- زائربقیع
[مدیر اصلی]
وبلاگ هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان
::
كلوپ هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان
[-]
::
کریم اهل بیت
[-]
::
ستایشگران {اعتیاد.اسیب های اجتماعی}
[-]
::
عرشیان خاك نشین {شهید بصیری}
[-]
::
اولین وبلاگ تخصصی حضرت معصومه س {کریمه اهل بیت }
[-]
::
لینک باکس کریم اهل بیت
[-]
::
تنها ترین سردار
[-]
::
آموزش تصویری رساله توضیح المسایل
[-]
::
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
[-]
::
مجموعه كامل ادعیه ویژه موبایل
[-]
::
فیلم و صوت سیاحت غرب
[-]
::
كلیپ های مذهبی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای اسلامی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای موبایل
[-]
::
تم های مذهبی موبایل
[-]
::
مرحوم آغاسی
[-]
::
عبدالرضا هلالی
[-]
::
حمید علیمی
[-]
::
دانلود مداحی و عکس از سید محمد جواد ذاکر
[-]
::
دانلود مداحی
[-]

انعکاس شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
شهادت مظلومانه سبط اکبر رسول خدا (ص) پرده نفاق را از چهرۀ کریه معاویه کنار زد؛ پردۀ نفاقی که ذوالفقار امیر مؤمنان علیه السلام در صحرای صفین قادر بر دریدن آن نگردید. شهادت امام مجتبی علیه السلام کاری کرد که عمروبن نعجة گفت : رحلت حسن بن علی علیهما السلام اولین خاک ذلت و خواری بود که بر سر عرب پاشید وسیاه بخش گردانید .
امام باقر علیه السلام نسبت به انعکاس شهادت آن بزرگوار فرمودند :
به هنگام شهادت امام مجتبی علیه السلام مردم گریه و زاری داشتند ، حزن آنان را فرا گرفت و عزاداری نمودند و بازارها را تعطیل کردند .
تهذیب الکمال ...6/255
وقتی خبر رحلت امام حسن مجتبی علیه السلام به معاویه ملعون رسید ، او و بعضی از همراهانش سجدۀ شکر به جا آوردند و تکبیر گفتند ، ولیکن فاخته همسر معاویه سخت ناراحت گردید و معاویه را بر شادمانی اش نکوهش نمود و فریادش به « انالله و انا الیه راجعون » بلند شد
در آن زمان عبد الله بن عباس در شام به سر می برد چون خبر خوشحالی معاویه را در رحلت امام مجتبی علیه السلام شنید بر او داخل شد و چون بر زمین نشست ، معاویه گفت :
حسن بن علی علیه السلام مرد و هلاک گردید! عبدلله گفت : بلی آن گاه چند مرتبه تکرار کرد : « انالله و انا الیه راجعون » سپس گفت : معاویه ! شنیدم اظهار خوشحالی و شادمانی کرده ای ! آگاه باش ! قسم به خدا با مرگ حسن بن علی هرگز قبر تو پر نمی گردد و کوتاهی عمر با برکت او بر عمر تو نمی افزاید . او رحلت نمود و حال آنکه وجودش بهتر از تو بود . اگر امروز ما گرفتار فقدان آن وجود مبارک شده ایم ، قبلاً به چنین مصیبتی در رحلت رسول خدا (ص) مبتلا گشته بودیم ، ولیکن خداوند سبحان با تعیین جانشین نیکو ، آن را جبران نمود. در این هنگام عبدالله فریادی بر آورد و گریه زیادی کرد به طوری که هرکس در آن جا بود تحت تأثیر قرار گرفت و اشکش جاری گشت ، حتی معاویه خبیث هم گریان شد.
حسن علیه السلام | نام |
مجتبی | لقب |
ابو محمد | کنیه |
علی علیه السلام | نام پدر |
فاطمه علیها السلام | نام مادر |
15 ماه رمضان | تاریخ ولادت |
مدینه طیبه | محل ولادت |
10 سال | مدت امامت |
47 سال | مدت عمر |
7 یا 28 صفر | تاریخ شهادت |
تحریک معاویه با زهر | علت شهادت |
جعده دختر اشعث | نام قاتل |
بقیع | محل دفن |
8 پسر 7 دختر | شمار فرزندان |
و بهذا الإسناد عن سهل ن محمدبن سلیمان عن هارون بن الجهم عن محمد بن مسلم قال:
سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول : لما احتضر الحسن بن علی علیهما السلام قال للحسین : یا أخی إنّی أوصیک بوصیّة فاحفظها فإذا أنا متّ فهیّئنی ثمّ وجّهنی إلی رسول الله (ص) لأحدث به عهداً ثمّ صرفنی إلی أمی فاطمة علیها السلام ثمّ ردّنی فادفنّی بالبقیع و اعلم أنّه سیصیبنی من الحمیراء ما یعلم النّاس من صنیعها و عداوتها لله و لرسوله(ص) و عداوتها لنا أهل البیت فلمّا قبض الحسن علیه السلام [و] وضع علی سریره فانطلقوا به إلی مصلّی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم الّذی کان یصلّی فیه علی الجنائز فصلّی علی الحسن علیه السلام فلمّا أن صلّی علیه حمل فأدخل المسجد فلمّا أوقف علی قبر رسول الله صلی الله علیه و آله بلغ عائشة الخبر و قیل لها : أنّهم قد أقبلوا با لحسن بن علی علیه السلام لیدفن مع رسول الله علیهما السلام فخرجت مبادرةً علی بغل بسرج فکانت أوّل امرأة ِ رکبت فی الاسلام سرجاً فوقفت وقالت : نحّوا ابنکم عن بیتی ، فإنّه لا یدفن فیه شی ء و لا یهتک علی رسول الله صلی الله علیه و آله حجابه ، فقال لها الحسین بن علی صلوات الله علیهما : قدیماً هتکت أنت و أبوک حجاب رسول الله صلی الله علیه و آله و أدخلت بیته من لا یحبّ رسول الله صلی الله علیه و آله قربه و إنّ الله سائلک عن ذلک یا عائشة إنّ أخی آمرنی أن أقرّبه من أبیه رسول الله صلی الله علیه و آله لیحدث به عهداً و اعلمی آنّ و أخی أعلم النّاس باالله و رسوله و أعلم بتاویل کتابه من أن یهتک علی رسول الله ستره لأن الله تبارک و تعالی یقول :« یا أیّها الّذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النّبی إلّا أن یوذن لکم » و قد أدخلت أنت رسول الله صلی الله علیه و آله الرّجان بغیر إذنه و قد قال الله عزّو جلّ « یا ایّها الّذین آمنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النّبی » و لعمری لقد ضربت أنت لأبیک و فاروقه عند أذن رسول الله صلی الله علیه وآله المعاول وقال الله « عزّو جلّ إنّ الّذین یغضّون اصواتهم عند رسول الله اولئک الّذین امتحن الله قلوبهم للتّقوی » و لعمری لقد أخل أبوک و فاروقه علی رسول الله صلی الله علیه و آله بقربهما منه الأذی و ما رعیا من حقّه ما أمرهما الله به علی لسان رسول الله صلی الله علیه و آله إنّ الله حرم من المؤمنین أمواتاً ما حرّم منهم أحیاء و تا لله یا عائشة ! لو کان هذا الّذی کرهتیه من دفن الحسن عند أبیه رسول الله صلوات الله علیهما جائزاً فیما بیننا و بین الله لعلمت أنّه سیدفن و إن رغم معطسک قال: ثمّ تکلّم محمد بن الحنفیّه و قال: یا عائشة ! یوماً علی بغلِ و یوماً علی جملٍ فما تملکین نفسک و لا تملکین الارض عداوةً لبنی هاشمٍ ، قال : فأقبلت علیه فقالت : یا ابن الحنفیّة هؤلاء الفواطم ، فو الله لقد ولدته ثلاث فواطم ، فاطمة بنت عمران بن عائذ بن عمرو بن محزومٍ و فاطمة بنت أسد بن هاشمٍ و فاطمة بنت زائدة بن الأصمّ ابن رواحة بن حجر بن عبد معیص بن عامرٍ قال: فقالت عائشة للحسین علیه السلام : نحُّّوا ابنکم و اذهبوا به فإنّکم قومٌ خصمون قال: فمضی الحسین علیه السلام إلی قبر أمّه ثمّ أخرجه فدفنه بالبقیع .
محمد مسلم گفت : از حضرت باقر علیه السلام شنیدم می فرماید : وقتی حسن بن علی علیه السلام به حال احتضار در آمد، به حسین علیه السلام گفت : برادرم تو را به وصیتی سفارش می کنم . پس آن را حفظ کن وقتی مردم مرا [برای دفن ] آماده کن ، سپس به سوی رسول خدا – درود خدا بر او وبرخاندانش – ببر تا عهدی را با ایشان تازه کنم. سپس مرا به سوی مادرم فاطمه علیها السلام برگردان آنگاه باز گرد و در بقیع دفنم کن . و بدان که از حمیرا ( عایشه ) رنجی به من می رسد . آنچه مردم از کردارش و دشمنی اش با خدا و رسول خدا – درود خدا بر او و بر خاندانش – و دشمنی اش با ما اهل بیت آگاهند . چون حسن علیه السلام در گذشت [و ] بر تابوتش نهاده شد ، او را به نمازگاه رسول خدا – درود خدا بر او و بر خاندانش – که در آنجا بر مردگان نماز میخواند بردند . پس بر حسن علیه السلام نماز خواند . چون نماز تمام شد به داخل مسجد برده شد وقتی کنار مرقد رسول خدا (ص) ایستادند ، خبر به عایشه رسید و به او گفتند : آنان حسن علی علیهما السلام را آورده اند تا کنار رسول خدا (ص) دفن شود . پس به شتاب بر استری زین شده بیرون آمد – و او نخستین زن در اسلام بود که بر زین سوار شد – آنگاه ایستاد و گفت : فرزندتان را از خانه ام دور کنید . که نباید کسی در آنجا دفن شود و نباید حریم رسول خدا (ص) دریده شود پس حسین بن علی علیه السلام به او فرمود : تو و پدرت پیش از این حریم رسول خدا (ص) را دریده اید و تو در خانه اش کسی را که رسول خدا(ص) نزدیک بودنش را دوست نداشت ، داخل کرده ای . ای عایشه ! خداوند از تو در این باره خواهد پرسید . برادرم مرا فرمان داد که او به نزد پدرش رسول خدا (ص) ببرم تا عهدی را با ایشان تازه کند . و تو بدان که برادرم عالم ترین مردم به خدا و رسولش است. و به تأویل کتاب او عالم تر از آن است که حریم رسول خدا (ص) را بدرد ؛ زیرا خداوند پاک والا می فرماید :«ای کسانی که ایمان آورده اید به خانه های پیامبر داخل نشوید مگر این که به شما اجازه داده شود »[احزاب (33):53] در حالی که تو بی اجازۀ رسول خدا (ص) مردانی را به خانه اش داخل کرده ای . و خداوند عزتمند فرموده است: «ای کسانی که ایمان آورده اید صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نبرید » [حجرات (49):2] و به جانم سوگند تو برای پدرت و فاروقش (عُمر) کنار گوش رسول خدا (ص) کلنگ ها زدی . و خداوند شکوهمند فرمود :«کسانی که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه می کنند . همان کسانی هستند که خداوند دل هاشان را برای پرهیزگاری امتحان کرده است .» [حجرات (49):3]در حالی که به جانم سوگند پرت و فاروقش به سبب نزدیک شدنشان به ایشان او را آزار دادند و حقّی را که خداوند با زبان رسولش به آن دو امر کرده بود دربارۀ او رعایت نکردند . که خداوند آنچه را دربارۀ زندگان مؤمن حرام کرده دربارۀ مؤمنان مرده نیز حرام کرده است . و به خدا سوگند ای عایشه! دفن کردن حسن نزد پدرش که تو آن را نمی پسندی اگر میان ما و خداوند طی شده بود، می دانستی که او ، اگر چه با مالیده شدن بینی ات به خاک هم بود [در آن جا ] دفن می شود . سپس محمد حنفیه به سخن در آمد گفت : روزی بر استر و روزی بر شتر . تو نه مالک جانت هستی و نه مالک زمین . [ و این کار] برای دشمنی با بنی هاشم است . عایشه با او رو کرد و گفت ای پسر حنیفه ! اینان فاطمی اند که سخن میگویند ، سخن تو چیست ؟ و حسین علیه السلام با او فرمود : چگونه محمد را از فاطمیان دور می کنی ، که به خدا سوگند او زادۀ سه فاطمه است : فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو مخزوم و فاطمه دختر اسد هاشم و فاطمه دختر زائدة بن أصمّ بن رواحة بن حجر بن عبد معیص عامر. آن گاه عایشه به حسین علیه السلام گفت: فرزندتان را دور کنید و او را ببرید که شما مردمی خصو متگر هستید. پس حسین علیه السلام به سوی مرقد مادرش رفت . سپس پیکر را بیرون آورده و در بقیع دفنش کرد.
اصول کافی جلد 2 /35
مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون
------------------------------------
نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی
