زائربقیع
[مدیر اصلی]
سایت هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان.این سایت به حول قوه خدا و به كمك آقام كریم اهل بیت علیه السلام در تاریخ 17/12/1384افتتاح شد كه بحمد خدا تا كنون در مسیر راهی كه داشته موفق بوده .این سایت متعلق به هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان می باشد.این سایت آمادگی خود را برای تبادل لینك با ولاگ های ارزشی و مذهبی دارد.یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
::
كلوپ هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان
[-]
::
کریم اهل بیت
[-]
::
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران{ مشاوره پزشكی اعتیاد ایدز بیماری هاو..}
[-]
::
عرشیان خاك نشین {شهید بصیری}
[-]
::
اولین وبلاگ تخصصی حضرت معصومه س {کریمه اهل بیت }
[-]
::
لینک باکس کریم اهل بیت
[-]
::
تنها ترین سردار
[-]
::
آموزش تصویری رساله توضیح المسایل
[-]
::
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
[-]
::
مجموعه كامل ادعیه ویژه موبایل
[-]
::
فیلم و صوت سیاحت غرب
[-]
::
كلیپ های مذهبی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای اسلامی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای موبایل
[-]
::
تم های مذهبی موبایل
[-]
::
مرحوم آغاسی
[-]
::
عبدالرضا هلالی
[-]
::
حمید علیمی
[-]
::
دانلود مداحی و عکس از سید محمد جواد ذاکر
[-]
::
دانلود مداحی
[-]

اوضاع حضرت علی علیه السلام بعد از رحلت رسول خدا
اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى،ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر. (نهج البلاغه خطبه شقشقیه)
على علیه السلام هنوز از غسل و تكفین جسد مطهر پیغمبر اكرم فارغ نشده بود كه كسى وارد شد و گفت یا على عجله كن كه مسلمین در سقیفه بنى ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه هستند. على علیه السلام فرمود سبحان الله! این جماعت چگونه مسلمان میباشند كه هنوز جنازه پیغمبر دفن نشده در فكر ریاست و حب جاه هستند؟ هنوز على علیه السلام سخن خود را تمام نكرده بود كه شخص دیگرى رسید و گفت امر خلافت خاتمه یافت، ابتداء كار مهاجر و انصار به نزاع كشید و بالاخره كار خلافت بر ابوبكر قرار گرفت و جز معدودى از طایفه خزرج تمام مردم با وى بیعت كردند.
اوضاع حضرت علی علیه السلام بعد از رحلت رسول خدا
اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى،ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر. (نهج البلاغه خطبه شقشقیه)
على علیه السلام هنوز از غسل و تكفین جسد مطهر پیغمبر اكرم فارغ نشده بود كه كسى وارد شد و گفت یا على عجله كن كه مسلمین در سقیفه بنى ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه هستند. على علیه السلام فرمود سبحان الله! این جماعت چگونه مسلمان میباشند كه هنوز جنازه پیغمبر دفن نشده در فكر ریاست و حب جاه هستند؟ هنوز على علیه السلام سخن خود را تمام نكرده بود كه شخص دیگرى رسید و گفت امر خلافت خاتمه یافت، ابتداء كار مهاجر و انصار به نزاع كشید و بالاخره كار خلافت بر ابوبكر قرار گرفت و جز معدودى از طایفه خزرج تمام مردم با وى بیعت كردند.
على علیه السلام فرمود: دلیل انصار بر حقانیت خود چه بود؟ عرض كرد چون نبوت در خاندان قریش بود آنها نیز مدعى بودند كه امامت هم باید از آن انصار باشد ضمنا خدمات و فداكاریهاى خود را در مورد حمایت از پیغمبر و سایر مهاجرین حجت میدانستند.
على علیه السلام فرمود چرا مهاجرین نتوانستند جواب مقنعى به انصار بدهند؟ عرض كرد جواب قانع كننده انصار چگونه است؟
على علیه السلام فرمود: مگر انصار فراموش كردند كه پیغمبر صلى الله علیه و آله دفعات زیاد مهاجرین را خطاب كرده و میفرمود كه انصار را عزیز بدارید و از بدان آنها درگذرید، این فرمایش پیغمبر دلیل اینست كه انصار را به مهاجرین سپرده است و اگر آنها شایسته خلافت بودند مورد وصیت قرار نمیگرفتند بلكه پیغمبر مهاجرین را بآنها توصیه میفرمود.
آنگاه فرمود: مهاجرین به چه نحو استدلال كردند؟
اغلب مورخین نوشتهاند كه على علیه السلام سه شب متوالى بر منازل مسلمین عبور فرموده و آنها را به بیعت خود دعوت كرد و حقوق خود را بر آنها شمرده و اتمام حجت نمود ولى اغلب روى از وى برتافتند و چون آن حضرت پاسخ مثبتى از آنها نشنید به كنج منزل خود پناه برد.
عرض كرد سخن بسیار گفتند و خلاصه كلام آنها این بود كه ما از شجره رسول خدائیم و به كار خلافت از انصار نزدیكتریم. على علیه السلام فرمود: چرا مهاجرین روى حرف خودشان ثابت نیستند اگر آنها از شجره رسول خدایند من ثمره آن شجره هستم، چنانچه نزدیكى به پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم دلیل خلافت باشد من كه از هر جهت به پیغمبر از همه نزدیكترم. علاوه بر آیات قرآن و اخبار و احادیث نبوى در مورد خلافت على علیه السلام همین فرمایش خود او براى پاسخ دادن به استدلالات مهاجرین و انصار كه در سقیفه جمع شده بودند كافى بنظر میرسد. (1)
به هر تقدیر هنوز جنازه پیغمبر صلى الله علیه و آله به خاك سپرده نشده بود كه ابوبكر خلیفه شد ولى در باطن خلافت وى هنوز تثبیت نشده بود زیرا گروهى از انصار و دیگران مخصوصا بنىهاشم با او بیعت نكرده بودند، عمر به ابوبكر گفت خوبست عباس بن عبدالمطلب را كه عم پیغمبر و بزرگ بنىهاشم است ملاقات كرده و او را به وعده تطمیع كنى تا به سوى تو متمایل شود و از على علیه السلام جدا گردد، ابوبكر فورا عباس را ملاقات نمود و مكنونات خاطر خود را عرضه نمود ولى عباس پاسخ محكمى داد و گفت: اگر وجود پیغمبر موجب خلافت تو شده و تو خود را بدان حضرت منسوب كردهاى در این صورت حق ما را بردهاى زیرا پیغمبر صلى الله علیه و آله از ماست و ما به او از همه نزدیكتریم و اگر به وسیله مسلمین خلیفه شدهاى ما كه جزو مسلمین بوده و مقدم بر همه آنها هستیم چنین اجازهاى به تو ندادهایم و آنچه را كه به من وعده میدهى اگر از مال ما است تو چرا آن را تملك كردهاى و اگر از مال خودت است بهتر كه ندهى و ما را بدان نیازى نیست و اگر مال مؤمنین است تو همچو حقى را در اموال مردم ندارى.
على علیه السلام بر تمام این صحنه سازىها بصیر و آگاه بود و علل وقوع قضایا را به خوبى میدانست و میدید كه اصحاب سقیفه مردم سادهلوح را چنین فریفتهاند كه گوششان براى شنیدن حرف حق آماده نمىباشد و براى این كه این مطلب را به بنىهاشم و اصحاب خود روشن كند به اتفاق فاطمه و حسنین علیهم السلام پشت خانههاى مردم رفته و آنها را براى بیعت خود دعوت نمود ولى جز چند نفر معدود كسى دعوت او را پاسخ نگفت. (2)
اغلب مورخین نوشتهاند كه على علیه السلام سه شب متوالى بر منازل مسلمین عبور فرموده و آنها را به بیعت خود دعوت كرد و حقوق خود را بر آنها شمرده و اتمام حجت نمود ولى اغلب روى از وى برتافتند و چون آن حضرت پاسخ مثبتى از آنها نشنید به كنج منزل خود پناه برد.
از طرف دیگر عمر دائما به ابوبكر میگفت: تا از على بیعت نگیرى پایههاى تخت خلافت تو مستقر و ثابت نمیباشد بنابر این مصلحت اینست كه او را احضار نمائى و از وى بیعت بگیرى تا سایر بنىهاشم نیز به پیروى از على به تو بیعت نمایند.
ابوبكر دستور داد خالد بن ولید به اتفاق چند نفر از جمله عبدالرحمن بن عوف و خود عمر به سراى على علیه السلام شتافته و در را كوبیدند و آواز دادند كه براى جلب آن حضرت به منظور بیعت با ابوبكر آمدهاند، على علیه السلام قبول نكرد و خالد و همراهانش را از ورود به منزل ممانعت فرمود.
خالد بن ولید همراهانش را دستور داد كه عنفا وارد منزل شوند آنها نیز نیمى از در را كندند و به عنف وارد منزل شدند. (3) در این موقع زبیر بن عوام كه در خدمت على علیه السلام بود با شمشیر كشیده آنها را تهدید نمود ولى دو نفر از پشت سر زبیر را گرفته و سایرین نیز دور على علیه السلام را احاطه نمودند و در حالی كه بازوان او را بسته بودند كشان كشان پیش ابوبكر بردند، چون آن حضرت پیش ابوبكر رسید فرمود اى پسر ابوقحافه این چه دستورى است دادهاى كه مرا با این ترتیب به این جا آورند و با خاندان پیغمبر اینگونه رفتار كنند مگر دستورات آن بزرگوار را فراموش كردهاى؟
پیش از این كه ابوبكر پاسخ گوید عمر گفت ترا بدین جا آوردیم كه با خلیفه رسول خدا بیعت كنى! على علیه السلام فرمود اگر با منطق و استدلال سخن بگوئید بهتر است. پس اول به من بگوئید كه رمز موفقیت و غلبه شما به گروه انصار در سقیفه چه بوده و به چه منطقى آنها را قانع و مجاب كردید؟ عمر گفت به دلیل برترى قریش بر سایر قبائل عرب و به علت امتیاز مهاجرین بر انصار و از همه مهمتر به جهت قرابت و نزدیكى كه به شخص پیغمبر صلى الله علیه و آله داریم.
على علیه السلام فرمود من هم با همین منطق كه شما سخن گفتید رفتار میكنم و به زبان خود شما سخن میگویم و با اینكه دلائل دیگرى نیز دارم، اگر شما به علت قرابت و نزدیكى به رسول خدا صلى الله علیه و آله بر انصار سبقت جستید و اگر ملاك خلافت خویشاوندى و نزدیكى پیغمبر صلى الله علیه و آله است پس همه میدانند كه من از تمام عرب به پیغمبر نزدیكترم زیرا پسر عم و داماد او و پدر دو فرزندش میباشم. عمر كه یاراى جوابگوئى در برابر این منطق نداشت گفت هرگز از تو دست برنمیداریم تا بیعت كنى!
على علیه السلام فرمود خوب با یكدیگر ساختهاید امروز تو براى او كار میكنى كه او (خلافت را) به تو برگرداند به خدا سوگند سخن ترا قبول نمیكنم و با او بیعت نمىنمایم زیرا او باید با من بیعت كند سپس روى خود را متوجه مردم نمود و فرمود اى گروه مهاجرین از خدا بترسید و سلطه و قدرت پیغمبر صلى الله علیه و آله را از خاندان او كه خدا قرار داده است بیرون نبرید به خدا سوگند ما اهل بیعت به این مقام از شما سزاوارتر و احقیم و شما از نفس خود پیروى نكنید كه از راه حق دور میافتید، آنگاه على علیه السلام بدون این كه بیعت كند به خانه برگشت و ملازم خانه شد تا حضرت زهرا علیهاالسلام رحلت فرمود و آن وقت ناچار بیعت نمود. (4)
اعتراض بعضى از صحابه به ابوبكر
چون خلافت ابوبكر استقرار یافت عده معدودى از صحابه در روز پنجم رحلت پیغمبر صلى الله علیه و آله متفقا در مسجد حضور یافتند و به نصیحت ابوبكر پرداختند، ابتداء ابوذر غفارى پس از حمد خدا و ذكر محامد پیغمبر صلى الله علیه و آله خطاب به ابوبكر كرد و گفت: اى ابوبكر منصب خلافت را از على علیه السلام گرفتن موجب نافرمانى خدا و رسول میباشد و شخص عاقل و مآل اندیش سراى آخرت را كه جاودانى و لا یزال است به زندگى زودگذر دنیا نمیفروشد و شما هم نظیر آن را از امم سالفه شنیدهاید، این اقدام شما جز به زیان خود و مسلمین ثمره دیگرى بار نخواهد آورد و من اى ابوبكر از نظر مصلحت كلى اسلام این سخنان را به تو میگویم و اكنون تو در پذیرفتن آن مختارى.
پس از ابوذر سلمان و خالد بن سعد فضائل على علیه السلام و شایستگى او را به مقام خلافت به زبان آوردند و ابوبكر را از این مقام غاصبانه بیمناك نمودند، آنگاه رو به مهاجرین و انصار كرده و گفتند كه موأنست مسلمین را به منافات مبدل نكنید و به خاطر هوى و هوس خود با دین و مذهب بازى مكنید.
على علیه السلام فرمود: مگر انصار فراموش كردند كه پیغمبر صلى الله علیه و آله دفعات زیاد مهاجرین را خطاب كرده و میفرمود كه انصار را عزیز بدارید و از بدان آنها درگذرید، این فرمایش پیغمبر دلیل اینست كه انصار را به مهاجرین سپرده است و اگر آنها شایسته خلافت بودند مورد وصیت قرار نمیگرفتند بلكه پیغمبر مهاجرین را بآنها توصیه میفرمود.
سپس خالد بن سعد به ابوبكر گفت كه بیعت انصار با تو به تحریك عمر و در نتیجه اختلاف دو طایفه اوس و خزرج انجام شده است نه به رضا و رغبت خود آنها و چنین بیعتى چندان ارزشى نخواهد داشت. ابو ایوب انصارى و عثمان بن حنیف و عمار یاسر نیز بپاخاسته و هر یك در فضل و شرف و برترى و حقانیت على علیهالسلام سخنها گفتند و از فداكارىها و جانبازیهاى او در غزوات یادآور شدند به طوری كه ابوبكر تحت تأثیر سخنان اصحاب و %D
مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون
------------------------------------
نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی
