زائربقیع
[مدیر اصلی]
۴۳۶۷--راز شب
::
كلوپ هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان
[-]
::
کریم اهل بیت
[-]
::
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران{ مشاوره پزشكی اعتیاد ایدز بیماری هاو..}
[-]
::
عرشیان خاك نشین {شهید بصیری}
[-]
::
اولین وبلاگ تخصصی حضرت معصومه س {کریمه اهل بیت }
[-]
::
لینک باکس کریم اهل بیت
[-]
::
تنها ترین سردار
[-]
::
آموزش تصویری رساله توضیح المسایل
[-]
::
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
[-]
::
مجموعه كامل ادعیه ویژه موبایل
[-]
::
فیلم و صوت سیاحت غرب
[-]
::
كلیپ های مذهبی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای اسلامی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای موبایل
[-]
::
تم های مذهبی موبایل
[-]
::
مرحوم آغاسی
[-]
::
عبدالرضا هلالی
[-]
::
حمید علیمی
[-]
::
دانلود مداحی و عکس از سید محمد جواد ذاکر
[-]
::
دانلود مداحی
[-]

راز شب
قرص خورشید از فراز نخل ها
لنگ لنگان سوی مغرب می خزید
آسمان با رنگ گلگون افق
خون شب را در فضا می گسترید
***
کم کمک چشم افق تاریک شد
روشنایی رفت و ظلمت پا نهاد
روز از عفریت تاریکی گریخت
ترس ترسان روی در صحرا نهاد
***
سایه شب بر فراز نخل ها
بال می گسترد چون نقش خیال
رنگ تاریکی دوان در دشت ها
آسمان آشفته از رنج و ملال
***
لرز لرزان شاخه های بید و سرو
او فتاده در تپش های نسیم
باید در آغوش شب پنهان شده
خواب را گم کرده از اندوه بیم
***
کوفه از آه سر خیزان شب
بر جگر داغی ز رنج و کینه داشت
زخمی از آن کینه ها در سینه داشت
***
امشبی را همچو شب های دگر
کوفه در گرمای شن ها می گداخت
اسب تاریکی ز وادی ها گذشت
بر کران دشت و صحراها بتاخت
***
باز او با راز و افسون های شب
آشنایی های بس دیرینه داشت
شب ز اسرار علی آگاه بود
رازهای گفته را در سینه داشت
***
واژگون گردی تو ای شهر خراب
کت به دامان امل یک مرد نیست
ای تهی مغزان اشباه الرجال
که درون سینه هاتان درد نیست
**
ای سبک مغزان که با تزویر و رنگ
برجبین نقش مسلمانی زدید
در نماز و سجده گریان روز و شب
داغ و مُهر دین به پیشانی زدید
***
با تعصب از حقیقت بی خبر
ننگ بر آن صلح ها و جنگتان
دشمنان شادان و سرخوش زانکه خود
بهره ها جستند از نیرنگتان
***
هم به شب سوگند ای بی همتان
کش درون سینه کس را راه نیست
دین و طاعات شما نابخردان
در خور خشنودی الله نیست
***
ای شباویزان که در ژرفای شب
می رود آوای قرآن هایتان
از کلام حق فرو بندید لب
نشنود کس بعد از این آوایتان
***
شب گریزان بود در قلب زمان
کاروان هستی اش در راه بود
شب هراسان بود و خود را می فشرد
شب ز اسرار علی آگاه بود
***
آه، ای آوای دلگرم فرات
حفظ کن راز علی در سینه ات
می دود آه سحر گاهان من
در دل امواج چون آیینه ات
***
موج ها، ای موج های تندخیز!
رازهایم را به دریاها برید
در یم هستی فرو شویید دست
بانگ یا رب یا ربم آنجا برید
***
شب به پهنای افق سر می کشید
آن فرات تشنه می نالید زار
آب های تفته در رویای شب
می گذشت از ژرفنای کشتزار
***
باز ای شب رازدار راز من
جز توام یک محرم اسرار نیست
در دل این شهر تاریک و خراب
جمله در خوابند و یک بیدار نیست
***
اشک ها ای موج هیبت های من
سر به دامان علی تنها نهید
خانه دل گرم دیدار شماست
عشق های من، به قلبم پا نهید
***
اشک ها بود و مناجات علی
سینه ژرفای شب را می شکافت
آن فرات تشنه می پیچید گرم
ماه لغزان بر فراز دشت تافت
مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون
------------------------------------
نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی
تبلیغات
