مسجد در نگاه رهبر انقلاب
نظرات | ادامه مطلب

در هر جا سامان زندگی است، مسجد مرکز اصلی است

رهبر


اگر مسجد، کیفیت شایسته‌ی خود را بیابد، هزینه‌های مادی و معنوی بسیاری از دوش جامعه و مردم و مسئولان برداشته خواهد شد.


روح مسجد و کالبد زندگی

روح مسجد، کالبد زندگی را پرنشاط و پرانگیزه می‌سازد. در هر جا سامان زندگی است، مسجد، مرکز و کانون اصلی است. در بنای شهر و روستا، در مدرسه و دانشگاه، در مراکز جمعیتی از بازارهای کسب و کار تا فرودگاه‌ها و جاده‌ها و پایانه‌های سفری و تا آسایشگاه‌ها و بیمارستان‌ها و بوستان‌ها و گردشگاه‌ها، در همه و همه باید مسجد را همچون قطب و محور بنا نهاد.

مسجد در همه جا باید پاکیزه، زیبا و آرام‌بخش باشد. مدیریت محتوایی و معنویِ مسجد که بر دوش روحانی مسجد است، باید خردمندانه و مسئولانه و حتی عاشقانه باشد. حوزه‌های علمیه برای آماده‌سازی روحانیونی در این طراز، وظیفه‌ای ذاتی و طبیعی دارند.

اگر مسجد، کیفیت شایسته‌ی خود را بیابد، هزینه‌های مادی و معنوی بسیاری از دوش جامعه و مردم و مسئولان برداشته خواهد شد. 1390/07/19

مساجد باید آباد باشد؛ صدای اذان باید از مساجد بلند شود. باید همه نشانه‌های توجه به نماز و اقامه‌ی نماز را در شهر اسلامی (به خصوص در شهرهایی مثل تهران و شهرهای بزرگ کشور) ببینند، باید احساس کنند؛ هم مردم خودمان، هم کسانی که وارد این شهرها می‌شوند.


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/12
زمان : 08:53 ق.ظ
ویروسی از جنس شیطان
نظرات | ادامه مطلب

اعوذ بالله


چند روزی است تا می‌آیم بنویسم، تا می‌آیم صفحه جدیدی باز کنم، یک فایل صوتی یا تصویری را بشنوم یا ببینم، یک ایمیل ارسال کنم، یا سری به وبلاگ‌ها و پایگاه‌های اینترنتی بزنم، پنجره‌ای باز می‌شود و خبرم می‌کند که ممکن است ویروسی در کار باشد، ویروسی که شاید بتواند کل سیستم را مختل کند...


ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدواً انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحاب السعیر

البتّه شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید او فقط حزبش را به این دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان (جهنّم) باشند.

سوره مبارکه فاطر آیه 6

کتاب‌ها می‌نویسند:

خداوند سبحان حذر داد ایشان را از شیطان و فرمود «اِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُو» البتّه شیطان دشمن شماست می‌خواند شما را به کارهایی که در آن هلاکت و زیان دنیا و آخرت است و منصرف می‌کند شما را از کارهای خوب و نیکو و می‌خواند شما را به کارهای بد. «فَاتَّخِذُوه» یعنی پس او را دشمن بدانید و با او عداوت کنید و پیرویش نکنید به اینکه موافق مقصود او عمل کنید و اعتراف نمائید که تسلیم و منقاد او هستی. «إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَه» فقط او پیروان و دوستان و یاران خود را می‌خواند «لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِیرِ» ا آنکه از اصحاب و ملازمین آتش او باشند و سعیر آتش برافروخته و شعله‌ور است و معنایش این است که برای سلطنت و تسلّطی بر مۆمنین نیست و لکن او یاران خود را دعوت می‌کند به اعمالی که به سبب آن مستحق آتش شوند.1

این آیه هشداری است به همه مۆمنان در ارتباط با مسأله وسوسه‌های شیطان.2

با تو می‌گویم:



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/12
زمان : 08:52 ق.ظ
چرا آرزوی طولانی مذمت شده؟!
نظرات | ادامه مطلب

آرزو

وقتی صحبت از امید و آرزو می شود همه از آن به نیکی یاد می کنند و با این جمله که «انسان به آرزو زنده است» مهر تاییدی بر نیک نامی آرزو می زنند. در مقابل این باور، برخی گزارهای دینی وجود دارند که از آرزو به نیک نامی یاد نکرده و در مواردی به نکوهش آن پرداخته اند. قرآن و نهج البلاغه از منابعی هستند که این گزاره ها در آن به چشم می خورد.


قرآن کریم درباره کسانی که در لجاجت و مخالفت با آیات روشن الهى اصرار مى‏ورزند به پیامبر خدا می فرماید:

ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُون[1] ؛ اینها را به حال خود واگذار تا بخورند و از لذتهاى این زندگى ناپایدار بهره گیرند و آرزوها آنها را از این واقعیت بزرگ غافل سازد ولى بزودى خواهند فهمید.

امیرمومنان علیه السلام نیز در نهج البلاغه می فرماید:

اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یُسْهِی الْعَقْلَ وَ یُنْسِی الذِّكْرَ فَأَكْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ [2] ؛ بدانید که آرزو عقل را به خطا می اندازد و یاد خدا را به فراموشی می سپارد؛ پس در پی آرزو نروید که فریبنده است و صاحبش فریب خورده است.

در برابر این طیف، روایاتی هم داریم که از آرزو به نیکی یاد کرده اند؛ مانند این روایت که رسول خدا می فرماید:

إنَّمَا الأَمَلُ رَحمَةٌ مِنَ اللّهِ لِامَّتی؛ لَولَا الأَمَلُ ما أرضَعَت امٌّ وَلَداً و لا غَرَسَ غارِسٌ شَجَراً [3] ؛ آرزو، در حقیقت، رحمتى از جانب خداوند براى امّت من است. اگر آرزو نبود، هیچ مادرى فرزندى را شیر نمى داد و هیچ باغبانى، نهالى نمى كاشت.

این دوگانگی ظاهری وقتی رخت برمی بندد و جای خود را به اتحاد می دهد که بدانیم:

آرزو بر دو قسم است یکی خوب، یکی بد. آرزویی خوب است که انسان را از یأس و ناامیدی رهانده بسان موتوری او را به جلو پیش بَرَد و قدم به قدم به اهداف والای انسانی نزدیک کند. آرزویی هم که چون قرصهای روان گردان، انسان را غرق در اوهام و خیالات کند و او را از واقعیتهای زندگی و اهداف مفید و سازنده دور سازد، آرزوی بد است.

اگر هدفی ترسیم کرده ایم و برای رسیدن به آن تلاش می کنیم و یا آرزویی در سر می پرورانیم و برای تحقق آن دست به کار شده ایم؛ اما با کمی دقت در کار خود و یا گوشزد دیگران متوجه می شویم که از یاد خدا و آخرت فاصله گرفته ایم و در عمل توجهی به حلال و حرام بودن کار انجام شده نداریم بدانیم که آن هدف و آن آرزو، مذموم است و نیاز به بازنگری کلی و یا جزئی دارد تا اصلاح شود

با دقت در تعابیر امیرمومنان در نهج البلاغه معیار این خوب و بد بودن روشن می شود. از نظر آن حضرت، شاخصه آرزوی مذموم، طولانی بودن آن است که با عبارت «طُولُ الْأَمَل» از آن یاد شده است. امام در نکوهش چنین آرزویی می فرماید:

ای مردم! من برای شما نسبت به دو چیز بیش از هر چیز دیگری نگرانم: یکی پیروی از هوای نفس و دیگری آرزوی طولانی (اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَل‏) که پیروی از هوای نفس، آدمی را از پیمودن راه حق باز می دارد و بلندی آرزو، آخرت را از یاد انسان می برد. [4]

آن حضرت در کلامی دیگر می فرماید:



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/10
زمان : 08:32 ق.ظ
14 روش برای ارتباطی الهی با دیگران
نظرات | ادامه مطلب

ارتباط

انسان موجودی اجتماعی بوده و همچون اعضای یک پیکر با هم نوعان خود و در ارتباط با آنان می تواند به تکامل و تعالی برسد. بزرگترین شکنجه انسان، تنها ماندن اوست. عدالت، انصاف، ایثار، صداقت، خدمت، معاونت و بخش مهمی از صفات و مؤلفه های ممتاز انسان رشد یافته است که در محیط اجتماعی و در تصارب و تعامل با دیگران حاصل می شود
.

اما کم نیستند افرادی که در این تعاملات و معاشرت ها احساس ناکامی و شکست می کنند و با مهارت ها و قواعد ایجاد رابطه ای موثر و مفید، آشنایی کافی ندارند.

در این نوشتار با قلمی روان و قابل فهم برای عموم نکاتی را در حوزه ارتباطات و معاشرت های مطلوب و پایدار مورد اشاره و تأمل قرار می دهیم:

1- چهار نفر در کنار هم نشسته بودند. به سه نفر از آنان آب تعارف شد. هر سه از آشامیدن امتناع ورزیدند. از اولی سۆال شد چرا آب ننوشیدید؟ گفت: از دست تو آب که هیچ، گوهر هم نمی گیرم از دومی همان سۆال شد؟ گفت: تشنه نیستم. از سومی سۆال شد؟ گفت: چهارمی از من تشنه تر است. واضح است که کدامیک از صفتی انسانی برخوردار بوده و دارای شخصیتی سالم و اخلاقی ممتاز می باشد.

تفاوت آنان در یک کلمه است: «نیت»، و همان موجب تعامل و معاشرت پایدار و پویا می شود. نیت به مشابه روح است و عمل، جسم، روح باید سالم باشد. و در مثال فوق عمل مشترک؛ اما نیت، متفاوت و بلکه متضاد بود.

پس سعی کنیم در معاشرت ها نیت، انجام تکلیف و تقویت پایه های ایمان و عواطف انسانی باشد.

2- در محاورات سعی کنیم از طرف مقابل کمتر سخن بگوییم. افراد پرحرف اغلب خسته کننده و ملال آورند. این گروه از افراد تنها می مانند.

3- از خود و خانواده خود و هر آنچه مربوط به خود می باشد تعریف و تمجید نکنیم. تأثیر معکوس می گذارد. در مثال ها از افراد، اشخاص و انسان های بر جسته و موفق شاهد مثال بیاوریم.

انگیزه اصلی از معاشرت را تقریب قلوب و ارائه الگو و مدلی از رفتار و اخلاق معاشرتی از طریق رعایت اصول اخلاقی بدانیم. صله رحم و آثار و برکاتش را محقق کنیم.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/10
زمان : 08:02 ق.ظ
یکم عفت بیان داشته باشیم بد نیست‌ها!
نظرات | ادامه مطلب

دشنام

یكی از نابهنجاری های اجتماعی كه در جامعه بسیار رواج یافته و به صورت پدیده ای در همه جا حتی در میان كودكان و نوجوانان بروز پیدا كرده است، مسئله دشنام و ناسزا با واژگان و الفاظ ركیك و زشت است. این مسئله در زمان مولایمان امیرالمۆمنین علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ نیز رواج داشته چنانچه ایشان در جنگ صفین برخی از یارانشان را از دشنام دادن به دشمنان بازداشته اند.

 

دعا به جای دشنام

حجر بن عدّی و عمر و بن حمق، دو یار شجاع و با وفای امیر مۆمنان علی ـ علیه السلام ـ بودند آنان در ماجرای جنگ صفّین از سپاه شام اظهار بیزاری می کردند و به آن ها ناسزا می گفتند. این خبر به امام علی ـ علیه السلام ـ رسید امام برای آنها پیام فرستاد که ناسزاگوئی نکنید و دشنام ندهید. آن دو به حضور علی ـ علیه السلام ـ آمده و عرض کردند: «آیا ما بر حق نیستیم؟» امام فرمود: «آری بر حقّیم». عرض کردند: آیا سپاه شام (پیروان معاویه) در خط باطل نیستند؟»امام فرمود: «آری آن ها بر باطل اند». عرض کردند: «پس چرا ما را از ناسزا گوئی به آن ها، منع می کنی؟»(1)

امام فرمود: «انّی اکره لکم ان تکونوا سبّابین، ولکنّکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرّتم حالهم کان اصوب فی القول و ابلغ فی العذر...؛ من نمی پسندم که شما دشنام دهنده باشید، ولی اگر کردارشان را افشا می کردید و گمراهی های آن ها را بر می شمردید، در گفتار راست تر بودید و عذرتان رساتر بود». سپس فرمود: باید به جای دشنام دادن، چنین دعا می کردید: «خداوندا! خون ما و آن ها را حفظ کن، بین ما و آن ها را اصلاح فرما، و آنان را از گمراهی، هدایت کن تا آنان که ناآگاه هستند، حق را بشناسند و آنان که با حق، ستیز می کنند، از این کار زشت خود دست بردارند».(2)

بنابراین پرهیز از دشنام گویی به معنای سکوت در مقابل انحرافات نیست بلکه به معنای روشنگری مۆدبانه و استدلالی است که احتمال هدایت مخاطبان را بیشتر می کند و در پیشگاه خداوند و در مقابل افکار عمومی نیز بهتر قابل دفاع است.

در قرآن مجید نیز شبیه این مطلب آمده، گویی امام علی ـ علیه السلام ـ این مطلب را از قرآن اقتباس نموده است: «و لا تسبّوا الذین یدعون من دون الله فیسبّوا الله عدوا بغیر علم؛ معبود کسانی را که غیر خدا را می خوانند، دشنام ندهید، مبادا آن ها نیز از روی ظلم و جهل خدا را دشنام دهند».(3)

وقتی شخصی با فساق و فجار،‌ اراذل و اوباش، افراد پست و فرومایه، مجالست و هم‌نشینی كند و با آنها رفیق و مأنوس گردد بتدریج روحیات، خلقیات و عبارات آن‌ها در او اثر می‌گذارد و از آن‌جا كه سخنان عادی آن‌ها توام با هرزه‌گویی و فحاشی به یكدیگر است به او هم سرایت می‌كند و ابتدا گهگاهی آن الفاظ ركیك را بر زبان جاری می‌سازد و به زشتی آن كلمات توجه دارد ولی بعد از مدتی قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنیدن برایش بصورت امری عادی در می آید و بجائی می رسد كه در شرائط معمولی بطور ناخود‌ آگاه این الفاظ زشت بر زبانش جاری می‌شود و كمتر سخنی می‌گوید كه چاشنی آن فحش و ناسزا نباشد

به طوری كه از بعضی روایات استفاده می شود جمعی از مۆمنان بر اثر ناراحتی شدید كه از مسئله بت پرستی داشتند، گاهی بتهای مشركان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام می دادند، قرآن صریحا از این موضوع، نهی كرد و رعایت اصول ادب و عفت و نزاكت در بیان را، حتی در برابر خرافی ترین و بدترین ادیان، لازم شمرد. دلیل این موضوع، روشن است، زیرا با دشنام و ناسزا نمی توان كسی را از مسیر غلط باز داشت، بلكه به عكس، تعصب شدید آمیخته با جهالت كه در اینگونه افراد است، سبب می شود كه به اصطلاح روی دنده لجاجت افتاده، در آئین باطل خود راسختر شوند، و براحتی زبان به بدگوئی و توهین نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشایند، زیرا هر گروه و ملتی نسبت به عقاید و اعمال خود، تعصب دارد همانطور كه قرآن در جمله بعد می گوید ما این چنین برای هر جمعیتی عملشان را زینت دادیم (كذلك زینا لكل امه عملهم).



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/11/9
زمان : 08:14 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic