زائربقیع
[مدیر اصلی]
سایت هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان.این سایت به حول قوه خدا و به كمك آقام كریم اهل بیت علیه السلام در تاریخ 17/12/1384افتتاح شد كه بحمد خدا تا كنون در مسیر راهی كه داشته موفق بوده .این سایت متعلق به هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان می باشد.این سایت آمادگی خود را برای تبادل لینك با ولاگ های ارزشی و مذهبی دارد.یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
::
كلوپ هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان
[-]
::
کریم اهل بیت
[-]
::
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران{ مشاوره پزشكی اعتیاد ایدز بیماری هاو..}
[-]
::
عرشیان خاك نشین {شهید بصیری}
[-]
::
اولین وبلاگ تخصصی حضرت معصومه س {کریمه اهل بیت }
[-]
::
لینک باکس کریم اهل بیت
[-]
::
تنها ترین سردار
[-]
::
آموزش تصویری رساله توضیح المسایل
[-]
::
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
[-]
::
مجموعه كامل ادعیه ویژه موبایل
[-]
::
فیلم و صوت سیاحت غرب
[-]
::
كلیپ های مذهبی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای اسلامی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای موبایل
[-]
::
تم های مذهبی موبایل
[-]
::
مرحوم آغاسی
[-]
::
عبدالرضا هلالی
[-]
::
حمید علیمی
[-]
::
دانلود مداحی و عکس از سید محمد جواد ذاکر
[-]
::
دانلود مداحی
[-]
آثار شناخت امام
۲۱ مرداد ۱۳۸۶
سید حسین نجیب محمّد
مترجم: ابوذر یاسری
شناخت امامان اطهار(ع) دارای فواید بزرگی در زندگانی دنیوی و اخروی است كه در زیر بدان اشاره میكنیم.
1. هدایت از گمراهی
انسانی كه امام را نمیشناسد، هدایتگر و راهبر به سوی نور و كمال را نشناخته است. علاوه بر این، چنین شخصی در تاریكیهای نادانی و گمراهی فرو میافتد، همچنان كه در مورد بنیاسرائیل اتفاق افتاد، آن هنگام كه از اطاعت هارون(ع) سرباز زدند و سامری را فرمان برده، گوساله را پرستیدند. از همین رو امام باقر(ع) مثالی دربارة شناخت امام به محمد بن مسلم فرمودند:
هر كس كه نفس خود را در عبودیت خدای متعال به زحمت و سختی اندازد، در حالی كه امام از سوی خداوند ندارد، تلاشش مقبول نیست. او گمراهی متحیر است، و خداوند اعمالش را مبغوض میدارد. مثال او همانند گوسفندی است كه از چوپان و گلة خود گم شده و تمام روز، سرگردان میرود و برمیگردد، چون شب فرا رسد، گلهای با شبان به چشمش آید، به سوی آن رود و فریفتهاش شود و شب را در خوابگاه آن گله به سر برده چون چوپان گله را حركت دهد، گوسفند گمشده گله و چوپان را ناشناس ببیند، باز متحیر و سرگردان در جست و جوی شبان و گلة خود باشد كه گوسفندانی را با چوپانش ببیند. به سوی آن رود و به آن فریفته گردد. شبان او را صدا زند كه بیا و به چوپان و گله خود بپیوند كه تو سرگردانی و از چوپان و گلهات گم گشتهای. پس ترسان و سرگردان و گمراه حركت كند اما چوپانی كه او را به چراگاه رهبری كند و یا به جایش برگرداند، نباشد. در همین میان گرگ، گم شدنش را غنیمت شمرده، او را بخورد. به خدا ای محمد، كسی كه از این امت باشد اما امامی هویدا و عادل از سوی خدای عزوجل نداشته باشد، این چنین گم گشته و گمراه است. و اگر در این راه بمیرد، با كفر و نفاق از دنیا رفته است. ای محمد، آگاه باش كه امامان ظالم و پیروانشان از دین خدا بركنارند. آنان خود گمراهند و مردم را گمراه میكنند. اعمالی را كه انجام میدهند، چون خاكستری كه تندبادی در روز طوفانی بر آن بتازد، از كردارشان چیزی دستگیرشان نشود. این است گمراهی دور.1
همانا، ابعاد دلالت این مثال بسیار عمیق است و چه بسیار افرادی از انسانها ـ میلیونها نفر ـ كه از گذشته تا به امروز، به راه آن گوسفند گم شده رفته، میان گله ها و صلههای چوپانهای دیگر متحیر مانده و سرانجام طعمة گرگهای كمین گرفته شدهاند.
2. قبولی اعمال
از امام صادق(ع) روایت شده است كه طی نامهای به مفضل فرمودند: «خداوند فقط از بندگان، انجام فرایض را با حدود آن همراه با شناخت كسی كه آنان را به سوی او فرا خوانده، میپذیرد.»2 آن حضرت، در بیانی دیگر میفرمایند:
رأس امور، نهایت و كلید آنها، و راه رسیدن به خواستهها، و رضایت پروردگار بخشاینده، اطاعت امام پس از شناخت اوست. چنانچه شخصی شبها را به عبادت خدا ایستاده، روزها را روزه داشته، همة اموالش را صدقه داده، همة عمرش را مشغول حج باشد اما ولایت ولیالله ـ امام عصر خود ـ را نشناخته و او را سرپرست خویش قرار نداده و همة كردارش را با اذن او انجام نداده باشد، وی هیچ حقی بر خدا در ثواب اعمالش ندارد و از اهل ایمان نیست.3
امام خمینی(ره) نیز در این باره میفرمایند:
ولایت اهلبیت(ع) و شناخت ایمان، شرط پذیرش اعمال و از امور مسلم و غیر قابل تردید، بلكه از ضروریات مذهب مقدس تشیع است.4
سرّ پذیرفته نشدن اعمال، بدون شناخت (امام) آن است كه عباداتی كه انسان بدون شناخت امام انجام میدهد، صرفاً به «صورت» عبادت است، نه حقیقت آن. زیرا «حقیقت» عبادت، عبارت از؛ تسلیم كامل، انقیاد و اطاعت مطلق است. ما این مطلب را در ماجرای ابلیس میبینیم، كه خداوند متعال همة اعمال او را به سبب آنكه دارای حقیقت شناخت و اطاعت نسبت به حضرت آدم(ع) نبود، حبط و باطل ساخت.
3. بالا رفتن مرتبه
از معصومین(ع) روایت شده كه فرمودند:
بعضی از شما نمازشان از بعضی دیگر بیشتر، بعضی حجشان بیشتر، بعضی صدقاتشان بیشتر است، اما برترین شما كسی است كه شناخت و معرفتش بیشتر باشد.5
امام صادق(ع) به نقل از پدر گرامیشان حضرت باقر(ع) فرمودند:
ای فرزندم، مراتب شیعیان را بر حسب میزان روایت و معرفتشان بسنج. همانا معرفت، همان درایت روایات است و به سبب آن، انسان مؤمن به بالاترین مراتب ایمان راه مییابد. من در كتاب علی(ع) نگریستم و در آن چنین یافتم، كه ارزش و منزلت هر فردی، [به قدر] معرفت اوست.6
تفاوت ثواب و اجر دعاكننده، زائر و عابد به تفاوت معرفت آنان باز میگردد. به همین سبب در بعضی از روایات، معرفت شرط وصول به آثار و نتایج زیارت دانسته شده است، مانند این روایات: «هر كس امامان(ع) را با معرفت به حقّشان زیارت كند، برایش كذا و كذا ... خواهد بود.»7
4. وصول به مرتبه شهدا و اولیا
امام علی (ع) فرمودند:
هر كس از شما در رختخوابش از دنیا برود، در حالی كه نسبت به حق پروردگارش، حق رسول خدا و اهل بیتش معرفت داشته باشد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر عهدة خداست.8
از رسول خدا نیز روایت شده كه فرمودند:
هر كس كه خداوند به واسطة شناخت اهلبیتم و ولایتشان، بر او منت نهاده باشد، به تحقیق جملة خیرات را برایش گرد آورده است.9
و آن حضرت(ص) در جایی دیگر میفرمایند:
معرفت یافتن نسبت به آل محمد(ص)، برائت از آتش، محبت آل محمد(ص) [عبور از] صراط، و پذیرش ولایت آل محمد(ص) امان از عذاب است.10
سلمان فارسی میگوید: روزی بر رسول خدا(ص) وارد شدم، همین كه نگاه آن حضرت به من افتاد، فرمودند: «ای سلمان، همانا خداوند عزوجل هیچ پیامبر و رسولی را مبعوث نكرد، مگر آن كه برای او دوازده نقیب قرار داد...» عرض كردم: ای رسول خدا، پدر و مادرم به فدایتان، پاداش كسی كه ایشان را بشناسد، چیست؟ آن حضرت(ص) فرمودند:
ای سلمان، كسی كه ایشان را مطابق حق معرفتشان شناخته، به ایشان اقتدا كرده، نسبت به دوستان ایشان، دوستی ورزیده و نسبت به دشمنشانشان، بیزاری جوید، او به خدا از ماست. هر كجا وارد شویم، و در هر كجا سكنٰی گزینیم، ساكن خواهد شد.11
5. بنیان نظام اجتماع
معرفت پیدا كردن نسبت به امام زمان و موالات و اطاعت از او كه بیان دیگری از التزام سیاسی نسبت به حكومت مشروع اسلامی است، از جمله اموری است كه در صحت و دوام كلیت التزام [به دین] دخیل است.
مسئلة حكومت، در تركیب شریعت اسلامی به طور كامل تأثیرگذار است. در صورت نبود دین التزام، خلل بزرگی ـ نه تنها در امر حكومت ـ بلكه در همة وجوه حیات مسلمانان ایجاد میشود.
اگر چنین نیست، پس چرا اگر شخصی بدون شناخت امام زمانش بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته باشد؟ و هیچ عملی از او پذیرفته نشود؟ اگر مسئله حكومت، تنها جزئی در برابر اجزای دیگر شریعت، و یك باب از ابواب آن، و فصلی از فصول آن باشد، حتی چنانچه عمل فردی در خصوص این مسئله مقبول نیفتد، باید دیگر اعمالش مورد قبول قرار گیرد. زیرا بین ابواب و اجزای شریعت، رابطة تقابلی یا تكاملی وجود ندارد. مانند اینكه شخصی روزه بگیرد ولی نماز نخواند، یا یك روز نماز بخواند ولی روز دیگر نخواند، یا یك نماز واجب را به جای آورد ولی دیگری را ترك كند و مانند اینها. در همة این نمونهها، معصیت بر طاعت اثر نمیگذارد و سیئه، حسنه را از بین نمیبرد، بر همین اساس خداوند متعال فرموده است:
و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیّئاً.12
و دیگران هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شایسته را با [كاری] دیگر كه بد است در آمیختهاند.
اما مسئلة حكومت، بر خلاف این مثالها هم جزء مسائل عقیدتی و هم شریعت است و به پوشش هر دو در میآید. به همین سبب، اخلال در آن، موجب میشود تا مسلمان مرده، به مرگ جاهلی از دنیا برود، و اعمالش را از جملة پایههای شریعت و اعتقادات تهی سازد.13
در پایان، باید دعای همیشگیمان، عباراتی باشد كه امام صادق(ع) به زرارة بن اعین تعلیم فرمودند و آن این است:
اللهمّ عرّفنی نفسك فإنّك إن لم تعرّفنی نفسك لم أعرف نبیّك، اللهمّ عرّفنی رسولك فإنّك إن لم تعرّفنی رسولك لم أعرف حجّتك، اللهمّ عرّفنی حجّتك فإنّك إن لم تعرّفنی حجّتك ضللت عن دینی.
خداوندا، خودت را به من بشناسان، كه اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت؛ خداوندا، رسولت را به من بشناسان كه اگر رسولت را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت؛ خداوندا، حجتت را به من بشناسان، كه اگر حجتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه خواهم شد.14
شناخت اعراف
اكنون لازم است «اَعراف» را كه در قران كریم به آنان اشاره شده است، بشناسیم. خداوند متعال فرموده است:
و نادی أصحاب الجنّة أصحاب النّار أن قد وجدنا ما وعدنا ربّنا حقّاً فهل وجدتم ما وعد ربّكم حقّاً قالوا نعم فأذّن مؤذّنٌ بینهم أن لعنة الله علی الظّلٰمین ٭ الذّین یصدّون عن سبیلالله و یبغونها عوجاً و هم بالاخرة كفٰرون٭ و بینهما حجابٌ و علی الأعراف رجالٌ یعرفون بسیمهٰم و نادوا أصحٰب الجنّة أن سلمٌ علیكم لم یدخلوها و هم یطمعون٭ و إذا صرفت أبصٰرهم تلقاء أصحٰب النّار قالوا ربّنا لا تجعلنا مع القوم الظّـٰـلمین ٭ و نادی أصحٰب الأعراف رجالاً یعرفونهم بسیمٰهم قالوا ما أغنی عنكم جمعكم و ما كنتم تستكبرون٭ أهؤٰلاء الذّین أقسمتم لاینالهم الله برحمةٍ ادخلوا الجنّة لا خوفٌ علیكم و لا أنتم تحزنون.15
و بهشتیان، دوزخیان را آواز میدهند كه: «ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، درست یافتیم، آیا شما [نیز] آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود، راست و درست یافتید؟» میگویند: «آری». پس آواز دهندهای میان آنان آواز درمیدهد كه:
« لعنت خدا بر ستمكاران باد». ٭ همانان كه [مردم را] از راه خدا باز میدارند و آن را كج میخواهند و آنها آخرت را منكرند ٭ میان آن دو [گروه] حایلی است و بر اعراف، مردانی هستند كه هر یك [از آن دو دسته] را از سیمایشان میشناسند، و بهشتیان را ـ كه هنوز وارد آن نشده و [لی] امید دارند ـ آواز میدهند كه : «سلام بر شما» ٭ و چون چشمانشان به سوی دوزخیان گردانیده شود، میگویند: «پروردگارا، ما را در زمرة گروه ستمكاران قرار مده».٭ و اهل اعراف، مردانی را كه آنان را از سیمایشان میشناسند، ندا میدهند [و] میگویند: «جمعیت شما و آن [همه] گردنكشی كه میكردید، به حال شما سودی نداشت»٭ «آیا اینان همان كسان نبودند كه سوگند یاد میكردند كه خدا آنان را به رحمتی نخواهد رسانید؟» «[اینك] به بهشت درآیید. نه بیمی بر شماست و نه اندوهگین میشوید.»
اعراف، جمع «عُرف» به معنای «بالای هر چیز» است. به عنوان مثال گفته میشود: «عُرف الدیك؛ تاج خروس» در آیة مذكور، مراد از اعراف، فراز مانع و پردهای است كه بین بهشت و جهنم كشیده میشود و مُشرف بر اهل بهشت و جهنم است. قرآن كریم خبر داده است كه مردانی كه بر اعراف قرار دارند، مُشرف بر اهل بهشت و جهنم هستند جز آن كه نام ایشان را ذكر نكرده و تنها به بیان برخی از ویژگیهایشان كه نشاندهندة علوّ مرتبه و مدارج والای آنان میباشد، اكتفا كرده است؛ از جمله:
1. آنان بر اعراف قرار گرفته و بر اهل نعیم (بهشت) و اهل جهنم مشرفاند، شرح كردار و ویژگیهایشان از خلال نورانیت ایشان كه به واسطة آن مینگرند، دانسته میشود. آنان با نور خداوند مینگرند.
2. آنان با هر دو دسته ـ اهل بهشت و دوزخ ـ صحبت میكنند. بهشتیان را تحیت ورود به بهشت داده، دوزخیان را به محض رسیدن به دوزخ، به سوی آن در میافكنند. این در حالی است كه در آن هنگام برای هیچ كس امكان تكلم نیست، جز كسی كه او را خداوند بخشاینده اذن داده باشد، قرآن كه خود فرموده است:
یوم یقوم الرّوح و الملٰئكة صفّاً لا یتكلّمون إلاّ من أذن له الرّحمٰن و قال صواباً. 16
روزی كه «روح» و فرشتگان به صف میایستند و [مردم] سخن نگویند، مگر كسی كه [خدای] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گوید.
و خداوند به مردان اعراف اذن داده و فرموده است:
و بهشتیان، دوزخیان را آواز میدهند كه: ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم. آیا شما [نیز] آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود، راست و درست یافتید؟ میگویند: آری. پس آواز دهندهای میان آنان آواز در میدهد كه: لعنت خدا بر ستمكاران باد.17
از این آیه به دست میآید كه «آواز دهنده» یكی از آنها نیست بلكه مسلط بر آنها میباشد.18
3. آنان به تسلیم شدن بهشتیان نسبت به اعراف ایمان دارند، و بهشتیان را به ورود به آن فرمان میدهند.
4. آنان از هر دو دسته بر كنار بوده، با ایشان آمیخته نمیشوند، خداوند متعال میفرماید:
فكذّبوه فإنّهم لمحضرون٭ إلاّ عبادالله المخلصین.19
پس او را دروغگو شمردند، و قطعاً آنها [در آتش] احضار خواهند شد٭ مگر بندگان پاك دین خدا.
این ویژگیها نشان میدهد كه اعراف، مردانی در بالاترین سطوح و درجات هستند، حال، این انسانهای بزرگ كیستند؟
در روایات شریف آمده است كه اعراف، همان آل محمد(ص) هستند. امام باقر(ع) در این باره فرمودند:
آنان، آل محمد(ع) هستند. وارد بهشت نمیشود مگر كسی كه ایشان را بشناسد و آنان او را بشناسند و وارد جهنم نمیشود مگر كسی كه ایشان را انكار كند و آنان نیز وی را انكار كنند.20
همچنین از آن حضرت(ع) روایت شده كه در پاسخ فردی دربارة این آیه، فرمودند: «آیا نمیدانستید كه آگاهانی [مطلع] بر شما و بر قبایل هستند كه هر انسان شایسته و ناشایستی را درون آن میشناسند؟ آن فرد عرض كرد: آری، امام(ع) فرمودند: «ما آن مردان هستیم كه از طریق سیمایشان شناخته میشوند».21
آن حضرت(ع) در جایی دیگر فرمودند:
ما اعراف هستیم كه وارد بهشت نمیشود، جز كسی كه ما را بشناسد و ما را بشناسد و ما نیز او را بشناسیم و وارد دوزخ نمیشود، مگر كسی كه ما را انكار كند و ما نیز او را انكار كنیم. این بدان سبب است كه چنانچه خداوند میخواست كه خود را به انسانها بشناساند، میشناساند اما ما را وسیله، راه و باب آن قرار داد كه جز از این طریق به آن راه یافته نمیشود.22
از این روایات استفاده میشود كه معرفت و شناخت آل محمد(ص) شرط ورود به بهشت بوده، ایشان صاحب امر و حاكم بر مردم در روز قیامتاند. جز كسی كه ایشان را بشناسد و ایشان نیز وی را بشناسند، وارد بهشت نمیشود و جز كسانی كه ایشان را انكار كند و ایشان نیز وی را انكار نمایند، وارد دوزخ نمیشود.
همچنین در برخی از روایات تفسیری دربارة اعراف این گونه آمده كه آنان «گروهی هستند كه حسنات (اعمال نیك) و سیئاتشان برابر است. پس اگر خداوند ایشان را وارد دوزخ كند، به سبب گناهانشان، و اگر وارد بهشت نماید، به سبب رحمتش میباشد»23. حال پرسش این است كه چگونه بین این دسته از روایات و روایات پیشین میتوان جمع كرد؟
پاسخ: از مجموع روایات چنین استفاده میشود كه اعراف دارای درجات و مراتب متفاوتی هستند كه امامان(ع) در بالاترین درجة آنان و شیعیانشان كه دارای اعمال صالح آمیخته به صالحاند، در درجات پایینتر قرار دارند. كلام حضرت صادق(ع) نیز به همین معنا اشاره دارد كه فرمودند:
اعراف بین بهشت و دوزخ است. امامان(ع) به همراه شیعیانشان بر اعراف میایستند و از دیگر مؤمنان در ورود به بهشت بدون محاسبه پیشی میگیرند. امامان(ع) به شیعیانی كه مرتكب گناه شدهاند میفرمایند: به برادرانتان بنگرید كه بدون محاسبه وارد بهشت شدند و این همان فرمودة خداوند متعال است كه:
هنوز وارد آن نشده و [لی] [بدان] امید دارند.24
سپس میفرمایند: به دشمنانتان در دوزخ بنگرید و این همان كلام خدای متعال است: «و چون چشمانشان به سوی دوزخیان گردانیده شود، میگویند: «پروردگارا، ما را در زمرة گروه ستمكاران قرار مده».25
آنگاه خطاب به دشمنانشان در دوزخ میفرمایند: «اینان شیعیان و برادران ما هستند كه شما در دنیا با ایشان مخالفت میكردید كه رحمت خدا آنان را فرا نخواهد گرفت.» سپس امامان(ع) به شیعیانشان میفرمایند: «وارد بهشت شوید، هیچ بیمی بر شما نیست و اندوهناك نخواهید شد.»26
پینوشتها:
1. كلینی، محمدبن یعقوب، كافی، ج 1، ص 183، با استفاده از ترجمة سید جواد مصطفوی.
2. حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج 1، ص 95.
3. همان، ص 91.
4. امام خمینی، اربعین حدیث، ص 512.
5. محمدی، ریشهری، میزان الحكمة، مادة «معرفت».
6. در این باره ر.ك: كاملالزیارات.
7. همان، محمدی ریشهری، همان
8. نهجالبلاغه، خ 188.
9. اهلالبیت، ص 83.
10. همان.
11. همان.
12. سورة توبه (9)، آیة 102.
13. الإجتماع السیاسی الإسلامی، ص 20.
14. اهلالبیت، ص 85.
15. سورة اعراف (7)، آیات 49 ـ 44.
16. سورة نبأ (78)، آیة 38.
17. سورة اعراف (7)، آیة 44.
18. در تفسیر این آیه آمده است كه «مؤذن» حضرت امام علی است. آن حضرت(ع) در خطبهای فرمودند: «آگاه باشید؛ همانا نامهای ویژهای در قرآن به من اختصاص یافته است مبادا آنها را تغییر داده، از دینتان گمراه شوید. من مؤذن در دنیا و آخرت هستم كه خداوند متعال فرموده است: «مؤذنی در بین آنها ندا داد كه لعنت خدا شامل ستمكاران باد» من آن مؤذّن هستم و فرموده است: «و اذان (ندا)یی از جانب خدا و رسولش» و من اذان هستم. (تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 32).
19. سورة صافات (37)، آیات 128 ـ 127.
20. معرفة المعاد، ج 10، ص 18.
21. همان.
22. الامام الحسین فی عرشالله، ص 16؛ الدرّالثمین فی عظمة امیرالمؤمنین(ع)، ص 6.
23. الأمثال، ج 5، ص 57.
24. سورة اعراف (7)، آیة 46.
25. سورة اعراف (7)، آیة 47.
26. سورة اعراف (7)، آیة 49.
ماهنامه موعود شماره 75
گل سوسن
۲۱ مرداد ۱۳۸۶
مهدی خوئی
صبح امید
آسمان، دیده بر زمین گشوده بود و مدینه، شب انتظارش را به دست صبح امید میسپرد كه ناگاه در صبح دمی حیاتبخش، آفرینش، تولّدی دوباره كرد و یازدهمین روشنگرش را به هستی بخشید. عرش، به بركت میلاد جهان افروز امام عسكری(ع) بزم شادی گستراند و باران صلواتش را بر سرای امام هدایت و هادی دین فرو فرستاد. زمین در تولّد نوگل بوستان ولایت، دامان سخاوتش را به روی طبیعت گشود و از عطر حضورش كه الهامبخش جانها بود، لبریز گشت.
گل سوسن
فضای مدینه در میلاد امام عسكری(ع) پر شده بود از عطر خدا و شمیم گل سوسن و پرواز فرشتگانی كه به طواف خانة دوست میآمدند تا تبریك خدا را در میلاد كودكی كه زمین انتظارش را میكشید، به دامان ولایت امام هادی(ع) بیفشانند، و مژدهرسان امامتی گردند كه وجودش، روشنگر تیرگیها و گشایش بخش قلوب انسانهای اندوهناك است و عنایت بینهایتش، كلید جملة بركتها و تمامی نعمتهاست. او موعودی را بشارت دهنده است كه ظهورش، سپیده دمی است به سوی روشنایی و مرهمی است بر تمامی رنجها و مقصد همة رفتنها و رسیدنهاست.
به یاد مهر
امام هادی(ع) فرزند خویش را كه در هشتم ربیعالثانی 232ق در مدینه دیدهبه جهان گشود،1 به یاد عموی بزرگوارشان كه «ریحانة الرسول» و «سید جوانان بهشت» و پرتو افشان سخاوت و زیبایی و كرامت بود، «حسن» نامیدند2 و كنیة او را «ابومحمّد» نهادند. امام حسن عسكری(ع) در سال 254ق پس از شهادت پدر ارجمندشان، بر مسند امامت نشستند و این در حالی بود كه از حیات پر بركتشان، 22 بهار میگذشت. مدّت امامت آن حضرت 6 سال و عمر شریفشان 28 سال است. امام عسكری(ع) در هشتم ربیعالاول سال 260ق به دسیسة متعمد عبّاسی مسموم شدند و به شهادت رسیدند. مرقد مطهّر آن امام همام، در كنار پدر بزرگوارشان در شهر سامرا قرار دارد3.
گوهر حُسن
سیمای امام عسكری(ع) را چنین توصیف كردهاند: «امامْ گندم گون، درشت چشم، نیكو قامت، خوب روی و خوشاندام بود و هیبت و جلالی تمام داشت».4 امام عسكری(ع) در اوان كودكی بودند كه همراه پدر گرامیشان، توسط متوكل عبّاسی از مدینه به سامرّا تبعید گردیدند و به دلیل سكونت اجباری توسط حكومت وقت در مركز عسكر (لشكرگاه)، ایشان و پدر بزرگوارشان «عسكریین» لقب یافتهاند.5 از القاب دیگر حضرت «ابنالرضا»، «سراج»، «نقی» و «زكی» است.6
مبدأ نور
خورشید وجود امام عسكری(ع) در دامان مادری تابیدن گرفت كه از بانوان پارسا و دانشمند زمان خویش بود. زلالی مادر آن حضرت را همین بس كه چون آن بانوی پاك به همسری امام هادی(ع) درآمد، آن حضرت در شأن او فرمودند: «[تو] پاك شده از هر آفت، نقص، پلیدی و ناپاكی هستی». مادر امامعسكری(ع) دارای نامهای متعددی هستند؛ از جمله: «حُدَیث»، «سوسن» و «جدّه» ـ مادر بزرگ حضرت مهدی (عج).
در مورد شایستگی ایشان روایت است كه پس از شهادت امام حسن عسكری(ع) یكی از پیروان امام هُمام به نزد عمة مكرمة آن حضرت«حكیمه خاتون» آمد و در ضمن پرسشهایی، از ایشان پرسید كه در عصر غیبت حضرت مهدی(ع) پیروان آن امام، به چه كسی پناهنده شوند؟ حكیمه خاتون در جوابش فرمود: به جدّه، مادر امام حسن عسكری(ع).7
آفتاب آمد دلیل آفتاب
در روایات بسیاری كه از امام هادی(ع) نقل شده، بر امامت و جانشینی امام حسن عسكری(ع) تصریح گردیده است.
یحیی بن یسار عنبری كه از یاران امام هادی است، در این باره میگوید: حضرت هادی(ع) چهار ماه قبل از شهادت، فرزندشان امام حسن عسكری(ع) را، امام و جانشین پس از خود معرفی كردند و گروهی از پیروانشان را بر این مطلب گواه گرفتند. 8 نیز حضرت عبدالعظیم حسنی از امام هادی(ع) نقل میكند كه حضرت فرمودند: «امام پس از من، فرزندم حسن است. پس چگونه خواهد بود حال مردم با جانشین و امام پس از او». علی بن مهزیار نیز میگوید: به امام هادی(ع) عرض كردم: اگر خدای نكرده شما در گذشتید، به كه رو آوریم؟ فرمودند: «عهد امامتم به بزرگ فرزندانم [امام حسن عسكری(ع)] میرسد».9
در حریم دوست
وجود مبارك حضرت عسكری(ع) چشمهسار عبادت و تضرّع به درگاه حضرت حق بود و چه بسیار گمراهانی كه با مشاهدة عبادت ها ومناجاتهای خالصانة حضرت، به یاد خدا میافتادند و به راه راست هدایت میشدند. در ستایش حضرت نقل است كه ایشان را از طرف طاغوت وقت دستگیر و زندانی كردند. رئیس زندان شخصی به نام «صالح بن وصیف» بود. چند نفر از وابستگان خلیفة عبّاسی نزد او آمدند و از او خواستند كه در زندان بر امام سخت بگیرد. صالح پاسخ داد: چه كنم؟ دو نفر از سنگدلترین و خشنترین افرادی را كه میشناختم، مأمور شكنجة حسن بن علی(ع) نمودهام، ولی آنها میگویند: ما با دیدن فردی كه دائم در حال عبادت و راز و نیاز با معبود خویش است، نه سخن میگوید و نه به چیزی سرگرم میگردد، لرزه بر انداممان میافتد و آن چنان منقلب میگردیم كه نمیتوانیم خود را از عبادت و تضرّع به آستان ربوبیّت نگه داریم.10
طاغوتهای زمان
امام حسن عسكری(ع) در مدّت كوتاه امامت خویش، با سه نفر از خلفای عبّاسی كه هر یك از دیگری ستمگرتر بودند، معاصر بود. این سه تن عبارتاند از: معتزّ عبّاسی، مهدی عبّاسی و معتمد عبّاسی.11 خلفای عبّاسی، از موقعیت مهم اجتماعی امام(ع) در نزد مردم بسیار در هراس بودند، به همین جهت به شدت از ارتباط ایشان با پیروانشان جلوگیری میكردند. تدابیر امنیتی كه از طرف طاغوتهای وقت برای جلوگیری از پرتوافشانی آن حضرت صورت میگرفت، به حدی بود كه «عثمان بن سعید عمری» از نمایندگان و یاران امام عسكری(ع) در زیر پوشش روغن فروشی میتوانست با آن حضرت ملاقات كند و مجبور بود وجوهی را كه پیروان آن امام برای ایشان میفرستادند، در ظرفها و مشكهای روغن قرار داده و به دست آن حضرت برساند.12
نمایندگان امام
حضرت عسكری(ع) به دلیل جور و خفقان حاكم بر زمانشان، برای رسیدگی به امور شرعی و مسائل مهم زندگی پیروانشان، مجبور بودند كه در نقاط مختلف كشور اسلامی، نمایندگانی داشته باشند. برخی از این نمایندگان، عبارتاند از: احمدبن اسحاق اشعری قمی نمایندة امام در قم كه از اصحاب خاص حضرت عسكری(ع) به شمار میرود و مسائل اهل قم را نزد امام میبرد و پاسخ میگرفت؛ ابراهیم بن عبده نمایندة امام در نیشابور؛ احمد بن اسحاق رازی نمایندة امام در ری؛ و نیز ابراهیم بن مهزیار اهوازی و عثمان بن سعید عمری كه او مردی بزرگوار و موثّق و از بزرگان اصحاب و وكیلان امام هادی، امام عسكری و امام زمان(ع) بود.13
سروش هدایت
در نامهای كه امام حسن عسكری(ع) به ابن بابویه قمی، فقیه و محدّث بزرگوار نوشتند، آمده است:
ای بزرگ و مورد اعتمادم و ای فقیه من، علی بن الحسین القمی! خدا تو را بر آن چه مورد خشنودی اوست، موفق بدارد و در پرتو رحتمش، فرزندان شایستهای در نسل تو قرار دهد. تو را به تقوای الهی و پرهیزكاری و برپا داشتن نماز و دادن زكات [سفارش میكنم]؛ زیرا نماز از كسی كه زكات نمیدهد قبول نمیشود. تو را سفارش میكنم به عفو كردن گناه دیگران، فرو بردن خشم، صلة رحم، تفقّه در دین، هم پیمانی با قرآن، خوش خلقی و امر به معروف و نهی از منكر. بر تو باد به خواندن نماز شب؛ هر كه نماز شب را سبك بشمارد، از ما نیست. پس توصیة مرا به كار بند و پیروانم را همین دستور ده.14
ارمغان ولایت
امام حسن عسكری(ع) پیامی به پیروانشان دارند كه در آن، به تعیین وظایفشان در پیمودن راه سعادت پرداختهاند. در بخشی از آن پیام آمده است: «شما پیروانم را دعوت میكنم به پرهیزگاری در دین، كوشش در راه خدا، راستگویی، ادای امانت به آن كه چیزی به شما سپرده است؛ چه نیكوكار باشد چه گناهكار، سجدههای طولانی و رفتار خوب با همسایگان كه پیامبر بدان مبعوث شده است. از خدا بترسید و زینت ما باشید، نه خار چشم ما. هر نیكی را به سمت ما آورید و هر زشتی را از ما دور كنید»15
بر بال اندیشه
در همیشة روزگار، انسانهایی هستند كه عبادت را فقط به نماز و روزه بسیار میدانند. در حالی كه از تفكر و اندیشیدن در آیات پروردگار غافلاند و فاقد روحیة تعبّد و اطاعتگری محض از خدای متعال هستند. امام عسكری(ع) برای روشنگری این افراد فرمودهاند: «عبادت، به نماز و روزه بسیار نیست؛ بلكه عبادت به تعبّد بسیار و اندیشیدن در كار خدا و تفكّر در امر پروردگار است».16
پندی ارزشمند
امام عسكری(ع) همواره با رهنمودهای كارگشا و حكمت استوارشان، میكوشیدند تا پناه یاران و پیروان خویش در رویارویی با مشكلات و سختیها باشند. از جمله آنها، بخشی از پند و اندرزهای ارزشمند آن حضرت به یكی از اصحاب خویش است كه میفرمایند: «تا آن جا كه میتوانی و تحمل داری، از كسی خواهشی نداشته باش؛ زیرا در هر روز، روزی و خیری تازه است و بدان كه اصرار در خواهشها، وقار و ارزش آدمی را از بین میبرد. پس شكیبورز، تا خدای دری به روی تو گشاید كه شایستة ورود باشد. چه بسار فراز و نشیب روزگار گونهای از تأدیبات الهی باشد كه خدا میخواهد بدانها بنده را ادب كند. بهرهها و نعمتها، اوقاتی دارند؛ پس در میوهای كه هنوز نرسیده، شتاب مكن كه به وقت خود از آن بهره خواهی برد».17
اعتدال و میانهروی
افراط و تفریط، از مهمترین مسائلی است كه مردم هر زمان با آن رو به رو هستند و از آن رنج میبرند. امام عسكری(ع) در گوشهای از فرمایشهای خود، ضمن توصیه به اعتدال و میانهروی میفرمایند: «بخشش را حدّی است، اگر از آن حد گذشت، اسراف است. دوراندیشی را مرزی است، اگر از آن مرز گذشت، ترس است. اقتصاد و میانهروی را میزانی است كه اگر از آن بگذرد، بخل است. شجاعت را اندازهای است كه اگر از آن گذشته شود، نابودی است. شرم و حیا را حدی است كه اگر رعایت نشود، ضعف وناتوانی خواهد بود».18
نكوهش منافق
امام عسكری(ع) در نكوهش منافقان میفرماید: «بدترین بندگان، آدم دورو و دو زبان است؛ در حضور برادرش او را میستاید و چاپلوسی میكند و در پس او، به غیبت مینشیند و گوشت تن او را میخورد؛ اگر به برادر مؤمنش خیری برسد، بر او حسد میبرد و اگر گرفتار شود، به او خیانت میكند».19
نفاق، آدمی را دروغگو، خیانتكار، پیمانشكن و فریبكار، بار میآورد و او را از شاهراه حقیقت دور میكند. شخصیت منافق، مظهر هر گونه بدی است؛ زیرا برای رسیدن به مقاصد پلید و نامشروع خویش، از هیچ كار بدی دریغ نمیكند و به هر پلیدی تن میدهد. فرد منافق، شایستة هیچ گونه اعتمادی نیست؛ زیرا منتظر فرصتی است كه پنهانی ضربة خود را وارد نماید. شناخت نفاق، مرهون تیزبینی و آگاهی بسیاری است و در راه این شناخت، هیچ غفلتی شایسته نیست.
پینوشتها:
1. عقیقی بخشایشی، 14 نور پاك، ج 2، ص 1696، بنابر اتفاق قول اغلب سیرهنویسان اسلامی درباره تاریخ تولد امام عسكری (ع).
2. شریف قرشی، باقر، زندگانی امام عسكری(ع)، ص 15.
3. پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان، ص 616.
4. زندگانی امام عسكری(ع)، ص 17.
5. زندگانی امام عسكری(ع)، ص 16، اگر در جایی لقب عسكری به تنهایی به كار رود، مراد امام حسن عسكری است، نه پدرشان.
6. سیرة پیشوایان، ص 616، 14 نور پاك، ص 1695؛ محمدی اشتهاردی، سیرة چهارده معصوم، ص 896.
7. سیرة چهارده معصوم، صص 899 ـ 900.
8. زندگانی امام حسن عسكری(ع)، ص 50.
9. همان، ص 52.
10. سیرة چهارده معصوم، ص 937.
11. سیرة پیشوایان، ص 616.
12. همان، ص 635.
13. همان، ص 637.
14. سیرة چهارده معصوم، ص 943.
15. 14 نور پاك، ج 2، ص 1771.
16. زندگانی امام حسن عسكری(ع)، ص 101، مجلسی، بحارالانوار، ج 78، ص 373.
17. زندگانی امام عسكری(ع)، ص 99.
18. همان.
19. همان، ص 103.
ماهنامه موعود شماره 75
مهدویت در اندیشه شهید مطهری
۲۱ مرداد ۱۳۸۶
سیما محمد پور دهكردی
همة گروههای اسلامی بر این قول متفقاند كه در آخرالزمان, مردی ظهور میكند كه دنیا را پر از عدل و داد میكند و دولت حق را برپا میسازد, دولتی كه تمام جهان را فرا میگیرد. این دیدگاه به استناد آیات كریمة قرآن از جمله:105 سورة انبیا, 5 قصص, 32 و 33 توبه و ... است. اهل سنّت با شیعیان اتفاق نظر دارند بر اینكه مهدی از خلفای دوازدهگانهای است كه رسول اكرم(ص) به آنها در احادیث گوناگون بشارت داده است. از آنجا كه حقایق وحی و وجود رهبران الهی در بین بشر, منطبق با نیازهای طبیعی و فطری است, چنین اعتقادی نیز ریشه در نهاد انسان دارد و پاسخی به نیاز آرمانی بشریت است.
استاد شهید مرتضی مطهری, در چند اثر ارزشمند خود به بررسی مسئله مهدویت و انتظار پرداختهاند. یكی از تعابیر ارزشمند ایشان, در وصف جایگاه حضرت حجّت(ع) در زمین, تعبیر «صاحب» است. در كتاب گفتارهای معنوی, ضمن بیان حدیثی از رسول اكرم(ص) پیرامون امدادهای الهی نسبت به بشریت به واسطة حضرت مهدی (ع), چنین نتیجه میگیرند:
خدا هرگز دنیا را بیصاحب نگذاشته است, و بی صاحب هم نخواهد گذاشت.1
مطهری و فلسفة انتظار
«انتظار» از مفاهیم دو پهلو و لغزندهای همانند: تقدیر, توكل, صبر و ... است،2 كه در طول تاریخ اندیشة اسلامی, برداشتهای متفاوتی از آن شده است. هر بار كسی به تناسب فهم و درك خود, دستی بر این واژه كشیده و به این درك خشنود گشته, حق را همان پنداشته است و سپس به تعبیر زیبای قرآن: «كل حزب بمالدیهم فرحون؛ هر فرقهای بدان چه نزد آنهاست دلخوش شدند.»3
استاد مطهری در این باره میفرمایند: «معلوم است كه بدعت در دین خاتم هم امكانپذیر است چنانكه ما هم كه شیعه هستیم و اعتقاد داریم به وجود مقدس حضرت حجتبن الحسن, میگوییم ایشان كه میآیند «یأتی بدینٍ جدیدٍ» . تفسیرش این است كه آنقدر تغییرات و اضافات در اسلام پیدا شده است كه وقتی او میآید و حقیقت دین جدّش را میگوید به نظر مردم میرسد كه این دین غیر از دینی است كه داشتهاند و حال این اسلام حقیقی همانی است كه آن حضرت میآورد.»4
دربارة مفهوم انتظار هم, متناسب با برداشتهای متفاوت, این اندیشه منشأ رشد و پویایی یا ركورد و عقب ماندگی دانسته است. استاد مطهری خصوصیات دو گونه انتظار (مثبت) و (منفی) را این گونه بیان میكنند:
انتظار فرج و آرزو و امید و دل بستن به آینده دو گونه است: انتظاری كه سازنده و نگهدارنده، تعهدآور, نیرو آفرین و تحرك بخش است, به گونهای كه میتواند نوعی عبادت و حقپرستی شمرده شود؛ و انتظاری كه گناه است: ویرانگر, اسارتبخش و فلجكننده و نوعی (اباحیگری) باید محسوب شود. این دو نوع انتظار فرج, معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم مهدی موعود است و این دو نوع برداشت به نوبة خود, از دو نوع بینش دربارة تحولات در انقلابهای تاریخی ناشی میشود.5
در نگاه انتظار ویرانگر و منفی ـ كه متأسفانه در جامعة ما هم طرفدار دارد ـ هر اصلاحی در جامعه محكوم است چرا كه باید ظلم و تباهی رواج داشته, حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد, باطل یكهتاز میدان گردد, تا انفجاری6 رخ دهد و انتظار به سر آید. بنابراین هر اصلاحی محكوم است, زیرا هر اصلاح یك نقطة روشن است. تا در صحنة اجتماع نقطة روشنی هست دست غیب ظاهر نمیشود, برعكس, هر گناه و فساد، و هر ظلم، تبعیض و حقكشی و هر پلیدیای به حكم اینكه مقدمة صلاح كلی است و انفجار را قریبالوقوع میكند، رواست، زیرا «الغایات تبرّر المبادی» هدفها، وسیلههای نامشروع را مشروع میكنند. پس بهترین كمك به تسریع در ظهور و بهترین شكل انتظار, ترویج و اشاعة فساد است. اینجاست كه گناه، هم فال است و هم تماشا, هم لذت و كامجویی است و هم كمك به انقلاب مقدس نهایی».7
در چنین اندیشهای, امر به معروف و نهی از منكر دیگر جایی ندارد. واجبی است كه باید ترك شود و حدّ الهی است كه باید در تاریخ بایگانی شود, چرا كه اجرایش, فریضهای (ظهور مصلح) را به تأخیر میاندازد, پس وجوبش در ترك است. دیگر عاشورایی آفریده نمیشود, اصلاً نباید عاشورایی اندیشید. اندیشة عاشورایی محكوم است. در این نگاه قصة كربلا افسانهای میگردد كه تنها ذكرش ثواب دارد و بس (همان كه سالها گذشتگان شاهدش بودند) حتی شورآفرینی عاشورا، عشقبازی قهرمانانش، در پای انتظار قربانی میشود. در این اندیشه, تمام تكالیف فردی و اجتماعی از انسان ساقط میشود و داستان همان انگلیسی معروف. 8
در اندیشة آرمانگرایانة استاد مطهری, انتظار در معنای اوّلش بزرگترین محرك اجتماعی است كه انسان را برای حاكمیت ارزشها و محو ضدّ ارزشها تشویق میكند, برای همین انتظار بدین معنا را با فضیلتترین عبادات9 دانستهاند: «افضل الأعمال إنتظار الفرج»
شهید مطهری با استناد به آیات 5 سورة قصص, 105 سورة انبیا و ... چنین نتیجهگیری میكند:
از این آیات استفاده میشود كه ظهور مهدی موعود حلقهای از حلقههای مبارزة اهل حق و اهل باطل است كه به پیروزی نهایی اهل حق منتهی میشود, سهیم بودن یك فرد در این سعادت موقوف به این است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آیاتی كه بدانها در روایات استناد شده است، نشان میدهد كه مهدی موعود (ع) مظهر نویدی است كه به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است, مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است.10 بنابراین هر مبارزة حقگرایانهای, حلقهای از حلقههای مبارزة جهانی و هر پیروزی، جلوهای از پیروزی آن انقلاب بزرگ است.
فراموشمان نشود كه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران محصول تئوری انتظار سازنده و عنایات آن امام منتظَر بود.
باش تا صبح دولتش بدمد
كاین هنوز از نتایج سحر است
در اینجا ذكر دو نكته ضروری به نظر میرسد:
1. سایر ادیان نیز به انتظار معتقدند با این تفاوت كه در آن دیدگاهها, سخن از یك موجود نجاتبخشی است كه در آینده میآید و به امور سامان میدهد ولی در اندیشة تشیّع, سخن از انسان شریفی است كه او هم همراه با سایر مردم انتظار میكشد؛ منتظری است كه با ما زندگی میكند، دردها و غصهها را احساس میكند و مقام ولایت تكوینی در بین مردم دارد.
2. انتظار فرج, صرفنظر از اسلامی بودن اندیشهای است كه چون نوعی خوشبینی نسبت به آیندة بشر (و طرد بدبینی) است, ارزشمند و شور و تحرك آفرین، تحركبخش، امید دهنده و تعهد آور و ... است. به ویژه در این عصر, كه بشر سرگردان و گرفتار (روزمرهگی) زندگی ماشینی, بیش از هر زمان نیاز به مأمن و ملجأ اعتقادی دارد تا خود را از اندیشههای نیهیلیستی برهاند و روان تشنة خود را سیراب نماید.
مهدویت و آینده تاریخ
در اندیشة تربیت شدگان مكتب قرآن, تاریخ، سیر صعودی و تكاملی دارد. هر اصلاحی كه امروز به دست بشر صورت گیرد, زمینه خواهد بود برای یك اصلاح نهایی و حكومت جهانی. هر چند این اندیشه با بعضی اندیشههای ماتریالیستی و غیر ماتریالیستی به ظاهر شباهت دارد, ولی در اصول اساسی كاملاً با آن دیدگاهها متفاوت است؛ نخست اینكه در تئوری مهدویت اسلامی سخن از آینده تاریخ, بیان حاكمیت اراده الهی است نه صرفاً طبیعت مادی تاریخ (به استناد آیات كریمه قرآن) دوم آنكه در این دیدگاه, این انسانهای صالح هستند كه همواره زمینه و شرایط تحقق آن جامعة واحد جهانی را فراهم میكنند؛ و سوم این كه، ارزش هر مبارزهای به حق بودن آن است نه نو بودن آن. 11 در این اندیشه, هر مبارزهای تنها برای احقاق حق فردی و اجتماعی مشروعیت و قداست پیدا میكند.
استاد مطهری در بیان نقش حضرت حجت(ع) در تكامل تاریخ و بشریت میفرمایند: «یعنی زندگی بشر در آینده منتهی میشود به عالیترین و كاملترین زندگیها كه از جمله آثاری كه در آن هست آشتی انسان و طبیعت است و آن این است كه زمین تمام معادن خود را در اختیار انسان قرار میدهد, آسمان تمام بركات خود را در اختیار انسان قرار میدهد و همه اینها خود تكامل تاریخ است.»12
ایشان در جای دیگر مشخصات حكومت حضرت مهدی(ع) را این گونه بیان مینمایند: «ما مسلمانها بالاخص شیعیان میگوییم دورة سعادت بشری آن عصری است كه دورة عدل كامل است یعنی عصر ظهور حضرت حجّت(ع)؛ آن دورة كه اوّلین مشخصهاش این است كه دورة حكومت عقل است یعنی دورهای كه در آن, علم اسیر و برده نیست.
امیرالمؤمنین(ع) تعبیری دربارة آن عصر دارد كه میفرمایند: «در آن عصر مردم صبحگاهان و شامگاهان جام حكمت و معرفت مینوشند».13
استاد به بررسی نگاه بدبینانه و اضطرابآور مادی مسلكها, در تحلیل آیندة تاریخ میپردازند و مهمترین علت این بدبینی را نداشتن اهداف والای الهی و معنوی میداند, در مكتبی كه رهایی, بیهودگی و عبثگرایی, آرمان نهاییاش, باشد، نباید چیزی جز این بدبینی شوم را نسبت به آیندة بشریت انتظار داشت. ویل دورانت به خوبی به این معضل اعتراف نموده است: «ما از نظر ماشین توانگر شدهایم و از نظر مقاصد فقیر».14
ایشان نگاه حكیمانه پرورش یافتگان مكتب الهی را این گونه توصیف میكنند: «خیر, عمر جهان به پایان نرسیده است, هنوز اوّل كار است, دولت مقرون به عدل، عقل، حكمت، خیر، سعادت، سلامت، امنیت، رفاه، آسایش و وحدت عمومی و جهانی, در انتظار بشریت است, دولتی كه در آن دولت, حكومت با صالحان است و انتخاب اصلح به معنی واقعی در آن صورت خواهد گرفت.» 15
اعتقاد به مهدویت در اسلام نه تنها خوشبینی نسبت به پایان كار جهان و آیندة بشریت را تضمین میكند بلكه نویدی است بر بلوغ فكر و اندیشة16 بشریت؛ وقتی قرآن در آیة 105 سورة انبیاء میگوید:
و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر أنّ الأرض یرثها عبادی الصالحون.
صحبت از زمین است, نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد. اولاً امیدواری به آینده است كه دنیا در آینده نابود نمیشود. دوم آن دوره, دورة عقل و عدالت است. شما میبینید یك فرد سه دورة كلی دارد...
چگونه میشود كه چنین دورهای نیاید؟! مگر میشود كه خداوند این عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفریده باشد, بعد بشر به دورة بلوغ خودش نرسیده یك مرتبه تمام بشر را زیر و رو كند؟! پس مهدویت یك فلسفة بسیار بزرگ است. ببینید مضامینی كه در اسلام داریم چقدر عالی است!»17
آیا برای فطرتهای بیدار, درك چنین دولت كریمهای نوید و آرزوی بزرگ نیست؟! «و ترزقنا بها بكرامة الدّنیا و الاخرة»
گفتارمان را با سخن ارزشمندی از استاد شهید مطهری, در بیان اوصاف اصحاب امام زمان(ع) (با توجه به آیات 112 سورة توبه و 17 سورة آل عمران) 18به پایان میبریم. ایشان در بحث لزوم هماهنگی در پرورش گرایشهای درونی و برونی با استناد به آیات فوق میفرمایند:
بنابراین در اسلام, این گرایشها از یكدیگر تفكیك پذیر نیست, كسی كه یكی از اینها را استخفاف كند، دیگری را هم استخفاف كرده است. در اوصاف اصحاب حضرت حجّت(ع)تعبیری است كه من نه فقط در یك حدیث بلكه در احادیث متعدد, آن را دیدهام: «رهبان باللیل, لیوث بالنهار» در شب راهباند؛ شب كه سراغ آنها میروی گویی سراغ یك عده راهب رفتهای ولی روز كه سراغشان میروی (گویی) سراغ یك عده شیر رفتهای.19
از این بیان میتوان نتیجه گرفت كه «راهبان باللیل» بودن است كه «لیوث بالنهار» میپرورد و «لیوث بالنهار» شدن مستلزم «رهبان باللیل» بودن است. به تعبیر زیبای خود استاد, استخفاف یكی استخفاف دیگری است. در جامعهای كه انتظار داریم اصحاب آن امام منتظر تربیت شوند، لازم است شرایط تحقق صفات اوّل: رهبان باللیل و تزكیه و پرورش درونی، را فراهم آوریم. كسی كه از بركات الهی در شب و تربیت نفس در خلوت, محروم باشد تاب مقاومت و مداومت در رزم روزانه را ندارد.
پینوشتها:
٭ برگرفته از معراج اندیشه، سلمان حبیبی، مركز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
1. مطهری، مرتضی، گفتارهای معنوی, انتشارات صدرا, ص 203.
2. این مفاهیم هم معنای مثبت و سازنده دارند و هم معنای منفی و بازدارنده. متأسفانه از عوامل انحطاط مسلمین برداشتهای منفی از همین مفاهیم بوده است.
3. سورة روم (30)، آیة 32.
4.مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان, جلد اوّل, ص 377, انتشارات صدرا.
5. مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفة تاریخ, صص 7 و 8، انتشارات صدرا.
6. از نگاه مطهری, تعبیر ظهور به انفجار، نادرست است چرا كه مسئله قابلیت پیدا كردن جامعه برای پذیرش است و شرایط آن كمال نهایی را فراهم آوردن, همانند رسیده شدن میوه در شرایط نامطلوب.
7. مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفة تاریخ, ص 62 به بعد.
8.. روزی در یكی از كشورهای اسلامی (ظاهراً عراق) یك مأمور انگلیسی صدای اذان را میشنود میگوید این چرا فریاد میزند چه میگوید: پاسخ میدهند چیزی نیست اذان مسلمانان را میگوید. میپرسد آیا به سیاست ما لطمه میزند. پاسخ میدهند خیر میگوید بگذار هر چه میخواهد فریاد بزند.
9. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 122.
10. مطهری، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفة تاریخ, ص 64.
11. در اندیشة دیالكتیكی ماركسیسم, برای انتقال تاریخ از یك دوره به دورة دیگر, مبارزة نو با كهنه شرط است, كهنه از آن جهت كه كهنه است باید از بین برود (نه از آن جهت كه باطل است) تا مقدمات ورود در دورة جدید حاصل شود.
12. مطهری، فلسفه تاریخ, ص 202 , انتشارات صدرا.
13. مطهری، اسلام و مقتضیات زمان, ج 1, ص 50, انتشارات صدرا.
14. ویل دورانت, لذات فلسفه، این سخن را استاد مطهری در كتاب انسان و سرنوشت, ص 134 نقل كرده است.
15. مطهری، انسان و سرنوشت, ص 137, دفتر انتشارات اسلامی, قم.
16. همانطور كه در آیات كریمة قرآن هم تأكید بسیاری بر تعقل و تفكر شده است.
17. مطهری، سیری در سیرة ائمة اطهار، ص 299.
18. سورة توبه (9)، آیة 112 «التابئون العابدون الحامدون السابحون الراكعون السجادون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر... سورة آلعمران (3) آیة 17 «الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار.» در قرآن كریم برای شب توصیفات زیبایی شده است. چندبن بار به شب «لیل» سوگند یاد شده است. نزول قرآن در شب، توصیف مؤمنان به استغفار در شب، ارزش ویژة نماز در شب و رسیدن به مقام محمود و ... در اشعار شعرا نیز نزول بركات به شب نسبت داده شده است و به تعبیر خودشان «تازه براتها» و معارف ناب در شب به دست میآید.
19. مطهری، انسان كامل, ص 101, انتشارات صدرا.
ماهنامه موعود شماره 75
حكومت جهانی حضرت مهدی (عج) از دیدگاه رسول اعظم (ص)
۲۶ اسفند ۱۳۸۵
حضرت مهدی خروج می كند و در بالای سر او فرشته ای ندا می دهد، این شخص مهدی، خلیفه خداست از او پیروی كنید.
راه و روش پیامبر اعظم (ص) سرلوحه برنامه های امام زمان (عج) است و این آخرین وصی پیامبر اعظم (ص) و آخرین حجت خدا، تمام برنامه های محقق نشده انبیای الهی را تحقق می بخشد و اسلام ناب محمدی (ص) را آنگونه که جد بزرگوارشان عرضه کردند، در آخرالزمان اجرا می کند.
عن سعید بن جبیر عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: قال رسول الله: ان علیا وصی و من ولده القائم المنتظر المهدی الذی یملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما… . (1)
فقام الیه جابر بن عبدالله فقال یا رسول الله و للقائم من ولدك غیبه. قال: ای و ربی لیمحص الله الذین آمنو و یمحق الكافرین، ثم قال: یا جابر ان هذا امر من امر الله و سر من اسرار الله ... . (2)
سعید بن جبیر از ابن عباس (رضی الله عنهما) نقل می كند كه او گفت: رسول خدا فرمود: به درستی كه همانا علی وصی من است و از فرزندان اوست که زمین را از عدل و داد می کند، چنان که از جور و ستم پرشده است. سوگند به كسانی كه بر قول امامت او در زمان غیبتش ثابت و استوار بمانند، تحقیقا گران بهاترند از كبریت احمر.
جابربن عبدلله برخاست و عرض كرد: ای رسول خدا برای قائم از فرزندان شما غیبتی است؟ فرمود: آری به پروردگارم سوگند كسانی كه به او ایمان آورده اند پاك و منزه می کند. و كفر را نابود می سازد، آنگاه فرمود: ای جابر این (غیبت و ظهور) امری از قضا و قدر الهی و سری از اسرار الهی است. مبادا در آن شك و تردیدی روا داری. (به درستی كه) شك در امر خدا كفر است.
عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس قال: قال رسول الله: ان خلفائی و اوصیائیی و حجج الله علی الخلق بعدی، الاثنا عشر اولهم علی و آخرهم ولدی المهدی، فینزل روح الله عیسی بن مریم فیصلی.... (1)
سعید بن جبیر، از ابن عباس روایت می كند كه او گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: به درستی كه خلفا (جانشینان) و اوصیای من حجت های خدا بر خلق پس از من دوازده تن هستند، نخستین آنها علی و آخرینشان فرزندم مهدی است، روح الله عیسی بن مریم از آسمان فرود آید و پشت سر مهدی نماز می خواند، سپس او زمین را به خداوند متعال روشن می سازد و سلطنت او (در تمام كره زمین) در مشرق و مغرب گسترش پیدا می كند.
عن ابن عمر قال: قال رسول الله: یخرج المهدی و علی راسه ملك ینادی هذا المهدی خلیفه الله فاتبعوه. (1)
ابن عمر می گوید: رسول خدا فرمود: مهدی خروج می كند و در بالای سر او فرشته ای ندا می دهد، این شخص مهدی، خلیفه خداست از او پیروی كنید.
عن ابن عباس قال: قال رسول الله: ان الله فتح هذا الدین بعلی و اذا قتل فسد الدین و لا یصلحه الا المهدی. (5)
ابن عباس گوید: رسول خدا فرمود: به درستی كه خداوند متعال این دین ( اسلام ) را از سوی علی فتح و گشایش و پیروز کرد، پس از كشته شدهن ( علی ) دین فاسد می شود و آن را جز مهدی كسی اصلاح نمی كند.
عن ابی سعید الخدری قال: قال رسول الله ابشركم بالمهدی یبعث فی امتی علی اختلاف من الناس و زلزال ، یملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما , یرضی نه ساكن السماء و الارض تمام الخبر. (5)
ابی سعید خدری گوید: كه پیامبر اسلام فرمود: شما را به مهدی بشارت می دهم: كه او هنگام اختلاف و تزلزل مردم در امت من مبعوث شود و زمین را از عدل و داد پر كند چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد، واهل آسمان از وی خشنود و راضی شوند... .
پی نوشت:
1- شیی با ارزش ولی كمیاب
2- ینابیع الموده ، ص 448. فرائدالسمطین ، ج 2 ، ص 335. اثبات الهدی ، ج 6 ص 39
3- الموده ، ص 447
4- ینابیع الموده ، ص 447
5- السمطین ، ج 2 ، ص 316 ـ بدون خلیفه الله .
6- ینابیع الموده ، ص 431. اثبات الهدی ، ج 7 ، ص 8
خبرگزاری شبستان
ده گـام تا امـام زمـان(عج)
۱۶ مرداد ۱۳۸۶
علی سرائی
سلام
یکی از سؤال هایی که همواره ذهن شیعیان و عاشقان امام زمان (عج) را به خود مشغول نموده، این است که چطور میتوان فاصله خود را با آن خورشید عالم تاب کم کرد و از پرتو نور و رحمت وجودی وی بهتر بهره گرفت.
لذا تصمیم گرفتم تا با بهره گیری از قرآن، احادیث و روایات، و مجموعه اعمالی را که باعث نزدیک شدن قدم به قدم ما به امام زمان (عج) میشود در قالب ده عنوان و تحت نام « ده گام تا امام زمان(عج)» تقدیم شما عزیزان نمائیم.باشد که با برداشتن این «ده گام»، از گروه یاران ویژه و خالصش قرار گیریم. (انشاء ا...)
فقط کافیست خود امام زمان(عج) بخواهد، چرا که میفرماید :
« دل های ما (خاندان رسالت) جایگاه مشیّت الهی است. پس هرگاه او بخواهد، ما هم میخواهیم. و (خداوند در این باره) میفرماید :
شما نمیخواهید، مگر این که خدا بخواهد».1
حال اگر آمادهاید، بسم ا...
گام اول : شناخت
سؤال : امام زمان(عج) کیست ؟
وجودش چه فایده ای برای ما دارد ؟
به راستی امام زمان(عج) کیست ؟ آیا با یادگیری نام ها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت و نام پدر و مادر آن امام همام به شناخت حقیقی وی خواهیم رسید؟ یا باید در حکمت این نام ها و نشان ها اندیشه کرد و در شگفتی های ولادت و حیات او تأمل نمود.
آیا نباید برای شناخت صحیح و کامل، علت غیبت پر رمز و راز او را بررسی و اهداف غیبت و ظهور او را جستجو و درک کرد؟ و در سخنان و فرمانهای وی اندیشه كرد؟
او میفرماید :
«من موجب آسایش و آرامش (امنیت) اهل زمین هستم، هم چنان که ستارگان سبب آرامش و آسایش (امنیت) اهل آسمان هستند ».2
چه مفهوم قابل تأملی در عمق آن وجود دارد؟
چرا نشناختن امام زمان(عج) مساوی جاهلیت است و گمراهی در دین را به دنبال دارد؟ همان طور که پیامبر اکرم(ص) فرموده اند :
« کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است».3
و همچنین در دعای معرفت میخوانیم و اعتراف و تقاضا میکنیم که:
« بار خدایا، حجت خویش را بر من بشناسان،که اگر حجت خود را به من نشناسانی، از دینم گمراه خواهم شد».4
گاهی برای اقتدا به یک امام جماعت چنان وسواس و حساسیتی به خرج میدهیم که حتماً باید وی را بشناسیم، آن هم برای یک عمل عبادی. حال برای شناخت میزان حق، راه هدایت، منشـاء هـمه اعـمال عـبادی، اخـلاقی و... و دلیل وجـود هستی و حجت خدا که امیرالمؤمنین(ع) میفرماید:
« اگر زمین حتی یک ساعت از حجت خدا خالی بماند، اهلش را در خود فرو میبرد».5
و یا خود وجود مقدسش میفرماید :
« زمین هیچ گاه از حجت خداوند ـ چه آشکار باشد یا نهان ـ خالی نمیماند».6
چقدر حساسیت و وسواس داشته و در راه این شناخت تلاش میکنیم؟
تلاشی که لازمه آن درک فایده وجودی امام زمان(عج) است. فایده ای که تمام موجودات به طور مستقیم و غیرمستقیم از آن بهره میبرند، چرا که خود، منبع همه فایدهها و محور خلقت و دلیل هستی است. همان طور که در حدیث امیرالمؤمنین(ع) گذشت به بركت وجود ایشان است که ما در این دنیا زندگـی میکنیم، روزی میخوریم ، عنایات خداوند متعال شـامل حالمان میشود وآسمان و زمین ثابت و پا برجاست.
امام زمان(عج) ولی خدا و سرپرست ما در این عالم هستی است که هم واره به یاد ماست و دایره عنایات وتوجهاتش همچون حصاری ما را احاطه کرده است، چنان که خود فرموده:
« در نقطهای دور و پنهان از دیـدهها به سـر میبریم، ولی از حـوادث و مـاجراهـایی که بر شـما میگذرد مطّلع هستیم و هیچ چیز بر ما پوشیده نیست».7
«همانا ما شما را بی سرپرست نگذاشته و مراعاتتان را میکنیم و به یاد شما هستیم. اگر عنایات و توجهات ما نبود، مصائب و حـوادث زندگی، شـما را در بر میگرفت و دشمنانتان شـما را از بین میبردند».8
پس برای شناخت سرپرست خود و امام زمانمان(عج)، باید ویژگیهای او را دوباره و با دیدی عمیقتر بررسی کرد و در گستره ای وسیعتر پیرامون امامت و نقش وی تدّبر، تأمل و اندیشه نمود. این نوع شناخت خود مقدمهای است برای یک اقتدا و پیروی آگاهانه که اطاعتی تعبد آمیز از امام زمان(عج) را در پی خواهد داشت که عین اطاعت از خدا و رسول خدا(ص) است.
التماس دعا
پی نوشت ها :
1. الغیبه شیخ طوسی، ص 51 ـ 52
2. کمال الدین، ج 2، ص 485 ـ منتخب الاثر، ص 267
3. میزان الحکمه، جلد 1، ص 171
4. اصول کافی، جلد 1، ص 337 ـ صحیفه مهدیه، ص 356 و ص 366
5. بحارالانوار، جلد 51 ، ص 113
6. کمال الدین، ج 2، ص 115
7. بحارالانوار، جلد 53، ص 175
8. همان
ماهنامه موعود شماره 71
مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون
------------------------------------
نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی
