت!


حجاب

اولین باری که چادر پوشیدم، یك دختر کوچولوی 4 ساله بودم! اون روز وقتی مثل همیشه قبل از بیرون رفتن از مامان خواهش کردم كه منم مثل خودش چادر بپوشم، واقعاً انتظار نداشتم مامان قبول کنه! ولی در کمال ناباوری گفت: باشه عزیزم بپوش. یادمه توی خیابون، دستم تو دست برادر بزرگ‌ترم بود و داشتم با چادر نمازم كیف می‌کردم. سعی کردم مثل مامان رو بگیرم، ولی چادر را آنقدر جلو آوردم که روی چشم‌هام رو پوشوند، با کمال ناباوری دیدم از پشت چادر هم میتونم ببینم!

خلاصه در همون حال که سعی می‌کردم دقت بیشتری برای دیدن اطراف از پشت چادر کنم، پام به قوطی‌های شیر خشک دست‌فروشی گرفت و همه شیر خشک‌هاش ولو شد! خیلی ترسیده بودم. برادرم بغلم کرد و از دست‌فروش عذرخواهی کرد، ولی اون خیلی عصبانی بود و با لحن بدی بهم گفت: تو که الآن این قدری بساط من رو به هم ریختی، حتماً اگه بزرگ بشی، راه که بری خونه‌های مردم رو خراب می‌کنی!

با اینکه خیلی کوچیک بودم، هنوز اون روز رو یادمه! با خودم گفتم شاید مامان راست می‌گفت و واقعاً هنوز برای من زود بود. دیگه برای پوشیدن چادر، اصرار نمی‌کردم. با خودم می‌گفتم هر وقت موقعش بشه، مامان خودش بهم میگه. توی فامیل ما، همه چادری بودند و آرزوی همه دخترها، بزرگ شدن و چادر پوشیدن بود. برای همینم وقتی بیرون از منزل، خانم‌های بدحجاب را می‌دیدم، برام خیلی عجیب بود که آخه چرا!؟ وقتی از مامان می‌پرسیدم چرا این‌ها این‌طوری هستند، مامان صبورانه برام مثال‌های مختلفی می‌زد، مثلاً می‌گفت باید چیزهای با ارزش را محافظت کرد و جلوی دید هرکسی نگذاشت.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/7
زمان : 08:17 ق.ظ
آیا مالک اشتر مهدی فاطمه هستیم؟!
نظرات | ادامه مطلب

یار

خیلی از ما انسان های این دوره دوست داریم از یاران باوفای امام زمان خودمان باشیم. از یارانی که تا پای جان در راه آقا بدویم و در آخر جان دهیم. شاید بهتر باشد در این مسیر الگویی برای خود مشخص کرده و همگام با او جلو رویم. تاریخ یاری را نشان همگان داده است که همتایی ندارد در وفاداری! لذا بر آن آمدیم در این بخش به بیان برخی ویژگیهای روحی و رفتاری مالك اشتر این برجسته ترین یار و یاور علی (علیه السلام) بپردازیم.

 هم او كه امام علی (علیه السلام) در بیانی كوتاه پرده از شخصیت والا و با عظمت او برداشت و همه توانمندیها و كمالات بی نهایت او را در یك جمله چنین بیان فرمود: « كان الاشتر لی كما كنت لرسولِ الله» «مالك اشتر برای من همانگونه بود كه من برای رسول خدا بودم»

 

اما خصلتها و ویژگیهای مالك:

1- ولایت پذیری و علی مداری مالك اشتر

كلید شخصیت مالك، علی مداری اوست. آنچنانكه در كوچكترین و بزرگترین تحولات،‌مالك را در كنار امام علی (علیه السلام) می یابیم، هماهنگی و همكاری و ارتباط و فرمانبرداری او را در جنگ و صلح، هجرت و جهاد، سیاست و قضاوت، عبادت و بلاغت و در مردم دوستی و خداپرستی همانگونه می بینیم كه امام علی (علیه السلام) برای رسول خدا بود.

2-سیاستمدار و كاردان در امور مدیریت سیاسی

توان سیاسی و كاری مالك در مدیریتهای كلان اجتماعی به اندازه ای است كه او را حلال مشكلات حكومتی امیر قرار می‌دهد و بسیاری از فتنه های سیاسی با هوشمندی و تدبیر او حل می گردد. منشور حكومتی علی (علیه السلام) خطاب به او است كه در نوع خود بی نظیر است.

3-فصاحت و بلاغت

بخشی از شخصیت مالك مرهون نفوذ كلام و توان بالای او در ایراد خطبه های حماسی و حركت آفرین است كه امتیازی برای اغلب انسانهای كامل و پیشواست تا بتوانند در زمان لازم روشنگر حقایق و ارزشها باشند و توده مردم را به حركت واداشته، ‌بسیج و هدایت نمایند.

داستان اهانت آن بازاری به مالك كه مقداری ته مانده سبزی به او پرتاب می كند و به او می خندد ولی او بی آنكه سخنی بگوید به مسجد رفته برای آن مرد طلب آمرزش نموده و از خداوند اصلاح او را طلب می نماید. نمونه ای از حلم و بردباری شیعیان راستین علی (علیه السلام) است

4-اهل جهاد و هجرت

جهاد و هجرت در راه خدا، از ملاكهای ارزشیابی شخصیتها در قرآن است. اگر بگوییم همه زندگی مالك، جهاد و هجرت در راه خدا بر اساس نیاز و ضرورت جامعه اسلامی است سخنی گزاف نگفته ایم. او عقابی سبكبال برای هجرت و تیزچنگ برای جهاد تحت فرمان علی (علیه السلام) بود.

5-دشمن شناس، شجاع و با بصیرت



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/6
زمان : 08:35 ق.ظ
حجاب یعنی دقت در برخورد!
نظرات | ادامه مطلب


از مجموع سخنان مفسران قرآن و عالمان لغت بر می آید که حجاب به معنای پرده و یا پارچه و مانند آن است که بدن انسان و یا حقیقتی را بپوشاند تا آن را از صدمات احتمالی مصون دارد و یا از اثر چیزی ممانعت شود.


حجاب

کلمه «حجاب» مصدر از ریشه (ح ج ب) است معنای حجاب از نظر لغت:       

1- پرده    2- رادع     3- مانع     4- سد    5- حائل بین دو چیز  می‌باشد که این چند معنا همه برگشت به حائل حسی میان دو جزء می‌کند و یا می‌توان گفت به معنای هر حائلی و اعم از حسی و غیر حسی می‌باشد یعنی، "کل ستر مطلوبک عن عینک فهو حجاب" هر چیزی که بین تو و بین آنچه دوست داری حائل شود، آن حجاب است، چه مادی و حسی باشد و چه نادیدنی و معنوی. (لغت نامه دهخدا، لغت حجاب)

حجاب در آیاتی از قرآن به معنی حائل و پرده حس و مادی به کار رفته است مانند:

آیه «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعًا فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را (بعنوان عاریت) از آنان [= همسران پیامبر] می‌خواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است!(سوره احزاب، آیه 53)

و در آیاتی دیگر بمعنی حائل و ستر معنوی و نوری آمده است مانند:

آیه «وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیًا أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکیمٌ» (سوره شوری، آیه 51) و شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب، یا رسولی می‌فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحی می‌کند؛ چرا که او بلندمقام و حکیم است.

از این منظر هر آنچه دو چیز را از هم جدا کند و فاصله اندازد، از مصادیق حجاب خواهد بود (از هر جنس و نوعی که باشد) اما تعاریف دیگری نیز به چشم می‌خورد که در آنها نوع این حائل و مانع مشخص شده و آمده است: «اصل الحجاب الستر الحائل بین الرائی و المرئی» (طریحی، 1375: ج، ص 34).

بنابراین این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‌دهد که پرده، وسیله ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد. (استاد مطهری، مسئلهء حجاب، ص 78.)

حاصل آنکه با تأمل در تعاریف واژه حجاب، دو مفهوم قابل تمایز به نظر می رسد؛ مفهوم اول، جدا کردن دو چیز، مرز گذاشتن میان آنها و فاصله انداختن بین دو امر می‌باشد که این معنا از واژه‌های حائل، مانع و حاجز مستفاد است.

مفهوم دوم، پنهان کردن، پوشاندن و از مقابل دیده افراد خارج کردن است که این معنا از کلمه «ستر» و مانند آن قابل استفاده می‌باشد.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/6
زمان : 08:34 ق.ظ
داستان منطق و منطق پذیری را خوانده ای؟وقت هایی که بین خوب و بد متحیری!
نظرات | ادامه مطلب

امام علی

رهبرى اسلامى، از پشتوانه حق برخورددار است، نیازى به اعمال فشار بر مخالفین خود نمى‏بیند و سخنان نارواى مخالفین را تحمل مى‏كند، ولی اگر رهبرى از چنین پشتوانه‏اى بى بهره باشد، چاره‏اى جز اعمال فشار بر مخالفین حق گوى خود، براى ادامه سلطه خویش ندارد، و به هر وسیله كه مى‏تواند از انتشار سخن آن‏ها جلوگیرى مى‏كند هر چند با فشردن گلوى آن‏ها.

در دوران كوتاه حكومت علوى، فقط خوارج براى بحث و انتقاد آزاد نبودند، بلكه افراد و گروه‏هاى دیگر نیز، خود را براى اظهار نظر هر چند مخالف رأى امام ـ علیه السلام ـ آزاد مى‏دیدند،و امام آزادانه، با آن‏ها به بحث مى‏نشست، و بدون هیچ گونه تحمیلى، منطق خود را تشریح مى‏كرد و چه بسا طرف مقابل تسلیم استدلال و منطق مى‏گردید.

 

داستان منطق و منطق پذیری

کلیب جرمی(1) می گوید: پس از کشته شدن عثمان در مدینه، طلحه و زبیر به بصره آمدند (و مردم را بر ضد حکومت علی ـ علیه السلام ـ شوراندند و مقدمه جنگ جمل را پایه ریزی کردند) پس از اندکی علی ـ علیه السلام ـ (با سپاه خود برای سرکوبی شورشیان بیعت شکن) به سوی بصره حرکت کرد، هنگامی که به محل «ذی قار» رسید دو نفر از رۆسای قبیله، به من گفتند با ما بیا تا به حضور علی ـ علیه السلام ـ برویم و ببینیم هدفش از این حرکت چیست؟

قبول کردم با آن ها به «ذی قار» رفتیم و به محضر علی ـ علیه السلام ـ رسیدیم. او را هوشمندترین رۆسای عرب یافتیم. سوالاتی در مورد رۆسای قبائل از من کرد و من پاسخ دادم. پس از گفتگو و روشن شدن مطلب، آن دو نفر که همراه من بودند با آن حضرت بیعت نمودند، سپس آن حضرت به من فرمود: «آیا تو بیعت، نمی کنی؟»

گفتم: من پیام آور قبیله می باشم، و باید خبر را برای آن ها ببرم، دیدم گروهی از یارانش که آثار سجده بر پیشانیشان دیده می شود، مکرر به من می گفتند بیعت کن تا این که علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «آزادش بگذارید، مرا با این استدلال (که در متن نهج البلاغه آمده) قانع کرده و سرانجام پس از روشن شدن حق، بیعت کردم،(2) آن استدلال این بود: وقتی کلیب گفت: من پیام آور و پیام برنده هستم و آمده ام برای قبیله خود، از این جا خبری را ببرم (و تصمیم گیری من بر اساس هسته مرکزی تشکیلات قبیله خودمان می باشد).



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/5
زمان : 08:32 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic