- زائربقیع
[مدیر اصلی]
وبلاگ هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان
::
كلوپ هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان
[-]
::
کریم اهل بیت
[-]
::
ستایشگران {اعتیاد.اسیب های اجتماعی}
[-]
::
عرشیان خاك نشین {شهید بصیری}
[-]
::
اولین وبلاگ تخصصی حضرت معصومه س {کریمه اهل بیت }
[-]
::
لینک باکس کریم اهل بیت
[-]
::
تنها ترین سردار
[-]
::
آموزش تصویری رساله توضیح المسایل
[-]
::
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
[-]
::
مجموعه كامل ادعیه ویژه موبایل
[-]
::
فیلم و صوت سیاحت غرب
[-]
::
كلیپ های مذهبی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای اسلامی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای موبایل
[-]
::
تم های مذهبی موبایل
[-]
::
مرحوم آغاسی
[-]
::
عبدالرضا هلالی
[-]
::
حمید علیمی
[-]
::
دانلود مداحی و عکس از سید محمد جواد ذاکر
[-]
::
دانلود مداحی
[-]

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.
نیمه رجب، هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، حضرت زینب (س) را به سوگ می نشینیم.
به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.
اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.
زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود.
حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن."
زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد."
حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت.
چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام علیک یا ابا عبدالله" و به برادر پیوست.
عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.

تصاویر ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیه
دانلود ادامه مطلب
اسکرین سرور ویژه وفات حضرت زینب سلام الله علیه
دانلود ادامه مطلب

عالمةٌ غیرَ مُعلمةٍ : داناى نیاموخته
فهمةٌ غیرَ مُفهِّمةٍ : فهمیده بى آموزگار
كَعبةُ الرَزایا : قبله رنجها.
نائبةُ الزهراء : جانشین حضرت زهرا سلام الله علیها
نائبةُ الحسین : جانشین حضرت حسین علیه السلام
مَلیكةُ الدنیا : شهبانوى گیتى .
عَقیلةُ النِساء : خردمند بانوان .
عَدیلةُ الخامس مِن اهل الكِساء : همتاى پنجمین نفر از اهل كساء.
شریكة الشهید : انباز شهید.
كَفیلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد.
ناموسُ رَواقِ العَظمةِ : ناموس حریم عظمت و كبریایى .
سیدة العَقائِل : بانوى بانوان خردمند.
سِرُّ اَبیها : راز پدرش على علیه السلام
سُلالةُ الوِلایة : فشرده و خلاصه و چكیده ولایت .

وَلیدةُ الفَصاحة : زاده شیوا سخنى .
شَقیقةُ الحَسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن علیه السلام.
عَقیلةُ خِدر الرسالة : خردمند پرده نشینان رسالت .
رَضیعة ثَدىِ الولایة : كسى كه از پستان ولایت شیر خورده .
بلیغة : سخنور رسا.
فصیحة : سخنور
صدیقة الصغرى : راستگوى كوچك (در مقابل صدیقه كبرى سلام الله علیها)
المُوثَّقة : بانوى مورد اطمینان .
عقیلة الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان)
الفاضلة : بانوى با فضیلت .
الكاملة : بانوى تام و كامل .
عابدة آل على : پارساى خاندان على علیهم السلام
عقلیة الوحى : بانوى خردمند وحى
شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ : خورشید منظومه بزرگوارى و شكوه .
نَجمةُ سَماءِ النَبالَة : ستاره آسمان شرف و كرامت .

المعصومة الصغرى : پاك و مطهره كوچك .
قرینة النَوائِب : همدم و همراه ناگوارى ها.
محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلی الله علیه و آله.
قرة عین المرتضى : نور چشم حضرت على علیه السلام.
صابرة محتسبة : پایدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند.
عقیلة النبوة : بانوى خردمند پیامبرى .
رَبَةُ خِدرِ القُدس : پرورنده پرده نشینان پاكى و تقدیس .
قبلة البَرایا : كعبه آفریده شدگان .
رَضیعَة الوحى : كسى كه از پستان وحى شیر مكیده است .
بابُ حِطَةِ الخَطایا : دروازه آمرزش گناهان .
حَفَرَةُ علىٍ و فاطمةٍ : مركز جمع آورى دوستى و محبت على (علیه السلام ) و فاطمه (سلام الله علیها)
رَبیعَةُ الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى .
بطلة كربلاء : قهرمان كربلا.
عظیمةٌ بلواها : بانویى كه امتحانش بس بزرگ بود.
عقلیة القریش : بانوى خردمند از قریش .

الباكیة : بانوى گریان .
سلیلة الزهراء : چكیده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله علیها.
امنیة الله : امانت دار الهى .
آیةٌ مِن آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.
مظلومةٌ وحیدة : ستمدیده بى كس.

اگر نهایتِ زن بودن و اوج مقام زن، نیل به مرتبهی مردانگی بود، میگفتیم زینب -سلام الله علیها- اوج مردانگی است، اما چنین نیست، آسمان پرواز این دو، متفاوت است. تضاد نیست؛ رقابت نیست؛ تفاوت است.
چنین نیست كه عالم زن، عالمی باشد پایینتر از عالم مرد و اوجش تازه ابتدای مردانگی باشد.
عالم زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی دارد، ماهی و ستارگانی.
خورسید این آسمان، بی تردید زهرا است -سلام الله علیها-.
و ماه این آسمان، زینب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت؛ و طریق، تاریك و راه بی رهرو نماند.
بیان شخصیت او دفتری می طلبد به وسعت گیتی و مُركّبی به میزان دریا، اما اینجا تنها یك ادب از آداب كربلای او مورد اشارت است.
زینب در عاشورا مادر همهی جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همهی كشتگان.
مادری اوج مقام زنانگی است و زینب صدر نشین مرتبهی مادری است.
زینب -سلام الله علیها- دو فرزند داشته به نام «عون» و «محمد» كه هر دو را به میدان كربلا آورده است این اگرچه ایثار تمامی دارایی زینب است اما همهی مسأله این نیست.
زینب در عاشورا مادر همهی جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همهی كشتگان.
وقتی علی اكبر -علیه السلام- از اسب به زمین میغلتد، این زینب است كه جامه میدرد و روی میخراشد و با فریاد « مادر! مادر!» خود را بر جنازهی او میافكند و اشك مادرانه میافشاند.
وقتی سر و روی قاسم دلاور –فرزند امام حسن- با خاك آشنا میشود، اولین سایهی مهر كه بر بالای خویش گسترده میبیند، مهربانی زینب -سلام الله علیها- است با نوای آرامبخش مادرم! عزیزم! فرزندم!.
و اولین زلال كوثری كه با گونهی خویش میچشد، اشك حیات آفرین زینب است، با ترانه و ترنم پسرم! نازنینم! پارهی جگرم!.
نوجوان و كودكی كه در خاك عاشورا به خون میغلتد زینب را مادرانه بالای سر خویش میبیند و آخرین رهتوشهی مهر را برای سفر، از او میستاند.

اكنون دو جوان، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهی، برخاك میتپد. اما حضور هیچ دست مادرانهای را حس نمیكنند كه از این سو به آن سویشان كند؛ غبار از چشمانشان بسترد و خون از چهرهایشان كنار بزند.
شگفتا! زینبِ حاضر، زینبِ ناظر، زینبِ مادر كجاست؟ مگر ندیده است فرو افتادن این دو نخل را؟ چرا مادری نمیكند؟ چرا رخ نمینماید؟ چرا چهره نشان نمیدهد؟
مگر كیستند این دو جوان؟ مگر صحابی نیستند؟ مگر هاشمی نیستند؟ پس كجایی زینب؟!
- این هر دو جوانِ منند؛ عون و محمداند؛ دو هدیهی ناقابلند به پیشگاه برادر به درگاه امام، امام برادر، آدم هدیه را كه به رخ نمیكشد؛ به دنبال قربانی ناقابلش كه ضجه و مویه نمیكند؛ من مادر همه هستم.
شرط ادب نیست به دنبال این دو پیشكش كوچك، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگیختن، نه شرط ادب نیست حضور یافتن و از حال و روز قربانی خود پرسیدن.
عجبا! ادب هنوز با كلاس درس تو فاصله دارد. تو عالیترین مربی ادبی، و فرهنگ ادب، واژههایش را زینب! از تو وام میگیرد.
عالم زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی دارد، ماهی و ستارگانی.
خورسید این آسمان، بی تردید زهرا است -سلام الله علیها-.
و ماه این آسمان، زینب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت؛ و طریق، تاریك و راه بی رهرو نماند.
تو نیامدی اما ببین! از شكاف این خیمهها نگاه كن! این غبار اسب حسین -علیه السلام- است كه بیتاب به سوی این دو جنازه پیش میتازد. این شاهین كه بیقرار از آسمان اسب فرو میآید و دو بالش را بستر این دو سرو میكند حسین -علیه السلام- است.
ببین هدیههایت را چگونه در آغوش میفشرد؛ ببین! چگونه با اشكهایش غبار از چهرهی جوانانت میشوید.
این ترنم لطیف و پدرانهی حسین -علیه السلام- را حتماً در گوش جوانانت میشنوی كه:
« پسرم! عزیزم! دردانهام! پارهی جگرم!»
مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون
------------------------------------
نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی
