تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام
امام عسکری علیه السلام فرمانده ای جوان در نبردی بی امان
نظرات | ادامه مطلب

زندگی کوتاه امام حسن عسکری علیه السلام سراسر دشواری و مبارزه است، مبارزاتی که به علت تجربه تاریخی دشمنان، دشوارتر از پیشینیان است.

امام یازدهم، به عنوان آخرین امام حاضر در میان شیعیان میراث دار مبارزه ای طولانی بود. در مقابل نیز تجربه ی اندوخته مخالفان اهل بیت علیهم السلام سبب گردید که در سختگیری بر آن امام همام از هیچ کاری فروگذار نکنند. علاوه بر این تجربه، آنان با توجه به روایات می دانند که قرار است فرزند این امام، بساط ظلم و ظالم را از روی زمین برچیند. لذا سختگیری یی مضاعف بر آن امام تحمیل کردند. با این حال امام با سیاست و زرنگی تمام سعی در حفظ شیعیان و تقویت آنان نمود. نفوذ امام در سامرا به حدی زیاد شد که حتی دشمنان ایشان به نیکی از وی یاد می کردند. نهایتا دشمن با قبول هزینه قتل آن امام، نسبت به شهادت آن امام اقدام کرد.

در امتداد انسانِ 250 ساله

امام حسن عسکری علیه السلام آخرین امام حاضر است که مبارزات 250 ساله شیعیان را به طور مستقیم رهبری می کند. مبارزاتی که گاهی به صورت کادرسازی، گاهی تشکیل حکومت، گاهی نهضتی خونین و گاهی مبارزه ای تشکیلاتی و مخفی ادامه پیدا کرده است.
تغییر شیوه های مبارزاتی امامان شیعه، علاوه بر حفظ حیات سیاسی آنان یک نتیجه ی دیگری هم داشت؛ آن هم کسب تجربه توسط دشمنان برای مبارزه با امامان علیهم السلام بعد بود. برای مثال هارون گمان می کرد که با زندانی کردن امام موسی کاظم علیه السلام می تواند جریان شیعه را کنترل کند. اما بعدا معلوم گردید شبکه وکلای آن امام -حتی هنگامی که امام در زندان به سر می برد- به خوبی فعالیت می کند. از همین رو مامون امام رضا علیه السلام را به طوس خواند تا تحت کنترل قرار دهد. و همین طور کنترل سلاطین جائر بر امامان دشوارتر می شد. تا جایی که مامون دختر خود را به عقد امام جواد علیه السلام درآورد تا از تمام زندگی آن امام مطلع گردد.

مخالفان اهل بیت علیهم السلام می دانستند که امام عسکری علیه السلام پدر فرزندی است که قرار است کاخ ظلم و استبداد را به ویرانه ای تبدیل کند. از همین رو در مراقبت از ایشان افراط می-کردند تا مبادا فرزند موعود اهل بیت علیهم السلام به دنیا بیاید یا در همان ابتدای تولد کشته شود.

همچنین امامانِ بعد از ایشان علیهم السلام در پادگانی تحت کنترل کامل قرار گرفتند. به عنوان نمونه یکی از موارد سختگیری حکومت عباسی بر امام عسکری علیه السلام این است که ایشان را موظف کرده اند در هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود. (١) نمونه ای دیگر از کنترل دقیق امام علیه السلام، جاسوسی است که تحت عنوان یکی از علویان موظف شده است در زندان نیز مراقب امام بوده و رفتار و کردار ایشان را به اطلاع اربابان خود برساند.(٢)

ترس استبداد از امام موعود

علاوه بر این مسائل، مخالفان اهل بیت علیهم السلام می دانستند که امام عسکری علیه السلام پدر فرزندی است که قرار است کاخ ظلم و استبداد را به ویرانه ای تبدیل کند. از همین رو در مراقبت از ایشان افراط می کردند تا مبادا فرزند موعود اهل بیت علیهم السلام به دنیا بیاید یا در همان ابتدای تولد کشته شود.
از جمله علل مختلفی که برای غیبت امام دوازدهم علیه السلام در روایات ذکر شده است، یکی از موارد حفظ جان ایشان است. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که امام آخر شیعیان پنهان خواهد شد. وقتی اصحاب از علت این مسئله سوال می کنند ایشان پاسخ می دهد: «او از جان خود بیمناک است.» (٣)

شیوه مبارزاتی ویژه




:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/10/29
زمان : 08:39 ق.ظ
قرآن هایی با رد انگشت و اشک...
نظرات | ادامه مطلب

فضای مجازی آنقدرها هم که می گویند، مایوس کننده نیست. هنوز می شود از لای انبوه صفحات سیاه و خاکستری اش، صفحات سفیدی را پیدا کرد که حال و روز خراب این روزهای زمستانی ما را حسابی خوب و بهاری می کند. صفحاتی که در کار انتشار نورند و عطر معرفت می پراکنند.
قرآن

«کلاس های صبح چقدر سردند! آمده ام صندلیِ آخر و پیچ خورده ام توی شوفاژِ تهِ کلاس تا این ابرهای غلیظ خفه ام نکنند. کلاس بوی دود کامیون می دهد. توی سرم صدای ضبط را زیاد می کنم تا از استاد فقط لب زدنش را ببینم و لاخه های به هم ریخته موهایش. که کلمه هایش نیایند توی گوشم. چقدر دیالکتیک! چقدر مبانی! چقدر رئالیسمِ انتقادی!
کی این غشای خشک شده، پاره بشود و از دانشگاه بزنم بیرون و جَلد بروم طرف میدان آستانه؟ کی دمِ ظهر می شود؟ بروم کفش هایم را دربیاورم و به یکی از ستون های مسجدِ بزرگ تکیه بدهم تا پیرمردِ قرآن به دست،آرام شبیهِ وزیدن باد، از یکی از درهای آهنی بیاید داخل. درس تفسیر نیست، درسِ وزیدن است.

از صبح، برای کلاس وضو گرفته ام. عطر زده ام، جوراب تمیز پوشیده ام و مو شانه کرده ام. به کیفِ دستی  و کتاب ها و خودکارها و سالنامه گفته ام می رویم کلاسِ کلمه های اصیل. می رویم می نشینم و منتظر کلمه ها می مانیم. کلمه های تراش خورد برّاق. وقتی همه آماده بودیم، پیرمرد آمد.»

پشت این جریان مبارک، ردپای آدم هایی هست که لذت کلام حضرت رب الارباب را چشیده اند و دوست ندارند که در این شرب مدام، تک خوری کنند. می خواهند تجربه شان را با دیگران هم به اشتراک بگذارند.

آنچه خواندید یکی از پست های منتشر شده در صفحه ایست با عنوان « قرآن مانوس». در "اینستاگرام".
این صفحه، تازیانه ایست بر گرده خاطرات خاک خورده تنفس و زندگی در اتمسفر کتاب خدا. صفحه آدمهایی که آیه آیه قرآن را زندگی کرده اند.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/10/28
زمان : 08:28 ق.ظ
تقسیم عادلانه سرمایه ملی! چگونه؟!
نظرات | ادامه مطلب

بیت المال در اصل محل ذخیره ثروت ملی و عمومی جامعه است اما این واژه معنای محل بودن خود را رها کرده و در معنای خود آن اندوخته به کار می رود. اندوخته ای که از منابع متعددی جمع شده و باید به مصرف عموم جامعه برسد که این کار، گاه به صورت مستقیم و گاه به شکل ارائه خدمات (تقسیم غیر مستقیم) صورت می گیرد.

آنچه در توزیع این ثروت عمومی مهم است نوع تقسیم آن نیست؛ بلکه عادلانه تقسیم کردن آن است؛ به گونه ای که همه به طور یکسان از آن برخوردار شوند. 

نکته مهمی که باید در تقسیم آن لحاظ شود عدم توجه به ویژگی های افراد است. از بیت المال به همان اندازه که یک پایتخت نشین بهره می برد به همان اندازه هم باید یک روستا نشین دور از پایتخت بهره مند شود؛ هر رقمی که به یک مقام عالی رتبه تخصیص داده می شود به همان اندازه باید در دسترس دیگر افراد جامعه نیز قرار گیرد. زیرا بودجه ای که با این عنوان به دست مردم می رسد یا صرف آنها می شود از جنس حقوق و دستمزد نیست تا در قبال تلاش و نوع کار و مسئولیتهای اجتماعی افراد قرار گیرد. از این رو در توزیع آن نباید اینگونه ملاکها را در نظر گرفت.

اصل عدالت و تساوی در بهره برداری از بیت المال در زمان خلیفه دوم تعطیل شد و به دستور او دیوان محاسباتی، بیت المال را بر اساس سوابق و درجات اصحاب تقسیم می کرد.

در زمان خلیفه سوم نیز همین سیاست، با تساهل افزون ترى ادامه یافت ؛ یعنى به آن تقسیم نامساوی بیت المال؛ حاتم بخشی هاى بى حساب و کتاب از سوى خلیفه سوم نیز اضافه شد.

امیرالمومنین علیه السلام درباره این سیاست ضایع کردن بیت المال مسلمین در زمان خلیفه سوم فرمود: وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ- [خَضْمَ ] خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیع ؛ و دودمان پدرى او (بنى امیه) به همراهى او (عثمان) برخاستند و چون شترى كه گیاه تازه بهار را با ولع مى خورد به غارت بیت المال دست زدند.(1)

مسئولین جامعه اسلامی، هر کس به هر مقدار که از بیت المال در اختیار اوست باید به شدت مراقبت کند که مبادا از گریزگاههای قانونی و با سوء استفاده از خلأهای قانونی، اموال جامعه اسلامی را به نفع خود و یا اطرافیانش مصادره کند

این رویه های سلیقه ای در زمان خلیفه دوم و شدت آن در زمان خلیفه سوم سبب شد تا ذائقه بسیارى از اصحاب به اخّاذىِ ناروا از بیت المال عادت کند و به نوعی فرهنگ طلبکاری و مال خود دانستن بیت المال در بین عده زیادی از اصحاب و خواص رواج پیدا کند.

در حکومت علوی این رویه به قانون اسلامی خود بازگشت. در سیره حکومتی علی علیه السلام، بهره گیرى عادلانه و یکسان مسلمانان از بیت المال و مدیریت اسلامی آن از اهمیت ویژه اى برخوردار بود. از این رو یکى از امورى که امام على علیه السلام پس از به دست گرفتن خلافت بر آن اصرار و پافشارى ورزید، جلوگیرى از بخشش هاى نارواى بیت المال و تقسیم مساوى آن بین مسلمانان، اعم از عرب، عجم، مولى و عبد بود.

امام على علیه السلام در همان روزهاى نخست رسیدن به خلافت، فرمود:

« ألا و إنّ كلّ قطیعة أقطعها عثمان من مال اللّه مردود على بیت مال المسلمین؛ آگاه باشید هر قطعه زمینى را که عثمان از مال خدا به کسى داده، به بیت المال مسلمانان عودت داده خواهد شد.» (2)

و نیز فرمود: « وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَق ؛ قسم به خدا ! اگر با آن اموال، زنانى را به عقد خود درآورده و یا کنیزانى خریده باشند، آن را باز پس خواهم گرفت؛ زیرا «عدالت» مایه گشایش و رفاه است و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ظلم و ستم برایش گران تر خواهد بود.»(3)

عدالت قاطعانه امیر المۆمنین سبب شد کسانی که به آن زد و بندهای فامیلی و رفاقتی خو کرده و از آن رهگذر برای خود دنیایی به هم زده بودند ابتدا به این رفتار حضرت اعتراض کنند که چرا نگاه ویژه به آنها نشده و روش خلفای پیشین تبعیت نمی شود ؛ تلاشهایی هم کردند تا اوضاع به شکل سابق برگردد اما نشد و در نهایت تلاش کردند تا به بهانه های واهی حکومت نوپای حضرت را از اساس واژگون کرده و دنیای از دست رفته را بازگردانند.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/10/26
زمان : 08:47 ق.ظ
روزی که حقیقت اعمال بر ملا می شوند!
نظرات | ادامه مطلب

حتماً تا به حال شنیده اید که انسانهایی وجود دارند که آنقدر در عمل و نظر انسانهای وارسته ای هستند که خداوند به آنها چشم برزخی عطا کرده است. این افراد در همین دنیا زندگی می کنند اما چیزهایی مشاهده می کنند که انسان های عادی از درک آن عاجز و محجوب هستند.

اما سوال مهم اینجاست که آخرت چیست؟ جوابی که عقل و نقل آن را تأیید می کنند این است که آخرت باطن همین دنیاست.

دلایل قرآنی و روایی:

1. «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون » "آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا مى دانند و از آخرت غافلند"( سوره روم آیه 7)
این آیه بیان کرده است که آن افراد ظاهر دنیا را می دانند و هر مخاطبی از این جمله می تواند بفهمد که آن افراد باطن دنیا را نمی دانند و به طور عادی انتظار می رفت که گفته شود آنها از باطن دنیا غافلند، اما گفته شده است که آنها از آخرت غافلند. واضح است که این سیاق گویای این مطلب می باشد که آخرت باطن دنیاست. همانگونه که مثلاً به دوست خود می گوییم تو ظاهر کلام من را فهمیدی و چیز دیگر را نفهمیدی و منظور این است که باطن حرف من را نفهمیدی.

آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.

2. «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ /لَتَرَوُنَّ الْجَحیم »"نه،قطعاً اگر به علم الیقین برسید/آن وقت دوزخ را خواهید دید"( سوره تکاثر آیه 5و6)
ظاهر این آیه اینست که اگر اینان علم الیقین داشتند آتش را مشاهده می کردند و نگفته در زمان و مکانی دیگر بلکه ظاهرش اینست که همین جا آتش وجود دارد اما این افراد نمی توانند مشاهده کنند.
خب این افراد که ظاهر را مشاهده می کنند پس لاجرم این آتش باید در ظاهر دنیا نباشد و غیر از ظاهر هم چیزی جز باطن نیست. پس آتش در باطن همین دنیاست.
3. «إِنَّ الَّذینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْكُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا»" آنان كه مال یتیمان را به ستمگرى مى خورند در حقیقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو مى برند و به زودى به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد"
ظاهر این آیه هم گویای این است که کسانی که ظالمانه مال یتیم را می خورند، در واقع آتش می خورند. این آیه نمی گوید این افراد در زمان و مکانی دیگر آتش خواهند خورد بلکه ظاهرش این است که همین مال یتیم برای آنها آتش است. خب در اینجا که چیزی آتش نگرفت پس معلوم می شود که منظور ظاهر نیست و آتش، در باطن است.
4. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور»"بدانید كه زندگى دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تكاثر در اموال و اولاد است مثل آن بارانى است كه كفار از روییدن گیاهانش به شگفت درآیند، و گیاهان به منتها درجه رشد برسند، در آن هنگام به زردى گراییده خشك مى شوند، دنیاى كفار نیز چنین است، البته در آخرت عذاب شدیدى است، و هم مغفرت و رضوانى از ناحیه خداست، و زندگى دنیا جز متاعى فریبنده نمى باشد."(سوره حدید آیه 20)
در این آیه قسمت «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ...» را می توان به لَعِبٌ عطف کرد و به این ترتیب معنا اینگونه می شود که همین زندگی ظاهری دنیا که از این پنج چیز تشکیل یافته است یک باطنی دارد که آنها به صورت عذاب شدید و یا مغفرت و رضای خدا بوده و بدین نحو جلوه می نماید.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/10/24
زمان : 08:40 ق.ظ
گذری اجمالی بر زندگانی استاد «شحات محمد انور»
نظرات | ادامه مطلب

امروز 23 دی ماه مصادف با سالروز درگذشت استاد «شحات محمد انور» از قاریان به نام جهان اسلام است، قاری بزرگی كه اسلوب و سیستم نوینی را در تلاوت قرآن كریم بنا نهاد؛ گزارش زیر شخصیت و ویژگی های تلاوت این استاد را بررسی و تحلیل می كند.

استاد «شحات محمد انور» یكی از قاریان برجسته جهان اسلام كه چند سال پایانی عمر خویش مبتلا به بیماری کبد و در منزل بستری بود و چند باری برای معالجه به ایران نیز سفر كرد، سرانجام در روز 23 دی ماه سال 86 در سن 57 سالگی به لقاءالله پیوست.
خبر فوق آن قدر تلخ بود كه تا مدتی هیچ یك از دوست داران تلاوت های ناب و ملكوتی این استاد كه در جمهوری اسلامی ایران نیز كم نیستند تاب آن را نیاورده و باور نمی كردند، اما دست تقدیر به این گونه رقم خورد تا یكی از بزرگترین قاریان متأخر مصر نیز همانند دیگر ستارگان درخشان آسمان تلاوت افول كند.
این حقیقتی انكارناپذیر است كه مصر دیگر قاریانی همچون شحات انور را به چشم نخواهد دید، همان گونه كه قاریانی همانند «محمد رفعت»، «مصطفی اسماعیل» و «عبدالباسط عبدالصمد» دیگر ظهور نخواهند كرد، البته این مطلبی است كه «ابوالعینین شعیشع» شیخ القراء حال حاضر مصر با كمی اغماض به آن اشاره می كند هر چند كه معتقد است مصر دوران افول قرائت را سپری نمی كند.

استاد شحات محمدانور چهار سال به دلیل نوعی بیماری كبدی در محافل قرآنی تلاوت نمی كرد و مدتی در بیمارستان خاتم الانبیا(ص) تهران برای مداوا تحت نظر بود و سرانجام در 23 دی ماه سال 1386 هجری شمسی جان به جان آفرین تسلیم كرد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

گذری اجمالی بر زندگانی استاد «شحات محمد انور»

استاد «شحات محمد انور» قارى مسجد الرفاهى مصر در روز یكم ژوئیه سال 1950 میلادى در روستاى «كفرالوزیر» كه مركزى دور افتاده در استان قهلیه مصر است در خانواده ای كم جمعیت متولد شد.
بیش از سه ماه از ولادت او نگذشته بود كه پدرش را از دست داد و كودك خردسال نتوانست لذت پدر داشتن را بچشد و بدین ترتیب او در حالى كه طفل خردسال و یتیمى بود با امواج زندگى و گردش روزگار با همه شیرینی ها و تلخى هایش مواجه شد.
شحات محمد انور به همراه مادر خود براى اقامت در منزل پدربزرگ مادریش رهسپار شد تا با دائى هاى خود زندگى كند چرا كه دائى او وى را همچون پسر خود دوست می داشت و بهترین امانت دار او بود و او را به یادگیرى و حفظ قرآن تشویق كرد.
وی به واسطه دائى اش از محضر استاد «حلمى محمد مصطفى» در حفظ قرآن كریم مستفیض شد و در سن هشت سالگی حافظ كل قرآن شد و وقتى به سن 10 سالگى رسید دائى اش او را به یكى از روستاهاى مجاور (كفرالمقام ) برد تا تجوید قرآن را به دست مرحوم استاد «سید احمد فرارحى» فرا گیرد چرا كه استعدادى كه او را شایسته مى ساخت تا یكى از مشهورترین قاریان مصر بلكه همه جهان باشد را در خود داشت.
استاد شحات محمد انور درباره خاطرات ایام كودكى خود این گونه سخن می گوید: «در آن دوره من با حفظ كردن قرآن كریم سعادتى وصف ناشدنى یافتم، مخصوصاً پس از اتمام حفظ قرآن و در اثناء یادگیرى تجوید آن، به خاطر این كه صداى زیبائى داشتم و اداءِ لحن من شبیه اداء قاریان بزرگ بود بر هم دوره اى هایم پیشى گرفته و در میان آنان به استاد كوچك شناخته شدم و این موضوع آن ها را خشنود مى كرد، هم كلاسى هایم در مكتب به دنبال فرصت بودند كه استاد مشغول كارى شود تا از من بخواهند كه با تجوید، آیات قرآن را برایشان بخوانم و چنان مرا تشویق مى كردند كه گویى من قارى بزرگى هستم».
استاد شحات می افزاید: «به یاد مى آورم كه در ضمن یادگیرى قرآن كریم براى همكلاسى هایم، زیاد تلاوت می كردم، روزى یكى از ایشان فكرى كرد، او یك قوطى كبریت تهیه كرد و جعبه آن را توسط یك نخ بلند به كِشُو آن متصل كرد، من یك قسمت را در مقابل دهانم مى گرفتم و می خواندم، گویى كه میكرفون است و هر یك از دوستانم قسمت دیگر را به گوش مى چسباندند تا طنین صدا را از آن بشنوند كه زیبا و قوىّ می شد.
استاد شحات محمد انور ادامه می دهد: تشویق های اطرافیانم راه و هدفم را در حالى كه طفلِ خردسالى بودم مشخص كرد و باعث شد كه من هر راه و هر وسیله اى را كه به واسطه آن از قرآن كریم متمكّن می شم را جستجو كنم كه از دستم نرود، به خصوص پس از آن كه به دوران جوانی رسیدم و بعد از وفات دائى ام كه سرپرستى خانواده را به عهده داشت، من باید به خود و مادر و پدربزرگم تكیه می كردم، هرگاه مى شنیدم یكى از بزرگان فوت كرده است و از یكى از مشاهیر قُرّاء براى احیاء مجلس عزا دعوت به عمل آمده من در حالی كه طفل 12 الى 15 ساله اى بودم به مكان عزا مى رفتم تا به قرآن گوش فرا دهم و از قارى چیزى یاد بگیرم و در فضاى آن مناسبت قرار بگیرم تا این كه اگر به چنین مجلسى دعوت شدم مثل همین مشاهیر باشم».
اساتیدی مانند «جوده ابوالسعود»، «سعید عبدالصمد الزناتى» و «حمدى زامل» از جمله قاریانی بودند با حضورشان در محافل قرآنی منطقه ای كه استاد شحات محمد انور نیز در آن جا حضور داشت گرمی خاصی را به این محافل بخشیدند، ولى حقیقت امر این بود كه استعداد این جوان مستعد ناگهان درخشید و در آن میان او را منحصر به فرد كرد و به مقامى انكار ناشدنى رسید و با وجود این كه از سن كمی نیز برخوردار بود مانند یك قارى بزرگ كه تمامى سر انگشتان به سوی او نشانه رفته است، درخشید و این ها همه قبل از 20 سالگى استاد شحات انور بود.
ابتداى كار استاد شحات با هر میزانى كه بسنجیم ابتداى سختى بود، دگرگونى هاى زندگى به كودكى كه هنوز نیاز داشت تا كسى دستش را بگیرد و سفره مهربانى برایش بگسترد و حصار عطوفت اطرافش بكشد، به او رحم نكرد.
استاد شحات توانست در زمان بسیار اندكى از خود یك شخصیت قوى بسازد و در این امر آن چه خداوند در او از بلندنظرى و عزت نفس و روشن بینى و هوش قوى به ودیعت گذاشته بود او را كمك مى كرد.

ورود به رادیو



نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/10/23
زمان : 08:39 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.